اخبار ایران و جهان

«افسانه، ماه»- چند شعر از: یانیس ریتسوس- ترجمۀ زهره مهرجو

Yiannis Ritsos

«افسانه، ماه»

چند شعر از: یانیس ریتسوس

ترجمۀ زهره مهرجو

Yiannis Ritsos (1909-1990)

«افسانه»

به هنگام شب

فانوسها را روشن کردیم..

و در جاده ها

از رهگذران پرسیدیم:

آیا دختری را

در لباسی به رنگ رؤیاها؛

با دو گوشوارۀ آبی رنگ

ندیده اید..؟

هیچکس او را ندیده بود،

تنها در کلبه ای

در انتهای دهکده –

مادر پیر چوب بُر

با انگشت

رودخانه ای در پشت درختان را

نشان مان داد؛

در آنجا

دو ستاره آبی می درخشیدند.

«ماه»

ماه، ماه، ماه..!

شیشه ای گِرد زرد رنگ

در نیمه شب بهاری.

پشت سرش

چهره های شب،

سایه ها

به دور هم جمع می شوند

و نگاهت می کنند –

تو نمی ببینی شان

آنها صاحب تو اند.

تمام ناشناخته ها در اینجایند:

آنان از توافقی خاموش

به مجهول ماندن شان

ساکت شده اند.

آرام، خاموش و رنگ پریده،

گویی کشف شده اند

و رها گشته اند!

«یک دعوت»

«بیا به سواحل روشن –

او با خودش زمزمه می کرد –

به اینجا که میهمانی رنگهاست؛

نگاه کن!

به اینجا که هرگز

خانواده های ملوکانه

با کالسکه های سربسته

و مأمورهای رسمی شان،

عبور نکرده اند.

بیا – اگر دیده شوی خوب نیست –

او چنین می گفت –

من فراریِ شبم؛

من سارق تاریکی ام،

من پیراهن و جیبهایم را

از خورشید پُر کرده ام ..!

بیا – دست ها و سینه ام می سوزد!

بیا، بگذار آن را به تو دهم

و چیزی برای گفتن دارم

که خود حتی

از شنیدنش ناتوانم.

«برای تو»

او فرصت نداشت – چطور می توانست گوش دهد؟

او برای نان خودش مبارزه می کرد –

ندید که گوش گندم قد کشید

و گوش خورشید را نوازش کرد،

او سبیل زرد تابستان را ندید..

بزرگ شدن خودش را هم؛ ندید.

من برای تو آواز خواندم – دیگری به او گفت

ترانه، بیا باز با من سخن بگو!

حتی اگر او گوش نکند –

به او چنین گفت.

بیا ماه.. او را به جای من ببوس!

با اینکه او مرا نبوسید.

این ماه، مثل چوپانی با موهای بور –

تنها..

در کنار برّه کوچک روحش

دراز می کشد.

«زمستان از راه می رسد«

با هر ضربه ساعت 

برگ زردی فرو می ریزد.

تو کلاهی حصیری داشتی

که بر آن گُلهای یاس بود.

حالا در آن مرغ ها تخم می گذارند

و حلزونی از پایه صندلی به بالا می خزد.

* * *

برف سرد خواهد بود

سرد.. سرد..

مثل بلوز یقه اسکی پدر

که سالهاست در صندوق پنهان است.

درختان از هم اکنون بوی نفت آلین می دهند.

«ترس از زندگی»

روز سنگی

خورشید سنگی

سکوت سنگی.

اسب ها روی کوه مردند

درختان در آهک مردند

تو نمردی.

صدای دور سُم هاشان

صدای قدیمی ضربان تند نفس

در ظهر وحشت زده

و وحشت از اینکه شاید نمیری،

و ترس از چکیدن آب!

ترس.. آب.. نفس – زندگی.

«تناسب»

ستاره ها

در حوض، گِلی اند..

حوض در وسط حیاط قدیمی

آینۀ اطاقی بسته را ماند.

فاخته ها در اطراف حوض می نشینند،

گلدان های سپیدرنگ

پشت سرهم،

در ماه ردیف شده اند..

دور و بر زخم ما

ترانه های ما!

«توالی»

خورشید

به تأمل کردن تو، فکر نمی کند –

تو را عریان می خواهد ..

و تو را عریان

تصاحب می کند،

تا شب برای جامه تن کردنت

بیاید.

پس از خورشید

پشیمانی ست؛

پس از پشیمانی

دوباره خورشید!

«عریان»

اینجا در شلوغیِ اطاق

بین کتاب های غبارآلوده ..

و پرتره های قدیمی،

بین «آری» ها و «نه» گفتن های

سایه های بیشمار؛

یک خط ثابت نور

اینجا، در این مکان!

که تو شبی

عریان شدی.

Yiannis Ritsos_9

«وظیفه»

ستاره ای در تاریک و روشن هوا می درخشد!

مثل سوراخ کلیدی منوّر،

تو به آن خیره می شوی –

به درونش می نگری –

همه چیز را می بینی

دنیا، در پشت در قفل شده کاملا روشن است؛

تو باید آن را باز کنی!

خلاصه ای از زندگی شاعر:

یانیس ریتسوس شاعر، رُمان نویس و نمایشنامه نویس بزرگ؛ در اول ماه مه سال ۱۹۰۹ میلادی در شهر «مونِمواسیا» «Monemvasia» واقع در کشور یونان، در خانواده ای نسبتا مرفه متولد شد.

از اینرو سالهای نخستین زندگی وی در آسایش سپری شدند، اما به زودی مادر و برادر بزرگ خود را در اثر بیماری سل از دست داد، و پدرش تحت تاثیر این حوادث ناگوار تا مدت ها از مشکل روحی رنج می برد.

از آنجا که پدر ریتسوس از ادامه نگهداری کردن از خانواده ناتوان بود، وضع اقتصادی آنها رو به وخامت گذاشت، و یانیس نوجوان به ناچار با زندگی دشوار و کار کردن برای ادامۀ زندگی آشنا شد. او در این سالها مسئولیت نگهداری از پدرش را نیز بر عهده داشت.

ریتسوس همچنین، در اثر ابتلاء به بیماری سل از سال ۱۹۲۷ تا ۱۹۳۱ میلادی در بیمارستان بستری بود.

وی در سن بیست و دو سالگی به حزب کمونیست یونان «KKE» پیوست. یانیس پیوند نزدیکی با کارگران داشت و در این سالها آنها بیشتر دوستان نزدیک او را تشکیل می دادند.

اولین و دومین مجموعه شعرهای وی، به ترتیب در سال های ۱۹۳۴ و ۱۹۳۵ میلادی، با عنوان های «تراکتور» «Tractor» و «اهرام» «Pyramids» منتشر شدند. ریتسوس در این دو اثر مهم خویش، بطور موفقیت آمیزی سعی می کند تا تعادلی میان رنج و اندوه حاصل از واقعیت های دشوار زندگی؛ و ایمان و امید به هدفی والا و آینده ای بهتر برای انسان بوجود آورد.

او در زمینه هنر و ادبیات، در این مرحله از زندگی خود، به آثار هنرمندان آینده گرا علاقمند بود؛ و بیشتر از نوشته های «ولادیمیر مایاکوفسکی» الهام می گرفت.

ریتسوس در سال ۱۹۳۶ میلادی شعر بلندی را به نام «اِپیتافیوس» «Epitaphios» سرود. این شعر که تحت تاثیر جنایت های اخیر دولت یونان، و قتل خشونت آمیز یک جوان توسط پلیس نوشته شد؛ با درهم شکستن قالب سنتی رایج در ادبیات دوران و با استفاده از زبانی ساده، مردم یونان را به اتحاد و مبارزه فرا می خواند.

ماجرای مربوط به شعر اِپیتافیوس، از این قرار بود که در ماه مه سال ۱۹۳۶ میلادی، عده زیادی از کارگران شرکت تنباکو در بندر شمالی سالونیک در اعتراض یه سیاستهای محدود کننده اقتصادی و کنترل دستمزدها، دست به اعتصاب زدند و به خیابانها ریختند. پلیس وحشیانه آنها را سرکوب کرد. در نتیجۀ این عمل خشونت آمیز پلیس، حدوداً ۳۰ نفر کشته و ۳۰۰ نفر مجروح شده بودند.

صبح روز بعد، ریتسوس در صفحه اول روزنامه «Ritzospastis«، تصویر مادر سیاهپوشی را دید که در کنار جسد پسر جوان خود زانو زده بود و می گریست. او از واقعه مذبور و مشاهدۀ آن تصویر غمناک، بسیار متأثر گشت و به حالتی فرو رفت که به مدت دو روز کامل نتوانست اتاق خود را ترک کند..

حاصل این دو روز، شعر بلند اپیتافیوس بود؛ که بعدها به یکی از بزرگترین آثار وی بدل شد.

تاثیر تحولات سیاسی در زندگی و روش کار شاعر

در ماه آگوست سال ۱۹۳۶ میلادی با بکار آمدن دیکتاتوری راستگرای «ایوآنیس مِتاکساس» «Ioannis Metaxas» اوضاع سیاسی یونان بشدت بحرانی گشت. در همین زمان اثر مشهور ریتسوس «اِپیتافیوس» در «آکروپولیس» واقع در شهر آتن در ملاء عام سوزانده شد.

پاسخ ریتسوس به این شرایط و رویدادها؛ تغییر دادن سبک کاری خود بود. وی از طریق کشف کردن قلمروهای جدید سورئالیستی – نظیر رؤیاها، ترکیبات غیرمنتظره، تصویرها و رمزهای گوناگون.. زبان جدیدی را برای بیان دیدگاههای اعتراض آمیز خود بوجود آورد، که همچنان برای بسیاری از جذابیت و تأثیرگذاری عمیقی برخوردار بود.

از جمله آثار منتشر شده او در این سبک هنری؛ می توان به «ترانه خواهرم» «The Song of My Sister» در سال ۱۹۳۷ میلادی، و «سمفونی بهار» «Symphony of the Spring» در سال ۱۹۳۸ اشاره نمود.

در دوران اشغال یونان در جنگ جهانی دوم بین سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ میلادی، ریتسوس به جبهه آزادیبخش ملی (یونان) «EAM» پیوست. این جبهه بعنوان جنبش اصلی مقاومت یونان، توسط حزب کمونیست یونان «KKE» رهبری می شد – اگرچه اعضای آن شامل سایر گروههای چپ و جمهوریخواه نیز می شدند.

ریتسوس همچنین در طی سالهای جنگ داخلی یونان (۱۹۴۶ تا ۱۹۴۹ میلادی) به جنبش مقاومت ضد فاشیستی چپ پیوست. او در سال ۱۹۴۸ میلادی دستگیر و به مدت چهار سال در اردوگاههای زندان بسر برد. در طول سالهای اقامتش در زندان و با وجود ممنوعیت از حق نوشتن (کتاب های او نیز تا سال ۱۹۵۴ ممنوع شده بودند)؛ ریتسوس با سختی و پنهان کاری به نوشتن شعر ادامه داد.

مجموعه اشعار او با نام های: «یونانیت» «Romiosini»، «پرانتز» «Parentheses» و شعر بلند «دیگ سفالی دودی» «Smoked Earthen Pot» جملگی از انتهای سالهای جنگ جهانی دوم تا اواخر جنگ داخلی یونان سروده شدند. شعر بلند «دیگ سفالی دودی» که در سال ۱۹۴۹ میلادی منتشر گشت؛ حاصل سالهای زندان ریتسوس است.

شعر بلند «درگیری ها» «Skirmishes» در سال آزادی ریتسوس – ۱۹۵۲ میلادی، و در پی اش باز شعر بلند «سونات مهتاب» «Moonlight Sonata» در سال ۱۹۵۶ میلادی منتشر شدند. پس از آن ریتسوس همچنان به سرودن شعر ادامه داد، و تا پایان عمرش دهها مجموعه و شعر بلند از خویش برجا گذاشت.

در سال ۱۹۵۰ میلادی شعر «اِپیتافیوس» توسط ترانه سرا و آهنگساز یونانی «میکیس تئودوراکیس» بهمراه آهنگ اجرا شد، و به سرود چپگراهای یونان مبدل گشت.

پس از حدود پانزده سال آزادی از زندان، ریتسوس درست در ساعت پنج صبح سال ۱۹۶۷ میلادی، مصادف با آغاز دیکتاتوری نظامی «پاپادوپولوس» «Georgios Papadopoulos» (۱۹۶۷ تا ۱۹۷۴میلادی)، دوباره دستگیر و به چند اردوگاه زندان در جزایر «یاروس» «Yiaros» و «لِروس» «Leros» فرستاده شد؛ و سپس تا سال ۱۹۷۰ به حبس خانگی در جزیره «سَموس» «Samos» محکوم گشت*. آثار او دوباره ممنوع و حق انتشار تا سال ۱۹۷۲ میلادی از او سلب شد؛ ولی ریتسوس همچنان به سرودن شعر و نقاشی کردن ادامه می داد.

سرانجام، یانیس ریتسوس شاعر و هنرمند بزرگ یونانی در روز یازدهم نوامبر سال ۱۹۹۰ میلادی در شهر آتن پایتخت یونان درگذشت.

وی در سطح جهانی بعنوان یکی از شعرای چیره دست با بزرگ ترین حجم شعری شناخته شده است. غالباً به سرعت می نوشت و گاه حتی سه مجموعه شعر در یک سال خلق می کرد. حاصل عمر او ۱۱۷ مجموعه آثار هنری – شامل شعر، رُمان و نمایشنامه تئاتر می باشد.

یانیس ریتسوس همچنین بعنوان یکی از پنج شاعر بزرگ قرن بیستم یونان**، و شاعری با بیشترین حجم آثار ترجمه شده در این کشور شناخته شناخته شده است.

وی در طول عمر خود نُه بار نامزد جایزه نوبل ادبیات شد، ولی تنها در سال ۱۹۷۵ میلادی جایزه صلح لنین را از آن خود کرد.

او اعلام نمود: «این جایزه برای من مهم تر از نوبل است

شاعر فرانسوی و بنیانگزار جنبش سورئالیسم «لوئی آراگون» درباره ریتسوس چنین گفت:

«او بزرگترین شاعر دوران ماست

تعریف ها:

* جزیره «Samos» که در شرق دریای اِژه، و در نزدیکی های کشور ترکیه قرار گرفته، زادگاه نوابغی همچون فیثاغورس «Pythagoras» ریاضی دان، و اپیکور «Epicurus» فیلسوف یونانی است.

** پنج شاعر معروف دیگر از این سده یونان، عبارتند از:

Constantine P. Cavafy, Kostas Karyotakis, Angelos Sikelianos, George Seferis & Odysseas Elytis.

منابع:

1) مجموعه اشعار «یادداشت هایی در حاشیه زمان«، ۱۹۳۸ ۱۹۴۰ میلادی

اثر: یانیس ریتسوس

ترجمه به زبان انگلیسی از: «مانولیس«

2) وبلاگ The cat flap

http://petersirr.blogspot.co.uk/2012/11/songs-of-earth-1-yannis-ritsos.html

3) یانیس ریتسوس – ویکیپدیا

https://en.wikipedia.org/wiki/Yiannis_Ritsos

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: