اخبار ایران و جهان

خاکی – احمد خزاعی

adabiat

شعری دو زبانه از احمد خزاعی

 

خاکی

گرفتار در چنبره هزارتویی مغشوش

و مسخی رو به گسترش

نگاهت می کند از عمق کابوسش

و پرسشی:

«وقتش نیست بیاموزیم

زبان چکاوکی نالان را

از ریختن

آخرین برگهای پائیزی؟«

 

می کوشد ذاتی خود کند

ضرباهنگ باران را

بر جام پنجره.

جیغ ترمزی، اما

از خیابان زیر پنجره

یادش می اندازد

که هنگام کشف و شهود نیست؛

دیگری شدن جهش وار است

و بسدر جهانی ذره ذره شده.

 

 

تنیده می شود یکریز

در متن جدائی ها

تارهای قدرت و سرکوب

تارهای گرسنگی و استثمار

تارهای محرومیت کارگر از دسترنجش.

با این همه،

شام آخرشان را صرف می کنند

همسایه های کاخ نشین مان

در سیر تاج شکن شان

به سوی درخت همیشه خرم دانش.

برگهای افتان پائیزی

و رنگ نهائی خدایان

بی برو بر گرد گواهی می دهند

به زیبائی والای تراژدیهای شاهانه

و روان پالائی رهائی بخششان!

احمد خزاعی

یاد داشت: «روانپالائی» معادل واژه یونانی کتارسیس است. ارسطو در کتاب «بوطیقای» خود، کتارسیس را کارکرد نهائی تراژدی می داند.

Khaki

Entangled in a messy maze

And an expanding metamorphosis,

She is looking at you

From the depth of a nightmare

With a question:

Isn’t it time to learn

The language of a lark

Lamenting the fall of the last leaves

In late December»?

She tries to internalize

The rhythm of the rain

On the window pane.

But a sharp screech from the street

Below the window,

Reminds her

That it is not the time

For mediation;

There is only mutation into

The Other…

In an atomized world.

The web of power and repression

of hunger and exploitation

Of the deprivation of worker from his product

Is being incessantly woven

In the context of separations.

Our palace-dwelling neighbors

Are having their last supper

On their crown-smashing journey

To the perennially green tree

Of Knowledge.

The Fall’s falling leaves

And gods’ final color

Bear irrefutable witness

To the sublime beauty

Of royal tragedies

With their liberating catharsis.

Ahmad Khazaei

Note: “Khaki” is a Persian word, meaning “earthly”

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: