اخبار ایران و جهان

تماشاچیان حرفه ای

naghd_001_bw

کمک، کانون متحد کارگری

تماشاچیان حرفه ای

«لِنگَش کُن«

ناصر آقاجری

 

هدف از نقد، شخصیت حقیقی فرد یا گروه خاصی نیست، بلکه هدف بی اثر نمودن آن باورنادرستی است که در عمل به جای روشنگری در جهت وارونه سازی واقعیت مورد بهره برداری عناصر ضد مردمی وافراد ناآگاه قرار می گیرد. در ضمن آن افرادی که باورهایشان را در جمع مطرح می کنند می باید آمادگی باز نگری و بررسی مجدد در باره آن نگرشی که از اندیشه آنها جدا شده و تاثیر اجتماعی دارد، داشته باشند.

دنیای ورزش حرفه ای، دارای ویژگی هایی است زیبا و مانند مسابقات هیجان انگیزش سراسر پُرشگفتی. در هر ورزشی با کمی اختلاف، شاهد یک اقلیت بازیگرحرفه ای هستیم و از سوی دیگر یک اکثریت بزرگ تماشاچی که آنها هم در حرفه ی خود «تماشاچی گری» به طور کامل حرفه ای هستند. گروه اول با تلاشی پُر فشار با تنشهای زیاد، برنامه ریزی های بلند مدت و کوتاه مدت و سخت کوشی بدون وقفه ای، وارد گود نبرد می شوند، برای به دست آوردن پیروزی در نبردی جمعی یا فردی، پیروزی آنها وابسته به عوامل بسیار متعددی از جمله، آمادگی های جسمی وآمادگی ذهنی – روانیِ همه ی افراد گروه یا فرد و همراهانشان دارد. ولی هیچ ورزشکار حرفه ای با شکست کفشهایش را آویزان نمی کند. و درست در نقطه مقابل شکست، با مطالعه علت های؛ ضعف های خود، جنبه های توانمندی نیروی حریف را بررسی و با پیگیری به تقویت توانایی های خود یا گروه برای بازگشت به میدان جدید مبارزه می پردازد. ولی تماشاچی که او هم در اثر دیدن مداوم روند بازیها به همه نظریه های بازی، مسلط شده است. در جایگاه راحت و بدون تنش فیزیکی و روانی نبرد، بدون صرف همه انرژی وتوانش برای پیروزی، از روی صندلی خود مرتب راهنمایی می کند و در لحظات حساس چالشها، فریاد می زند»لنگش کُن». او که از میدان درگیری یا «پراتیک» هر نظریه ای به کلی بی اطلاع و دوراست و اگر در میدان مبارزه قراربگیرد حتا لحظه ای نمی تواند دوام بیاورد، برای آن مبارزی که در میدان درگیری، سخت ترین آزمون ها را در حال پشت سر گذاشتن است، تصمیم می گیرد که چه باید بکند!! در حالی که نمی تواند درک کند آن پیشنهاد عالی جناب «لنگش کن» به طور کلی با توان وویژگی شرایط مبارزه همآهنگ است یا خیر. یک تماشاچی هر چند حرفه ای هرگز نمی تواند درک کند درست دراوج نبرد، توان جسمی و ذهنی ورزش کار امکان لِنگ کردن حریف را دارد یا نه؛ از نظر آن صندلی نشین می باید لنگش می کرد و . . . و به طور مسلم نظر جناب صندلی نشین از نظر فنی یا به قولی «در بیرون آب» درست است. ولی در درون گود و یا در میان آب واقعیت چیز دیگری را بیان می کند.

همین پدیده را در شرایط دیگر بررسی می کنیم. در زمینه مناسبات اجتماعی – سیاسی، حزب ها و سازمانهای و افراد درگیر مبارزه ای می شوند به قیمت جان شان؛ آن هم در حالی که هرگز امکان ندارد با امکانات برابر رو در روی حریف قرار بگیرند. نبردی خونین با تفاوت چشم گیر توازن نیروها؛ چنین مبارزه ای با تنش هایی فرا تراز توان فیزیکی – روانی مبارز سیاسی همراه است. تماشا چیان مبارزات سیاسی بدون توجه به اختلاف قدرت ها همیشه تحت تاثیر تبلیغات «قدرت حاکمه» که بوسیله ابزار های پنهانش علت شکست ها را در روش ها و ضعف های نیروی مبارز مردمی به تصویر می کشد. چند و چون و علت و معلول شکست های مبارزه و بررسی همه جوانب واقعیت اتفاق افتاده و حتا دخالت های نیروهای فرا مرزی برای یک تحلیل درست از روند زمینه های اجتماعی شکست را، به کلی وارونه می نماید و از دیده ها پنهان می کند. لذا منابع تماشا چی مبارزات سیاسی برای حرافی های تلگرامی خود، تنها؛ به گفته های آدم هایی اکتفا می کند که در اوج نبرد خنجر از پشت زده اند ویا از روی بی خبری تصورات و احتمالات خود را به صورت یقین بیان کرده اند. احتمال دیگر، قرار دادن عمل کرد و کارهای واخوردگان وماموران نفوذی در تشکیلات مبارز را به حساب و نام آن تشکیلات واریز کردن و همزمان دمیدن رسانه های نو لیبرالی و لیبرالی ساختار بیمار، به این آتش افروخته است. در مبارزه سیاسی در «ساختارهای خود کامه» شکست به معنای دهه ها خفقان و سرکوب حریف مبارز است. ولی تماشاچی این گونه پدیده های اجتماعی، با همان بی رحمی جلادان خون ریز، فرد، گروه،یا حزب ها ی در هم کوبیده را به باد نقد های غیر مستند می گیرند و بدین گونه در میدانی که حریف لبانش دوخته و دستانش بسته و جسم وجانش به تاراج رفته،با ریشخند، شلاق را بر پیکرنیمه جان او می کوبند. و با کمال تاسف حتا آنهایی که دیروز همه ی پدیده های هستی را تنها از سوراخ تنگ یک تفنگ می دیدند و داعی مستقل بودن را داشتند !!!. . . و امروز با شکست جبهه کار، استقلال شان به یک باره با پارلمان تاریسم لیبرالی طاق زده شده است. برخی از همین این آقایان، هم اینک رسانه های اینترنتی را اداره می کنند و با کلی های و هوی خود را دموکرات می خوانند، ولی زمانی که افراد مورد نظر آنها مانند خسرو شاکری، محمدحسین خسروپناه، ناصر کاتوزیان، آدمیت و باندهای توابین داخلی زیر پوشش چپ نو و امثال آن با استناد به کتابهای خود شان (این گرگهای فرو رفته در پوست میش) را به نقد می کشند و بدین گونه واقعیت پدیده ها را عیان می کنند، آقایان دموکرات به خود این حق را می دهند از انتشار آن نقد خود داری کنند. در حالی که می دانند تریبون دیگری هم برای چپ های ایران، وجود ندارد. از سوی دیگر خود را نو، مدرن و دموکرات هم معرفی می کنند. این جماعت اگر معنای دموکرات را می فهمیدند، آن نقد را منتشر می کردند و با مستندات آن را می کوبیدند، تا بدین گونه بزعم آنها روشنگری ژرفی هم در جامعه مطرح گردد. ولی آنهایی که خود را در جایگاه تماشاچی ها قرار داده اند ؛ وقت و زمان چنین کارهایی را ندارد و لذا بهترین کار، همان روش سانسورچیان دیروزی و امروزی است. یک نمونه دیگر و زنده تر این واقعیت های تلخ، گفتگوهای تلگرامی برخی بحرالعلومهای «چپ نوی تلگرامی» است، که خود را در جایگاه مدعی می بینند. ولی از جایگاه یک تماشاچی به نقدِ با تمسخرِ نیروهای سیاسی می پردازند. یکی از این عالی جنابان بدون طرح یک سند در یک رسانه همه گیری چون تلگرام با ریشخند و با یقین اعلام می کنند: احسان طبری کتاب کژراهه را نوشته است. آری، حریف برنده شده ی یک مبارزه ی نا برابر، و آنهایی که خنجر را از پشت زده اند چنین ادعایی دارند. وقتی شما بدون توجه به اتفاقات افتاده این ادعا را با ریشخند به خورد بیننده ای که حتا مصاحبه تلویزیونی اول انقلاب آنها را ندیده می زنید، خود را بدون آگاهی در جبهه ای قرار می دهید که شاید، شایسته شما نباشد، و این انسان را دچار تاسف می کند. در اعترافات تلویزیونی (که جای گفتگوی فراوانی دارد)، زنده یاد طبری یک پاراگراف را در جلوی دوربین از روی یک تکه کاغذ خواند. در حالی که در مصاحبه های قبلی تلویزیونی در شرایط آزاد، فلسفه و نگرشهای علمی را بدون رو خوانی در همان تلویزیون با قدرت و توان یک اندیشمند انجام داده بودند. لذا مجریان آن شوهای تلویزیونی مجبور به دادن این توضیح از زبان طبری بودند: «من در زندان دوبار سکته مغزی کرده ام از این رو نمی توانم بدون نگاه کردن «به نوشته ای» مطلبی را بیان کنم از این رو از روی متن می خوانم» (نقل به مضمون). لطفا شما آقای چپ نو و مستقل و غیر جانبدار یک سری به یک دکتر فوق تخصص مغز و اعصاب بزنید واز او به پرسید، کسی که در سن بالای هفتاد سالگی دچار دو سکته مغزی می شود که قادر نیست یک متن کوتاه را از حفظ بخواند، آیا قادر است یک کتاب را بنویسد؟!! آیا با هر سکته مغزی به خصوص در این سن، بخشی از سلولهای مغزی انسان از میان می رود، یا نه؟ لطفا به فرمایید با چنین مغز صدمه دیده ای شما حق تمسخر راداشته اید؟! آیا این شیوه برخورد شما ناشی از بار علمی شماست؟ تازه ما فرض را بر این می گذاریم که نه سکته مغزی در کار بوده وحتا بازرسان برای شوخی اجازه داده اند ایشان این مطلب را بگوید، تمسخرِ برای در هم ریختن و شکست یک انسان در یک سن بالا آن هم برای یک مبارزه ی مردمی نه فردی؛ شایسته یک جوان چون شما است؟! هیچ می دانید با این کار خود در کدام جایگاه اجتماعی قرار گرفته اید؟ آیا افشای کودتا نوژه که تیغ برنده ی آن به سوی نیروهای چپی بود که همگی پس از دهه ها سرکوب اعدامها و درگیری های مسلحانه می خواستند پا بگیرند یک اشتباه بوده؟ آن هم این عمل کرد تاریخی را؛ که رو کردن کودتایی مشابه کودتای 25 امرداد 32 ژنرالهای دست چین شده ی امپریالیسم آمریکایی است. لو دادن خانه های تیمی تلقی می کنید و به خورد مردم می دهید؟! آیا تصور می کنید دارید یک نقد علمی می کنید و به این دلیل به خود اجازه می دهید با تمسخرِ یک برج عاج نشینِ فرا اجتماعی وبه صورت مبهم از لو دادن خانه های تیمی حرف بزنید. این چگونه خانه ی» تیمی» بود که ما از آن اطلاع داشتیم؟!!! آن هم پس از سالها تجربه خانه های تیمی و در گیری مسلحانه . همه ی آنهایی که ما را در . . . به زیر شلاق می بردند، برخی از افراد نیروهای سیاسی تواب شده بودند. ولی ما ضعف و در هم شکستن افراد را به سازمان ها وگروه ها نسبت نمی دهیم. شما که مدیریت یک گروه فکری را در یک رسانه ی عمومی در اختیار دارید حداقل برای نمونه با ذکر نام و سند اتهاماتی را که وارد نموده اید اثبات می کردید، تا ما هم متوجه شویم درواقع، چه اشتباهاتی را مرتکب شده ایم. و از شما برادر بحرالاطلاعات پوزش بخواهیم.

یکی از همین «فیلسوف بعد از این»های نو،مدرن، ضد سنتی و ضد لنینیسم و فرا ارتدوکسی که همراهان شما، و شاید خود شما، مرید اوهستند. در ترجمه ی نوشته های فلسفی مارکس، اظهار تاسف کرده اند که چرا مارکس کار فلسفی را رها کرده و به اقتصاد پرداخته، آیا این نا آگاهی این نو «فیلسوف بعد از این» از واقعیاتی بدیهی نیست؟؟ آنهم در حالی که فلسفه بوسیله اندیشمندان مارکسیسم از بند ایدآلیسم آزاد شده، و مارکسیسم با انطباق ماتریالیسم دیالکتیک برسیرتحولات اجتماعی فلسفه را متحول کرده، تازه این جناب پس از بیش از یک قرن مدعی شده که چرا مارکس فلسفه را رها کرده و به اقتصاد پرداخته است؟! و دوستان گروه شما و شما متوجه این واقعیت نبودید که ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی همان فلسفه علمی است ولی دوست مورد تایید همراهان شما افسوس می خورد که چرا مارکس فلسفه را رها کرده است. و شما برای این بدیهیات سند می خواستید. این نمونه را جهت اطلاع شما مطرح کردم تا بدانید آنهایی که سنگ دشمنی با چپ را به سینه می زنند در کجای دانش اجتماعی قرار دارند.

طبقه کارگر ایران با همه فراز و نشیب ها در پروسه عمل کرد اجتماعی همیشه همراه و همگام آن نیرویی می شود که در کنار او رنج می کشد وبا او فریاد می زند. دنیای روشنفکران فرا اجتماعی برج عاج نشین و فحاشی های آن، در اراده ی او خللی نمی تواند وارد کند. همان گونه که از انقلاب مشروطه تا به حال با همه ی فراز و نشیب ها نتوانسته او را از پای در آورد. به امید درک ضرورت روشنگری در جامعه ما.

 

شنبه 23 اَمرداد 95

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: