دریافتی

پاره ای از مواضع ما در گذشته و حال 

پاره ای از مواضع ما در گذشته و حال
 
نوشته: سارا قاضی، ياشار آذری و سعيد صادقی
 
 
دوستان و رفقایی چند انتقاد کرده اند که چرا بعد از این همه مسائل با گرایش مازیار رازی، ما باز هم در جایی از کتاب «دلایل شکل گيری کمیسیون مبارزه با بوروکراسی و دفاع از دموکراسی کارگری» آورده ایم که از اصول و اهداف گرایش مارکسیست های انقلابی حمایت می کنیم؟! اگر چه ایجاد این سئوال در ذهن این عزیزان قابل درک است و ما هم در کتاب به این مسأله پرداخته ایم، اما ما سه رفیق لازم دیدیم که مواضع کنونی خود را کاملاً روشن و باز نماییم.
همانگونه که در کتاب نام برده در بالا هم آمده، اهداف و اصول گرایش مارکسیست های انقلابی در دهه 1990 و اوائل دهه 2000 میلادی با تأیید ما شکل گرفت: شکل گیری هسته های مخفی سوسیالیستی برای ایجاد «حزب پیشتاز انقلابی» در ایران و از میان کارگران و کمونیست های متعهد به انقلاب سوسیالیستی و شکل گیری مخفی این حزب در ایران به دست کارگران پیشرو و انقلابی و مورد اعتماد اکثریت اقشار کارگری، برنامه و استراتژی انقلابی برای انجام انقلاب سوسیالیستی، برقراری دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا بعد از انقلاب يعنی در دوران گذار از سرمایه داری به مرحله اول کمونیزم (سوسیالیزم)، تسلیح کارگران و زحمتکشان در دوران انقلاب و در دوران گذار تا سرنگونی کامل دول سرمايه داری در جهان، ایجاد بین الملل انقلابی برای ایجاد همبستگی کارگری و انقلاب کارگری -سوسیالیستی در سطح بین المللی، ایجاد اتحاد بین نیروهای متعهد به انقلاب سوسیالیستی در خارج از کشور برای پشتیبانی و کمک به تشکیل «حزب پیشتاز انقلابی»، از جمله مواضع گرایش مارکسیست های انقلابی بود که ما هم از آن حمایت کردیم و در حال حاضر هم هنوز از جمله مواضع ما می باشد.
بخشی از بحث آمده در کتاب «دلایل شکل گیری کمیسیون مبارزه با بوروکراسی و دفاع از دموکراسی کارگری» این بود که ما به ویژه پس از بازگشت علیرضا بیانی از ایران و شکل گیری به اصطلاح «شورای دبیری» در «گرایش» متوجه گردش واضح و علنی مازیار رازی به راست و ایجاد شورای رهبری تحت لوای «شورای دبیری» شدیم که در حقیقت زنگ خطر را برای تک تک ما سه نفر به میزان متفاوت به صدا درآورد. اختلافات ما با شورای رهبری این گرایش به تدریج در موارد متفاوت اتفاق افتاد، تا جایی که یاشار آذری مجبور شد از حضور در جلسات «گرایش» خودداری نموده، اما به حضور در جلسات «احیای مارکسیستی» ادامه دهد. سارا قاضی هم از سال 2012 به بعد بر سر نوع کارها و دخالت های علیرضا بیانی مرتب با مازیار بحث و اختلاف نظر داشت، تا جایی که به درگیری آخر در «گرایش» و سپس درگیری در «احیای مارکسیستی» کشید. سعید صادقی هم علاوه بر انتقاداتی که به روابط محفلی حاکم بر «گرایش» از جانب مازیار رازی پبش از این درگیری ها داشت، در پی نظارت بر درگیری هایی که در «گرایش» و در «احیا» رخ داد، خود نیز با گروه مازیار رازی اختلاف پیدا کرد که منجر به بیرون آمدن او از هر دو گروه گردید.
اختلافات ما سه رفیق با مازیار رازی و گرایش او دقیقاً به دلیل پایبندی ما به اصولی که بر مبنای آن ها به «گرایش» پیوسته بودیم و می دیدیم که بر حسب شرایط، این اصول رفته رفته کنار گذاشته می شد، ایجاد گردید. نمونه هایی از این چرخش در این جا شاید کمک به روشن شدن موضوع نماید:
 
1- در اوائل دهه 2000 میلادی زمانی که اتحادیه سوسیالیست های انقلابی هنوز به گرایش مارکسیست های انقلابی تغییر نام نیافته بود، مازیار رازی شروع به استفاده از کلماتی مانند «روشنفکر- کارگر»/«کارگر- روشنفکر» نمود تا در بحث های خود میان کارگران پیشرو و روشنفکران طبقه کارگر خطی کشیده و بتواند رابطه آن ها با هم و نقش آن ها را در ایجاد «حزب پیشتاز انقلابی» روشن کند. برای مدتی ما با اين واژه ها مشکلی نداشتيم زيرا در عمل چيزی خلاف اصول «اتحاديه» از او نديده بوديم. پيش از اين در «دفترهای کارگری سوسياليستی» مازيار رازی ماهيت حزب پيشرو کارگری را اين طور تعريف می کرد: «اين حزب، ترکيبی است از پيشروی کارگری( که نقش تعيين کننده را ايفا می کند) و پيشگام انقلابی(«روشنفکران انقلابی» که توسط پيشروی کارگری آزمايش و پذيرفته شده اند).»(1) از نظر ما روشنفکرانی که انقلابی بوده و به طبقه ی کارگر تعلق دارند و کارگران پیشرویی که به ایجاد حزب پیشتاز انقلابی اعتقاد دارند، می بایستی در یک اصل با هم مشترک باشند و آن اعتقاد به انقلاب کارگری-سوسیالیستی است. لذا آن ها باید توان رهبری نظری و عملی انقلابی را داشته باشند. برای این منظور خودِ آن ها نمی توانند چیزی به غیر از سوسیالیست/کمونیست های انقلابی باشند. تا اين که بالاخره «دُم خروس» بيرون زد: در يکی از جلسات پالتاک که ياشار آذری درخواست ارائه بحث هايی را داده بود از جانب مازيار رازی و مراد شيرين پذيرفته نشد و به او گفتند بايد بحث اش را ابتدا به صورت مقاله بيرون دهد. آن ها بخوبی می دانستند که ياشار آذری در آن زمان به علت ساعات کار طولانی به طور کلی  فرصت نوشتن مقاله را نداشت، اما بحث های شفاهی را می توانست ارائه دهد. به اين ترتيب ياشار آذری از ارائه بحث های خود(که يکی در مورد ديکتاتوری انقلابی پرولتاريا و ديگری در مورد بوروکراسی در احزاب تروتسکيستی بود) صرف نظر کرد. در اين جا بود که ما استفاده مفهوم عملی از لغت « کارگر روشنفکر -روشنفکر کارگر » را لمس کرديم و اعتقاد پيدا کرديم که در درازمدت اهداف انحرافی دربر داشته باشد، مانند برجسته کردن توانایی های یک روشنفکر در مقایسه با یک کارگر که نتیجه آن طبیعتاً پیروی کارگر از روشنفکر است؛ همان محوری که سازمان های استالینیستی بر پایه ی آن بنا گشته و بوروکراسی خرده بورژوایی را در آن ها حاکم کرده و می کند؛ حق برتری یکی بر دیگری که خود ناشی از آشنا نبودن یا اعتقاد نداشتن به اصول اولیه ی مارکسیزم است. به زبان ساده، درون پیشروی کارگری و سپس درون کل طبقه ی کارگر، تنها کسانی که تئوری انقلابی (یا بحث های نظری) را در بوته ی آزمایش عمل انقلابی (یا پراکسیس) قرار داده و حاضر هستند حد و حدود درستی یا نادرستی تئوری را به وسیله عمل ارزیابی نمایند و از این طریق کمبودهای خود را شناخته و سپس به برطرف کردن آن ها اقدام کنند و بالاخره قدم های بعدی را بهتر و محکم تر بردارند، کسانی هستند که قابلیت رهبری کردن را داشته و می توانند مورد اعتماد اکثریت طبقه ی کارگر باشند. این گونه افراد در رهبری در نتیجه نمی توانند همزمان بوروکرات هم بوده و خود را مافوق دیگران بدانند، زیرا که کلاً با اصول و عقاید مارکسیستی آن ها در تضاد قرار خواهد گرفت؛ اینان سوسیالیست/کمونیست های انقلابی هستند و نه روشنفکر یا کارگر. ما وقتی می گوییم سوسیالیست یا کمونیست انقلابی منظور چنین نیروهای انقلابی است.
با آغاز تدارک تشکيل نطقه های اوليه حزب پيشتاز انقلابی در ايران؛ بررسی و توجه به سابقه تاريخی احزاب بين المللی  کارگری، حائز اهميت است. کارگران پيشتاز کمونيست ايران می بايد به يافتن متحدان بين المللی خود مبادرت کرده و تدارک انقلاب جهانی سوسياليستی را همراه با آنها سازمان دهند. زيرا در وضعيت کنونی گرايش های بورژوا و خرده بورژوا در حال سازماندهی و يافتن متحدان بين المللی خود بوده که همراه با آنها استثمار کارگران جهان را با هماهنگی با يکديگر تسهيل بخشند. کارگران پيشتاز انقلابی نيز برای مقابله با اين اتحاد نامقدس بورژوازی عليه کارگران، بايد خود را در سطح بين المللی سازمان داده و همراه با ساير هم نظران مقابله با کل نظام سرمايه داری جهانی را در درون يک حزب پيشتاز انقلابی بين المللی تدارک بينند.»
روابط رئیس و مرئوسی بوروکراتیک در زمینه ها و اشکال گوناگون ظاهر می گردد که در تضاد کامل با دموکراسی کارگری است. روشنفکران خرده بورژوا درون احزاب، سازمان ها و تشکلات کارگری با توانایی آکادمیکی (دانشگاهی) در گفتار و نوشتارهای خود، کارگران را مسخ می کنند؛ کارگران خود را در مقابل این افراد «دانا» ناتوان یافته و از آنجایی که احساس می کنند که این روشنفکران در جبهه کارگران قرار داشته و از مطالبات آنان دفاع می کنند، به این روشنفکران چپی اعتماد کرده و این افراد نهایتاً در رأس سازمان های کارگری قرار می گیرند. از آن پس، دیگر انتقاد بر این عناصر به اصطلاح «کارگری» غیرممکن می گردد، زیرا این افراد با داشتن اعتماد اکثریت در دست خود، مخالفان خود که از عناصر رده های پایین تر هستند را مرعوب و نهایتاً نابود می کنند. برای حفظ این سیادت که تنها راه ایجاد نام و قدرت برای خود در سطح به اصطلاح «رهبری» است، این افراد از روش های گوناگون بهره می گیرند. ما در این جا نمونه هایی از تجربیات خود را در گرایش مازیار رازی برای مثال ارائه می دهیم.
مازیار رازی در آخرین جلسه اش با ما این طور گفت: «چه کسی الآن بهتر از علی رضا داريم، که تمام اين مشکلات هم حق با رفقاست و فرض کنيم که صددرصد هم حق با رفقاست و تمام اين انتقادات درست است، کی می تواند الآن بياید بين شماها، بين همين مراد، سارا، سعيد، ياشار، من يک حرف پنج دقيقه ای بزنم و او بيست دقيقه برنامه تهيه کند و بياید توی تلويزيون صحبت کند و از رو نخواند. غير از علی رضا هيچ کس نمی تواند. برای همين است که آنجاست….»(کتاب دلایل شکل گيری کمیسیون مبارزه با بوروکراسی و دفاع از دموکراسی کارگری. ص 249).(2) همان طوری که از این نقل قول برمی آید، نقش بزرگی که هیچ کس به جز علیرضا بیانی نمی توانست برای مازیار رازی در گرایش مارکسیست های انقلابی بازی کند، این بود که علیرضا بیانی قادر بود «پنج دقیقه بحث» مازیار رازی را به «بیست دقیقه» سخنرانی تبدیل کند! به اعتقاد ما این عمل در حقیقت چیزی به جز «بالای منبر» رفتن برای کارگران نبوده و روشی است برای مسخ کردن اذهان کارگران برای بزرگ کردن نقش خود. به عقیده ما «بحث» های طولانی علیرضا بیانی فاقد ارزش کار انقلابی است، زیرا عموماً محتوای بحث های او را همان طوری که خود مازیار رازی نیز گفته است می شود در پنج دقیقه خلاصه کرد. از دید ما سه رفیق، مسأله همیشه برعکس بود. ما معتقد بوده و هستیم که نیازی به تظاهر برای کارگران نداریم. ما بحث های خود را به زبان ساده و هر چه کوتاه تر باید بیان کنیم تا برای جمع بیشتری از کارگران و زحمتکشان جامعه، گیرایی داشته باشد. نیچه جمله جالبی دارد: «تمام کوشش من این است که حداکثر در ده جمله چیزی را بگویم که دیگری در یک کتاب می گوید.» باید دید که چرا کسانی مانند مازیار رازی نیاز به پُرگویی دارند و چه نیازی را برآورده می کند. پُرگویی کسانی که در رده رهبری می نشینند، اذهان شنودگانشان را مسخ کرده و شنوندگان پس از مدتی همان حرف ها را تکرار می کنند. در واقع نقش تبلیغات در رادیو و تلویزیون را بازی می کند. پس از مدتی عادت شده و به شکل یک باور مورد قبول قرار می گیرد. این روش بوروکراتیک بورژوایی است.
در روش دموکراسی کارگری اما هیچ موضوعی از طریق متوهم کردن افکار در دسترس کارگران و زحمتکشان جامعه قرار نمی گیرد. آموزگار و آموزنده در یک سطح با هم جلو می روند و پا به پای هم تجربه می کنند و آموخته های خود را به میدان عمل برده و نتیجه آن را با هم ارزیابی می کنند. به عبارت دیگر، بین رهبری و بقیه اعضا فرقی وجود ندارد و همه در یک سطح هستند. در دموکراسی کارگری، «رهبری» به معنای آنچه که در احزاب بوروکراتیک می بینیم، به هیچ وجه معنی و جایی ندارد. در دموکراسی کارگری رهبری صرفاً نیروی پیشگام در حرکت است و جدا یا برتر از بقیه نمی باشد. وظیفه انقلابی این رهبری ایجاب می کند که همواره خود را هم-سطح بقیه کارگران مبارز و پیشرو نگهدارد تا بتواند خود را از آسیب های سلسله مراتب حاکم بر بوروکراسی بورژوایی مصون نگهداشته و منحرف نگردد. رهبران طبیعی طبقه کارگر که جذب بقیه کارگران پیشرو و زحمتکشان جامعه شده اند، نمی توانند نقش پیشوا داشته باشند، زيرا که در آن صورت شخصاً خواهان کسب کیش شخصیت و محور قرار دادن موقعیت خویش می باشند و لذا نمی توانند اهدافی در جهت به ثمر رسانیدن انقلاب سوسیالیستی داشته باشند.
نمونه دیگری از این که چگونه یک بوروکرات حق را به جانب خود می داند، اظهارات او در مورد انتقاد ما از علیرضا بیانی بود. مازیار رازی در جلسه ای در دفاع از علیرضا بیانی و مسأله بوروکراسی، به تروتسکی تهمت بوروکرات بودن زده و اظهار داشت که « بعضی وقت ها يک روشنفکر می آيد با ما و فکر می کند که همه چيز را می داند ديگر و بقيه را داخل آدم حساب نمی کند. اين هستش! توی تمام تشکيلات ها؛ توی خود حزب بلشويک هم بود؛ مهم تر از همه خود تروتسکی هم همين طور بود. يکی از اخلاقياتی که داشت که خيلی هم بد بود و خيلی ها هم عليه اش در آخر بسيج شدند دقيقاً همين بود، برخورد از بالا داشت. اين ها هستش.»! برای کسانی که با تاریخ انقلابات روسیه و تروتسکی آشنا هستند و مغرضانه برخورد نمی کنند، واضح است که نه تنها مازيار رازی این تهمت را برای موجه جلوه دادن بوروکراسی درون «گرايش» و «احياء» به تروتسکی می زند و برای این کار حتی حاضر است تروتسکی را تا سطح علیرضا بیانی پايين بياورد تا شايد ما را به قبول اين بوروکراسی راضی نمايد.
از نمونه های دیگر، یکی نوع فعالیت مخفی-علنی در ایران بود. برای مثال دیوارنویسی و پوسترچسبانی (و پخش شبنامه) از جمله کارهایی است که در مرحله اعتلای انقلابی صورت می گیرد و نه پیش از آن. زیرا پیش از آن، قدرت سازماندهی و فعالیت انقلابی کارگری در سطحی نیست که رژیم را به عقب رانده باشد و در نتیجه امکان لو رفتن سریع و دستگیری نیروهای انقلابی بسیار زیاد است. ما اگر به دنبال کسب نام و قهرمان پروری نباشیم، در مرحله کنونی مبارزات کارگری، تمام فعالیت را باید در سطح کاملاً مخفی سازماندهی نماییم که کارهای نامبرده در رده فعالیت کاملاً مخفی قرار نمی گیرد. تجربه مبارزات انقلابی کارگری در طول بیش از سی سال گذشته بارها و بارها ثابت کرده که درون این رژیم برای دستیابی به انقلاب سوسیالیستی و حتی مطالبات دموکراتیک، به هیچ وجه نمی توان فعالیت علنی یا نیمه علنی داشت.
نمونه دیگر، فعالیت در خارج از کشور است. در فعالیت هایی مانند ظاهر شدن در تلویزیون و مانند آن، به عقیده ما باید به دست کسانی انجام شود که نقداً چهره های شناخته شده ای هستند و از خارج با داخل ارتباط تنگاتنگ کارگری ندارند. کسانی که چهره های شناخته شده نیستند، از طرف دیگر آن دسته ای هستند که می توانند ارتباط مخفی بین فعالیت خارج و داخل را برقرار کرده و از این راه به فعالیت داخلی صدمه ای نرسانند.
نيروهای نفوذی (اکثريتی و توده ای هايی که با رژيم همکاری می کنند) عامدانه و رهبران بوروکرات جریانات چپ (که مسأله شان مطرح کردن خودشان بوده و جان پيشروان کارگری را در نظر نمی گیرند و از طبقه ی کارگر و پيشروانش استفاده ابزاری می نمایند) شاید ناآگاهانه، با عملکردهای خود باعث شناسایی عناصر انقلابی درون سازمان های کارگری و کمونیستی می گردند. رعایت نکردن مسائل مربوط به مخفی کاری با انجام کارهای بی نتیجه سبب شناسایی و دستگیری این کارگران شده که سپس یا مجبور به همکاری با رژیم می شوند و یا راهی زندان گشته و یا نهایتاً سر به نیست می گردند.
 
2- یاشار آذری قبل از پیوستن به «گرایش» (در زمانی که این جمع به اتحادیه سوسیالیست های انقلابی ایران معروف بود) «تسلیح کارگران و دهقانان فقير تا برقراری کامل سوسیالیزم و زوال هرگونه دولت»|، «دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا» و «نابودی حاکميت سرمايه» را به عنوان بندهای ضروری در اصول و اهدافی که در پشت نشریه «کارگر سوسیالیست» آمده بود دانسته و اضافه کردن آن ها را پیش-شرط خود برای عضویت در «اتحادیه» اعلام کرده بود. مازیار رازی هم با قبول این پیش-شرط، این سه بند را به اصول و اهداف نشریه «کارگر سوسياليست» در شماره 65 به تاريخ ژوئيه 1999- تير ماه 1378 درج گرديد و در شماره بعد نشريه شماره 66 اسم ياشار آذری در پشت نشريه درج کرده و تا شماره 75 در پشت نشريه حفظ نمود، اما بعد، کل اصول واهداف را از پشت نشریه از شماره 76 به بعد حذف نمود، تا ديگران با ديدن آن در پشت نشريه «رَم» نکنند («دیگران»ی مانند توده ای ها و يا اکثريتی ها).
 
3- سارا قاضی و یاشار آذری هر کدام جداگانه در تماس های محفلی با مازیار رازی، به جانشین کردن «دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا» با «دموکراسی کارگری» اعتراض کرده بودند. مازیار رازی به منظور قانع کردن به سارا قاضی گفت که کلمه «دیکتاتوری» درک غلطی را از مفهوم «دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا» به دیگران می دهد. از این لحاظ بهتر است از «دموکراسی کارگری» استفاده کنیم. او به یاشار آذری هم دقيقاً همين جمله را گفته بود. بازی با کلمات اگر چه در بحث های انقنایی مازیار رازی مارا به توافق های ظاهری رسانیده بود، اما در اصول و اهداف ما تفاوتی ایجاد نکرد. ما در آن زمان به دلیل اعتمادی که به او داشتیم، از این گونه اختلافات می گذشتیم و منتظر بودیم تا در عمل، نتیجه گیری کنیم.
 
4- برنامه پيشنهادی «اقدام کارگری» در نشريه جوان سوسياليست در پنج شماره (15، 16، 17، 18، 19) ارگان اتحاديه جوانان سوسياليست انقلابی ايران توسط مهدی رياضی که همان مازيار رازی باشد ارائه داده شد. در شماره (20) به تاريخ 13 شهريور 1383همان نشريه توسط سه نفر از رفقای داخل تهیه و تنظیم گردید. یکی از این سه رفیق، کارگری پیشرو و فعال بود. کميته اقدام کارگری تشکلی از داخل و شبکه همبستگی کارگری تشکل خارج کشور «گرايش» بودند. دو نشريه «جوان سوسياليست»، «کارگر سوسياليست» در چند شماره به امتداد هم بيرون داده شد. چندی بعد، نشريه جوان سوسياليست در آذرماه 1385 و نشريه کارگر سوسياليست در اسفند ماه 1385 منحل و اولين شماره ميليتانت در 11 ارديبهشت 1386 منتشر گرديد. بسته شدن دو نشریه جوان سوسياليست و کارگر سوسياليست زمانی اتفاق افتاد که علی رضا بيانی از ایران، رابطه خود را با «گرایش»  قطع کرد. در همین مقطع، هر سه رفيق ما که نشریه جوان سوسیالیست را در ایران تهیه می کردند، کار سياسی را ترک گفتند و يا بهتر بگوییم، مجبور به ترک کار سياسی شدند.
طبق اطلاعیه ای که ما بر اساس گفته های علیرضا بیانی پس از قتل شاهرخ زمانی صادر کردیم، روش کار «گرایش» را با شاهرخ زمانی رد کردیم، زیرا تأثیر این روش عملکرد با شرایطی که شاهرخ زمانی در زندان داشت را برای وضعیت او خطرناک می دانستیم. همان طوری که در کتاب نامبرده هم آورده ایم ما پیش از آن هم زمانی که خود هنوز در «گرایش» بودیم به روش مازیار رازی در استفاده از نام شاهرخ زمانی اعتراض نمودیم: سارا قاضی در جلسه ای به در رابطه با اطلاعیه ای های «گرایش» با استفاده از نام شاهرخ زمانی به مازیار رازی گفت که این کار برای شرایط او در زندان درست نیست و می تواند وضعیت او را در زندان به خطر اندازد. مازیار رازی در پاسخ گفت که آنها نمی توانند به شاهرخ زمانی دست بزنند و در سطح بین المللی شناخته شده است.
به عنوان سوسیالیست های انقلابی ما معتقدیم که هر نوع فعالیتی در شرایط خاص خود باید با توجه به موقعیت مبارزاتی طبقه کارگر در مقابل بورژوازی باشد. روشن تر بگوییم، روشی که برای مبارزه در هر مقطعی باید متناسب با وضعیت موجود مبارزه کننده باشد تا بتواند جان خود را حفظ کرده و به مبارزه اصولی ادامه دهد. به بیانی دیگر باید کوشید تا همیشه یک قدم جلوتر از ارگان های جاسوسی رژیم بود، تا مبارزه حتی الامکان بدون مشکل تداوم یابد. در غیر این صورت، تبدیل به حرکتی مقطعی شده و بی نتیجه می ماند. از اینرو است که ما معتقد به رعایت شدید مسائل امنیتی متناسب با وضعیت موجود هستیم. به همین ترتیب، انجام کارهایی مانند پوستر چسبانی، دیوارنویسی یا پخش اعلامیه که باید به شکل مخفی انجام گیرد نیز ضروری است که به منظور پیشبرد اهداف عملی عینی و مهمی به کار گرفته شود. ما در این برهه از فعالیت پیشروی کارگری، رهبری کلیه جریاناتی که خود را انقلابی می نامند، اما به اصل مخفی کردن به اندازه کافی بهاء نمی دهند را محکوم می کنیم.
بر اساس این که در دورانی که علیرضا بیانی ایران بود، مازیار رازی به یاشار آذری گفته بود و نیز بر اساس گفته شخص علیرضا بیانی به سعید صادقی پس از بازگشتش به «گرایش» که علیرضا بیانی به اطلاعات خوانده شده بود (و سارا قاضی این موضوع را پس بیرون آمدن از «گرایش» مطلع شد)، به این نتیجه رسیدیم که تاریخ رفتن علیرضا بیانی به اطلاعات و حدود ناپدید شدن رفقای ما در ایران (که «اقدام کارگری» را بنیان گذاشته و علیرضا بیانی را به پیشروی کارگری معرفی کرده بودند) با هم مطابقت می کرد، ما را بر آن داشت که اکنون به گفته های پیشین مازیار رازی در مورد «کنارگیری» این رفقا بازنگری نماییم، زیرا مازيار رازی اغلب فرصت طلبانه مسائل تشکيلاتی و… را تا سطح مسائل شخصی پايين می آورد. نمونه ای از این فرصت طلبی، در آخرين جلسه مازيار رازی با ما اتفاق افتاد. مازیار رازی برای سفسطه کردن وضعیت بوروکراتیک موجود در «گرایش» و در دفاع از علیرضا بیانی دو مثال از حزب بلشویک و لنین آورد که در آن لنین تشخیص داده بود که 1- به شخص بوروکراتی در رهبری حزب که ظاهراً اغلب «زنش را کتک می زد»، نیاز وجود داشت و باید در حزب باقی می ماند و 2- يکی از اعضای رهبری حزب بلشويک که قدرت کلام بسیار قوی و گیرایی داشت و می توانست در هر سخنرانی «هزاران نفر» را جذب حزب نماید، با وجود آن که مشخص شده بود که جاسوس تزار است در عضویت حزب بلشویک باقی ماند. از این مثال ها می توان چنین نتیجه گرفت که 1- مازیار رازی خود را با لنین مقایسه می کرد، 2- «گرایش» چند-نفره را با حزب بلشویک یکی کرده بود و 3- با این دو مثال در واقع موقعیت بوروکراتیک خود را ثابت کرده و می گوید که تنها تشخیص او ملاک عمل است، حتی اگر ثابت شود که طرف بوروکرات و یا جاسوس است!
علی رضا بيانی برای کار سياسی به ايران نرفته بود. بلکه از اتحادیه سوسیالیست های انقلابی جدا شده و به ايران رفته بود. اما این که چه اتفاقی افتاد که ايشان از آنجا با مازیار رازی تماس گرفت و گفت که می خواهد کار سياسی را از سر بگیرد، هرگز مشخص نگردید. آن چه که مسلم است، این است که علیرضا بیانی باعث شد که رفقای ما به ناگهان ناپديد شوند. به عقيده ما اگر دليلی اصولی برای مخفی کاری وجود داشت حتماً در جلسات و يا در تماس های مازيار رازی با ما گفته می شد. اينکه اين سه رفيق به ناگهان فعاليت سياسی را کنار گذاشتند به احتمال قوی به علت عملکرد سياسی علی رضا بيانی است که موجب آسيب رساندن و بدين شکل ناپديد شدن آنان گشت.
او پيش از خروج اش از ايران ارتباطش را با «گرایش» به طور کلی قطع کرد (از شماره 1 نشريه ميليتانت تا شماره 28 نشريه ميليتانت يعنی از تاريخ 11 ارديبهشت 1386 تا تاريخ دی ماه 1388 علی رضا بيانی ناپدید شد). بالاخره، اندکی بعد از تماس شخصی اش با مازیار رازی، در دی ماه 1388 ، مازيار رازی مقاله ای تحت عنوان «حضور فعال کارگران، برای پيروزی نهايی ضروری است» در نشريه ميليتانت شماره 28 نوشت که حاوی عکسی از تظاهرات کارگری در ايران با حضور علی رضا بيانی بود و رازی از آن عکس برای اولين بار در مقاله ی خودش استفاده کرد. از تاريخ دی ماه 1388 تا ارديبهشت 1390 علی رضا بيانی تنها در تماس خصوصی با مازيار رازی بود و با کار گروهی «گرايش» در خارج ارتباطی نداشت. پس از آن، علیرضا بیانی فعاليت رسمی خود را با «گرايش» طی مصاحبه ای با عنوان «ارزيابی جنبش کارگری در آستانه ی اول ماه مه 1390» در ميليتانت شماره 42 مجدداً شروع کرد. دور بودن از جمع «گرايش» در اين مدت طولانی به علی رضا بيانی کمک کرد تا هنگام بازگشت به کار جمعی در بين ما در مورد مسائل رفقای ايران و گزارش وضعیت مالی مورد بازخواست قرار نگيرد. این تاکتیک علیرضا بیانی البته مورد تأیید و حمایت مازیار رازی قرار داشت، زیرا مازیار رازی همیشه مدعی بود که در جریان تماس هایش با علیرضا بیانی، این مسائل را حل کرده است. به عبارت دیگر، لزومی به باز کردن این مسائل در جلسات نمی دید. 
همه این مسائل، به شکل اختلاف نظر همیشه بین ما و مازیار رازی وجود داشت، اما ما به علت اعتمادی که به او داشتیم، همه چیز را تحمل می کردیم و منتظر نتیجه کلی بودیم.
 
5- از شماره 1 ميليتانت زمينه ی «شورای دبيری» از طرف مازيار رازی به صورت آگاهانه ريخته شد و تنها عضو ثابت آن خودش بود و بنا به صلاحدید خود، عضوی را اضافه یا کم می نمود. از سال 2012 که به اصطلاح «شورای دبیری» (بخوانید شورای رهبری) عینیت پیدا کرد، روابط درونی «گرایش» به تدریج شکل حزبی پیدا کرده و مازیار رازی اظهار می داشت «این تنها یک تمرین است برای آینده»، در حالی که عملاً روابط حزبی بر ما غالب می گردید. ما تا آن زمان، سلسله مراتب نداشتیم، بلکه کارها در جلسات به اعضا محول شده و هر کس وظیفه خود را دنبال می کرد: تقسيم کار انقلابی! اما همان طوری که در کتاب «دلایل شکل گيری کمیسیون مبارزه با بوروکراسی و دفاع از دموکراسی کارگری» هم نشان دادیم، مازیار رازی در سخنان معروف خود (که در هنگام اوج اختلافات، ما را به آن ارجاع می داد) می گفت در «گرایش»، اکنون عده ای کادرتمام-وقت هستند. این ها کسانی هستند که شبانه روز خود را به کار سیاسی اختصاص داده و فعالیت سیاسی را مقدم بر زندگی خصوصی خويش می دانند؛ عده ای هم عضو ساده هستند که می آیند و می روند و بیماری، تعطیلات، مسایل خانوادگی و… آن ها، بر کار سیاسی اشان تقدم دارد. این ها می توانند هر وقت می خواهند بروند استراحت کنند و آب خنک بخورند! این در حالی بود که او از ياشار آذری خواسته بود که کار کند و بیش از نیمی از درآمدش را به «گرايش» بدهد تا افرادی مانند علیرضا بیانی بتوانند «کادر» شوند (بماند که اگر کسی هم بود که مخارج خودِ یاشار آذری را تأمین کند، طبیعتاً او هم می توانست به «کادر تمام-وقت» تبدیل شود).
در این زمان، در«گرایش» علاوه بر این، عملاً مانند تشکیلات حزبی رأی گیری می شد و اقلیت مجبور بود که از اکثریت پیروی کند. در حالی که پیش از این دوره، اقلیت «مجبور» به اطاعت از اکثریت نبود و می توانست در کنار اکثریت کار خود را ادامه دهد. نهایتاً هم، زمان انشعاب ما، مازیار رازی می گفت حزب پیشتاز انقلابی بزودی ساخته می شود و ما اگر با او همراهی کنیم در این حزب از اعضای اصلی خواهیم بود: « شش ماه يا يک سال ديگر ما دويست، سی صد نفر عضو داشته باشيم! خوب واضح است که اين رفقای خودمان در رهبری آن جريان قرار می گیرند؛ همه ی ما بايد در رهبری قرار بگيريم، يعنی توی اين دوران خاص، توی اين شش ماه يا يک سال است که اين انتخاب را من کردم(3) در حالی که حزب پیشتاز انقلابی به وسیله کارگران پیشرو و انقلابی در ایران باید شکل بگیرد و در خارج از کشور ما در پشتیبانی از آن وظایف خاصی داریم که باید به انجام برسانیم، خواه از طرف کارگران برای حضور در این حزب انتخاب شده باشیم و خواه نشده باشیم.
با این همه، ما تا جلسه اول بعد از سمینار احیای مارکسیستی 2014 همه چیز را نادیده گرفتیم. اما در نتیجه روند بحث های جلسه اعضای گرایش مارکسیست های انقلابی و سپس درگیری در فیسبوک «گرایش»، مجبور شدیم که در مقابل بوروکراسی حاکم بر «گرایش» مقاومت کنیم.
 
6- شورای رهبری در مقالات و مصاحبه سارا قاضی دست برده و دستور اضافه کردن این جمله که «از زمان روحانی به تدریج گشایشاتی در کشور صورت می گیرد… اتحادیه های کارگری زرد از طرف آی اِل او ساخته می شود…» می داد، زیرا خط «گرایش» بود. در حالی که شخص سارا قاضی عمداً این بخش را حذف می کرد، زیرا اعتقادی به آن نداشت. این نوع برخوردهای حزبی درون یک گرایش ناشی از وجود بوروکراسی درون آن است، نه پیاده کردن خط سیاسی آن. مسأله ی اساسی در این جا میزان رشد و شکوفایی ابعاد بوروکراسی درون گرایش مازیار رازی در این زمان است؛ بوروکراسی از نوع بوروکراسی حاکم در رهبری احزاب و جریانات استالینیستی که ما در نهایت در مقابل آن ایستادگی می کردیم.
بوروکراسی پدیده ای است 180 درجه متضاد با پدیده دموکراسی کارگری. درون تشکیلات کارگری هر چه ابعاد بوروکراسی وسیع تر باشد، به همان نسبت دموکراسی کارگری محدودتر و محصورتر می گردد. به عبارت دیگر بوروکراسی آن سوی دیگر سکه ی دموکراسی کارگری است. بوروکراسی حاکم بر جوامع بورژوایی دقیقاً رابطه ای معکوس با دموکراسی کارگری و انقلابی دارد. به زبان ساده، اگر درون تشکیلاتی روابط بوروکراتیک حاکم باشد، بی شک آن تشکیلات در تئوری و روابط تشکيلاتی کاملاً از دموکراسی انقلابی کارگری به دور بوده و هرگز نمی تواند به مبارزات طبقاتی و انقلابی که مسیر را به سوی رسیدن به کمونیزم باز می کند، دست یابد. چنین تشکیلاتی نهایتاً دستخوش انحرافات فجیح راستگرایانه در مسیر حرکت خود گشته و از درون متلاشی می شود. بهترین و مهم ترین اصلی که یک تشکیلات کارگری انقلابی را می تواند سالم نگهداشته و به اهداف انقلابی آن برساند، اِعمال دموکراسی انقلابی کارگری از همان ابتدای راه بر آن تشکیلات است تا همه اعضای آن را –از رهبری تا عضو ساده- در قالب فرهنگ انقلابی کارگری سوسیالیستی حفظ نموده و از فساد تئوریک و تشکیلاتی آن ها در جامعه سرمایه داری کاسته و تا حد ممکن جلوگیری کند. در بوروکراسی بورژوایی (مانند بوروکراسی حاکم بر احزاب استالینیستی)، دستور همیشه از رهبری به پایین صادر می گردد. در حالی که در تشکیلات انقلابی کارگری که دموکراسی کارگری بر آن حاکم است، پیگیری خط رهبری از پایین و با میل و انتخاب اعضا انجام می پذیرد. از اینرو، رهبری چنین تشکیلات انقلابی را «رهبری طبیعی» (نه رهبری تحمیلی) می نامند، زیرا رهبری انقلابی یک تشکیلات کارگری که هدفش انقلاب سوسیالیستی است، همواره اجازه تفکر آزاد و اختلاف نظر را به اعضای تشکیلات خود می دهد و درستی خط خود را در عمل به اثبات می رساند.
 
7- حضور علنی بوروکراسی در اعمال رهبری به ویژه در رفتار شخص مازیار رازی پس از سمینار تابستان 2014 به قدری شدت گرفت که رهبری خطاب به سارا قاضی از هیچ گونه فحاشی وقیحانه ای دریغ نکرد و مازیار رازی به سکوت در مورد برخورد این رهبری، بر رفتار آن ها مهر تأیید خود را زد و نهایتاً هم مازیار رازی بدون مدرک اساسی به سارا قاضی تهمت «باندبازی» زده و هرگز نیز عذرخواهی نکرد.
بر اثر فحاشی رهبری، سعید صادقی دخالت کرده و از آن ها انتقاد نمود که همین امر باعث بارز شدن عقده های دیرینه مازیار رازی نسبت به سعید صادقی گردید. سعید صادقی چندین بار رعایت نکردن دموکراسی و حق ابراز عقیده و مطالبه رفقا را به رهبری گوشزد کرد و در جایی هم که مازیار رازی از قول سعید صادقی به کذب ادعایی کرده بود، این رفیق جواب او را داد و غیرواقعی و ساختگی بودن نقل قول مازیار رازی را افشا و انتقاد کرد. پس از آن، مازيار رازی به سعيد صادقی نيز تهمت «باندبازی» زد.
نمونه دیگری از رفتار و گفتار این رهبری که نشانه بارز زیر پا گذاشتن دموکراسی کارگری بود، یکی طرز رفتار و گفتار این چند نفر به ویژه مازیار رازی، علیرضا بیانی، فرامرز عباد و مراد شیرین در جلسه «احیای مارکسیستی» و جلسه آخر ما با مازیار رازی و مراد شیرین است که به تمام انتقادات ما نسبت «شخصی» و «درد دل» بودن زدند تا با حداکثر امکان از اهمیت و بهای انتقادات ما بکاهند.
مازیار رازی نه در جلسه احیای مارکسیستی و نه در جلسه خصوصی با ما هرگز حاضر نشد حتی کلمه ای از مطالبات ما را تحت عنوان «مؤلفه پنجم» پاسخ داده و یا کوچک ترین برخورد رفیقانه ای بکند.
 
8- بزرگ ترين وجه اشترک ما سه رفيق موضع ما در مقابل بوروکراسی حاکم در «گرایش» و متعاقب آن در «احياء» بود. درک وجود بوروکراسی و نقض دموکراسی کارگری درون این تشکيلات، از آموخته های ما در طول رودررویی با رهبری بود. برخلاف نظر مازيار رازی- و يا هر بوروکرات دیگری در رهبری- که می گوید بوروکراسی از پايين نيز عمل می کند، بوروکراسی هميشه از بالا عمل می کند. بوروکراسی نیاز به داشتن قدرت دارد. رهبری هر جریانی همیشه قدرت را به دست دارد. لذا بوروکراسی که ناشی از روابط سلسله مراتبی یا رئیس و مرئوسی سرچشمه می گیرد، طبیعتاً نمی تواند دوجانبه باشد، یعنی هم از بالا به پایین و هم از پایین به بالا اِعمال گردد. البته رهبری بوروکراتيک برای دفاع از بوروکراسی خود نياز به چنين فورمولی دارد تا بوروکراسی درون خود را موجه جلوه دهد. مورد ديگر تصميم مشترک ما در افشای «گرايش» در زمينه ی بوروکراسی و نيز روند انحرافی حاکم بر آن بود که نهايتاً نياز به بررسی کارنامه ی و مواضع خودمان را نيز در گرايش ضروری کرد. مشخص کردن مواضع مشترک ما در طی درگيری با مازيار رازی ما را به سوی انشعاب کشاند.
 
9- درون احیای مارکسیستی، سارا قاضی و چند تن دیگر در آن جمع دست به ایجاد کمیسیونی زدند به نام «کميسيون کمک مالی برای خانواده های کارگران سياسی زندانی». زمان شکل گیری این کمیسیون در جلسات این موضوع مطرح شد که چگونه مبالغ جمع آوری شده را به دست خانواده های کارگران سیاسی زندانی در ایران برسانیم. رفیق یاشار آذری در آن زمان پیشنهاد داد تا تمام کمک های مالی در ترکيه به يک حساب با دو امضاء، يک نفر از رفقای ترکيه و يک نفر از رفقای ما انجام گيرد تا به اين ترتيب اولاً کمک مالی از طرف جنبش کارگری ترکيه انجام گيرد و در ثانی از ايران برای دريافت کمک مالی به ترکيه بيايند تا با جنبش کارگری ترکيه نيز از نزديک آشنا شوند. اين روش می نوانست اعتماد بسياری را به اهداف اين کميسيون جلب نمايد زيرا که اين مبالغ با کنترل بيش تری به دست خانواده های کارگران زندانی سياسی می رسيد. مازیار رازی این پیشنهاد را رد کرده و گفت که خودش می تواند مسئولیت این کار را بدست بگیرد و مازيار رازی دليل مخالفت اش را بطور خصوصی به ياشار آذری گفته بود که به رفقای ترکيه اعتماد ندارد و می ترسد که کارگران را جذب جريان خود نمايند. در نتیجه همه به غير از ياشار آذری با او موافقت کردند. پس از این که مبالغ قابل ملاحظه ای جمع آوری شد، در گزارشات مالی مازیار رازی مشخص گردید که او این مبالغ را می خواسته از طریق علیرضا بیانی بفرستد. علیرضا بیانی کسی که ما به کلمه ای از گفته هایش اعتماد نداشتیم، حالا قرار بود تا رابط ما برای فرستادن پول به ایران باشد! البته ما به خاطر حضور افراد دیگری به جز اعضای گرایش مازیار رازی در جلسات، نمی خواستیم مستقیماً به مازیار رازی اعتراض کنیم و باز هم سوکت کردیم.
از طرف دیگر، در سمینار 2014 احیای مارکسیستی، ناصر احمدی که در آن زمان هم عضو مشورتی در گرایش مارکسیست های انقلابی و هم در احیای مارکسیستی بود، مبلغ زیادی را جهت کمک به خانواده های کارگران زندانی به مازیار رازی داد. مازیار رازی در اولین گزارش مالی خود پس از سمینار در جلسه احیای مارکسیستی گفت که تنها مبلغ کوچکی (یعنی یک هفتم مبلغی را که ناصر احمدی به او داده بود) را توانسته به ایران بفرستد و بقیه مبلغ هنوز در نزد خودش باقی بود. هفته بعد از این جلسه، اختلافات ما (یعنی سعید صادقی، یاشار آذری، ناصر احمدی و سارا قاضی) با گرایش مازیار رازی از «گرایش» به «احیا» بسط پیدا کرد. اختلافات ما  (سارا قاضی، یاشار آذری و سعید صادقی) در احیای مارکسیستی با مازیار رازی و گرایش او بر سر رعایت نشدن حق دموکراتیک ناصر احمدی ایجاد گردید. گرایش مازیار رازی برای حذف ناصر احمدی از احیای مارکسیستی، بدون اجازه حضور در جلسه به ناصر احمدی، به او اتهامات شخصی زده و مسائل شخصی و خانوادگی او را مطرح کرده و او را روانی خواندند، تا با صدمه زدن به شخصیت فردی او و به دست آوردن رأی اکثریت مانع بازگشت او به جلسات احیای مارکسیستی بشوند. ما (سارا قاضی، یاشار آذری و سعید صادقی) با این روش کار مخالفت کرده و این طریق عملکرد را غیر اصولی و غیر دموکراتیک اعلام کردیم و اولین دلیل را هم اجازه حضور و دفاع از خود به ناصر احمدی ندادن اعلام کردیم. در این جلسه، سارا قاضی به مازیار رازی گفت که پس حالا که ناصر احمدی را شما روانی خوانديد و اجازه دفاع از خود را از او سلب کرديد و از «احیا» که يک ظرف اتحاد عمل می باشد، حذف کردید، بايد کمک مالی های يک فرد روانی را به او بازگردانید. مازیار رازی در تکست اطاق «احیا» خطاب به سارا قاضی نوشت که «ما همه این پول ها را به ایران فرستاده ایم. حالا می خواهی برویم این پول را از خانواده شاهرخ زمانی پس بگیریم»؟! این گفته یک دروغ محض بیش نبود، زیرا درست در یک جلسه قبل مازیار رازی اعلام کرده بود که نتوانسته بود این مبالغ را به ایران بفرستد و قرار بود که هر ماه يک بخش از آن مبلغ را بفرستند تا مسائل امنيتی نداشته باشد و تا آن لحظه به اقرار خود مازيار رازی تنها یک هفتم آن مبلغ فرستاده شده بود و سارا قاضی این نکته را در اطاق «احیا» بازگو کرد، رازی بالا آمده و خاطر نشان کرد که اين پول ها را برای شاهرخ زمانی فرستاده اند و اگر شما می خواهيد ما از آن ها بخواهيم که اين پول ها را پس بدهند. (لازم به یادآوری است که اغلب این بحث ها در نوارهای صوتی محفوظ بوده و هر آن قابل ارائه می باشند.) 
در این جا ملاحظه می کنیم که بحث و درک از تئوری های انقلابی الزاماً با عمل انقلابی همراه نیست. هر کسی می تواند در بحث های نظری از خودِ مارکس هم انقلابی تر باشد. این چیزی را ثابت نمی کند. در عمل هست که عقاید نظری افراد به آزمایش گذاشته می شود. لذا در یک تشکیلات می توان از اختلافات نظری تا زمانی که به بوته آزمایش گذاشته نشده، صرف نظر کرد، اما از اختلافات تشکیلاتی که نمونه عملی آن تئوری ها است، نمی توان صرف نظر کرد. در هنگام کار تشکیلاتی است که خط سیاسی افراد بارز گشته و اختلافات اساسی بیرون می زند.
تروتسکی می کويد: « يک خط مشی سياسی صحيح به مثابه يک نظام، بدون وجود روش های صحيح برای به کارگيری آن در حزب غيرقابل تصور است. در عين حال که در باره ی اين يا آن مسأله و تحت تأثير انگيزه های شخصی، رهبری بوروکراتيک ممکن است در مورد نشانه های يک خط صحيح حرف هائی نيز بزند، ليکن دقيقاً هيچ تضمينی وجود ندارد که اين خط واقعاً دنبال شود و فردا به نوع ديگری گسسته نشود. » «بين الملل سوم پس از لنين»
 
10- عموماً تصور بر این است که اختلافاتی که نهایتاً منجر به انشعاب می شود، الزاماً باید در زمینه نظری (تئوری) باشد. رهبری «گرایش» هم با همین برداشت کوشید تا این انشعاب را به باد تمسخر گرفته و ما را بکوبد، غافل از این که در یک تشکیلات انقلابی که به دموکراسی کارگری مسلح باشد، انشعاب بر اثر اختلاف نظر کار احمقانه ای است؛ اختلافات نظری همیشه می تواند وجود داشته باشد و لزومی به انشعاب نیست. روند عمل درون یک تشکیلات انقلابی، خود پاسخ صحیح را از طریق تجربه در اختیار اعضا می گذارد و نظریه را همیشه می توان با کمک تجربه صیقل داده و اصلاح کرد. اشکال اساسی در واقع در هنگام عمل بیرون می زند. در هنگام عمل است که صداقت در تئوری و اصول مارکسیزم انقلابی گروهی که خود را مارکسیست و انقلابی می داند، ثابت می گردد. در عمل، یعنی در کار تشکیلاتی است که صداقت در پایبندی به اصول مارکسیستی و انقلابی ثابت می شود و اتفاقاً در عمل است که باید مورد قضاوت قرار گرفته و انتقادات مربوط به آن را باید جدی گرفت و در مرحله عملکرد است که می تواند به انشعاب بکشد.
 
11- ما، گردش به راست در عملکرد مازیار رازی را ناشی از ایدئولوژی غیرکمونیستی و ریشه های استالینیستی می بینیم که در شکل های مختلف بوروکراتیک بروز می کند. اين، زمانی است که پایگاه طبقاتی و فرهنگ حاکم بر رهبری تشکيلات در حقیقت کارگری و انقلابی نباشد. در غیر این صورت، او با جمع کردن عده ای اکثریتی و استالینیست، بدین گونه خود را نمی باخت و احساس پیشوایی نمی کرد. متأسفانه مازیار رازی در عمل مرتکب همان اشتباهی شد که خود در باره اش رهبری سایر سازمان ها را سرزنش می کرد. او باندی از رهبری ساخت.
پس از اختلافی که بین ما و گروه بين الملل «آلن وودز» پیش آمد که باعث بیرون آمدن ما از آن بین الملل گردید، مازیار رازی در میلیتانت شماره 30 (ص 19) نوشت: «باند آلن وودز تلاش می کرد تا در کل، وجود موضع گیری انتقادی ما نسبت به دبیرخانه بین الملل (IS) را منکر شود.» دقیقاً برخوردی که باند مازیار رازی با ما سه رفیق کرد و هرگز حاضر نشد به موضع گیری انتقادی ما در هیچ موردی توجه کند، بلکه تمام مدت او و باندش به دنبال تمسخر کردن بحث های ما بودند تا موضوع اصلی را به انحراف کشانند.
 
زيرنويس ها:
(1) دفترهای کارگری سوسياليستی (مهدی رضوی شماره 14 صفحه 43) – (آذر برزين شماره 18 صفحه 18) – (مهدی رضوی شماره 19 صفحه44) – (خ. ياری شماره 22 صفحه 7)
 
(2) کتاب «دلايل شکل گيری کميسيون مبارزه با بوروکراسی و دفاع از دموکراسی کارگری» صفحه 249
اين آقائی که در کميته ی مرکزی هست حالا علی رضا که به جای خود، اين يارو که در کميته ی مرکزی است، شب ها    زن اش را کتک می زند، لنين آمده و گفته، خيلی بدکاری می کند، اما اين کار اساسی اش، اما کاری که اين در کميته ی مرکزی می کند، هيچ کس ديگر  نمی تواند بکند. بنابراين بايد بماند؛ سر اين نمی توانيم اخراج اش بکنيم. می رويم باهاش صحبت می کنيم که زنش را کتک نزند. ديگر بدتر از اين مگر می شود؟! يک عضوی که کمونيست هست بياید شب ها زنش را کتک بزند! انواع و اقسام جريانات مختلف؛ يکی آمده سازمان جاسوسی تزار هست آن را نگه داشت، چون لنين حزب بلشويک را براساس اين ساخت که کی دارد چه کاری می کند. آن کار را کس ديگری می تواند بکند يا نه؟ حالا يک سری خصلت های بدی هم ممکن است آن فرد داشته باشد، نه اينکه اين ها را بپوشانيم. اين ها را کنترل می کنيم. اگر کارهای زشت و زننده بکنند جلویش را می گيريم، اما اگر کسی بهتر از او، آن کارها را نمی تواند بکند، او می آید و می کند. چه کسی الآن بهتر از علی رضا داريم که تمام اين مشکلات هم حق با رفقاست و فرض کنيم که صددرصد هم حق با رفقاست و تمام اين انتقادات درست است، کی می تواند الآن بياید بين شماها، بين همين مراد، سارا، سعيد، ياشار، من يک حرف پنج دقيقه ای بزنم و او بيست دقيقه برنامه تهيه کند و بياید توی تلويزيون صحبت کند و از رو نخواند. غير از علی رضا هيچ کس نمی تواند. برای همين است که آنجاست….
 
(3) کتاب «دلايل شکل گيری کميسيون مبارزه با بوروکراسی و دفاع از دموکراسی کارگری» صفحه 250
تجربه ی من در رهبری يکی از بزرگ ترين سازمان های بين المللی و سازمان هائی که در آن بودم و سازمانی که خودم شکل دادم، گرفتم و شما رفقا در مقابل اين تصميم من يا بايد اعتماد بکنيد و بپذيريد و آن کسانی را هم که من انتخاب کردم فعلاً بپذيريد که کارهايمان يک قدم به جلو برود يا قيام کنيد و اين قيام را هم که عليه علی رضا داريد می کنيد يعنی عليه من داريد می کنيد؛ اين قيامی که عليه بتی می کنيد من اين ها را انتخاب کردم يا عليه آرام می کنيد يعنی عليه من می کنيد يعنی عليه تشکيلاتمان داريد قيام می کنيد.
 
 
 

۱ دیدگاه

  1. بهروز رضوانی says

    من همان هستم که سمینار شهر کلن سال ۲۰۱۳ را سازمان داد و اجرا کرد ! نه اینکه اولین همکار اینها در آلمان باسم ، اما برای اولین بار پای اینها را در آلمان باز کردم ! دستم بشکند ! چندی پیش که به زبان انگلیسی نوشتم – که فارسی زبان نداشتم – حال دارم . من هییچ زمان عضو گرایش … یا احیا.. نبوده ام . تنها همکاری میکردم . به دلیل بیماری ، در جلسات گاهی بودم گاهی نه ! آنچه برای من مهم است اینکه : ۱- چگونه میتوان – هنوز – به افرادی که چنین تزویر کرده اند ، گفت : رفیق ؟؟..۲- من هم به این درک رسیدم که افراد حول مازیار رازی از چندین نام و آی دی مصنوعی استفاده میکنند !این نمیتواند دلیل امنیتی داشته باشد ، بنابر این تنها ریاکاریست ، زمانی که این ریا کاری در حق » رفقا » صورت بندد ، شرم آور است !
    افراد گرایش… حاضر در جلسه ها تا انجا که من میدانم .. هر بار بین ۵-۶- تا ۸ نفر بوده اند – چرا بیشتر نشده اند ؟ خودشان بگویند .
    محیط در کمیته اقدام کارگری – آخرین قسمت همکاری من با این افراد بسیار گیر رفیقانه بود . ما ۴۰ سال پیش به این افراد میگفتیم » غواص » زیرا همیشه در گروه زیر آبی میرفتند ! زیرا برای حتی همکار – رفثق خویش احترام قایل نبوده و نیستند !
    امروز میشنوم که همین افراد به دریوزگی شدید دحار شده و بهر دری میزنند تا همدمی پیدا کنند …من نه یکبار دیگر ، هرگز همکار این منحرفین نخواهم بود !

    دوست داشتن

  2. کامنت اول با نام علیرضا بیانی یک کامنت جعلی است و به این وسیله تکذیب می شود، نویسنده ناشی صحبت از اخراج کرده که چنین چیزی در گرایش مارکسیست های انقلابی تا به حال وجود نداشته.
    البته تصادفی نیست در این ایام سالگرد رفیق شاهرخ زمانی باندی به نام کمیسیسون مبارزه با بورکراسی دوباره علیه گرایش مارکسیست های انقلابی فعال شده است، همانقدر که تصادفی نیست آتش بیاران معرکه در زیر این تلاش ها باد میزنند.

    دوست داشتن

  3. دریا says

    بنظرم این چند نفر مسائل شخصی و کینه های و عقده های خود را بنام مبارزه با بورکراسی بصورت تهوع آوری مدام دارند این ور و انور می فرستند تا خود را تبرئه کرده و انتقام بگیرند این وسط توده مردم را نمی دانم چی فرض کرده اند که فکر می کنند مبارزه سیاسی یعنی تجارت .یعنی فریب دادن .کارنامه فعلی اینها در حال حاضر چیست؟مسائل مهم جهان و ایران در جناب رازی و علی رضا بیانی گیر کرده ؟بهر صورت کسانی که این چیزهای کودکانه را نوشته و عده ای هم با تخمه و چای نشسته و نظاره گر هستند باید این را تذکر بدهم توده مردم را مشنگ فرض نکنید که بغض و کینه شخصی را از مبارزه تشخیص نمی دهند .واقعا متاسفم

    دوست داشتن

  4. علیرضا بیانی says

    چند نفر به علت کم کاری و تنبلی از جریانی اخراج شده اند و حالا که پشیمان گشته اند کاسه «چه کنم چه کنم» دست گرفته اند. پرولتاریای انقلابی به خوبی از نقش خرده بورژوازی مردد و تن پرور در تدارک انقلاب سوسیالیستی اگاه است.

    دوست داشتن

    • جواد says

      بله، وقتی می توان با دروغگویی و تخریب شخصیت از بحث طفره رفت، چرا باید اشخاصی که روحیاتی کاملا ضد پرولتاری و حتی ضد دمکراتیک دارند مسئولیت خود را در به وجود آمدن افتضاحات بپذیرند و رفتارشان را اصلاح کنند؟
      این طرفی ها، که خودشان از رهبر فرقه بت ساختند، حالا که افتضاحات فرقه شان بر همه آشکار گشته، نقش خود را انکار می کنند و می گویند ما دیگر آن بت را نمی پرستیم!
      آن طرفی ها، که هنوز پیرو آن بت هستند و همه چیزشان را مدیون آن بت سازانی که اکنون پشیمان شده اند، می گویند نخیر! شما آئین ما را ترک نکردید! ما شما را به دلیل کم کاری در آئین پرستش بت مان از جمع خود بیرون انداختیم! شما اصلا لیاقت پرستیدن بت ما را ندارید!
      در بین این جماعت برای هیچکس مهم نیست که آن بت چرا و چگونه ساخته شد، آن آئین باطل چگونه پدید آمد و چرا رسوا شد، یا اینکه حالا باید چه کرد؟ هر کسی فقط به دنبال رفع مسئولیت از خود و متهم کردن دیگریست.
      اگر این افراد واقعا قصد ریشه یابی موضوع را داشتند درباره تضاد سوسیالیسم علمی و تروتسکیسم می اندیشیدند و می دیدند اینکه خودشان امروز به همان سرنوشتی دچار شده اند که صدها فرقه تروتسکیست دیگر در سراسر جهان دهها سال پیش شده بودند، امری تصادفی نیست. نمی توان با یک تئوری ضد پرولتاری که دهها و صدها بار ثابت کرده قادر به رهبری مبارزات پرولتاریا (یا حتی مبارزات دمکراتیک) نیست، انتظار پیروزی داشت.
      در ضمن، حالا بهتر مشخص می شود که ادعای دروغین نزدیکی شاهرخ زمانی به تروتسکیستها چقدر رسواست و دیگر نیازی به جستن نقل قول از او نیست. اگر او فقط قسمت کوچکی از این روحیاتی که تروتسکیستها بروز می دهند را داشت، هرگز آن فردی که ما می شناختیم نمی شد. احتمالا اصلا به زندان هم نمی رفت و امروز مشغول فرقه بازی بود!

      دوست داشتن

  5. ياشار آذری says

    نظر هر کسی محترم است ولی مبارزه به بوروکراسی را فقط کسانی که بوروکرات نيستند می توانند به جلو ببرند و يا موافق آن باشند ولی به همين خاطر مسخره کردن مبارزه با بوروکراسی توسط (استالينيست ها/مائوئيست ها/ بوروکرات های تمام احزاب و سازمان ها/ حتی بوروکرات های کارگری/تروتسکيست های استالينيست) کاری است واجب و ضروری و ما با آگاهی به اين امر به چنين مبارزه ای را شروع کرده ايم و نيازی وقت تلف کردن و جواب دادن به اين نوشته ها نمی بينم. اگر با اين نوشته های ما چنين برخوردهائی نمی شد عجيب بود. اين نوع برخوردها با اين نوع نوشته ها از طريق جريان هائی که نام بردم طبيعی است. در واقع می توان به همه آن ها اين جواب را نوشت:
    جرج برنارد شاو:
    تمام حقايق بزرگ در ابتدا توهين به مقدسات تلقی می شوند و سپس به مسخره گرفته می شوند و در نهايت به عنوان امری بديهی پذيرفته می شوند.

    دوست داشتن

    • جواد says

      کدام مبارزه با بوروکراسی؟ این دعواهای بچه گانه چه ربطی به بوروکراسی دارند؟ آیا رازی یا کس دیگری با اتکاء به بوروکراسی وضع فعلی را به وجود آورده؟ خیر. با اینکه من کاملا مخالف او هستم ولی معترفم که اتهام «بوروکراسی» به او نمی چسبد. برعکس، نه بوروکراسی، بلکه فراکسیونیسم یا آنچه که شما نامش را در «اهداف و اصول»تان «حق گرایش» گذاشتید مانع تحقق دمکراسی در محفل شما شد. شما پذیرفتید که در محفل تان «بايد گرايش هايی که در درون آن در اقليت قرار می گيرد، مجبور به قبول و اجرای نظريات اکثريت در بيرون نباشند. «حق گرايش» بايد به عنوان يکی از مسايل اساسی آن تلقی گردد. افراد و گرايش هايی که پلاتفرم عمومی آن را پذيرفته باشند، قادرند با حفظ استقلال نظری خود به شکل يک گرايش مستقل در درون آن فعاليت کنند.» حالا رازی باید به چه کسی پاسخگو باشد؟ او از «حق گرایش» خود استفاده کرده و با اتکاء به آن از پاسخگویی طفره رفته. شما هم گرایش او را باد کردید و بجای انتقاد، از او بت ساختید. وقتی «حق گرایش» مقدس اعلام شد، دیگر اعتراض به «نقض دموکراسی کارگری» چیزی بی معناست. رازی حق داشته بدون موافقت و حتی اطلاع شما دست به آن اعمالی که او را بخاطرش ملامت می کنید بزند و از حق خود استفاده کرده.
      البته اگر شما واقعا همدست او نبودید همان زمان به او اعتراض می کردید نه بعد از سالیان سال، هنگامی که همه افتضاحات حتی برای کسانی که از بیرون به محفل تان می نگریستند نه تنها آشکار بلکه قدیمی و تکرار مکررات شده.
      اگر ایرادتان به رازی این است که «خود را با لنین مقایسه می کرد» پس شما چرا مقدمه های پوچ او را در ابتدای آثار لنین که شما مسئول تهیه شان بودید درج می کردید و آنها را روی بخش فارسی سایت آرشیو اینترنتی مارکسیستی (که ظاهرا باید بی طرف بود) قرار می دادید؟ این شما بودید که او را باد کردید و در محفل تان تا سطح لنین بالا بردیدش! وضع کنونی نتیجه منطقی کارهای گذشته تان است. البته حالا می توانید با یک سوزن رازی را بترکانید اما ترکاندن فردی مثل او که نه از لحاظ تئوریک حرفی برای گفتن دارد و نه پراتیکش قابل دفاع است، هنر نیست و یک فعال سیاسی جدی اصلا وقتش را با ترکاندن چنین بادکنکهایی تلف نمی کند. هنر این است که سعی نکنید دیگران را بخاطر خطای خود مقصر جلوه دهید، بی عملی تان را با بهانه مخفی کاری پنهان نکنید، مسئولیت اعمال تان را بپذیرید، دلایل به وجود آمدن این وضع را بشناسید و خود را از این دور باطل نجات دهید.

      دوست داشتن

  6. جواد says

    چند نفر آدمی که دوست دارند ژست های روشنفکرانه بگیرند بر سر جاه طلبی های شخصی و رفتارهای بچه گانه با هم اختلاف پیدا کرده اند. آنها طوری می نویسند که وانمود کنند نقشی بزرگ در مبارزه طبقاتی دارند و دروغهای قبلی شان را درباره شاهرخ زمانی – اینکه وی آنها را نزدیک ترین افراد به خود می دانسته – بدون ارائه سند و مدرک تکرار می کنند. گویا آنها باورشان شده که اگر یک دروغ را هزار بار تکرار کنند به حقیقت تبدیل می شود!
    ولی هر آدم بی طرفی که نوشته های طرفین درگیر را مطالعه کند، می بیند که آنها هیچ ربطی به مبارزات کارگری و دمکراتیک ندارند و فقط جنگ و دعوای یک عده روشنفکرنمای خودپرست و بی اخلاق بر سر جاه طلبی و بزرگ جلوه دادن شخصیت خود می باشند. قطعا اگر شاهرخ زمانی درگیر چنین بازیهایی می شد و با چنین افرادی همکاری می کرد یا حتی سبک کاری کمی شبیه به آنها داشت، هرگز تبدیل به آن شخصیتی که ما می شناختیم نمی شد و اصلا دلیلی نداشت که رژیم او را زندانی کند!
    بگذارید این افراد که روحیه و اخلاقیاتی کاملا ضد پرولتاری دارند به حال خودشان باشند. رسانه های جدی نباید خودشان را درگیر بازیهای آنها کنند.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.