اخبار ایران و جهان

دنیائی پرتلاطم، رخدادهای تکان دهنده!

hezbe_demokrat

حسن جداری

این روزها، نشریات و سایت های خارج از کشور پراست از اخبار و تصاویر مربوط به احرام بستن و به زیارت مکه رفتن برخی ازچهره های شناخته شده در طیف اپوزیسیون بورژوائی متعلق به ملت های غیر فارس ایران! این عناصر فرصت طلب که برخی از آنها داعیه لائیک بودن را نیز یدک میکشند، در موسم حج امسال، به دعوت رسمی رژیم ارتجاعی عربستان سعودی، احرام بسته و با « خشوع و خلوص نیت»، به طواف مکه و به سیر و گردش « تحقیقاتی» در یک کشور اسلامی که در آن، همه ساله ده ها تن رامیرغضب های حکومتی وحشیانه گردن می زنند، پرداخته اند! معلوم نیست این مهمانان محترم سلطان مستبدعربستان سعودی، چرا در طول سال های متمادی که در خارج از کشور اقامت داشته اند، هرگز اندیشه طواف بستن و حاجی شدن را به دل راه نداده بودند و اینک یک باره تحت تاثیر «الهامات غیبی»، درآشفته بازارخاور میانه، فرصت طلبانه به فکر زیارت مکه و حاجی شدن افتاده اند؟ دولت عربستان نیز که تا کنون دعوتی از این عناصر متعلق به اپوزیسیون رژیم جمهوری اسلامی برای داشتن سهمی در «ثواب» طواف مکه، به عمل نیاورده بود، معلوم نیست چرا درست در زمانی و شرایط سیاسی خاصی از این « مومنین» دعوت کرده است که تضاد و کشمکش بین حکومت های آزادیکش سنی و شیعه در دو کشورعربستان و ایران، به اوج شدت خود رسیده است!

+++++

تردیدی نیست که درماجرای این دعوت « اسلامی» و رد وبدل تعارفات سیاسی متداول، خواست و کشش هر دو طرف معامله، موثر بوده است . به قول شاعر: اگرمجنون دل آشفته ای داشت دل لیلی از آن، آشفته تر بی! از یک طرف، سخاوت و دست و دل بازی بی حد وحصرحاکمان کلاش عربستان، این عناصر«موقع شناس» و جویای نام را سخت به شور و شوق درآورده و از طرف دیگر، عربستان سعودی در گیرودارجنگ و کشمکش بی پایان با سردمداران رژیم جمهوری اسلامی، در وجود این عناصر سازشکارمتعلق به بخشهائی ازاپوزیسیون خارج نشین ایرانی برای پیشبرد مقاصد ارتجاعی خود، مهره های ظاهرا به درد خوری پیدا کرده است. دردناک است که مشتی روشن فکر فرصت طلب متعلق به ملت های غیر فارس، همچون برخی از سازمانهای سیاسی ایرانی سازشکار، این چنین با شوق وعلاقه، دعوت یک رژیم وابسته و ارتجاعی را پذیرا شده وبا احرام بستن و پیوستن به زایرین مکه ، به آلت دست حاکمان مرتجع عربستان سعودی ، مبدل شده اند. چنین به نظر می آید که جناح هائی از بورژوازی ملت های تحت ستم ایران، به علت ماهیت طبقاتی سازشکارانه ای که دارند و به منظور نیل به قدرت سیاسی، حاضر به هر معامله و سازشی با قدرت های امپریالیستی و رژیم های ارتجاعی منطقه، می باشند. چیزی که برای این قبیل عناصرسازشکار، معنا و مفهومی ندارد، منافع و سرنوشت کارگران و توده های محروم و زحمتکش ملت های تحت ستم ایران میباشد.

+++++

کیست که نداند حکمرانان مرتجع عربستان سعودی که در سرزمین طلای سیاه در نهایت استبداد و خودکامگی حکومت میکنند، بهیچ وجه دلسوز و هوادار توده های محروم و زحمتکش ایران که سال هاست زیر یوغ رژیم خودکامه جمهوری اسلامی انواع ستمگری ها را متحمل میشوند، نبوده و خواهان استقرار آزادی و دموکراسی در ایران وهیچ جای دنیا نیستند. به قول شاعر: ذات نا یافته ازهستی، بخش کی تواند که شود هستی بخش !؟ دعوا و کشمکش کنونی بین رژیم های ارتجاعی و آزادیکش جمهوری اسلامی و حکام مرتجع عربستان سعودی، درگیری همه جانبه بین این دو حکومت جنایتکار ضد مردمی، تنها و تنها بمنظورحفظ وگسترش دامنه سلطه و نفوذ در منطقه حساس خاورمیانه است . این خصومت ها و هم چشمی ها، خود نتیجه تضاد وکشمکش بین دو گروه غارتگرامپریالیستی به سرکردگی آمریکا و روسیه برای تسلط براین منطقه زرخیزمیباشد. در این میان، عناصر سازشکاری در صفوف اپوزیسیون رژیم جمهوری اسلامی در خارج، با طواف بستن و «رنج» سفر مکه را بر خود هموار کردن، خواسته اند از این نمد ، کلاهی برای خود تهیه کنند! این را هم باید در نظر داشت که رژیمهای ارتجاعی که امروز با یکدیگر دعوا و کشمکش دارند و به خون یکدگرتشنه میباشد، ای بسا امکان دارد فردا باهم آشتی کرده و دعوا ها و اختلافا تشان به روبوسی وآشتی و انعقاد پیمان های مودت و دوستی، مبدل گردد . در چنین شرایطی، روشن فکران فرصت طلبی که به خاطر منافع شخصی و ماهیت سیاسی سازشکارانه ای که دارند، زنجیر وابستگی قدرت های امپریالیستی و این یا آن رژیم ارتجاعی منطقه را به گردن بسته اند ، قربانیان حتمی این کنار آمدن ها و آشتی کنان خواهند بود!

+++++

تن دادن به نوکری و سرسپردگی امپریالیسم و ارتجاع منطقه را با این بهانه ها توجیه کردن که دشمن دشمن من دوست من است ، تنها کار عناصر و سازمان های سیاسی سازشکار می باشد. تردیدی وجود ندارد که رژیم جمهوری اسلامی، رژیمی سرکوبگرو ارتجاعی در تمام زمینه های زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. در کنار ستم اصلی در ایران که همانا ستم حاد طبقاتی است، ستمدیدگی های دیگری هم دراین سرزمین بلا دیده وجود دارد که یکی از بارزترین آنها، اعمال ستم ملی بر ملت های غیر فارس می باشد. اما راه حل ستم ملی در ایران چند ملیتی، پناه بردن به زیر چتر حمایت رژیم ارتجاعی عربستان سعودی نیست. طریق چیره شدن بر انواع ستمگری ها در ایران زیر سلطه جنایت بار رژیم جمهوری اسلامی، دعوت شیوخ عرب را پذیرفتن ، احرام بستن و به دریوزگی به آستان بوسی سعودیهای مرتجع رفتن، نمی باشد. راه رفع انواع ستمگریها در ایران، راه پایان دادن به ستم دیر پای ملی دراین کشور، مبارزه بی امان و آشتی نا پذیرعلیه تمامیت رژیم ضد مردمی جمهوری اسلامی به منظور سرنگونی انقلابی آن، میباشد. در پیکار سخت و خونین برای سرنگون ساختن سلطه استبدادی رژیم آزادیکش حاکم در ایران، اتحاد وهمبستگی و هم رزمی همه کارگران و زحمتکشان، امری کاملا ضروری محسوب میگردد

+++++

در اینجا، بیان این نکته به جاست که در پیکار سخت و طولانی علیه ارتجاع هار ایران، نیروهای سیاسی طرفدار دموکراسی پیگیرو مدافع منافع کارگران و زحمتکشان، گرچه اینجا وآنجا، از تضادهای موجود بین قدرت های امپریالیستی و مرتجعین منطقه به سود پیشبرد اهداف انقلابی حود، استفاده میکنند، اما آنها در تمام مراحل مبارزه سخت و طولانی، همواره متکی به نیروی لایزال توده های زحمتکش بوده و استقلال عمل خود را هرگزاز دست نمی دهند. آنها تحت هیچ شرایطی، دست تکدی به سوی قدرتهای امپریالیستی و مرتجعین منطقه، نظیر اسرائیل و عربستان سعودی، دراز نمی کنند. مرتجعین منطقه و قدرت های امپریالیستی، بی جهت به نیروهای سیاسی ناپایداروسازشکاراین یا آن کشور اسیر در چنگ رژیم های سرکوبگر، یاری نمی رسانند. بی سبب، سر کیسه دلار و لیره را شل نمی کنند! تنها هدفی که آن ها از جلب توجه و به کار گیری نیروهای سیاسی سست عنصر و روشنفکران واداده دنبال میکنند، همانا پیشبرد مقاصد ارتجاعی و سودجویانه خود می باشد. طبیعته در بین اپوزیسیون های رژیم های استبدادی نظیر رژیم جمهوری اسلامی، نیز همواره عناصر سازشکار و فرصت طلبی وجود دارند که برای کسب سود و رسیدن به نوائی ،همکاری و نزدیکی امپریالیست ها و رژیم های ارتجاعی را با جان و دل پذیرا میشوند. به قول معروف: از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن! گفته میشود هر آن کسی را که با سیاست سر و کار دارد، می توان با پول ومقام خرید. برخی را ارزان و برخی دیگر را کمی گران تر. این گفته تسلیم طلبانه، از ریشه غلط و گمراه کننده است. انسانهای مقاوم و مبارزین ازجان گذشته و فداکار را امپریالیست ها و مرتجعین جهان نمیتوانند بهیچ قیمتی خریداری کنند. تنها سیاستمداران حرفه ای و عناصر نا پایدار و سست عنصرهستند که زبونانه خود را در بازار آشفته سیاست، درمعرض خرید و فروش قرار میدهند! پایان مهر ماه ۱۳۹۵

telegram_majaleh

2 Comments on دنیائی پرتلاطم، رخدادهای تکان دهنده!

  1. p dir=»rtl» align=»right»>درود بر خوانندگان و حسن جداری محترم،
    رفقا و حتی آشنای عزیزی از ایران تلفنی که نگارش زیرین را برایشان ارسال داشته بودم، پرسیده بودند که چرا من بخلقها ایمان دارم ولی کلمه ملیت را کنار گذاشته بوده ام. که بی ضرر نمی بینم که در اینجا(کوتاه) توضیحی بدهم که  باشد آقای حسن جداری هم توشه ای از آن برگیرند.
    در ویکیپیدیا و واژه یاب های دهخدا و معین …، واژه  «خلق» را با واژه «آفریدن» در زبان پارسی معادل دانسته و گاهی هم افراد خصوصی در سایت ها آنرا معادل واژه «مردم» آورده اند.
    واژه ملت را هم واژه یاب ها مانند فرهنگ دهخدا  با واژه دین و مذهب و بعربی «امت» یکی دانسته اند.

    ولی در فرهنگ مارکسیستی کتاب «مارکسیسم و مسأله ملی» از رفیق استالین که مورد تأیید کارگر و آموزگار بزرگ ما لنین بود بخوبی بیان گردیده است. که برگردان آن بزبان پارسی چاپ مسکورا میتوانید مجانا از سایت http://www.toufan.org سایت حزب کار ایران توفان پیاده فرمایید. که خواندن آنرا بشما توصیه میکنم.

    ناگفته نماند که ملت‌ها دارای دو تاریخ کاملاً جداگانه ای میباشند.

    ۱-   تا بوجود آمدن شیوه تولیدی سرمایداری رقابت آزاد،

    یعنی پیشا انقلابت دموکراتیک  یعنی تا آخر فرماتسیون اجتماعیِ «فئودالیسم/ مولوک الطوایفی و یا خانخانی»؛

    ۲-  سرمایداری رقابت آزاد و بوجود آمدن مرز ها بعنوان کشورهای مختلف و تصرف کشورهای تا آنزمان استعمار نشده قاره های مختلف برای استعمارگری؛ و بوجود آمدن امپریالیسم که دوران  سرریز تولید در کشورهای متروپل و در نتیجه تجدید تقسیم مستعمرات و مکان های غارت مواد خام (چه بصورت مستعمرات نوین (آفریقا…) و چه بصورت کشورهای پیشرفته صنعتی (روسیه گارباچف یلتسینی که پوتین سعی در پایان دادن بتقسیم آن دارد))

    منتها بزبان تلگرافی:

    ملت بمفهوم  تمام ساکنین  یک کشور که  در محدوده معینی که اکنون در همه جا تسجیل گردیده است( توسط شناسنامه و پاسپورت) و فقط تنها امپریالیستها توبخوان  استعمارگران آمریکایی و اروپایی گاهی خط کش روی نقشه گذاشته و آن‌ها را تغییر میدهند*)، زندگی کرده و بزبان مرکزی امور اداری-مالی-آموزشی رسمی،  خود را انجام میدهند، میباشد. که این مفهوم، همه مردم آن کشور را در بر میگیرد اعم از استثمارگر و یا استثمار شونده! یعنی کل ساکنین یک کشور.

    خلق بمفهوم همان ملت، ولی فقط بخش استثمار شونده و تولید کننده ارزش اضافه را بیان میدارد(۹۹ درصدی ها). یعنی  همه مردم بجز استثمار کنندگان! که اکنون  سرمایداران و دستان درازشده آنان در ایران میباشند.

    ناگفته نماند که واژه ملت و خلق با تعریف بالا، همچنین به گروه هایی از ساکنین همان کشور هم گفته می‌شود که دارای فرهنگ و زبان مشترک خاص خود بوده و با زبان رسمی (مرکزی)  و اقتصاد مرکزی در همان کشور واحد در کنار یکدیگر زندگی مشترکی دارند.
    ××××××××××××

    *)- معولا در آفریقا و آسیا، امپریالیسم غرب در کشورهایی همانند فلسطین، سوریه و ترکیه که بر این تقسیم، البته در زمانیکه این بازی لعنتی جنگ نیابتی بپایان رسد تلاش میکنند.

    سپیده

    دوست داشتن

  2. p
    آقای حسن جداری گویا از متکلمان وحده ای میباشند که:

    ««ذات نا یافته ازهستی، بخشش کند ذات هستی بخش را»»؛

    البته این هستی- بخشی ایشان در افکار ایشان صورت میپذیرد. ایشان گویا دیدگاه‌های مقاله خود را نمیخوانند و بنظر خوانندگانش اهمیتی نمیدهند و راه ایشان از قبل تعیین شده و باری بهر جهت باید طی گردد.

    آقای حسن جداری در ابتدا اظهار میدارند: …«راه رفع انواع ستمگریها در ایران،{همچنین} راه پایان دادن به ستم دیر پای ملی دراین کشور، مبارزه بی امان و آشتی نا پذیرعلیه تمامیت رژیم ضد مردمی جمهوری اسلامی به منظور سرنگونی انقلابی آن، میباشد. در پیکار سخت و خونین برای سرنگون ساختن سلطه استبدادی رژیم آزادیکش حاکم در ایران، اتحاد وهمبستگی و هم رزمی همه کارگران و زحمتکشان، امری کاملا ضروری محسوب میگردد»

    که من هم بعنوان یک تهرونی بچه پا خط سابق، مشروط آنرا تأیید میکنم.

      سپس مینویسند: «در کنار این ستم اصلی(ستم حاد طبقاتی-سپیده) اعمال ستم ملی بر ملت های غیر فارس می باشد»؛ تاکید از من است

    و سپس از رفتنِ غیر فارس ها که لاییک هم میباشند بزیر چتر حمایت رژیم ارتجاعی عربستان بشدت برآشفته گردیده اند. (مذهبی هایی که غیر پایبند به مذهب هستند و دین را از دولت جدا میدانند و الا دین اصول مملکت داری و تنظیم اجتماع بدست مفتخواران از هزاران سال پیش در نظام فئودالی بوده است) یعنی قانون و مجلس دیگری موجودنبوده است.

    آقای حسن جداری کاملاً آشکار خود را برای بلعیدن حکومت مرکزی صابون زده است. آنهم حکومتی سرمایداری. چرا؟

    آقای حسن جداری بقولی شما منی که پارس (عجم یا فارس) هستم بیشتر از خیلی از بعضی آذریها  در چنگال سازمان امنیت و سازمان اطلاعات ایران اسیر بوده ام، شقاوتی که بما پارس ها اعمال میگردید و میگردد، و شلاقی که برپشت و کف پایمان میخورد، همان دردی را دارد که بر پشت همزنجیر های کرد و آذربایجانی، عرب… دارد. رژیم ایران هم قربانیان خود را برحسب ملیت انتخاب نمیکند، نامبرده قربانیان خود را از مبارزان راه آزادی که برعلیه ضلم و ستم سرمایداری و نه آخوندی مبارزه میکنند انتخاب میکند و زبونانه در زندانها بقتل میرساند. رژیم ایران تا کنون در دعواهای میان سرمایداران بقچه بسر و فکل کراواتی، برای دزدی های بیشتر از دیگری و نابودی دیگری، هرگز قربانی نکرده است.

    افراد رژیم جمهوری سرمایداری ایران بطوریکه چندین بار گوشزد کرده ام، – اکثراً از شهرستان های دیگر یعنی از غیر فارس ها هستند. اکثریت پادشاهان انسان کش و بهره کشِ ما ایرانیان، ترک بوده اند(نه آذری، ارتجاع  آذری همیشه  شریک دزد و رفیق قافله  بوده و هستند). ولی هرگز یکبار از ما پارس ها نشنیده اید که این ترکها همگی خونخوار و تنها راه نجات پارس ها از بین بردن ظلم  ترکها می باشد. ترکتازی در فرهنگ ایرانی یعنی فرهنگ همه ایرانیان، یک واژه آشنایی میباشد.

    اتفاقاً ایرانیها دست بدست هم آن‌ها را «آدم»‌کرده اند از جانی های عثمانی انسان کش که بگربه ها هم رحم نمیکردند، انسانهای دانا و فهیم تربیت میکردند، ایرانیها هم عرب هارا دین داری و دولتمندی فرا دادند و هم مغولها و تاتارها و دیگر اقوام وحشی که سنگ روی سنگ در ایران باقی نگذاشته و ایوان مدائن ها را ویران و کتاب خانه‌های دانشگاه‌های جنوب تا شمالِ چندین هزار ساله ایران را تخریب و حتی گربه ایرا هم زنده نمیگذاشتند را انسان کرده اند. آقای جداری بروید و داستان امام حسین و هلاکوخان را صدها بار رج بزنید.

    ما ایرانیان مانند تنه های درختی میباشیم که روی یکدیگر کوهی پرعظمت گردیده ایم و اگر تنه ای را از وسط آن بیرون کشید، همه با هم تخریب میشوند. تازه شما با این کار به هدف «از بین بردن ستم ملی» هم برای اکثریت ها و هم برای اقلیت ها نه تنها نخواهید رسید، بلکه آنرا شدت میدهید.

    حال چرا من با راه حل شما که مشروط با آن موافقم که بصورت ظاهر خوب هم بنظر میرسد آنرا نا کافی و نیمبند دانسته که زیرکانه سعی در خرکردن دیگر اقلیت‌ها داشته تا توشه خود برچیند.

    شما حکومت در ایران را بدست سرمایداران اقلیتی مثلاً اقلیتی که بزبانش شعر میگویید(آذربایجان) خواستارید ولی شما ایمان دارید که بدون: «پیکار سخت و خونین برای سرنگون ساختن سلطه استبدادی رژیم آزادی کش حاکم در ایران، اتحاد وهمبستگی و هم رزمی همه کارگران و زحمتکشان، امری کاملا ضروری محسوب میگردد» را خواستارید و بنهایی قادر بدان نیستید. منهم در این مورد با شما موافقم ولی حاضر نیستم خودم را فدای بیضه  سرمایداران جدیدی (حتی اگر آذربایجانی باشند و در خطه آزادگان بزرگ زندگی کنند) بنمایم.

    کارگران ایران همچون «حیدرخان عمواوقلی آذربایجانی» در راه ایرانی آزاد آنهم برهبری خود کارگران آنهم همه کاگرانِ همه اقلیت‌ها و همه اکثریت ها و همه زحمتکشان بالقوه همراه آنان باین هدف عالی دست خواهند یافت که حزب توده ایران در سالهای ۲۰ و ۳۰ این راه را شروع کرد و در کنار رفقای فرقه دموکرات آذربایجان و کردستان آزاد شده محمد قاضی ایستاد. راهی را که شما بجوانان آذربایجان،‌ کردستان و دیگر استانهای ایران پیشنهاد میکنند راهی سوسیال دمکراسی بوده که اکنون در آلمان نیمی از حکومت را در دست دارد و در خدمت نتنها ارتجاع سرامایدار آذربایجان بلکه در خدمت کلیه پان ترکیست ها و پان عرب‌ها و پان کردها و پان فارس هاکه دو سگِ زنجیری انگلیس و آمریکا یعنی پهلوی ها آنرا تبلیغ میکردند و با متخصصین آمریکایی، با سرمایه های کلانی در ایران، اروپا و آمریکا میان ایرانیان آنرا شکل میدادند و میدهند، مانند حبابی در کنفدراسیون دانشجویی بدست کمونیست‌ها رسوا و بی اثر گردید. پای چنین تبلیغاتی چوبین است.

    اینبار دیگر ما «حیدر عمواقلی ها(کارگران)» بشما «سردار جنگلی ها(سرمایداران)» اجازه قتل نازنانه و نا مردانه خود را نمیدهیم و اتحاد عرب عجم کرد لر آذری خراسانی بلوچی یزدی کرمانی… را نمیگذاریم کسی بدان خدشه ای وارد کند. و آزادیخواهان آذربایجانی را چون آزادگان کرد و عرب و لر و بلوچی را همچون چشم خود عزیز میدانیم و نمیگذاریم کسی مابین مان اختلاف بیاندازد تا در کنار امپریالیسم غرب با دست اسراییلی درازشده آمریکایی حکومت کند. خوب بدانید و آگاه باشید.

    و بازهم بکوری چشم همه پان ترکیست ها، سرمایداران ترک و فارس… موفق نگردیدند کارگران تراختور سازی را در تیم تراختور برعلیه دیگر کارگران بحرکت در آورند.

    در مقاله پیشین شما بارها اعلام شد که لنین بر حق برعلیه همه نیمه راهان حق تعیین سرنوشتی ملل روسیه که تحت ستم ولیکاروس ها بودند برسمیت میشناخت تا سرحد جدایی! و بیش از ده‌ها صفحه در موردش دلیل وبرهان آورده است که من فقط یکی از عمده ترین آن‌ها را دوباره اینجا تکرار میکنم.

    کمونیست‌ها برای تمام ملیت ها و حتی اقلیت‌های کشور خود(مذهبی اقتصادی فرهنگی زبانی جنسی…) پس از آزادی مشترک که لزوماً با همکاری همهِ نیروها از ملیت های ایران که بدین کار قادرند یعنی کارگران و متحدین آنان، که شما هم بدان اذعان دارید، حق تعیین سرنوشتی تا جدایی کامل که لنین مطرح و حکومت شوراها در زمان استالین آنرا اجرا کرده است را قائلند. و پس از جنگ  جهت انتخاب فنلاندی ها و برگشت بجبهه غرب(حکومت شوراها برای مدتی کوتاه جنگی  ۴ سال آنجارا ابتدا اشغال کرد)، در زمان استالین قانون اساسی لنینی متعلق به ۱۹۱۸ را تعویض کردند.

    منتها سرمایداران را خوش نیست که کارگران پس از آزادی و رسیدن به حکومتِ شورایی خود، دست از آن برنمیدارند و تا سرحد مرگ و زندگی بطوریکه ثابت کردند با دادن ۲۷ میلیون قربانی در جنگ جهانی دوم از آن دفاع کردند در آینده هم از خود دفاع خواهند کرد.

    بدین خاطر است که حسن جداری ها، زیر جلکی و بطور دوپهلو سخن گفتن همه کارگران را به مصاف باحکومت ارتجاعی مرکزی که اکنون همانند زمان قاجار، پهلوی… بیشترینشان غیر فارس هستند، برای فدا کردن جان خود فرا میخواند ولی از هرنوع اظهار عقیده که آینده آنان چگونه مشترکا شکل خواهد گرفت فرار مینمایند و فقط ستم ملی بر غیر فارس برایش مهم بوده و سرمایدار آذری، کرد، عرب، بلوچی، خراسانی…چه بروزگار کارگران و زحمتکشان در خواهند آورد و سپس لقمه بسیار حاضر آماده‌ای برای بلعیده شدن بدست آمریکایی ها با دست دراز شده اش اسراییل را چه خیال.

    همان مانند کردها که چون توپ فوتبال زمانی زیر بمباردمان ترکها در شمال غربی سوریه لانه گزیده بوده اند را آمریکا بزمین شمال شرقی فرات بدزدان و قاتلین بارزانی پاس میکنند (شاید باز بدست آمریکاییهای داعشی«آلله اگبار فریاد کش» بسپارند). سرمایداران کرد تو گویی بخواب ابدی فرورفته اند.

    حسن جداری معققد است که سرمایداران غیر فارس هم میتوانند همانند سرمایداران فارس از قِبَلِ همرهی با امپریالیستها برضد مردمان کشور و مام وطن خود، شاید به نوای بیشتری برسند که هم‌اکنون بانوایی و سقف دزدی های آنان برهمه روشن است. ناگفته نماند که اکثر ثروت‌های استحصال شده از بازوی کارگران ایران در دست سرمایداران آذری متمرکز است. ولی سرمایدار فارس هم با همان جوهر از کارگران پارس و دیگر کارگران ثروت اندوزی مینماید. مرگ بر همه آن‌ها باد.

    بیخود نبود که رفیق عزیز حمید محوی آنچنان صدایش در آمده بود و من از مساله بدور بودم.

    آقای حسن جداری، شما اگر قدری از اشعار کمونیست بزرگ ایرانی ابولقاسم لاهوتی که به آذری هم سروده است مطالعه کرده بودید اکنون اینچنین دست به تخریب اتحاد ایرانیان نمیزدید. امید است که اینبار نظر خود را در باره ملیت های ایران همچنین پارسها، روشن بیان دارید،‌ و نظرتان را در باره یک انقلاب کمونیستی با رهبری کلیه افراد بارز طبقه کارگر، بی تفاوت از کدام ملیت گرد آمده  در حزب طبقه کارگر که باید احیا گردد(عمواقلی و ارانی و ۵۳ نفر،  که این بازماندگان (بجز بخشی از سازمان جوانان حزب) اواخر سال سی چندی پس از کودتای ۲۸ مرداد، ضد کارگری شدهربودند)،  اعلام دارید تا افرادی چون من شاید پشت سرشما بایستیم و دست وحدت ملیتی شمارا بفشاریم. هرچند که من به خلقها ایمان دارم.

    سپیده

    شنبه دهم مهرماه نود و پنج

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: