اخبار ایران و جهان

«برگۀ سفید امضای بخش خصوصی» به وزیر کار اطلاعاتی رژیم و نکاتی دربارۀ سازماندهی مبارزۀ طبقاتی کارگران

karegar_6z

«برگۀ سفید امضای بخش خصوصی» به وزیر کار اطلاعاتی رژیم

و نکاتی دربارۀ سازماندهی مبارزۀ طبقاتی کارگران

سهراب شباهنگ

منتشر شده در خیزش شماره ۵۰

مرداد 1395

به گزارش روزنامۀ شرق (28 تیر 1395) علی ربیعی در جلسه هیأت نمایندگان اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران گفت: «در هیچ دوره‌ای مسئولان حوزه کار با بخش خصوصی این ‌گونه تعامل نداشته‌ اند، چنانچه اکنون نمایندگان بخش خصوصی آن چنان به تعامل میان وزارت کار با بخش خصوصی اعتقاد دارند که در زمان تعیین دستمزد، برگۀ سفید امضا به من می‌دهند تا در کنار نمایندگان کارگری، مزد را تعیین کنیم. چنین اعتمادی دستاورد بزرگی بود که در دولت تدبیر و امید اتفاق افتاده است.» (تکیه بر کلمات از من است. س. ش.)

دادن برگۀ سفید امضا از سوی سرمایه داران به وزیر کاری که سال ها در دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی، در سرکوب کارگران و درهم شکستن سازمان هایشان، در سرهم بندی کردن دار و دسته های مزدور و تبهکار به اسم شوراهای اسلامی کار و در مسلط کردن رژیم اختناق و خفقان بر توده های مردم خدمت کرده امری کاملا طبیعی است! در سایۀ چنین «تعامل ها» و اعتمادهائی است که سرمایه داری مرتجع و غارتگر ایران و رژیم مرتجع، غارتگر و خونخوار اسلامی قادر می شوند مزد کارگران را در سطح یک چهارم خط فقر نگاه دارند؛ با چنین تعامل هائی است که قراردادهای موقت بر بیش از 95% کارگران مشمول قانون کار تحمیل می شود؛ در چنین تعامل هائی است که بحران های سرمایه داری شدیدترین ضربه ها را بر کارگران وارد می آورند و سرمایه داران و دولت سرمایه داری اسلامی حتی «ضربه گیرها» و «مُسکن» های معمول در کشورهای سرمایه داری و ابزارهای دفاعی عادی کارگران را نیز لگدمال می کنند و در یک کلام «سنگ ها را بسته، سگ ها را می گشایند!»؛ در سایۀ چنین تعامل هائی است که کارگران را به «جرم» اعتراض به پایمال شدن حقوقشان به تحمل ضربات شلاق محکوم می کنند؛ به یمن چنین تعامل هائی است که کارفرمایان خصوصی و دولتی قادر می شوند ماه ها و گاه سال ها از پرداخت حقوق کارگران طفره روند؛ با چنین تعامل هائی است که به سادگی درِ کارخانه ها و کارگاه ها را می بندندند و بی وقفه بر شمار توده های میلیونی بیکار می افزایند …

گفتۀ ربیعی در مورد برگۀ سفید سرمایه داران به او در زمینۀ مذاکرات مزد و توجه به ماهیت به اصطلاح نمایندگان کارگران در شورای عالی کار که در واقع گماشتگان کارفرمایان و دولت هستند، ماهیت فریبکارانۀ «سه جانبه گرائی» به ویژه از نوع وطنی آن را به خوبی نشان می دهد. این «سه گانه» در رژیم اسلامی سرمایه، به «یگانه» تبدیل شده است: به «خدای یگانۀ آنها» یعنی سرمایه.

بارِ اصلی بحران اقتصادی سرمایه داری ایران که با سیاست نظامی گری و هژمونی طلبی ارتجاعی منطقه ای رژیم شدت آن دوچندان شده است بر دوش کارگران و دیگر زحمتکشان افتاده است. یک نمونۀ آن بیکاری حدود 6 میلیون نفر – به اعتراف کارگزاران خود رژیم – است در حالی که طبق آمارهای انتشاریافتۀ خود رژیم کمتر از 5% کارگران بیکار از بیمۀ بیکاری بهره مند اند. تلاش های رژیم جمهوری اسلامی طی بیش از دو دهه در زمینۀ محروم کردن میلیون ها کارگر از شمول برخی مواد قانون کار، اینک در دورۀ ریاست جمهوری روحانی و وزارت کار ربیعی امنیتی به یکی از سیاست های اصلی این دولت برای محروم کردن کارگران کارگاه های کمتر از ده شاغل و بخش های وسیع دیگری از کارگران (مانند کارگران مناطق آزاد اقتصادی) از شمول کل مواد قانون کار تبدیل شده است، سیاستی که به راه های مختلف در صدد به تصویب رساندن و اجرای آن هستند.

اما سرکوب، قهر (قانونی و غیر قانونی)، استثمار و غارت تنها یک سوی چهرۀ رژیم را تشکیل می دهد، طرف دیگر آن فریبکاری و نیرنگ، دروغگوئی و وعده های پا در هوا بویژه به کارگران و دیگر توده های زحمتکش است. چهرۀ پلید رژیم خمینی از نخستین روز بنیانگذاری اش تا امروز با این دو نیمرخ کریه مشخص می شود: سرکوب خشن، کشتار، استثمار و غارت از یک سو و فریبکاری، نیرنگ، دروغگوئی و وعده های پا در هوا از سوی دیگر. علی ربیعی، یک نمونۀ کامل از این دوگانۀ کریه و پلید است: او که در 28 تیر ماه در مقابل سرمایه دارانِ گردآمده در اتاق بازرگانی و صنایع و معادن چاکری و وفاداری خود را با صراحت و چاپلوسی تمام به سرمایه و سرمایه داران اعلام کرد، در 31 تیر 1395 یعنی تنها سه روز بعد در لرستان گفت: «دولت تدبیر چند محور دارد. ما بنا نداریم به هیچ عنوان جای خادم و مخدوم را عوض کنیم و سعی کردیم که همواره کارگران را در جایگاه کارفرمای دولت ببینیم.» (تکیه بر کلمات از من است.) این از معجزات بی شمار رژیم جمهوری اسلامی است که وزیر کار آن، هم می تواند برگۀ سفید امضا از سرمایه داران بگیرد و هم مخدومش طبقۀ کارگر باشد! همین ربیعی که در اتاق بازرگانی از تعامل عالی و اعتماد بین خود و سرمایه داران حرف می زند و می گوید بخش خصوصی به او برگۀ سفید امضا برای تعیین مزد در کنار «نمایندگان کارگری» (بخوانید مزدوران گماشتۀ رژیم در میان کارگران برای سرکوب و کنترل آنها، که خود ربیعی در آغاز روی کار آمدن رژیم یکی از همان ها بود) داده، آری هم او در لرستان، خود و «دولت تدبیر و امید» را خادم کارگران و کارگران را «کارفرمای دولت» می نامد! طرفه کارفرمائی که به محض اعتراض برای ابتدائی ترین حق خود به شلاق کشیده می شود، شکنجه و زندانی می گردد و حتی به قتل می رسد! خمینی هم می گفت که دست کارگران را می بوسد و در همان حال ضد کارگری ترین سیاست ها را دیکته می کرد.

کارگران و دیگر توده های زحمتکش جامعه باید هردو چهرۀ رژیم را به درستی بشناسند و هر قدر روشنگری و افشاگری در این زمینه صورت گیرد زیاد نیست. اما باید دانست که روشنگری و افشاگری با آنکه لازمند کافی نیستند. روشنگری و افشاگری در نهایت می توانند به امر شناخت درست و علمی کارگران و توده های زحمتکش از وضعیت اقتصادی – اجتماعی و سیاسی- فرهنگی خود و در ک علل نابسامانی ها کمک کنند که البته اگر به این امر نایل شوند عالی است اما به خودی خود موجب شناخت کامل کارگران از وضعیت خود و شرایط اقتصادی و اجتماعی ای که با آن درگیرند نمی شود. برای به دست آوردن شناخت کار نظری در کنار مبارزۀ سیاسی و اقتصادی – اجتماعی لازم است. شناخت به تنهائی کافی نیست. شناخت باید راهنمای عمل برای تغییر شرایط باشد یعنی به تغییر انقلابی وضعیت اقتصادی-اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کارگران که تنها با عمل جمعی ِ خودِ توده های ذی نفع امکان پذیر است یاری رساند. خود شناخت در این روند تکامل می یابد و صیقل زده می شود. شناخت به طور کلی محصول عمل است.

گفته های ربیعی علاوه بر نشان دادن دو چهرۀ رژیم، پیوند درونی آن را با کارفرمایان آشکار می کند. از این رو ما به افشای او بسنده نمی کنیم و می کوشیم عملی را که با آن طبقۀ کارگر می تواند شرایط حاکم را تغییر دهد بررسی کنیم.

نکاتی در بارۀ عرصه ها، اشکال و شیوۀ سازماندهی مبارزۀ طبقاتی کارگران

عمل طبقۀ کارگر برای تغییر ریشه ای وضعیت خود، همان مبارزۀ طبقاتی این طبقه به ضد سرمایه داران و دولت آنها و دیگر نهادهای سیاسی، حقوقی و ایدئولوژیک طبقات استثمارگر است. این مبارزه در سه عرصۀ اقتصادی- اجتماعی، سیاسی و نظری- فرهنگی صورت می گیرد و تنها در صورتی که این سه مبارزه با هدف واحد یعنی برانداختن نظام سرمایه داری و کارِ مزدی، محو استثمار و طبقات به طور کلی، انجام شود می تواند به نتیجۀ مطلوب برسد.

مبارزات طبقۀ کارگر ایران از این قانون کلی مبارزات طبقاتی پرولتاریای جهانی مستثنی نیست. مبارزۀ طبقاتی کارگران ایران هم لازم است در سه عرصۀ اقتصادی- اجتماعی، سیاسی و نظری- فرهنگی صورت گیرد و به پیش برده شود:

1 مبارزه در عرصه های اقتصادی – اجتماعی مانند: مبارزه برای افزایش مزد حداقل معادل میانگین هزینۀ خانوار شهری بر اساس آمار بودجۀ خانوار در کشور و افزایش آن به تناسب نرخ تورم و میانگین رشد بارآوری کار، مبارزه برای هشت ساعت کار روزانه، دو روز تعطیل متوالی در هفته و حداقل یک ماه مرخصی با حقوق در سال، مبارزه برای حق اعتصاب تمام کارگران مزدی، مبارزه برای به رسمیت شناختن تعطیلی رسمی و با مزد روز اول ماه مه در تمام کشور و در تمام رشته ها و واحدهای کارِ مزدی، مبارزه برای آزادی کارگران زندانی و زندانیان سیاسی، مبارزه برای بیمۀ اجتماعی تمام کارگران شاغل و بیکار، مبارزه با قراردادهای موقت و سفید امضا و تجدید نظر در قراردادهای کار با دخالت نمایندگان منتخب کارگران، مبارزه برای برابری زن و مرد در تمام زمینه های مربوط به استخدام، اشتغال، تصدی مسئولیت ها، مزد، مزایا، مرخصی، بازنشستگی و غیره، مبارزه برای پرداخت بیمۀ بیکاری به کل کارگران بیکار و جویندگان کار، مبارزه برای مرخصی با مزد و مزایا به مدت حداقل 4 ماه برای زنان کارگر باردار و تأمین هزینۀ زایمان و مراقبت و درمان های لازم از سوی بیمه های اجتماعی یا دولت، ایجاد مهد کودک و کودکستان رایگان برای تمام کارگران، آموزش رایگان برای همۀ مردم در تمام سطوح و آموزش اجباری همگانی تا 16 سالگی، مبارزه با کار کودکان و نوجوانان زیر 16 سال، مبارزه با هر گونه تبعیض جنسی، مذهبی، ملی و قومی در محیط کار، مبارزه برای ایجاد تشکل های مستقل کارگری (مستقل از دولت، کارفرما، احزاب سیاسی و نهادهای دینی) برای تمام کارگران و مزد بگیران کشور مستقل از جنسیت، عقیده، ملیت، قومیت و رشتۀ فعالیت آنها، مبارزه برای مذاکرات و قراردادهای جمعی، مبارزه برای ایجاد بازرسی کارگری منتخب کارگران در رشته های مختلف تولیدی و خدماتی، مبارزه برای دخالت فعال کارگران در تدوین قانون کار، مبارزه برای پرداخت فوری حقوق های عقب افتادۀ کارگران از یک صندوق ملی که کارفرمایان بدهی مزدی خود را به آن صندوق بپردازند، مبارزه برای تأمین مسکن با مساحت کافی برحسب تعداد اعضای خانوار، دارای آب لوله کشی، برق، حمام و سرویس های بهداشتی، شوفاژ، تلفن و غیره برای تمام کارگران؛ مبارزه برای حداکثر 30 سال کار و یا 60 سال سن برای بازنشستگی بر اساس بالاترین حقوق دریافتی و افزایش آن مانند دیگر مزدها، کاهش سال های خدمت برای حق استفاده از بازنشستگی برای کارهای سخت…

2 ) مبارزه در عرصۀ سیاسی مانند: مبارزه برای آزادی عقیده، بیان، قلم، گرد همائی، تظاهرات، راه پیمائی، تحصن و غیره؛ مبارزه برای آزادی تشکل و تحزب؛ مبارزه برای جدائی دین از دولت و آموزش، حذف کمک های دولتی به نهادهای دینی و لغو تمام امتیازات روحانیت؛ مبارزه با نظامیگری، هژمونی طلبی سیاسی مذهبی و شووینیسم؛ مبارزه برای لغو مجازات اعدام؛ مبارزه برای لغو تمام قوانین و مقررات ضد دموکراتیک و به ویژه قوانین و مقررات و رسوم ضد زن؛ مبارزه برای برابری زن و مرد در تمام عرصه های حقوقی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی؛ مبارزه برای حق برابر زنان با مردان در امرطلاق و نیز در نگاهداری و تربیت فرزندان و ادارۀ خانواده، مبارزه برای ممنوعیت چندهمسری و صیغه؛ مبارزه برای ممنوعیت هر نوع شکنجه جسمی و روانی؛ مبارزه برای ممنوعیت سنگسار، شلاق، مثله کردن و دیگر مجازات های بدنی و تحقیر آمیز؛ مبارزه برای استقلال قوۀ قضائی از دستگاه اجرائی و از نهاد روحانیت؛ مبارزه برای محاکمات علنی با حق دفاع آزادانۀ متهم و حق تعیین وکیل مدافع؛ مبارزه برای برابری حقوق ملت های ساکن ایران و به رسمیت شناختن حق آنها در تعیین سرنوشت خود؛ مبارزه با جنگ های تجاوزکارانه و ارتجاعی در منطقه و در جهان؛ مبارزه با سلطه طلبی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی امپریالیسم؛ پشتیانی از مبارزات طبقۀ کارگر با سرمایه داران و دیگر طبقات استثمارگر در سراسر جهان؛ پشتیبانی از مبارزات توده های تحت ستم با امپریالیسم و ارتجاع محلی در سراسر جهان.

3 ) در عرصۀ مبارزۀ نظری – فرهنگی: مبارزۀ نظری طبقۀ کارگر حوزه های وسیعی را دربر می گیرد. هدف این مبارزه ارائۀ شناخت علمی از وضعیت جامعۀ سرمایه داری و تضادهای آن، نشان دادن امکان و ضرورت از میان رفتن نظام سرمایه داری، امکان استقرار جامعۀ سوسیالیستی از طریق مبارزۀ طبقاتی پرولتاریا که ضرورتاً از طریق سرنگونی بورژوازی و دیگر طبقات استثمارگر از قدرت سیاسی، درهم شکستن ماشین دولتی آنها و استقرار فرمانروائی پرولتاریا و اتحاد کارگران با دیگر زحمتکشان روستا و شهر به فرجام می رسد. مبارزۀ نظری پرولتاریا همچنین به روشن کردن مسایل مبارزات سیاسی و مبارزات اقتصادی- اجتماعی طبقۀ کارگر و طرح و حل درست آنها کمک می کند.

مبارزۀ فرهنگی پرولتاریا، مبارزه ای است برای خودآگاهی این طبقه، همچون طبقه ای مستقل با خواست ها و بینش و چشم انداز معین؛ پرولتاریا علاوه بر درک علمی، تجارب مبارزۀ طبقاتی و توانائی های فنی و سازمانی به اخلاق، هنر و ادبیاتی نیازمند است که او را در راه رسیدن به آزادی از استثمار و نظام طبقاتی یاری و تقویت کنند. این فرهنگ که مانند دیگر امور مربوط به طبقۀ کارگر سرشتی بین المللی دارد با تلاش خود این طبقه و با تکیه بر عالی ترین دستاوردهای فرهنگی تاکنونی بشر در سراسر جهان به دست می آید و تکامل می یابد.

مبارزات نظری و فرهنگی پرولتاریا در مصاف و در نقد ایده ها و دستگاه های نظری و فرهنگی بورژوازی و دیگر طبقات استثمارگر تکامل می یابند و یکی از مهمترین حوزه های عملکرد آنها نقد دستگاه های نظری و فرهنگی غیر پرولتری است.

در ایران به خاطر عقب ماندگی اقتصادی- اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که سلطۀ نزدیک به چهار دهه رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی باعث تشدید، گسترش و تعمیق آن گردیده است، یک وظیفۀ بزرگ مبارزۀ نظری- فرهنگی علاوه بر مبارزه با دستگاه فکری و ایدئولوژیک بورژوازی و تولیدات آن، مبارزۀ نظری و فرهنگی با ایده ها و فرهنگ های ارتجاعیِ پیشاسرمایه داری هم هست.

ضرورت سازماندهی درخور با عرصه های مختلف مبارزۀ طبقاتی و اشکال و شیوه های مبارزه

هر عرصۀ مبارزه نیازمند سازمان های ویژۀ خود و اشکال و روش های خاص خود است. بدین سان طبقۀ کارگر نیازمند سازمان هائی برای مبارزۀ اقتصادی – اجتماعی، مبارزۀ سیاسی و مبارزۀ نظری- فرهنگی است. سندیکاهای مستقل کارگری (مستقل از دولت، کارفرما، احزاب سیاسی و نهادهای دینی) با شکل گیری در درون کارخانه ها و دیگر مراکز کارِ مزدی (نه از بالا و از بیرون)، شکل و ابزار مناسبی برای مبارزات اقتصادی – اجتماعی اند. بی تردید اعتصاب، تظاهرات، راه پیمائی، تحصن و غیره – با یا بدون وجود سندیکا – همواره جزء ابزارها و روش های مبارزاتی کارگران بوده اند و هم اکنون نیز هستند و همۀ اینها متکی بر نوعی سازماندهی – گیریم سازماندهی خاص، موردی و موقتیhoc adهستند. این سازماندهی که مهم و گاه تعیین کننده است در اینجا مورد نظر نیست. در اینجا بحث بر سر سازمان دائمی یا عمومی مبارزۀ طبقاتی در عرصۀ اقتصادی – اجتماعی است. با چنین درکی است که می گوئیم سندیکاهای مستقل کارگری، شکل و ابزار مناسبی برای مبارزات اقتصادی – اجتماعی اند.

حزب سیاسی انقلابی طبقۀ کارگر ابزار مهم و اصلی مبارزۀ طبقۀ کارگر در عرصۀ سیاسی است. در اینجا هم باید توجه شود که حزب تنها سازمان سیاسی کارگران نیست. در عمل های مشخص مانند تظاهرات و اعتصاب های سیاسی و دیگر حرکات سیاسی بی تردید نوعی سازماندهی خاص، موردی و موقتی وجود دارد که با وجود حزب یا بدون وجود آن عمل می کند (در شرایط وجود حزب سیاسی انقلابی معمولا این حزب می تواند رهبری و سازماندهی آن حرکات را در دست گیرد). اما حزب، سازمان سیاسی دائمی و عام پرولتاریاست و سازمان خاص، موردی و موقت نیست.

به همین ترتیب سازمان های موردی و یا دائمی و عامی برای مبارزۀ نظری و مبارزۀ فرهنگی طبقۀ کارگر می توانند به وجود آیند (حزب سیاسی طبقۀ کارگر می تواند و باید نقشی محوری در مبارزۀ نظری داشته باشد.)

بدین سان دو سازمان یعنی سندیکای مستقل طبقاتی برای مبارزات اقتصادی- اجتماعی و حزب سیاسی انقلابی برای مبارزات سیاسی و نظری پرولتاریا ضرورت دارند. بی گمان سازمان های فرهنگی و نظری پرولتری در بیرون از حزب و در همکاری با آن نیز می توانند و باید به وجود آیند.

در شرایط انقلابی و ضرورت یابی شیوه های جدید و عالی تر مبارزه و اشکال سازمانی درخور آنها، تشکیل شوراهای کارگری برای تقویت و پیشبرد مبارزۀ سیاسی انقلابی پرولتاریا، به منظور درهم شکستن ماشین دولتی بورژوائی و استقرار دولت کارگری ضرورت و فعلیت می یابند. به همین ترتیب در چنین شرایطی کمیته های کارخانه و دیگر مراکز کارِمزدی برای خلع ید از سرمایه داران و مدیران دولتی و خصوصی، کنترل و ادارۀ این واحدها ضرورت و فعلیت می یابند. بدین سان حزب سیاسی طبقۀ کارگر، شوراهای انقلابی کارگران مزدی، سندیکاهای مستقل طبقاتی کارگران و کمیته های کارخانه و دیگر مراکز کارِ مزدی مجموعاً می توانند در صورت اتخاذ سیاست درست (استراتژی و تاکتیک انقلابی پرولتری) امر انقلاب و تداوم آن و رهبری پرولتاریا در آن را تضمین کنند.

در جریان مبارزات اقتصادی- اجتماعی، سیاسی و نظری- فرهنگی طبقۀ کارگر، امر سازماندهی – چه به شکل سازمان های موردی و موقتی و چه به صورت سازمان های دائمی – دارای اهمیت حیاتی است. تجارب طبقۀ کارگر در سراسر جهان نشان داده است که طبقۀ کارگر در امر سازماندهی باید وسعت دید، هشیاری و انعطاف بسیار داشته باشد. وسعت دید و هشیاری از جمله به این معنی است که کارگران با توجه به شرایط سیاسی بتوانند از اشکال مبارزۀ مخفی، علنی و نیمه علنی برای سازماندهی بهره گیرند. در شرایط رژیم های استبدادی و به ویژه هنگامی که مبارزات توده ای برآمد چندانی ندارند، مبارزۀ مخفی و سازماندهی مخفی، به ویژه در زمینۀ مبارزۀ سیاسی، شکل اصلی مبارزه و سازماندهی است. اما حتی در این شرایط مبارزۀ علنی و قانونی در حد معینی امکان پذیر است و باید از کوچکترین امکان علنی یا قانونی بهره برداری کرد. انعطاف به معنی توانائی در تغییر شکل سازمانی (یا وزن نسبی کار علنی و کار مخفی) بر حسب تغییر شرایط است.

در شرایط کنونی هرگونه کم بها دادن به کار مخفی و سازماندهی مخفی به معنی خلع سلاح طبقۀ کارگر است، همان گونه که بی توجهی به کار علنی و حتی قانونی و عدم استفاده از امکانات هرچند ناچیز، کار علنی و قانونی به بی عملی و جدا شدن یا جدا ماندن از توده ها می انجامد. شمار نه چندان کمی از فعالان و مبارزان کارگری، جنبش کارگری را، در نظر یا در عمل، در مبارزات اقتصادی – اجتماعی علنی یا نیمه علنی خلاصه می کنند. برخی از آنان مبارزۀ سیاسی را کار «سازمان های سیاسی» می دانند و مبارزۀ کارگران را به مبارزۀ اقتصادی- اجتماعی تقلیل می دهند. واقعیت این است که مبارزات طبقۀ کارگر تنها هنگامی که در هر سه عرصۀ اقتصادی – اجتماعی، سیاسی و نظری – فرهنگی صورت گیرد، تنها هنگامی که کارگران و به ویژه کارگران پیشرو با تکیه بر توده های کارگر و با آگاهی انقلابی در همۀ این عرصه ها شرکت فعال داشته باشند و آنها را از آنِ خود کنند، تنها هنگامی که از تمام اشکال مخفی، علنی، نیمه علنی، قانونی و غیر قانونی مبارزه بهره گیرند و آنها را هوشمندانه به کارگیرند قادر خواهند بود مبارزۀ طبقاتی خود را تعالی بخشند و شرایط پیروزی آن را تقویت کنند. تنها در چنین شرایطی است که طبقۀ کارگر می تواند هم استقلال طبقاتی خود را تحکیم بخشد و هم رهبری تمام زحمتکشان را بر عهده گیرد.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: