اخبار ایران و جهان

انقلاب مداوم در ايران

انقلاب مداوم در ايران

پيش گفتار مازيار رازی بر چاپ سوم به زبان فارسی

maziarrazi_k

مازیار رازی

در آستانه ی تحولات نوين کارگری در ايران، مسأله ی ماهيت انقلاب کارگری آتی در دستور روز مارکسیست های انقلابی قرار گرفته است. «محققان» بورژوا و خرده بورژوا قصد دارند که چنين وانمود کنند که گويا انقلاب آتی ايران به نوعی «انقلاب دموکراتيک» خواهد بود. بدين مفهوم که تکاليف بورژوا دموکراتيک عقب افتاده تنها توسط طبقه ی بورژوا قابل حل است. اما واقعيت انقلاب آتی ايران خلاف نظرگاه های اين «محققان» را نشان می دهد. انقلاب آتی ايران تنها می تواند يک انقلاب کارگری باشد. به عبارت ديگر انقلاب ايران يک انقلاب مداوم است. تداوم انقلاب به مفهوم حل تکاليف عقب افتاده «بورژوا دموکراتيک» و انجام تکاليف سوسياليستی در ادغام با هم، به رهبری طبقه ی کارگراست.

انقلاب آتی ايران يک انقلاب مداوم است، زيرا سرمايه داری ايران به علت ادغام در بازار جهانی سرمايه داری و شکل ويژه رشد سرمايه داری، قادر به پيشبرد نيروهای مولده نبوده، نيست و نخواهد بود. در ايران توليد وسايل توليدی امکان پذير نيست. اين که بورژوازی در قدرت، «مستبد» باشد يا «دموکرات» تغييری در اين وضعيت عينی نمی دهد. در بهترين حالت توليد وسايل مصرفی (کارخانه های کفش سازی، لوله آهن، سيمان و غيره)، مانند زمان نظام سرمایه داری «شاهنشاهی»، به رشد غير مؤثر و بحران زای خود ادامه خواهد داد با اين تفاوت بازگشت اقتصادی به سطح توليدات اقتصادی نظام شاهنشاهی خود راه پُرمشقت و بلندی را برای بورژوازی ايران در بر خواهد داشت. در نتيجه، رشد نيروهای مولده در ايران در چارچوب مناسبات سرمايه داری همواره با بحران ساختاری مواجه است. برخلاف سرمايه داری غرب که سيکل های متناوب اقتصادی (شکوفايی، افت، رکود و غيره) مشاهده می شود، در کشورهايی نظير ايران همواره، پس از رشد اقتصادی محدود و غيرمولد، «رکود» اقتصادی به وقوع می پيوندد. رکود، يکی از وجوه مشخصه ی سرمايه داری در ايران است. بورژوازی به هر شکل آن در ايران؛ حامل بحران ساختاری اقتصادی است. در نتيجه هر نوعی از حکومت های بورژوايی، مجبور به استقرار نظام سرکوب و اختناق خواهد شد. در عصر سرمايه داری پسين، بورژوازی (بومی، ملی، عمامه به سر، تاج دار يا کرواتی) همه ارتجاعی هستند. ارتجاعی به اين مفهوم که به نيروی بازدارنده پيش رفت اقتصادی مبدل می گردند. تنها نيروهايی انقلابی و مترقی اند، که از نظام سرمايه داری (ملی و بين المللی) گسست کنند. کسانی که زير لوای دفاع از «ملی گرايی» (استناد به مقالات ۱۸۴۴ کارل مارکس) هم سوی با بورژوازی بومی را توجيه و تبليغ می کنند، خود، خواسته و يا ناخواسته در خدمت ارتجاع حاکم و امپرياليزم جهانی قرار می گيرند.

برخلاف نظريات «انقلاب دموکراتيک» (به خوانيد انقلاب بورژوايی)، انقلاب آتی تنها حول خواست های دموکراتيک شکل نخواهد گرفت ( که کارگران برای به چنگ آوردن خرده نانی از بورژوازی مجبور به مسکوت گذاشتن مطالبات محوری خود گردند). کارگران و زحمت کشان ايران هم راه با متحدان واقعی خود (دهقانان فقير، ملیت های تحت ستم و بخش های عمده ای ازجنبش های اجتماعی جوانان و زنان) مبارزات خود را پيرامون مطالبات دموکراتيک و ضد سرمايه داری، در راستای به رهبری گرفتن انقلاب برای انجام تکاليفی که در مقابلشان است گام بر می دارند.

امروز، در واقع به غير از تکاليف دموکراتيک (که بورژوازی قابليت انجام آن را از دست داده است) تکاليف ضد سرمايه داری نيز در دستور روز قرار گرفته است (کنترل کارگری بر توليد و توزيع، اقتصاد با برنامه، تدارک مديريت کارگری و غيره). بديهی است که بدون سرنگونی سرمايه داری و لغو مالکيت خصوصی بر وسايل عمده ی توليدی، زمينه لازم برای جهش تکنولوژيک، به وجود نخواهد آمد. بدون چنين جهشی، ايران هرگز صنعتی نخواهد شد و چهره ی «دموکراسی» را به خود نخواهد ديد . به سخن ديگر، بدون الغای مالکيت خصوصی و بدون اقتصاد «با برنامه» صنعتی شدن جامعه ی عقب افتاده ای نظير ايران غيرقابل تحقق است. تنها با برداشتن جهش تکنولوژيک، ايران قادر خواهد بود که سهمی از بازار جهانی را به خود اختصاص دهد. بدون چنين سهمی استفاده از تکنولوژی پيش رفته کارآيی ندارد. اقتصاد ايران برای پيش رفت تکنولوژيک بايد ابتدا از چنگال بازار تحميلی توسط سرمايه داری جهانی خود را رها سازد.

در نتيجه، برای رهاسازی اقتصادی، بايد تکاليف مرکبی انجام پذيرد: تکاليف لاينحل دموکراتيک (مسئله ی ارضی، ملی و دموکراسی و غيره) و هم زمان با آن (بنا بر وضعيت مشخص) حل تکليف ضد سرمايه داری (اقتصاد با برنامه، کنترل کارگری بر توليد و توزيع، و مديريت کارگری و غيره). به سخن دیگر، مجموعه اين تکاليف بايد انجام پذيرند. بدون رفع کليه ی اين تضادها، هيچ يک از تضادها حل نمی گردند. و فقط طبقه ی کارگر در مقام حل اين تکاليف مرکب قرار گرفته استحتی چنان چه امروز آمادگی آن را نداشته باشد.

ريشه ی نظری و تئوريک اين تحليل در تز « انقلاب مداوم» لئون تروتسکی نهفته است.

اساس تئوری انقلاب مداوم را تروتسکی يک سال پس از انقلاب ۱۹۰۵ روسيه در جزوه ی «نتايج و چشم اندازها» در زندان تزار تدوين کرد. پايه ی اين تئوری که با نگرش مارکسيستی با ويژگی های روسيه ی عقب افتاده و تجربيات انقلاب ۱۹۰۵ منطبق بود؛ تدوين شد. تروتسکی متکی بر اين نظريه ی ماهيت سوسياليستی انقلاب آينده ی روسيه را ترسيم کرد.

طبق اين نظريه گسترش ناموزون و مرکب تاريخی امکان می داد که انقلاب سوسياليستی در کشور عقب افتاده ای مانند روسيه زودتر از کشورهای صنعتی آغاز شود. در اوائل قرن بيستم با ظهور جنبش کارگری و سوسياليستی در روسيه، بحثی در ميان مارکسيست ها و انقلابيون آن کشور درباره ی ماهيت انقلاب در روسيه درگرفت. دو اثر اساسی که در اين مورد نوشته شده است يکی «دو تاکتيک سوسيال دموکراسی در انقلاب دموکراتيک» اثر لنين و ديگری «نتايج و چشم اندازها» اثر لئون تروتسکی است که در اين دو کتاب چشم انداز انقلاب در روسيه از طرف لنين و تروتسکی ارائه شده است. علاوه بر اين، اقليتی در سوسيال دموکراسی روسيه که به «منشويک ها» شهرت داشتند، نيز موضع سومی اتخاذ کرده بودند که با مواضع لنين و تروتسکی تفاوت اساسی داشت. تروتسکی در «نتايج و چشم اندازها» تئوری معروف خود را که به «انقلاب مداوم» شهرت يافته ارائه داد.

هنگام بروز انقلاب که بزرگ ترين محک هر تئوری استدر سال ۱۹۱۷، لنين و تروتسکی عملا به موضعی مشابه که توسط تئوری انقلاب مداوم از قبل توضيح داده شده بود، دست يافتند و منشويک ها به ائتلاف با سرمايه داران و مخالفت با ايجاد يک دولت کارگری پرداختند. بدين ترتيب با موفقيت سياست بلشويک ها يعنی مبارزه ی مستقل از احزاب بورژوا و خرده بورژوا که در انقلاب اکتبر به نمايش گذاشته شد، تئوری انقلاب مداوم به عنوان يک راهنمای عمل استراتژيک، به يکی از دست آوردهای نهضت سوسياليزم انقلابی جهانی مبدل شد.

انقلاب فوريه ۱۹۱۷ و سپس انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ کليه ی بحث های گذشته ما بين لنين و تروتسکی را به آرشيو بحث های سوسيال دموکراسی سپردند. به جای بحث ها و اختلافات گذشته، اکنون لنين و تروتسکی در رهبری حزب بلشويک، انقلاب پيروزمند اکتبر را رهبری کرده بودند، بحث ها و پيشنهادات جديد برای پاسخ گوئی به نيازهای انقلاب پيروزمند روسيه و گسترش انقلاب سوسياليستی به ساير کشورها، صورت می گرفت.

ولی پس از مرگ لنين، در دوران خيزش موج ارتجاع عليه انقلاب اکتبر، هنگامی که بوروکراسی استالينيستی در اتحاد شوروی و در حزب بلشويک به رهبری استالين پا به عرصه ی وجود گذاشت و در صدد تحکيم خود بود، اين بوروکراسی برای انتقاد از جناح انقلابی به رهبری تروتسکی، کليه ی آرشيوهای خاک خورده را بيرون کشيد تا ثابت کند که لنين همواره مخالف تروتسکی بوده است! علاوه بر آن با رد درس های اساسی انقلاب اکتبر که صحت تئوری انقلاب مداوم را به بهترين وجه در عمل به اثبات رسانيده بود، راه را برای تجديد نظرطلبی خود و سپس خيانت آشکار به انقلاب در کشورهای ديگر هموار ساخت. بدين ترتيب بوروکراسی برای تثبيت و تحکيم خود، کليه ی نظرات و تئوری های انقلابی را زير باد حملات گرفت.

کتاب حاضر پاسخی است که تروتسکی به يکی از اين انتقادات درباره ی تئوری انقلاب مداوم داده است. پاسخ تروتسکی به يکی از نوشته های «کارل رادک» است که خود زمانی در اپوزيسيون چپ در اتحاد با تروتسکی عليه استالين و يارانش مبارزه می کرد. اما، پس از تبعيد تروتسکی، رادک تسليم سياست های استالين شد و در شرايط خفقان استالينيستی برای خشنودی استالين، نقدی بر «انقلاب مداوم» نوشت. با اين وجود رادک نيز سرانجام قربانی ارتجاع استالينيستی شد و در زندان های استالين در گذشت.

خواندن اين کتاب، به تمام کارگران پیشتاز توصيه می شود.

مرداد ۱۳۹۵

کتاب انقلاب مداوم لئون تروتسکی

https://www.marxists.org/farsi/archive/trotsky/works/1931/em/enghelabe-modavem.pdf

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: