دریافتی

حقیقت برخاسته از واقعیات کدام است؟

حقیقت برخاسته از واقعیات کدام است؟
تقدیم به رفیق ارجمند مجید
۱۱ شهریور ۹۵، سپیده
سه خبر انتخابی پایین، جمع آوری شده توسط مجله هفته،  متعلق به امروز یازدهم شهریور ۹۵ را دقت کنید که هنوز جزو ستون خبر های روز میباشند.
 
این سه خبر در یک زمان واحد حکایت از یک رابطه دیالکتیکی مابین آنها دارد.
 
خواستن روسیه از ترکیه که کردها را هدف قرار ندهد همانطور لطیفه گویی است که ترکیه هدف پاکسازی ۹۰ کیلومتر از مرز سوریه از وجود داعش !لطیفه گویی میباشد که از آن نتیجه گیری خبر سوم رامیتوان دریافت:  روسیه میگوید «تحریم های یکسویه آمریکا علیه ایران مشگلی جدی است» که سپس دانشمند دیالکتیک دانی، بدرستی نتیجه میگیرد که ایران هم در آینده به مشگل سوریه دچار خواهد گردید و کسی را یارای جلوگیری از آن نبوده {و «تا بوده چنین بوده و خواهد ماند(کنفوسیوس)»سپیده}. در واقع گفته است که تمام زد و خورد های امروزی همگی دست ساز امپریالیستها بوده و از نوع حیدر نعمتی میباشد و هرنوع شرکت در جنگی و یا مبارزه ای  بنفع این امپریالیستها و برآورده ساختن خواست آنها میگردد، و هرگونه ورود به اتحادیه ای امپریالیستی و یا سرمایداری و یا محوری در حال جنگ، ویا دفاعی برحق در خدمت  ارتجاع سیاه امپریالیستی میباشد .
که سپیده آنرا چنین بیان میکند: ««دوستی امپریالیستها بی طمع نیست و همیشه باید در انتظار برگشت دوستی آنها بدشمنی  بود. زیرا  «امپریالیستها دارای تبانی موقت وگذرا با یکدیگر بوده ولی رقابت آنان دایمی میباشد  و از ذات و جوهر آنان سرچشمه میگیرد-انورخوجه»»
چرا؟ و ببنیم که رهبران بزرگ کارگری چگونه عمل کرده اند و چگونه به پیروزی های
چشمگیر برای طبقه کارگر و مردم ستمدیده جهان رسیده اند: 
استالین کارگر ساده ای که طبق اعتراف تمام سیاستمداران جهان دوران خود در حین و پس از جنگ جهانی دوم، وی را بزرگترین مارشال میدان جنگی طبق گفته سران ارتش آمریکا و رهبر انگلیس یعنی «چرچیل» و آیزنهاور، در تاریخ گذشته و کنونی  بشریت  نامیدند؛(به مقاله نظر چرچیل در باره استالین در مجله محترم هفته رجوع نمایید)
استالین از بوجود آوردن اتحادیه ای  با هر کشور سرمایداری و امپرلیستی،  بخصوص امپریالیستهای سازنده فاشیسم آلمان (قرار داد مونیخ و قبل از آن ۱۹۲۴ ژنرال اون متخصص نظامی آمریکا، در اروپا)  و  حتی از آنهم فراتر از عقد  قرارداد عدم حمله متقابل با هیتلر برای (شکست وی)، خود داری نکرد و توانست با انتخاب چنین سیاست درستی ام. آمریکا را چنان بی صورت کرده که مجبور شود جبهه دوم را حتی پس از شکست و تسلیم ارتش هیتلر دراستالین گراد، – در نرماندی، شمال فرانسه از راه دریا افتتاح نماید.
زیرا استالین متکی بر کتاب «امپریالیسم بمثابه آخرین مرحله گندیدگی سرمایداری» که خود نتیجه سالها تحقیقات ماتریالیسم دیالکیتکی و تاریخی بوده است که لنین در کتاب  «ماتریالیسم و امپریوکریتیسیسم» و سپس منابع عظیمی از نوشتجات بانکها و تکنوکراتهای بانکها و دولتها و سوسیال دمکراتهای نیمه راه آنزمان مانند هلفردینگ را زیر زربین منافع خلقهای جهان برده و این کتاب پر ارزش و راهنمای کنونی را برشته تحریر در آورد، بود.
 
لنین در این کتابِ عامه فهم از اتحادیه های انحصارات- بخصوص بانکی  که تمام صنایع  و کلیه بازارهای فروش در جهان را تحت کنترل خود گرفته اند سخن میگوید که بصورت اتحادیه های مشتی کشورهای پیشرفته صنعتی که تمام گیتی را با جنگ و آنهم بخاطر تقسیم مجدد بازارهای فروش و مستعمرات برای بدست آوردن مواد خام که با آن این بازار های فروش را پر نمایند و سرمایه های انباشته شده خود را دوباره بچرخش انداخته و چرخهای تولید را از نو بگردش در آورند، به نابودی  باجنگی جهانی تحدید میکنند.
 
هم لنین و هم استالین هردو در استفاده از داده های اصول مندرجه در این کتاب در زمان خود و ویژگی های محلی و بین المللی بخوبی استفاده بردند با وجودیکه شرایط مادی احتماعی آنها بایکدیگر کاملا متفاوت بوده است؛
و هردو از اتحاد با عقب مانده ترین افراد که در تضاد و مبارزه با امپریالیسم بودند ابایی نداشتند.
 
کاربجایی کشیده است که دشمنان این دو رهبر کارگری (مقاله ای از جبهه «ملی» ایران تو بخوان جبهه ملی ام. آمریکا و دشمن کور حکومت شوراها و حزب توده سالهای ۲۰ و ۳۰ ایران، که رفیقی توفانی بعنوان هشدار در باره این حزب برایم ارسال داشت(باید از آنها پرسید پس چرا در ۵۰ سالگی کنفدراسیون آنها را دعوت و گفتار و آرم ونشان آنان را در کنار کسانیکه ننگ دارند نام آنها را بشنوند بچاپ رسانیدند؟)  و نشان از شعبان بی مخی(بعنوان نفهمی و کور بودن)  و پارکابیِِ آمریکا شدن این حزب(حبهه ملی) همچون مجاهدین ضد خلقی و ایران تریبونالی ها دارد و نمیتوان بین آنها تفاوتی قایل گردید که باشد برای مقاله ای دگر*)؛ß
ابتدا زمان لنینی
در مقطع زمانی  که «پرولتاریای پیشروِ آسیا برخلاف اروپای عقب مانده» در حال بیداری در کنار دهقانان روسی که در حین گرسنگی کشیدن از قحطی رنج میبردند، لنین در زمانی که اکثریت کشورهای جهان را  مستعمرات و کشورهای عقب نگه داشته شده تحت ستم وغارت مشتی کشورهای صنعتی پیشرو و امپریالیستی که کلیه جهان را غارت میکردند، بدوران جوانی رسید و کار سیاسی خود را با پختگی در باره روسیه در چنین شرایطی  بجلو برد، و توانست یک سوم مردم جهان را از یوغ سرمایداری نجات بخشد. 
دوم زمان استالین
 پس ازمرگ لنین سه بار قبول رهبری حزب بخاطر پیشنهاد لنین بحزب«از کم کمتر ولی بهتر» که به وصیت نامه لنین معروف گردیده است(به مقاله کلمات چقدر معصومند نوشته رفیق نیک یاد «نیما کوهبنانی»  چاپ در اینجا ام.شیری رجوع فرمایید)، پس از سه بار انتخابش سرانجام مسولیتی که طبقه کارگر بوی سپرد را پذیرفت.
در آنزمان برخلاف زمان لنین پرولتاریای پیشرو در کنار دهقانان انقلابی منسجم برعلیه خرابکاری های کلیه کشورهای سرمایداری و کشورهای نفوذی آنان مبارزه میکرد و دارای آگاهی سیاسی طبقاتی بود که در سراسرِ جهانِ آن زمان تاکنون دیده نشده بوده است.
کشورهای امپریالیستی کاملا متحد و  روزهای آخر خود را شمارش میکردند و میدانستند که اگر دست بجنایت برعلیه بشریت نزنند، این طبقه هم مانند برده داران و فئودالان بزباله دان تاریخ سپرد خواهند شد. (کتاب اسپارتاکوس) و کتاب ویکتورهگو و….
سوم دوران کنونی
که معرف حضورهمگان است. دو جبهه امپریالیستی که گاهی در تبانی و گاهی در رقابت قرار دارند که تبانی های آنان زود گذر و موقت بوده ولی رقابت آنان پایدار و دایمی میباشد(با یک دوران کوتاه استثنایی یعنی دوره خروشچف، برژنف، که تبانی دایمی ومستمر روسیه و ام.آمریکا اعمال میگردید و سپس با تسلیم محض تا آمدن پوتین ادامه یافت).
امپریالیستها اکنون راهی جز از بین بردن و پاره پاره کردن خود ندارند. زیرا به بازارهای فروش و مناطقی که رقیب در آنجا بعنوان حیاط خلوت خود، استحصال ارزش اضافه در پروسه تولید مواد خامی را برای پر کردن این بازار ها از کالا مینماید، نیازی حیاتی دارد.
که این رقابت امپریالیستی کنونی در مقام مقایسه با دو دوران لنینی و استالینی همه چیزش مشترک است و فقط سرعت این تقسیم بازار سریعتر و نوع آن پیچیده ترگردیده است(جهانی شدن سرمایه) و همه این اختلاف ها با دوران صدساله گذشته فقط بخاطر سرعت در تولید است ونه تغییر شیوه تولیدی و مناسبات تولیدی.
 
شرایطی که اکنون در آن قرار داریم
۱-  اما ما نمیتوانیم و یا نتوانستیم و یا اکنون چون نتوانستیم، بنابراین بفکرش هم  نمی افتیم! یا کوتاه سخن بگویم: نمیخواهیم مانند دوران لنینی حزبی «بلشویکی» از نو بسازیم و برایمان راحت تر است که میراث گرانبهای حزب توده سالهای بیست وسی را مانند «جبهه ملی ایران فراموش کرده و بدان ناسزا گوییم» و با کاری سخت آنهم با عزمی جزم احیای حزب توده ایران سالهای بیست وسی را دنبال نکرده و از دستور روز کار خود برداریم (منظور من های نوعی میباشد).
۲-  علت آنهم ضربه شدیدی بود که رویزیونیسم خروشچفی به طبقه کارگر جهان و مهمتر از آن طبقه کارگر و دهقانان انقلابی کشور شوراها (همه مردم شوراها به غیر از گولاک ها) وارد کرد و این طبقه که این حزب را از صمیم قلب میپرستید و برایش: بجهنمِ جنگْْْْ° میتاخت تا آنرا حفظ کند، نمیتوانستند باین زودی از آن دل کنده و تغییرات مجددی در آن را تصور کند و نمیتوانستند قبول کنند که دلقکی بنام خروشچف بتواند با یک گذارش در کنگره بیستم که آنهم ۴۰ سال آزگار یعنی دو نسل از مردم کشور شوراها مخفی ماند، باوجود آنکه  «افراد انقلابی از آن اطلاع داشتند»، بتواند کلیه حزب را براه سرمایداری هدایت نماید. (به اعلامیه حزب بلشویک انقلابی روسیه که در کتابخانه حزب کارایران میتوان مجانی آنرا دنلود کرد، رجوع فرمایید)
۳- سازمان جهنمی سیا و احزاب خروشچفی در جهان هر نوع  مبارزه کارگری را در نطفه خفه میکردند و تریلیون ها دلار غرب و شرق برای از بین بردن پایه های مادی نفوذ کمونیستها در میان مردم زحمتکش جهان بخصوص خرده بورژوازی خرج میکردند و جنبشهای هیپی و الویس پریسلی، بیتل و مایکل جکسونی… براه میانداختند و اکنون با بازی های رایانه ای و رسانه های خالی از محتوی بشستشوی مغزی ادامه میدهند و میلیونها بزرگ تیتل داران پروفسور، دکتر… ونویسندگانی که به شهرت میرسانند را بحقوق بگیران خود ملحق کر ده اند.
۴-  قبل از همه خرده بورژوازی فعال(کور و کودن) در میدان عمل که ناتوان از فهم خواص طبقات و مبارزه مسلحانه که از سه تئوری مسالمت آمیز بخشم آمده بود، پابعرصه وجود گذاشت. امپریالیسم این روشنفکران را از فعالیت بسبک «چه باید کرد» لنینی منحرف کرده و برای آنان روشهای «چگواریستی – رژی دبره، کاستریستی» را مد روز  کرد. تفنگ بدستانی که کتاب را نفی میکردند و فریاد زنده باد تفنگ را سر میدادند پس از سقوط حزب توده بمنجلاب رویزیونیسم در ایران مد روز گردید و ارتجاع امپریالیستی بدست سازمان سیا، برای آنان یک موفقیت موقتی قابل کنترل بوجود آورد(همانند سیروس نهاوندی ها) که بیش از نیم قرن جوانان روشنفکر را از راه مبارزات طبقه کارگر منحرف کرد که اکنون ارتحاع سیاه در ایران سعی در مد روز کردن مجدد مبارزات چریکی منماید و دایما از طوابین و موفقیت در انتقام گیری کور آنان تبلیغ میکند(مورچه چه هست که کله پاچه اش باشد).  
در کنار آن در سطح جهانی  اشخاصی چون مدرو و خانم راسف حاضر بدیدن حقایق امپریالیستها نیستند و هنوز بجامعه طبقاتی دل بسته اند و از مقام خود در نظام سرمایداری خودی دفاع میکنند و یکی بعد از دیگری یا با کودتا و یا با سموم سرطان زا و یا با بمباران و ترور آنها خلق های خود را تنها میگذارند.
شرایطی که رژیم سرمایداری ایران در آن قرار دارد:
در چنین مقطعی از زمان و روشن شدن موارد فوق برای اکثریت بورژوازی کوچک و تا اندازه ای فهمیده و خرده بورژوازی سنتی تحت نفوذ سرمایداران ایران(که اکنون محکم قاچ زین را چسبیده اند) و آتوکراتهای متخصص ایرانیِ اسلامی های محمدی  ناب، از «اقتصاد مال خر است» گرفته تا احمدی نژاد ها و رهبر گریان– (بسخنان رهبرگریان دیروز دهم شهریورماه در اخبار ساعت ۲۱ شبکه یک رجوع کنید، توگویی نوشته های مرا باز خوانی کرده است)، بدین نتیجه رسیده بوده اند  و رسیده اند، جز وردو به اتحادیه ای امپریالیستی(آنان بجای واژه امپریالیسم از واژه قدرت جهانی سخن میگویند)  برای شکستن حلقه محاصره اقتصادی جنگی و بخصوص اهرمهای نامرئی که امپریالیستها در درون کشور در اختیار داشته و عمل میکنند، راه دیگری در جلوی پای ندارند(امثال کودتای قطاب زاده ای و  مرگ خانم ندا سلطان زاده در سال ۸۸ و داستان نامزدش در اسراییل و «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» در کنار هزاران برنامه چپ در بی بی سی و وُیس آو آمریکا… و ترور پارکابان آمریکایی از دانشمندان ایرانی و ترورهایی که برای جدایی ملیت های ایران انجام میگیرد…)؛
آنها سعی در تقویت ارتش یعنی نیروهای ضربتی و دفاعی خود داشته و با همکاری  خلقهای عربِ مبارز درمنطقه در زیر سایهِ روسیه و چین و گاهی هم با همکاری های اقتصادی با کشورهای بریکس بتوانند چندی زنده بمانند تا امپریالیستهای تیز دندان ابتدا بجان خود بیافتند تا سرمایداران ایرانی قادر گردند سرمایه های ملی غارت شده را در بازار جهانی بدون مزاحمت بگردش در آورند.
سرمایداری که زیر شکم خود را برای سودبری هرچه بیشتر صابون زده است، قادر بدرک این نیست که بدون تولید ارزش اضافه،  سودی در کار نیست و اگر چرخ کارخانه های تولیدی داخلی ملی مانند زمان شاه از حرکت بایستند، مرگ وی فرا میرسد.( صد البته نه آنهایی که خصوصی و وابسته بخارج هستند، حتی با ۴۹٪ سهم خارجی و ۵۱٪ سهم ایران در زمان شاه)
این سرمایداری کور که دایما متخصصین خود را در گرد اجتماعات دانش پژو میفرستد و گاهی بنام «رود» و گاهی بنام محمدی فرد و مالجو… بیکدیگر نان قرض داده و سعی در بیراهه بردن جوانان دارند، خود با دست خود تیشه بریشه خود میزند و هرچه بازوان کار ناراضی تر گردند، مرگ وی را سریعتر مینمایند.
این سرمایداری کور قادر بفهم یک مطلب نیست:
آنهم فقط و فقط با تکیه به نیروی خودی یعنی مردم ایران است که میتواند  همانطور که تاکنون تاریخ صد ساله گذشته جهان نشان داده است  در عصر امپریالیسم بر امپریالیسم پیروز گردید.
هر نوع کوتاهی و لاسیدن با امپریالیستهای غربی و شرقی حکم بازی با افعی سمی دارد.
 
چه راهی را میتوان رفت:
در اینجا دانشمند دیالکتیک دان ما میخواهد حق بجانب بماند،  ولی همان مردمی که اکنون نه در موقعیت زمان لنینی قرار دارند و نه در زمان استالینی (زمانهای پیشا جنگی جهانی برای تقسیم مجددِ بازارهای فروش موجود بخصوص متعلق به رقیب برتر). یعنی نه آمادگی طبقه کارگر مانند زمان لنین در جنگ امپریالیستی اول و موجودیت حزبی کارگری با خواص بلشویکی و نه قدرت ارتش سرخی مانند زمان استالین در اردوگاه سوسیالیستی که بتوان در سایه اردوگاه سوسیالیستی از تجاوز امپریالیستها جلوگیری  کرد.
سرمایداران ایران فقط فکر میکنند با خرید اسلحه و تکامل آن میتواند خود را نجات دهند و چندی است که بازیچه نوینی خریده و سراسر برنامه های تلویزیونی ایران را رادار های رد یاب هواپیماهای رادارگریز که  ایرانیان خود ساخته اند و با ترکیب آن با راکت های اس سیصد به همه پزمیدهدد و فکر میکنند که شکست ناپذیر گردیده اند که سرگرمی جدیدشان شده است(حد اقل چنین پز میدهند و به آمریکا دهان کجی میکنند). 
خوشبختانه امپریالیسمِ  پیرشده و ناتوان ام.آمریکا بخاطر تلکه گیری و تنزیل خواری، و عقب ماندن از تولید کالاهای مورد مصرف مردم خودی، در کشور ام.آمریکا و چثهِ عظیم پنتاگون و صنایع نظامی  که چندی است هرنوع حرکتش بضرر خود عمل می نماید! (جنگ کره، ویتنام و سپس تمام جنگهایی که آمریکا آنها را شروع و نیمه تمام شکست خورده و نفرین شده بدستور بانکهای وال استریت به لانه خود خزیده است
شرایط مناسبی را ایجاد کرده است که اگر ترامپ قدرت را بدست گیرد، امریکا به بازیگر دوم و حتی سوم و یا چهارم صحنه جهانی تبدیل خواهد شد (اگر جنگی جهانی را شروع نکند، که کاملا محو خواهد گردید[فیلم های «علمی و تحقیقاتی»   (THE DAY AFTER)؛
فقط مدت کوتاهی در اختیار انقلابیون طبقه کارگر قرار خواهد گرفت تا خود را از زالوهای خونخوار سرمایداران در هر کشور تحت رهبری حزب خود رها نماید. هر نوع تبلیغ حرکت و انقلاب اینترناسیونالیستی با تعفن گنداب ترتسکیستی، غیر ممکن و برای نجات نظام سرمایداری با سرمایدارانی با چهره ها و نام های دیگری میباشد.
سپیده  ۱۱شهریور۹۵
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

۱ دیدگاه

  1. با تشکر از لطف شما که مقاله ی خود را به من تقدیم کرده اید. من متاسفانه توانائی پاسخ به انبوه مسائلی که شما در این نوشته مطرح کرده اید را در خود نمی بینم. نظرم در باره برخی از مسائل مطروحه در این نوشته را قبلا به مناسبت های مختلف بیان داشته ام و در مورد برخی دیگر، در صورت داشتن آمادگی و در صورت اقتضاء شرایط، بعدا خواهم نوشت.
    موفق باشید.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.