سرتیتر

پروکسی های آمریکا و رقابت های منطقه ای – جیمز پتراس

petras_world

تلاش آمریکا برای یک رژیم دست نشانده امپریالیستی در سوریه شکست خورده است: در عوض، ترکیه سرزمین سوریه را قورت داد، کردها بجای بیرون راندن مزدوران اسلامگرا در برابر ترک ها برای خودمختاری ملی مقاومت کردند، و دمشق با یک تهدید اضافی به حاکمیت ملی خود روبرو شده است. جنگ منطقه ای وحشیانه، که تا حد زیادی توسط آمریکا و عربستان سعودی شروع شده است، نشان می دهد که قدرت امپراتوری آمریکا در خاورمیانه تا چه حد تقلیل یافته استبی میلی در میان دست نشاندگان واشنگتن برای بیان خصومت آشکار علیه پکن، نشانه زوال «قدرت پروکسی» آمریکا ستجنگ های امپریالیستی ادامه دارداما شورش های فوری و ناگهانی در بی ثباتی داخلی، و طرد توده ای سیاست های امپریالیستی، جنگ های ملی و درگیرهای منطقه ای نیز ادامه دارد. تضعیف امپراتوری، دورانی از جنگ های درون پروکسی – و درگیری های متعدد به بار می آورد، که ممکن است برای امپراتوری آمریکا مفید باشد و یا نباشد. جنگ عده قلیلی علیه بسیاری تبدیل به جنگ بسیاری علیه بسیاری می شود. اما انتخاب در برابر چنین تغییر تاریخی چیست؟ تنها ظهور جنبش های توده ای سازماندهی شده با آگاهی طبقاتی واقعی می تواند به توفان آینده پاسخی مثبت ارائه دهد.

پروکسی های آمریکا و رقابت های منطقه ای

نوشته: جیمز پتراس

برگردان: آمادور نویدی

ساخت امپراتوری آمریکا به حمایت رژیم های منطقه ای وابسته است، به ویژه در خاورمیانه، آسیا و آمریکای لاتین. این رژیم های نیابتی(پروکسی) در تأمین کنترل مناطق مجاور، جمعیت ها و سرزمین ها، نقش های نظامی ارزشمندی بازی می کنند.

با این حال در سال های اخیر، ما شاهد بوده ایم که همین پروکسی ها جهت توسعه سیاست های توسعه طلبانه خود – به دنبال ایجاد امپراتوری های کوچک خود هستند.

رژیم های دست نشانده با جاه طلبی های محلی و یا منطقه ای خود، اکنون برای واشنگتن نقاط جدید مشاجره فراهم می کنند. در مواقعی که امپراتوری آمریکا مجبور شده است ضرر و زیان های طولانی مدت خود را کم و یا عقب نشینی کند، مجموعه ای جدیدی از درگیری ها ظهور کرده اند. تمرکز جدید مناطق جنگی پسا امپراتوری است. اغلب، رژیم های دست نشانده ابتکار عمل را در مقابله با دشمنان منطقه ای خود بدست می گیرند. در موارد دیگر، پروکسی های رقیب «اربابان» آمریکایی خود را کنار می زنند و جاه طلبی های ارضی خودشان را به پیش می برند.

شکست سلطه امپراتوری آمریکا، فراتر از پایان دادن به جنگ ها و درگیری ها، تقریباً بطور قطع منجر به بسیاری جنگ های منطقه ای تحت بهانه «خودمختاری»، یا «دفاع از خود» و یا حفاظت از برادران قومی می شود – مانند نگرانی ناگهانی آنکارا برای ترکمن ها در سوریه.

در این مقاله ما تعدادی از آشکارترین موارد را بررسی می کنیم.

خاورمیانه: جنگ ترک ها – کردها – سوری ها

رژیم ترکیه در طول سالهای گذشته، در خط مقدم جنگ برای سرنگونی دولت ملی گرای سکولار بشارالاسد سوریه بوده است.

ترک ها به عنوان پروکسی های آمریکا عمل کرده اند – و به نمایندگی از جاه طلبی های امپریالیستی واشنگتن برای مزدوران اسلامگرای تروریست جهادی خارج از کشور، پایگاه های نظامی، تجهیزات، آموزش و حفاظت، و هم چنین نقطه ورود به سوریه ارائه داده است.

هنگامی که تهدید اسلامگرایان «مستقل» (داعش) قلمرو بدست آورد، و منافع آمریکا را هدف قرار داد، واشنگتن به سرعت به متحدان خود، جنگجویان کرد روی آورد که عمدتاً سکولارند. پروکسی های کرد واشنگتن، به عنوان بخشی از دستور کار ملی و قومی طولانی مدت خودشان، قلمرو را از دست هر دو، اسلامگرایان ضد آمریکایی و همچنین دولت ملی گرای سوریه به کنترل خود درآورند.

ترکیه پیروزی کردها در شمال سوریه را به عنوان مظهر خودمختاری نیروهای کرد درون ترکیه دید. رئیس جمهور اردوغان مداخله نظامی کرد – تانک ها، هواپیماهای جنگی و ده ها هزار پرسنل نظامی به سوریه فرستاد، و جنگ برای نابودی کردهای سوری پروکسی آمریکا را به راه انداخت! حمله ترکیه تحت بهانه دروغین جنگ با داعش پیشروی نمود و سرزمین سوریه را تسخیر کرد. در واقع، ترکیه جهت کنترل کردها یک «منطقه امن» استعماری گسترده ایجاد کرد.

در حالی که ترک ها در یک عملیات گسترده پاکسازی قومی، کردها را از خانه های خود در شمال سوریه راند، رژیم اوباما در واشنگتن شکایت کرد، اما کاملاً تمایلی به مداخله نداشت. بنابراین، جنگ ترک ها – کردها – سوری ها شروع شده است، که ضوابط، شرایط و نتایج آن بخوبی فراتر از کنترل آمریکا ست.

تلاش آمریکا برای یک رژیم دست نشانده امپریالیستی در سوریه شکست خورده است: در عوض، ترکیه سرزمین سوریه را قورت داد، کردها بجای بیرون راندن مزدوران اسلامگرا در برابر ترک ها برای خودمختاری ملی مقاومت کردند، و دمشق با یک تهدید اضافی به حاکمیت ملی خود روبرو شده است.

جنگ منطقه ای وحشیانه، که تا حد زیادی توسط آمریکا و عربستان سعودی شروع شده است، نشان می دهد که قدرت امپراتوری آمریکا در خاورمیانه تا چه حد تقلیل یافته است.

آسیا: درگیری ژاپن، ویتنام، فیلیپین و چین

امپراتوری آمریکا ساخت و تخریب کشورهای پروکسی را در آسیا دیده است. آمریکا پس از جنگ جهانی دوم در تلاش برای خفه کردن و تسخیر چین، کره شمالی و ویتنام، کشورهای ژاپن، پاکستان، کره جنوبی، تایوان، فیلیپین، استرالیا و زلاند نو را به عنوان کشورهای پروکسی ترکیب و متحد کرده است.

اخیراً هند، ویتنام و میمانمار در طرح نظامی جدیدی برای محاصره چین به آمریکا پیوسته اند.

هدف اصلی «محور آسیا»ی اوباما – کلینتون از مشارکت ترانس پاسیفیک (ت پ پ)، تلاشی منحصر بفرد جهت «متحد ساختن» کشورهای آسیا تحت کنترل آمریکا جهت منزوی ساختن و تضعیف نقش چین در آسیاست.

پروکسی های اصلی پسا جنگ جهانی، کره جنوبی، فیلیپین و ژاپن پایگاه های نظامی، پرسنل، حمایت مادی و لجستیکی ارائه می دهند. ویتنام، جدیدترین پروکسی – در بلوک، علی رغم مرگ میلیون ها ویتنامی در طول جنگ آمریکا در هندوچین، به سلاح های پنتاگون که بسوی چین هدف گیری شده است، خوش آمد می گوید.

در حالی که پروکسی های آسیایی هم چنان در ظاهر در خدمت «دستور کار چین هراسی» واشنگتن هستند، اما بسیاری بنابر شرایط خودشان عمل می کنند: آنها از طریق سیاست روریارویی مستقیم واشنگتن تمایلی به تحریک خشم اقتصادی چین ندارند. در کنفرانس اخیر آسی ان (انجمن ملل آسیای جنوب شرقی در رابطه با توسعه اقتصادی و توسعه فرهنگی کشورهای جنوب شرقی آسیا – ویکی پیدیا م) در لائوس (۲۰۱۶)،علی رغم حکم «دادگاه بین المللی» علیه ادعای دریایی پکن بر جنوب دریای چین، کشورهای عضو در برابر فشار واشگتن برای محکوم ساختن چین، مقاومت کردند. بنظر می رسد که توانایی آمریکا از طریق «تریبونال بین المللی» محور اروپایی خود برای نفوذ در حوادث تقلیل یافته است. آمریکا به خاطر مقاومت داخلی و خارجی، نمی تواند استراتژی «محاصره» اقتصادی ترانس پاسیفیک (ت پ پ) خود را اجراء کند. در همین حال، روابط پروکسی جدید پدید آمده است.

دست نشاندگان پروکسی در توکیو به عنوان ستایش کنندگان پایگاه هوایی آمریکایی، با رشد اپوزیسیون ضد پروکسی مردم ژاپن علیه نقش ملی خود روبرو گردیده اند. در نتیجه توکیو با دقت استراتژی ضد چین خود را با تشکیل روابط اقتصادی عمیق تر با کشورهای پروکسی کوچک و یا جدید در هندوچین، فیلیپین و میانمار دنبال می کند. ژاپن در دوره توسعه رابطه اش با رژیم های پروکسی ضعیف تر، در واقع زمینه را برای اقتصاد مستقل و سیاست های مستقل نظامی از آمریکا پی ریزی می کند.

لازم به ذکر ست که فیلیپین تحت ریاست جدید دیوتیرته، به دنبال برقراری روابط خود با چین است، حتی اگر روابط پروکسی نظامی نواستعماری اش با واشگنتن بجای خود باقی بماند. جنجال رسانه های واشگتن درباره زبان «رنگارنگ» و سیاست های حقوق بشری دیوتیرته، مخالفت امپریالیستی واشنگتن را با سیاست خارجی مستقل او نسبت به چین پرده پوشی می کند.

در حالی که هند روابط نزدیک تری با آمریکا برقرار می کند و حتی همکاری نظامی با پنتاگون ارائه می دهد، ولی باز هم با چینی ها سرمایه گذاری ها و توافقنامه های تجاری بزرگتری به امضاء می رساند – و مشتاق ورود به بازار عظیم چین است.

به عبارت دیگر، پروکسی های آسیایی واشنگتن (۱) دسترسی خود خودشان را گسترش داده اند، (۲) حوزه های عمل مستقل را تعریف کرده اند و (۳) تلاش آمریکا برای تحمیل موافقتنامه های تجاری آمریکا را کاهش داده اند.

بی میلی در میان دست نشاندگان واشنگتن برای بیان خصومت آشکار علیه پکن، نشانه زوال «قدرت پروکسی» آمریکا ست. بلندگوهای مالی واشگتن نیویورک (نیویورک تایمز، واشنگتن پست، وال استرین ژورنال) از روی ناامیدی، برای مبهم ترین شخصیت های حاشیه ای، از جمله پهلوان پنبه هایی مانند یک سیاست مدار کوچک هنگ کنگ، «مرد مقدس» تبعیدی سالخورده و فرتوت تبت، و دسته تروریست های ایلغور، منبرهای خطابه ارائه می دهند!

پروکسی های زودگذر واشنگتن در آمریکای لاتین

یکی از قابل توجه ترین جنبه های امپراتوری سازی آمریکا سهولتی است که در آن پروکسی ها را در آمریکای لاتین تأمین کرده است و چگونگی تسریع تضعیف آنها ست!

آمریکا در طول سه دهه گذشته رژیم های نظامی پروکسی را سر پا نگه داشت، که در دهه گذشته توسط دولت های مستقل سرنگون و جایگزین شده اند. این ها اکنون با موجی از پروکسی های نئولیبرال – مجموعه رنگارنگی از ارازل و اوباش فاسد و دلقک های نخبه جایگزین شده اند که قادر به ایجاد یک منطقه با محور پایدار امپریالیستی نیستند.

امپراتوری برمبنای پروکسی در اصطلاح یک تناقض است. پروکسی های آمریکای لاتین بیش از اندازه بر حمایت خارجی وابسته اند، و فاقد محبوبیت و ریشه های توده ای داخلی هستند. سیاست های اقتصادی و اجتماعی بشدت نئولیبرال آنها قادر به تحریک توسعه صنعتی مورد نیاز رشد اقتصادی نیست. پروکسی های آمریکای لاتین یغماگران محض هستند، که فاقد مهارت های کارآفرینی ژاپنی ها و ایدئولوژی ملی گرای منظم ترک ها هستند.

در این مورد، پروکسی های آمریکای لاتین بیشتر شبیه الیگارش های حاکم بر فیلیپین هستند: آنها فرمانبرداری موعظه می کنند و خرابکاری به بار می آورند. بی ثباتی پروکسی و تغییر سیاست به عنوان نیروهای قدرتمند ظهور می کنند تا امپراتوری آمریکا را به چالش بکشندمی خواهد چینی ها در آسیا باشد و یا درگیری های محلی داخلی – مانند پدیده ترامپ در آمریکا.

نتیجه گیری

جنگ های امپریالیستی ادامه دارداما شورش های فوری و ناگهانی در بی ثباتی داخلی، و طرد توده ای سیاست های امپریالیستی، جنگ های ملی و درگیرهای منطقه ای نیز ادامه دارد. تضعیف امپراتوری، دورانی از جنگ های درون پروکسی – و درگیری های متعدد به بار می آورد، که ممکن است برای امپراتوری آمریکا مفید باشد و یا نباشد. جنگ عده قلیلی علیه بسیاری تبدیل به جنگ بسیاری علیه بسیاری می شود. اما انتخاب در برابر چنین تغییر تاریخی چیست؟

تنها ظهور جنبش های توده ای سازماندهی شده با آگاهی طبقاتی واقعی می تواند به توفان آینده پاسخی مثبت ارائه دهد.

***

لطفا آخرین کتاب جیمز پتراس را ببینیدپایان جمهوری و توهم امپراتوری»، انتشارات روشن، سال ۲۰۱۶.

http://petras.lahaine.org/?page_id=1808

برگردانده شده از:

US Proxies and Regional Rivalries

http://petras.lahaine.org/?p=2100

درباره نویسنده:

جیمز پنراس، استاد بارتل (بازنشسته) جامعه شناسی دانشگاه بینگهامتون، در نیویورک است.