اخبار ایران و جهان

بمباران رسانه‌ای

milosovich

روز۲۳ اوت ۲۰۱۶ روزنامه‌نگار و مستندساز استرالیائی «جان پیلگر» که برنده جوائز فراوانی شده در صفحه اینترنتی خود مقاله «تحریک جنگ اتمی توسط رسانه‌ها» را منتشر کرد که در زیر ارائه می‌کنیم… دادگاه بین‌المللی کیفری برای یوگسلاوی سابق ICTY در لاهه رئیس جمهور فقید صربستان  سلوبودان میلوزوویچ را بدون سروصدا از کلیه اتهامات (اعمال جنایات جنگی بین سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ و کشتار در سربرنیتسا) تبرئه کرد… تبرئه میلوزویچ عملاً تبلیغات ناتو  در سال ۱۹۹۹ را که برای توجیه حمله غیرقانونی خود به صربستان براه انداخته بود افشاء می‌کرد، ولی از طرف رسانه‌ها مسکوت گذارده و بدست بفراموشی سپرده شد.

 

اثر: جان پیلگر

منبع: دنیای جوان

تارنگاشت عدالت

 

دادگاه بین‌المللی کیفری برای یوگسلاوی سابق ICTY در لاهه رئیس جمهور فقید صربستان  سلوبودان میلوزوویچ را بدون سروصدا از کلیه اتهامات (اعمال جنایات جنگی بین سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ و کشتار در سربرنیتسا) تبرئه کرد.

میلوزوویچ به امید پایان بخشیدن به جنگ، بجای همکاری با رادوان کاراچیچ رهبر صربهای بوسنی (که محکوم شد)، «پاکسازی نژادی» را محکوم کرده و به مخالفت با آن پرداخته بود، ولی نهایتاً نتوانست مانع تکه تکه شدن یوگسلاوی شود. پس از ارائه تفهیم حکم علیه کاراچیچ که شامل ۲۵۰۰ صفحه می‌شد و اواخر مارس سال جاری ارائه شد، تبرئه میلوزویچ عملاً تبلیغات ناتو  در سال ۱۹۹۹ را که برای توجیه حمله غیرقانونی خود به صربستان براه انداخته بود افشاء می‌کرد، ولی از طرف رسانه‌ها مسکوت گذارده و بدست بفراموشی سپرده شد.
میلوزوویچ «جلاد بالکان»

میلوزوویچ در سال ۲۰۰۶ طی دادگاه نمایشی «تریبونال بین‌المللی» که توسط ایالات متحده آمریکا در لاهه ایجاد شده بود بدنبال یک سکته قلبی، کاملاً تنها در سلول خود دار فانی را وداع گفت. اجازه داده نشد عمل جراحی قلب که ممکن بود زندگی وی را نجات بخشد، صورت گیرد و لذا وضعیت جسمانی وی بدتر شد. ویکی‌لیکز بعدها افشاء کرد که مقامات آمریکائی از این مسئله آگاه بودند ولی آن را مخفی نگاه داشتند.

میلوزویچ قربانی تبلیغات عظیم جنگی بود که امروز نیز سیل‌آسا از طریق صفحات تلویزیون و روزنامه‌ها برما فرومی‌ریزد و حامل خطرات عظیمی برای ماست. رسانه‌های غربی میلوزویچ  را شیطان مجسم معرفی کردند و او را «جلاد بالکان» نامیدند و متهم به کشتار خلق در ایالت تجزیه طلب کوسوو نمودند. این مطالب را تونی بلر نخست‌وزیر انگلیس اعلام کرد و آنرا با هولوکاوست مقایسه نمود و خواستار اقداماتی علیه «هیتلر نوین» شد. «دیوید شفر»  فرستاده ویژه ایالات متحده برای جنایات جنگی (!) اعلام کرد که بیش از «۲۲۵٫۰۰۰ تن از مردمان آلبانی‌تبار  در سنین بین ۱۴ تا ۵۹ سال» توسط ارتش میلوزوویچ بقتل رسیده‌اند.

این توجیهی برای بمباران‌های ناتو در سال ۱۹۹۹ شد که مسئولیت آن عمدتاً بعهده بیل کلینتون و تونی بلر بود. طی این بمباران‌ها صدها نفر در بیمارستانها، مدارس، مساجد، پارک‌ها و فرستنده‌های رادیو‌تلویزیونی کشته شدند و زیربنای اقتصادی صربستان را ویران گردید. در کنفرانس بدنام «رامبویه» تنها میلوزویچ از طرف وزیرامور خارجه ایالات متحده آمریکا  مادلن آلبرایت (که در سال ۱۹۹۶ در یک شوی تلویزیونی اظهار کرده بود «سیاست تحریم عراق توسط ایالات متحده که به قیمت مرگ نیم میلیون کودک عراقی تمام شد، ارزش داشت») مورد حمله قرار گرفت.

آلبرایت به میلوزوویچ «پیشنهادی» کرد  که برای هیچ رئیس جمهوری قابل قبول نبود. مضمون این پیشنهاد این بود که یا او اجازه می‌دهد کشورش«خارج از قواعد قانونی»  توسط نیروهای خارجی اشغال گردد و سیاست نئولیبرالی «بازار آزاد» اعمال شود و یا این‌که صربستان بمباران خواهد شد. این مطلب محتوای بندی  بود (Appendix B) که رسانه‌ها یا از آن مطلع نشدند و یا از افشای آن جلوگیری کردند. هدف این بود که آخرین کشور «سوسیالیستی» مستقل در اروپا نابود گردد.

پس از آن که ناتو بمباران‌های خود را آغاز کرد، فرار توده ای مردم از کوسوو آغاز شد که گویا « از یک هولوکائوست می‌گریختند». بعد از این که آبها از آسیاب افتاد، واحدهای بین‌المللی پلیس به کوسوو سرازیر شدند تا قربانیان «هولوکائوست» را نبش قبر کنند. پلیس دولتی آمریکا FBI نتوانست حتا یک گور توده‌ای بیابد و دست از پا درازتر کوسوو را ترک کرد. یک تیم پزشکی قانونی از اسپانیا سرنوشت دیگری نداشت و باعث شد که رئیس گروه  با خشم  «جفتک چارکش لفظی دستگاه تبلیغات جنگی» را مورد حمله قرار دهد. نهایتاً در کوسوو ۲۷۸۸ کشته شمارش شد. این رقم جنگجویان هردو طرف و همین طور صرب‌ها و روما‌ها را که توسط «ارتش رهائی‌بخش کوسوو» بقتل رسیده بودند در بر میگرفت.  خبری از کشتار خلق نبود. حمله ناتو هم یک کلاهبرداری و هم جنایت جنگی بود.

غیر از بخش ناچیزی از بمباران‌ها، «موشک‌های نقطه‌زن» تعریفی آمریکا نه فقط هدف‌های نظامی بلکه هدف‌های غیرنظامی  مثل ساختمان صدا و سیمای بلگراد (در ساعات بامدادی ۲۳ آوریل ۱۹۹۹) را ویران ساخت. ۱۶ نفر از جمله فیلم‌برداران، تولیدکنندگان و یک چهره‌پرداز کشته شدند. بلر با رضالت کشته‌شدگان را «بخشی از ساختارهای فرماندهی و کنترل صربها» نامید. در سال ۲۰۰۸ «کارلا دلاپونته» دادستان کل ICTY از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۷ اعتراف کرد که برای این که جنایات ناتو را بررسی نکند زیر فشار قرار داده شده بود.
آرزوی «رفتار نیک»

این رویکرد نمونه‌ و الگوئی شد برای هجوم‌های بعدی واشنگتن به افغانستان، عراق، لیبی و دخالت‌های پنهان در سوریه که از دیدگاه دادگاه‌های نورنبرگ همه آنها را می‌توان «جنایات جنگی عمده» نامید؛ همه آنها وابسته به تبلیغات رسانه‌بود. روزنامه‌نگاری مستهجن نقش سنتی خویش را ایفاء کرد. ولی از همه موثرتر ژورنالیسم جدی، معتبر  و اغلب لیبرال نقش ایفاء کرد: گاردین که با تعصبی دینی به دفاع از بلر و جنگ‌هایش پرداخته بود و  ابزرور و نیویورک تایمز که مدام دروغ‌هائی در مورد سلاح‌های کشتار جمعی صدام حسین که در حقیقت وجود خارجی نداشت، منتشر میکردند و بی‌بی‌سی که دائماً برطبل تبلیغات به نفع دولت می‌کوبید. همه این‌ها در تناقض شدید با سکوت در مورد فاکت‌ها قرار داشت.

در اوج بمباران‌ها «Kirsteen Anne Wark» از BBC با ژنرال «وسلی کلارک» فرمانده کل نیروهای ناتو در کوسوو مصاحبه کرد. در همان روزها بود که رگباری از بمب‌های خوشه‌ای در شهر نیش در صربستان برسر زنان، سالخوردگان و کودکان در میدان بازار و یک بیمارستان فروریخته و آنان را بقتل رسانده بود. خانم «وارک» حتا یک سئوال در مورد این و یا دیگر قربانیان غیرنظامی مطرح نکرد. برخی از همکاران او حتا وقیح‌تر بودند. در فوریه سال ۲۰۰۳ هنگامی‌که بوش و بلر عراق را به آتش کشیدند، «اندرو مار» سردبیر سیاسی BBC  در داونینگ استریت ایستاده بود و رپرتاژ خود را به خطابه‌ای در وصف پیروزی مبدل ساخته بود. او با شور و شعف به بینندگان خود گزارش می‌داد که بلر به او گفته، آنها قادرند «بدون ایجاد حمام خون بغداد را تسخیر کنند و در پایان مردم عراق جشن خواهند گرفت و اکنون دیگر ثابت شده که نظر او در هردو مورد کاملاً صادق بوده است».  امروز که عراق یک میلیون کشته داده و با خاک یکسان شده بد نیست که به سفیر امریکا در لندن توصیه کنیم مصاحبه «مار» در BBC را بار دیگر مرور کند.

همکاران «مار» صف کشیده بودند تا اظهارات بلر را «تائید شده» قلمداد کنند. مخبر BBC  در واشنگتن، «مات فرای» گفت: «شکی نیست که آرزوی  این که با رفتار نیک، ارزش‌های آمریکائی به تمام جهان بویژه به خاور میانه الغاء گردد، (…) اکنون بطور فزاینده‌ای با اعمال قدرت نظامی مربوط گردیده است».
تنها اسد مقصر است

سرفرودآوردن در مقابل ایالات متحده امریکا و همدستان آن  به عنوان یک نیروی رحیم که تنها «برکت به ارمغان می‌آورد»، برای روزنامه‌نگاران جاافتاده غربی تعیین کننده است. و با این وضع روشن است که تقصیر فاجعه کنونی در سوریه نیز تنها به گردن بشار اسد نهاده می‌شود. غرب و اسرائیل مدتهاست که تصمیم گرفته‌اند او را سرنگون سازند، البته نه بخاطر برخی نگرانی‌های انساندوستانه، بلکه برای این که قدرت اسرائیل را در منطقه تثبیت کنند. نیروهای جهادگرای مسلح برای این منظور از طرف ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه، ترکیه و نمایندگان دیگر «ائتلاف» پشتیبانی می‌شوند. آنها تبلیغات و پخش ویدئوهائی را به عهده دارند که سپس در اروپا و آمریکا به خبر تبدیل می‌شود و امکاناتی در اختیار روزنامه‌نگاران می گذارد که «گزارش دهی» یک‌جانبه در مورد سوریه را تضمین می‌کند.

شهر حلب بطور دائم در خبرهاست. اکثر خوانندگان و بینندگان آگاه نیستند که اکثریت جمعیت حلب در بخش غربی شهر که توسط نیروهای دولتی کنترل می‌شود زندگی می‌کنند. ولی این که آنها زیر رگبار خمپاره های القاعده که از طرف غرب پشتیبانی می‌شود قرار دارند، مسکوت گذارده می‌شود. روز ۲۱ ژوئیه ۲۰۱۶ بمب‌افکن‌های فرانسوی و آمریکائی دهکده‌ای در حومه حلب که در کنترل نیروهای دولتی است را مورد حمله قرار دادند و ۱۲۵ غیرنظامی را به قتل رساندند. گاردین این واقعه را بدون چاپ تصویر منتشر کرد.

در دهه ۱۹۸۰ آمریکا در افغانستان با ایجاد «عملیات سیکلون» جهادگرائی را پایه‌گذاری و تامین کرد که قرار بود برای نابودی  اتحاد جماهیر شوروی بعنوان اسلحه بکار گرفته شود. آمریکا امروز در سوریه نیز دست به اقدامات مشابه زده است. درست مانند مجاهدین در افغانستان، «شورشیان» سوری امروز بعنوان نیروهای زمینی آمریکا و بریتانیا عمل می‌کنند.  بسیاری از آنان برای القاعده و سازمان‌های مشابه آن می‌رزمند. برخی دیگر مانند جبهه فتح‌الشام بخاطر ملاحظه آمریکا در رابطه با سوءقصد ۱۱ سپتامبر  سال ۲۰۰۱ نام خود را تغییر دادند.  آنها باوجود برخی از مشکلات هنوز از طرف سازمان سیا مثل سایر نقاط جهان  هدایت می‌شوند.

هدف مستقیم آنها نابودی قدرت دولتی در دمشق که بنابر نظرپرسی‌های قابل اعتماد موسسه YouGov Siraj از طرف اکثر مردم سوریه پشتیبانی می‌شود است و فارغ  از بربریتی که در بخش های قدرت رخ می‌دهد مردم امیدوارند که از طرف دولت محافظت گردند. در دراز مدت هدف این استراتژی مبارزه با روسیه به عنوان مهم‌ترین هم‌پیمان آن در خاور میانه است. این بخشی از جنگ فرسایشی ناتو  علیه فدراسیون روسیه است تا نهایتاً آن را مغلوب سازد.
پوتین اهریمنی

خطر جنگ اتمی احساس می‌شود حتا اگر رسانه‌های «جهان آزاد» آن را مسکوت می‌گذارند. مفسرین واشنگتن پست که در مورد افسانه سلاح‌های کشتار توده ای در عراق تبلیغ می‌کردند، از رئیس جمهور اوباما می‌خواهند که به سوریه حمله کند. هیلاری کلینتون که به نقش جلادگونه خود در لیبی علناً می‌نازد، باز تکرار کرد که در صورت انتخاب شدن به ریاست جمهوری از اوباما «فراتر» خواهد رفت.

«گارِت پورتر»   روزنامه‌نگار «سامیسدات» که از واشنگتن گزارش می دهداخیراً لیست افرادی را که احتمالاً در کابینه کلینتون شرکت خواهند داشت و هوادار حمله آمریکا به سوریه اند، منتشر کرد. همگی دارای تاریخ مشترکی بعنوان بازیگران ستیزجو در دوران جنگ سرد هستند. رئیس سابق سازمان سیا، «لئون پانه‌تا» می‌گوید «رئیس جمهور بعدی باید اعزام واحد‌های زمینی ویژه به سوریه را نیز درنظر داشته باشد».

نکته جالب توجه در تبلیغات جنگی که اکنون بشکلی سیل آسا جاری شده ، بی‌معنی بودن عینی و در عین حال انس و آشنائی با آن است. من فیلم‌های دهه ۱۹۵۰ واشنگتن را که سناتور مک‌کارتی شکار دیپلمات‌ها، کارمند دولتی و  روزنامه نگاران را براه انداخت و اساس زندگی آنان را نابود کرد، زیرا که دروغ‌های تبلیغاتی علیه اتحادجماهیر شوروی و چین را زیر سئوال قرارداده بودند، در آرشیوهای موجود بررسی کردم. امروز باز فرهنگ ضدروسی مانند یک غده سرطانی به صحنه بازگشته است.

در بریتانیا  «لوک هاردینگ» از گاردین، روسیه ستیزان روزنامه را رهبری می‌کند، که تمامی گناهان را متوجه پوتین جلوه ‌می‌دهند. وقتی که محتوای اسناد پاناما روز ۳ آوریل ۲۰۱۶ افشاء شدگاردین تصویر رئیس جمهور روسیه را در صفحه اول روزنامه منتشر ساخت، با این که نام او در هیچک از اسناد منتشره دیده نمی‌شد.

مثل میلوزوویچ در گذشته، اکنون پوتین به شیطان نمره یک  مبدل شده است.  البته هم او بود که هواپیمای مسافربری مالزی را بر فراز اوکرائین منهدم کرد. سرتیتر: «به نظر من پوتین فرزندم را بقتل رساند»و نیازی نیز به ارائه دلیل و مدرک نیست. طبیعتاً باز همین پوتین بود که باعث سقوط دولت قانونی کییف در سال ۲۰۱۴ شد (با این که ثابت شده که کودتای کییف از طرف واشنگتن برنامه‌ریزی و تامین مالی شده بود). مسبب اصلی سازوکار تروریستی میلیشیای فاشیستی علیه مردم روس زبان اوکرائین نیز «خشونت » پوتین بود. نمونه‌های دیگر از «خشونت پوتین»، جلوگیری از تبدیل شبه جزیره کریمه به پایگاه موشکی ناتو و «غصب» کریمه به بهانه دفاع از مردم این منطقه که اکثریت‌ آنها روس هستند و در رفراندومی خواستار الحاق مجدد به روسیه شدند می‌باشد. افتراهای رسانه‌ای بالاجبار به جنگ رسانه‌ای تبدیل می‌گردد. اگر جنگ با روسیه عمداً و یا سهواً آغاز گردد، سهم بزرگی از مسئولیت متوجه روزنامه‌نگاران خواهد بود.
ترامپ، «نامزد سیبری»

«پل کروگمان» مقاله نویس نیویورک‌تایمز، اقتصاددان و برنده جایزه نوبل، ترامپ را «نامزد سیبیری» می‌نامد زیرا به نظر او ترامپ مامور پوتین است. ترامپ جرات کرد در یکی از لحظات نادر هوشمندی اشاره کند که جنگ با روسیه می‌تواند ایده بدی باشد. او حتا یک گام فراتر رفته بود و آن قسمت از برنامه جمهوری‌خواهان در مورد کمک نظامی به اوکرائین را حذف کرده بود. او پرسیده بود: «آیا اگر با روسیه به تفاهم برسیم عالی نیست ؟»

به این دلیل جنگ‌افروزان استابلیشمنت لیبرال آمریکا از او متنفرند. ولی این ربطی به نژادپرستی و این‌همانگوئی جنجالی ترامپ ندارد. با نژادپرستی و افراط‌گرائی که در چوب‌خط بیل و هیلاری کلینتون حک شده، آنها ترامپ را خیلی ساده در جیب خود می‌نهند. (۲۰ سال پیش «رفرم»قانون‌گذاری اجتماعی کلینتون آغاز شد که جنگ علیه شهروندان آفروآمریکائی این کشور را به راه انداخت). اوباما نیز مستثنا نبود: پلیس ایالات متحده آمریکا شهروندان آفروآمریکائی را با گلوله به قتل می‌رساند ولی حامل بزرگ امید که در کاخ سفید بسر می‌برد هیچ گامی برنداشت تا از آنها محافظت کند و از سقوط آنان به ورطه فقر و درماندگی ممانعت به عمل آورد. در عین حال او حامی چهار جنگ و مسئول سازوکار قتل و کشتار بی‌نظیری است.

سازمان سیا می‌خواهد که ترامپ انتخاب نشود.  زنرال‌های پنتاگون نیز برهمین عقیده‌اند وجنگ‌طلبان نیویورک تایمز نیز فعلاً سازوکار بی‌رحمانه افترا‌های بی‌پایه علیه پوتین را خفیف‌تر کرده‌اند چون سرگرم تبلیغ علیه ترامپ می‌باشند تا مردم را از انتخاب او برحذر دارند. برنامه‌ای در پیش است. این تریبون مردمی برای « جنگ دائمی» نگران است که اگر ترامپ  با پوتین و «شی‌جی‌پین»به توافق برسد، معامله میلیارد‌ها دلار جنگی که ایالات متحده آمریکا از طریق آن سلطه خود را اعمال می‌دارد، بخطر افتد.

معاون رئیس جمهور «جو بایدن» در تظاهراتی به نفع هیلاری کلینتون با صدای بلند گفت: «ترامپ حتماً عاشق استالین می‌شد» و وقتی ادامه داد: «ما در مقابل کسی تسلیم نخواهیم شد و سر تعظیم فرونخواهیم آورد. ما در مقابل کسی زانو نخواهیم زد. ما هرگز تسلیم نخواهیم شد. ما همیشه نفر اولی هستیم که به  خط پایان می‌رسیم. این وجه مشخصه ماست: ما آمریکا هستیم!» انگاه خانم کلینتون به علامت تائید سرتکان داد.
کوربین، صلح‌دوست مطرود

در بریتانیا هم جرمی کوربین بود که در بین جنگ‌افروزان حزب کار و همین‌طور رسانه‌ها که عادت دارند او را مورد حمله قرار دهند، باعث ایجاد هیستری شد. لرد «وست» آدمیرال و وزیرکار سابق صریحاًگفت. کوربین موضع ضدجنگی «خشمناک کننده‌ای» را انتخاب کرده است، زیرا «قصد دارد توده بی‌فکر را بسوی خود جلب کند و آرای آنان را بدست آورد».

در گفتگوئی با حریفش «اوون اسمیت» از کوربین سئوال شد : «اگر ولادیمیر پوتین به یکی از کشورهای عضو ناتو حمله کند، واکنش شما چگونه خواهد بود؟» کوربین پاسخ داد: «در وهله اول مسئله اینجاست که ما از وقوع چنین حالتی اساساً جلوگیری کنیم. باید با روسیه گفتمانی مثبت ایجاد کنیم. (…) ما کوشش خواهیم کرد تا تنش زدائی و غیرنظامی‌کردن مناطق مرزی بین روسیه، اوکرائین و دیگر کشورهای اروپای شرقی با روسیه را به پیش ببریم. آن‌چه که نباید اجازه داد، انباشت مهلک نیروهای نظامی در هردوسوی مرزهاست که خطرات بزرگی بدنبال دارد.»

وقتی که فشار روی کوربین بیشتر شد که بگوید که آیا با حمله به روسیه موافقت خواهد کرد، او پاسخ داد: «اگر شما مجبور باشید، من مایل نیستم به جنگ بروم … من مایلم جهانی بسازیم که دیگر نیازی به جنگ نباشد.»

این‌گونه سئوال‌ها به برکت وجود لیبرال‌های چپ جنگ طلب بریتانیائی ممکن گردیده است. حزب کار  و رسانه‌ها از مدتها پیش امکان رشد آنان را فراهم کرده بودند. مدتی آنها در اثر تسونامی اخلاقی که  جنایات عظیم در عراق ایجاد کرده بود، به دست و پازدن افتاده بودند و کوشش‌های آنان برای وارونه جلوه دادن حقیقت بسیار دردناک به نظر می‌رسید.

از آن به بعد  اختلاف نظر در اردوی روزنامه‌نگاری و یا آموزه‌های علمی یا بطور سیستماتیک بکنار گذاشته شد و یا به شکل دلخواه تغییر یافت. تفکر دمکراتیک اول از درون تهی گردید و سپس با «سیاست‌های هویتی» پر شد. جنسیت با فمینیسم و ترس در جامعه با آزادی عوض شد و عمداً قدرت دولتی و کاسبی از طریق فروش اسلحه که زندگی بی‌شماری از مردم کشورهای دور مانند یمن و سوریه را نابود می‌سازد و خطر جنگ اتمی در اروپا و در جهان  را به عنوان امکانی درافق نمایان می‌سازد،  مورد اغماض قرار گرفت.

تکان شدیدی که صعود جنجالی جرمی کوربین در بین کلیه سطوح مردم بوجود آورد تاحدی موثر بود. کوربین  زندگی خود را وقف روشنگری علیه دهشت جنگ کرده است. مشکل او و هوادارانش حزب کار می‌باشد. در ایالات متحده آمریکا این حزب دمکرات بود که برای هزاران نفر از پیروان برنهارد «برنی» ساندرز تبدیل به مشکل شده بود، البته اگر از خیانت اخیر امید بزرگ سفید آنان صرفنظر کنیم. در ایالات متحده آمریکا که میهن جنبش‌های بزرگ حقوق شهروندی و مبارزات ضد جنگ است، اکنون «Black Lives Matter»،«Codepink» و سازمان‌های مشابه نسخه‌های نوینی از این جنبش‌ها را ارائه می‌دارند.

زیرا که تنها مبارزه‌ای که به خیابانها کشیده شده و فراسوی مرزها گسترش یابد و رشد کند و تسلیم نشود قادر خواهد بود جنگ‌افروزان را متوقف سازد. سال آینده، صد سال از زمانی که «ویلفرید اوون» شعر Dulce  et Decorum (شیرین و پرافتخار: لاتین) که مصرع زیر از آنست را سروده. هر روزنامه نگاری باید آن را بخواند و همواره ان را در نظر داشته باشد …


اگر می‌توانستی بشنوی، که چگونه با هر ضربه،

خون خرخرکنان از سینه پرکف او بیرون می‌ریخت،

تهوع آورتر از سرطان

تلخ تر از نشخوار صفرا

زخم‌های بی‌مداوا بر زبان‌های بی‌گناه.

دوست من!

با لذت برای کودکان که مشتاق سرگشته جلال و شکوه افتخارند

این دروغ کهنه را تکرار نکن که:

مرگ در راه میهن شیرین و پرافتخار است!

Dulce et decorum est pro patria mori

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: