سياسی, سرتیتر

مسیررشد پر پیچ و خم تاریخ طبقات درایران!

naghd_908

تاریخ حضور طبقات مختلف درایران درسطح داشتن نقش درجه ی ا ول و حاکم در قرن اخیر،روندی کاملا خطی و راست نبوده است. گرچه تکامل نظام سرمایه داری حاکم به غیر از بزرگ وابسته به امپریالیستها بلا واسطه در صد سال اخیربه صورت مستحکمی صورت نگرفت ، بررسی سیر تحولی حرکت این سرمایه داری و طبقات مختلف می توانند دید بهتری را نسبت به آینده ی مبارزات طبقاتی به ما نشان دهد. نقش حاکمیت بلا منازع سرمایه داری بوروکراتیک بزرگ وابسته به امپریالیسم و یا نقش طبقاتی بینابینی ها را درحضور دربخش این حاکمیت دیده و درنتیجه مبارزه علیه طبقه ی حاکم، توسط تلاشهای طبقاتی استثمارگر متوسط و کوچک، و همچنین ابعاد مبارزه طبقات مورد استثمار و ستم را در سطوحی که قرار داشته اند بشناسیم . دراین بررسی مختصر،حاکمیت ایده ئولوژی طبقه یا طبقات و اقشار حاکم و اعمال نفوذ آنها را به بینیم و درعین حال نوسانات موجود را درهرمرحله از حاکمیت طبقاتی نه به دقت ریاضی بلکه در حدود نسبی بررسی کنیم.

  1. دوره حاکمیت بلا منازع طبقات فئودال – کمپرادور در دو دهه ی اول 1300 شمسی.

دراین دوره ضمن رشد لاک پشت وارسرمایه داری بوروکراتیک دولتی تعیین کننده و سرمایه داری خصوصی(بزرگ و متوسط) بودن، ازدیاد طبقه کارگر با آهنگی نه بسیار سریع ولی به هرحال به طور مداوم با مبارزه برای تامین حقوق پایمال شده اش، پیش رفت . ضرب آهنگ کند برقراری مناسبات سرمایه داری ضد دموکراتیک و وابسته به امپریالیسم و سرکوب تشکل یابی طبقه کارگر در کسوت سندیکائی و یا سیاسی – کمونیستی و مبارزات حق طلبانه کارگران این سرمایه داری بوروکرات با برقراری «مدرنیسم بوروکراتیک» توسط حاکمان به ضرب شلاق نظیر دستور تعویض چادر زنان با توسل به زور و نه دنباله روی از کشورهای پیشرفته ی امپریالیستی اروپائی، و با توسل به سرکوب به صورت » پوست خر در هیبت پوست شیر«، ظاهرشد. در یک کلام ستایش کور کورانه از کمپرادوریسم و مدرنیسم و ایده ئولوژی آن، این سرمایه داری در مرکز فعالیتهای طبقه حاکم سرمایه داری وابسته قرار گرفت. درعین حال فئودالیسم دراین دوره از نقش برجسته بزرگی برخورداربود و علارغم درآوردن قبایل پرنفوذ به زیر سلطه ی حاکمان، این بخش از مناسبات نیز ضمن تضعیف شدن ادامه یافت. بنابراین حاکمیت جناح وابسته به سرمایه داری کمپرادوری دراین دوره، مشخصه ی رشد آن می باشد. روستا نشینان که اساسا تولید کننده گان فقیر بودند تعداد تقریبا اکثریت ساکنان کشور را تشکیل داده و در اثر عدم آگاهی و تشکل منسجم، نقش قابل ملاحظه ای درمبارزه علیه حاکمان و فئودالها دراین دوره نشان ندادند.

  1. دوره ضربه خوردن نظام حاکم و فرصت یابی سرمایه های متوسط خصوصی و دست یابی به حاکمیت در 2 سال اول دهه 1330 در کسوت جبهه ملی:

این سرمایه ها نه مبارزه قاطع و همه جانبه ای را علیه وابستگی به سرمایه بزرگ کمپرادوری و امپریالیستی جلو بردند و نه مبارزه قاطع ای را علیه براندازی فئودالیسم ، هرچند که ماده افزایش 20%تقسیم تولید درکشاورزی به نفع دهقانان را پیش برد . نبریدن کامل از کمپرادوریسم و فئودالیسم و عدم قاطعیت در مبارزه علیه مداخلات امپریالیستی به خاطر ترس از رشد مبارزه طبقه کارگر و طبق دیدگاه آنان «خطر کمونیستی» شدن ایران درشرایطی که ایران توسط ارتشهای انگلیس و آمریکا در جنوب و غرب و ارتش سرخ شوروی در شمال ایران درهنگام جنگ دوم جهانی برای جلوگیری از ورود ارتش فاشیسم آلمان به ایران در 1320، قبل از خروج 1325 این لشگرهای متجاوزازاین کشور را که به زیر اشغال خود درآورده بودند، جنبش کارگری به ویژه درشمال، مرکز و جنوب غربی ایران رشد یافت. سازمان یابی سندیکائی از وزنه قابل توجهی برخوردار گردیدند . تحزب یابی در سطوح مختلف سوسیال دموکراتیک چپ توانست بااعتصابات و مبارزات در تحمیل برخی خواسته های اقتصادی و حقوق مدنی کارگری به دولت سرمایه داری وابسته و دادن قربانیان زیادی در مبارزات خود به عنوان طبقه ی مدافع حقوق دموکراتیک، سیاست رفرمیستی و دموکراتیک خود را پیش برد. درحالی که تحزب یابی کاغذی وابسته به حاکمان و فئودالها برای ممانعت از نفوذ حزب چپ تشکیل شدند. اما ملی گرائی متکی بر «شاه باید سلطنت کند و نه حکومت» به صورتی میانه روانه به خصوص با ترس از رشد جنبش کارگری و کمونیستی حتا در قبال همین شعار پافشاری جدی وکاملی نکرد و تاثیر مشخصی در ایجاد خیال واهی به خصوص در میان اقشاری از خرده بورژوازی گذاشت که گویا مدافع منافع ملی و سرمایه های کوچک می باشد. بخشی از جناح خرده بورژوازی روشنفکر درامید بیرون راندن نفوذ امپریالیستها از ایران درکمک و دفاع از ملی گرایان متزلزل، باقی ماندند. جناحهای لومپنی دست دردست سلطنت طلبان و کودتاگرایان زیر هدایت امپریالیستها ، جناح ملی گرایان را زیر سرکوب نظامی تحت رهبری سلطنت و امپریالیستها و همچنین سرکوب به مراتب شدید جناح چپ سوسیال دموکرات توسط حاکمیت سرمایه داری کمپرادور پشتیبانی نمودند. تلاش ملی کردن صنعت نفت در عرض دو تا سه سال قرار داد ملی کردن نفت از امپریالیسم انگلستان دوام نیاورد. با باز شدن پای شرکتهای نفتی آمریکا به ایران و بستن قرارداد کنسرسیوم با دولت ایران بعد از کودتای 28 مردارد 1332، و افتادن تدریجی حوزه ی نفت خیزخلیج فارس به دست آمریکا در رقابت با امپریالیسم انگلستان بیش از پیش به اجرا درآمد. بدین ترتیب ایده ئولوژی سرمایه داری ملی نیز در کسب قدرت و حفظ استقلال ایران ناتوان از آب درآمده و قدرت دردست حاکمیت سرمایه داری بزرگ دولتی و فئودالها در هم کاری فشرده تربا امپریالیسم آمریکا شدت گرفت . با ضربه خوردن فئودالیسم در آذربایجان توسط فرقه دموکرات آذربایحان 1324 – 1325 و تصمیم دولت موقت جبهه ملی درافزایش 20% تقسیم تولید کشاورزی، شروع به ضعف هرچه بیشترنموده و نظام کمپرادوری در زمینه مداخلات سیاسی و نظامی هرچه بیشترآمریکا را فراهم آورد. در دو دهه ی اخیر1340-1350 روند ترک برداشتن روستاها به سوی شهرها به مثابه نیروی کارارزان سرعت بیشتری گرفت.

  1. دوره توسل به رفرم ارضی در دهه ی 1340 و رشد بازهم بیشتر سرمایه دولتی و کمپرادوری و نیاز به نیروی کار در تولیدات شهری، ممانعت از انقلابات دموکراتیک و ضزبه خوردن مناسبات فئودالی:

مبارزات دموکراتیک با تکیه به دهقانان و حرکت استقلال طلبانه درجهان و خطر بروز آن درایران، در شرایط فقدان سازمانهای متشکل دررهبری سندیکائی و سیاسی طبقه کارگر و ازجمله حزب کمونیست ودرنتیجه تقویت حاکمیت بورژوائی وابسته سرعت بیشتری گرفت. تشدید تنگ شدن فعالیت اقشار خرده بورژوازی توسط سرمایه بزرگ وابسته به امپریالیسم با مخالفت نیروهای مذهبی با تقسیم ارضی و قوانین مربوط به زنان و شروع فعالیت مذهبیون در سطحی وسیعتر با تکیه به خرده بورژوازی که در جمع شدن در حومه شهرهای بزرگ جهت یافتن کار چهره مشخصی در رشد نظام سرمایه داری وابسته داشت ،عیان شد. در شرایط کشیده شدن این اقشار به کار مزدی و فقر و فاقه ، نظام دستگاه مذهبی در ظاهر مخالفت با رفرمهای ارضی شاه و غیره به جذب نیروهای فقیر و خرده بورژوا به سوی خود پرداخت و حتا در وجهه ی مبارزه مسلحانه مثل مجاهدین خلق تضاد با رژیم سلطنتی را آشکار نمود. رشد جنبش کارگری با اعتصاب در کارخانه ها و درصنعت نفت و درعین حال با زمینه ای که درکشیدن پرده و دیوارمحاصره ی کشور شوروی توسط امپریالیستها به وجود آمده بود، زمینه برای به قدرت رساندن دارو دسته ی خمینی در بسیج نیروهای خرده بورژوا که تلاش چندانی در مبارزه برای براندازی نظام حاکم سلطتی وابسته به امپریالیسم نکرده بودند، بوجود آورد.

با بروز جنبش توده ای در راس آن و سرکوب شدید نیروهای چپ درانقلاب بهمن 1357 ،با اعتصابات فراگیر و ازجمله در بخش نفت و توافقات پشت پرده امپریالیسم آمریکا با دار و دسته خمینی، حتا ارتش نظام پادشاهی دربرابرمقابله با حرکت مبارزاتی دراین انقلاب تا حدی علیه نظام سلطنتی پاسیو ماند. سرمایه داری در قدرت برای جلو گیری از رشد جنبش چپ کارگری قدرت را به نیروهای مذهبی دادند که با شعار » نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» را در سیاست درعمل به سود خود به پیش کشیدند تا خود را «ضد امپریالیست» و «مستضعف خواه» بودن به مردم معرفی نمایند. بدین ترتیب با تکیه به نیروهای خرده بورژوائی و با سیاستهای درپشت پرده جهانی با امپریالیستها در راس قدرت قرار گرفتند و در تمامی سیاستهای خود جز در سرکوب ، » ضد امپریالیست نما ئی» ، ایجاد تفرقه و به عقب بردن دستاوردهای جامعه در وضعیت حاکمیت خونین خویش عمل نکردند.

اتحاد این نیروهای طبقاتی استثمارگر تازه با ایجاد فقر و فاقه و انباشت قدرت مالی آقا ها و آقا زاده ها و انجام سرکوب های قرون وسطائی در ایران شدیدا مانع حاکمیت دموکراتیک شدند. دراین دوره 20 ساله ایده ئولوژی خرده بورژوائی در مناسب بودن با حاکمیت نظام جمهوری اسلامی و سرکوب همه جانبه در پوشش مذهبی جا افتاده وجامعه ایرانی را در ایجاد بدبینی ، عدم امنیت و گسست در روابط انسانی هرچه بیشتری بطور برنامه ریزی شده سازمان داد. اندیشه های فرقه گرائی، ضدیت با اصول کمونیستی، انحلال طلبی و ناپیگیری برخاسته از دیدگاه اقشار خرده بورژوائی بسط و توسعه ی فراوانی یافت . در نتیجه اشاعه و نفوذ دادن آن درمیان طبقه کارگر چه نظری وچه با حضور مادی ایده ئولوژی و افراد خرده بورژوازی وضعیت به غایت ضد مارکسیستی و بی تفاوتی را درمیان نیروهای چپ به وجود آورده است. ضربه خوردن روستاها نقش دهقانان را تقلیل داد. حرکتهای ملی گرائی در عرصه ی » حق ملل درتعیین سرنوشت خویش» در مقابل «زنده باد حق ملل در تعیین سرنوشت خویش تحت رهبری طبقه کارگر«ناموفق ماند . درآن جاهائی نظیر کردستان عراق قدرت به دست حاکمیت ملی کرد افتاد، استثمار و ستم اکثریت خلق کرد و اعمال سرکوب و حتا رفتار بسیار خشن در برابر زنان با دیدی عقب مانده بدتر ازقبل ادامه یافت!! ولی تحریک خواست ملی توسط احزاب و گروههای سیاسی درتمایل به دست آوردن امکانات رشد به سوی دراز کردن دست به امپریالیستها و رژیمهای ارتجاعی در اطراف ایران آشکارشد.

  1. نقش کنونی تعیین کننده درحل معضلات ایران

دراین مختصر دیدی کلی از حرکت طبقاتی در 100 سال اخیر تاریخ مبارزاتی نشان دادیم که نه سرمایه بزرگ وابسته به امپریالیسم، نه فئودالیسم، نه نظام ایلیاتی قرون وسطائی، نه سرمایه متوسط درکسوت جبهه ملی، نه نیروی اقشاردهقانی، نه نیروهای مذهبی اعم از شیعه و سنی و دیگر فرقه های مذهبی، نه اقشار خرده بورژوازی یعنی کلیه طبقات و اقشار استثمارگر و ستمگرو ارتجاعی و حتا ستمدیده مایل به دفاع از اکثریت کارگر و زحمت کش نبوده و درعمل ماهیت ارتجاعی و متزلزل خود را نظیر جبهه ملی و خرده بورژوازی از ترس کمونیسم و وفا دار به نظام سرمایه داری نشان داده و حتا سپردن امکانات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی ایران را به سرمایه داری بزرگ و امپریالیسم ترجیح داده است. دولت مذهبی بزرگترین جنایت کار و ارتجاعی ترین جناح نابود کننده حتا ابتدائی ترین حقوق کارگران، زنان، معلمان، بازنشسته گان، دانش جویان، پرستاران، حقوق ملیتها و معتقدان به مذهب غیر شیعی را به شدید ترین نوعی زیر پا گذاشته . در شرایطی که چهره ی پلید تمامی این طبقات و اقشار و معتقدان به مذهب کاملا هویدا شده و حتا برخی به دنبال بقایای نظام پادشاهی در سطحی جدید غلط انداز «دموکراتیک» می باشند که به قدرت برسند، جزو افرادی اصلاح ناپذیر و ضدانقلابی هستند که چشمهای خود را به خون صدها و هزاران و میلیونها انسانهای مبارز شکنجه و اعدام شده بسته و قصد باقی نگه داشتن مردم ایران در چنین وضع فقر و فاقه و دیکتاتوری ضد انسانی می باشند که درتمامی کشورهای جهان دربه در با تحقیر رو به رو بوده و میلیونها نفر نیز آرزوی برگشتن به کشور و خانوادهای خود دارند.

در چنین شرایطی سرتسلیم نهادن به ایده ئولوژی خرده بورژوائی در فرقه گرائی آن و تداوم وجود فرقه های چپ به ظاهر مدافع کمونیسم و سوسیالیسم و طبقه کارگر نشانه ی بی تفاوتی نسبت به تئوری کمونیسم علمی بوده و در تداوم یابی به حکومتهای جبار اسلامی ناخواسته هماهنگ می باشند! اگر انسانهای آزادی خواه و ضد امپریالیسم و ضد استثمار و ستم ، ضد مالکیت خصوصی بروسایل تولید و توزیع بوده و مایل به دیدن روزی باشند که مردم ایران سربلند در جهان از امکانات موجود درایران بهره مند شده سوسیالیسم را برقرارساخته و نفس راحتی بعد از 2500 سال دیکتاتوری سلطنتی، مذهبی و سرمایه داری را برای همیشه به دور ریخته و با مناسبات حسنه ای با کشورهای اطراف ایران برقرار نموده ، برای همیشه زندانها و شکنجه گرها و شکنجه دادنها و اعدامهای و گرسنه گان سراسری در ایران برچیده شوند که بدتر از رفتار وحشیان است، پایان داده و سربلند باقی بمانند، به طبقه کارگر بگروند و ایران را به بهشتی روی زمین و نه درخیالهای باطل وناموجود تبدیل کنند و به این 80 میلیون نفر از هم وطنان و در راس مبارزاتی آنان، طبقه کارگررهبری کننده بپیوندند .

ک. ابراهیم – 2 سپتامبر 2016