بین المللی, سرتیتر

محور چین بازارهای جهان، محور واشنگتن جنگهای جهان، و سرنگونی چپ آمریکای لاتین

usa_jeams_petras

در حالی که آمریکا صدها میلیارد دلار صرف ائتلاف نظامی با رژیم های دست نشانده عقب افتاده بالتیک و دولتهای انگل خاورمیانه (عربستان سعودی و اسرائیل) میکند، چین از روابط اقتصادی خود با آلمان تخصص استراتژیک، منابع از روسیه و سهام بازار در میان «شرکای» واشنگتن در آسیا و آمریکای لاتین استفاده می کند. تردیدی نیست که چین، با دنبال کردن مسیر تولیدی و فن آوری آلمان، در برابر انزوای اقتصادی و استراتژی نظامی جهانی آمریکا برنده خواهد شد. اگر آمریکا در یاد گیری از موفقیت استراتژی چین شکست خورده است، همین شکست میتواند سقوط رژیم های مترقی آمریکای لاتین را شرح دهد..

در حالی که چین درگیر سرمایه گذاری دولتی در صنعت، زیرساخت، فن آموری و آموزش و پرورش شد، نخبگان آمریکای لاتین وام گرفتند و بر سرمایه گذاریهای خارجی، و سرمایه مالی وابسته شدند. در حالی که چین در صنایع نوآورانه در داخل و خارج سرمایه گذاری کرد، ترقی خواهان آمریکای لاتین به سرمایه های خارجی و دلالان بی فایده املاک و مصرف داخلی پیوستند. در حالی که چین حکومت سیاسی را تثبیت کرد، ترقی خواهان آمریکای لاتین برای «تقسیم قدرت» با دشمنان استراتژیک داخلی و چند ملیتی های خارج از کشور «متحد» شدند، که در واقع، مشتاقانه آماده سرنگونی متحدان «چپ» خود بودند. … چین، علیرغم محدودیت های اجتماعی – سیاسی و اقتصادی خود، با موفقیت در برابر فشار نظامی آمریکا مقاومت کرده است و حتی توانسته است با پیشی گرفتن از غرب «نتیجه را به نفع خود عوض کند». در تحلیل نهایی، مدل چین در رشد و ثبات قطعاً رویکردی ارائه میدهد که به مراتب برتر از سرنگونی اخیر چپ آمریکای لاتین و آشوب سیاسی ناشی از تلاش واشنگتن برای برتری نظامی جهانی است.

محور چین بازارهای جهان، محور واشنگتن جنگهای جهان، و سرنگونی چپ آمریکای لاتین

نوشته: جیمز پتراس

برگردان: آمادور نویدی

مقدمه:

چین و آمریکا در جهت مسیرهای متفاوت قطبی حرکت میکنند. پکن با همکاری مراکز فن آوری عالی، مانند آلمان در صنایع تکنولوژی بالا از جمله روباتیزه (خودکار)، انرژی هسته ایی و ماشین آلات پیشرفته به سرعت به مرکز سرمایه گذاریهای خارج از کشور تبدیل میشود.

در مقابل، واشنگتن در همکاری با وحشی ترین متحدان خود، با حداقل مناطق تولیدی، مانند عربستان سعودی به دنبال یک محور نظامی وحشی است.

چین با وام گیری و نوآوری پیشرفته ترین روش های تولید در برتر شدن اقتصاد جهانی در حال پیشروی است، در حالی که آمریکا برای ترویج جنگهای مخرب، دستاوردهای عظیم تولیدی گذشته خود را تنزل میدهد و تحقیر میکند.

شهرت روبه رو به افزایش چین نتیجه یک روند جمعی است که در روش سیستماتیک، ترکیب گام به گام رشد بار آوری با جهش ناگهانی در نردبان فن آوری پیشرفت کرده است.

مراحل رشد و موفقیت چین

چین از کشوری که در صنایع مصرفی برای صادرات به شدت وابسته به سرمایه گذاری خارجی بود، به اقتصادی بر مبنای سرمایه گذاریهای مشترک دولتی و خصوصی در صادرات با ارزش بالاتر حرکت کرده است.

رشد اولیه چین بر مبنای کارگر ارزان، مالیات کم و مقداری قوانین مقرراتی بر سرمایه های چند ملیتی بود. سرمایه خارجی و میلیاردرهای داخلی بر مبنای نرخ بالای سود، رشد را تحریک می کردند. در حالی که اقتصاد رشد می کرد، اقتصاد چین به سوی افزایش تخصص فن آوری بومی شیفت کرد و خواستار «حجم داخلی» بیشتری برای کالاهای تولید شده گشت.

چین با آغاز هزاره جدید در حال توسعه صنایع بالا، بر مبنای حق ثبت داخلی و مهارتهای مهندسی بود، و درصد بالایی از سرمایه گذاری ها را در زیرساخت غیرنظامی، حمل و نقل و آموزش و پرورش بکار گرفت.

برنامه های کار آموزی بسیار زیادی برای کارگران ماهر ایجاد کرد که ظرفیت تولیدی را افزایش داد. ثبت نام گسترده در علوم، ریاضی، علم کامپیوتر و دانشگاه های مهندسی شمار زیادی از نوآوران ارائه داد، که بسیاری از آنها تخصص در فن آوری پیشرفته را در کشورهای خارجی رقیب کسب کرده بودند.

استراتژی چین بر مبنای تمرین و تکرار وام گیری، یادگیری، ارتقاء و رقابت با پیشرفته ترین اقتصادهای اروپا و آمریکا بوده است.

در آخرین دهه قرن ۲۰، چین در موقعیت حرکت به سوی خارج از کشور بود. روند انباشت به چین منابع مالی جهت تصرف شرکتهای خارج از کشور پویایی ارائه داد.

چین دیگر به سرمایه گذاری در مواد معدنی و کشاورزی خارج از کشور در کشورهای جهان سوم محدود نبود. چین به دنبال تسخیر بالاترین بخشهای فن آوری در اقتصادهای پیشرفته بود.

در دومین دهه قرن ۲۱، سرمایه گذاران چینی به آلمان، پیشرفته ترین غول صنعتی اروپا رفتند. در طول ۶ ماه اول سال ۲۰۱۶، سرمایه گذاران چینی ۳۷ شرکت آلمانی را در مقایسه با ۳۹ شرکت در تمام سال ۲۰۱۵ بدست گرفتند. کل سرمایه گذاری چین در آلمان برای سال ۲۰۱۶ ممکن است دو برابر و شاید به بیش از ۲۲ میلیارد دلار برسد.

چین با موفقیت در سال ۲۰۱۶، کوکا(ک او ک ای)، نوآورانه ترین شرکت مهندسی آلمان را خرید. استراتژی چین کسب برتری در آینده صنعت دیجیتال است.

چین با طرح هایی که تا سال۲۰۲۰ برای دو برابر کردن شمار روبات های خود در مقایسه با آمریکا دارد، با سرعت به سوی خودکار کردن صنعت خود حرکت می کند.

دانشمندان چینی و اتریشی با موفقیت اولین سیستم ارتباطات ماهواره ای کوانتومی فعال را راه اندازی کردند که بنابه گزارش «ضد هک» است، و امنیت ارتباطات چین را تضمین می کند.

در حالی که سرمایه گذاری جهانی چین در شرف تسلط بر بازارهای جهان است، آمریکا، انگلیس و استرالیا برای ایجاد موانع بر سر راه سرمایه گذاری چین تلاش میکنند. با تکیه بر «تهدید امنیتی» دروغین، نخست وزیر بریتانیا تریزا می، قرارداد سرمایه گذاری چند میلیارد دلاری نیروگاه هسته ای سنگین (منطقه سی هینکلی) را مسدود کرد. ادعای دروغین آن بود که در صورت بحرانهای بین المللی، چین برای «باج خواهی در انرژی»، از سهم خود با تهدید به بستن راه انرژی استفاده خواهد کرد.

کمیته آمریکا برای سرمایه گذاری های خارجی، چندین سرمایه گذاری چند میلیارد دلاری چینی را در صنایع فن آوری بالا مسدود کرده است.

در اوت ۲۰۱۶، استرالیا از سهیم شدن در خرید ۸ میلیارد دلاری سرمایه گذاری چین در بزرگترین شبکه تولید برق بر اساس ادعای دروغین «امنیت ملی» جلوگیری کرد.

امپراتوری های آنگلوآمریکایی و آلمانی در موضع دفاعی هستند. آنها بطور فزاینده ای نمی توانند از نظر اقتصادی، حتی در دفاع از صنایع نوآورانه خود با چین رقابت کنند.

این در بخشی بزرگ، نتیجه سیاستهای شکست خورده آنهاست. نخبگان اقتصادی غرب بطور فزاینده ای بر سفته بازی/ سرمایه گذاری مخاطره آمیز کوتاه مدت در امور مالی، املاک و مستغلات و بیمه تکیه کردند، در حالی که از پایه های صنعت خود غفلت نمودند.

اتکای آنها بر فتوحات نظامی (ساخت امپراتوری نظامی) ، به رهبری آمریکا منابع دولتی را جذب نمود، در حالی که چین منابع داخلی خود را به سوی فن آوری پیشرفته و نوآورانه هدایت کرده است.

رژیم اوباما برای مقابله با پیشرفت اقتصادی چین، سیاست ساخت دیوارهای اقتصادی را در داخل، محدودیت های تجاری در خارج و رویارویی نظامی در دریاهای جنوبی چینمسیرهای تجاری استراتژیک چین به اجرا گذاشته است.

مقامات آمریکایی به محدودیت های خود بر سرمایه گذاریهای چین در شرکت های آمریکایی با فن آوری بالا سرعت داده اند، از جمله یک سرمایه گذاری ۳ میلیارد و هشتصد میلیون دلاری(۸/۳ میلیارد دلاری) در وسترن دیجیتال و فیلیپس که تلاش کرد بیزنس/ کسب و کار نور خود را بفروشد. آمریکا از «طرح تصاحب ۴۴ میلیارد دلاری چن چین در گروه شیمیایی «سینجنتا» جلوگیری نمود.

مقامات آمریکایی هر کاری که ممکن است انجام می دهند تا معاملات میلیارد دلاری نوآورانه ای را که چین به عنوان شریک استراتژیک باشد، متوقف سازند.

آمریکا همراه دیوار داخلی خود، برای بسیج محاصره چین در خارج از طریق مشارکت ترانس پاسیفیک (تی پی پی)، در «منطقه تجارت آزاد» با یک دوجین از اعضای آمریکای شمالی، آمریکای لاتین و آسیا به حذف پکن از شرکت پیشنهاد می دهد. با این حال، حتی یک عضو از کشورهای تی پی پی، تجارت خود را با چین قطع نکرده است. برعکس، آنها با کامنت های شیوا بر مهارت اوباما، روابط خود را با چین در «محور سازی» افزایش داده اند.

در حالی که «دیوار اقتصادی داخلی» مقداری اثرات منفی بر سرمایه گذاران چینی خاصی داشته است، اما واشنگتن در زخم زدن به صادرات چین در بازار های آمریکا شکست خورده است. شکست واشنگتن برای جلوگیری از تجارت چین حتی بیشتر باعث تخریب تلاش واشنگتن برای محاصره چین در آسیا، آمریکای لاتین، اقیانوسيه و آسیا شده است.

استرالیا، زلاند نو، پرو، تایوان، کامبوج و کره جنوبی برای زنده ماندن و رشد کردن بیشتر از آمریکا به بازارهای چین وابسته اند.

در حالی که آلمان، با رشد پویای چین مواجه است، ترجیح داده است تا «همکار» و شریک باشد، و سطح سرمایه گذاری مولد را بالا ببرد، اما واشنگتن تشکیل ائتلاف نظامی برای مقابله با چین را برگزیده است.

ائتلاف نظامی جنگ طلبانه آمریکا با ژاپن، چین را مرعوب نساخته است. بلکه اقتصاد داخلی و نفوذ اقتصادی آنها را در آسیا کاهش داده است.

علاوه بر این، «محور نظامی» واشنگتن باعث گسترش و عمیق تر شدن روابط استراتژیک چین با منابع انرژی و فن آوری نظامی روسیه گردیده است.

در حالی که آمریکا صدها میلیارد دلار صرف ائتلاف نظامی با رژیم های دست نشانده عقب افتاده بالتیک و دولتهای انگل خاورمیانه (عربستان سعودی و اسرائیل) میکند، چین از روابط اقتصادی خود با آلمان تخصص استراتژیک، منابع از روسیه و سهام بازار در میان «شرکای» واشنگتن در آسیا و آمریکای لاتین استفاده می کند.

تردیدی نیست که چین، با دنبال کردن مسیر تولیدی و فن آوری آلمان، در برابر انزوای اقتصادی و استراتژی نظامی جهانی آمریکا برنده خواهد شد.

اگر آمریکا در یاد گیری از موفقیت استراتژی چین شکست خورده است، همین شکست میتواند سقوط رژیم های مترقی آمریکای لاتین را شرح دهد.

موفقیت چین و عقب نشینی آمریکای لاتین

رژیم های مترقی آمریکای لاتین پس از بیش از یک دهه رشد و ثبات، عقب نشینی کرده و رو به زوال گذاشته اند. چرا چین در مسیر ثبات و رشد ادامه میدهد، در حالی که شرکای آمریکای لاتین آنها عقب نشینی می کنند و از شکست رنج میبرند؟

برزیل، آرژانتین، ونزوئلا، اروگوئه، پاراگوئه، بولیوی و اکوادور برای بیش از یک دهه، به عنوان داستان موفق چپ میانه (چپ – مرکز) خدمت کرد. اقتصاد آنها رشد کرد، هزینه اجتماعی افزایش یافت، فقر و بیکاری کاهش یافت و درآمد کارگران توسعه یافت.

متعاقباً اقتصادهای آنها رو به بحران رفت، نارضایتی اجتماعی رشد کرد و رژیم های چپ میانه سقوط کردند.

در مغایرت با چین، رژیم های چپ میانه آمریکای لاتین اقتصادهای خود را متنوع نکردند: آنها برای رشد و ثبات بشدت بر رونق عظیم کالا متکی شدند.

در حالی که چین درگیر سرمایه گذاری دولتی در صنعت، زیرساخت، فن آموری و آموزش و پرورش شد، نخبگان آمریکای لاتین وام گرفتند و بر سرمایه گذاریهای خارجی، و سرمایه مالی وابسته شدند.

در حالی که چین در صنایع نوآورانه در داخل و خارج سرمایه گذاری کرد، ترقی خواهان آمریکای لاتین به سرمایه های خارجی و دلالان بی فایده املاک و مصرف داخلی پیوستند. در حالی که چین حکومت سیاسی را تثبیت کرد، ترقی خواهان آمریکای لاتین برای «تقسیم قدرت» با دشمنان استراتژیک داخلی و چند ملیتی های خارج از کشور «متحد» شدند، که در واقع، مشتاقانه آماده سرنگونی متحدان «چپ» خود بودند.

هنگامی که اقتصاد مبنی بر کالای آمریکای لاتین سقوط کرد، به به همین صورت هم ارتباطات سیاسی با شرکای نخبه آنها هم از بین رفت. در حالی که چپ آمریکای لاتین رنج برد، در مقابل، صنایع چین از قیمت های کم تر جهانی کالا، سود برد. چین در مواجهه با فساد گسترده، یک کمپین مهم براه انداخت و بیش از دویست هزار (۲۰۰هزار) نفر را پاکسازی کرد. در آمریکای لاتین، چپ مقامات فاسد را نادیده گرفت، و اجازه داد که مخالفان از رسوایی برای سرنگونی مقامات چپ میانه بهره برداری کنند.

در حالی که آمریکای لاتین ماشین آلات و قطعات را از غرب وارد کرد؛ چین تمام شرکتهای تولید ماشین آلات و فن آوری غرب را خرید – و سپس فن آوری چین را بهبود بخشید.

چین با موفقیت از بحران پیشی گرفت، دشمنان خود را شکست داد و به توسعه مصرف داخلی و تثبیت حکومت اقدام کرد.

چپ میانه آمریکای لاتین در برزیل، آرژانتین و پاراگوئه از شکست سیاسی رنج برد، در ونزوئلا و بولیوی انتخابات را باخت و در اروگوئه عقب نشینی کرد.

نتیجه گیری

مدل اقتصادی چین عملکرد بهتری از امپریالیست غرب و چپ آمریکای لاتین داشته است. در حالی که آمریکا به نمایندگی از اسرائیل میلیاردها دلار برای جنگ در خاور میانه خرج کرده است، چین همان مقدار را در آلمان برای پیشرفت فن آوری، نوآوری های خودکار و دیجیتالی خود سرمایه گذاری کرده است.

در حالی که «محور آسیای» رئیس جمهور اوباما و وزیر امور خارجه هیلاری کلینتون (در دور اول ریاست جمهوری اوباما – م) تا حد زیادی یک استراتژی نظامی بیفایده جهت محاصره و تهدید چین بوده است، «محور بازارهای» پکن با موفقیت رقابت های اقتصادی خود را افزایش داده است. در نتیجه، در طول دهه گذشته، نرخ رشد چین سه برابر آمریکا ست؛ و در دهه آینده چین اقتصاد مولد خود را با روباتیزه کردن دو برابر آمریکا می کند.

«محور آسیای» آمریکا، با وابستگی سنگین خود بر تهدیدات نظامی و ارعاب منجر به از دست دادن میلیاردها دلار در بازار و سرمایه گذاری شده است. «محور پیشرفت فن آوری» چین نشان میدهد که آینده نه در غرب، بلکه در آسیا ست. تجربه چین برای آینده دولتهای چپ گرای آمریکای لاتین درس هایی ارائه میدهد.

اولین و مهمترین تجربه چین، تأکید بر ضرورت تعادل رشد اقتصادی، بر و بالاتر از منافع کوتاه مدت ناشی از رونق کالایی و استراتژی مصرف است.

دومین تجربه چین، اهمیت دانش حرفه ایی و فنی کارگران را برای نوآوری فن آوری، بر و بالاتر از مدرسه بیزنس و دانش غیر مولد « سفته بازی» نشان میدهد که در آمریکا بشدت بر آن تأکید میشود.

سومین تجربه چین، تعادل در هزینه های اجتماعی خود را با سرمایه گذاری در هسته فعالیت تولیدی؛ رقابت و خدمات اجتماعی ترکیب میکند.

افزایش رشد و ثبات اجتماعی چین، تعهد در یادگیری و پیشی گرفتن پیشرفت اقتصادی او، به ویژه در زمینه های برابری اجتماعی و قدرت مردمی دارای محدودیت های مهمی است. در اینجا چین می تواند از تجارب چپ آمریکای لاتین یاد بگیرد. تجارب اجتماعی تحت ریاست جمهوری چاوز شایسته مطالعه و تقلید است؛ جنبش های مردمی در بولیوی، اکوادور و آرژانتین، که لیبرال های نو را از قدرت برکنار کرد، می تواند در چین تلاش ها برای غلبه بر غارت و فرار سرمایه مرتبط با بیزنس – دولت را افزایش دهد.

چین، علیرغم محدودیت های اجتماعی – سیاسی و اقتصادی خود، با موفقیت در برابر فشار نظامی آمریکا مقاومت کرده است و حتی توانسته است با پیشی گرفتن از غرب «نتیجه را به نفع خود عوض کند».

در تحلیل نهایی، مدل چین در رشد و ثبات قطعاً رویکردی ارائه میدهد که به مراتب برتر از سرنگونی اخیر چپ آمریکای لاتین و آشوب سیاسی ناشی از تلاش واشنگتن برای برتری نظامی جهانی است.

درباره نویسنده:

جیمز پتراس، استاد بارتل (بازنشسته) جامعه شناسی در دانشگاه بینگهامتون، نیویورک است. آدرس سایت اینترنتی:

http://petras.lahaine.org/

برگردانده شده از:

China’s Pivot to World Markets, Washington’s Pivot to World Wars, and the Debacle of the Latin American Left

http://petras.lahaine.org/?p=2097