اخبار ایران و جهان

ماجراجوئی

lenin_8j7

ماجراجوئی

ولادیمیر ایلیچ لنین

ترجمۀ جواد راستی پور

منتشر شده در خیزش شماره ۵۰

هنگامی که مارکسیست ها می گویند برخی گروه ها ماجراجو هستند، ویژگی های بسیار معین و خاص اجتماعی و تاریخی یک پدیده را در مد نظر دارند، پدیده ای که هر کارگر دارای آگاهی طبقاتی باید با آن آشنا باشد.

تاریخ سوسیال دمکراسی روس مملو است از گروه های کوچک که برای یک ساعت یا چند ماه پدیدار می شوند، در حالی که هیچ ریشه­ای در میان توده­ها ندارند (و سیاست بدون توده­ها سیاستی ماجراجویانه خواهد بود)، این گروه ها فاقد اصول جدی و پایداری هستند. در کشوری خرده بورژوایی، که از یک دورۀ تاریخی بازسازی بورژوایی عبور می کند، این امر که دسته های رنگارنگ روشنفکران به کارگران بپیوندند، اجتناب ناپذیر است و این روشنفکران می کوشند همه انواع گروه هائی را که خصلتی ماجراجویانه، در مفهومی که بالاتر بیان شد، دارند، به وجود آورند.

کارگرانی که نمی خواهند فریب بخورند باید هر گروه را مورد بررسی دقیق قرار دهند و مشخص کنند که اصول آن گروه چقدر جدی است، و چه ریشه­هایی در میان توده­ها دارد. به کلمات اعتماد نکنید؛ همه چیز را مورد بررسی دقیق قرار دهید – شعار کارگران مارکسیست چنین است.

بگذارید مبارزه بین ایسکرائیسم* و اکونومیسم را در سالهای 1902-1895 به یاد آوریم. اینها دو گرایش در تفکر سوسیال دمکراتیک بودند. یکی از آنها پرولتاری و مارکسیستی بود، که آزمایش تجربۀ سه سال کارزار پیش برده شده توسط ایسکرا را گذرانده بود، و همۀ کارگران پیشروی که تصمیمات ایسکرایی در زمینۀ تاکتیک ها و تشکیلات را که به نحوی دقیق و واضح فرموله شده بودند متعلق به خود می دانستند، آن را آزموده بودند. دیگری، اکونومیسم، گرایشی بورژوایی و فرصت طلبانه بود که سعی داشت کارگران را تابع لیبرال ها کند.

بجز این دو گرایش مهم، تعداد زیادی گروه های کوچک و بی ریشه وجود داشتند (سوبودا، بوربا[1]، گروهی که جزوات برلین را منتشر می کرد، و غیره). اینها مدت هاست فراموش شده‌اند. اگر چه تعداد سوسیال دمکرات های درستکار و باوجدان در این گروه ها کم نبود، اما این گروه ها ثابت کردند که ماجراجو هستند به این مفهوم که نه اصول پایدار و جدی، برنامه، تاکتیک، تشکیلات داشتند و نه ریشه­ای در میان توده­ها.

از این رو، و فقط از این روست که انسان های جدی باید گرایش ها و گروه های کنونی را – با مطالعۀ تاریخچۀ جنبش، با تعمق دربارۀ اهمیت ایدئولوژیک تئوری های مشخص، و آزمودن عبارات با معیار واقعیت ها – ارزیابی کنند.

تنها ساده لوحان به کلمات اعتماد می کنند.

پراودیسم** گرایشی است که در مورد همۀ مسائل مربوط به تاکتیک ها، تشکیلات و برنامه پاسخ ها و قطعنامه­های مارکسیستی ارائه داده است (1908، 1910، 1912 و در فوریه و تابستان 1913). این تصمیمات از زمان ایسکرای قدیم (3-1901) تا کنون، حتی اگر از کنگرۀ لندن (1907) حرفی نزنیم، از جدی ترین پیوستگی برخوردار بوده اند. صحت این تصمیمات با تجربۀ پنج یا شش سالۀ (14-1908) همۀ کارگران پیشروی که این تصمیمات را متعلق به خود دانستند، ثابت شده است. پراودیسم چهار پنجم کارگران دارای آگاهی طبقاتی روسیه (5300 گروه سوسیال دمکرات کارگری از 6700 گروه در دو سال و نیم) را متحد کرده است.

انحلال طلبی گرایشی است که تاریخچۀ آن به حدود بیست سال پیش برمی گردد، زیرا این گرایش ادامۀ مستقیم اکونومیسم (1902-1895) و فرزند منشویسم (8-1903) است. ریشه­ها و محتوای لیبرال – بورژوایی این گرایش در تصمیمات رسمی (1908 و 1910) تصدیق شده اند؛ تعجبی ندارد که انحلال طلبان حتی از منتشر کردن کامل آنها می ترسند! عقاید لیبرالی انحلال طلبان تماماً به هم پیوسته و از یک نوع هستند: مرگ بر «فعالیت زیرزمینی»، مرگ بر «ارکان»*، طرفداری از حزبی علنی، مقابله با «جنون اعتصاب»، مخالفت با شکل های عالی تر مبارزه، و غیره. انحلال طلبان در «اجتماع» لیبرال – بورژوایی برای مدتی طولانی از حمایت قوی کادت ها و روشنفکران غیرحزبی (و شبه حزبی) برخوردار بوده­اند. انحلال طلبی گرایشی جدی است، فقط گرایشی مارکسیستی و پرولتاری نیست، بلکه لیبرال – بورژوایی است. تنها مردم نادان می توانند از «آشتی» با انحلال طلبان سخن گویند.

حالا دیگر گروه هایی را که به عنوان «گرایش» خود را مطرح می کنند در نظر بگیرید. ما آنها را می شماریم: 1) گروه وپریود به اضافۀ آلکسینسکی؛ 2) گروه قبلی به اضافۀ بوگدانف؛ 3) گروه قبلی به اضافۀ ووینف؛ 4) پلخانفیست ها؛ 5) «بلشویک های حزبی» (که در حقیقت آشتی طلبان هستند: مارک سومر و گروهش)؛ 6) تروتسکیست ها (یعنی تروتسکی حتی بدون وجود سمکوفسکی)؛ 7) «قفقازی ها» (یعنی آن (An) منهای قفقاز).

ما گروه هایی را که در مطبوعات به آنها اشاره شده است برشمردیم. آنها در روسیه و خارجه اظهار داشته­اند که می خواهند «گرایش ها» و گروه های جداگانه­ای باشند. ما سعی کردیم فهرست تمام گروه های روسی را با کنارگذاشتن غیرروسی ها بیاوریم.

تمام این گروه ها، بدون استثنا، نمایندۀ ماجراجوئی محض هستند.

خواننده خواهد پرسید «چرا؟ به چه دلیل؟».

تاریخچۀ دهۀ گذشته (14-1904)، که بسیار پرحادثه و مهم است، دلیل این امر را ارائه کرده است. طی این ده سال اعضای این گروه ها ناامیدانه ترین، رقت انگیزترین و مضحک ترین تزلزل را بر سر مسائل جدی مربوط به تاکتیک ها و تشکیلات داشته­اند، و ناتوانی مطلق خود را در به وجود آوردن گرایش های ریشه دار در میان توده­ها نشان داده­اند.

پلخانف را که بهترین آنهاست در نظر بگیرید. خدماتی که او در گذشته انجام داده بسیارند. طی بیست سال بین 1883 و 1903 او مقالات عالی زیادی نوشت، به خصوص آنهایی که علیه فرصت طلبان، ماخیست ها و نارودنیک ها بودند.

اما از 1903 پلخانف در مورد مسائل مربوط به تاکتیک ها و تشکیلات به مضحک ترین شکل نوسان کرده است: 1) اوت 1903 – او بلشویک بود؛ 2) نوامبر 1903 (شمارۀ 52 ایسکرا) – طرفدار آشتی با منشویک های «فرصت طلب»؛ 3) دسامبر 1903 – یک منشویک پرشور؛ 4) بهار 1905 – پس از پیروزی بلشویک ها – طرفدار «وحدت» بین «برادران در حال دعوا»؛ 5) اواخر 1905 تا میانۀ 1906 – دوباره منشویک؛ 6) میانۀ 1906 – شروع کرد به اینکه گهگاهی از منشویک ها فاصله بگیرد، و در لندن در 1907 آنها را (مطابق تصدیق چروانین) به خاطر «آنارشیسم تشکیلاتی» شان رد کرد؛ 7) 1908 – گسستی از انحلال طلبان؛ 8) 1914 – چرخشی نوین به سوی انحلال طلبان. پلخانف از «وحدت» با آنها طرفداری می کند، بدون آنکه قادر باشد یک کلمۀ قابل فهم در توضیح این امر بگوید که این وحدت با چه شرایطی دست یافتنی است، چرا وحدت با آقای پوترسف ممکن شده، و چه تضمینی وجود دارد که شرایط مورد توافق رعایت شوند؟

با پشت سر گذاشتن یک دهه از چنین تجربه­ای می توانیم با اطمینان بگوییم که پلخانف قادر است امواج کوچکی ایجاد کند، اما نتوانسته، و هیچگاه هم نخواهد توانست، یک «گرایش» پدید آورد.

ما کاملا وضع پراودیستها را که با رضایت مقالات پلخانف علیه انحلال طلبان را منتشر کردند، درک می کنیم. آنها نمی توانستند مقالاتی را که در انطباق کامل با تصمیمات 10-1908، علیه انحلال طلبان بودند، رد کنند. حالا پلخانف – همراه با انحلال طلبان، بوگدانف و سایرین – عباراتی را دربارۀ وحدت «همۀ گرایش ها» تکرار می کند. ما مؤکداً این «خط مشی» را، که باید بی رحمانه با آن مبارزه کرد، محکوم می کنیم.

در هیچ کجای جهان احزاب کارگری گروه هایی از روشنفکران و «گرایش ها» را متحد نمی کنند؛ آنها کارگران را با شرایط زیر متحد می کنند: 1) پذیرش و به کار بستن تصمیمات مارکسیستی مشخص در مورد مسائل مربوط به تاکتیک و تشکیلات؛ 2) تبعیت اقلیت کارگران دارای آگاهی طبقاتی از اکثریت.

پراودیستها طی دو سال و نیم (14-1912) به این وحدت برمبنای طرد مطلق مخالفان «فعالیت زیرزمینی»، تا حد چهار پنجم دست یافته­اند. نادان ها ممکن است به پراودیست ها دشنام داده آنها را فراکسیونیست، انشعابگر و غیره بخوانند، اما این عبارات و دشنام ها وحدت کارگران را از بین نمی برند …

اکنون پلخانف تهدید به نابودی وحدت اکثریت می کند. ما با آرامش و قاطعیت به کارگران می گوییم: به کلمات اعتماد نکنید. آنها را با معیار واقعیت ها آزمایش کنید، و آنگاه خواهید دید هر قدمی که هر یک از گروه های ماجراجوی فوق الذکر بردارد نوسان ناامیدانه و رقت انگیز آنها را با وضوح هرچه بیشتری آشکار خواهد کرد.

 

رابوچی، شمارۀ 7

9 ژوئن 1914

مجموعه آثار لنین، جلد 20

 

 

 

توضیحات

 

1- گروه سوبودا Svoboda (آزادی) توسط ی. او. زلنسکی (نادژدین) در مه 1901 بنیان گذاشته شد. خود را گروهی «سوسیالیست – انقلابی» می خواند و نشریه­ای با نام سوبودا در سوئیس منتشر می کرد (که دو شماره از آن چاپ شد – شمارۀ 1 در 1901 و شمارۀ 2 در 1902). این گروه همچنین این نشریات را منتشر کرد: «در آستانۀ انقلاب، مروری بر مسائل تئوری و تاکتیک ها» شمارۀ 1، گاهنامۀ اوتکیتکی Otkitki (نظرات) شمارۀ 1، جزوه­ای برنامه­ای با عنوان «احیای انقلابیگری در روسیه» و غیره. گروه سوبودا مروج عقاید تروریسم و اکونومیسم بود و هماهنگ با اکونومیست های سن پترزبورگ علیه ایسکرا و کمیتۀ سن پترزبورگ ح. ک. س. د. ر فعالیت می کرد. موجودیت گروه در 1903 خاتمه یافت.

گروه بوربا Borba (مبارزه) در تابستان 1900 در پاریس تشکیل شد و مرکب بود از د. ب. ریازانف، ی. م. استکلوف و ا. ل. گورویچ. نام بوربا در مه 1901 توسط این گروه پذیرفته شد. این گروه در انتشارات خود تئوری انقلابی مارکسیسم را تحریف و آن را با روحی آئین پرستانه و مکتبی تفسیر می کرد. این گروه مخالف نظریات لنین دربارۀ اصول حزب سازی بود. نظر به انحرافات گروه بوربا از دیدگاه ها و تاکتیک های سوسیال دمکراتیک، فعالیت های نفاق افکنانه و ارتباط نداشتن آن با سازمان های سوسیال دمکرات درون روسیه، به آن اجازه شرکت در کنگرۀ دوم داده نشد. این گروه با تصمیم کنگرۀ دوم ح. ک. س. د. ر. منحل شد.

**********

** خط مشی طرفداران نشریۀ ایسکرا ارگان سوسیال دموکرات های روسیه. این نشریه از پایان سال 1900 تا 1903 توسط لنین و همفکران او و از 1903 تا 1905 توسط منشویک ها منتشر می شد – ویراستار فارسی

**** خط مشی راهنمای روزنامۀ پراودا ارگان بلشویک ها که از ماه مه 1912 به بعد در سن پترزبورگ منتشر می شد – ویراستار فارسی

** منظور اصطلاح «سه رکن» در نشریات قانونی و در گردهمائی های علنی بلشویک هاست که ناظر بر سه شعار انقلابی یعنی جمهوری دموکراتیک، مصادرۀ تمام املاک زمینداران و 8 ساعت کار روزانه است که تا فوریۀ 1917 از سوی بلشویک ها ترویج و تبلیغ می شد – ویراستار فارسی

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: