اخبار ایران و جهان

باغی پُر بار و باری، تازه تر از تازه ی ارشاد

tarikh2

ناصر آقاجری

کمک، کانون متحد کارگری

 

باغ ارشاد، در جهت سیاست های اقتصادی دولتهای پس از جنگ که دنباله رو بی چون و چرای سرمایه داری مالی جهانی است، هر روز محصولِ جدیدی به بازار اندیشه ایران عرضه می کند. یا در حقیقت می خواهد چنین رسالتی را به دوش بکشد ولی از آنجایی که دیگر از باندهای واخوردگانی چون ماهرویان و «هواداران مارکس جوان، هگلی» چون مترجم نوگرا، مدرن و مارکوزه گرای آثارمارکس، جناب مرتضوی و باز ماندگان خسرو شاکیِ ضد لنینسم، برای انحراف اندیشه های جوانانی که هر روز بیشتر با نگاهی دوستانه به چپ ایران می نگرند؛ کاری ساخته نیست و هر روز بیشتر بی اعتبار می شوند. دست به دامان یکی از سفیران نظام شاهنشاهی شده اند. و کارهای اورا تجدید چاپ کرده اند. کارهایی که ارزش تاریخی دارد ولی، با هدف یک جانبه ی جانبداری از لیبرالیسم وطنی و حذف و نه دیدن مبارزات مردم رنج کشیده ایران تدوین شده اند.

آثار آقای فریدون آدمیت که در زمان اختناق پهلوی دوم گوشه هایی از تاریخ ایران را با کاری تحقیقاتی و بررسی حتا جزییات زندگی شخصیت هایی که در مقطع تاریخی مشروطه، از بازیگران مهم آن دوران بودند، به انجام رسانده بود،البته با سبک و روالی که بیشتر شرح حال نویسی بود تا تاریخ نگاری تحلیلی با نگرشی همه جانبه. تمرکز کاراین تاریخ نگار لیبرال، روی شخصیت ها و فرد بود، نه جریانهای اندیشه ای دوران مشروطیت یا پیش و پس از مشروطه، بدین جهت بازتاب زحمات ایشان با ساختار اندیشه ای سرمایه داری جهانی هم گام و هم آهنگ گردید. نگرشی که نقش فرد را در تاریخ بزرگ تر از واقعیت آن برجسته می کند و ساخت تاریخ را به نقش قهرمانان محول می نماید. و از مردم مشتی بی اراده و دنباله رو ترسیم می کند. و برای اثبات این نوع از نگرش جانبدارانه و ضد مردمی ناگزیر می شود(گزینشی)از بیان بخشی از تاریخ چشم پوشی کند تا قهرمانان که فرآیند جامعه زمان خود و پردازش شده ی شرایط اجتماعی هستند در برج عاجی که این گونه تاریخ نگاری عرضه می کند باقی بمانند. با احترام به آثار با ارزش این تاریخ نگار در مورد شخصیت های با نقشی اثر گذار درتاریخ کشورمان، چون قایم مقام فراهانی ،امیر کبیر،،میرزا آقاخان کرمانی،تقی زاده ورسول زاده و . . . می باید کاستی ها را نیز بیان نمود. این تاریخ نگار در کنار جمع آوری اطلاعات خام و اولیه برای تاریخ نگاریش به گونه ای گزینشی برخی وقایع و جنبش ها بزعم ایشان کم اهمیت را مطرح نکرده و یا اگر سخنی از آن گفته، ریشه یابی نمی نمایند. مانند جنبش و قیام خونین «باب» که در فرم یک بدعت گذاری در مذهب شیعه بوده و نوعی فرقه گرایی مذهبی به نظر می رسیده ولی درماهیت یک جنبش بزرگ دهقانی بر علیه مناسبات ارباب و رعیتی آن زمان قاجاریه بوده است. واقعیت آن جنبش بزعم دانشمند و محقق ارزشمند ایران آقای فشاهی در کتاب » واپسین جنبش دهقانی ایران» مبارزه خونین دهقانان ایران علیه ساختار واپس گرای قاجاریه بود، که امیر کبیر با همه ارزشش هایش به صورت یک سرباز مدافع آن نظام و به گونه ای، واپس گرایانه عمل نموده بود؛ زیرا از نیازها وخواست های کشاورزان و مردم ایران درکی منطقی نداشت. امیری که با وحشیانه ترین شیوه های غیر انسانی به کشتار و یا شمع آجین کردن مردم، مردمی که از ستم به جان آمده و با خیزش خود، آن نظام قرون وسطایی را به چالش گرفته بودند، پرداخت.

رویه 447 امیر کبیر و ایران فریدون آدمیت چاپ سوم 1348 »

دولت امیر (منظور امیرکبیر) . . . با غایلۀ بابیان مواجه گردید، ملاحسین بشرویه و ملامحمدعلی بار فروش در مازندران ، ملامحمد علی زنجانی در زنجان و سید یحیی دارابی در یزد، یکی پس از دیگری طغیان کردند. . . لاجرم،عکس العمل دولت در برابرطغیان بابیان سیاست قاهرانۀ امیر بود، پس از یک سلسله جنگهای خونین که در سال 1265 وسال بعد میان لشکریان دولت و هواداران باب در گرفت،همه سر جنبانان بابیه کشته شدند. راهی که بابیان پیش گرفتند ماجراجویی و ستیزگی بود، و حربه ای که در بر انگیختن مردم به کاربردند همان تعصب وکهنه پرستی دینی بودآقای آدمیت از روی نا چاری از واژه مردم در این کتابش بهره گرفت. اگر چه اقرار کرد حداقل این جنگ خونین یک سال به طول کشید ولی از علل بنیادی که این خیزش کشاورزان ایرانی با نگرشی دینی را ایجاد کرده بود حرفی نزد. تنها با واژه ها آن را محکوم نمود. واز بزرگترین ایدیؤلوگ آن قرة العین چون یک زن بود، یک اندیشه مند وشاعر و مبارزی خستگی نا پذیر که در هنگام ورود پنهانی به قلعه بابیان دستگیر شد وبا مرگی استثنایی و شجاعانه به قتل رسید؛ هیچ سخنی نمی گویند. (به کتاب واپسین جنبش دهقانی ایران اثر تحقیقاتی آقای فشاهی و برخی بررسی های و . . . زنده یاد طبری مراجعه گردد)

امیر کبیری که به روسیه و ترکیه سفر کرده بود و از چگونگی و ضرورت نفی بزرگ مالکی زمین، برای توسعه و پیشرفت به طور معمول می باید اطلاع یافته باشد، ولی هم چنان بزعم خودش نوکر خانه زاد یک شاه ایلیاتی باقی ماند. تا برای حفظ چنین حکومتی واپس گرا، کشاورزان ایرانی را از نیریز فارس تا زنجان و مازندران قتل عام کند. در چنین کار شرح حال نویسی این جنبه منفی شخصیت امیرکبیر، پنهان می ماند تا او یک قهرمان بی بدیل، باقی بماند.

کار مهم آدمیت پردازش خبرهای گردآوری شده در جهت قهرمان سازی از یک فرد بود. نه بررسی و تحقیق نماینده یک جریان مدرن ولی سرکوب گر، و یا حتا نماینده یک جریان با نگرشی مدرن در میان اشراف و بازرگانان قاجاریه. ایشان در آخرین کتابشان به نام مقالات تاریخی و در مقاله انحطاط تاریخ نگاری در ایران که پس از انقلاب 22 بهمن نوشته اند(خرداد 60 ) با پند و اندرز شیوه درست تاریخ نگاری را بزعم خودشان بیان کرده اند ولی در همان کتابِ پند گونه اش همه ی ساختاری را که شرح داده اند، کاربردی نکردند و درست در جهت خلاف آن گام بر داشته اند. گویا ایشان تصور کرده اند درایران تنها یک نظریه و یک شیوه تاریخ نگاری وجود دارد و آنهم نظریه ایشان و یار همفکرش خسرو شاکری است، که عین حقیقت است و نیازی به مستندات ودلایل و ریشه یابی جریان های فکری ددر آن وجود ندارد. در حالی که حتا دانش آموزان دبیرستانها هم می دانند اسناد تاریخی سالها بعد، اگر معدوم نشوند؛ در اختیار مردم قرار می گیرد و در آن صورت می توان با دقت بیشتر نظر داد. لذا قاطعیت در اظهار نظر نمی تواند دقیق باشد. در حالی که، سالهای فعالیت ایشان همراه بود با خلق کارهای بزرگ تاریخی و جامعه شناسی در تاریخ ایران که برخلاف باورهای آدمیت جریانهای اندیشه ای در ایران ونقش توده های مردم در ساخت تاریخ را رقم زده اند، مانند تاریخ اجتماعی ایران اثر ماندگار زنده یاد راوندی،کارهای تاریخی آقای فشاهی، از گاتها تا مشروطیت، تاریخ قرون وسطی ایران و اروپا و واپسین جنبش دهقانی در ایران و تحقیقات تاریخی – جامعه شناختی زنده یاد طبری به خصوص برخی بررسی های جنبشها . . . و . . .آقای آدمیت به عنوان فردی که با پند نامه «انحطاط تاریخ نگاری در ایران » می خواستند سبک و شیوه تارخ نگاری را آموزش بدهند،می باید سبک وشیوه دیگر تاریخ نگاران و جامعه شناسان را با سند وبرهانی منطقی نفی نمایند و پس از آن، روش خود و خسرو شاکری را عرضه کنند. ایشان در این مورد سکوت کرده اند.این سکوت را می توان با تفسیری بدون مستندات مانند کار خود آدمیت در مقالات تاریخی، در انواع شکل های بدون درون مایه نا هنجاری های بسیاری را، بدان نسبت داد. که با روال نقدِ درپیش رو، در تضاد است.

مقالات تاریخی دکتر فریدون آدمیت به اهتمام سید ابراهیم اشک شیرین چاپ اول، ماه های پایانی 1394 با مجوز ارشاد.

انحطاط تاریخ نگاری ایران، آشفتگی در فکر ایرانی رویه 24 انتشار مجدد در کتاب مقالات تاریخی

» نوی و کهنگی هر سند سیاسی، امری نسبی و اعتباری است که اعتبارش را تنها در ربط واقعیتات اجتماعی و اوضاع تاریخی زمانه می توان سنجید. هر نوی کهنه می شود،هر کهنه ای منسوخ می گردد و می میرد. کج سلیقه و کور دل آنان هستند که اعتبار سند سیاسی را جاودانه می پندارند که خود نفی قانون تکامل بشریت است.» ( بدون ذکر یک نمونه تاریخی – اجتماعی)

این مقاله را که ضمیمه جهان اندیشه تهران خرداد 1360 هم بوده، می توان وصیت نامه تاریخ نگاری ایشان هم، تلقی کرد. در این پاراگراف ایشان به مقوله نو و کهنه پرداخته اند:

» هر نوی کهنه می شود وهر کهنه ای منسوخ می گردد و می میرد و . . . » در حالی که هر نوی ازفرآیند کهنه خلق می شود و در درون آن مناسبات کهنه؛ نو، شکل گرفته بالیده و با روند های بازدارنده ی تکامل ش مبارزه می کند. در این مبارزه بستگی به شرایط، نو بر کهنه چیره می شود. ولی باز هم همه ی ساختار کهنه از میان نمی رود و بخشی از آن می تواند در کنار نو باقی بماند. به صورت نمونه می توان به ایدیؤلوژی مناسبات برده داری {مذهب }، اشاره کرد که در مناسبات فیؤدالیسم هم باقی ماند. زیرا منافع آن طبقه ی اجتماعی را هم پاسداری می کرد. اگرچه درمناسبات سرمایه داری لیبرالی، تضعیف شد ولی از میان نرفت و در مرحله امپریالیستی مورد حمایت این مناسبات، در فرمِ حمایت از حقوق بشر، ولی با هدفی واپس گرایانه، قرار گرفت. برخی از این گونه جهان بینی ها، در روند زندگی واپس گرایشان از حمایت های مالی دولت های سر مایه داری امپریالیستی بهره می بُردند و هنوز هم می بَرند. روندی که در مرحله سرمایه داری مالی به صورت اتحادی ژرف؛ جهان را به چالش گرفته اند و در عمل به بازوی رزمی سرمایه داری مالی برای نابودی آلترناتیو این ساختار؛ سوسیالیسم علمی و غارت جهان عقب رانده شده تبدیل گردیده اند. اینک همآهنگی این دو کهنه (سرمایه داری و مذهب واپس گرا) جهان را برغم پیشرفت های علمی – تکنولوژیکی به سوی نابودی به وسیله یک جنگ جهانی و یا با تغیراتِ تخریبی زیست محیطی، می کشانند. از این رو ایشان می باید می گفتند،آن بخش از کهنه که با واقعیت های جدید قابل انطباق نیست(مناسبات اقتصادی) منسوخ می شود و آن بخش دیگر پدیده که روندی به سوی تکامل دارد با قدرت بیشتر به پیش می رود. ولی بخشی از کهنه که واپس گراست ولی مانعی جدی، در راه روند نو نیست تا مدتها می تواند درکنار نو زندگی کند. به طور مثال، فیؤدالیسم یک مناسبات اقتصادی با درون مایه زمین داری بزرگ بود با اقتصادی طبیعی؛ که صنایع دستی به دلیل نیازی اقتصادی، در درون آن مناسبات رشد کرد و به مرور کارگاههای کوچک، بزرگ شدند، یا در حقیقت سرمایه داری صنعتی در درون آن مناسبات کهنه جوانه زد، رشد و شکل گیری اولیه اش را در آن ساختار آغاز نمود و بخشی از آن مناسبات بود. ولی با نفی آن مناسبات کهنه همه ی اهرم های قدرت را در دست گرفت. هر کهنه ای به طور مطلق از میان نمی رود زیرا نو بر اساس بنیادهای مترقی آن مناسبات کهنه، خلق شده و پدیده ای بیگانه از آن نیست. این یک درک علمی – دیالکتیکی ازتکامل پدیده های تاریخی است.

با توجه به واژه های پایانی جمله ایشان، که اعلام نمودند:

«. . .آنان . . . که اعتبار سند سیاسی را جاودانه می پندارند که خود نفی قانون تکامل استآدمیت از یک سو، در شکل، به روند تکامل درپدیده های تاریخی باور دارند واعلام رسمی می کنند. در رویه 24 همان منبع، از سوی دیگر به گونه ای متا فیزیکی آن پدیده ها را بررسی می نمایند!! (بررسی پدیده نو و کهنه)

رویه 20 همان منبع

» اما آشفتگی در فکر تاریخی از چیست؟ از مثله کردن قضیه های تاریخی،مسخ کردن واقعیات تاریخی،تحریف حقایق تاریخی، وقایع را زیر منگنۀ مأنوسات ذهنی قراردادن، و در نهایت گذشته را در قالب تنگ مفروضات ومعادلات گنجاندن که مغایر روح تاریخی زمان وقوع حوادث باشد. این کژیها و کاستیها سبب می گردند که از تاریخ چیزی بسازیم که به همه چیز شبیه است جز تاریخ

رویه 34 همان منبع

» هر نهضت اجتماعی را الزاماً باید با توجه به ماهیت آن مورد سنجش قرار داد

در درستی این نظریه ها هیچ تردیدی وجود ندارد ولی در صورتی که قابلیت کاربردی شدن را داشته باشند. و طبیعی است که گوینده خود باید اولین کسی باشد که به آن عمل می نماید. ولی ایشان یکی از پژوهش گرانی است استثایی در تاریخ ایران، که موردتایید نهاد های اطلاعاتی یک نظام سرکوب گر شاهنشاهی قرار گرفته بودند. در آن نظام، ایشان از فلیتر های ساواک سر بلند بیرون آمدند و به پست مهم سفارت در هند رسیدند. تعجب آور نیست زمانی که ایشان در روند بررسی های خود، مجبور می شود از دشمنان سلطنت خود کامه حرفی بزنند، علاوه بر اینکه همه نظریه های خود را نفی می کنند، درست درجهت مخالف آن بدون مطرح کردن سندی، فحاشی و توهین را به جای استدلال و مستندات و مدرک، به کار می گیرند.

رویه 38 همان منبع

» چپ روانی بودند که علیه ظلم فیؤدالیسم به پا خاستند،(نهضت جنگل) رهبرش از وطن پرستان بود،دسترنج آن در زد وبندهای پست و سیاست ابن الوقتی لنینی برباد رفت؛. . . و چپ روان دیگر که در هر مقام نقش خدمت گذاران مستقیم روس متجاوز وجنایت کار را ایفا کردند. . . بالاخره حزب توده هم بود مروج فرهنگ مبتذل استالینیسم حزبی که همیشه پشت به ملت کرد . . . به نهضت ملی ایران خیانت آشکار و بی حقیقت ترین حزبی است در تاریخ احزاب سیاسی ایران . . . . سیاست حزب در نهایت بدست کسانی تعین می گردید که بدستور دولت روس عمل می کرد . . . همین کارگردانان امروزیش (خرداد 60 ) که به اسم و رسم می شناسیم، از بی فرهنگ ترین سیاست بازانند. . . . چهل سال ورزیدن و غوطه ورربودن در فاشیسم روسی، آنان را چنان مسخ و متحجر و پیر و خرفت گردانیده که حتی با تحولاتی که در این مدت در درون فلسفه مارکسیسم پدید آمده، یکسره بیگانه اند

این از پدیده های استثایی دنیای ماست که یک مامور دربار شاهنشاهی، یک هوادار لیبرالیسم، نگران انحراف از مارکسیسم یک نیروی چپ می شود!!! عجیب تر از این پدیده، هم گامی این چنین فردی و همفکرش خسرو شاکری با افرادی است که انسان از شنیدن آن به شدت متأثر می شود. (سالهای اولیه پیروزی انقلاب 22 بهمن) آدمیت ، خسرو شاکری در کنار کسانی چون شاملو و سعید سلطان پور و . . . بنیاد نشریه ای را ریختند که، ترویج سیاست گریزی، غیر جانبداری و مستقل بودن و روشن گری جزو اصول بنیادی آن بود. به کتاب مقالات تاریخی اثر فریدون آدمیت مراجعه گردد. چنین اصولی آنها را در جایگاهی فرا اجتماعی قرار می داد. تا اینجا اتفاق مهمی رخ نداده، زیرا همه آنهایی که با یک شناخت حسی به مساوات طلبی وعدالت اجتماعی به خصوص با ژست سوسیالیسم علمی روی می آورند؛ عاقبت در مقطع چرخش تاریخی وشکست؛ گردش به راستشان امری عادی است. ولی آن چه که تعجب بر انگیز و باعث تاسف است، قرار گرفتن افرادی چون شاملو و سعید سلطان پور در کنار سفیر «شاهنشاه آریا مهر» و خسرو شاکری که یک ضد چپ،ضد لنینیسم بوده، است. از سوی دیگر ایشان فرمودند: » . . . تحولاتی که در این مدت در درون فلسفه مارکسیسم پدیدآمده . . .» چون ایشان در توهین و فحاشی شان، لنینیسم را نفی نموده اند؛ این تحولات می شود همان پیشنهاد غیر مستقیم حسن مرتضوی در گرایش به ایدآلیسم هگل و نگرش مارکس جوان. یا پیوند زدن مارکس به ایدآلیسم عینی هگل که فرآیندش مارکوزه گرایی اروپایی می شود. نگرشی که سرمایه داری را نفی نمی کند وگناه ناهنجاری های این ساختار را، به گردن تکنولوژی می اندازد و بدین گونه راه را برای پست مدرنیسم هموار می نماید. این نگرش بیشتر، به پیشنهاد یک مامورِ دولتی مستبد و سرکوب گر، در شکل و فرم نوی روشنفکران طبقه متوسط می ماند، برای شناخت مارکسیسم از نگاه جهان بینی لیبرالیسم.

به هر حال بیایید و کمی به انتقادهای علمی و بدون فحاشی آدمیت بهعنوان یک تاریخ نگار معتبر که در کنار آقایان شاملو و سعید سلطان پور قرارگرفتند، بپردازیم. در رویه 38 پاراگرافی که در بالا در معرض دید شما قرار گرفته،اولین نقد این تاریخ نگار شامل عمل کرد لنین شده است. ایشان فرموده اند«. . .در زد و بندهای پست و سیاست ابن الوقتی لنینی بر باد رفتدر این توهین های ناشایست به لنین، خواننده نیاز به دیدن فاکت، سند و استدلالاتی منطقی دارد تا این اتهامات را به عنوان یک واقعیت بپذیرد. ولی دریغ از حتا یک سند. فقط اتهام را همراه با توهین عرضه می کنند. از یک مامور شاهنشاهی انتظار بیش از این را نداریم ولی سکوت آن دوشخصیت مورد تایید مردم در قبال این اتهامات، بدون طرح سندی و انتشار آن درسال 60 انسان را نگران یک سقوط می کند. قضاوت با شماست. ولی پاسخ به اتهامت ایشان. البته با توهین های ایشان، کاری نداریم:

جناح راست حزب دموکرات ایران به رهبری رسول زاده و تقی زاده به شهادت همین کتاب مقالات تاریخی ودیگر آثار آقای آدمیت چون فکردموکراسی در انقلاب مشروطیت ایران رویه 143 -142، جناب وثوق الدوله به پشتیبانی این حزب و حمایت اشراف و زمین داران بزرگی چون اسعد بختیاری، سپهدار تنکابنی و یپرم خان داشناک نخست وزیر ایران شدند( اتحاد چپ های ضد لنینیسم و بزرگ مالکان و اشراف) تا پنهان از نگاه نمایندگان مجلس مشروطه؛ درست مانند قانون زدایی دولت های پس از جنگ فعلی، در یکی از ننگین ترین قراردادهای استعماری جهان، ایران را بین دو کشور استعماری آن دوران روسیه تزاری وبریتانیای به اصطلاح کبیر تقسیم نمایند.آنچه مانع عملی شدن این قرارداد که به قرارداد1919 معروف شده بود، گردید. پیروزی انقلاب کبیر اُکتبر و پیروزی بزرگ طبقه کارگر روسیه بود. بدستور لنین رهبرآن زمان حزب بلشویک و رهبر انقلاب اُکتبر، قرارداد استعماری، یک جانبه نفی و دور ریخته شد. همه ی تاریخ نگاران ایرانی و خارجی و حتا آنهایی که ضد کمونیست بودند، بدون تردید این کار بزرگ دولت سوسیالیستی و لنین در حق ملت ایران را مورد ستایش قرار دادند. جز آقای آدمیت نماینده مورد تأیید ساواک وسفیر شاه در هند. در مورد قیام جنگل که مشابه کشتار کمونیست ها در مصر و لبنان و عراق و سوریه است در توافقی که بین سردار جنگلی ها «میرزا کوچک خان» و حیدر خان عمواوغلی رهبر آن زمان جمهوری کمونیسنی رشت قرار گرفت. قرارشد اجتماعی از دو گروه برای اتحاد در جنگل صورت بگیرد. بزعم همه ی تاریخ نگاران از جمله فخرایی در کتابی که به زندگی و مبارزات میرزا کوچک خان پرداخته، مذاکره برای صلح دو گروه برای اتحادی جدید در برابر نیروهای دولتی به رهبری سردارسپه یا همان رضا خان میر پنج که مسلسل چی کشتار مشروطه خواهان بود در روزی خاص می باید عملی می شد. حیدرخان عمواوغلی و دیگر اعضاء و رهبران حزب کمونیست به محلی در جنگل که قرار بود میرزا کوچک خان و بقیه مبارزانش حاضر شوند و مذاکرات آغاز گردد رهسپار شدند. ولی انتظار کمونیستها برای آمدن میرزای «انقلابی» که مستشارش، یک جاسوس آلمانی بود وخودش تصمیمات مهم ش را، با استخاره می گرفت؛ بیهوده بود. محل مذاکره به وسیله جنگلی ها محاصره شد وهمه ی رهبران حزب و حیدر خان عمواوغلی به قتل رسیدند. با وجود این جنایت ریاکارانه، همه ی قلم به دستان نظام پهلوی اول و دوم در قبال این جنایت و خیانت جنگلی ها سکوت کردند، ودر نهایت برخی از این تاریخ نگاران هوادار سرمایه، که می دانستند تا ابد نمی توانند این جنایت را پنهان کنند، اعلام می کردند که خود میرزا کوچک خان از این واقعه خبر نداشتند و کشتار به دستور ایشان نبوده است و این عمل کرد به افرادی «خود سر» درجنبش جنگل مربوط می شود. ولی به این پرسش ساده پاسخی نداده اند چون توجیهی برای آن نیافتند، زمانی که میرزا خود نمی خواهد در ساعت و محل ملاقات حاضر شود، چرا این خبر را به گروه دیگر مذاکره کننده نمی رسانند؟! ولی آدمیت بدون ذکر این اتفاقات لنین را مقصر و ابن الوقتی متهم می کنند به این دلیل که چرا لنین آدمکشان و عهدشکنان جنگلی را درقبال سپاه رضا خان تنها گذاشته است،آن هم در حالی که در همان زمان انقلاب اُکتبر از طرف آلمان،حکومت عثمانی و استعمار انگلیسی و ارتش سفید تزاری زیر فشار بود. ولی نه آدمیت ونه هیچ کدام از تاریخ نگاران گوش به فرمان نمی نویسند که پس از این خیانت جنگلی ها؛ قوای جنگل، پشتیبانان خود در شهرهای بزرگ شمال، چون رشت و بندر انزلی را از دست داد. در قوای جنگل جدایی افتاد، و به این دلایل که ناشی از خیانت جنگلی ها بود، سردارسپه توانست صاحب سر بریده میرزا و جاسوس آلمانی ش بشود. در این میان آدمیت از نقش رضا خان میر پنج پهلوی، هیچ نقدی ندارند ولی درآن سوی مرز، لنین گناهکار است و شایسته توهین. اگر ایشان چند سند یا تنها یک سند برای محکوم کردن می آورد و بعد توهین می کرد. انسان تصور می کرد با یک محقق ولی کمی عصبی مواجه است، ولی دریغ از اشاره ای دور به یک مدرک حتا کم اعتبار. از همه جالب تر کار ارشاد اسلامی است که از روی ناچاری برای محکوم کردن چپ در حال رشد درایران دست به دامن یک تاریخ نگار مورد تایید ساواک زده و برای حفظ آبروی این تاریخ نگار مقاله ای را که نشان می دهد آقایان شاملو و سعید سلطان پور ازهم فکران پس از انقلاب ایشان بوده اند اجازه انتشار می دهند، در حالی که از توهین به سنگ قبر این هنرمند هم دریغ نمی کنند. آیا این سبک کارآدمیت بزعم خودشان «به همه چیز شبیه است جز تاریخ» نگاری. ولی من معتقدم این به صورت دقیق یک تاریخ نگاری امپریالیستی پسند، با سرشت مسخ تاریخ مبارزات مردم است. در هر صورت آقای آدمیت برای اینکه جایگاه خود در کنار آدم های آبرو داری چون شاملو و سلطان پور، در میان مردم ایران را حفظ کند،می باید تظاهر به جانبداری از یکی از گروه های چپ ایران را می نمودند. به رویه 39 همان منبع مراجعه نمایید.

«چپ روانی هستند مدافع حاکمیت ملی،داعی استقلال سیاسیو اقتصادی مملکت دربرابرهرگونه سلطه جویی هر قدرت بیگانه، محکوم کنندۀ نظام استبدادی، با اعلام مرام » استقلال،آزادی و عدالت اجتماعی» حزب رنجبران ایران که درمعنی شاید از وجه دمکراتیسم ملی خیلی دور نیستند

مخاطب من در این حزب انسانهای شریفی که فریب شعار های ماوراء انقلابی آن را خورده اند نیست. مخاطب من آن رهبرانی است که دانسته دنباله رو سیاستهای مساوات طلبانه شاعر و روستایی چینی شدند که می خواست برای نابودی امپریالیسم جهانی؛ اول امپریالیسم جوان که بزعم او اتحاد شوروی بود از بین ببرد و بعد امپریالیسم پیر آمریکا را منهدم کند. این گروه که وابستگی اعتقادی خود به تز های مایؤ را رسماً اعلا م می نمودند؛دارای کدام استقلال سیاسی و اقتصادی بودند؟! که آقای آدمیت روی آن اصرار دارند. علاوه بر آن، تنها سرمایه اندیشه ای، این حزب توهین و اتهام زنی( به سبک آدمیت) به حزب توده ایران بود. آنها شاخه ای از حزب بودند که بر اثر اختلاف نظر با حزب به دلیل همین نظریه های مساوات طلبی بدون درون مایه شاعر و مبارز چینی، از حزب جدا شدند. ولی با شکست آن نظریه ها که می بینیم نه فقط امپریالیسم پیرازبین نرفت بلکه بزرگترین شریک اقتصادی آن؛ چین شده است. این جماعت به جای اعتراف به اشتباه خود با لجاجت در جستجوی یک تحریف برای توجیه نا توانایی های خود هستند. از همه جالب ترباور آدمیت و حزب رنجبران در باره ی استالین است. به رویه 38 همان منبع بر می گردیم آدمیت در ادامه ی توهین و اتهامات، بدون مستندات واستدلالی منطقی، به حزب توده ایران اعلام می نمایند:

» چیزی که آنان(منظور حزب توده ایران است) و هم پیمانانشان از سیاست آموخته اند،ابن الوقت بودن به شیوه ماکیاولیسم کهنه و کثیف استالینی . . .» ولی حزب رنجبران مورد تایید آدمیت؛ استالین را در کنار بزرگان مارکسیسم لننیسم قرار می داد وانتقاد شدیدش بر علیه حزب توده ایران یکی از مواردش نقد استالین بود. که حزب رنجبران آن را تایید نمی کرد. آیا این دم خروسی نیست که از زیر عبای چپ، آدمیت بیرون زده است؟! ولی در باره حزب توده ایران این حزب در همان سالهای اول انقلاب با ابتکار جلسات پرسش و پاسخ همه اتهامات را پاسخ داده که با مراجعه به آن اسناد خواننده می توان به یک قضاوت منطقی برسد. در این کتاب شاهد بیماری وسواس گونه ی آدمیت به واژه ها نیز، هستیم. ایشان از به کاربردن واژه شوروی به شدت پرهیز می کنند و به جای آن از «دولت روس یا فاشیسم روسی و روس متجاوز» استفاده می کند (رویه 34 مقالات تاریخی). ایشان با این شیوه کاسه ای داغ تر از آش امپریالیسمی شده اند. زیرا پس از انقلاب اُکتبردیگر روسیه وجود خارجی نداشت و همه کشور ها و مورخ ها از واژه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی استفاده می کردند یا تنها واژه ی شوروی را به کار می بردند. ولی این واژه برای افرادی مانند آدمیت که یک عمر در سایه یک دیکتانور زندگی کرده اند ومامور او برای رساندن پیام دیکتاتور به دیگر دولت های جهان بوده اند، یک کابوس بود، یک وحشت از مناسباتی که بویی از کارگر در آن وجود داشته باشد. در این میان اتهام فاشیستی یا متجاوز را در کنار روسیه که در این کتاب آدمیت منظور شوروی است قرار دادن؛ آن هم با وجود هزاران سند در حمایت دولت شوروی از جنبش های ضد استعماری وضد امپریالیستی در همه جهان، حیرت آور است. چون این تاریخ نگار هیچ مدرکی دال بر فاشیسمی بودن آن مناسبات نمی آورند. لذا پاسخ گویی به توهین وفحاشی ایشان در خور این نقد نیست. به نظرات آدمیت با ادعای» قانون تکامل بشریت» می پردازیم تا درون مایه این تکامل از نظر ایشان را دریابیم. در رویه 24 همان منبع حرف از«قانون تکامل بشریت» زده اند ولی در رویه 3 همان منبع که گویی چند هزارسال پیش نوشته شده است درست خلاف قانون تکامل بشر می فرمایندبه طور کلی تاریخ بشر آغاز می گردید با هبوط حضرت آدم و تاریخ ایران شروع می شد با پادشاهی کیومرث و . . . » پس تکامل تاریخ بشریت از نظر این جناب، از دوره های پارینه سنگی و نو سنگ و دوران مفرغ و مس و آهن عبور نکرده و تکامل نوع بشرهم وجود خارجی نداشته و انسان اولیه ای وجود داشته؛ بدون نیاز به روند تکامل. و او حتا به صورت یک انسان کامل خلق شده و این اولین انسان کامل یک پیامبر نیز بوده است «حضرت آدم«. ولی منظور شاهنامه از پادشاهی کیومرث نوع سلطنت و پادشاهی متعارف نیست بلکه بزعم شاه نامه جلد اول چاپ مسکو «کدخدایی بر جهان است» زیرا این کیومرثِ آقای آدمیت، بزعم شاه نامه انسانی غارنشین است که از ساخت خانه بی اطلاع بوده وحتا غذا را به صورت خام میل می کرده واز نخ ریسی وحتا کشاورزی بی خبر بوده،لباسش را از پوست حیوانات شکار شده درست می کرده و ناتوان از ایجاد آتش برای مهار و بهره گیری از آن بوده، تنها با رام کردن حیوانات وارد اولین مرحله سیر تکامل اجتماعی شده است. که این نگاه شاه نامه با دانش سیر تحولات اجتماعی امروزه جهان در یک ردیف قرار می گیرد. آقای آدمیت اگر جلد اول شاه نامه ی فردوسی را مطالعه می کردند شاید «تاریخ تکامل بشریت» را از هبوط آدم اعلام نمی کردند، البته امکان دارد چون آن زمان در جمهوری اسلامی بسر می بردند از همان شیوه ای که به دیگران نسبت داده بودند، خود بهره گرفته اند«ابن الوقتی» و نگرش کتاب عهد عتیق یهودیان را معیار سیر تحولات اجتماعی قرار داده اند. تنها نتیجه ای که می توان از این سبک تاریخ نگاری به دست آورد به خصوص با ادامه پند واندرزهای ایشان این واقعیت است که آن چه را به عنوان نظریه مطرح می شود، باید دور ریخت. چون عمل کردها درست خلاف آن نظریه ها کاربردی می شوند.

رویه 22 همان منبع :

«دلخوری و آزردگی وحتی بیزاری ما از واقعیت ، نفی واقعیات نمی کند

رویه 44 همان منبع

» تاریخ نگارانی بوده اند که جزییات وقایع را به صورت مواد خام تاریخ ثبت می کردند بدون اینکه به کشف علل و نتیجه آنها برآیند، یا بتوانند از مجموعه آنها فکر عمیقی عرضه بدارند

رویه45 همان منبع

«باید دانست که تحقیقات تاریخی هم راکد نیست، بلکه هم چون خود تاریخ در حرکت و جریان است. با دست یافتن به اسناد و مدارک تازه، به ضرورت باید در آثار گذشتگان تجدید نظر به عمل آورد

نظر ایشان در باره علل پیروزی انقلاب مشروطه به عنوان کسی که کتابهای زیادی در باره انقلاب مشروطه ایران گردآوری کرده می باید یک نظریه جامع و همه جانبه باشد و نقش همه جریانهای سیاسی را با نقد یا بدون نقد مطرح کنند. رویه 69 همان منبع

«سلطنت (محمد علیشاه) را حرکت مسلحانه و توافق مساعد سیاست خارجی بر انداختاین تاریخ نگار، با یک جمله کوتاه انقلاب مشروطه ایران را، که در جهان بعد از اروپا بزرگترین انقلاب مردمی وآزادی خواهانه بود که حکومت مشروطه را به وسیله نیروی مسلحانه توده ی مردم بر خلاف سیاست های قدرت های جهانی کاربردی نمود؛ به استعمار نسبت می دهند. سیاست خارجی آن زمان ایران زیر سلطه دو استعمار و امپریالیسم فلج شده بود. دولت استبداد علاوه بر سپاه قزاق عشایر کرد و ترک و بختیاری و مازندرانی را بسیج نموددند و با محاصره 18 ماهه؛ تبریز وخلق قهرمان سوسیال دمکرات آن را درگیر خونین ترین جنگ در آن دوران نمودند. در مشروطه اول که سفارت انگلیس ریا کارانه برای بهره گیری استعماری از روند تحولات سیاسی در ایران به مشروطه خواهان اجازه دادند درباغ آن سفارت تحصن کنند، با به توپ بستن مجلس و سرکوب و اعدامها به پایان رسیده بود و دیگر استعمار انگلیس با مشروطه خواهانی همراهی نداشت و در کنار کودتای ضد مشروطه قرارگرفت. چون آنهایی که قیام مسلحانه را رهبری می کردند چند بازاری و روحانی نبودند بلکه سازمان زیر زمینی سوسیال دموکراتهای ایران بود(سازمان غیبی). به انقلاب مشروطه ایران اثر زنده یاد کسروی و ژانت آفاری استاد دانشگاه های امریکا مراجعه کنید، که با آماری دقیق تعداد روستاییان بی چیز ایرانی را که در صنایع نفت آذر بایجان روسیه تزاری زیر رهبری بلشویکها سوسیال دموکرات شدند ومدرنیته را با مشت آهنین به دیار مرده ی ارباب و رعیتی ایران ارمغان آوردند مستند، توضیح می دهند. هم چنین مبارزات زنان در مشروطه را با ارایه سند بیان می کنند. توافق مساعد سیاست خارجی برای قتل عام سوسیال دموکراتها ومسخ انقلاب مشروطه صورت گرفت، که استعمار روسیه تزاری، تبریز را محاصره کرد و انقلابیون را با کمک عشایر به دار کشید. وآن چند نفری که به رهبری ستار خان راهی تهران شدند با اتحاد زمینداران بزرگی چون اسعد بختیاری و سپهدار تنکابنی و یپرم خان داشناک وحزب دموکرات به رهبری تقی زاده و رسول زاده محاصره و به گلوله بستند، تا ستارخان زخمی ومدتی بعد در اثر آن زخم جان سپرد. توافق سیاست خارجی روی تقسیم ایران به وسیله این اتحاد شوم با قرارداد1919 بین روسیه وانگلیس صورت گرفت. ولی آدمیت که مانند اربابش شاهنشاه «آریا مهر» دست نشانده ی استعمار پیر انگلیس بود می باید این انقلابِ بزرگ را که در سرتاسر آسیا جوشش انقلابی را زنده کرد؛ وابسته به خواست استعمار بنماید.

گفتگو با دکتر فریدون آدمیت رسانه بخارا فروردین ماه 1387 رویه 382 – 389

پرسش: حرکت مشروطه خواهی چگونه بوجود آمد؟

پاسخفکر کنسطیطوسیون هم چون مفهوم جدیدآزادی از مغرب زمین به سایر کشورهای جهان راه یافت و با گسترش ارتباطات بین المللی در قرن 19 – 20 خصلت جهانشمول داشت.ایران هم شامل همین حرکت عمومی گردید که جلوۀ آن حرکت مشروطه خواهی بود

به عنوان یک تاریخ نگار این پاسخ، کلی و مبهم است. آیا مفهوم جدید آزادی را لیبرالیسم توسعه داد، یا سوسیال دمکراسی از نوع بلشویکی؟ یا سوسیال دموکراسی پلخانفی؟ کدام یک؟! از سوی دیگر شرایط استثنایی ایران را در کنار کشورهایی قرار می دهد که شرایط اقتصادی – اجتماعی آنها به رشدی رسیده بود، که این خواست را در دستور روز آن جامعه، قرار می داد. ایرانِ عقب مانده از نظر این شرایط ضروری انقلاب مشروطه، بدون رشد صنایع بزرگ تولید کالایی، تنها با اراده گرایی مردمی که از سرکوب واختناق به تنگ آمده بودند با عدالت خانه شروع کردند و به مشروطه رسیدند، بدون یک زمینه مادی که بتواند پاسدار، این پیروزی قراربگیرد. آدمیت حداقل در شرایط خفقان موجود می باید حداقل روشنگری را می نمودند. آنهم کسی مانند ایشان که خود را در کنار شخصیت هایی چون شاملو وسطان پور قرارمی دهد. و در فرم و شکل، مدعی روشنگری می شود.

رویه291 پرسش گزارشگر بخارا: تاثیر نفوذ کشورهای خارجی بر سیرتحولات کشور ما؟

پاسخقدرتهای خارجی تا وقتی صاحب قدرت سیاسی و نظامی هستند نه تنها در ایران، بلکه در هرجای دیگراِعمال نفوذ می کنند واین خصلت قدرت است

ایشان با یک کلی گویی از بیان همه ی واقعیتها جاری در جهان خود داری نمودند و حتا، در روزهای پایانی زندگانی ش منکر واقعیت پدیده استعمار و امپریالیسم شدند. از نظر ایشان قدرت عامل و علت اصلی عقب راندن ملت های امریکای جنوبی،آفریقا و آسیا شده است، نه مناسبات اقتصادی سرمایه داری استعماری – امپریالیستی. پس قدرت دارای در این زمان همان کارکردهایی را دارد که در دوران برده داری داشته، پس آن زمان هم قدرت همه ناهنجاریهای اجتماعی را باعث می شده است. قدرت معلول مناسباتی استثمارگر و ضد انسانی است نه علت آن. قرار دادن معلول به جای علت برای بی گناه جلوه دادن یک نظام متجاوز و استثمارگر همان شیوه ای است که چپ نو، مدرن و اروپایی به کار می گیرد و علت ناهنجاریهای جامعه جهانی را ناشی از پیشرفت تکنولوژی می داند (مارکوزه) همان کار ساده ی قرار دادن معلول به جای علت و بعد براساس آن برمنبر آسمان ریسمان قرار گرفتن و مردم را تحقیر کردن و گناهکار را بی گناه معرفی نمودن.

رویه 287 پرسش: چرا حرکتهای مشروطه منجر به ایجاد یک جامعه مدنی مطلوب در ایران نشد؟

پاسخ: » چون ما در تفکر مدنی واز نظر رفتار مدنی هیچ وقت به مقام عالی دست بیافتیم، هم چنان که در تعقل سیاسی مقام درخشانی را پیدا نکردیم، زیرا تصور مطلقیت سبب این شدکه هیچ وقت در رشتهۀ فلسفه سیاسی ترقی عاید ما نشد

«. . . تفکر ما تفکرمطلقیت،عبودیت و اطاعت مطلق بود. در تفکر غربی «مطلقیت» جایش را به نسبیت داده بود و «عبودیت» به «شک دکارتی«تبدیل شده بود

آیا اروپاییان مادر زادی با شک دکارتی می اندیشیدند؟! با کلی گویی خود ودیگران را در دنیای واژه های گم کردن، کار زیرکانه ای است، که گوینده و شنونده را به کوره راه های حاشیه ای می کشاند وباز معلولها را به جای علت به اندیشه های پردازش نشده تحمیل می کند. اروپا هم، همچون ما گرفتار تفکر مطلقیت و عبودت بود که ناشی از یک باور مذهبی بود ولی با تلاش روشن اندیشان و مردم مبارز اروپا و با قیام های خونین نگرش واپس گرای کاتولیکی را به درون کلیسا راندند. واپس گرایی، ویژگی همه ی ادیان دولتی شده ی جهان است. وتا پای آن از مناسبات اقتصادی، سیاسی کوتاه نشده این عقب ماندگی گریز نا پذیر است. ولی جناب تاریخ نگار بزعم خودشان ابن الوقتی را (فرصت طلبی) بر توضیح ساده این واقعیت ترجیح می دهند.

رویه 291 پرسش: توانایی های قدرتهای خارجی

پاسخ: » قدرتهای خارجی حتی می توانند کشور و دولتی بیافریبند که حقیقت خارجی نداشته است. نمونه اش همین دولت اسراییل است. وقتی لُرد بالفور در 2 نوامبر1917 «اعلامیه «بالفور«را در جهت تأسیس دولت اسراییل صادرکرد از آن به بعد صهیونیسم قدرت گرفت و . . . «

ایشان فراموش کرده اند، که اولین قبله مسلمانان به این جهت تغیر کرد، که معبد سلیمان یا عبادت گاه یهودیان در فلسطین امروزی بود. این قوم به اعتراف همان کتاب عهدعتیق (تورات) سرزمین موعود یهودیان بوده است حتا در زمان کوروش پس از پیروزی بر بابل اقوام یهودی که به بردگی به بابل آورده شده بودند به وسیله ایرانیان آزاد شدند و به سرزمینشان فلسطین امروزی باز گردانده شدند. چگونه به خاطر «ابن الوقتی» بزعم خودتان منکر سرزمینی برای این اقوام می شوید؟ پس یهودیان در کجا به نیا آمده اند؟! نژاد پرستی و نگرش فاشیستی یکی از خصوصیات برخی مذاهب دنیا است که هر جا را که متصرف می شدند آن را خواست خدا می دانستند وآن سرزمین را متعلق به خود می پنداشتند و برای ملت ساکن در آن، حق حیات قایل نبودند.همان گونه که وقتی مسلمانان عرب، فلسطین را اشغال کردند آن را ملک ابدی خود تصور کردند. حالا صهیونیسم هم با همین تفکر دینی برای خلق عرب در اسراییل حقی قایل نیست. چنین باورهایی در نگرش خلق های مولد یهود و عرب و دیگر زحمت کشان جهان وجود ندارد. این نگرش درون مایه برخی ادیان است که قدرت دولتی را در دست دارند، چنین مناسباتی دارای این نگرش واپس گرا وضد انسانی هستند. همه ی جهان به همه ی مردمان جهان تعلق دارد و هیچ دولتی حق ندارد مردمی را از خانه اشان بیرون کند. وضع موجود در سرزمین فلسطین و اسراییل برآیند مناسبات سرمایه داری جهانی است که به وسیله امثال آدمیت از دید و نگاه مردم استثمار و مسخ شده هرچه بیشتر پنهان می شود. با این وجود چنین باوری در نگرش آدمیت، کسی که نماینده و سخنگوی دولت پادشاهی ایرانی بوده که بهترین روابط پنهان و آشکار را با صهیونیستها داشته، حیرت آور و پرسش برانگیز است.

تعبیر و تفسیر آدمیت از فلسفه مارکسیسم در یک جمله کوتاه. رویه 212 مقالات تاریخی

» او هیچ وقت (مارکس) برآن نبودکه قوانین فیزیک را بر تحلیل مادی تاریخ منطبق گرداند

در یک نگاه ساده امروزه همه می دانند منظور از قوانین ماتریالیسم دیالکتیکی، قوانین فیزیک یا زیست شناسی و شیمی بر سیرتحولات اجتماعی نیست. ولی این گونه طرح یک پدیده علمی توهین به شعور یک ملت است. وباز تولید آن به وسیله ارشاد نشان گر ژرفای نا اگاهی در این بساط بی دانشی است.

نگرش بخشی از طبقه کارگر نفت گر ایران

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

ناصر آقاجری

14 اَمردادماه 1395

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: