اخبار ایران و جهان

فریبا مرزبان: “عقیم کردن زنان کارتن خواب”

zanankartonkhab

فریبا مرزبان:

عقیم کردن زنان کارتن خواب

ایران تنها کشوری نیست که کارتن خواب دارد؛ کارتن خوابی پدیده ای ست قابل رویت در سطح جهان. عامل آن فقر ست و این پدیده به دلیل کمبود و برخوردار نبودن از پشتوانه امکانات دولتی در کشورهای جهان سوم بیش از ممالک پیشرفته دیده می شود. هم زمان با گسترش فقر، فحشا و اعتیاد جمعیت زنان کارتن خواب که خیابانی نامیده می شوند رو به تزاید ست.

بر اساس گزارش های منتشر شده رسمی از سوی دولت، کارتن خوابها ۱۵۰۰۰هزار تن ذکر شده اند که یک سوم آن ها را زنان تشکیل می دهند. اغلب زنان متواری از خانه و خانواده؛ در محیط هایی رشد کرده اند که اطرافیان شان معتاد بوده و از طریق دیگر اعضای خانواده و همسر به اعتیاد کشیده شده اند و درصد کمی از آنها پس از متواری شدن از خانه به اعتیاد روی آورده اند.

پایین آمدن سن زنان خیابانی بیانگر مشکلات اقتصادی و نامناسب بودن محیط های خانوادگی و زندگی آن هاست. با مطالعه و تحقیق بر روی نحوه زندگی زنان جوان خیابانی می شود دریافت که محیط ناامن خانه عامل ترک کردن خانه بوده و بسیاری از آن ها مورد تعرض مرد خانه “پدر خانواده، پدرخوانده و یا برادر خود” قرار گرفته اند؛ و یا این که توسط والدین خود در ازای مبلغ ناچیزی فروخته شده و بوسیله همسر در اختیار دیگری درآمده اند. سرانجام، در نتیجه نیازهای مادی برای رفع گرسنگی و زنده ماندن به تن فروشی روی آورده اند.

معاون سازمان خدمات اجتماعی سازمان رفاه شهرداری تهران سال پیش، تعداد کارتن‌خواب‌‌های تهران را ۱۵۰۰۰ نفر تخمین زده ست که در میان آنها ۵۰۰۰ زن هستند. این سازمان همچنین به کاهش میزان سن زنان کارتن‌خواب در کشور اشاره کرده و می گوید میانگین سنی این زنان به ۳۲ سال رسیده است.

فاطمه دانشور، رئیس کمیته اجتماعی شورای شهر تهران خرداد امسال گفت آمار زنان باردار و کودکان در میان کارتن‌خواب‌های تهران در حال افزایش است.

با توجه به پروندهای موجود مرتبط با میزان مرگ و میر معتادان در میان زنان خیابانی و اعدام قاچاقچیان مواد مخدر (سوداگران مرگ) در کشور، آماری که دولت در زمینه کارتن خوابی ارائه می دهد نمی تواند صحیح باشد؛ و جمعیت کارتن خواب ها بیش از ۱۵۰۰۰تن هستند. چند ماه پیش شماری از نمایندگان زن در مجلس شورای اسلامی هم از افزایش شمار زنان کارتن‌خواب در تهران خبر داده بودند. پرواضح ست موضوع کارتن خوابی خاص شهر تهران نیست؛ در شهرهای بزرگ چون شیراز و اصفهان هم چون تهران پدیده کارتن خوابی رو به تزایدست. و ازیاد کارتن خواب ها خطر مرگ و میر و گسترش امراض را در پی دارد.

در روزهای اخیر موضوع عقیم کردن زنان خیابانی از سوی «شهین دخت ملاوردی» معاون رئیس جمهور در امور زنان مطرح شده ست؛ طرح و لایحه پیشنهادی برای دومین بار ست که رسانه ای می شود، نخستین بار در سال پیش مطرح شد و به دلیل مخالفت هایی که با تصویب این لایحه شده بود از سوی دولت مسکوت گذاشته شد. خانم ملاوردی گفته اند که این اقدام منع شرعی و قانونی ندارد(۱)

ملاوردی می گوید: «باید به طور تخصصی و کارشناسی این طرح بررسی شود و بر اساس رضایت زنان کارتن خواب، عقیم شدن صورت بگیرد.»(۲)

دولت جمهوری اسلامی با تصور این که می تواند از تزاید نوزادان معتاد و ابتلا به هپاتیت و ابتلا به بیماری ایدز در جامعه جلوگیری کند؛ عقیم کردن زن ها را مطرح می کند. و شهرداری و ادارات و سازمان های زیرمجموعه که مسئولیت  اجرایی را برعهده دارند؛ برای پایین آوردن آمار مبتلایان به بیماری ایدز راحت ترین راه ممکن را پیشنهاد می دهد تا از رشد معتادان و بیماران بکاهد.

برچیدن کارتن خوابی از مسئولیت های دولت است. دولت وظیفه جمع آوری و سکنا دادن شهروندان کارتن خواب را بر عهده دارد و پیشبرد این لایحه هم چون دیگر لوایح تبعیض آمیز بر علیه زنان در جمهوری اسلامی ست. در مجموع تنظیم قوانین خانواده، سلب حقوق زنان و نابرابری حقوقی در جامعه برتری طلبانه و یک سویه است که از بدو تشکیل جمهوری اسلامی تا به امروز عمل می کند؛ نظام مردسالارانه حقوق خانواده، حق طلاق، حق حضانت طفل، حق مسکن و دیگر آزادی های اجتماعی که از مادر سلب کرده ست.

دیدگاه تبعیض آمیز جنسیتی دولت در مواجهه با مردان کارتن خواب و معتاد باعث شده ست؛ در این مورد هم  دوگانه برخورد کند و راه حلی برای کنترل مردان پیشنهاد نمی دهد. در صورتی که زنان خیابانی به تنهایی نمی توانند عامل انتقال و گسترش بیماری در جامعه بشوند. مردان عامل بارداری زنان خیابانی هستند و به همان نسبت یا بیشتر عامل انتقال بیماری در جامعه بوده اند؛ دولت در این مورد هم مردان را به حال خود گذاشته و از درماندگی زنان خیابان گرد و کارتن خواب استفاده می کند.

زنان معتاد بخاطر نیاز به مواد مخدر یا مبلغ ناچیزی پول که با آن نیاز غذای روزانه شان را تامین می کند؛ خود را در اختیار مردان می گذارند. تحت پوشش درآوردن زنان معتاد و خیابان گرد جزء مسئولیت های مستقیم دولت ست ودولت بایستی به ریشه کردن کارتن خوابی که فقر است بپردازد.

به زبان ساده، دولت ناتوان از کنترل فقر و اعتیاد در جامعه ست؛ چاره کار را در «عقیم کردن زنان کارتن خواب» و خیابان گرد می بیند. با این اقدام زنان خیابان گرد را با زور و اجبار برای همیشه عقیم می سازند؛ و  اقدامی غیر انسانی ست. با  تصویب این پیشنهاد دولت زنان خیابان گرد را محکوم به ادامه زندگی بشکل حاضر می کند و فرصت تغییر، ترک اعتیاد و بازگشت به روابط سالم جامعه را از آن ها می گیرد.

این طرح هم مانند سایر طرح ها و لوایح تنظیم شده در جمهوری اسلامی به ضرر زنان تنظیم می شود. کارتن خواب ها هم چون سایر شهروندان دارای حقوقی هستند که دولت موظف به رعایت آن هاست. دولت ها تشکیل می شوند برای برطرف کردن مشکلات و خواست های شهروندان و پدیده کارتن خوابی یکی از مشکلات جامعه ست. دولت، شهرداری و سازمان های بهزیستی از درآمد کشور هزینه کنند و با تحت پوشش درآوردن آنها و انتقال شان به محیط ها و سامانه های امن از رشد کودکان معتاد و مبتلایان به ایدز و دیگر امراض بکاهند. راه مقابله با کارتن خوابی این ست؛ نه با نقص عضو کردن زنان کارتن خواب.

در صورتی که زنان کارتن خواب هم بپذیرند و با عقیم شدن موافقت بکنند؛ در حالتی عادی نیستند که چنین تصمیمی بگیرند؛ آن ها در اثر فشارهای موجودست که تسلیم می شوند. و چون حمایتی  از سوی دولت و موسسات بازپروری نمی بینند؛ نمی توانند کمکی برای خویش باشند مجبور خواهند شد خود را نقص عضو کنند.

اجرای لایحه مذکور مشکل اعتیاد در جامعه را حل نمی کند؛ و مشکلی بر مشکلات کارتن خواب ها می افزاید. بدان معنا که کارتن خواب بودن شان بس نیست؛ نقص عضو هم باید بشوند. و این مهم دست آورد دیگری ست از جمهوری اسلامی در بعد از انقلاب ۵۷.

از جنبه قانونی هم این نکته ای ست انتخابی. هر موضوع، هر اقدام و هر لایحه ای که به زنان مربوط ست بایستی به آرای زنان، آرای عمومی گذاشته شود و زنان هستند که به آن لایحه رای موافق یا مخالف می دهند و برای خویش تصمیم  می گیرند و دولت مجری آن ست.

مهر ماه ۱۳۹۵

لندن

https://www.facebook.com/Gozide-193439254027279/

پی نویس و منابع:

۱معاون رئیس‌جمهوری ایران در مصاحبه با ایلنا، خبرگزاری کار ایران. با اشاره به این که ۱۳ سازمان از جمله شهرداری و سازمان بهزیستی در این مورد مسئولیت دارند، گفته است «متولیان ساماندهی زنان کارتن‌خواب، باید برای رفع مشکل، پا پیش بگذارند.”

۲به گزارش تیتر شهر: اما از ابتدای امسال با صحبت شهیندخت مولاوردی، معاون امور زنان و خانواده دولت‌ درباره این موضوع بار دیگر این مساله مورد توجه قرار گرفت.

 

5 Comments on فریبا مرزبان: “عقیم کردن زنان کارتن خواب”

  1. رفیق گرانقدر درود بر شما،
    منهم بخودم چنین اجازه ای را نداده بودم که عدد 4 میلیارد شما را به 2 میلیارد تقلیل دهم. اتفاقا من به خانم و یا گروه نویسندگان مقاله (اکثر نویسندگان مقالات فمینیستی در آلمان یا دولتمردان هستند و یا زنانیکه بدریافتِ مدالِ خدمتِ ویژه ای به طبقه حاکمه کرده اند یعنی بوندس کریتس نایل آمده باشند. مانند آلیسه شوارتس. دو خانم «پوسی کتی» که در مسکو لخت شدند تا پوتین را برکنار کنند را نمیدانم که آیا چنین جایزه ای هم از ام.آمریکا دریافت داشته اند یا خیر؟).
    ایشان فرموده اند 15000 کارتن خواب در ایران موجودند(دولت گفته)که از آن یک سوم زن ها در کارتن میخوابند. این حقیر هم بشما ارفاقی بس بزرگ کرده و بجای یک سوم کردن 4000 میلیارد، آن را نصف کرده ام، تا نویسنده نگوید چرا من نگاهی برابر نسبت بزنان ندارم و بجای عدد یکهزار و سیصد و سی سه، بنفع راه حل شما سخاوتمندانه دو میلیارد یورو بودجه طلب کردم تا هریک از جنسیت ها همیشه از مواهب برابر برخوردارباشند.
    تازه من آنرا ضربدر 10 کرده و تحویل نویسندگان داده که اگر این خانم فمینیست بیست میلیارد یورو در اختیار گیرد و با فهم و شعور و عدالت یک فرد کمونیست بخواهد کارتن خوابی را از میان بردارد، مانند آنست که گاو نری را بخواهد بدوشد!! من دیگر وارد جزییاتِ خداوندِ عادلِ قادرِ بینا شنوا و سخت گیر و مهربان که از رگ گردن به ما افراد ابول بشر نزدیک تر است با دوهزار بیلیارد یورو، بیلانس , نتیجه کارش چه میشود؟ نمیشوم.

    رهایی زن که هیچ حتی مردان و حتی خود مردان اقتصاد مال خر است ها، همچنین نوع فکل کراواتی آنها هم به عذاب دایمی روی زمینی تبدیل شده و تا سرحد انفجار، ناراضی، نق نقی و ترش کرده میشوند(نگاهی بانتخابات دسته ترامپ با دسته کلینتون ها بیاندازید). این است بهترین و بالاترین موهبت نظام سرمایداری!
    حال میخواهد دوران کانزیستی را طی کند و یا گلوبالیزاسیون ویا اولترا امپریالستی و یا نولیبرالیستی با روحانی ظریف زنگنه ای! گوساله نر را نمیتوان دوشید!! این را داشته باشید برای نکته اول.
    اما نکته دوم:
    برتولت برشت شخص ساده ای بود که اولین شعر وی در 16 سالگی در روزنامه دبیرستانش بچاپ رسید و با نظم مخصوص خودش (اعتراف به فقر هنرشناسی) تلگرامی که از میدان عملیاتی برای شاهنشاه عاری از مهر آلمان فرستاده شده بود را بطرز سادهِ جوان و کودک فهم بدون کار شاقی که بتوان از «شکافتن اتم کار و دقت» سخن بگوییم ولی گویا و قابل لمس نوشته بود.
    برتولت برشت همچون دیگر روندگان راه مارکس از لنین گرفته تا استالین اشخاص ساده ای بوده اند و در هیچ هنرگاهی آموزشی آن چنینی نداشته اند و مانند ماکسیم گورکی که بزرگترین دانشگاه وی همکاری در خبازی در کنار مردان جوانِ ِ کار بوده، میباشند. برشت همچون استالین نمونه بزرگ ساده بودن، ساده اندیشی و پیشرو بودن است. دنیای هنر هرگز امکان فرار از قصه های برتولت برشت و تجارب 15 جلدی استالینی را نداشته و تا زمانیکه سرمایداری پابرجاست، نخواهد داشت(تاتر مادر و تاتر سه شاهی«سه عدد ده فنیگی») وی تا پایان نظام سرمایداری نـُقل و نـَقل هر مجلسی خواهد ماند.
    ولی من بازهم اعتراف کرده و میکنم که من در دنیای هنر از دسته «شاخ سبزان»(غریبه ها- پا سم داران) هستم. من آنچه از هنر دستگیرم میشود، بخاطر تعلق طبقاتی خود بدرک عملی (پراگماتیستی) آن رجوع کرده و خود را بعنوان طبقه ام در میان داستان و جوهر این مخلوق گذاشته و احساسم را بیان میدارم. امید وارم که شما این حق را هم برای کسانی که از ریزه کاری هنر اطلاعی ندارند، همچون من قایل باشید.
    من در تمام عمرم دوبار دست بکار هنری زده ام که در پایان بدان اشاره خواهم کرد و هردو بار علتش سوختگی و جر زدن طبقاتی خرده بورژواها بوده است.

    بقولی همرزمی از زمان کنفدراسیون این فیلم تاریخ مربوط به سه نسل از کمونیست ها میباشد. خانم مرجان آنها را از کجا آورده است برایم بی تفاوت است. من خانواده و اطرافیان خود را در سراسر فیلم بازیابی کردم.
    همه مهره ها در جای خود بدرستی قرار داشتند که مهمترین درس آن برای من اشتباهی بود که ما کرده بودیم(بعنوان یک حزب) که بعد از دوسال برایمان آشکار گردید.

    من در این فیلم در کنار تمام داده ها از خوانواده های بزرگ و بورژوازی نو برخاسته ایران در زمان رضا قزاق فرمانبر انگلیسی که از دهان مادر بزرگ بیرون می آمده است تازه متوجه تجارب این سرمایداران در بازار و اعتراض آنان در دربار و در مدرسه و کوچه بازار و اصناف آنزمان – را آگاهانه دوباره نشخوار کردم و از آنها لذت بردم. من خود را در میان داستان و رفقای هم مدرسه ای همچون خانواده سرگرد وکیلی ها و وارطان ها یافتم. من خود را در کنار رفقایی که از رود ارس به حکومت شوراها فرار داده میشدند یافتم. ولی اینها در درجه دوم قرار داشتند. در درجه اول بغضی در گلو بمن دست داد که چگونه همه ما (حزبی ها) در مورد این سرمایداران نوین ایرانی در خطا بودیم و چگونه در مورد کارگران ایرانی که در این فیلم باید شیشه پاک کنی میبود که ماموردادن پاسپورت شده بوده است و منافع ایرانیان در جنگ را بر زندگی مریضی که در وضع مرفهی قرار داشته است ترجیح میدهد تا دستش باز شود و سپس این مریض قلبی را روانه خارجه جهت معالجه نماید بود که ما این کارگران و زحمتکشان را که اینچنین بدور بورژوازی ایران گرد آمده بودند و همه چیز خود را فدای جنگ با آمریکا و عدم مستعمرگی ایران شاهنشاهی میکردند را همچون مرجان، آنها را احمق و کور میخواندیم.
    تا دوسال بعد از، از هم پاشی حزب در تحلیل خود به عدم فهم درست خود از انقلاب ضد مستعمرگی ایران که شروعش خرداد 1942 بامضای شاه بود، پی بردیم و فهمیدیم که رفقای شیرازی، خوزستانی، یزدی ،اصفهانی، کرمانشاهی، گرگانی، اردبیلی، سنندج و منطقه کـُردی … ما چرا هنگام گچ ریزی و تقسیم اراضی در پس انقلاب، توسط دهقانانی که قبلا این رفقا را روی چشم میگذاشتند دستگیر و درصورت عدم ترک دهکده سینه دیوار قرار میگرفتند را درک کردیم.
    مرجان، قهرمان داستان، در این فیلم این اشتباه و غلط اندیشی خرده بورژوازی را ، بصورت تنفری نسبت به این کارگر بیان کرده است که از کوری خرده بورژوازی سرچشمه میگیرد. این قهرمانِ داستان در بقیه فیلم در مورد چنین شخصیت اجتماعی خرده بورژوازی باوفا و صادق مانده است که هریک از ما ها که از کاری بدنی مستثناء هستیم از آن باخبریم. (بجز آن یک نفر)
    رفیق عزیز چاپ یک کتاب با خوانندگان مطلوب که باید محتوی کتاب برایشان راهنما شود بتنهایی خیلی مشکل نیست. مشکل اصلی هم هزار فرانک هم نمیتواند باشد. مشکل اصلی آنست که چنین کتابهایی نوشته نمیشود. چرایش را من از شما میپرسم؟
    برشت بدرستی در اینباره شِکوه مینماید، زمانیکه نامه به پسری که هنوز مادرش را پیدا نکرده است، مینویسد. اتفاقا نوشته های پرارزش همانند برتولت برشت همه جا چاپ میگردد و حتی دشمنان طبقاتی وی نتنها آنرا چاپ میکنند بلکه از آنها در کار روزانه شاهد آورده و سوء استفاده میکنند.
    خانم زوسموت وزیر و رییس مجلس آلمان، گرهارد شرودر صدر اعظم آلمان و حتی فاشیستهای راپ برپرچم های خود در برلین نوشتند «هرآنکس که برزمد امکان دارد پیروز شود و آنکس که نرزمد از هم اکنون بازنده استwer kämpft kann gewinnen, wer nicht kämpft hat schon verloren». که چقدر گفتاری پر است.
    بیخود نبود که اشتوبله رییس گذشته دولت باواریای آلمان که عضو کلوب افسران اس اس بود، با گریه و زاری بیان داشت:
    من برتولت شناس نیستم ولی خانه برتولت برشت باید موزه فرهنگی گردیده تا فرهنگش به خانه و وطنش »باواریا« برگردد.
    در 22 خرداد ماه 1388 که اکنون تمام رسانه های ایران در باره سبزهای وطنی نشان میدهند در میدان بولوار (میدان ولی عصر) شعار «نه غزه نه لبنان / جانم فدای ایران» داده شد. شخصی گویا از حزب کار ایران توفان باید بوده باشد زیرا مدتی طولانی از شعار های اصلی ارگان توقان بوده است آنرا به «سگ زرد برادر شغال است» تبدیل نمود. این شعار تا آخر تظاهرات حتی هفته های بعدی شعاری همگانی گردید و دیگر از شعار آمریکایی صهیونیستی «نه غزه& نه لبنان…» دیگر اثری نبود.
    هنر خوب در مکان مناسب و زمان مناسب خریداران خود را دارد و برای آن با خونِ ِ خود، بهای آنرا پرداخت میکنند. این نعش هایی که از جنگ «حرم زینبی» بایران برگشت میشوند همگی از نفرت دیرینه برعلیه استعمار فرتوت انگلیس صغیر و ام.آمریکا میباشد که رژیم سرمایداری ایران از آن حد اکثر استفاده را میبرد. در حقیقت این جنگیی برای حرم زینب نیست که اینقدر جان ایرانی را میگیرد، این نفرت عمیق همه ایرانیانی که چکمه لیس آمریکایی ها و انگلیسی ها نبوده و نمی خواهند گردند است که افول آمریکا را آماده میسازد و روسیه پس از سی و چندی سال از ایران فراگرفت که چرا مانند ایران مقاومت نکند. و سرمایداری روسیه از آنزمان در جهان دارای ارزش دیگری گردیده است!
    منتها این هنر سرمایداران ایران است که این راه را برگزیده اند و فقط بخش نذری در این یازده روزه امام حسینی که دست ساز ایرانیان بوده است از تمام بودجه یکسال سلامت در ایران بالا تر است. خود بخوان حدیث این مجمل!
    ادامه دارد…
    سپیده
    24مهرماه95

    دوست داشتن

  2. درود بر حمید محوی عزیز،
    من خود را درخور این مهربانی نود و نه درصدی شما نمیدانم، بهر حال سپاس من برشما.
    باید مواظب خطاهای خود باشم.
    باید اعتراف کنم:
    خانم مرجان ساتراپی بعنوان نوه یک وکیل از خانواده شاهزادگان قاجاری که وکالت کمونیست ها را بعهده میگرفت و هربار مادر بزرگ ستون خوانواده های ایرانی میبایستی شرابها را محو مینمود همانطور که شب نامه ها و اسناد و نامهای رفقا را مخفی میداشت و دنیایی از تجربه و دانستی بود(مانند تمام مادربزرگ های ما که برای تک تک ما خورشیدی گرما بخش بودند) و بزرگ شدن در دامان مادر پدری که جز دادن ماوا به جسم مرجان و فرارِ وی از حوادث و سپردن بدامن زنان و خانواده های ثروتمند اتریش، با شکل گرفتنی در کنار دوستان آنارشیست در دبیرستان بزندگی شیرین نوجوانی خود ادامه میداد این اثر واقعا یک استاد کاری بی همتا در زمان خود میباشد.
    بخصوص بوضوح نشان میداد که چگونه جوانان بر خط الراس تیزی راه میروند و چقدر آسان میتوانند به زنان کارتن خواب و غذاهای ته مانده خور مبتلا گردند، در کنار آن داستان کسانیکه چرا بجمهوری اسلامی رای میدادند که عموی مهربان او بوده و بدست اقتصاد مال خراست اعدام میگردد. این آگاهی پر ارزشی میباشد که میتوان در اختیار جوانان گذاشت.
    هرچند که جوانان سطح زیرین جامعه بخصوص کارگران در مقابل چنین ضعف هایی تقریبا ایمنی طبیعی دارند. و مجبورند در دست خود گیرند سرنوشت خویش را با پیکارهای بی امان.
    اثر هنری خانم مرجان ساتراپی را اگر از چندین اشتباه آن – از همه مهمتر بی احترامی به کلفت نوکرها و شیشه پاک کن ها و کارگرهای پایین تراز خودی ها (از نظر مقام اجتماعی) که بگذریم! در مقابل کلیه آثار هنری سینمایی کنونی میتوان از بهترین ها دانست. بخصوص جاودان ساختن فهم و شعور و تجارب مادر بزرگهای قدیم از بورژوازی نوخاسته ایران!
    در ضمن پیام مهم دیدگاه نویسی من آن بود که اگر روزی زنی کمونیست صاحب بیست میلیارد یورو گردید و خواست با کارتن خوابی حتی فقط زنان که شما دو میلیارد یورو برایش لازم میدانید، در نظام سرمایداری قادر بدین کار نخواهد گردید!!
    زیرا بجز ضعیف کشی که در ذات و جوهر سرمایدار قرار دارد، بدون ستم به پایینی ها هرگز قادر بادامه حیات نیست. آنهم نه بدین خاطر که بد ذات و خونخوار و جنایت کار است؛
    فقط بخاطر اینکه بدست سرمایدار دیگر حتی بهترین دوست خود بورشکستگی و هلاکت رانده خواهد شد و شرط وجود وی در نابودی دیگری میباشد و میبایست شرایط را برای نابرابری و محیطی مناسب برای استحصال ارزش اضافه بیشتری از عضلات کارگران تولید کالایی خود بوجود آورد، تا رقیب و دوست همراه خود که او هم بهمین منوال بتولید مشغول است.
    در گذشته این مساله بیشتر قابل لمس بود زیرا تا قبل از سالهای 1900 رقابت آزاد خیلی روشن این امر را بهمه تفهیم میکرد ولی در دوران امئریالیسم و گندیدگی سرمایداری که انحصارات بانکی که صاحبان کلیه بنگاه های تولیدی مالی نظامی… میباشند، چنان زیرکانه با تواناییِ میلیونها دانشمند استخدامی خود که همگی بزرگ تیتر داران جوامع انسانی هستند بما می قبولانند که حتی مقصر همه اتفاقات در جامعه خود انسانها هستند و همیشه از انسانها سخن میرانند که کردند و خوردند و بردند و با جنگ نابود کردند.
    اینجاستکه من خسته نمیشوم تا این مساله را تکرار نمایم. در دوران امئریالیسم همه حوادث در ابهامی عمیق قرار دارد و از دید خرده بورژواهایی چون من پنهان میماند. بانکها قادرند تا زمانییکه سرریز تولید به حد نهایی خود نرسیده است که در آنزمان تنها راه حل جنگ است، با دفتر داری اخبار و حوادث چنان ارزش اضافه را جابجا کنند که توده های بزرگ خرده بورژوازی را اوهام مذهبی کور کرده و احمق نگه دارد.
    هم اکنون سری به تلویزیون های سی گانه ایران بزنید. بچه نوزاد شیرخواره را که هنوز از هر نوع فهم و ادراکی بی بهره است از مقدسین دانسته و میلیونها انسان بر سرو کله خود میکوبند آنهم نه بخاطر اینکه بچه ای بقتل رسیده است بلکه بخاطر اینکه از مقدسین است.
    ناگفته نماند که رژیم »اقتصاد مال خر است« تا زمانیکه ایران و ایرانی از طرف امپریالیسم آمریکا اینچنین احمقانه و عیان که آنهم از شرایط لازم و ملزوم وجودی امئریالیسم سرکرده سرچشمه میگیرد(رشد ناموزون سرمایداری) به مستعمرگی بسان عربستان سعودی تهدید میشود، رژیم ایران میتواند از آن برای چنین مبارزه ای بهره مند گردیده و زحمتکشان را در تاریکی نگه دارد.
    کارگر دانا و آگاه همانقدر که برای سرمایدار ایرانی خطرناک است برای امپریالیستها حتی خطرناک تر است.
    این است که هزینه های اصلی در قسمت فرهنگی هالیودی و رامبویی که برضد فرهنگ کارگری و بخصوص مبارزه برای عدم تشکیل آوانگارد آن(پیش آهنگ و یا مقر فرماندهی کارگران که ما آنرا نیروهای ذهنی انقلاب مینمامیم) چندین برابر بیشتر از هزینه های نظامی در سراسر جهان است.
    اینرا اغراق نگیرید، این واقعیتی تلخ است که نیروی بسیاری از افرادی چون شما میطلبد و نباید دست کم گرفت! کافی است که به مقالات خود در باره جنگها رجوع کنید، خواهید دید که خر کردن افراد بنی بشر خرجش بیش تر از نابودی جسمی آنان است.
    اتفاقا من بدنبال فرصتی بودم تا توپ نودونه درصدی شما را بزمین حمید محوی و آقای آمادر نویدی بفرستم آنهم بخاطر انتخاب مقاله ای بس مهم در باره تسلیحات و مسابقه ای که هفتاد سال است بگوش بنی بشر آشناست و هرگز تا زمانیکه امپریالیسم وجود دارد تمامی ندارد.
    سپیده
    22مهر95

    دوست داشتن

    • حمید محوی // اکتبر 13, 2016 در 8:16 ق.ظ. //

      نکتۀ اول : من نگفتم حل مسئلۀ کارتون خوابها به 2 میلیارد یورو بلکه به3 تا 4 میلیارد یورو نیازمندیم. نکتۀ دوم : موضوع مرجان ساتراپی و کتابهای مصور در چندین شماره به زبانهای مختلف و فیلم پرسپولیس که شما آن را «هنر» ارزیابی کرده اید از دیدگاه من جای تردید دارد. برتولت برشت بر این باور بود که تشخیص اثر هنری به عنوان اثر واقعاً کمتر از شکافتن اتم به کار و دقت و مهارت و شناخت نیاز ندارد. در نگاهی کلی ممکن است از به اصطلاح آثار مرجان ساتراپی لذت ببریم. ولی فراموش نکنیم که هیچ یک از این کارهای او واقعاً بخود او تعلق ندارد و با همکاری و مدد کار هنری تحقق یافته تا برای چاپ آماده شود. و تصور نکنید که جاپ یک کتاب مصور در فرانسه کار ساده ای است و به صرف نوشتن آن شما می توانید به راحتی چیزی را منتشر کنید و خصوصاً وقتی ایرانی باشید. در باب فیلم پرسپولیس…در نظر داشته باشید که سینما پیش از هر چیزی یک صنعت و جزء صنایع سنگین و مخارج هنگفتی دارد آن هم با صدا و صوت بازیگران درجۀ یک فرانسه مثل کاترین دنو (بورژوازی فرانسه). حالا این که رایج شده می گویند مرجان ساتراپی فیلم ساخته… یک کمی اغراق آمیز بنظر می رسد. در نتیجه شما همۀ این زیربناهای صنعتی و درهای باز برای تحقق چنین آثاری را نظر بگیرید. ولی نکتۀ مهمی که موجب اعتراض من هست این است که آثار مرجان ساتراپی ها در شرایط دموکراتیکی امکان پذیر نشده است بلکه حاصل یک نظام غیر دموکراتیک است که از سوی دیگر با سرکوب توده ها و سیاستی تبعیض آمیز عمل می کند. نمونۀ زندۀ این سیاست ترجمۀ « رسالۀ خداناباوری» نوشتۀ میشل اونفره است که فقط برای نبود پول (چیزی نزدیک 1000 یوروی ناقابل یعنی یک هفتم حقوق ماهیانۀ یک حسابدار ماهر عادی در شرکتهای تجاری در فرانسه… حداکثر برای شابک و خرید حق انتشار و کپی رایت ) روی دست مترجم فارسی باقی مانده. موج سینمای ایران و هنر در تبعیدی ها که تا حدودی از دوران خاتمی شروع شد و در جنبش سبز فروریخت یک طرح سیاسی و توطئه علیه ایران بود. من در گاهنامۀ هنر و مبارزه/میان فرهنگی ایران یک بخش کامل را به تحلیل آثار مرجان ساتراپی اختصاص داده ام می توانید به آن نیز مراجعه کنید…

      دوست داشتن

  3. حمید محوی // اکتبر 12, 2016 در 10:14 ق.ظ. //

    99 آفرین برای سپیدۀ گرامی، ولی یکی از سد تا به دلیل مراجعه به پرسپولیس «اثر» مرجان ساتراپی کم کردم. با محاسبات سرانگشتی ام تخمین زدم که حل مسئلۀ کارتن خوابها در ایران ( برای جمعیت 15000 نفری) تقریباً به بودجه ای معادل 3 تا 4 میلیارد یورو نیاز داریم. ولی از آنجائی که به گفتۀ سپپیده در جهان سرمایه داری به سر می بریم، سرمایه گذاری در زمینه های اجتماعی که از دیدگاه حاکمان شرع و شهر بهره ای به آن تعلق نمی گیرد بی هوده خواهد بود.
    در حالی که مسئلۀ کارتون خوابها می تواند به مثابه امری استراتژیک ارزیابی شود. ولی فرمانروایان جهنم زمینی، بیشتر بفکر آخرت خودشان هستند، هر بلائی سر جامعه بیاید…خدا بزرگ است. 3 یا 4 میلیارد یورو در سطح کشوری مثل ایران پول چندان زیادی نیست. چند سال پیش 18 میلیارد دلار را از کشور خارج کردند و بردند گذاشتند وسط جاده که دولت ترکیه آن را تصاحب کرد و هنوز از سرنوشت این پول بی اطلاعیم. از این 18 میلیاردهای سر راه افتاده در ایران وجود دارد، یک پنجم، یک چهارم و حتا نصف آن را اگر صرف اینگونه امور اجتماعی بکنند، ما دست کم ازاین نوع مشکلها نخواهیم داشت. مشکلات در سطح دیگری مطرح خواهند شد، یعنی مسئله کارتون خوابی نخواهی بود…بلکه کار برای بیکاران و یا رسیدگی به بهداشت روانی و آموزش و امثال اینها. به عبارت دیگر اقدام اساسی برای حل چنین مسائلی موجب پیشرفت در زمینه های مختلف و ایجاد کارهای واقعاً اجتماعی می شود. ولی چرخ گردان اقتصاد ایران و جهان روی محور اجتماعی نمی گردد، بلکه ضد اجتماعی ست. اگر این تعریف را بپذیریم که حاصل جمع افراد فراتر از خود آنهاست، در انجیل مسیح به حوایون می گوید « وقتی چندین نفر شدید من در آنجا حضور خواهم یافت» گوئی انسانها از دیرباز ناخودآگاهانه با این پدیدۀ از خودبیگانه ساز آشنائی داشتند، یعنی نیروئی که جامعه به آن تحقق می بخشد ولی این نیرو بر آنها تسلط می یابد، یعنی غول نامرئی نظام سرمایه که از بهره کشی انسانها تغذیه می کند …معادل خود خدا ست.
    در نتیجه به نحو خاصی می توانیم بگوئیم که توهین به مقدسات واقعی ابتدا از سوی خود نظام دین سالار و سرمایه دار بر می آید.
    انسان همیشه به انسان و انسانهای دیگر نیازمند است، این نیاز به جمع را ادیان تحریف کرده اند و به شکل نیاز به خدای موهومی با زور و تهدید به مرگ به مردم تحمیل می کنند. سرمایه و دین هر دو از سقوط انسانها در فقر و نادانی تغذیه کرده اند.

    دوست داشتن

  4. خانم فریبا مرزبان درود بر شما،
    شما لطف کنید و سری بکارتن خوابان انگلیس در لندن و دیگر شهر های انگلیس بزنید. بخصوص سرشماری آنان قبل از آمدن خانم سچر آری خانم مارگارت سچر که یک زن بود و نان شب ملکه انگلستان راهم وی باید امضا میکرد و هم چنین پاپ های کلیسای انگلیس را (آیت الله های انگلیسی) وی تعویض و خلع لباس میکرد، در حین حکومت این زن رشد این آمار کارتن خوابی زنان را ببینید.
    آنوقت است که خواب و خماری از سرتان خواهد پرید و خواهید دید که هر چه تعداد زنان در حکومت ها و رهبری بنگاه های تولیدی، مالی، کاریابی، بخصوص بانکی بیشتر میگردد تعداد کارتون خواب ها در مجموع و زنان بخصوص رشد چشمگیری داشته اند.
    در حکومت های ایندیرا گاندی و سچر، سوزموت و آنجچلا مرکل… این آمار اگر از رشد بیشتری برخوردار نبوده ولی دارای همان رشدی است که جوانوران همکار مردشان رشد داشته است.
    بنابر این دست از این اختلاف جنسیت را سرلوجه همه بدبختی هایی که بسر ایرانیان آورده شده است بردارید، شما هنوز آنقدر نادانید که نمیدانید که وضعیت زحمتکشان مرد نتنها از زنان زحمتکش بهتر نیست بلکه گاهی هم بدتر است. ولی اینها درد کسی را حل نمیکند که زنان را با مردان و گاهی بر عکس مقایسه کنیم و تقصیر را برگردن زن ستیزی رِژیمی اسلامی بیندازیم. اسلام همانقدر عقب مانده استکه ابتدا دین جهودیت (آبراهام) و سپس مسیح که ریشه دین اسلام میباشند و تو گویی از روی یکدیگر رونویسی کرده اند!
    شما بگونه ای نوشته اید که در ایام پیشا »آقتصاد مال خر است« وضع بهتر بوده است و اکنون هم بدتان نمی آید که بنگارید ای کاش باید بگذشته برگشت.
    نه سخت در اشتباهید:
    1- علت اصلی فقر در جامعه نظام سرمایداری میباشد.
    2- ایران کشوری است سرمایداری مانند ایالت متحده آمریکا و انگلستان صغیر و فرانسه و چین دوباره صغیر شونده و…
    3- در تمام کشورهای جهان کنونی که بدون استثنا سرمایداری میباشند که بعضی ها »کشورهای عقب نگه داشته شده« بوده و تعداد انگشت شماری کشورهای متروئل و یا بهتر بگوییم »عقب نگهدارنده« که در هردو وضع ما زحمتکشان و بی شغلان یکی میباشد و تو گویی از روی یکدیگر رج زده ایم و بکارتن خوابی روی آورده و درر خاکروبه ها و نزد شما در مک دونالد ها، بدنبال ته ماندههای خورده نشده و دور انداخته شده مشغولیم(به فیلم »پرسپولیس« اثر و سرگذشت خانم ساتراپی مراجعه فرمایید)
    4- در تمام این کشورها اعتیاد امری است دستوری که توسط دولت های سرمایداران »دفتر و دالان داری« میشوند. حتی هنگامیکه شاهنشاه آب اماله آمریکایی که در زمان فرار و انقضای تاریخ مصروفش – در دربار به وزرایش اندرز میداد که قاچاق کالا را افزایش دهید و پخش هرویین را هم مجانی کنید، تا اوضاع تحت کنترل در آمده و من برگردم، اعتیاد و امراض لابوری »ایدز-ابولا« و فحشا و تن فروشی روانی و جسمی در دستور روز قرار خواهند داشت.
    5- تمام نظامهای کنونی جهان یعنی کشورهای سرمایداری بخصوص 20کشور صنعتی آن در تمام قوانین خود از عملیات و قوانینی سخن میگویند که درصد بیکاری و اعتیاد را فقط درصد کمی پایین آورد و یا جلوی رشدش را بگیرد و بدان هم افتخار میکنند و هرگز نه تنها قصد از بین بردن آنها را نداشته، بلکه در دروس دانشگاهی خود (مدیریت ارشد) آنرا ملزوم و اجباری برای اقتصاد سالم سرمایداری تدریس میکنند.
    6- نظامهای سرمایداری فقط از طریق ضعیف کشی و ضعیف پروری زنده هستند و در مورد آخرین اعضای جامعه ا اجحاف هایی روا میدارند که برای شما قابل دید بوده استد. کودکان بهمان نجو مورد هجوم امیال سرمایه میباشند که زنان هستند. ظلم و ستم به معلولین همانطور در جریان است که در مورد زنان در جریان است. در یک سخن سرمایداری ضعیف کش است.
    7- این حالت در زمانهای پیشا جنگی که تجدید تقسیم کشورهای جهان بین مشتی کشورهای امئریالیستی صورت میپذیرد، شدت مییابد. و اکنون در چنین دوررانی قرار داریم.
    پس دروغگویی و اختلاف جنسیت دیدن و تضاد بین کار و سرمایه را ندیدن را باید کنار گذاشت و دست بمبارزه بر علیه استثمار انسان از انسان را از طریق ابتدا و در مرحله کنونی تجهیز کارگران و زحمتکشان برای براندازی نظام سرمایداری و رسیدن بصلحی که تنها قدمی میباشد که میتواند جلوی جنگ جهانی سوم را که در راه است بگیرد، دست بکار شد.
    ما کارگران و زحمتکشان و به کناره اجتماع محکوم شدگان همگی چه زنان و چه مردان و چه کودکانمان آنهم چه سلامت و چه مجروح از تعدی سرمایه، در یک قایق نشته ایم، یا با یکدیگر به ساحل نجات سوسیالیسم دست مییابیم و یا باز هم مانند همیشه دست پا خواهیم زد تا از این پایین تر سقوط نکنیم و بحال بردکان دوران زنگیان و اسپارتاکوسی ها رشک نورزیم! (کارل مارکس مزد بها سود)
    8- میتوانید به مقاله ای که سرنوشت مرا نشان میدهد و در مجله محترم هفته بچاپ رسیده است مراجعه فرمایید که باید برای فمینیستی چون شما شفا دهنده باشد. آدرس:
    https://mejalehhafteh.com/2013/06/23/%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%AE/
    در پشت پرده «با مبارزه آگاهانه و متشکل خود به خشونت علیه زنان پایان دهیم!» چه نهفته است آیا واقعا آزادی زنان و یا تشدید سرکوب زنان!
    بتاریخ ژوئن 23, 2013
    سپیده
    بیست ویکم مهرماه نود و پنج

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: