سرتیتر

پیروان نئولیبرالیسم در ایران ،کاتولیک تر از پاپ – مسعود امیدی

neoliberalism_2016_il

پیروان نئولیبرالیسم در ایران ،کاتولیک تر از پاپ

اندیشه اقتصادی متعهد به رویکرد علمی و انسان گرا ، یکی از پیش نیازهای اساسی توسعه اجتماعی و اقتصادی است.

مسعود امیدی :  Doctor of Business Administration

علی رغم شیفتگی بیش از حد پیروان نئولیبرالیسم در ایران به مفاهیمی چون خصوصی سازی و بازار آزاد و فارغ نمودن دولت از مسئولیت های مدیریت اقتصادی جامعه،  باور به مسئولیت، تعهد و نقش مدیریتی و هدایتگر دولت در اقتصاد و مهار افسارگسیختگی سودمحور بازار تنها توسط منتقدان نئولیبرالیسم در دهه های احیر نیست که مطرح می شود،  بلکه در آرای ابن خلدون نیز به مواردی مانند ضرورت دخالت دولت در اقتصاد، مسئولیت دولت در تولید کالاها و خدمات عمومی و ارائه ارزان آنها به مردم برمی خوریم.

در کتب تاریخ عقاید اقتصادی ،تاریخ آغاز مطالعه اقتصاد به مثابه یک علم را همزمان با انتشار کتاب «ثروت ملل» آدام اسمیت در سال 1776 می دانند. از آن زمان تا کنون اندیشه ها و آرای مختلفی در حوزه اقتصاد مطرح گردیده و پارادایم ها و مکاتب مختلفی نیز در این حوزه شکل گرفته است.  از «دست نامرئی آدام اسمیت» که در واقع بیانگر سازو کار عرضه و تقاضا به عنوان تنظیم کننده بازار و هدایت کننده تخصیص منابع  اقتصادی بود تا اقتصاد سوسیالیستی مبتنی بر نگرش مارکسیستی و پس از آن سرمایه داری تنظیم شده و هدایت شده مبتنی بر آرای جان مینارد کینز و نظریات نئوکلاسیک ها و کینزین های جدید و پول گراها و…با نظریات و آرای مختلفی مواجه هستیم که از یک سو محصول شرایط اجتماعی و اقتصادی دوره ای خاص از تاریخ تکامل اجتماعی اند و از سوی دیگر تاثیر خود را بر حیات اجتماعی و اقتصادی بر جای گذاشته اند. هم اکنون نیز وجود اختلاف آرا در بین اندیشمندان اقتصادی در بالاترین سطح آن حقیقتی غیر قابل انکار است. اما اگر قرار باشد اقتصاد را در قالب یک علم از مجموعه علوم اجتماعی مورد بحث قرار دهیم، در این صورت مانند سایر علوم اجتماعی اصول و مبانی،  روش شناسی و الزامات و ارزش هایی عمومی بر آن حاکم است که سبب می گردد که بتوان از صاحبان آراء و عقاید متفاوت و گاه متضاد در این حوزه به عنوان دانشمند اقتصادی نام برد. یکی از مهم ترین الزامات در این ارتباط، واقع بینی است.

امیل دورکهایم که به عنوان پدر جامعه شناسی علمی مشهور است براین باور است که یک جامعه شناس برای اینکه بتواند وظیفه علمی خود را بدرستی انجام دهد، باید خود را از تعلقات طبقاتی،قومی و نژادی، ملی، زبان، رنگ پوست، جنسیتی ، مذهب و… برهاند تا بتواند بدون جهت گیری و با حفظ استقلال علمی به مطالعه و تحلیل رویدادها و روندهای اجتماعی بپردازد. و این الزام به جامعه شناسی محدود نمی گردد. سایر علوم اجتماعی و از جمله علم اقتصاد نیز به طریق اولی چنین خواهد بود.

حوزه علم بویژه علوم اجتماعی که اساسا موضوع آن انسان است و علم اقتصاد که به مسائل مرتبط با معیشت و تولید، توزیع و مصرف و توسعه اجتماعی جامعه ارتباط تنگاتنگ دارد، میدانی نیست که بتوان در آن عنوان دانشمند یا صاحبنظر اقتصادی را بر خود نهاد و به دور از واقع بینی علمی و بدون توجه به فکتها،آمار و اطلاعات و شواهد تجربی و صرفاً با رویکردی آیینی به اصرار بر تجارب شکست خورده یک چارچوب نظری بدون توجه به واقعیات اصرار ورزید.

تردیدی نیست که مبنای نظری حدود سه دهه سیاست گذاری ها، تصمیم گیری ها و برنامه ریزی های اقتصادی در کشور بیش از هر چیز در قالب گفتمان نئولیبرالیسم قابل ارزیابی است. طی این سه دهه حامیان نئولیبرالیسم در ایران از دانشگاهها گرفته تا مجلس و دولت و محافل علمی و اجتماعی مختلف با  ژست های کاملاً جسورانه به ترویج و دفاع از ایئولوژی نئولیبرالیسم شامل آموزه های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی در قالب «توافق واشنگتن» و جهت گیری های اقتصادی شامل تجارت آزاد، آزادسازی بازارها، خصوصی سازی، مقررات زدایی، عدم دخالت دولت در اقتصاد و سپردن کار اقتصاد به دست به اسطلاح  «مردم»، سیاستهای ریاضتی و کاهش بودجه خدمات عمومی و … مشغولند. این رویکرد چنان در فضای آکادمیک، سیاسی و رسانه ای کشور مسلط و نهادینه گردیده است که علی رغم فضای نسبتاً عدالتخواهانه سالهای اول پس از انقلاب در جامعه و فضای سیاسی و مدیریتی کشور، هرگونه اظهار نظر در نقد پیامدهای ویرانگر و مصیبت بار سیاست گزاریها و برنامه ریزیها و اقدامات نئولیبرالی در کشور را از سوی هرکسی که انجام شود اعم از برخی اساتید دانشگاهها، نمایندگان مجلس، فعالین اجتماعی ، روزنامه نگاران و…با برچسب اندیشه های سوسیالیستی و کمونیستی در دایره قرمزی قرار می دهند که دفاع از آن را بسیار پرهزینه و عملاً غیر ممکن می نماید. حاملان و حامیان اندیشه و ایدئولوژی نئولیبرالیسم در ایران علی رغم ادعاهای پرزرق و برق علمی شان و متهم نمودن منتقدان نئولیبرالیسم به کم سوادی و درجا زدن در دهه های 60 و 70 میلادی و عدم درک روندهای اقتصادی در دهه های اخیر، ترجیح می دهند چشم خود را بر روی رویدادها، واقعیات، پیامدها و تحولات مرتبط با گفتمان نئولیبرالیسم در جهان امروز ببندند. آنها چنان شیفته ایدئولوژی نئولیبرالیسم هستند که مانند تروریستهای انتحاری ای که برای رسیدن به بهشت و حوریان بهشتی بریکدیگر سبقت می گیرند، هراس دارند که اندکی نظر خود را از آموزه های فردریک فون هایک و میلتون فریدمن به مثابه ایدئولوژی و ایمان نئولیبرالی برگردانده و به واقعیات ، تحلیل ها و نقدهایی که در این ارتباط از سوی منتقدین این ایدئولوژی حتی در خود نهادهای مالی بین المللی مطرح می شود ، توجه نمایند تا مبادا در ذهن آنها بهشت موعود نئولیبرالی شان و امتیازات مورد انتظارشان در این بهشت موعود، محل تردید قرار گیرد. این واقعیت گریزی و واقعیت هراسی نمی تواند هیچ نسبتی با علم داشته باشد.

آنها بویژه علاقمندند تا هر زمان و در هرجا با استناد به فروریزی اتحاد شوروی،فارغ از زمینه ها، دلایل و پیامدهای آن برای جهان ، به شکست برنامه ریزی اقتصادی و هرگونه مداخله دولت در اقتصاد اشاره نموده و آن را رویکری کهنه،غیر علمی و شکست خورده و مخرب و مانع توسعه معرفی نمایند. آنها در عین حال هیچگونه علاقه و استعدادی به مشاهده و پذیرش تجارب فراوان شکست نظری و عملی نئولیبرالیسم در جهان و پیامدهای فاجعه بار آن در آمریکای لاتین ، آفریقا ، آسیا و حتی خود کشورهای غربی مانند یونان ، ایتالیا،  پرتقال و اسپانیا و ایالات متحده آمریکا و… از خود نشان نمی دهند.

رویکرد علمی به مفاهیم اقتصادی نمی تواند چشم خود را بر واقعیات و روندهای عینی در جامعه ببندد. چند دهه از شکل گیری و حاکمیت گفتمان  نئولیبرالیسم بر اقتصاد جهانی می گذرد و امروزه داده های فراوانی برای ارزیابی مفروضات آن در دسترس است. واقعیات فاجعه باری که حتی نظر بخشی از اندیشمندان اقتصادی طرفدار این سیستم را نیز که بر تعهدات علمی و واقع گرایی علمی  پایبند هستند ، به خود جلب نموده و آنها را به بازاندیشی پیرامون مفروضات نظری این سیستم واداشته است.

 همواره شنیده ایم که فاصله زمانی ارائه تازه های علمی در دانشگاههای ما با جهان زیاد است اما در عصری که عصر فضای مجازی و اطلاعات و اینترنت و… نامیده میشود، تا این حد عقب ماندن از تازه های علمی و پژوهشی از سوی اندیشمندان اقتصادی جریان اصلی در کشور واقعاً تعجب برانگیز است. بویژه از آن رو که تازه ترین جهت گیری های موافق با گفتمان نئولیبرالی به صورت داغ داغ و بسیار سریع در این جامعه به صورت افسارگسیخته  ترویج و تبلیغ و به آزمایش گذاشته می شود و ارشدترین مدیر اجرایی کشور در همین ارتباط  چند سال قبل از سوی  نهادهای مالی بین المللی به عنوان  قهرمان خصوصی سازی معرفی می شود.

با اینکه می دانیم موضع گیری های اندیشمندان و صاحبنظران اقتصادی نیز به نوعی متاثر از جایگاه اجتماعی و طبقاتی آنهاست، اما کمتر شاهد این حد از چشم فروبستن آگاهانه بر واقعیات و نقدهای پرشمار علمی و اجتماعی بر گفتمان نئولیبرالی از سوی بسیاری از حاملان و حامیان این ایدئولوژی در جهان هستیم. حداقلی از اخلاق و تعهد به پرنسیپ های علمی می طلبد که واقعیت پیامدهای مصیبت بار به اجرا گذاشتن سیاست های نئولیبرالی برای مردم جهان تا حدی مورد توجه قرار گیرد.

طرفداران اندیشه اقتصادی نئولیبرالیسم در ایران که چهار دهه قبل شاهد یکی از مردمی ترین و بزرگترین انقلاب های سیاسی تاریخ معاصر با هدف تحقق استقلال ، آزادی و عدالت اجتماعی بود ، کاتولیک تر از پاپ و بدون مهابا قید هر گونه دغدغه ای در زمینه اهداف انقلاب را زده و بی اعتنا به اصول عدالتخواهانه قانون اساسی مانند اصل چهل و سوم آن  اساسا یادشان می رود که در علم اقتصاد شاخصی به نام ضریب جینی هم وجود دارد که قرار است معرف چگونگی توزیع عادلانه درآمد در جامعه باشد.

برای روشن تر شدن موضوع جالب است توجهی بر برخی از نظریات ژوزف استیگلیتز در مصاحبه ای که در سال 2004 با مجله ترند (Trend) انجام داده است، بیاندازیم.

ژوزف استیگلیتز برنده جایزه نوبل اقتصاد و مشاور اقتصادی برجسته دولت کلینتون (1997-1993) و نماینده رئیس جمهور آمریکا در بانک جهانی (2001-1997) بود. او در همین دوره با مشاهده واقعیات گفتمان نئولیبرالی  به یک  منتقد جهانی سازی غیر قابل کنترل تبدیل شد. انتقادات کلی او از نئولیبرالیسم و سیاست های صندوق بین المللی پول («تهدید های جهانی سازی، 2002» )، او را به یک سخنگوی جنبش ضد جهانی سازی تبدیل نمود. او در ژانویه سال 2004 یکی از سخنرانان اصلی در چهارمین مجمع اجتماعی جهانی(World Social Forum ) در بمبئی هند بود. این مصاحبه در ابتدا در شماره فوریه 2004 روزنامه  ترند آنلاین (Trend Online zeitung) منتشر شد و پس از آن از زبان آلمانی به انگلیسی ترجمه گردید و در شبکه جهانی اینترنت قرار گرفت.

در زیر بخش هایی از این مصاحبه که توسط نگارنده به صورت کامل ترجمه گردیده است، نقل می شود تا با رویکردهای حاکم بر فضای اندیشه اقتصادی جریان اصلی در کشور ما مورد مقایسه قرار گیرد:

» …مدیریت صندوق بین المللی پول تنها  شامل وزرای دارایی و روسای بانک های مرکزی است. تنها صدای این گروه ذی نفع  در صندوق وجود دارد. اگر صرفا بهبود روشهای حسابداری یا مسائل فنی در ارتباط با این مشکلات دخیل بودند، هیج کس آنها را به چالش نمی کشید. به هر حال، تصمیمات صندوق بین المللی پول تاثیرات بلاواسطه ای بر نرخ بیکاری ، محیط زیست و سیستم بهداشت عمومی  بر جای می گذارد.به عنوان مثال مداخله صندوق بین المللی پول در تایلند منجر به کاهش بودجه و افزایش بیکاری گردید….»

«… اگرچه نئولیبرالیسم ادعای تکیه کامل بر اقتصاد بازار آزاد می کند  که به معنی هر گونه عدم دخالت دولت است، من زمانی که مشاور اقتصادی کلینتون بودم ،  تجارب بسیار متفاوتی را داشتم .همه از اقتصاد بازار آزاد دفاع می گردند  بجز در زمینه های کاری خودشان. همه  مخالف سوبسید بودند، بجز در رشته خودشان….»

و این در حالی است که مدافعان نئولیبرالیسم در کشور بویژه در فضای پسابرجام ، برقراری ارتباط با نهادهای مالی جهان و از جمله صندوق بین المللی پول را مانند آچارفرانسه ای می بینند که گویا قرار است هر مشکلی را حل کند با به مثابه کلیدی که می توان امیدوار به گشودن هر قفلی با آن بود.

استیگلیتز در پاسخ به پرسش «بزرگترین خطر نئولیبرالیسم را در چه می بینید؟ «، به صراحت پاسخ می دهد: » اولاً نئولیبرالیسم رشد اقتصادی را تحریک نمی کند و دوماً بهره وری را بالا نمی برد.»

توجه به این نکته از این جهت دارای اهمیت است که استدلال انتخاب رویکردهای نئولیبرالی توسط دولتها از جمله در ایران عمدتا متکی بر همین فرضیات بی پایه است.

استیگلیتز در بخش دیگری در باره تجارب پیاده سازی نئولیبرالیسم به عنوان مثال با اشاره به وضعیت آرژانتین یک دهه پس از دنبال نمودن نئولیبرالیسم مطرح می کند:» …نرخ رشد دهه گذشته نیمی از رشد دهه های پنجاه و شصت و هفتاد و قبل از اصلاحات است. وضعیت اقتصادی بدتر شده است. آنجا که آمار رشد را می تواند ثبت نمود، سود ده درصد بالای جامعه است. رشدی که برای فقیرترین بخش جامعه به هیچ  چیزی منجر نشد. شرایط اکثر مردم بدتر شده است.در نتیجه نئولیبرالیسم رشد بوجود نمی آورد ، بلکه نابرابری اجتماعی ایجاد می کند. …»

در باره مجموعه آموزه های نئولیبرالیسم به مثابه یک ایدئولوژی و آیین توضیح می دهد که :

» در وهله اول دوست دارم  دوباره تاکید کنم که : نئولیبرالیسم نوعی سرود یا آیین مذهبی است. من در کاری که به خاطر آن جایزه نوبل دریافت نمودم، تاکید کردم که بازارهای رها شده به حال خود بویژه در کشورهای در حال توسعه ناکارآمد هستند. دولت باید برخلاف جهت این بازارهای «ناقص» دخالت کند.  «دست نامرئی» ای که باید بهره وری بیشتر را میسر کند، نامرئی است زیرا وجود ندارد. بنابراین نظریه نئولیبرالیسم هیچ پایه و اساسی ندارد. آزادسازی بازارهای سرمایه ، کشورهای در حال توسعه را در معرض خطرات عظیمی قرار می دهد.»

در پاسخ به پرسش » آیا زمان یک تغییر پارادایم فرا نرسیده است؟ در 20 سال گذشته اقتصاد، سیاست را از راه خارج کرده است. آیا وقت آن نرسیده که دوباره سیاست به عنوان یک ابزار خلاق اجتماعی دست بالا را بدست آورد؟ آیا ما نیاز به یک انقلاب اخلاقی نداریم؟ «

 استیگلیتز پاسخ می دهد :

» ارزش های پایدار باید در تصمیم گیری ها ما گنجانده شود…. به هر حال برخی از تصمیماتی که اخیراً در ایالات متحده گرفته شده است، فاقد هر دو بنیان اقتصادی و اخلاقی است، بالاتر از همه فاقد توجیه در ارتباط با حقوق بشر است. … رویکرد اقتصادی ترجیحاً باید مبتنی بر یک پایه و اساس علمی باشد. چیزی که امروزه به عنوان اقتصاد فروخته شده است، در واقع یک ایدئولوی یا یک مذهب است. توجه بیشتر به جنبه های علمی در فرآیند تصمیم گیری می تواند یک گام بزرگ رو به جلو باشد…. متاسفانه ایدئولوژی ای که در حال حاضر به عنوان اقتصاد تقلیل یافته است، نوعی تحلیل بردن اصول اقتصادی را نمایندگی می کند. اصرار بر آن دارد که تنها یک راه حل وجود دارد ، راه حل نئولیبرالیسم.»

و استیگلیتز سرانجام در پاسخ به پرسش » آیا شهروندان ساده باید درگیر این مسائل اقتصادی شوند؟» ، پاسخ می دهد :

«… درواقع،  بله. درک بسیاری از این مسائل ساده است. لازم نیست کسی یک آکادمیسین با درجه دکتری باشد برای اینکه بفهمد که کاهش مخارج عمومی  در یک رکود اقتصادی ، تقاضا را کاهش می دهد و رکود بازار را تشدید می کند…. منتقدان جهانی سازی وظیفه بسیار مهمی را با آوردن زمینه های انفجاری در سطح عموم انجام می دهند ، زمینه هایی که  زندگی میلیاردها نفر از مردم در جهان را تحت تاثیر قرار داده است اما به اندازه کافی مورد تعمق قرار نگرفته اند. هرقدر از این جنبش ضد جهانی سازی تقدیر کنیم، کم است…. من نسبت به ارزش های این منتقدان جهانی سازی احساس همدلی بسیار دارم….من در جستجوی یک ساختار بین المللی دموکراتیکی هستم که به مردم فقیر در کشورهای در حال توسعه کمک کند. من بخاطر محیط زیست نگرانم.»

نه تنها بسیاری از اقتصاددانان ما بلکه بسیاری از فعالین اجتماعی و سیاسی جامعه ما می توانند نکات زیادی را از ژوزف استیگلیتز برنده جایزه نوبل اقتصاد و منتقد امروزی جهانی سازی و نئولیبرالیسم بیاموزند.

اما اگر در میان سیاست گذاران و برنامه ریزان و تصمیم گیران اقتصادی کشور گوش شنوایی برای این سخنان یافت شود و به  مصداق باور عمومی مبنی بر اینکه کسانی که خود را به خواب زده اند، نمی توان بیدارکرد، مواجه نباشیم.  و شاید هم تنها پژواک نیرومند تحولات اجتماعی و پتک سنگین و شکننده اعتراضات اجتماعی لازم باشد تا فقط بخشی از حاملان این اندیشه ها را ، آن هم بسیار دیر متوجه این حقایق کند.

 

۱ دیدگاه

  1. حمید محوی says

    با سپاس از نویسنده، فقط می خواستم به این موضوع اشاره کنم که دست کم یکی از طرفداران نئولیبرالیسم آنگلوساکسون آقای دکتر حسن عباسی استراتژیست است که مشخصاً و با قاطعیت تمام از «عدم دخالت دولت در اقتصاد و سپردن کار اقتصاد به دست به اسطلاح «مردم»» سخنرانی می کند. با وجود این که این فرد مسلمان دو آتشه است در یکی از سخنرانی هایش (مرجع من یوتوب است) با لحن خاصی می گوید « یک وقت فکر نکنید این اقتصاد اسلامی است…حالا یک هیئت علمی و پژوهشی باید تشکیل شود و بروند از درون قرآن قوانین اقتصاد اسلامی را بیرون بکشند…» من این جمله را بر اساس حافظه ام نوشته ام. توجه داشته باشیم که این ادعا پس از 1400 سال اسلام و پس از بریدن سر 40000 از نیاکان ایرانی ما در استخر و پس از بیش از 3 دهه انقلاب به اصطلاح اسلامی مطرح می شود. یعنی اینکه وقتی انقلاب کردند، همه در احساسی اقیانوسی و رؤیائی بی حد و مرز و نامشخص غرق بودند و نمی دانستندد دست به چه کاری می زنند. نیازی به دانستن نداشتند، زیرا طبقۀ روحانیت از همه چیزی مطلع است و راه خوب و بد را آنان تشخیص می دهند. و این اعتقاد که قرآن دائره المعارف جامع و کدام آدم احمقی کتاب خدای بزرگ و مهربان و بخشنده را به یافته های جزئی آدمهای ناچیز و ناآگاه از راز خلقت ترجیح می دهد؟

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.