اخبار ایران و جهان

مساله ملی،اپوزیسیون بورژوائی وطبقه کارگر!

naghd_002حسن جداری

هر روزکه میگذرد برابعاد مشکلات و بحرانهای اقتصادی و سیاسی که رژیم ضد مردمی جمهوری اسلامی را از هر طرف احاطه کرده است ، افزوده گردیده، این رژیم ارتجاعی به آستانه سرنگونی توسط توده های زحمتکش ایران، نزدیکتر میشود. بحران اقتصادی غیر قابل علاج، افزایش روزافزون قیمت اجناس مورد نیازعمومی، بیکاری و بی خانمانی بیسابقه که دامنگیر میلیون ها تن از اهالی کشورمی باشد، اختلاف و شکاف طبقاتی هرچه فاحش تر و بالاخره دزدیها و کلاشی های آشکارسردمداران غارتگر رژیم، خشم و انزجار عمومی را بر انگیخته، عصیان و مبارزه کارگران و توده های محروم و ستمدیده را علیه رژیم شکنجه و کشتار، شدت می بخشد. در عین حال، گسترش دامنه مبارزات حق طلبانه کارگران و زحمتکشان و تشدیدهرچه بیشترنارضایتی در بین طبقات و اقشار تحت ستم جامعه اسیر و دربند، بطور روز افزونی بر دامنه کشمکش ها و درگیریها در بین دارودسته های رژیم که همه ماهیتی ضد مردمی و ارتجاعی دارند، می افزاید.

+++++

در شرایط حساسی که تشدید مبارزات حق طلبانه توده ها، ناقوس مرگ رژیم را به صدا در آورده است، در درون اپوزیسیون مخالف رژیم، نیروهای سیاسی سازشکار متعلق به جناح های مختلف بورژوازی به حرکت درآمده و در اغلب موارد، با کمک مالی بیدریغ این یا آن قدرت امپریالیستی، این یا آن رژیم ارتجاعی منطقه، تلاش ها و تقلا های خود را به منظور نیل به قدرت سیاسی، صد چندان ساخته اند. در این روزهای پر فتنه و آشوب در صحنه سیاست بین المللی ، گوئی درایران؛ تاریخ تجدید میشود. ۳۸ سال پیش، زمانی که رژیم استبدادی شاه، آخرین نفس ها را میکشید و خمینی غدار و دار و دسته های فرصت طلب مذهبی و سکولار گرد آمده در پایتخت فرانسه، در زمینه به چنگ آوردن قدرت سیاسی به یاری قدرت های امپریالیستی طرح ریزی میکردند، کارگران و زحمتکشان ایران از داشتن ستاد فرماندهی خود حزب انقلابی طبقه کارگر – محروم بودند. در غیاب رهبری و راهنمائی چنین حزبی، کارگران و میلیون ها تن از توده های زحمتکش ایران، لاجرم به پیرو و دنبالچه بورژوازی مبدل گردیده و زمینه ساز به قدرت رسیدن رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی شدند. باید گفت که در برخورد به مبارزات طبقاتی و قدرت سیاسی، بین پرولتاریا و بورژوازی، راه میانه ای وجود ندارد. کارگران و توده های زحمتکش در رویداد های عظیم انقلابی اگر فاقد حزب انقلابی خود باشند، بدون تردید به دنباله این یا آن حزب و تشکیلات سیاسی بورژوازی مبدل خواهند شد . انقلاب شکست خورده ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷، گواه صادقی بر این ادعا میباشد.آخوند مکار وعوام فریبی همچون خمینی که حامل قشری ترین نظریات سیاسی و اجتماعی بود، توانست با پبش کشیدن و طرح شعارهای مردم پسندانه و دادن وعده های سرخرمن، توده های زحمتکش را فریب داده و آنها را بدنبال خود بکشاند. به عبارت دیگر آخوندهای مفت خور و تاریک اندیش، تجار سود جوی بازار و دیگر غارتگران هستی توده ها، با مکر و ترفند و کمک و یاری اهالی نا آگاه ، بار خود را به سرمنزل امن رساندند.

+++++

اکنون نیز،همچون زمان سرنگونی حکومت خودکامه شاه، کارگران ایران از داشتن حزب انقلابی خود محرومند. اگر در آن زمان، خمینی با دادن شعار های عوام فریبانه، توانست میلیون ها تن از زحمتکشان را به دنبالچه خود مبدل سازد، امروز نیز در حالی که رژیم ضد مردمی حاکم در چنگ انواع مشکلات دست و پا میزند، گروه بندی های مختلف بورژوازی، از سکولارهای دو آتشه گرفته تا مذهبی های مومن و دیندار، با شعارهای فریبنده در صحنه سیاسی کشور ظاهر شده و برای جلب توجه کارگران و توده های محروم و زحمتکش، خود را بهترین یاران اقشار ستمدیده و تهی دست و دلسوزترین هواداران طبقه کارگر،نشان میدهند. اگر کارگران ایران در زیر یوغ رژیم جمهوری اسلامی، با انواع محرومیت ها و ستمدیدگی ها روبرو هستند، حد اقل ازاین « نعمت خدادادی» برخوردارند که در بین احزاب و گروه بندیهای بورژوائی مخالف رژیم، «هواداران و دلسوزان» بیشماری دارند! این هواداران سینه چاک امروز طبقه کارگر و توده های محروم و زحمتکش، اینک همان سیاست نیرنگ و فریبکاری را دنبال میکنند که دار و دسته ارتجاعی خمینی قبل از انقلاب بهمن دنبال میکرد و نیروهای سیاسی مدافع نظام سرمایه داری در ایران و دیگر نقاط جهان بارها و بارها به منظور نیل به مقاصد سیاسی خود، بدان متوسل شده اند. در چنین اوضاع و احوالی، نیروهای سیاسی انقلابی که از منافع طبقاتی کارگران دفاع به عمل می آورند، باید در عین ادامه هرچه سرسختانه تر مبارزه مرگ و زندگی علیه رژيم ارتجاعی جمهوری اسلامی، با تمام نیرو در تنویر افکار کارگران و توده های زحمتکش و آگاه ساختن آنها از مکر و خدعه بورژوازی – چه بورژوازی ملت غالب و چه بورژوازی ملت های غیر فارس، کوشش به عمل آورند. واقعیت این است که این گروه بندیهای سیاسی متعلق به بورژوازی که اینهمه برای کارگران دلسوزی میکنند، اگر در فردای سرنگونی سلطه جنایت کارانه رژیم جمهوری اسلامی به قدرت برسند، با چنگ و دندان از منافع سرمایه داران و غارتگران اجتماعی دفاع بعمل آورده و به وعده های خود در زمینه رعایت و بهبود حال کارگران و توده های زحمتکش، سکولاریسم ،رفع تبعیضات و ستم ملی و کوچک ترین وقعی نخواهند گذاشت.

+++++

در گذشته، بارها از سخنگویان و رهبران گروه بندی های سیاسی مدافع منافع سرمایه داری، مذهبی، سکولار، لیبرال، جمهوریخواه و مشروطه خواه این قصه را شنیده ایم که در صورت تصرف قدرت ساسی، عدالت اجتماعی را رعایت کرده ، حوزه عمل سرمایه داری را محدود ساخته و به کارفرمایان اجازه نخواهند داد که بر کارگران ستم روا دارند! کسانی میتواند این وعده های تو خالی محافل مدافع سرمایه داری را باورکنند که تاریخ گذشته جوامعی مثل ایران برای آنها حامل درس و تجربه ای نباشد. به قول رودکی سمرقندی: آنکه ناموخت از گذشت روزگار هیچ ناموزد زهیچ آموزگار اگر در کشورهای سرمایه داری کلاسیک نظیر انگلستان و سوئد و فرانسه، بورژوازی حاکم قادر است برای حفظ سلطه طبقاتی خود، به طبقه کارگراین کشورها امتیازاتی بدهد، اگر در چنین کشورهائی، کارگران و توده های زحمتکش در نتیجه مبارزات طولانی مدت ، توانسته اند دست آوردهائی داشته باشند، در کشور های سرمایه داری وابسته ای همچون ایران، رژیم های بورژوائی حاکم، فاقد ظرفیت و توانائی برای دادن حد اقل امتیاز به کارگران می باشند. چنین رژیم هائی تنها از طریق اعمال دیکتاتوری و قهرعریان می توانند سلطه طبقاتی خود را حفظ کنند. اگر هنوز کسانی هستند که فکر میکنند با وجود نظام های سرمایه داری، اعم از مذهبی و « سکولار»، امکان نیل به دموکراسی در ایران وجود دارد، باید گفت که سخت در اشتباه هستند. در طول نود سال گذشته، دو رژیم ارتجاعی مدافع سرمایه داری حاکم در ایران رژیم های سلطنتی و اسلامیدر عین حال که با توسل به زور و قلدری از منافع سرمایه داران و صاحبان دارائی دفاع به عمل آورده اند، کوچک ترین فریاد داد خواهی کارگران و توده های زحمتکش را با حبس و شکنجه و اعدام، پاسخ داده اند. در ایران ، دموکراسی و آزادی واقعی و نه صوری برای اکثریت عظیم اهالی زحمتکش، تنها با به قدرت رسیدن طبقه کارگر و استقرار نظام سوسیالیستی، می تواند تامین گردد. تجربه تلخ « بهار عربی» چند سال پیش، درس آموزنده ای در این زمینه بود!

+++++

مدتهاست در صحنه سیاسی کشور، مساله ملی، به مساله حادی تبدیل شده است. بر خلاف نظر شوونیست های راست و «چپ» که مصرانه و با نادیده گرفتن آشکاروجود ملت های مختلف در ایران چند ملیتی، همچنان منکر وجود ملتها و ستم ملی در این کشور هستند، باید تاکید کرد که در سرزمین پهناور ایران، نه یک ملت، تحت نام «ملت ایران» ، بلکه ملت ها زندگی می کنند. همه این ملت ها که در پروسه تاریخی شکل گرفته و به وجود آمده اند، دارای زبان و فرهنگ و آداب و رسوم خاص خود میباشند. در حال حاضر، بیش از نصف اهالی کشور را ملتهای غیر فارس، تشکیل میدهند. این ملتها در طول نود سال سلطه استبدادی دو رژیم شوونیست حاکم، همواره در معرض تبعیض، اجحاف وستم ملی قرار داشته اند. در بین ستم های بیشماری که اینک از جانب رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی بر توده های زحمتکش ایران روا داشته میشود، یکی هم ستم ملی در ابعاد گسترده میباشد. رفع کامل ستم ملی در ایران بهمین جهت نیز از خواستهای حقه ملت های غیر فارس ساکن این کشور است. در کشور های چند ملیتی همچون ایران، کمونیست ها از اصل حق تعیین سرنوشت ملل که به مفهوم حق جدائی و تشکیل کشور خودی می باشد، دفاع میکنند. هر کمونیستی که حق تعیین سرنوشت ملل را قبول نداشته باشد، در واقع امر اپورتونیستی بیش نیست. گرچه مساله ملی در کشورهای چند ملیتی در اصل، مساله بورژوازی ملت های تحت ستم میباشد، اما کارگران این ملت ها نیزاز وجود ستم ملی، رنج میبرند و بهمین جهت نیز کمونیست ها که از منافع کارگران دفاع میکنند، پیگیرانه علیه ستم ملی مبارزه کرده و مجدانه خواهان رفع این ستم می باشند. وجود ستم ملی، راه رشد آگاهی را بر کارگران ملت های تحت ستم، ناهموار ساخته و با صدمه زدن به اتحاد و همبستگی کارگران سرتاسر کشور، آنها را به جان هم می اندازد. وجود ستم ملی، در اغلب موارد، مساله طبقاتی را نیز تحت الشعاع مساله ملی قرار میدهد.

+++++

با علم به این واقعیت که جناح های مختلف بورژوازی ملت های تحت ستم ایران، ماهیتی غدر ورزانه و سازشکارانه دارند ودشمن سرسخت رهائی طبقه کارگر، کمونیست ها و دیگر نیروهای انقلابی می باشند، عناصر و تشکل های پیگیر مدافع منافع کارگران موظفند در بین کارگران و توده های زحمتکش متعلق به ملت های تحت ستم، کار و فعالیت کرده و آنها را در عین پرورش دادن با روحیه انترناسیونالیستی، از غدرورزی و خیانت بورژوازی خودی، آگاه سازند. اگر نیروهای انقلابی مدافع منافع کارگران و زحمتکشان، دست روی دست گذاشته و در وظیفه عاجل خود در سازماندهی مبارزات توده های زحمتکش و تربیت کمونیستی ملت های تحت ستم غفلت ورزند، اگر آنها به کار سخت و طاقت فرسا در بین کارگران و توده های زحمتکش تن ندهند، تردیدی نباید داشت که بورژوازی کارخود را خواهد کرد و کارگران ملت های تحت ستم را به ذخیره و یار و یاورخود، مبدل خواهد ساخت. درشرایطی که بورژوازی شوونیست حاکم از هیچ تبعیض واجحافی درحق ملت های تحت ستم خودداری نمیکند و قدرتهای امپریالیستی و ارتجاع منطقه برای جلب توجه بورژوازی ملت های تحت ستم ایران به انواع دسایس دست می یازند، وظایف نیروهای انقلابی در ادامه هر چه پیگیرانه مبارزه علیه رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی، کار روشنگرانه در بین کارگران و توده های زحمتکش ملت های غیر فارس، افشای ماهیت فرصت طلبانه بورژوازی ملت های تحت ستم، دفاع بدون قید و شرط از اصل حق تعیین سرنوشت ملل و مبارزه با شوونیسم ملت غالب، صد چندان میگردد. شهریور ماه ۱۳۹۵

telegram_majaleh

10 Comments on مساله ملی،اپوزیسیون بورژوائی وطبقه کارگر!

  1. دوست عزیز محوی- درود برشما،
     لطف فرموده،  مرا یاری کنید و بگویید آیا این چند دیدگاه نویسی زیرین را بدقت در باره قصد و مطرح کردن مساله ملی که آقای حسن جداری که  همیشه  با کمال میل مطرح میکنند و سعی در دامن زدن بدان دارند و گاهی هم صابون من بجامه ایشان هم میخورد(در مورد دفاع از پارسها و تهرانیها که بدانها تهمت عظمت طلبی زده شده بود)، مطالعه فرموده اید؟
     آهنگار در دو دیدگاه زیرین، چنین نوشت، شاهد:
    «همانطور هم که بارها مارکسیست لنینیستهای حزب توده سالهای بیست وسی بما آموزش داده‌اند، مبارزه ضد امپریالیستی بدون تکیه به خلق های خودی امکان ناپذیر است و سرمایداران همیشه از ترس خشم وغضب کارگران و زحمتکشان خودی بدامان امپریالیسم با خیانت به مردم و وطن خود یعنی ایرانی وایران فروشی دست خواهند یازید که با «برجام چای» و قرارداد نفتی پس برجامی که ننگین تر از قرار داد دارسی میباشد و روی شاهان خائن را سپید کرده است، این فرار بدامان امپریالیستها را رسما بنمایش گذاشتند»
    و سپس شاهدی از رضا خسروی که این سرمایداران را چنین معرفی میکند:

    «باند خمینی: شامل وقفی خوران « آزاده »! تجار « محترم »! دلالان « متدین »! کلاهبرداران « مومن »! قداره بندان « معصوم »! اوباش « شیر پاک خورده و مظلوم »! بیاری شرکت سهامی « جبهه ملی »! با همدستی بنگاه کارچاق کنی غلام یحیی موسوم به « حزب توده »! همکاری گروه جاسوسی – تروریستی « اکثریت… »{دریک کلام سرمایداران که بدقت از یکدیگر تفکیک گردیده اند سپاس بر رضا خسروی}

    و سپس آهنکار نوشت:  
    «خمینی و یاران را هم مردم به مبارزه ضد انگلستان صغیر یعنی استعمار فرتوت و فرزند خلفش ام.آمریکا {(برخلاف دکتر محمد مصدق که به آمریکا اطمینان کرد) مجبور –آری مجبور– باین مبارزه} کرده اند. بهمین خاطر است که روحانی تمام عملیات خود را در خفا نگه میدارد و حتی از کنترل خودی ها محافظت میکند.»…… «بدون مبارزه با سازش کاری رویزیونیستها باز هم این امر امکان ندارد و دایما بعقب می افتد.
    بدون احیای حزب توده سالهای بیست و سی هم این کار امکان ندارد این حزب تاریخ دوران پر افتخار طبقه گارگرایران است.»


    من در تایید آقای جداری در مورد بورژوازی ملیت هایی که چنانچه خود بتنهایی بچپاول مثلاً خلق خودی بپردازد؛
     دو صد چندان  زحمتکشان این ملت مشکل‌تر میتواند این سرمایداران  خودی  و اربابان امپریالیستی که صاحبان اصلی این سرمایداران میباشند که گاهی انگلیسی و گاهی آمریکایی و زمانی فرانسوی «آلله آگبار» فریاد میزنند، با اسلحه های آلمانی بجانش می افتند، خود را رها سازند.
     تا در کنار برادران زحمتکش و کارگر ملتهای دیگری که سرمایداران ملت ظالم بتنهایی ولی در عوض این زحمتکشان در کنار میلیونها زحمتکش وکارگر دیگر خلقها، یعنی خلقهای آگاهانه متحد نه – ترسانده شده آری در عمل اقناء شده، میتوانند دست امپریالیستها و دستیاران سرمایدار آنها را از منابع ملی و بخصوص ارزش اضافه زیرزمینی و ارزش اضافه روزمینی همان ملت اقلیتی مثلاً کردستان و یا آذربایجان آزاد سازند.
    وانگهی تمام گفتار لنین در مجادله با روزا لوکزمبورگ  در تأیید نظریات شما و آقای جداری حد اقل در این مقاله میباشد.
    آنهم: اگر بخواهیم به خواست درست و بحق شما دایر بر:
    «حضور حتمی امپریالیستها با تمام اهدافی که از این تجزیۀ بزرگ پی گیری می کنند،» بوده،
    وسپس در ادامه به نتیجه‌گیری درست تری میرسید که این آموزکاران به کارگران و زحمتکشان جهان آموزش داده‌اند و رفقایی مانند احمد قاسمی و دیگر یاران با وفا به استالین و حزب توده ایهای  سالهای بیست وسی  همانند  احسان طبری ها و ا.سایه ها، ایرج اسکندری ها…،‌ آنرا بما آموزش داده‌اند و بصورت سند موجودند:
    «چرا که هیچ یک از این بخشهای ایرانِ تجزیه شده امکان استقلال و تشکیل کشور مستقلی را ندارد، و قدرتهای بزرگ نیز چنین امکانی را به آنها نخواهند داد.»»
    دقیقاً لنین و استالین درست بخاطر یک همکاری آگاهانه  و یک اتحاد منسجم که در تجربه مستقیم زندگی، – روزانه توده ها به درستی آن پی می برند آنرا مطرح کرده اند.
    در حقیقت لنین به روزا لوکزومبورگ فرا میدهد که باید این خواست دارای تضمین و پایه های مادی جهت پذیرش و آمادگی برای جان نثاری و فداکاری جهت رسیدن برای آن باشد و نه در ابهام از چاله در آمدن و بچاه افتادن!


     نامبرده از موارد زیادی مثال میزند که تجربه اقلیتی مورد سوء استفاده از طریق سرمایداران و امپریالیستها قرار گرفته شده است. و در عین حال لنین و استالین مشکلی با کوچکتر بودن کشور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در زمان تاسیس آن نداشتند، بشرطی که بنفع طبقه کارگر و زحمتکشان هم حکومت شوراها و هم کشوری که بسرمایداری باز میگشت!

    بیخود نبود که حکومت شوراها بعد از پیروزی در جنگ جهانی دوم، برای  جدا شدن  کشور  فنلاند، مجبور به تکمیل قانون اساسی خود شد. یعنی پس از انقلاب و جنگ جهانی دوم،  پس از آنکه محکم روی زین نشسته بودند و دندان فاشیسم را کشیده و امپریالیسم را مانند گنجشگی در مقابل خود داشتند، ثابت کردند که به رای مردم همه کشورها احترم میگذارند و فنلاند دوباره به اردوی سرمایداری باز گشت که همان مدت کوتاه کفایت کرد( دوران جنگ دوم جهانی که بشوراها پیوسته شد) تا نشان از فرهنگ والاتر و دمکراتیک تری نسبت به آمریکا، آلمان، فرانسه وانگلیس …. داشته و هنوز که هنوز است با  وجود یورو در آن وجود دارد…

    دوست محترم لنین و استالین بعنوان کارگر(هرچند که روسنفکران خرده بورژوا از مقایسه خود با کارگران نفرت دارند) و یک کمونیت مجبور به دور اندیشی  به منافع در درجه اول طبقه کارگر و اکثریت ۹۹ درصدی جمهوری های کشورخود در اوان تشکیل آن که این دور اندیشی باید  به نابودی وجودی هر طبقه بطور کلی ختم میشد فکر میکردند، بنابراین اتحادی دانسته و آگاهانه زمانی میتواند بوجود آید که همراه با امکان استفاده از برگشت آن باشد.
    بیخود نبود که هیچ کشوری هرکز نمیخواست و نخواست از کشور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی دوران لنین استالین  جدا شود و آنرا برای خود فاجعه ای عظیم میدانست. و سرمایداران کُرد و آذربایجانی پان نرکیستها و پان کردیستها مانند جن از بسم الله از این آگاهی که سپس بدست می آید واهمه دارند!!
    که این امکان آزادی عملی برای جداشدن هر خلقی که آنرا میخواهد یک امر مهم و ضروری برای پذیرش طبقه کارگر و دیگر رحمتکشان خلق اقلیت بوده و خواهد ماند. زیرا زحمتکشان را نباید احمق فرض کرد که گول مایکل جکسن ها و جیمزباندها را میخورند. خلقها در زندگی روزانه و تجارب عملی روزانه خود  خیلی سریع با تمام سختی‌ها تشخیص میدهند که چه امری برای آنان مفید و چه امری بر ضرر آنان میباشد.

    در صورتی که امپریالیسم آمریکا پس از به نتیجه رسیدن کودتای خروشچفی برژنفی یعنی در زمان گارباچف یلتسین توانست جمهوری های زیادی را از آن جدا کند که پوتین با همه بمباران ها و لشکرکشی ها و نان قندی ها، نمیتواند آن‌ها را به کشوری که قبلاً  مام اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بوده است و در کنار لنین و استالین از موفقیت و پیروزی به پیروزی دیگری نایل میگردید، برگرداند.
    ادامه دارد…

    آهنکار

    نهم مهرماه نود و پنج

    دوست داشتن

  2. ادامه…
    پایین‌تر مینگارید: «خمینی غدار و دار و دسته های فرصت طلب مذهبی و سکولار گرد آمده در پایتخت فرانسه، در زمینه به چنگ آوردن قدرت سیاسی به یاری قدرت های امپریالیستی طرح ریزی میکردند، کارگران و زحمتکشان ایران از داشتن ستاد فرماندهی خود – حزب انقلابی طبقه کارگر – محروم بودند.»
    اینجا هم کم لطفی کرده اید،
    در پایتخت فرانسه نمایندگان بازار و سرمایداران داخلی جمع گردیده بودند که همانطور که گفته شد حزبی با ۲۵۰٬۰۰۰ طلبه را در اختیار داشتند. این خمینی غدار شما که در هواپیما به خبرنگار مشهور آلمانی «پیتر شارلاتور» اضهار داشت که هیچ گونه احساسی برای ایران ندارد، هنگامیکه هواپیمایش در مهر آباد بزمین نشست تمام ارتش و پلیس و ژاندارمری شاهنشاهی در کلیه مسیر از وی محافظت کردند که از طرف استقبال کنندگان له و لورده نگردد و مردم وی را با اتوبوسی روی شانه های خود حرکت دادند. آنوقت شما بهمین سادگی منظور میدارید یک شیاد، یک غدار ، یک دروغ‌گو، یک جنایتکار توانست از امروز بفردا با هزاران کیلومتر فاصله در قلوب مردم جای گیرد. آنوقت همزمان فراموش مینمایید که طبقه کارگر نتنها از یک حزب انقلابی محروم بود، بلکه در چنگال خفاش خروشچف زدگانی که حدود بیست سال تمرین در شارلاتان بازی و بوقلمون صفتی و دو رویی استاد گردیده بودند طبقه کارگر را به بیراهه سوق میدادند و افسانه «ما چرا به جمهوری اسلامی رأی میدهیم» را تعریف میکردند. ننگ بر آنان باد.
    رویزیونیسم دست چپ سرمایدار میباشد که بایستی هرچه سریعتر کوتاه میگردید که خود رژیم توانست پایان ننگین تری برای احسان طبری و کیانوری رقم زند. آری طبقه کارگر ایران همراه با طبقات کارگر تمام جهان، صدمات زیادی را از رویزیونیسم خروشچف برژنفی خورده اند که هنوز حتی به سالهای بیست نزدیک نگردیده اند.
    باز مینگارید: «انقلاب شکست خورد… آخوند مکار وعوام فریبی همچون خمینی که حامل قشری ترین نظریات سیاسی و اجتماعی بود، توانست با پبش کشیدن و طرح شعارهای مردم پسندانه و دادن وعده های سرخرمن، توده های زحمتکش را فریب داده و آنها را بدنبال خود بکشاند. به عبارت دیگر آخوندهای مفت خور و تاریک اندیش، تجار سود جوی بازار و دیگر غارتگران هستی توده ها، با مکر و ترفند و کمک و یاری اهالی نا آگاه ، بار خود را به سرمنزل امن رساندند.»
    اتفاقاً اقتصاد مال خراست شعارهایش مردم پسند نبود،‌
    کیست که در آنزمان از اینهمه حماقت لذت نمیبرد و نمیگفت که این‌ها چند ماه دیگر گورشان را گم میکنند؟ آیا ساواکی ها اعتصاب برای حقوق های عقب افتاده شان نمیکردند؟ آیا زنان مبارز ایران از آینده شومی که در انتظارشان بود بی‌خبر بودند و بیکار نشسته بودند؟ نه همه این‌ها برا ی مردم روشن بود تنها و تنها فقط و فقط نفرت عمیق مردم ایران از امپریالیسم غرب و شرق بود که سبب شد «شاه باید اعدام گردد» را پشتیبانی کنند. این اقتصاد مال خراست تنها دولتمداری بود که روزانه چندین بار این شعار را میداد و همه آخوند های دیگر و همه جبهه ملی ها و دیگر دسته ها «دم از سلطنت آری حکومت نه» میزدند!! و یا حناق بنفش گرفته بودند.
    مردم دانا و فهیم ایران بخوبی دریافته بودند که این فرد این یک شعارش را جدی گرفته است و بالاخره در روز روشن شاه خائن اعلیحضرت شاهنشاهی سایه خداوند را هیچ کجا پناهندگی ندادند و کشورهای دوستش هم او را راه ندادند و آمریکا این شاه خائن که تاریخ مصرفش بپایان رسیده بود به پیش نوکر بی‌اختیار خود «حسین مبارک« فرستاد و هنوز هواپیمایش رجعت نکرده بودکه خبر دادند شاه روی میز عمل سقط گردیده است.
    خمینی با تمام قشری بودن و اقتصاد مال خراست، از همه بهتر خواست مردم ایران و خواست نیروهای مولده را دریافته بود.
    بهمین طریق شما با اصرار به اشتباه خود ادامه میدهید و اقتصاد مال خر است را فقط یک ملا میدانید.
    نخیر این‌ها همگی چه بقچه سفید و یا بقچه ای سیاه برسر دارند و یا منتظرند تا بزودی به برکت ملا روحانی، فکل و کراوات آمریکایی آویزان کنند(که خیلی‌ها یشان هم کرده اند) سرمایدار هستند و وظیفه‌ای بجز انباشت سرمایه برای انجام وظیفه تاریخی خود از خصوصی سازی گرفته تا عضویت در سه ابراهرمِ آمریکاییِ بانک جهانی ، صندوق پول و سازمان تجارت جهانی همگی در خدمت این انجام وظیفه میباشد.
    اتفاقاً مردم ایران خیلی آگاهانه و مثل همیشه که مغول ها، تاتار ها، ترک ها و عرب ایوان مداین خراب کن و تاراج کن ها را ابتدا، اهلی کرده و سپس حکومت کردن بدانان فرا داده‌اند با همان سماجت گذشته سنت خود را دنبال میکنند.
    این تاریخ هر ایرانی است من نمیدانم چرا شما از آن بی اطلاعید. خمینی و یاران را هم مردم به مبارزه ضد انگلستان صغیر یعنی استعمار فرتوت و فرزند خلفش ام.آمریکا مجبور –آری مجبور– کرده اند. بهمین خاطر است که روحانی تمام عملیات خود را در خفا نگه میدارد و حتی از کنترل خودی ها محافظت میکند. این است که باید دید که انقلاب پیروز گردید و لی میوه آنرا بجای کارگران سرمایداران دزدیدند. تا واقعیات موجود برای نیروهای آینده ذهنی انقلاب روشن نگردد، امکان وجود حزب طبقه کارگر که شما و من‌ها آرزوی آنرا داریم امکان‌پذیر نیست. بدون مبارزه با سازش کاری رویزیونیستها باز هم این امر امکان ندارد و دایما بعقب می افتد.
    بدون احیای حزب توده سالهای بیست و سی هم این کار امکان ندارد این حزب تاریخ دوران پر افتخار طبقه گارگرایران است.
    در بقیه مقاله تمام نکات و مساله ملی را بشما حق می‌دهم و بخوبی آن‌ها را عامه فهم شکافته اید که میتوان بر شما سپاس داشت.
    آهنکار
    هشتم مهرماه نودوپنج

    دوست داشتن

  3. بالاخره توانستم مقاله را بخوانم،
    از سه پاراگراف اول که بگذریم که در پایان بدان خواهم پرداخت مقاله ایست بسیار پر ارزش که وضعیت ملیت های ایران را بازگو میکند و راه حلی را هم که در مورد اقلیت‌ها و اکثریت های جامعه (آذربایجانی و پارس) پیشنهاد میکند از لنینیسم و اجرای آن بدست شاگرد باوفای او استالین پیروی میکند؛
    که حتی سرمایداران کـُرد که در پ ک ک حضور دارند از زمان استالین نتنها به نیکی سخن میگویند، حتی اعتراف میکنند که بهتر از چنین بهشتی برای کردها که در کشور شوراها وجود داشت، در عمل نمیتوانند برای خلق کرد ایجاد نمایند؛
    که همان در نظر گرفتن منافع طبقه کارگر در یک کشور چند ملیتی که راه حل آن را لنین بخوبی به روزا لوکزامبورگ رفیقانه تفهیم کرده بود میباشد.

    منتها در سه پاراگراف اول یعنی نیمه اول مقاله رفیق شناخت درستی از انقلاب شکوهمند بهمن ۵۷ ایران ندارد. وی بخوبی بصورت حوادث نگاری صادقانه اتفاقات را بیان کرده است ولی از دیدن نیروهای محرکه ای که آنرا بجلو کشیدند و سپس سرمایداران ایرانی آنرا بشکست کشانیدند را نمیخواهد ببیند.
    که این سرمایداران محلی ایران جنایات خود را در ایران از طریق خصوصی سازی و متمم ۴۴ اصل قانون اساسی، جهت انباشت سرمایه و سپس با عضویت در سه ابراهرمِ آمریکاییِ بانک جهانی ، صندوق پول و سازمان تجارت جهانی، بخاطر بگردش در آوردن آن در بازار جهانی تاج گذاری کردند. غافل از آنکه تلکه گیر اعظم، ام.آمریکا با میز رولت فرمایشی خود در بانک هایش، هیچگونه شریکی را نمیپذیرد و اورا در میان انبرهای فشار پنتاگونی خود له خواهد کرد؛
    همانطور هم که بارها مارکسیست لنینیستهای حزب توده سالهای بیست وسی بما آموزش داده‌اند، مبارزه ضد امپریالیستی بدون تکیه به خلق های خودی امکان ناپذیر است و سرمایداران همیشه از ترس خشم وغضب کارگران و زحمتکشان خودی بدامان امپریالیسم با خیانت به مردم و وطن خود یعنی ایرانی وایران فروشی دست خواهند یازید که با «برجام چای» و قرارداد نفتی پس برجامی که ننگین تر از قرار داد دارسی میباشد و روی شاهان خائن را سپید کرده است، این فرار بدامان امپریالیستها را رسما بنمایش گذاشتند و «رهبر معظم» هم در گفتمان سه روز پیشش با احمدی نژاد به همکاری مستقیم خود با برجام و سود بری از آن (نهاد های رهبری) عمیقاً احساس خرسندی کرده است و رزیلانه به نمایش ساختگی مبارزه با قاچاق طلا و ارز و کالا و اقتصاد مقاومتی خود با انبساط و انسجام مناطق آزاد که باید به ۴۰۰ منطقه انبساط یابد ادامه میدهد.
    آقای رضا خسروی در مقاله‌ای با طرز نگارش زیبای خود که بصورت عام و روایتی، بخوبی این شکست انقلاب را تفهیم میکند. «من خود شاهد بودم که چطور پیروزی بزرگ مردم ایران در قبال استبداد کهن، در قبال دربار سرسپرده و منفور پهلوی ملا خور شد. دیدم که چطور اهداف فوری انقلاب همگانی بهمن… مولفه های جمهوری فدای بیضه اسلام شدند. دیدم که چطور ارتجاع « ملی – مذهبی »! بازی {را}برد. بر خر مرداد سوار شد. حال خیلی خلاصه می گویم. باند خمینی: شامل وقفی خوران « آزاده »! تجار « محترم »! دلالان « متدین »! کلاهبرداران « مومن »! قداره بندان « معصوم »! اوباش « شیر پاک خورده و مظلوم »! بیاری شرکت سهامی « جبهه ملی »! با همدستی بنگاه کارچاق کنی غلام یحیی موسوم به « حزب توده »! همکاری گروه جاسوسی – تروریستی « اکثریت… »! دیدم که چطور رجاله های وطنی یک انقلاب کبیر را بسود مالکان و سرمایه داران پشت پرده مصادره کردند. جمهوری را سر بریدند» نقل از « انتخابات در لوای استبداد ذوالفقاری » نوشته رضا خسروی!
    نیروی محرکه این طبقه سرمایدار در بازار و تحت فرمان داشتن دویست وپنجاه هزار طلبه ناراضی سازمان داده شده و مردمی خشمگین که پذیرای این حقارت مستعمرگی ایران نبودند پس از امضای کاپیتولاتسیون یعنی مستعرگی رسمی ایران بدست شاه، بوده است که از نظر زیربنایی همان خواست نیروهای مولده ایران بوده و هنوز هم هست.
    در پاراگراف سوم آقای حسن جداری مینویسند «در کشورهای سرمایه داری کلاسیک نظیر انگلستان و سوئد و فرانسه… به طبقه کارگراین کشورها امتیازاتی بدهد، … در کشور های سرمایه داری وابسته ای همچون ایران، رژیم های بورژوائی حاکم، فاقد ظرفیت و توانائی برای دادن حد اقل امتیاز به کارگران می باشند…»
    نه آقای جداری این کشورهای کلاسیک در اثر انقلاب اکتبر بوده است که چنین عابد و زاهد گردیده اند. آنان حتی یک پنی به کارگران بخاطر دست ودل بازی و بهبود وضع آنان نداده اند! مارکس از خانه‌های وحشت در کاپیتال نام می‌برد که کودکان کار ، ۷ ساله بدان وارد و هنوز به سنین جوانی نرسیده بزیر خاک میرفتند. تاریخ سرمایداری در اروپار ا مطالعه فرمایید تا خود درس عبرت گیرید.
    با پایگیری سرمایداری در اتحاد جماهیر شوروی(استالین در کنگره قبل از جنگ و بیان فرموله شدن خواست سرمایداران در کنگره) با کودتای از قبل فراهم شده خروشچفی ها بعنوان قشری که طبقه کارگر عمداً آنان را بخاطر پیروزی در جنگ ممتاز کرده بود و در حین باز پس گیری این امتیازات دست به باز سازی و احیای سرمایداری زدند، چهل سال آزگار حتی دونسل بطول انجامید تا توانستند پس از چهل سال انگلیس و فرانسه و آلمان و آمریکا… چهره واقعی خود را نشان دهند. هلموت کهل در آلمان ریگان در ام.آمریکا و میتران در فرانسه سچر در انگلستان دمار از طبقه کارگر کشورهای خودی در آورده اند. فقر زحمتکشان در اروپا و آمریکا بدتر و درنده تر و پیشرفته‌تر با ابعادی وحشتناکتر از کشورهای آفریقا و آسیای عقب نگه داشته شده میباشد، که اکثرِ خرده بورژواهای خارج دیده کور و کودن در کشورهای خودی بعنوان بهشت به آشنایان خود میفروشند. ننگشان باد…
    ادامه دارد…

    دوست داشتن

    • دوست عزیز شما فکر می کنید که نظریات لنین و استالین مثل عصای جادوئی ست و یا گفتگوهای لنین و روزا لوکزامبورگ می تواند به شکل تحت الفظی در ایران در سال 2016 دقیقاً به اجرا گذاشته شود. اگر استالین از حق حاکمیت ملی حرف زده است، در متن جغرافیائی و تاریخی دیگری بوده و علاوه بر این گفته است که این ملتها بعداً پی می برند که موفقیتشان در اتحاد آنهاست. نظریۀ ملیتها و تجزیۀ ایران به چندین کشور مستقل با حق تعیین سرنوشت : ملت عرب اهواز، ملت بلوچ، ملت ترکمن، ملت آذربایجان، ملت کرد، ملت فارس، خراسان بزرگ،… فرض بر این که نظریۀ بسیار زیبا و عادلانه ای باشد، و این مردمی که قرنها با یکدیگر در یک کشور زندگی کرده اند، از یکدیگر جدا شوند، ولی به دلایل متعدد جغرافیای سیاسی و تطبیق این نظریات با طرح های امپریالیستی و حضور حتمی امپریالیستها با تمام اهدافی که از این تجزیۀ بزرگ پی گیری می کنند، این طرح شما و لنین و روزا لوگزامبورگ و علاوه استالین با شکست مواجه خواهد شد. چرا که هیچ یک از این بخشهای ایران تجزیه شده امکان استقلال و تشکیل کشور مستقلی را ندارد، و قدرتهای بزرگ نیز چنین امکانی را به آنها نخواهند داد. این نظریۀ شما در صورتی که به وقوع بپیوندد، ایران تبدیل می شود به لیبی یا سوریه، یعنی منطقه ای جنگی برای مداخلات امپریالیستی و تشویق جنگ داخلی و تخریب. آیا حتماً یک کشور باید تخریب شود، میلیونها آدم کشته شوند، تا شما به اشتباه خودتان پی ببرید؟ البته طرح شما به نتیجه نخواهد رسید چون که کشوری وجود دارد به نام ایران و هر گونه اقدام برای تصرف کشور یا تجزیۀ کشور با واکنش نیروهای نظامی روبرو خواهد شد و همۀ مردم ایران نیز از آن پشتیبانی خواهند کرد. و این مسئله ارتباطی با جمهوری اسلامی و دفاع و مخالفت با آن را نیز ندارد.

      دوست داشتن

      • ادامه:
        در صورتی که امپریالیسم آمریکا پس از به نتیجه رسیدن کودتای خروشچفی برژنفی یعنی در زمان گارباچف یلتسین توانست جمهوری های زیادی را از آن جدا کند که پوتین با همه بمباران ها و لشکرکشی ها و نان قندی ها، نمیتواند آن‌ها را به کشوری که قبلاً  مام اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بوده است و با لنین و استالین از موفقیت و پیروزی به پیروزی دیگری نایل میگردید، برگرداند.
         
        اتفاقاً شما به قلب مساله زده اید. اگر آقای حسن جداری همانطور که شخصی در دیدگاه اول هم نگاشته بود  هرنوع «مینیاتور سازی» از کشورهای عقب نگه داشته شده که تنها و تنها در خدمت امپریالیسم- آنهم در خدمت امپریالیسم سرکرده که اکنون ام.آمریکا میباشد، من کاملا بشما حق میدادم.
        تازه اگر هم بزودی آمریکا با افول خود امکان وجود تنفسی برای طبقه کارگر جهت ایجاد حزب طبقه کارگردر چنین کشورهایی پدید آورد، در این فاصله بتنهایی لقمه آسانی برای امپریالیستهای تازه نفس باقی خواهند ماند.
         زیرا امپریالیستها صدها کشور کوچک را بطوریکه در سازمان ملل دیده میشود، بسادگی قورت داده و امیال و آمال خود را حتی برضد این کشورها با استفاده از رأی خودِ این کشورها بکرسی نشانده و هرنوع سرپیچی از آنرا با بمباران پاسخ میگویند.
        بکشورهای هندوستان و پاکستان که هردو تقریباً به مقدار برابر صاحب کلاهک های اتمی همراه با موشکهای قاره پیما میباشند نگاه کنید،  گویا هرکدام حدود ۲۰۰ عدد کلاهک اتمی دارند و آمریکا توانسته است این ۴۰۰ موشک اتمی  را برعلیه یکدیگر دایما سیخ نگه دارد؛
         که در نتیجه در خط آخر امپریالیسم  از هردوی آنان بهره برداری مینماید. زیرا اکنون امپریالیسم آمریکا تمام رگهای تنفسی هر دو کشور را در دست دارد؛
        ( بریکس هنوز در قالب است و معتقدم که تا افول امپریالیسم آمریکا در قالب نگهداشته خواهد ماند و نمیتواند کمکی به هندوستان برساند، زیرا با تبانی های کنونی ایران روسیه چین با آمریکایی ها امکان دارد خیلی بدرازا کشیده شود! هم از نظر اقتصادی یعنی بازار خرید  و مهمتراز آن بازار فروش برای کالاهای خود(در مورد ایران و روسیه  بخوبی قابل لمس وفهم است)!
        آری حمید محوی در مورد مینیاتور کردن کشورها، بخصوص اکنون کشور ایران،  که زحمتکشان کلیه خلقهای آن هدف دندانهای تیز امپریالیسم افول کننده آمریکا قرار دارند حق داشته و این امپریالیسم بصورت تلاش مذبوحانه دست وپای خطرناکی میزند و شاید تا یکسال دیگر خود را همراه با چندکشور دیگری نابود نماید، 

        خلقهای ایران بخاطر اینکه در کنار یکدیگر تاکنون شکست ناپذیر بوده و مانند داستان منطقه آذربایجان و کرمانشاهان «کوراوغلو» که من برای اولین بار از طریق نویسنده بزرگ و توانای خلق آذربایجان «صمد بهرنگی» از ان بهره گرفتم، با اتحاد میتوانند حسن کچل را کچل تر، رسوا و بی اثر نمایند.
        رفیق عزیز ابراهیم شیری هم امروز مقاله بسیار خوبی را در باره کُرد ها انتشار داده است که از این واقعیت‌ها سخن میگوید:
        خلق کرد بخاطر عدم اتحاد با خلقهای کشور همجوار خود مثلاً با خلقهای سوری و یا با خلقهای مبارز عربی،  بخاطر خواست سرمایداران آنان مانند توپ فوتبال به اطراف پرت میگردند. زمانی در شرق فرات تحت تجاوز ترکها قرار دارند و زمانی به غرب فرات پاس می‌شوند و بارزانی کرد بحسابشان میرسد.
        وانگهی  با وجودیکه آرزو بر جوانان عیب نیست،‌ آقای ابراهیم شیری آرزو دارد که کرد ها به اسد سکولار که حتی به آزادی کُرد ها وابسته است و قدر آنان را میداند، بپیوندند.
        ولی بهتر است که  رفیق ما شیری به اسد نصیحت کند که  قول چند چاه نفتی را بدانان بدهد که بتوانند درآمد حاصله از آنرا فقط و فقط برای خود خرج کنند. آنوقت است که نتنها سرمایداران همطراز کُردی اش پای وی را میبوسند، حتی جای پای وی راهم طلا خواهند گرفت!
        زیرا عقل سرمایدار کُرد همانند همه سرمایداران همه کشورها در جیبش قرار دارد.

        آهنکار

        دوست داشتن

  4. رفیق عزیز حمید محوی،
    لطفا این همراهان امپریالیست که: «مرتکب اشتباه و با طرح امپریالیستی – برای مثال – و با «خاورمیانۀ بزرگ» همراه شده اند.» را معرفی کنید تا خوانندگان بتوانند سره را از ناسره تشخیص دهند؛
    و کسانیکه با الفاظ دهن پرکنی مانند لغو استثمار انسان از انسان و رهایی کارگران و رفاقت باکارگران، دفاع و پشتیبانی از کارگران… و نامهایی مانند حزب کمونیست کارگری و انواع منصورحکمتی ها… که گاهی هم با عکس های شش در چهاری هم ظاهر شده، تا همراهی خود را با طرح خاور میانه بزرگ پوشش دهند، رسوا گردند.
    بهر شکلی که من مساله حقوق اقلیت ها و دیکتاتوری و ستمگری رژیم سرمایداری ایران بر اقلیت ها را در نظر میگیرم، باز هم بهمان نتایج برشمرده (استثمار) میرسم.
    ۱- جمهوری اسلامی ایران یک حکومت سرمایداری پیشرفته ای است که به تمام دوز و کلک های امپریالیسم آمریکایی اروپایی برعلیه طبقه کارگر و زحمتکشان ایران بطور کلی تسلط دارد و همان کند که در اروپا و ام.آمریکا رایج است.
    ۲- حکومت سزمایداری ایران با عضویت در سه ابر اهرم بانک جهانی… اگر هم بخاطر عصیان مردم عادی از کارگر کشی و شلاق زنی و دزدی از آنان از طریق خصوصی سازی کوتاه بیاید، این سه ابراهرم راه های اجرای آنرا آنهم بصورت شرع و عرف بین المللی که همان حقوق بشر معروف اروپا آمریکایی و تهدید به جنگ و گرسنگی دادن از طریق تحریم و عقب نگه داشتن میباشد راه را برایش همراه میسازند.
    ۳- رژیم ایران متعلق به هیج کدام از خلقهای ایران نیست. رژیم سرمایداری ایران از کلیه سرمایداران خلقهای موجود در ایران تشکیل شده است:
    از خمینی یعنی اقتصاد مال خر است گرفته تا طبسی ها و اولادیها( اصالتاً دماوندی دارای پیشینه کلیمی)، رفسنجانی ها و طالاقانی ها و امام زمان سمنانی و بسیاری از آذربایجان خرخال…. همگی از شهرهای مختلف ایران بوده اند حتی نجف زاده ای(از عراق) در میان آنان است.
    کسانی که از زبان پارسی رنج میبرند باید بدانند که لااقل فارس ها هرگز بر حکومت نبوده اند(زندیه یک استثناء است) و بمردم آزاری آنها کسی تاکنون اشاره ای نداشته است.
    ۴- رژیم حکومتی ایران، همه زحمتکشانِ ملیت های ایران را آزار میدهد و در خدمت همه سرمایداران این ملیت ها میباشد. همیشه کسانیکه برای «نان، آزادی و برابری» تلاشی موثر داشته اند مورد تعقیب و پیگرد قرار گرفته اند و میگیرند. این رژیم مبارزان را که در زندانها شکنجه و جبونانه بقتل میرساند، طبق ملیت و رنگ و زبان انتخاب نمیکند، بلکه آنانیکه منافع آنان را بخطر میاندازند برایش دشمنی سرسخت است و جنگی طبقاتی را برعلیه آنها روا میدارد.
    ولی این چهار نکته برشمرده باز هم نمیتواند حق تعیین سرنوشت هر خلقی را نفی نماید. و بطوریکه بارها هم از لنین نقل قول کرده ام، محک اصلی موقعیت کارگران در کشور ایران است که مهم است. اگر بتضعیف آن منجر شود مردود میباشد و در عین حال ما ترسی از جدا شدن نداریم، و باید قابل فهم باشد که بایکدیگر و در کنار یکدیگر با مبارزه ای مشترک است که میتوانیم به پیروزی طبقاتی دست یابیم؛
    و یا مانند بورژوازی کرد، پس از قتل محمد قاضی بدست رضا قزاق نوکر انگلیس صغیر، یعنی بسرکردگی رسیدن ملا مصطفی بارزانی تا کنون زحمتکشان کرد تاوان کوری این سرمایداران را میپردازند و از دامن کشور امپریالیستی بدامان کشور استعمارگر دیگری روانند و همیشه پس از خونین و مالین شدن باز بدامان دستی درازشده از آنان مانند اسراییل میافتند، توگویی از هردو چشم کور هستند. به گفته‌های مصطفی حجری دبیر اول حزب دمکرات کردستان ایران و دست برادری و دوستی (توبخوان نوکری و سرسپردگی) به اسراییل و آمریکا دراز کرده است. که هردو در شقاوت و ضد بشر بودن برای همه زحمتکشان و کارگران جهان بخصوص در فلسطین مبارز معرف خاص و عام میباشند.

    دوست‌داشته‌شده توسط 1 نفر

  5. تصحیح:
    با عرض ارادت و پوزش نزد مجید رفیق عزیز،
    من باوجودیکه عینک برچشم دارم گاهی کوربوده و از حول حلیم توی دیگ می افتم.
    من دقت نکرده بودم که این سری مقاله های لنین (بخشی که مربوط به جنگ امپریالیستی میباشد) توسط شخص ثالثی برگردان شده ودر مجله هفته بصورت سریال بخوانندگان عرضه میگردد.
    بهر صورت شما بزرگترید و بخشنده.
    من در چهارشماره «آیا میتوان از سخنان لنین برعلیه لنین استفاده برد» سعی کرده بوده ام که آخرین نوشته لنین یعنی «امپریالیسم بمثابه آخرین مرحله سرمایداری» در باره تکامل نیروهای مولده که به تمرکز تولید و تراکم پول در دست بنگاه های مالی که مارکس قدم به عرصه وجود گذاشتن آنها را در اواخر کتاب کاپیتال اعلام داشته بود را برجسته کرده و نشان دهم که این تکامل که سبب خواص ذاتی نوینی که این انحصار ها به سرمایداری داده است و از دوران رقابت آزاد به رقابت انحصارها بخصوص انحصارات ترست های بانکی که صاحبان پشت پرده تمام کنسرنها، بنگاه های تک قطبی تولیدی (منوپولها)، و مالک کلیه لوازم تولیدی از کانال دولتها و بوجود آورنده و تنظیم کننده کارتل ها، بازهم بدست دولتها بوده لنین در این کتاب بخوبی و عامه فهم تالیف کرده است؛
    و راه شکستن قدرت این انحصارها و پاره کردن حلقه ضعیف زنجیره سرمایداری را یافته و آنرا تحت نام آسیای پیشرو و اروپای عقب مانده، در روسیه باجرا در آورد و آنرا تا پیروزی انقلاب دنبال نمود؛
    که این
    خود نمیتواند در تضاد با گفته های وی که برای نگارش این کتاب جمع آوری کرده است، بصورت جدا جدا، در تضاد باشد.
    منتها شما با این دیدگاه نویسی خود اهمیت موضوع را گویا عمدا انگشت رویش گذاشته اید که مرا مجبور بزحمت بیشتری نموده است و در شماره بعدی «آیا میتوان از سخنان لنین برعلیه لنین استفاده برد(۵)» که مدت بیشتری از دیدگاه نویسی باید بدان اختصاص دهم، شرایط و لزوم نوشتن این مقالات توسط لنین در حین بالاگیری جنگ و فرمان صلح دادن لنین بکارگران روسی و آلمانی از رادبو، خواهم پرداخت که نمیتواند بر علیه کتاب آخرین وی در باره امپریالیسم باشد.
    سپیده

    دوست داشتن

  6. رفیق
    حمید محوی برای ایران بزرگ امروز سنگ تمام گذاشته است.

    من
    نمیدانم که این رفیق کدامین کلاسیکرهای طبقه کارگر که من میشناسم «مارکس انگلس لنین
    و استالین» و روندگان راه آنان مانند گئورگ دیمتریف، انور خوجه و مائو که گاهی از
    آنها نام میبرد و گاهی از اشتباهاتشان را،- قبول دارد.

    رفیق
    اگر شق سومی را کشف نکرده باشد همه این رهبران و رهروان راه کارگر، بملیت خود
    افتخار داشتند.

    لنین
    بزرگترین اینترناسیونالیست و مبارز سرسخت علیه کارل کائوتسکی ناسیونالیست شده و به
    بودجه جنگ برای عظمت طلبی آلمان رای مثبت داده و کارگران را بشرکت در جنگ و کارگر
    کشی فرستاده؛

    در
    بحث با نامبرده که خیانت بکارگران کرده است، خود را یک وطن پرست روس که بدان
    افتخار دارد معرفی میکند. او هرگز از بزرگ طلبی و هژمونی روسی و روسیه بزرگ سخن نمیگوید
    ولی به روسی بودن خود افتخار دارد و به تزار که ملیت های دیگر را در زیر چکمه لشگر
    خود گذاشته است، لعنت میفرستد.

    من
    مقاله حزب کار ایران «توفان» را نخوانده ام، ولی میدانم که بحثی در گرفته بوده است
    که قدمتی چندین ساله دارد که اتفاقا یکی از آنها شبیه بهمین نظریه شما و تک ملیتی
    ایران بوده است.

    رفیق
    عزیز همانطور که لنین در جروبحث در اینترناسیونال دوم و همکاری با خانم مبارز
    همکارش «روزای عزیزِ» لنینی و روزا لوکزامبورگ ما، مساله را میشکافد از حقوق ملل
    سخن میگوید. حتی در یک کشور چند ملیتی! حتی جدایی آنان را از مام کشور بزرگ مشروط، 
    درست میداند. ولی یک سنگ محک معرفی میکند و آنهم وضعیت طبقه کارگر ابتدا در مام
    گشور بزرگ و سپس طبقه کارگر خود این ملت
    . بطوریکه در خاطر داردم رفیق مثالی میزد:

    در
    میان کوهی از تنه های درخت روی هم ریخته شده اگر با بیل مکانیکی تنه ای از میان آن
    بیرون آورید میتواند خود شما و بیل مکانیکی شمارا درب و داغان نمایند که متاسفانه
    در کارگران چوب کار در رودخانه های شمال کشور کانادا سالیانه قربانیانی از آنان میرباید.

    لنین
    نتنها منافع طبقه کارگر اقلیت جدا شونده را معیار تعیین میکند، حتی اگر در کشور مادر
    وظعیت طبقه کارگر ملیتهای دیگر را تضعیف نماید آنرا مردود می داند.

    مساله
    هدف است. هدف ایران بزرگ زمان کورش  و شاه
    سلطان حسین صفوی نیست! مساله از بین بردن استثمار انسان از انسان است. مساله مساله
    «هنر نزد ایرانیان است و بس» و «عرب در بیابان ملخ میخورد» نیست، مساله آینده
    زحمتکشان و کارگران کشورهای مختلف
    با درجات تکاملی مختلف تمدن و تولید میباشد.

    بنابراین
    برای اینکه اشتباه نکنیم بایستی بجلو نگاه کنیم و مساله برچیدن استثمار انسان از
    انسان که فقط از طریق انقلابی سوسیالیستی بدست گردان آوانگارد طبقه کارگر (نیروهای ذهنی طبقه کارگر) در عصر
    استالین به بعد در هر کشوری میباشد و آنهم مبارزه با سرمایداران که از کانال ملی
    (تجهیزو آوردن کلیه نیروهای ضد امپریادلیستی که ملی هستند تحت فرمان  این گردان مبارز) میگذرد،
    میسر است.

    اصولا
    دموکراسی کارگری دموکراسی است که انسان بمعنی انسان در مرکز توجه قرار میگیرد جدا
    از تمام خواست های خصوصی و علایق  خصوصی آنها(که
    با تولید و تملک برابزار تولید ربطی نداشته باشد)  آنهم در خدمت پایان دادن به استثمار انسان از
    انسان با تمام اختلافات مذهبی، فرهنگی، زبانی، عادات، رسومات کهنه… آنها.

    ولی
    شما تا آنجا محق هستید که اگر آقای حسن جداری در مقاله اش (که هنوز من نخوانده ام)
    دم از مینیاتور کردن کشور ایران زده باشد که امریست در خدمت امپریالیسم غالب
    وسرکرده که همانا ام. آمریکا میباشد.

     زیرا رفیق عزیز مجید هم با نوعی دیگر مساله ملیت
    را از بیخ انکار کرده
    و هرنوع مبارزه محلی ضد امپریالیستی را مردود دانسته و همه
    جهان را امپریالیسم جهان وطن میداند و هرنوع جنگی را از همان آغاز مردود دانسته و
    ارزش گذاری  جنگ را معیاری اخلاقی میداند و
    با جهان وطنی سرمایه داری که نامبرده حاضرنیست به وطن اصلی اش که در وال استریت مکان
    دارد (تملک و تصرف در آن مینماید)
    اعتراف کند و پنتاگون مامور وصول آنست، هیچ گونه علایق
    ملی دیگری نمیشناسد و بنابراین میتوان طبق نظریه وی نتیجه گرفت که فرهنگ مایکل
    جکسن و الویس پریسلی و سرگرمی های هالیوودی و لاسواگاسی و زبان انگلیسی، مک دونالد
    سرگذر … برای ایشان پایان پویایی ملی در عصر کنونی و در واقع ابدیت است.(لابد دوروبَرِ وی را
    همین سرگرمیها پرکرده اند

    کلیه
    وقت مرا بخود اختصاص داده است. زیرا نامبرده زیرکانه از مقلاتی از لنین استفاده میبرد
    که بخاطر اهمیت دُورانی جوانب زیادی را در بر دارد و با کوتاهی از فهم آنها به همان
    بیراه راهی خواهیم افتاد که وی اقتاده است، منتها راهی معکوس(ناسیونالیستی).

    Normal
    0

    21

    false
    false
    false

    DE
    X-NONE
    AR-SA

    /* Style Definitions */
    table.MsoNormalTable
    {mso-style-name:»Table Normal»;
    mso-tstyle-rowband-size:0;
    mso-tstyle-colband-size:0;
    mso-style-noshow:yes;
    mso-style-priority:99;
    mso-style-parent:»»;
    mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;
    mso-para-margin-top:0cm;
    mso-para-margin-right:0cm;
    mso-para-margin-bottom:8.0pt;
    mso-para-margin-left:0cm;
    line-height:107%;
    mso-pagination:widow-orphan;
    font-size:11.0pt;
    font-family:»Calibri»,sans-serif;
    mso-ascii-font-family:Calibri;
    mso-ascii-theme-font:minor-latin;
    mso-hansi-font-family:Calibri;
    mso-hansi-theme-font:minor-latin;
    mso-bidi-font-family:Arial;
    mso-bidi-theme-font:minor-bidi;
    mso-fareast-language:EN-US;}

    دوست داشتن

    • من نیز با نظریۀ شما، وقتی از « برچیدن استعمار انسان از انسان » می گوئید کاملاً موافق هستم، در نتیجه طرح مسئلۀ ملی بی مورد است. علاوه بر این فراموش نکنیم که از دیدگاه کلی، نظریات و موضع گیریها یک وجهۀ تاریخی (در عین حال بخوانید ضرورت تاریخی) دارند. در دوران ما از بین صادق ترینهائی که بجای الغای مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و الغای استثمار انسان از انسان، از مسئلۀ «ملی» حرف می زنند مرتکب اشتباه و با طرح امپریالیستی – برای مثال – و با «خاورمیانۀ بزرگ» همراه شده اند.

      دوست داشتن

  7. در ایران مسئله ای به نام مسئلۀ ملی وجود ندارد، یک ملت وجود دارد و آن هم ملت ایران است و تقریباً مثل همۀ کشورهای دیگر از اقوام مختلف تشکیل شده. حالا یک عده از « ملیتهای » ایران حرف می زنند، در حالی که همۀ افرادی که در ایران به دنیا می آیند همه شناسنامۀ و تابعیت ایران را دارند. این از دیدگاه حقوقی و قوانین است. ولی وقتی شما از « ملت ها » حرف می زنید، در این صورت قانونیت و حاکمیت ایران را زیر سؤال می برید. اخیراً حزب کار ایران ( توفان) نیز مقاله ای با عنوان « مسئلۀ ملی» در ایران منتشر کرده بود… متأسفانه این نوع تحلیل ها فقط آب به آسیاب طرح های دیرینۀ امپریالیستی می ریزد و بر فرض محال حتا اگر به «ملتها» و سپس حق « تعیین سرنوشت» باور داشته باشیم، نه فقط چیزی از ایران باقی نمی ماند که شما بخواهید برایش حزب طبقۀ کارگر دست و پا کنید بلکه همان طرح امپریالیستی که موضوع « ملتها » را در برنامۀ خود جای داده به جنگ های دراز مدت و پایان ناپذیر بین همین «ملتها» نیز فکر کرده است و اساساً برای همین کار نیز «ملتها» را راه انداخته است. من فکر می کنم که طرح «ملتها» در رابطه با ایران یک انحراف است و جریانهائی که درپی چنین تصوراتی می روند مطمئناً در تشکیل حزب طبقۀ کارگر با شکست مواجه خواهند شد. البته نه این که ما مسئلۀ ملی نداشته باشیم، در حال حاضر بخش های از سرزمین ایران مثل بحرین در اشغال بیگانگان است و با کلاهبرداری و با همین حرفهایی که شما مطرح کرده اید از ایران جدا کردند. عهد نامۀ ترکمنچای و گلستان به پایان رسیده و سرزمین های جدا شده باید به مام وطن باز گردند… اینها مسئلۀ ملی هستند. مبارزه علیه دین سالاری و کلاهبرداری متافیزیک و افشای وضعیت دین اسلام در ایران به مثابه یک پیکرۀ بیگانه و مخرب در فرهنگ و جامعۀ ایران به همان اندازه مهم است که باز پس گیری ثروتهای ایران از یک عده کلاه بردار و دزد و رژیمی که به آنها میدان می دهد و از سوی دیگر بخیۀ صورت یک کودک را باز می کند…زیرا والدینش هزینۀ بخیه را در اختیار نداشتند… این نظام سرمایه داری و اسلام است. این همه جوان بیکار، چگونه زندگی می کنند؟ چگونه به نیازهایشان پاسخ می گویند و خاصه نیازهای جنسی؟ که از جبهۀ اصول گرایان اسلامی خودشان می گویند یک جوان مذکر سالم می تواند 9 بار با یک زن عمل جنسی انجام دهد. این نیاز و انرژی چه سرنوشتی دارد؟ ما مسئلۀ ملی خیلی داریم، رژیم اسلامی روی پرچم ملی ایران به زبان عربی چیز هائی نوشته هر چند مقدس ولی جای چیز مقدس آنجا روی پرچم ایران نیست…یعنی زبان فارسی که زبان رسمی تمام مردم ایران است، در بالاترین نشان ملی در عرصۀ بین المللی به زبان عربی معرفی می شود. مسئلۀ ملی باز هم یعنی امنیت ملی، در حالی که وضعیت ارتش ایران به شکلی ست که قادر به پاسخگوئی به تهدیدات نیست و باید چاره ای اندیشید… روشن است آنانی که از « ملتها » در ایران حرف می زنند، امنیت ملی برایشان اهمیتی ندارد و یا به دقت نظریاتشان را بررسی نکرده اند و پیامدهای مخرب حتمی را ندیده نگرفته اند. ولی از دیدگاه طرفداران «ملتها» وقتی فردی از کشورش دفاع می کند و از تمامیت و استقلال ایران دفاع می کند، که موضوعی کاملاً طبیعی ست، شوینیست تلقی می شود. ولی آنانی که از «ملتها» حرف می زنند شهامت این را نیز داشته باشند که همۀ این ملت های «تحت ستم» را که فارسها استعمار کرده اند نام ببرند، چند تا ملت، تا روشن شود که موضوع چیست و با چه طرحهای استعماری و مخرب علیه ملت ایران همآهنگ است.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: