اخبار ایران و جهان

گزارش مراسم تدفین حقیقت یا بیرون کشیدن آن از زیر آوار جنگ؟

syr_1

مجید

از زمانی که انسان پای به مرحله ی تمدن گذاشت، از زمانی که قادر شد حیوانات وحشی را اهلی کند و فزون بر گردآوری خوراک به تولید آن به پردازد، جامعه ی طبقاتی شکل گرفت و، برای نخستین بار این امکان پدید آمد که تعداد قلیلی از انسان ها که برخاسته از طبقه ی مسلط بودند، بدون این که کار کنند با تکیه به دست رنج دیگران به سیاست، دین، ایدئولوژی، فلسفه، حقوق، هنر و ادبیات، که بنا به ترمینولوژی مارکسیستی روی بنای حقوقی نامیده می شود، بپردازند.

آفریننده گان این روی بنای حقوقیِ نسبتا ساده، بر خلاف امروز که هم عناصر روی بنای حقوقی و هم روی بنا و زیربنا به انواع و اقسام اشکال طی یک بازه ی زمانی طولانی بر هم تاثیر متقابل داشته اند و در مجموع یک ساختار پیچیده ی چند وجهی و تو در تو را به وجود آورده اند، به خوبی بر این واقعیت واقف بودند که مزیتی که از آن برخوردارند محصول تقسیم طبقاتی کار به کار یدی و فکری ست و تداوم شیوه ی زندگی شان بستگی مستقیم به تداوم جامعه ی طبقاتی دارد. از این روی، تولیدات فکری آن ها نمی توانست خنثی باشد و در خدمت تداوم آن شرایطی که این مزیت را ممکن کرده بود نباشد ـ استدلال های فلسفی افلاطون در توجیه نظام برده داری فقط نمونه ی آشکار این واقعیت است.

تداوم جامعه ی طبقاتی، اما، به طور ناگزیر نبرد طبقاتی را، که کم و بیش مجموعه ی فعالیت های اجتماعی در خدمت بسیج آن است، بعد از امر تولید که هستی و بقای بی واسطه ی کل جامعه به آن بستگی دارد، به تعیین کننده ترین امر جامعه تبدیل کرد. و در این معنا که « تاریخ تمامی جوامع تا به امروز تاریخ نبرد طبقاتی ست» و یا «محرک واقعی مبارزه ی تاریخ مبارزه ی انقلابی طبقات است»، اولی از مارکس و دومی از لنین، اهمیت این نبرد تا آن جا ست که نه تنها بر تحول مادی جوامع بشری بلکه بر ذهنیت انسان نیز مهر خود را کوبید. بدین اعتبار که سیاست، به عنوان بخشی از روی بنای حقوقی که در خدمت تحکیم مناسبات طبقاتی و لذا جنگ طبقاتی ایفای وظیفه می کند، در ذهن انسان ها به عنوان نقش اصلی و جنگ، به عنوان ادامه ی آن، چونان وسیله ای در خدمت آن، نمود و تجلی بیرونی می یابد. با این همه، عمومیت یافته گی این وارونه گی، به مثابه ی ایده ی عمومیت یافته، همان تاثیری را به طور واقعی دارد که واقعیت مادی دارد.

از آوردن این مقدمه نسبتا طولانی، اما ناگزیر، هدف ام این است که نشان دهم چرا سیاست و جنگ از هم جدائی نا پذیرند، و چرا از سیاست، که به قول تالیران هدف اصلی اش پنهان کردن نیات جنگ افروزان از طریق شگردهای زبان است، نمی توان انتظار داشت که حقیقت را قربانی نکند: انتظار شکوِه آمیزی که نویسنده ی مقاله ی «جنگ رسانه ای در سوریه: حقیقت قربانی هر جنگ است» از جنگ دارد.

قربانی کردن حقیقت بخش جدائی ناپذیر جنگ است، بدون دفن حقیقت، کار و بار هیچ جنگی از پیش نمی رود. تفاوت ظریفی بین این که «جنگ حقیقت را قربانی می کند» و این که «قربانی کردن حقیقت بخش جدائی ناپذیر جنگ است» وجود دارد. در اولی می توان در حین سینه به تنور حقیقت سوزاندن هیمه در تنور جنگ نیز ریخت و هم زمان معصومانه آرزو کرد که حقیقت قربانی جنگ نشود، و در دومی امکان نجات حقیقت ـ بیرون کشیدن مردم زجر کشیده ی سوریه، منطقه و سراسر جهان از زیر آوار جنگ ـ بدون جنگیدن با علت جنگ، به چالش کشیدن سرمایه داری جهانی شده به عنوان زمینه ی مادی آن، وجود ندارد؛ می توان از شدت آن کاست، می توان آتش بس موقت بر قرار کرد، می توان آن را به تعویق انداخت، اما نمی توان آن را برای همیشه لغو کرد، مگر این که بتوان تعاون و همیاری را جایگزین رقابت کور سرمایه داری کرد.

نویسنده ی مقاله ی «جنگ رسانه ای در سوریه: حقیقت قربانی هر جنگ است» حقیقت را فرا نمی خواند تا آن را از زیر آوار جنگ نجات دهد، او حقیقت را فرا می خواند تا بار دیگر، و این بار با دستان خود، آن را قربانی کند. او حقیقت را فرا می خواند آن جا می نویسد: «موضوع در این جا این نیست که آیا غیر نظامیان، از جمله کودکان، توسط بمب های طرفین زخمی می شوند یا نه. البته زخمی می شوندموضوع کلیدی این است که بعضی ها فقط بر یک طرف به مثابه ی قربانیان جنگ تمرکز می کنند، اما آیا او به خاطر بیرون کشیدن حقیقت از زیر آوار جنگ، و صراحت اش بر این که «بعضی ها فقط بر یک طرف به مثابه ی قربانیان جنگ تمرکز می کنند»، هر دو طرف درگیر در جنگ را محکوم می کند؟ واقعیت این است که برای او هم، مثل طرف مقابل اش، حقیقت یک امر گزینشی ست، برای او نیز نیمی از حقیقت تمامی حقیقت است. او آن نیمه ای از حقیقت را از زیر آوار جنگ بیرون می کشد که برای افشا کردن چهره ی کثیف محمود رسلان ها کفایت می کند، چهره ای که برای مخاطب ایرانی او اصلا ناشناخته نیست: دوجین دوجین آن ها را یا به عینه همه روزه می بیند و یا حضورشان را در تاریخ می خواند، چه در چهره ی رسانه ای امروزی که با تامین مالی توسط انواع و اقسام موسسات وابسته به سازمان های امنیتی در سطح دنیا، به ویژه موسسه ی جورج سورس و بنیاد موقوفات ملی برای دموکراسی، برای منحرف کردن افکار عمومی، به امر تولید گفتمان همدردی ـ دیوسازی مشغولند، و چه در چهره های دیروزی که در ازاء یک قاب سیگار طلا و یا وعده ی دست یافتن به وزارت و وکالت با امضای قراردادهای ننگین، فقر و عقب افتاده گی را به مردم تحمیل می کردند ـ از بقیه می گذرم که خلایق را در خیابان ها به صف می کردند و با جاری کردن شعار «نفت جنوب به انگلیس، نفت شما به شوروی» بر دهانشان فرضیه «ملی» به جا می آوردند.

نویسنده ی حقیقت جوی ما، به رغم وعده ی صریح خود مبنی بر دوری جستن از تمرکز بر یک طرف و پرداختن به هر دو طرف درگیر در کشتار و زخمی کردن «غیر نظامیان، از جمله کودکان»، حتا کلامی در باره ی جنایات طرف دیگر به زبان نمی آورد. او برای نجات حقیقت از زیر آوار جنگ، فقط دورخیز می کند، اما نمی پرد، تا آن جائی که به این شک دامن می زند که آیا وظیفه ای که او در این مقاله برای خود تعریف کرده است این نیست که در برابر وظیفه ی «ایجاد گفتمان همدردی با شورشیان و دیو ساختن از دولت سوریه»، وظیفه ی تجدید همان گفتمان را، اما با معکوس کردن جبهه ها، به عهده گرفته است؟

1 Comment on گزارش مراسم تدفین حقیقت یا بیرون کشیدن آن از زیر آوار جنگ؟

  1. در جمله ی (با جاری کردن شعار «نفت جنوب به انگلیس، نفت شما به شوروی» بر دهانشان فرضیه «ملی» به جا می آوردند.) دو اشتباه تایپی وجود دارد که باید تصحیح شود: به جای (نفت شما) باید (نفت شمال) و به جای (فرضیه «ملی») باید (فریضه «ملی») نوشته می شد.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: