سرتیتر

حزب دمکرات کردستان ایران: اشتباه تاکتیکی یا تاکتیکی درخدمت استراتژی جدید!

 

hezbe_demokrat

نادرفولادی

 

این روزها موضوعی که اذهان  محافل سیاسی ، فعالین مدنی و حتی بخشهائی ازمردم کوچه و بازار در ایران وبویژه کردستان ایران و همچنین  خارج از کشور را به خود مشغول ساخته شروع تاکتیک مسلحانه توسط حزب دمکرات کردستان ایران است.چرا پس از دو دهه خاموشی و فروکش اقدامات نظامی نیروهای سیاسی مسلح کردستان ایران، حزب دمکرات کردستان ایران در شرائط فعلی ناگهان این اقدامات نظامی را تحت لوای حضور مسلحانه در کردستان با هدف پشتیبانی از مبارزات مردم را از سر می گیرد ؟. آیا شرائط سیاسی حاکم بر ایران و منطقه کردستان به گونه ای دگرگون شده  که   شرایط  را برای تاکتیک مسلحانه هموار کرده است ؟

برای آن که موضوع را از نگاه نیروهای چپ و کمونیست به شکل عمیق تری بشکافیم ابتدا لازم است به نقش و جایگاه و شرائط لازم برای اقدامات نظامی و مبارزه مسلحانه اشاره ای داشته باشیم و سپس به بررسی تاکتیک اخیر حزب دمکرات کردستان ایران به پردازیم.

مبارزه مسلحانه به عنوان یکی از اشکال مبارزه

و شرایط لازم برای موفقیت و موثر بودن این تاکتیک

 

اولین نکته این است که شکل مبارزه را نه اپوزیسیون بلکه قدرت سیاسی حاکم تحمیل می کند. هنگامی که دولت های استبدادی با سرکوب حقوق و آزادی های سیاسی راه اعتراضات مدنی مردم را مسدود می سازند اشکال دیگر مبارزه به طور گریز ناپذیر مطرح می شوند و تحت شرایط معینی مبارزه مسلحانه و قیام های مسلحانه توده ای برای براندازی استبداد به امری اجتناب ناپذیر مبدل می شود. از این روست که هیچ نیروی انقلابی نمی تواند مخالف مبارزه مسلحانه به عنوان یکی از اشکال مبارزه علیه رژیم های دیکتاتوری تا دندان مسلح باشد. فراموش نکنیم که قیام مسلحانه علیه ظلم واستبداد یکی از مبانی حقوق بشر برای دست یابی به آزادی و حقوق برابر شهروندی است. تاریخ بشریت شاهد قیام های بی شمار مسلحانه توده های ستمدیده علیه بهره کشی، ستم و استبداد بوده است.

 

دومین نکته مهمی که در این ارتباط باید مورد توجه قرار داد این حقیقت  است که اقدامات مسلحانه فقط در شرائطی میتوانند موثر باشند که اولاً، با شرکت و پشتیبانی عظیم توده های کارگر و زحمتکش همراه باشند. ثانیاً، تعادل قوا و شرایط حاکم بر مبارزه، رشد، گسترش و بلوغ این شکل از مبارزه را تامین کند. درصورت فقدان شرایط ذکر شده، مبارزه مسلحانه جدا از توده می تواند بهانه و فرصت به دست حاکمان زورگو بدهد که ضربات جبران ناپذیری به جنبش توده ای وارد سازند. اقدام ماجراجویانه و تظاهرات مسلحانه سازمان مجاهدین در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ که کل جنبش انقلابی را زیر ضربه برد و عملآ بهترین بهانه را به رژیم سرکوبگر اسلامی برای تهاجم همه جانبه تر به همه دستاوردهای انقلابی مردم داد از همین نمونه های می باشد. نمونه اخیر دیگر اقدام «پ.ک.ک» در شروع مقاومت مسلحانه پس از انتخابات هفتم ژوئن سال گذشته  در ترکیه است. در حالی که حزب «ه. د.پ» متشکل از نیروهای کرد و چپ با کسب بیش از 13 درصد آراء و تشکیل یک فراکسیون نیرومند در پارلمان ترکیه،موفقیت سیاسی بزرگی را نصیب خود کرده بود، موفقیتی که درتمامی تاریخ معاصر ترکیه بی سابقه بود، شروع اقدامات مسلحانه بهترین  بهانه و فرصت را برای رجب طیب اردوغان جهت آغاز جنگ مجدد علیه کردها و جبران شکست های سیاسی حزب حاکم فراهم آورد.این نمونه ها نشان می دهد که  اقدامات مسلحانه بی توجه به توازن قوا و شرایط سیاسی مناسب،  بیش از آن که کمکی به جنبش های توده ای و مردمی کرده باشند، سد راه آنها شده و امکانات دشمن برای تهاجم همه جانبه تر را فراهم آورده اند.

 

اما در شرایطی دیگر، مقاومت مسلحانه در کردستان سوریه ( روژآوآ) با توجه به شرایط موجود در درسوریه ، دستاوردهای گسترده ای برای مردم کردستان سوریه  و کل منطقه  داشته است. این نمونه ها نشان می دهد که مبارزه مسلحانه، اگر در توازن قوا و شرایط مناسب  به کار گرفته شود می تواند دستاوردهای مهمی در پی داشته باشد؛  و برعکس اگر در شرایط نامناسب اتخاذ شود، می تواند نتایج فاجعه باری بر جنبش مردمی تحمیل سازد.

 

شرایط کنونی مبارزه در کردستان ایران

 

مبارزات مدنی مردم کردستان ایران در سال های اخیر، از رشد چشمگیری برخوردار بوده است  به گونه ای که این بخش از کشور به یکی از مناطق بسیار مساعد برای مبارزه توده ای  و مدنی مبدل شده  است. اعتصاب عمومی، اعتصابات توده ای گسترده  به خاطر کشته شدن فریناز خسروانی کارمند هتل در مهاباد توسط یک فرد امنیتی، شرکت وسیع معلمان کردستان در هشت دوره اعتصابات سراسری معلمان کشور، برگزاری توده ای مراسم اول ماه مه ( که در دیگر نقاط کشور عملاً بسیار دشوار و پرهزینه است)، وجود تشکل های کارگری رزمنده و سایر تشکل های مردمی و مدنی در شهرها … شرایط بسیار مساعدی را برای سازمان یابی توده ای به وجود آورده است. در این شرایط به شدت مناسب برای گسترش فعالیت های مدنی و توده ای،  شروع مبارزه مسلحانه درکردستان،  هم به خاطر فقدان حمایت توده ای و هم به خاطر فقدان تعادل قوای لازم برای ارتقاء این شکل از مبارزه و توده ای کردن آن، نه تنها صدمات و لطمات عظیمی به جنبش توده ای در کردستان وارد خواهد آورد، بلکه پیوندهای محکم ایجاد شده میان جنبش توده ای و مدنی کردستان با مبارزات مدنی مردم دیگر بخش های کشور را نیز زیر ضرب قرار خواهد داد.

 

نکته ای که در این عرصه باید به آن توجه کنیم این است که گسترش دامنۀ مبارزات مردم، با هزینه سرانه مبارزه رابطه معکوس دارد به این معنی که هرچه مبارزه توده ای تر و وسیع تر باشد هزینه سرانه کمتری دارد و مردم جسورتر میشوند وتوده های بیشتری را به میدان  می آورد و برعکس هرچه دامنه مبارزه کوچکتر و محدودتر باشد هزینه سرانه بسیار بالاتر میرود که  در صد بسیار بالائی از مردم ممکن است  ظرفیت پرداخت چنین هزینه ای را نداشته باشند و بدین ترتیب دامنه شرکت مردم محدودتر میشود.  و بنابراین دست زدن به مبارزه مسلحانه در این شرایط می تواند دامنه حرکت ها و تجمعات مردمی را همانطور که در بالا گفتیم هر چه محدود تر سازد.

 

با توضیحاتی که داده شد روشن است که نه فقط هیچ نشانه ای از بهبود شرایط برای اقدامات نظامی به چشم نمی خورد بلکه برعکس شرایط  و توازن قوا برای مبارزه مسلحانه به مراتب نامساعدتر از گذشته است و بدین ترتیب هر جریان سیاسی( به ویژه با تجربه طولانی مبارزه مسلحانه) که با  دقت توازن قوای کنونی را ارزیابی کند به این نتیجه خواهد رسید  که کاربرد تاکتیک مسلحانه، اگر قرار باشد از سطح اقدامات صرفاً نمایشی فراتر برود، حاصلی جز تلفات نیروهای پیشمرگه، افزایش اقدامات سرکوبگرانه رژیم و بسته شدن هر چه بیشتر فضا برای مبارزات توده ای و سیاسی  نخواهد داشت.

 

 

تاکتیک در خدمت استراتژی جدید!

 

اگر شرایط برای اثبات ضرورت به کارگیری  تاکتیک مسلحانه در کردستان دگرگون نشده است اما  به نظر میرسد که ملاحظات برای ائتلاف های منطقه ای حزب دمکرات کردستان ایران مشمول دگرگونی شده باشد. درخواست از اسرائیل برای کمک و حمایت از اپوزیسیون ایرانی نکته ای است که مصطفی هجری دبیر کل حزب دموکرات کردستان ایران درمصاحبه اخیر خود با روزنامه «اورشلیم پست»مطرح ساخته است.آن چه که مصطفی هجری می گوید نشان می دهد که حزب دمکرات کردستان ایران سیاست مرحله ای خود را در نزدیکی به محور اسرائیل-عربستان جستجو می کند. رقابت محور مزبور پس از امضاء برجام، به تخت نشستن پادشاه جدید عربستان، تشدید رقابت ها در جنگ های داخلی سوریه، یمن و حمایت از حزب الله  لبنان  با رژیم جمهوری اسلامی و متحدان آن در منطقه، وارد مرحله جدیدی شده است.

 

درنگاه به این سیاست حزب دمکرات کردستان ایران باید به سابقه آن از سال 2004 ، که با پیام تبریک مصطفی هجری به جرج بوش برای انتخاب در دوره دوم شروع شد،نیز اشاره کرد. سازمان ما با انتشار اعلامیه ای درباره این چرخش در مواضع رهبری حزب دمکرات کردستان ایران هشدار داد. در اعلامیه گفته شده بود:

 

«اين حقيقتی غيرقابل ترديد است که امپر ياليسم آمريکا در طول موجوديت خود و به ويژه پس ازجنگ جهانی دوم، که به قدرت اصلی در اردوی امپرياليستی مبدل شد، بزرگترين نيروی ضديت با دمکراسی و پشتيبانی از ديکتاتوری های ريز و درشت در چهار گوشه جهان، سازمان دهی کودتاهای متعدد عليه حکومت های مستقل، ملی و مردمی و برپا کننده جنگ های بيشمار منطقه ای برای سرکوب جنبش های رهائی بخش، آزاديخواهانه، دمکراتيک و برابری خواه بوده است. آيا انتخاب جورج بوش به رياست جمهوی آمريکا ماهيت امپرياليسم آمريکا را تغيير داده و آن را به يک نيروی طرفدار دمکراسی در سطح جهان مبدل کرده است؟ رويدادهای چهار سال گذشته عکس اين را نشان ميدهند! … ابراز خوشحالی دبير کل حزب دموکرات ايران از جانب مردم ايران و از جمله مردم کردستان بخاطر گزينش مجدد جرج بوش و اميدواری به اين که وی برای سرنگونی رژيم تروريست جمهوری اسلامی و برقراری حکومت دموکراتيک، به مردم ايران ياری کند، غير قابل فهم و توجيه است. دخالت قدرت های امپرياليستی بطور عموم و امپرياليسم آمريکا بويژه، همانگونه که تجربه عراق به عريان ترين شکل خود نشان ميدهدنه فقط دمکراسی و آزادی برای مردم ايران ببار نخواهد آورد بلکه حاصل آن، معماری يک ديکتاتوری دست نشانده، تاراج ثروتهای ملی، برپائی زندان هائی همچون ابوغريب، راه انداختن حمام خون و انقياد نومستعمراتی ايران خواهد بود… «( تاکید از من)(متن کامل اعلامیه )

سازمان ما از رهبری حزب دمکرات خواسته بود که از این نوع توهم پراکنی خطرناک دست برداشته و رویکرد آویختن به سیاست تغییر رژیم توسط دولت نو محافظه کاران آمریکا را ترک کند.اما اصرار رهبری حزب دمکرات درادامه سیاست خود موجب شد که سازمان ما از «کمیته اتحاد عمل برای دمکراسی» که حزب دمکرات کردستان ایران نیز از اعضای آن به شمار می رفت خارج شود. سازمان ما در اعلامیه خروج خود از کمیته اتحاد عمل برای دمکراسی از جمله اعلام کرد:

«اگرخوشامد گوئی به مداخله ی قدرت های خارجی با دموکراسی غیرقابل جمع است، متوسل شدن به امپریالیسم آمریکا اعلام جنگ به منطق دموکراسی است. با نگاهی به تجربه ی همه ی پیکارهای دموکراسی درهمین شصت سال گذشته می توان دید که آمریکا بزرگ ترین دشمن دموکراسی وحق حاکمیت مردم دردنیای امروزماست. ازجمله درمنطقه ی خاورمیانه- که آمریکا درتمام این مدت حضوری فعال داشته ودر بخش بزرگی ازاین دوره حتی نیروی مسلط بوده- هرجا یک جنبش دموکراتیک ومردمی بیش ازحد معینی توده ای شده وپیشروی کرده، آمریکا را درمقابل خود دیده است. درتمام این دوره اکثررژیم های ارتجاعی و سرکوب گر خاورمیانه تحت حمایت همه جانبه امریکا بوده اند. درکشورخودمان نقش آمریکا را درکودتای 28 مرداد 1332 فراموش نکرده ایم و نباید بکنیم.کودتائی که درتحکیم دیکتاتوری دوم پهلوی ها وبنابراین، درفراهم آوردن زمینه شکل گیری مصیبت جمهوری اسلامی، نقش تعیین کننده ای داشت.»(متن کامل اعلامیه )

مصطفی هجری در مصاحبه با جروزالم پست صراحتاً اذعان  می کند که بیش از یک دهه سیاست او و رهبری حزب دمکرات کردستان ایران در آویختن به دولت آمریکا و متحدان آن ها به عنوان ناجی مردم خاورمیانه از شر دیکتاتورهای منطقه و نیروی برقرار کننده دمکراسی، شکست خورد ه است. هجری می گوید آمریکا برای سقوط صدام نقشه داشته اما  هیچ راه حلی برای بعد از آن نداشته است. بدین ترتیب جمع بندی مصطفی هجری از بیراهه دوازده ساله ای که درمسیر آن گام برداشته این است    که دولت آمریکا نه فقط باید دیکتاتورها را از طریق دخالت نظامی سرنگون کند بلکه به جای مردم کشورهای خاورمیانه ( مانند عراق و …) راه حل برای برقراری نظام سیاسی برای آن ها ارائه دهد. آیا صریح ترین از این می توان اصل حاکمیت مردم درتعیین نوع حکومت را نفی کرده و به نام حزب دمکرات به منطق دمکراسی اعلام جنگ داد؟

مصطفی هجری اکنون قصد دارد فصل جدیدی در سیاست منطقه ای خود بگشاید؛ چرخشی که حزب دمکرات را از چاله در آورده ودر چاه  نزدیک شدن به قطب فوق ارتجاعی اسرائیل و البته عربستان سعودی می اندازند. مصطفی هجری در مصاحبه خود درباره عربستان سعودی چیزی نمی گوید اما روشن است که اگر منطق همکاری » دشمن مشترک» باشد رژیم دودمانی عربستان سعودی در کنار اسرائیل دشمن مشترک دیگر و از رقبای اصلی جمهوری اسلامی در سراسر منطقه خاورمیان می باشد. و علاوه بر آن، محور اسرائیل- عربستان سعودی  در رقابت با جمهوری اسلامی برای اولین بار با سفر هیئتی از عربستان سعودی به اسرائیل از شکل پنهانی خود درآمده و خصلت علنی به خود گرفت. تردیدی نیست که این  سیاست ائتلافی بی اعتباری سیاسی سنگینی با خود به همراه خواهد آورد و لطمات شدیدی به قدیمی ترین حزب سیاسی کردستان ایران و سابقه تاریخی و گذشته مبارزاتی آن وارد خوهد ساخت. بنابراین سیاست جدید ائتلافی حزب دمکرات نه یک خطای تاکتیکی در ارزیابی از توازن قوای اشکال مبارزه در کردستان ایران بلکه تاکتیکی است در خدمت یک استراتژی ائتلافی به شدت خطرناک و غیرقابل دفاع!

 

ملاحظات تاکتیکی کوتاه مدت چرا نباید مغایر استراتژی بلندمدت باشد

 

در مسیر مبارزه طولانی برای آزادی و دمکراسی مقاطعی پیش می آید که بنا بر مجموعه مختصات موقعیت سیاسی، نیروهای انقلابی، دمکراسی خواه وسوسیالیست می توانند از تضادهای میان نیروهای ارتجاعی برای  پیش برد مبارزه استفاده کنند. اما در طول مبارزه بلند مدت برای رهائی، این موقعیت ها خصلت موقت، مقطعی و گذرا دارند. برای آن که در فراز و فرودهای این مقاطع تاکتیکی از مسیر اصلی مبارزه به بیرون پرتاب نشویم باید قطب نمای ما استراتژی درازمدت در مبارزه برای آزادی و دمکراسی باشد. تعهد به مبانی اصلی دمکراسی، به حق مردم برای تعیین سرنوشت سیاسی خود، آزادی های بی قیدوشرط سیاسی و همه جانبه، حمایت از رفع همه اشکال تبعیض ها پایه های اصولی این استراتژی را تشکیل می دهد و نیروهای پیگیر مدافع آن، متحدان و کنشگران این استراتژی هستند. مثلاً در دوره جنگ ایران و عراق نیروهای اپوزیسیون ایران و از جمله نیروهای انقلابی و چپ از این تضاد در جهت کسب تسهیلات مرزی و سایر کمک ها برای پیش برد مبارزه استفاده کردند. اما در میان اکثر نیروهای اپوزیسیون به جز سازمان مجاهدین این نوع کمک ها بدون هیچ قید و شرط و حمایت سیاسی یا همکاری با رژیم دیکتاتوری صدام حسین بود.مجاهدین اما به ائتلاف و همکاری با رژیم صدام حسین دست زدند و نه فقط درمیان اپوزیسیون بلکه درمیان مردم ایران نیز کاملاً منزوی شدند.

پس از سقوط صدام و در متن فاجعه ای که خاورمیانه را در بر گرفته، قدرت های امپریالیستی در کنار قدرت های ارتجاعی منطقه ای به رقابت های شدید  با هم پرداخته و هر یک تلاش می کنند با بیشترین یاری گیری های ممکن، حداکثر منافع خود را تحمیل کنند. دولت آمریکا که پس از جنگ اول خلیج و برقراری منطقه پرواز ممنوع بر فراز کردستان عراق به حمایت از کردهای عراق دربرابر رژیم صدام پرداخت در همان دوره از سرکوب وحشیانه کردهای ترکیه، که بزرگترین جمعیت کردها را تشکیل می دهند، توسط دولت ترکیه حمایت می کرد.اکنون نیز دولت آمریکا در حالی که کارت سفید به قتلعام کردهای ترکیه می دهد برای نجات استراتژی خود در جنگ علیه داعش و رقابت با روسیه و ایران از کردهای سوریه حمایت می کند. این که این حمایت تا کجا ادامه یافته و درمتن کدام سازش های منطقه ای قطع شود مسئله ای است که آینده پاسخ آن را خواهد داد.اما کردهای سوریه و ترکیه زمانی می توانند به مطالبات واقعی خود دست یابند که در هر دو جامعه با اتحاد نیروهای انقلابی و چپ، امر آزادی و دمکراسی تامین و تضمین شود. برای یک نیروی راستین طرفدار آزادی و دمکراسی قطب نمای اصلی هرگز نباید به کنار نهاد شود!

 

چرا سیاست جدید حزب دمکرات ناقض مبانی بنیادی دمکراسی است؟

 

سازمان ما از بدو تاسيس خود به طور قاطع از حقوق ملی خلق های تحت ستم ساکن ايران برای تعيين سرنوشت خود دفاع کرده و درکشور چند مليتی مانند ایران ، آن را يکی از شرايط حياتی و اساسی برای دمکراسی دانسته و می داند. اما وجه عمومی تر اين حق تعيين سرنوشت، حق بنيادی مردم ايران درتعيين نظام سياسی کشور بدون دخالتگری قدرت های خارجی و به ويژه قدرت های امپرياليستی و از جمله دولت های ارتجاعی مانند اسرائیل و عربستان است.بدون اين شرط اساسی، دمکراسی وحاکميت مردم معنائی نخواهد داشت.

 

آیا می توان مدعی دمکراسی بود اما با دولتی مانند اسرائیل، که همچنان سیاست سرکوب جنبش ملی فلسطین و ادامه استعمار آن ها را در چهارچوب یک نظام آپارتاید نژادی- مذهبی را با شدتی بیش از گذشته ادامه می دهد، هم پیمان شد؟ دولتی کنونی که  یکی از دست راست ترین دولت های اسرائیل در تمامی تاریخ موجودیت آن می باشد، سیاست ربودن سرزمین های فلسطین را از طریق شهرک سازی ها را به شکل تهاجمی  ادامه می دهد، فاصله میان یهودی ها و غیریهودی های اسرائیل را درچهارچوب تشدید آپارتاید نژادی- مذهبی تشدید می کند و حاضرنیست که هیچ قدمی برای پایان دادن به استعمار فلسطینی ها حتی با تسلیم کامل طرف مقابل به شرایط دولت اسرائیل بردارد؟ آش آن قدر شور است که حتی اوباما و سران اتحادیه اروپا نیز از سیاست های فوق ارتجاعی و غیر انعطاف نتانیاهو به تنگ آمداند. در 28 ژوئیه جان کربی سخنگوی وزارت خارجه آمریکا درارتباط با سه مجموعه خانه سازی های جدید دولت اسرائیل برای یهودیان در مناطق فلسطینی اعلام کرد:» ما قویاً مخالف فعالیت شهرک سازی هستیم که مخرب امر صلح است… ما نگران هستیم که اسرائیل این نوع اقدمات تحریک کننده و غیرسازنده را همچنان ادامه می دهد، اقداماتی که سئوالات جدی درباره تعهد نهائی به یک راه حل صلح آمیز و مبتنی بر گفتگو با فلسطینی ها را مطرح می سازد… این بخشی از روند دست اندازی به زمین ها، گسترش شهرک نشین ها، قانونی کردن مناطق الحاق شده  و نفی توسعه فلسطینی ها می باشد که خطر استقرار واقعیت یک- دولت مبتنی بر اشغال دائمی و ادامه ستیز را در بردارد.»می دانیم که حزب دمکرات آمریکا بیش از حزب  جمهوری خواه طرفدار اسرائیل بوده و اکثر یهودیان آمریکائی از رای دهندگان حزب دمکرات هستند و اکنون مبارزه انتخاباتی در آمریکا در اوج خود می باشد و تا ماه نوامبر دو حزب رقیب تلاش می کنند حداکثر حمایت رای دهندگان یهودی را به دست آورند. اما سیاست فوق ارتجاعی نتانیاهو کاررا به آن جا کشانده که دولت آمریکا، مهم ترین متحد استراتژیک خود در خاورمیانه را، با  صراحتی که با استانداردهای دیپلماسی آمریکا نسبت به دولت اسرائیل بی سابقه است، محکوم کند. چند ساعت قبل از بیانیه جان کربی، لارس فابورگ- آندرسون سفیراعزامی اتحادیه اروپا به اسرائیل، دولت اسرائیل را،  دریک بحث علنی در پارلمان این کشور، به نقض فزاینده قوانین بین المللی و موازین جهانی عدالت، محکوم کرد. در حالی که اسرائیل در سال گذشته تعداد زیادی خانه و مراکز فلسطینی ها را تخریب کرده است( که از این تعداد 91 واحد آن با منابع مالی اتحادیه اروپا ساخته شده بود) به گفته لارس فابورگ- آندرسون، در سال گذشته دولت اسرائیل حتی اجازه ساختن یک خانه به فلسطینی ها را تصویب نکرده است.

 

روشن است که انتقادهای نیروهای دمکرات و چپ به سیاست های استعماری، آپارتاید و سرکوب حقوق ملی فلسطینی ها توسط دولت اسرائیل هیچ ربطی به مواضع یهودستیزانه رژیم جمهوری اسلامی  ندارد. این انتقادات مبتنی است بر دفاع از حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین در مقابل سیاست های استعماری دولت اسرائیل در اشغال سرزمین فلسطینی ها، الحاق مداوم زمین ها از طریق شهرک سازی ها، سرکوب خشن و بیرحمانه اعتراضات مردم، ونیز مخالفت با هر نوع رژیم مبتنی بر آپارتاید نژادی و مذهبی.

 

در مورد حکومت دودمانی عربستان سعودی که ستون دیگر این محور را تشکیل می دهد ، صورت مسئله روشن تر از آن است که نیازی به پرداختن باشد. از زمان به قدرت رسیدن سلمان بن عبدالعزیز پادشاه جدید عربستان، هم سرکوب و اختناق و اعدام در این کشور رو به افزایش نهاده هم با دخالت های مستقیم عربستان در جنگ داخلی سوریه و یمن، کمک به بنیادگرایان سنی در سراسر منطقه، که اکثر آن ها در شمار سلفی های جهادی القاعده و  داعش هستند، رقابت میان محور بنیادگرائی سنی به رهبری عربستان و هلال شیعی به سردمداری جمهوری اسلامی افزایش یافته است. نیروی هوائی عربستان، ثروتمندترین کشور منطقه، یمن فقیرترین کشور منطقه را به ویرانه مبدل ساخته است به طوری که به گزارش سازمان ملل تلفات کودکان ناشی از بمباران مدارس و بیمارستان ها ابعاد بی سابقه ای یافته است. مصطفی هجری در مصاحبه با جروزالم پست می گوید که جمهوری اسلامی پول زیادی صرف حمایت از حزب‌الله و حماس علیه اسرائیل می‌کند که البته واقعیتی غیرقابل تردید است. اما مصطفی هجری روی دیگر سکه رقابت دو قدرت ارتجاعی را دامن زدن به جنگ فرقه ای بنیادگرائی سلفی- سنی با بنیادگرائی شیعی را نادیده می گیرد. جو بایدن معاون ریاست جمهوری آمریکا در سخنان خود در دانشگاه هاروارد اعلام کرد که متحدان دولت آمریکا مانند عربستان و شیوخ خلیج فارس با ریختن میلیاردها دلار پول و صدها تن اسلحه، داعش و القاعده را به موقعیت کنونی آن ها رسانده اند.

 

درسال 2004 هنگامی که جرج بوش سیاست جنگ با تروریسم، حمله به عراق و شروع فاجعه کنونی حاکم بر خاورمیانه را آغار کرد، مصطفی هجری با یک چرخش 180 درجه ای نسبت به سیاست ها و سنت حزب دمکرات کردستان ایران، سیاست آویختن به محور نومحافظه کاران دولت آمریکا را با توهم پراکنی درباره نحوه دست یابی به دمکراسی در خاورمیانه و ایران را اعلام کرد. اکنون نیز در شرایطی که در اسرائیل یکی از راست ترین و هارترین دولت تاریخ این کشور درقدرت است، دولتی که حتی در میان متحدین همیشگی و بی چون چرای خود منزوی شده است ؛ و در حالی که  سلمان بن عبدالعزیز پادشاه جدید عربستان در سیاست های ارتجاعی خود دست پادشاهان قبلی این کشور را از پشت بسته است، مصطفی هجری سیاست همراهی و آویختن به قطب اسرائیل- عربستان را در پیش گرفته است.

 

با استراتژی ائتلافی جدید، حزب دمکرات کردستان ایران بار دیگر عملاً مبانی پایه ای دمکراسی در ایران را زیر علامت سئوال قرار می دهد و صف خود را از نیروهای ترقی خواه و دمکرات جدا می سازد. باید یادآوری کنیم مسیری که رهبری جدید حزب دمکرات کردستان ایران در آن گام برمی دارد مغایر با سنت قاضی محمد پایه گذارجمهوری مهاباد( و نیزرهبران برجسته ای مانند قاسملو و دکتر سعید) است. همان طور که پس از دوازده سال مصطفی هجری ناگزیر شده است اذعان کند که سیاست آویختن به نئوکان هائی مانند بوش برای تغییر رژیم از طریق جنگ، ایجاد منطقه پرواز ممنوع و اشغال نظامی نافرجام مانده است چند سال دیگر لازم است که از سیاست جدید خود اظهار تاسف کند؟  برای همه کسانی که با حزب دمکرات کردستان ایران آشنائی دارند روشن است که سیاست رهبری حزب به ویژه سیاست های که مبتکر آن دبیراول حزب است را نباید به حساب کادرها، پیشمرگان و فعالین این حزب نهاد. هم اکنون در مصاحبه ها و اظهار نظرهای مسئولان حزبی تناقض گوئی هائی به چشم می خورد که لااقل گواه عدم هضم این سیاست ائتلافی است.

 

نیروهای کرد ایرانی که  اکنون از شرایط مساعدی که اقلیم کردستان برای آن ها ایجاد کرده، برخوردارند، می توانند از این امکانات به عنوان پشتیبانی و تقویت مبارزه سیاسی و توده ای در کردستان ایران بهره جویند. در شرایط کنونی به کار گرفتن تاکتیک مبارزه مسلحانه با هر دلیل و انگیزه ای که صورت گرفته باشد( از جمله دلائلی که درباره حزب دمکرات کردستان ایران یادآور شدیم)، فشار و سرکوب رژیم  جمهوری اسلامی بر مردم کردستان و مبارزه توده ای و مدنی مردم کرد را افزایش خواهد داد. این واقعیت را نیز نباید از نظر دور داشت  که فشارهای رژیم جمهوری اسلامی بر دولت اقلیم  فرصت های موجود برای نیروهای کرد ایرانی در این منطقه را بیش از پیش محدود  سازد.

 

پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۵ برابر با ۴ اوت  ۲۰۱۶