بین المللی, سرتیتر

یک سوزن به خودت بزن، یک جوال دوز به دیگران!

در حالی که اکثر قریب به اتفاق رأی دهندگان آمریکایی به دنبال جایگزین هایی برای مشاغل، مسکن، آموزش و پرورش و زندگی فارغ از ترس و تهدید هستند، سیاست بمباران به عنوان یک استراتژی و سبک زندگی، سیاست خارجی و داخلی را تحت تأثیر قرار می دهد. جنگ های عمده منجر به جنگ های جزیی می شوند. بمباران در خارج از کشور منجر به بمباران در داخل می گردد. حملات و اشغال ها باعث تحریک خشم و مقابله به مثل می گردد. پاسخ این نیست که همان بلایی را به سر دیگران بیاورید که نمی خواهید به سر خودتان بیاید.

usa_jeams_petras

یک سوزن به خودت بزن، یک جوال دوز به دیگران!

نوشته: جیمز پتراس

برگردان: آمادور نویدی

سیاست بمباران: عمده، جزیی و آنی

مقدمه:

بمباران ها، داخلی و خارجی، ماهیت سیاست ها را در آمریکا، اتحادیه اروپا و در میان گروه های رادیکال اسلام گرا و افراد تعریف می کند. مقیاس و دامنه سیاست بمباران (بمباران هوایی و بمب گذاری زمینی) در ارتباط با عمل کننده آن متفاوت است.

«بمبار کنندگان» عمده بازیگران دولتی هستند، که در مقیاس بزرگ، در بمباران بلند مدت درگیر هستند، که جهت نابودی دولت /کشورهای دشمن و یا جنبش ها طراحی شده اند. «بمب گذاران جزیی» گروه ها و یا افرادی هستند که در مقیاس کوچک، در گیر بمب گذاری های پراکنده هستند، که برای ایجاد ترس و تأمین نتایج نمادین طراحی شده اند.

به غیر از بمب های طراحی شده، بمب های آنی وجود دارند که افراد آشفته درگیر در حملات انتحاری، بدون هیچ پشتوانه سیاسی و یا هدف منسجم مرتکب می شوند.

در این مقاله ما بر ماهیت بمباران های «عمده» و «جزیی»، تکرار، پیامدهای سیاسی و تأثیر طولانی مدت آن ها بر قدرت سیاسی جهانی متمرکز می شویم.

بمباران به عنوان رویداد روزمره

آمریکا و اتحادیه اروپا، اولین «بمبار کنندگان عمده» جهان هستند. آنها بدون اعلام جنگ و یا استفاده از پرسنل زمینی شهروند خود در حملات پیاپی علیه کشورهای متعدد درگیر می شوند. آنها در حملات بدون تبعیض خود علیه زن و بچه و پیر و جوان و مردم غیر نظامی متخصص اند. به عبارت دیگر، ایجاد ترور در جوامع، کار هر روزه «بمبار کنندگان عمده» است.

آمریکا و اتحادیه اروپا از آسمان ها « جنگ تمام عیار» می کنند، و حتی بخشی از زندگی مدنی هر روزه را هم بحال خود رها نمی کنند. آنها محلات، بازارها، زیرساخت های حیاتی، کارخانه ها، مدارس و مراکز بهداشتی را بمباران می کنند. نتیجه بمباران «عادی» روزانه آنها که منجر به سلب مالکیت توده ای و مهاجرت اجباری میلیون ها نفر برای جستجوی امنیت می شود، محو کامل هر ساختاری است که برای وجود تمدن بشری لازم است.

تعجبی ندارد که پناهندگان به دنبال امنیت در کشورهایی هستند که کشور و وجود طبیعی آنها را نابود کرده اند. بمبار کنندگان عمده آمریکا و اتحادیه اروپا شهرها و شهروندان خود را بمباران نمی کنند – و بنابراین میلیون ها نفری که سلب مالکیت شده اند، از روی ناچاری به آنجا پناهنده می شوند.

سیاست بمباران عمده به این دلیل پدید آمده است که جنگ های زمینی در کشورهای هدف باعث تحریک مخالفت شدید داخلی شهروندان خودشان می گردد، که به تلفات در میان سربازان آمریکایی و اتحادیه اروپا تمایلی ندارند. و نیز به این دلیل که بمباران عمده متحمل زیان کمتری می شود، مخالفت کمتری در داخل ایجاد می کند.

هم زمان، در حالی که بمباران هوایی خطرات سیاسی تلفات داخل را کاهش میدهد، کینه خشن را در خارج عمیق تر کرده و گسترش می دهد. فرار جمعی پناهندگان به مراکز پرجمعیت آمریکا و اتحادیه اروپا به جنگ جویان خشن اجازه ورود می دهد که نسخه تمام استراتژی های جنگی خودشان را به خانه مهاجمان خود ببرند.

مقاومت سکولار بطور کلی سربازان دشمن را هدف قرار داده است، می خواهد مهاجمان امپریالیستی باشند و یا مزدوران جهادی. اهداف آنها بیشتر بر ارتش متمرکز است. اما مقاومت اپوزسیون سکولار در مواجه با سیاست بمباران عمده، از راه دور، بی اثر می شود. هنگامی که که قدرت مقاومت «اپوزسیون سکولار» کاهش یابد و یا از بین برود، دسته های جنگجوی قومی و مذهبی ظهور می کنند.

اسلام گرایان رهبری مقاومت را در دست گرفته اند، و نسبت به سیاست امپریالیستی کل جنگ های پیاپی تاکتیک های خود را بکار می برند.

جنگ از طریق بمباران جزیی

تروریست های اسلام گرا که فاقد نیروی هوایی هستند، برای مقابله با جنگ های هوایی امپریالیستی در جنگ های زمینی درگیر می شوند. پاسخ آنها به جنگ هواپیماهای بدون سرنشین، بمب های دست ساز آنی است، که صدها شهروند غیرنظامی را می کشد. قربانیان آنها ممکن ست با کارد دستی سر بریده شوند، تا با موشک هایی که توسط کامپیوتر کنترل می شوند. آنها جمعیت مخالف را به جای این که از راه دور با بمب از آنها سلب مالکیت کنند و مجبور به تبعید شان سازند، دستگیر، غارت، شکنجه و تحت تجاوز قرار می دهند.

تروریست های « بمباران جزیی» بطور کلی غیر متمرکز هستند و ممکن ست در خارج از کشور استخدام شوند. بمب گذاری آنها زمخت و بی رحم است. اما مانند بمباران های عمده، آنها نیز مراکز پرجمعیت را هدف قرار می دهند و به دنبال ایجاد وحشت و ناامیدی در میان جمعیت غیرنظامی هستند.

اسلام گراهای « بمباران جزیی» با حمله به خانه کشورهای «بمبار کنندگان عمده» – آمریکا و اتحادیه اروپا به دنبال گسترش دامنه خود هستند. این حملات بطور انحصاری برای تبلیغات است، و برای اهداف استراتژیک نظامی امپریالیستی هیچ تهدیدی ایجاد نمی کند. آنها آسیب پذیری جمعیت غیرنظامی دشمنان خودشان را آشکار می سازند.

در حالی که بمب اندازان امپریالیستی و بمب گذاران اسلام گرا در جنگ علیه یکدیگرند، ولی آنها نیز به عنوان متحدان مصلحتی خدمت می کنند. می توان به چندین مثال اخیر اشاره کرد.

عملیات «بمبار کنندگان عمده» – آمریکا و اتحادیه اروپا علیه لیبی، سوریه و یمن در سمت و سوی جنگ جویان زمینی مزدور اسلام گرا کار می کند. «بمبار کنندگان عمده» زیرساخت و تأسیسات نظامی دولت های سوریه و لیبی را در حمایت از پیشروی پرسنل زمینی اسلام گرا نابود ساختند. به عبارت دیگر، برای رسیدن به هدف «تغییر رژیم»، «بمبار کنندگان عمده» کافی نیستند، بنابراین برای پیشبرد اهداف داخلی و منطقه ای باید به «بمب گذاران جزیی» تروریست و جهادی های «سر بر» متوسل شد.

آخرین مثال آشکار اخیر هم گرایی بمبار کنندگان عمده در۱۷ سپتامبر، ۲۰۱۶ حملات آمریکا و اتحادیه اروپا بر تأسیسات نظامی سوریه به حمایت از بمب گذاران جزیی و تروریست ها بود، که منجر به کشتن و زخمی کردن تقریباً دویست سرباز سوری شد که درگیر جنگ علیه تروریست های داعش بودند. در حالی که واشنگتن ادعا می کند که ساعت های طولانی بمباران های هوایی سربازان دولت سوریه یک «اشتباه» بود، این به جهادی های «بمب گذار جزیی» اجازه داد تا تاخت و تاز کنند و پایگاه را بدست گیرند. پنتاگون آمریکا با این اقدام به عنوان حمایت هوایی از داعش، امکان هر گونه مذاکرات برای صلح و آتش بس شکننده را از بین برد. این پیروزی بزرگی است برای سیاست بمباران عمده دائمی و «تغییر رژیم» واشنگتن .

درست در حالی که آمریکا تبلیغات و حمله بمباران عمده خود را علیه دولت سوریه راه اندازی کرد، یک «عملیات بمباران جزیی» آنی در آمریکا – در منهاتن و نیوجرسی براه افتاد! آخرین سری از حملات بمباران جزیی در آمریکا منجر به سه دوجین زخمی، اکثراً کوچک شد، در حالی که بمباران عمده وحشیانه پرسنل سوریه توسط آمریکا ۶۲ سرباز دولتی را کشت و عده زیادی را زخمی کرد. تأثیر سیاسی و عواقب ناشی از بمباران های ترور عمده و خرد در هر دو منطقه بسیار با اهمیت بود. آمریکا از تروریست جزیی مستقر در آمریکا(یک آمریکایی افغانی الاصل) که بمب های دست ساز را در شهرهای آمریکا تعبیه کرده بود، هیچ حق بیشتری نداشت که یک حمله هوایی بر سربازان سوری دولت سوریه راه بیندازد که درگیر در دفاع از کشور خود بودند. هر دو اقدامات غیرقانونی اند.

پیامدهای سیاسی جنگ از طریق بمباران

هماهنگی آمریکا و داعش در بمباران سربازان سوری صحنه را برای یک جنگ تمام عیار آماده کرده است. با خشونت دولت اوباما در مذاکرات صلح خراب کاری شد. سوریه و روسیه اکنون با هیچ امیدی برای راه حل مذاکره با ترکیب نیروهای داعش، ترکیه و آمریکا روبرو هستند. جنگ برای کنترل حلب تشدید خواهد یافت. مذاکره کنندگان روسیه در بررسی «متحدان» آمریکایی بدبین خود در جنجال بسیار زیاد «جنگ علیه ترور» آنها شکست خورده اند. آنها هیچ چاره ای ندارند مگر این که به ارائه پوشش هوایی برای متحدان دولت سوریه ای خود ادامه دهند.

آمریکا به استقبال حمله ترکیه به سوریه رفت، و به هر دو متحدان کُرد و برخی عناصر در میان شرکای داعشی خود خیانت کرد. بنظر می رسد که گزینه اصلی واشنگتن در خاورمیانه ادامه دادن به سیاست بمباران است.

بمباران جزیی اخیر در آمریکا پیامدهایی در بر دارد – رسانه های جمعی دیوانه وار دلال کمپین ترس شده اند. شهر نیویورک بیشتر چهره نظامی گرفته است. چهره «دشمن» (یک آمریکایی افغان الاصل جوان، که پدرش سعی کرد برای روابط جهادی او به اف بی آی مراجعه کند) بطور مدام در صفحات صدها میلیون تلویزیون است. مبارزات انتخاباتی در انتظار یک جنگ تروریستی برای هر کسی است که برنده انتخابات ریاست جمهوری باشد. به جای خواسته های اقتصادی واقعی، ترس کور جایگزین بحث سیاسی شده است.

مهاجران، مسلمانان و تروریست ها جایگزین فراری های مالیاتی، سوداگران و سفته بازان وال استریت شده اند، در حالی که تبه کاران کشور را در منجلاب بحران های اقتصادی و اجتماعی فرو برده اند. سیاست های اقتصادی، که باعث ایجاد ناامنی و بدبختی توده ای شده است، با لفاظی جنگی پنهان گردیده است.

جنگ گرایی، جنگ و بمباران های عمده جایگزین پیشرفت های تدریجی در بهبود روابط تولیدی صلح آمیز با کوبا و ایران می شود.

حتی در حالی که اکثر قریب به اتفاق رأی دهندگان آمریکایی به دنبال جایگزین هایی برای مشاغل، مسکن، آموزش و پرورش و زندگی فارغ از ترس و تهدید هستند، سیاست بمباران به عنوان یک استراتژی و سبک زندگی، سیاست خارجی و داخلی را تحت تأثیر قرار می دهد.

نتیجه گیری

جنگ های عمده منجر به جنگ های جزیی می شوند. بمباران در خارج از کشور منجر به بمباران در داخل می گردد. حملات و اشغال ها باعث تحریک خشم و مقابله به مثل می گردند. پاسخ این نیست که همان بلایی را به سر دیگران بیاورید که نمی خواهید به سر خودتان بیاید.

و یا طبق ضرب المثل فارسی:

یک سوزن به خودت بزن، یک جوال دوز به دیگران!

درباره نویسنده:

جیمز پتراس، استاد بارتل (بازنشسته) جامعه شناسی در دانشگاه بینگهامتون، نیویورک است. آدرس سایت اینترنتی:

http://petras.lahaine.org/

برگردانده شده از:

http://petras.lahaine.org/?p=2102