اخبار ایران و جهان

رئالیسم در گزینش وسیله

bb_b_uih

در حالیکه انقلابیون به هیجان آمده و بیش از حد مطمئن از پیروزی خود، شروع به متحقق کردن ایده‌آل‌های خود می‌کنند، ضدانقلاب مسلح می‌شود. آلمان که در جنگ برنده شده، اسرای فرانسوی خود را در مناطق خارج از شهرها آزاد می‌کند و آنها بر علیه کارگران شهری تحریک و بسیج می‌شوند. حاکمان در آلمان و فرانسه بر علیه هم جنگ کرده و ده‌هاهزار کشته به جا گذاشته بودند اما وقتی مسئله به مقابله با انقلاب مربوط می‌شود با هم توافق کامل دارند. یکی از گروه‌های برانگیخته از پروپاگاندای پر از نفرت، پاریس را خیابان به خیابان تسخیر می‌کند و هزاران نفر از کمونارها را که به چنگش افتاده به قتل می‌رساند.

رئالیسم در گزینش وسیله

دولت آنها یا دولت ما: به یاد شصتمین سالگرد مرگ برشت

نوشته‌ی کای کوهلر (Kai Köhler)

منتشر شده در یونگه ولت(دنیای جوان)

شصت سال پیش در ۱۴ آگوست ۱۹۵۶ برتولت برشت مرد. از آن زمان تا کنون بارها و بارها او را مرده اعلام کرده‌اند. دیالکتیسینی bb13_kکسل‌کننده است، ابزارهای تئاتری او دیگر جای‌شان در موزه است، وارثه‌ی ترسوی او مانع می‌شود کارگردانان آزادانه نمایشنامه‌های او به کار بگیرند شاید به همین دلیل است که آثار او نزد تماشاچیان موفق مانده‌اند. در صدمین سالگرد تولد او، سال ۱۹۹۸، آشکارا با ابراز نگرانی‌های فمینیستی، از استثمارگر زنان صحبت به میان آمد. بدشانسی‌شان این بود که برشت همیشه زنان همکار خود را نام برده است. اما آن کسی که نمی‌شود کارش را یکسره کرد، دستگاه بورژایی به کمک یک زندگی جعلی، او را مصادره و در خود هضم می‌کند. این چنین بود که این چهره‌ها سر بر آوردند: برشت، مخترع همه‌ی ابزارهای مدرن تئاتر، که به سیاست و بخصوص به مارکس کمترین علاقه و توجهی نداشت؛ و برشت، یکی از قربانیان DDR، که برلینر آنسامبل (Berliner Ensemble) را برایش فقط به این منظور راه انداخته بودند که ناموفق بماند و کار رئیسش را بسازد.

اما این گونه مصادره کردن‌ها در مورد نمایشنامه‌های برشت کارآیی ندارند. بعضی از آنها جزو برنامه‌های همیشگی تئاترها هستند، برخی دیگر را گاه به گاه می‌شود دید، بعضی‌ها بندرت اجرا می‌شوند یا اصلا نمی‌شوند. جزو این دسته‌ی آخر »روزهای کمون« است که در ۱۹۴۹ نوشته شده و برای اولین بار سه ماه بعد از مرگ برشت، در ۱۷ نوامبر ۱۹۵۶ در کارلمارکساشتات با کارگردانی بنو بسون (Benno Besson) و مانفرد وکورت (Manfred Wekwerth) به اجرا درآمد.

وقایع نمایش از ژانویه‌ی ۱۸۷۱ شروع می‌شوند و تا شکست کمون پارس در ۲۸ مه ۱۸۷۱ ادامه می‌یابند. مردم پاریس در انتهای جنگ آلمانفرانسه ۱۸۷۰/۷۱ متوجه می‌شوند که بار شکست را آنها باید بر دوش بکشند و بورژوازی از این شکست هم سود می‌برد. گارد ملی به عنوان نیروی بسیج شده از طرف توده‌ها توپ‌هایی را که ارتش می‌خواهد به خارج حمل کند در اختیار می‌گیرد. انقلاب در داخل شهر به قدرت می‌رسد، اما باقیمانده‌ی نیروهای دولتی در ورسای گرد می‌آیند.

در حالیکه انقلابیون به هیجان آمده و بیش از حد مطمئن از پیروزی خود، شروع به متحقق کردن ایده‌آل‌های خود می‌کنند، ضدانقلاب مسلح می‌شود. آلمان که در جنگ برنده شده، اسرای فرانسوی خود را در مناطق خارج از شهرها آزاد می‌کند و آنها بر علیه کارگران شهری تحریک و بسیج می‌شوند. حاکمان در آلمان و فرانسه بر علیه هم جنگ کرده و ده‌هاهزار کشته به جا گذاشته بودند اما وقتی مسئله به مقابله با انقلاب مربوط می‌شود با هم توافق کامل دارند. یکی از گروه‌های برانگیخته از پروپاگاندای پر از نفرت، پاریس را خیابان به خیابان تسخیر می‌کند و هزاران نفر از کمونارها را که به چنگش افتاده به قتل می‌رساند.

برشت در ۱۴ صحنه خانواده‌ای را نشان می‌دهد که جزو انقلابیون است و تحولات سیاسی کمون را همراهی می‌کند. علاوه بر این، نمایش به سطح رهبری انقلاب و متقابلا در صحنه‌هایی دیگر به رهبریِ ضد انقلاب نیز نگاه می‌کند. تنشِ دراماتیکی به معنای تنگ و محدود آن وجود ندارد. سیر وقایع نیز مطابق خط زمانی آنهاست و منابع آن هم مطمئن و قابل اتکا هستند، اما برای تماشاچی‌یی که از پیش آمادگی ندارد حفظ کردن دید کلی در مجموع دشوار است. همدلی با زندگی افراد و اشخاص هم، که اغلب کاملا طرح‌وار و بدون جزئیات معرفی می‌شوند، بسختی می‌تواند علاقه بر بیانگیزد، بلکه این علاقه تنها می‌تواند از پرسش‌های سیاسی ناشی شود که در نمایش مورد بحث قرار می‌گیرند. موضوع این است: چگونه باید انقلابی کرد که موفق باشد.

از این زاویه، برشت قطعه‌ای راجع به اشتباهات کمون پاریس نوشته است، از این تصمیم گرفته که در لحظه‌ای که کمون بیشترین قدرت را داشت و دشمن بورژوایش در ورسای در ضعیف‌ترین وضعیت بود، به دشمن حمله نکرد بلکه سعی در یافتن راه حل مصالحه‌آمیز داشت. کارگری می‌گوید »اگر وقت داشتیمو لانژوین (Langevin) نماینده، که اغلب سخنگوی خود برشت است، با توجه به شکست قریب‌الوقوع می‌گوید »اما خلق هیچوقت بیشتر از یک ساعت وقت ندارد. وای که اگر حاضر و آماده، مجهز به تمام سلاح‌ها، آنجا نباشد

در این گونه نکات روشن می‌شود که برشت قصد تدریس تاریخ نداشته. لانژوین قرار است به سلامتیِ آزادیِ کامل بنوشد و او از این کار خودداری می‌کند: »من به سلامتیِ آزادیِ ناقص می‌نوشم«، چرا که فقط آزادی ناقص است که به آزادی کامل منجر می‌شود. آزادی کامل برای ضدانقلاب هم هست. مسئله بر این است که بایستی »تا رسیدن به آزادی همگانی از آزادی شخصی صرفنظر کرد

لانژوین در جواب این ایراد که انسان نباید دست خود را به خون بیالاید، می‌گوید: »در این جنگ فقط یا دست‌های خون‌آلود وجود دارند یا دست‌های بریدهبعدا، در یکی از جلسات کمون، سخنرانان باید به اعتراض‌های شنوندگان عکس‌العمل نشان بدهند، مثلا به این شکل: »ما هیچ دولتی را نمی‌خواهیم، چونکه سرکوب نمی‌خواهیمدرستش این است: »دولت آنها یا دولت مایا به نقل از انجیل: »آنکس که دست به شمشیر می‌برد با شمشیر کشته می‌شودسوال متقابل: »و کسی که دست به شمشیر نمی‌برد؟«

پاسخ این سوال مرگ کمونارد است. نمایشنامه حامل یک روند آموزش است، اما این روند بسیار کُند است. این نمایش در زمان خود ابراز همبستگی برشت با دولت DDR بود. امروزه می‌توان سوال کرد این نمایش در مورد حاکمیت دوگانه، مثلا از نوعی که در ونزوئلا هست یک دولت سوسیالیستی از یک طرف و اقتصاد خصوصی و کنترل بورژوایی که تا حد زیادی دست نخورده مانده است از طرف دیگرچه می‌گوید. جواب برشت چیزی است که پروپاگاندا با اتهام مورد علاقه‌اش، «توتالیتر»، آن را بی‌اعتبار می‌شمرد. می‌توان یقین داشت.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: