مراسم و یادبودها, سرتیتر

تاریخ انقلاب روسیه اثر لئون تروتسکی

trotzki_workers

به مناسبت نزدیک شدن صدمین سالگرد انقلاب سوسیالیستی اکتبر ۱۹۱۷ در روسیه، کتاب ارزشمند تاریخ انقلاب روسیه، اثر بی نظیر لئون تروتسکی بازانتشار می یابد.

این کتاب برای نخستین بار با فرمت وورد (و همچنین پی دی اف) در اختیار فعالان جنبش کارگری قرار می گیرد تا همه خوانندگان آزادانه و بدون مشکلات سابق فرمت پی دی اف، به هر صورت که مایل اند از فصول مختلف کتاب استفاده و به آن استناد کنند. امیدواریم با این اقدام قدمی کوچک در راه گسترش دانش مبارزه طبقاتی در جنبش کارگری برداشته باشیم.

نشر میلیتانت militaant.com

*******

پیشگفتار مازیار رازی

کتاب «تاريخ انقلاب روسيه» را می توان بزرگ ترين اثر تاريخی در    مورد بزرگترین  واقعه ی تاريخی بشر، يعنی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ maziarrazi_kروسيه، معرفی کرد. نويسنده ی اين کتاب «لئون تروتسکی»،  گرچه این کتاب را به عنوان یک شخص ثالث می نویسد، اما در واقع شخص «بی طرف» يا «ناظری بر وقايع» و يا يک مورخ صرف نبوده است. لئون تروتسکی رهبر انقلاب روسيه، يار لنين و سازمان دهنده ی قيام اکتبر ۱۹۱۷، بود.   او در کليه ی وقایع انقلاب روسيه شرکت فعال و تعیین کننده داشته است. او با درک عميق خود از اوضاع و تسلط کاملش بر مارکسيزم در اين کتاب، تاريخ را چنان توضیح داده که پس از سپری شدن یک صد سال هنوز می توان برای نسل جوانان سوسیالیست مورد استفاده قرار گیرد.

لئون تروتسکی رئيس شورای کارگران پتروگراد در انقلاب ۱۹۰۵ روسيه، سازمان دهنده ی قيام اکتبر ۱۹۱۷، وزير امور خارجه ی اولين حکومت شوروی، سازمان دهنده ی ارتش سرخ بوده است.

لئون تروتسکی، هم چنين، انحطاط حزب بلشويک به رهبری استالين و از بين رفتن برخی از دست آوردهای انقلاب در روسيه را، مورد تجزيه و تحليل و بررسی قرار داد و آثار بسيار ارزنده ای در پی آن، در اين باره این وقایع نوشت. در اين دوره، نوشته های او در مورد علل پيدايش استالينيسم و هم چنين آثار بی شمارش در مورد فاشيسم از مهم ترین آثار مارکسيزم انقلابی به شمار می رود. تروتسکی در مبارزه ی خود عليه استالينيسم و تجديدنظرطلبی در مارکسيسم، بين الملل چهارم را در سال ۱۹۳۸ تأسيس کرد. و بالاخره دو سال بعد در اوت ۱۹۴۰ توسط مأمورين استالين در تبعيدگاهش در مکزيک به قتل رسيد.

**********

اهمیت انقلاب اکتبر ۱۹۱۷

انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه (در تاریخ ۷ نوامبر بنا به تقویم امروزی)، حدود یک صد سال پس از وقوع خود ، کماکان از سوی بسیاری از مردم زحمتکش جهان به مثابه بزرگ ترین رویداد در تاریخ بشر شناخته شده است. انقلاب روسیه به رهبری حزب بلشویک، نخستین و تاکنون تنها انقلاب کارگری در جهان است.

انقلاب روسیه الگوی نزدیکی بود به نظریات کارل مارکس و کمون پاریس. در این انقلاب، بلشویک ها تجربه ی کمون پاریس در سال ۱۸۷۱ و شوراهای کارگری در طول انقلاب ۱۹۰۵ روسیه را به کار بستند، و تکامل دادند. کلیۀ تصمیم گیری های اساسی به واسطه ی «شورا»های نمایندگان کارگران، سربازان و دهقانان، آن هم در سطح محلی، منطقه ای صورت گرفت. نمایندگان کارگران و زحمتکشان در قدرت سیاسی، در هر زمان، توسط آنان، مشمول عزل و نصب بودند. دستمزد آنان معادل حقوق یک کارگر ماهر بود. این درس های کمون پاریس بود، که توسط کارل مارکس جمع بندی شد و مورد استفاده اولین دولت کارگری در اکتبر ۱۹۱۷ قرار گرفت.

ندای انقلاب به سراسری جهان رسید. برای نمونه، اواخر سال ۱۹۱۸، قیام کارگران در آلمان قدرت را از قیصر گرفت. در سال ۱۹۱۹ در مجارستان، تلاشی مشابه ای تحت تاثیر انقلاب روسیه صورت گرفت. در بریتانیا، اعتصابات سال در ۱۹۱۸  افزایش یافتند. و مهم تر از آن، کارگران باراندازهای لندن از بار کردن اسلحه برای استفاده علیه حکومت بلشویکی سر باز زدند و همبستگی خود را برادران و خواهران خود در روسیه نشان دادند.

چرا انقلاب در روسیه رخ داد؟

اکثر مارکسیست های وقت (همانند گرامشی)، انتظار داشتند که نخستین انقلاب موفق سوسیالیستی در کشوری صنعتی با طبقۀ کارگر مجرب و با تجربه مبارزاتی رخ دهد (به خصوص آلمان) و سپس به اقتصادهای توسعه نیافته گسترش یابد. اما، سرمایه داری، به قول لنین، به دلیل مجموعه ای خاص از عوامل، در ضعیف ترین حلقۀ زنجیر شکسته می شود.

روسیه در مقطع انقلاب فوریۀ ۱۹۱۷ یک کشور ویران بود. هشتاد درصد جمعیت را دهقانان فقیر تشکیل می داد که اکثر آنان روی زمین های خانواده های ثروتمند، مشغول به کار بودند. تنها درصدی کوچکی از نیروی کار روسیه در صنایع مشغول کار بود. روسیه آن دوره، شامل دو میلیون سرباز روس  که اکثرشان از خانواده های دهقانی بوده، تشکیل یافته بود.

صنایع روسیه نسبتاً مدرن و از کشورهای غربی خریداری شده و به کار گرفته شده بود. روستایان که از دهات به شهر آورده شده بودندبه حاشیه یا حلبی آباد نشین ها، پیرامون کارخانه های بزرگ صنعتی مبدل شده بودند.  عموم کارگران در دو شهر بزرگ مسکو و پتروگراد، (که در آن زمان پایتخت روسیه بود)،‌ تمرکز یافته بودند.

تزار، از یک دولت پلیسی اختناق آمیز بود. اپوزیسیون اصلی متشکل بود از  نارودنیک ها– سوسیال رولوسیونرها، که تاکتیک بی هدف تروریستی را دنبال می کردند.

در مقابل، مارکسیست های انقلابی (بلشویک ها)، روش دخالتگری درازمدت در درون طبقه کارگر را  پیشه کردند و صبورانه در میان طبقه کارگر قرار گرفته و خود و کارگران را برای انقلاب کارگری آماده کردند.  این روش از دخالتگری نهایتا بلشویک ها در مقام رهبری انقلاب قرار داد.

سه بینش در انقلاب روسیه

شکست انقلاب ۱۹۰۵ درس های لازم را برای تدارک انقلاب۱۹۱۷ به مارکسیست های انقلابی داد. با وجود اختناق تزاری و دستگیری بسیاری از کارگران جنبش کارگری زنده ماند. برای نمونه، در سال ۱۹۱۲، اعتصابات مهمی در کارخانجات و معادن سراسر کشور آغاز شد. در ۱۷ آوریل ۱۹۱۲، یک تظاهرات توده ای از کارگران اعتصابی در معادن طلای «لنا» در سیبری به طور وحشیانه مورد حملۀ سربازان مسلح قرار گرفت. صدها تن کشته و مجروح شدند. به قول لنین:  این قتل عام، توده ها را با آتش انقلابی برافروخت.

سال ۱۹۱۲ در روسیه، سالی بود که حزب کارگران سوسیال دمکرات روسیه نهایتاً به دو حزب مجزا تقسیم شد– بلشویک ها و منشویک ها. بلشویک ها، تحت رهبری لنین مصمم به ساخت حزبی انقلابی با کادرهای تعلیم دیده و اعصای جدی و متعهد در کارخانه ها میان کارگران و در درون نیروی  های نظامی برای جلب سربازان، بود. منشویک ها، اعتقاد به ایجاد تشکلی با درهای باز و حربی گله و گشاد داشتند. اما، در سطح نظری هر دو این گرایش ها، در این مقطع، تحت تاثیر بین الملل دوم بودند. و اعتقاد داشتند که نخستین مرحله انقلاب، یک انقلاب دمکراتیک علیه فئودالیسم و تزاریسم است. و پس از یک دوره تکامل سرمایه داری، حرکت به سوی سوسیالیسم می توانست آغاز شود.

تروتسکی که بینش سومی را نمایندگی می کرد (نه یک منشویک بود و نه تا پنج سال بعدش یک بلشویک)، به حزب لنین نزدیک تر بود. تروتسکی از سال ۱۹۰۴ آغاز به تدوین تئوری «انقلاب مداوم» در «نتایج و چشم اندازها» کرد که در سال ۱۹۰۶ منتشر شد.  لنین در دو تاکتیک سوسیال دمکراسی در انقلاب دمکراتیک، به نظریه ایجاد یک حکومت موقت تا تشکیل مجلس موسسان رسید. اما در تزهای آوریل ۱۹۱۷ پس از سرنگونی تزار و به قدرت رسیدن دولت بورژوایی کرنسکی دیگر لزوم انقلاب دمکراتیک را ضروری ندانست و خواهان انقلاب سوسیالیستی شد. اما، تروتسکی استدلال می کرد که در روسیۀ «عقب مانده»، انقلاب برای سرنگونی سلطنت و فئودالیسم می بایست با انقلاب سوسیالیستی، تحت رهبری طبقۀ کارگر ترکیب شود، زیرا دهقانان طبقه ای در نوسانند و نمی تواند روی اتحاد با آنها حساب کرد.

تروتسکی بنا به تصدیق خود تا مدت ها درحال دفاع از وحدت مجدد حزب کارگران سوسیال دمکرات روسیه بود. او رسماً با یک سازمان موسوم به «مژرایونتسی» (گروه متکی بر گرایش سوم در سوسیال دمکراسی روسبه) باقی ماند. اما، زمانی که در ژوئیۀ ۱۹۱۷ به بلشویک ها پیوست، با آمادگی به عنوان یکی از توانمندترین رهبران حزبی پذیرفته شد.

دوره پیشا انقلاب اکتبر ۱۹۱۷

انقلاب فوریۀ ۱۹۱۷ پس از ماه ها اعتصاب و ناآرامی تحقق یافت. در روز جهانی زن ۸ مارس ۱۹۱۷، زنان کارگر نساجی در پتروگراد کار خود را در کارخانه های متوقف کردند و دست به اعتصاب زدند. مطالبات آن ها پایان دادن به کمبود غذا  و صلح بود.

ده ها هزار تن از سایر کارگران مشتاقانه به آن ها پیوستند. تزار مردد بود و ناتوانی خود را از اصلاحات برای بهبود وضعیت به نمایش گذاشت. او دستور آتش گشودن به سوی تظاهرکنندگان را به سربازان صادر کرد. بدین ترتیب صدها نفر کشته و مجروح شدند. کارگران از سربازان خواستند که دیگر از دستورات بعدی برای آتش گشودن پیروی نکنند. نهایتاً سربازان متقاعد شدند و حاکمیت تزار به پایان رسید.

کارگران به صحنۀ تاریخ وارد شده بودند و «جشن زحمتکشان» یعنی انقلاب آغاز بود. دولت تزاری سرنگون شد.  قدرت به دست کارگران افتاد. اما به دست گرفتن قدرت تنها کافی نبود. در چنین وضعیتی یک رهبری مورد اعتماد کارگران که آنها را رهنمود دهد ضروری بود.  بلشویک ها چنین نقشی را ایفا کردند. با وجود برخورداری از یک رهبری با چشم انداز روشن برای تکمیل انقلاب، هنوز نیروی نسبتاً کوچکی بودند.

حکومتی که رسماً آغاز به کار کرد (حکومت کرنسکی)،  هم «موقت» بود و هم از آغاز بی اعتبار و ضعیف. از اینرو ما شاهد یک قدرت دوگانه در روسیه شدیم. قدرت بورژوایی در حال اضمحلال و قدرت کارگری در حال رشد و پویایی. نمایندگان شورای پتروگراد، بیش تر از حکومت کرنسکی در میان توده ها حامی داشت. در این مرحله، حزب منشویک حمایت اکثریت نمایندگان کارگران و سربازان را در اختیار داشت، اما به علت نداشتن سیاست مشخص برای تسخیر قدرت، آن مقام را از دست داد.

نقش رهبری حزب بلشویک

   لنین روز سوم آوریل از تبعید به پتروگراد بازگشت، و بلشویک ها را متقاعد کرد که انقلاب اول مورد نظرش، بلافاصله باید به انقلاب بعدی، یعنی انقلاب سوسیالیستی، ادغام شود. «تزهای آوریل» لنین از داخل یک ماشین زرهی در ایستگاه فنلاند با حرارت بیان شد و در دیگر نقاط شهر در روزنامۀ بلشویک ها «پراودا» به تاریخ ۷ آوریل منتشر گردید. رهبری قدیمی کامنف و  استالین (همانند منشویک ها) در مقابل لنین ایستادگی کردند و خواهان حمایت از حکومت موقت کرنسکی شدند.  اما،‌لنین موفق شد به اتکا به آرای توده های وسیع کارگری آنها را شکست دهد. رهبری کامنف و استالین در ماه مه، تصمیم گرفتند که وارد ائتلاف حکومتی با دمکرات های مشروطه خواه «لیبرال» شوند. بلشویک ها سپس مطالبۀ «مرگ بر دَه وزیر سرمایه دار» را طرح کردند، تا ناتوانی اس آر ها و منشویک ها را از مطالبۀ حکومتی که حقیقتاً نمایندۀ نیروهای سازندۀ انقلاب باشد، نشان دهند.

تسخیر قدرت توسط شوراها

شورش در مناطق روستایی حومه شهرها شعله ور شده بود.  زمین ها مصادره و کاخ های باشکوه   با خاک یکسان شدند. در شهرها، تظاهرات علیه جنگ به چندین برابر افزایش یافت.  شعار ساده ی  بلشویک ها «صلح، نان و زمین» که منطبق بود با عمیق ترین خواسته های تودۀ مردم بود، فراگیر شد.  حزب کارگران بلشویک بی وقفه به تهییج در درون کارخانه ها میان کارگران،  و در جبهه ها میان سربازان، ادامه داد.

تا اواسط ۱۹۱۷، بلشویک ها حمایت شورای مرکزی نمایندگان کارگران و سربازان شهر از خود را افزایش داده بودند. اگرچه اکثر کارگران از فراخوان «تمام قدرت به شوراها» حمایت می کردند، رهبری بلشویک ها، در مقابل برخی از رهبران کارگران که خواهان قیام فوری مسلحانه بودند، مقاومت کرد. رهبری حزب و مشخصا لنین بر این اعتقاد بود که اکثریت آرای کارگران و یا بخش قابل ملاحظه کارگران پیشرو در حداقل دو شهر مسکو و پتروگراد باید به ضرورت قیام مسلحانه رسیده باشند.

برای نمونه،  در ماه ژوئیه ۱۹۱۷، زمانی که پیشنهاد اعتصاب عمومی و تظاهرات توده ای علیه جنگ و برای به زیر کشیدن حکومت از پایین مطرح شد، رهبران بلشویک احساس کردند که این پیشنهاد زودرس است و به همین دلیل خلاف آن را توصیه کردند. اما در شوراهای شهری، نمی توانستند موج را به عقب برانند. اکثریت می خواست به پیش روند. جنبش چندین روز علیه پلیس و ارتش تاب آورد. اما همان طور که رهبران اصلی حزب بلشویک، لنین و تروتسکی، حدس زده بودند، جنبش نتوانست آن ها را به جبهۀ خود بیاورد یا دست کم خنثی کند.

در این مرحله، ارتش از فرامین حکومت به رهبری کرنسکی تبعیت کرد و شورش ژوئیه در خون فرو رفت. روز ۴ ژوئیه ۱۹۱۷، صدها معترض کشته و مجروح شدند. رهبران بلشویک بازداشت یا وادار به ترک کشور شدند.  لنین پنهان شد.

لنین طی ماه های اوت و سپتامبر ۱۹۱۷، زمانی که «دور از انظار عمومی» بود، خود را سخت مشغول نگارش یک جزوۀ بسیار مهم به نام «دولت و انقلاب» کرد. لنین  بنیادهای اصلی تجربۀ کموناردهای قهرمان پاریس در سال ۱۸۷۱ و همین طور اصول شوراهای کارگران و سربازان در روسیه را تدوین کرد: انتخاب منظم تمامی مقامات همراه با حق عزل و نصب در هر زمان؛ هیچ نماینده ای بیش از متوسط دستمزد یک کارگر دریافت نمی کند؛ چرخش مسئولیت ها («هر آشپز باید قادر باشد که نخست وزیر باشد، و هر نخست وزیر باید مدتی را به عنوان آشپز صرف کند!»)؛ دفاع از تودۀ مسلح مردم به جای ارتش ثابت و دائمی.

لنین طرفدارانش را به گسترش این ایدۀ بنیادی تشویق کرد که یک حزب با هدف دگرگونی سوسیالیستی جامعه باید نیاز به نابودی ماشین دولت قدیمی باشد، را درک کند و به مورد اجرا قرار دهد. یعنی نابودی دادگاه ها، زندان ها، پارلمان ها، ارتش ها و غیره که همگی تحت کنترل طبقۀ مسلط  یک درصد اقلیت جامعه هست.

تا پایان ماه اوت، کرنسکی از جهت دیگر هم مورد تهدید قرار گرفته بود: یک کودتای مافوق راست توسط ژنرال کورنیلوف. فرماندۀ کل قوا به این نتیجه رسیده بود که حکومت وقت، از برخوردی به اندازۀ کافی تند با بلشویک ها و شوراها عاجر مانده است.

این بسیج کارگران و سربازان به رهبری بلشویک ها بود که نیروهای کورنیلوف را از پای درآورد. «خرابکاری» در خطوط راه آهن و همین طور آمادگی برای دفاع مسلحانه از حکومت، نقطۀ اتکایی را برای کرنسکی ایجاد کرد تا ارتجاع را شکست دهد. اما این اساساً قدرت نیروهای انقلابی را در شوراها بالا برد و تا اواخر سپتامبر ۱۹۱۷ اکثریت قاطع را در شوراهای شهرهای اصلی رای به بلشویک ها دادند.

راه برای سرنگونی انقلابی به سرعت همواره می شد. چهار شرط که لنین برای یک انقلاب موفق برشمرده بود، به سرعت آماده می شدند.

نخستین شرط، وجود بحران در رأس جامعه است. این بحران خود را در شکاف در درون لایۀ حاکم تجلی داد. به طوری که طبقۀ حکم نمی داند چگونه پیش رود؛ آیا در برخورد با خواست تغییر از پایین میان توده ها، امتیاز بدهد یا دست به سرکوب بزند؟

شرط دوم، جلب نیروهای در حال نوسان، به انقلاب است.  اینکه در یک موقعیت انقلابی متغیر، طبقۀ متوسط  در تشویش به سر می برد، مطمئن نیست که به کدام مسیر برود.  اما شروع به این می کند که بخت خود را به کارگران سازمان یافته گره بزند. اقشار میانی در جامعه مانند کشاورزان کوچک، مغازه داران و روشنفکران به شدت درنوسان هستند. یعنی بسته به این که کدام یک از متحدین بالقوۀ آن ها به بالاترین جایگاه می رسد و مشکلات آن ها را تسهیل می کند، می توانند امروز در یک جهت و فردا در جهتی دیگر حرکت کنند.

در پاییز ۱۹۱۷ در روسیه، تودۀ دهقانان آماده بود که علیه زمین داران به نبردی تا به آخر دست بزند. مدافعین سنتی آن ها در حکومت موقت– سوسیال رولوسیونرها و دیگران– منفعل بودند.

نیروهای دولت– سربازان، ملوانان، نظامیان– ایمان خود را به  رژیم کرنسکی از دست داده و آماده بودند که موضعی بی طرفانه و در بسیاری موارد نقشی فعال در انقلاب به عهده بگیرند. شرط سوم، رهبری طبقه کارگر بود. طبقۀ کارگر پتروگراد، مسکو و دیگر نقاط نقداً درحال پیشروی و درگیر اعتصابات و فعالیت سیاسی در مخالفت با نمایندگان سیاسی طبقۀ حاکم بود. آن ها آماده بودند که مبارزه را به سرانجام برسانند. این شرط سوم انقلاب نیز کاملاً محقق شده بود.

شرط چهارم، برای موفقیت انقلاب سیاسی و اجتماعی علیه سرمایه داری، وجود یک حزب است که اعتماد بخش اعظم طبقۀ کارگر را جلب کرده باشد، همراه با یک رهبری که بتواند خط اصلی سیر رویدادها را ببیند، بتواند دقیقاً سبک سنگین کند که در هر لحظۀ سرنوشت ساز از مبارزه چه باید کرد. چنین حزبی پس از حداقل ۱۷ سال تدارکات وجود داشت. آنهم حزب بلشویک بود

حزب بلشویک که در آغاز سال ۱۹۱۷ بیش از ۳ درصد حمایت از درون شوراها و تنها چند هزار عضو واقعی داشت، تا ماه اکتبر صدها هزار عضو کارگری و اکثریت قاطع در شوراهای اصلی را به دست آورد. آن ها در ارتش و نیروی دریایی هم حمایت داشتند و کمیتۀ انقلابی نظامی پتروگراد را دایر کردند تا قیام اکتبر را هدایت کند.

رهبران حزب بلشویک– هم لنین و هم تروتسکی– نه فقط درک روشنی از آن چه نیاز بود، که حس دقیقی از زمان شناسی نیز داشتند. آن ها با ضرورت «تکمیل» انقلاب از طریق حذف احزاب سرمایه داری از حکومت و طبقۀ مورد نمایندگی آن از قدرت در جامعه توافق داشتند. فرایندهای دیالکتیکی تهییج حول شعارها از یک سو و تبلیغات انقلابی در میان وسیع ترین صفوف کارگران، سربازان و دهقانان فقیر از سوی دیگر طی شده بودند تا به توده ها کمک کنند که به واسطۀ تجارب تلخ خود به این نتیجه برسند که انقلاب سوسیالیستی همه جانبه ضرروی است.

نقش حیاتی رهبری، تصمیم گیری به موقع دربارۀ عمل قاطعانه در زمانی است که تمامی شرایط در مساعدترین ترکیب گردهم آمده اند. تلاش زودرس برای طغیان، می توانست به سقط آن منجر شود؛ تلاش بیش از حد دیر نیز می توانست به زایمان کودکی مرده، همراه با پیروزی ارتجاع و لزوم ازسرگیری یک دورۀ طولانی لازم برای بهبود تا پیش از ایجاد یک فرصت نوین معنا دهد.

اگر طغیان مانند آن چه در پتروگراد به تاریخ ۲۵ اکتبر ۱۹۱۷ رخ داد، پیش نمی رفت و حتی یک یا دو روز به تعویق می افتاد تا کنگرۀ شوراهای سراسری روسیه شکل بگیرد، رابطۀ نیروها می توانست کاملاً در جهت نا مساعد تغییر کند و فرصت برای یک نسل یا یک قرن از دست برود!

نیروهای ارتجاع در کشور همراه با همتایان مهاجم آلمانی، فرصت بلشویک ها را برای پایین کشیدن حکومت کرنسکی تهدید می کردند؛ در نتیجه بلشویک ها باید لحظۀ قیام را خوب درک می کردند و و فورا اجرا می کردند، که چنین کردند.

خیزش، روز ۲۴ اکتبر آغاز شد. کمیتۀ انقلابی نظامی گروه های مسلح را برای تسخیر دفاتر اصلی تلگراف و پست و بانک دولتی، بستن جادۀ اصلی و ورودی راه آهن به شهر و پایین آوردن تمامی پل ها به استثنای یک پل روی رود نِوا اعزام کرد. تا صبح، کرنسکی گریخته و گارد سرخ کاخ زمستانی را تسخیر کرده بود. تسخیر قدرت، سریع و مؤثر بود. حتی نبرد نفس گیرتر مسکو نیز طی یک هفته به پایان رسید.

تا صبح ۲۵ اکتبر  فرمانی برای انتقال قدرت به شورای پتروگراد، ابلاغ شد. نشست فوق العادۀ شورای پتروگراد در بعدازظهر و غروب برگزار شد، دومین کنگرۀ شوراهای سراسری روسیه در «سالن مجمع» در انیستیتوی سمونلی، مقر اصلی نیروهای انقلابی افتتاح شد. فراخوان بین المللی به کارگران، سربازان و دهقانان صورت گرفت.

انقلاب شورایی پیروز شد

نخستین فرامین حکومت شورایی جدید، طی ساعاتی از پیروزی بر حکومت سرمایه داری کرنسکی، زمینه را برای دست یابی به مطالبات پایه ای انقلاب مهیا کرد: «صلح، نان و زمین». فرمان صلح به معنای پیگیری آتش بس و شروط صلح بدون الحاقات بود.

فرمان زمین، به معنای اخراج فوری اربابان فئودال از املاک خود و تخصیص زمین برای استفادۀ دهقانان فقیر بود. هدف بلشویک ها این بود که تولید ماشین آلات مدرن کشاورزی را در شهر سرعت ببخشند تا بهره وری روی زمین های کشاورزی را دگرگون کنند. کشاورزان کوچک تشویق می شدند که مزایای تولید تعاونی غذا را برای خود و ساکنان شهر ببینند.

قدرت شورایی همچنین به معنای آن بود که نمایندگان کارگران کنترل فوری بانک ها و صنعت را به دست بگیرند تا زمینه برای مالکیت عمومی بر آن ها در سال ۱۹۱۸ آماده شود و آغاز به مدیریت آن به عنوان بخشی از یک اقتصاد دولتی با برنامه ریزی کاملاً دمکراتیک نمایند.

تلاش ها برای خاموش کردن انقلاب کارگران، با شکست رو به رو شد. چهارده ارتش در هفده جبهه از سوی کشورهای امپریالیستی برای پشتیبانی از نیروهای ارتجاعی «سفید» در جنگ داخلی گسیل شدند. نیروهای قهرمان ارتش سرخ با فرماندهی لئون تروتسکی با بهای سنگین انسانی این نیروها را دفع کردند.

هزینۀ اقتصادی نیز عظیم بود. تولید صنعتی به یک هفتم ارزش آن در سال ۱۹۱۳ سقوط کرد و تولید کشاورزی هم تقریباً نصف شد. صدها هزار نفر کشته شدند و میلیون ها نفر از گرسنگی و بیماری جان باختند.

رهبران انقلاب از مدت ها قبل می دانستند که تسخیر قدرت به مراتب آسان تر از حفظ آن در چنین شرایطی است. آن ها به دقت از اهمیت حیاتی گسترش انقلاب به سایر کشورهای صنعتی تر، با طبقۀ کارگر نیرومند، به منظور توسعۀ سریع تکنیک و اقدامات لازم برای «انقلابی کردن» صنعت، راه آهن، تولید نیرو و معدن و همین طور کشاورزی برای استقرار یک اقتصاد برنامه ریزی شدۀ سالم آگاه بودند.

حتی زمانی که کشور درگیر نبرد با شرایط جنگ داخلی بود، بلشویک ها تحت فشار برای ایجاد یک سازمان بین المللی جدید برای جایگزینی انترناسیونال بی اعتبار دوم بودند که احزاب اصلی آن از جنگ امپریالیستی حمایت نموده، بودند. در بهار ۱۹۱۹، نمایندگان سازمان های سوسیالیستی و کمونیستی اقصی نقاط دنیا به پتروگراد سرازیر شدند تا در کنفرانس بنیان گذاری انترناسیونال سوم (کمینترن) شرکت کنند. اشتیاق برای پیوستن به آن تا درجه ای بود که پیش از کنگرۀ دوم، لنین فهرست ۲۱ شرط برای عضویت را تدوین کرد تا نیروهای غیرکمونیست برای عقب نماندن از قافله وارد نشوند.

پیروزی انقلاب ناگزیر به معنای اضمحلال امپراتوری روسیه، این «زندان ملیت ها»، بود. لنین نسبت به خواست ملل تحت ستم برای برخورداری از حق تعیین سرنوشت خود حساسیت نشان داد. او با این حال آن ها را تشویق کرد که جزئی از یک کنفدراسیون اختیاری باشند.

در ۲۲ دسامبر ۱۹۲۲، زمانی که اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی مستقر شد، تنها فنلاند و لهستان راه مجزای خود را رفتند. مابقی– از جمله اوکراین به عنوان نخستین کشوری که اعلام استقال کرد– گردهم آمدند تا با هم چالش جدید سازماندهی جامعه بر مبنای اصول حقیقتاً سوسیالیستی را دنبال کنند. پیشرفت عظیمی در جبهه های اجتماعی و همین طور اقتصادی حاصل آمد.

ظهور ترمیدور استالینی

با وجود اشتیاق عظیم کارگران و توده های تحت ستم سرتاسر جهان برای حکومت کارگری روسیه، این حکومت به شکلی تراژدیک منزوی رها شد. انقلابیون سوسیالیست در مجارستان، آلمان و دیگر نقاط، به پایان شکست رسیدند و پس از مرگ لنین در سال ۱۹۲۴، ژوزف استالین سیاست حکومت را به سیاست جستجوی «سوسیالیسم در یک کشور» تغییر داد. او با غصب کردن انقلاب، دمکراسی کارگری را ملغا و کل اپوزیسیون در برابر حاکمیت خود را منهدم کرد. انترناسیونال کمونیست به ابزاری در دستان او تبدیل شد. تکامل یک دولت سالم کارگری می توانست چالشی در برابر استبداد او باشد.

ضدّ انقلاب استالین تا اواخر قرن بیستم پس از دوره ای از رشد آهسته و خطر رکود رخ داد. این یک ضدّ انقلاب سیاسی به نفع یک کاست انگلی بود که ارتباط ناچیزی با رویدادی انقلابی ۱۹۱۷ داشت. و امتیازات خود را از اقتصاد دولتی با برنامه ریزی بوروکراتیک بیرون می کشید.

با وجود این تحولات، دستاوردهای عظیمی انجام شد. صنعت به دلیل محو سرمایه داری و فئودالیسم و برنامه های پنج ساله به سرعت رشد کرد. اما کلیۀ عناصر دمکراسی کارگری خرد شدند و حامیان آن مورد حذف فیزیکی قرار گرفتند، از جمله لئون تروتسکی در تبعید در مکزیک. انترناسیونال سوم به عنوان پلیس جنبش های کارگری در سرتاسر دنیا و سپر دفاعی موقعیت ممتاز بوروکراسی عمل کرد که تنها دم از وفاداری به سوسیالیسم و کمونیسم و همبستگی بین  المللی می زد، ولی در عین حال میراث معلمان و رهبران مارکسیست بزرگ را پایمال کرده و نهایتا به نابودی کامل کشاند.

**********

کتاب تاریخ انقلاب روسیه اثر لئون تروتسکی، تجاربی را ارائه می دهد که مورد استفاده امروز ما در جنبش کارگری ایران می تواند قرار گیرد.

بحران عمیق اقتصادی و سیاسی و انشقاق در درون هیئت حاکم، وخیم‌تر شدن وضعیت توده‌های مردم و سازماندهی و تداوم مبارزات کارگری علیه نظام سرمایه‌داری، پیش شرط های عینی برای دوره ی اعتلای انقلابی است. این پیش شرط ها در وضعیت کنونی ایران همه صادق اند. آنچه کمبود آن احساس می شود پیش شرط ذهنی (یا رهبری جنبش کارگری است). چنانچه این عامل ذهنی تحقق یابد؛ انقلاب اجتماعی علیه نظام سرمایه داری می تواند در دستور کار پیشروان کارگری قرار گیرد. از اینرو بررسی یکی از عظیم ترین انقلابات جهان (انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه) و درس گیری از آن برای فعالان کارگری و جوانان انقلابی ایران از اهمیت بسیاری برخوردار است.

کتاب تاریخ انقلاب روسیه اثر لئون تروتسکی بررسی جامع و دست اولی از این واقعه مهم تاریخی به دست می دهد.

از دیدگاه مارکسیست های انقلابی، انقلاب مبارزه ای است میان نیروهای اجتماعی برای کسب قدرت دولتی. دولت ابزاری است در دست نیروهای غالب اجتماعی. این ابزار همانند ماشینی، اجزاء مشخص خود را داراست: نیروی محرک، موتور، مکانیزم انتقال و مکانیزم اجرایی. نیروی محرک دولت منافع طبقاتی است؛ مکانیزم موتوری آن تهییج، نشریات، تبلیغات و مدارس، حزب ها، مساجد، تظاهرات خیابانی و قیام هاست. مکانیسم آن تشکیلات مقننه، طبقه، قشرهای ممتاز جامعه، روحانیون، می باشد. و بالاخره مکانیسم اجرایی آن دستگاه اداری، پاسداران و پلیس، دادگاه ها، زندان ها و ارتش است. تا زمانی که کل این دستگاه دولتی از میان برنداشته نشود؛ هیچ یک از تکالیف جامعه حل نخواهد شد. این مهم ترین درس انقلاب انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه بود که لئون تروتسکی در کتاب تاریخ انقلاب روسیه به تفصیل توضیح می دهد.

هر صحنه ی کتاب «تاريخ انقلاب روسيه» اثر لئون تروتسکی؛ مانند تصويری زنده از برابر چشمان می گذرد و با اين حال اين کتاب فقط يک اثر تاريخی صرف نبوده است. برای يک مارکسیست انقلابی در ایران هر صفحه آن درسی است از تجربيات انقلاب روسيه و گنجينه ای است از کاربرد مارکسيزم در آفرينش تاريخ و در عين حال نگارش آن است.

مطالعه دقیق این کتاب و درس گیری از آن توسط کارگران جوان سوسیالیست، برای تدارک انقلاب آتی ایران، ضروری و حتی حیاتی است.

مازیار رازی

   مهر ۱۳۹۵

تاریخ انقلاب روسیه اثر لئون تروتسکی

https://www.marxists.org/farsi/archive/trotsky/works/1930/ter/ter.htm