اخبار ایران و جهان

چپ و مهاجرت 

arbeite_mohajer

سمیر امین بدرستی جنبشی  را که ما باید بسازیم هم ضدامپریالیستی و هم ضدلیبرالی می‌بیند. اساس لیبرالیسم بمثابه یک ایدئولوژی، و همچنین سرمایه‌داری انحصاری آنطور که از طريق یک نظام تکنوکراتیک مدیریت شده در درون اتحادیۀ اروپایی و در سطح جهان عمل می‌کند، حرکت آزاد سرمایه، کالاها، خدمات، و کارگر می‌باشد. یک استراتژی ضدامپریالیستی و ضدلیبرالی لازم است همه این چهار نکته را هم در سطح ملی و هم درس سطح بین‌المللی، توسط جنبش‌های مترقی و دولت‌های مترقی که در آن‌ها جنبش کارگری در درون دولت هژمونی کسب کرده یا حتا در درون یک دولت طبقه حاکم شده چالش نماید. این حق همه دولت‌های مستقل، و یک بخش اساسی از گذار به سوسیالیسم است که مرزهای خود را در ارتباط با سرمایه ، کارگر، کالاها، و خدمات کنترل کنند.

منبع صدای سوسیالیستی

نویسنده: نیکولا لاولور
اوت ۲۰۱۶
تارنگاشت عدالت

چپ باید از نقطه‌نظر طبقه کارگر به استقبال بحث درباره مهاجرت برود و از آن فرار نکند، بر سر آن سر و صدا به پا نکند، یا جاهلانه همه کارگران دارای بیم و نگرانی را نژادپرست توصیف نکند.

همه‌پرسی اخیر بریتانیا شماری از ضعف‌های چپ را که در نتیجه آن مقدار زیادی از خشم و استیصال طبقه کارگر از طريق گروه‌های راست‌گرا ابراز می‌شود آشکار کرد.

چپ سوسیال دمکرات به دفاع از اتحادیۀ اروپایی، یک ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی منطقه‌ای سرمایه انحصاری عمدتاً فرانسوی-آلمانی پرید، در حالی‌که چپی که خود را «رادیکال» می‌نامد وقت زیادی را صرف خواستن «مرزهای باز» در مقابل لفاظی ضدمهاجرت گروه‌های کارزار «خروج» نمود. البته سندیکای ملی راه‌آهن (RMT Union)، اتحاد خدمات عمومی ایرلند شمالی (NIPSA)، حزب کمونیست بریتانیا، و روزنامه مورنینگ استار  از این مستثنا بودند.

موضع سوسیال-دموکراتیک بوضوح از کارگران و بشریت روی برگردانده خود  را متحد همان نیروهایی ساخته که کارگران را مورد استثمار و سوء استفاده قرار می‌دهند، خشونت فزاینده و تفرقه غیرقابل کنترل آفریده و نظام زیست بوم لازم برای بقاء و حیات ما را نابود می‌سازند. موضع سوسیال-دموکراتیک بدنبال دفاع از حرکت آزاد کارگر است که در واقع آزادی استثمار می‌باشد. این موضع یک ارتش ذخیره نیروی کار در داخل اتحادیۀ اروپایی می‌آفریند، دستمزدها را پایین می‌برد و سازمان‌های طبقه کارگر را دچار تفرقه می‌نماید.

اما موضع چپ «رایکال» به همان اندازه برای وحدت طبقه کارگر و ساختن یک جنبش طبقه کارگر در مخالفت با سرمایه‌داری مخرب است.

سیاست‌های «مرز باز» زمانی‌که سرمایه‌داری انحصاری نظام اجتماعی مسلط است، از نظر اقتصادی در دسترسی بیش‌تر آن به کارگر ارزان در اقتصادهای اصلی و همچنین از نظر سیاسی، فقط بسود سرمایه انحصاری خواهد بود، زیرا کارگران ناگزیر در امتداد خطوط رادیکال بیش‌ار تقسیم خواهند شد و از نژادپرستی برای بازی‌دادن، کنترل و مختل‌ساختن ضدحمله سازمان‌یافته استفاده خواهد شد.

زمانی‌که سرمایه‌داری انحصاری توسط دولت‌های سوسیالستی، با پشتوانه نظامی، و با ساختارهای سوسیالیستی بین‌المللی بطور جدی چالش شود، این دشوار خواهد بود. اما، متأسفانه این توازن کنونی نیروهای طبقاتی نیست. سیاست‌های سوسیالستی گذار و مبارزه بسمت سوسیالیسم باید از سیاست‌های سوسیالیستی نظام سوسیالیستی مسلط یا نزدیک به مسلط شدن بسیار متفاوت باشد.

سمیر امین بدرستی جنبشی  را که ما باید بسازیم هم ضدامپریالیستی و هم ضدلیبرالی می‌بیند.

وظیفه ما دادن زندگی دوباره به انترناسیونالیسم کارگری است. کارگران و زحمتکشان باید در همه سطوح، هم در درون کشورهای خود و هم فرای مرزها متحد شوند، و رقابت با یکدیگر را متوقف نمایند. این‌ تنها بر یک شالوده ضدامپریالیستی و با کار با یک استراتژی ضدلیبرالی رخ خواهد داد.

اساس لیبرالیسم بمثابه یک ایدئولوژی، و همچنین سرمایه‌داری انحصاری آنطور که از طريق یک نظام تکنوکراتیک مدیریت شده در درون اتحادیۀ اروپایی و در سطح جهان عمل می‌کند، حرکت آزاد سرمایه، کالاها، خدمات، و کارگر می‌باشد. یک استراتژی ضدامپریالیستی و ضدلیبرالی لازم است همه این چهار نکته را هم در سطح ملی و هم درس سطح بین‌المللی، توسط جنبش‌های مترقی و دولت‌های مترقی که در آن‌ها جنبش کارگری در درون دولت هژمونی کسب کرده یا حتا در درون یک دولت طبقه حاکم شده چالش نماید.

زمانی‌که مارکس از تجارت آزاد و رشد سرمایه‌داری حمایت می‌کرد آن در بستر متلاشی شدن ساختارها و ایدئولوژی کهنه فئودالی بود، زمانی‌که سرمایه‌داری هنوز در مرحله مترقی خود قرار داشت. البته سرمایه‌داری اکنون بسیار فراتر از آن رفته و نتیجتاً سیاست‌های ما هم باید فراتر بروند.

دوباره، سمیر امین این استراتژی را برشالوده‌ای در درون مرزهای ملی اما با یک دیالکتیک بین‌المللی آشکار می‌بیند.

یک پیش‌‌شرط احیای اولویت سیاست‌های ملی بر سیاست‌های بین‌المللی است. ملت‌ها نه فقط به دلائل فرهنگی، و نه به این دلیل که آن‌ها سیاه یا سفید، مسیحی یا مسلمان هستند، بلکه به دلیل تاریخ سیاسی خود به حق تعیین سرونشت خویش نیاز دارند. برای کاهش نابرابری‌ها بین ملت‌ها در جهان امروز به درجه بالایی از استقلال ملی نیاز است. ما اتحاد طبقه کارگر را باید چنین تعریف کنیم.

این بحث باید از پایین بیاید. من بین سطوح ملی و بین‌المللی تضادی نمی‌بینم، اما فکر می‌کنم مادام‌که در سطح ملی هیچ ترقی وجود ندارد، در سطح بین‌المللی هرگز هیچ ترقی وجود نخواهد داشت. چیزها همیشه از طريق یک روند از پایین به بالا، که اساساً به‌معنی در سطح ملی است، شروع به رخ‌دادن می‌نمایند.

گرچه منصفانه است گفته شود رسانه‌ها و سیاستمداران نظام می‌خواستند بحث «خروج بریتانیا» بر محور مهاجرت و نه دموکراسی، خدمات عمومی، محیط  زیست، جنگ، حقوق کارگران، یا استقلال اقتصادی واقعی متمرکز گردد، چپ هنوز نتوانست از یک موضع ضدامپریالیستی و ضدلیبرالی محکم درگیر آن بحث مهاجرت بشود.

کارگران ترس، نگرانی، و دغدغه دارند. برخی از این‌ها تصورات است، برخی بر جهالت قرار دارد، برخی ساخته‌شده است؛ اما برخی مشروع است، و ریشه‌های این نظرات واقعی است. نظر برخی‌ها در چپ مبنی بر این‌که رأی دهندگان به «خروج» نژادپرست یا گمراه‌ می‌باشند خود شدیداً جاهلانه است و ار نظر سیاسی  چنان متکبرانه و بیزار‌کننده است که می‌تواند موجب رویگردانی مردم از چپ بشود، چیزی که در واقع موجب شده است.

این بحث تیزهوشانه در یک مقاله پس از همه‌پرسی با عنوان «دیوسازی از طبقه کارگر ملت ما را شرمسار می‌سازد» بقلم پال امبری دبیر منطقه‌ای «سندیکای آتش‌نشان‌های بریتانیا» در هافینگتون پست منتشر شد. وی در آن‌جا نوشت:

«گروهی از مردم، استثمارشونده‌ترین‌ها در جامعه ما، تحت حمله قرار دارند… در طبقه سیاسی تعداد کمی واقعاً آن‌ها را می‌فهمند. این مردم در ساده‌ترین خانه‌ها در زمخت‌ترین بخش‌های کشور زندگی می‌کنند. آن‌ها در کارخانه‌ها، مراکز امداد و ساختمان‌سازی کار می‌کنند… آن‌ها فوتبال را دوست دارند و «خیابان تاج‌گذاری» (Coronation Street) را تماشا می‌کنند… [نمایش فکاهی تلویزیونی که از سال ۱۹۶۰ پنج‌شب در هفته در باره زندگی زخمتکشان پخش می‌شود-عدالت].
این‌ها مردمی هستند که با تغییر موازنه ما را به در خروجی اتحادیۀ اروپایی هدایت کردند. آن‌ها بز‌های بلاگردان جدید هستند. آن‌ها طبقه کارگرند…
کارزار تمسخر نسبت به این‌ها و همه ۱۷ میلیونی که به «خروج» رأی دادند از جانب ائتلاف جدید لیبرال‌های متروپل‌نشین، دانشگاهی‌های همه‌چیز دان، چهره‌های «سرشناس» غیرمشهور و دانشجویانی که هنوز چیزی نمی‌دانند باید همه ما را نگران کند…
اهانتی که پس از همه‌پرسی نسبت به رأی‌دهندگان طبقه کارگر براه افتاد نشان می‌دهد منتقدین آن‌ها چگونه از زندگی طبقه کارگر بی‌خبرند… آن‌ها زندگی‌های خود، فشارهای دائمی که زیر آن قرار دارند، مشکلات مالی، تأثیر نزدیک به یک دهه ریاضت، نبود مسکن ارزان، تباهی صنعت‌زدایی، چالش‌های مهاجرت گسترده و نامحدود در جوامع خود و فشارهای ناشی از آن را بر دستمزدها و خدمات محلی درنظر می‌گیرند و به این نتیجه می‌رسند که نخبگان نه در بروکسل و نه در وست‌مینستر برای مشکلات آن‌ها تره خورد نمی‌کنند…»

در نتیجه ستون فقرات ملت، مردمی که اتکای ما بر کار آن‌هاست، بخشی از جامعه که آفریننده ثروت است، بدون‌صدا و بدون یک حزب سیاسی که واقعاً بتواند آن‌را حزب خود بداند توسط  روشنفکران لیبرال هوادار اتحادیۀ اروپایی محکوم می‌شود، مورد افترا قرار می‌گیرد.

یک نظرسنجی جدید نشان داد که رأی ۳۵ درصد کسانی که به خروج رأی دادند براساس موضوعات یا نگرانی‌ها مرتبط با مهاجرت بود. اما برای این ۳۵ درصد، آیا ما آن‌ها را کنار می‌گذاریم، یا در یک گفت‌وگوی واقعی و با یک موضع محکم پیرامون مهاجرت و مرزها که بتواند آن‌ها را آموزش دهد و همچنین بر یک اصل بنیادین انترناسیونالیسم و حاکمیت ملی قرار داشته باشد درگیر می‌شویم؟

ما ابتدا باید گوش کنیم. «خروج بریتانیا» نشان داده است که چپ سوسیال-دموکراتیک و بسیاری از سندیکاها عمدتاً ارتباطی با طبقه کارگر ندارند و بود و نبودشان برای کارگران تفاوتی ندارد. آن‌ها تأثیرگذاران سیاسی یا رهبران طبقه ما در بریتانیا نیستند، و عین این‌را برای ایرلند می‌توان گفت.

سرمایه‌داری یک نظام ددمنش و غیرانسانی است که به این علت مسلط مانده که بر شالوده یک ساختار سیاسی و رسانه‌ای قرار دارد که تفرقه می‌اندازد، نفرت و ترس می‌پراکند، و همیشه مسائل ساده یا مسائلی را که ما دوست داریم در برابر طبقه کارگر یا چپ قرار نمی‌دهد. گرچه این گفته روزا لوکزامبورگ- «سوسیالیسم یا بربریت»-نهایتاً درست است، اما این مسئله سیاسی عاجل ما نیست.

از اینرو، ما باید با مسائلی مانند «خروج بریتانیا» بشکل و شیوه‌ای که نظام معرفی می‌کند مواجه شویم. ما باید به مسائلی مانند مهاجرت در بستر یک نظام ددمنش و چگونه این تضادها را می‌آفریند برخورد نماییم. همانطور که ژولیان جونز در مورنینگ استار نوشت:
«واقعیت اقتصادی بی‌رحم در پشت این حرکت آزاد در اساس استثمار عمدتاً نیروی کار جوانان اروپایی با عدم امنیت شغلی و نبود چشم‌انداز است… خیلی ساده، کسانی که در ته کُپه قرار دارند به احتمال زیاد شاهد این اصل اساسی بوده‌اند که اگر رئیس می‌تواند از نیروی کار خارجی ارزان‌تر استفاده کند، آن‌ها هم می‌توانند.»

ساختار اقتصادی سرمایه‌داری انحصاری امروزه شامل گشایش مرزها در مناطق از نظر سیاسی تعریف شده با هدف استثمار زحمتکشان، پرورش یک ارتش ذخیره کار بزرگ‌تر و به حرکت درآوردن رقابت برای رفتن به ته، و همچنین یک رویکرد بسته به مرزها برای مناطقی تعریف شده «بیرون» است که سیاست مهاجرت بتواند بمثابه شکلی از فرار مغزها از مناطق پیرامونی، در درون نظام اقتصادی جهانی گزینشی عمل کند.

در واقع مارکس یادآور شد که بورژوازی انگلیس «برای پایین نگه‌داشتن طبقه کارگر در انگلیس با مهاجرت اجباری ایرلندی‌های فقیر، از فقر ایرلند بهره‌برداری می‌کند… ایرلند مستمراً [نیروی کار] اضافی خود را به بازار کار انگلیس می‌فرستد، و نتیجتاً دستمزدها را مجبور به پایین رفتن می‌کند و جایگاه مادی و اخلاقی طبقه کارگر انگلیس را کاهش می‌دهد… »

سیاست‌هایی که ما باید طی مبارزه برای سوسیالیسم مطرح کنیم با سیاست‌های مطلقی که تحت سوسیالیسم دنبال خواهد شد متفاوت است. این حق همه دولت‌های مستقل، و یک بخش اساسی از گذار به سوسیالیسم است که مرزهای خود را در ارتباط با سرمایه ، کارگر، کالاها، و خدمات کنترل کنند.

این یک تمایز حیاتی است. اگر چپ سیاسی این را درک نکند بزودی هر چه بیش‌تر از طبقه کارگر دور خواهد شد- و با همه خطراتی که این دارد- نفوذ و رهبری طبقه ما را به راست تحویل خواهد داد.

http://www.communistpartyofireland.ie/sv/05-immigration.html

 

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: