دریافتی

وابستگی جمهوری اسلامی به امپریالیستها و روابط پنهان خمینی با آمریکا در سال ۱۳۴۲

مناف فلکی فر

گزارشات مربوط به افشای نامه پنهانی خمینی در سال ۱۳۴۲به دولت آمریکا و واکنش های مقامات حکومت و از جمله خامنه ای به این گزارش ها در هفته های اخیر رسوایی جدیدی را برای رژیم جمهوری اسلامی در افکار عمومی به وجود آورده است.

اخیرا سندی از گزارشات «سفارت آمریکا در تهران» توسط خبرگزاری ها منتشر شده که حاوی متن بخشی از پیام خمینی به دولت آمریکا در سال ۱۳۴۲ یعنی دوره ای است که در شرایط فوران جنبش مبارزاتی توده ها علیه نظام حاکم، خمینی در شرایط ناتوانی جبهه ملی و ورشکستگی حزب توده با اتخاذ مواضع تند بر ضد رژیم شاه نظر همگان را به خود جلب کرده و در میان مردم به جان آمده، به عنوان یکی از مخالفین ضد شاه از احترام برخوردار شده بود.

می دانیم که در آن زمان با توجه به شرایط بحرانی و نارضایتی عمیق توده ای از رژیم وابسته شاه در ایران، خمینی با نطق های آتشین خویش به شاه اخطار میداد که از تعدی و زورگویی دست بردارد و به این ترتیب در انظار توده ها به یک منبع مبارزه ضد شاه و ضد رژیم تبدیل شده بود. البته در آن زمان نیز به همانگونه که در یکی از کتاب های چریکهای فدائی خلق ایران توضیح داده شده (رجوع شود به کتاب «بورژوازی لیبرال» ازانتشارات چریکهای فدایی خلق بهمن 1358، بخش «واقعیت چیست» http://www.siahkal.com/publication/b-liberal3.htm)

انگیزه مبارزات خمینی در وحله اول منافع قشری از روحانیون بود که بیش از همه در زیر فشار و تعدی رژیم شاه قرار داشتند و تا آنجا که به آرمان های مبارزات توده ها باز می گشت او اساسا فاقد هر گونه برنامه ای برای اقشار خاصی از توده ها بود. ولی ایستادگی او در مقابل شاه دیکتاتور در تلفیق با زمینه مذهبی تفکر شرکت کنندگان در جنبش به وی مقام والایی داد. همین واقعیت با سرکوب وحشیانه جنبش ۱۵ خرداد و دستگیری و تبعید وی فی نفسه موقعیت خاصی را در میان مردم برای خمینی رقم زد.

امروز بر بستر افشاگری های اخیر معلوم می شود که درست در کوران همین نطق های ضد شاه و ضد آمریکایی خمینی است که وی در خفا در پیام شخصی خود که در نیمه آبان ۱۳۴۲ برای دولت جان اف کندی رئيس جمهور وقت آمريکا فرستاده، تاکيد نموده که از «حملات لفظی‌اش سوء تعبیر نشود زیرا او از منافع آمریکا در ایران حمایت می‌کند.« خمينی همچنین در پیام مزبور برای دولت آمريکا توضيح داده که «او با منافع آمریکا در ایران مخالفتی ندارد» و بر عکس تاکيد کرده که او اعتقاد دارد که «حضور آمریکا در ایران برای ایجاد توازن در برابر شوروی و احتمالا نفوذ بریتانیا ضرورت دارد«. امری که بر واقعیت سازشکاری طبقاتی و فریبکاری ذاتی شخص خمینی صحه گذارده و حد پیگیری و درجه اصالت او در مواضع ضد شاه و ضد آمریکایی اش را به نمایش می گذارد.

بر اساس اسناد منتشر شده، این پیام که متن کامل آن هنوز در آرشیو ملی آمریکا در وضعيت طبقه بندی شده نگهداری می گرددتوسط «یک روحانی به ظاهر غیرسیاسی به نام حاج میرزا خلیل کَمَره‌ای به سفارت آمریکا در تهران» تحویل داده شده است. از آنجا که متن کامل پیام خمینی به کندی منتشر نشده، معلوم نیست که او چه تقاضا یا تقاضاهائی از رئیس جمهور وقت آمریکا داشته و اساساً دلیل فرستادن پیامش چه بوده است! در هر حال، او یک سال بعد در روز چهارم آبان ۱۳۴۳ در نطق معروفش ضمن محکوم کردن کاپیتولاسیون که موضوع روز بود، می گويد: «آقا، تمام گرفتاری‌های ما از آمریکاست» و خطاب به دولت و رئيس جمهوری که پنهانی برايش پيام فرستاده بود می گفت: «رئیس جمهور آمریکا بداند، بداند این معنا را که منفورترین افراد دنیاست پیش ملت ما همچنین رياکارانه فرياد می زد: «آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر، شوروی از هر دو بدتر، همه از هم بدتر

مقايسه مواضع ضد شاه و ضد آمریکاییِ خمينی در اوائل دهه ۴۰ با تلاش های پنهائی اش برای جلب نظر و حمایت دولت آمريکا در همان زمان، عدم اصالت ادعاهای اين آخوند را آشکار ساخته و نشان می دهد که ضدیت او با شاه و یا با آمریکا ماهیتاً با مواضع ضد شاه و ضد امپریالیستی توده های ایران که ستم های ناشی از سلطه رژیم وابسته به امپریالیسم شاه را به طور روزانه در زندگی خود تجربه می کردند متفاوت بود. کمااینکه دلیل مخالفت او با اصلاحات ارضی شاه دفاع از سیستم پوسیده فئودالی و لذا از یک موضع ارتجاعی بود، در حالی که توده های انقلابی دلایل دیگری در رد رفرم های شاهانه داشتند. با توجه به چنین واقعیتی و با در نظر گرفتن پایگاه طبقاتی و خواستگاه خمینی، تعجب آور نیست که وی ضمن ظاهراً همنوائی با نیروهای واقعاً ضد شاه و ضد امپریالیست، در خفا در پی جلب نظر و سازش با دشمنان اصلی مردم ما یعنی امپریالیستها بوده است.

خمینی حیله گر، در خدمت سیاست نو استعماری امپریالیستها در سالهای انقلابی 57-56

حد حیله گری خمینی در سال ۱۳۴۲ و ظرفیت سازشکاری وی اولین زمنیه ای بود که سیاستمداران دولت آمریکا هوای این آخوند ریاکار که به عنوان فردی قاطع در ضدیت با شاه شناخته می شد را داشته و در شرایطی که توده های جان به لب رسیده ایران به انقلاب علیه رژیم وابسته به امپریالیسم شاه برخاسته بودند، به یاد وی بیافتند.

بر بستر رشد مبارزات مسلحانه و تشدید بحران گریبانگیر نظام حاکم، هنگامی که در سالهای 56-57 رژیم شاه با یک برآمد عظیم انقلابی توده ای روبرو شد، امپریالیستها که حفظ رژیم شاه را ناممکن دیدند با قرار دادن حمایت خود در پشت دارودسته خمینی و به خدمت پذیرفتن وی، به یکی از بزرگترین دسیسه های نواستعماری در ایران دست زدند و با سازمان دادن یک کارزار بزرگ تبلیغاتی و صرف بودجه های کلان، شرایط جاانداختن رهبری این آخوند فریبکار که اکنون در سازش با آنها به آلترناتیو و مهره جدیدشان در صحنه سیاسی ایران تبدیل شده بودرا بر جنبش توده ها فراهم کردند.

با کاربرد همین سیاست نواستعماری بود که رهبران جمهوری اسلامی که هیچ نقش جدی ای در پیشبرد مبارزات دلاورانه مردم ما و فرزندان انقلابی شان علیه رژیم ضد خلقی شاه نداشتند در غیبت یک نیروی انقلابی سراسری و سازمان يافته با اتخاذ موضع رادیکال عليه شاه توانستند بخشی از جامعه را فريب داده و به قول خودشان بر خر مراد سوار شوند. در آن مقطع خمینی بر خلاف برخی مهره های سیاسی که دنبال راه حل هائی برای حفظ سلطه امپریالیسم در ایران از طریق حفظ سلطنت بودند، این هدف را از طریق سرنگونی رژیم شاه تعقیب می کرد و تأکید داشت که شاه باید برود.

امروز در شرایطی که خمینی در رأس رژیم جمهوری اسلامی با توسل به یک سرکوب سیستماتیک در طول یک دهه جنبش انقلابی مردم ما برای آزادی و برابری را به خون کشید، به منفورترین چهره تاریخی در میان مردم ما تبدیل شده است. با توجه به چنین سابقه ای است که اخیرا در پی انتشار متن نامه خمینی در سال ۱۳۴۲ به دولت آمریکا و بازتاب گسترده آن در رسانه های عمومی، رهبران کنونی جمهوری اسلامی شدیدا به دست و پا افتاده و شروع به صدور موجی از تکذیب نامه علیه این گزارشات کرده اند. از جمله باید به واکنش خشم آلود ولی فقیه نظام یعنی خامنه ای اشاره کرد که با عوامفریبی تمام، این گزارشات را «جعل سند» و ناشی از «خباثت» دولت انگلیس خواند. این تکذیب در حالی ست که همه می دانند رهبر کنونی نظام یعنی خامنه ای در آن زمان يعنی اوائل دهه چهل نه کاره ای بود و نه از مانورها و روابط پشت پرده خمينی اطلاعی داشت. از آنجا که خامنه ای کاربرد و سود چنین روشی را در دوران انقلاب ديده و همچنین در زمان ولايت خویش نیز از پیشبرد چنین سیاست عوامفریبانه ای بهره برده، می توان فهمید که چرا چنين افشاگری ای که به تازه شدن این موضوع کمک کرده وی را به تکذیب شتابزده و خشمگینانه این گزارشات وادار ساخته است.

واقعیت این است که خامنه ای یکی از مهره های اصلی نظام جمهوری اسلامی است که از کم و کیف روابط و تماس های بهشتی و موسوی اردبيلی و مهندس بازرگان در جریان انقلاب سالهای 56-57 که با اجازه و اطلاع خمينی با مقامات آمريکائی مقيم ايران مذاکره می کردند و همچنین از گفتگوها و نامه نگاری های يزدی و قطب زاده و بنی صدر با فرستادگان دولت آمريکا در نوفل لوشاتو در فرانسه در دوران انقلاب به منظور کسب اطمینان از سازش و حمایت امپریالیستها از جمهوری اسلامی به خوبی اطلاع دارد. او همچنین به خوبی می داند که همانطور که چند سال پيش رو شد، آمريکائی ها در نوفل لوشاتو در ساختمانی در کنار محل اسکان خمينی اتراق کرده و ماموران و کارگزاران آنها هر روز با خمينی و ايادی اش در ارتباط بودند. در نتیجه تکذیب وی و تلاشش برای حفظ وجهه انقلابی و ضد آمریکایی برای خمینی و جمهوری اسلامی حنائی است که ديگر رنگی ندارد و قادر به فریب مردم آگاه ما نمی باشد.

نگاهی به حیات ۳۷ ساله این رژیم نشان می دهد که جمهوری اسلامی برغم تمامی ادعاهای رهبرانش، از روز اول دارای وسیع ترین روابط مخفی و آشکار با «شیطان بزرگ» و «شیاطین کوچک» بوده و می باشد. اکنون همه می دانند که در مقطع انتقال قدرت از رژیم شاه به دارودسته خمینی، این «امام ضد امپریالیست» پیامی محرمانه برای دولت آمریکا فرستاد و در آن وعده داد که رژیم جدید شیرهای نفت به روی غرب را نخواهد بست، ساختار ارتش آمریکاساخته را تغییر نخواهد داد و بر عکس کمونیستها و انقلابیون را سرکوب خواهد کرد. وعده هایی که خمینی و اخلاف او با تمام توان و صادقانه!! به آنها عمل کردند و به این ترتیب با سرکوب جنبش ضدامپریالیستی دمکراتیک مردم ایران، نظام سرمایه داری حاکم بر کشور ما را همچنان به عنوان جزئی ارگانیک از نظام امپریالیستی حفظ کرده و هر چه بيشتر در خدمت آن قرار دادند.

علاوه بر این، تکذیب های مقامات حکومت در مورد عدم رابطه خمینی و اصولا رژیم جمهوری اسلامی با آمریکا و شرکا در شرایطی است که توده های تحت ستم و آگاه ما هنوز رسوایی ایران گیت در اوج جنگ ایران و عراق که در آن گوشه ای از روابط عمیق ارباب و نوکری آمريکا و جمهوری اسلامی از پس پرده بیرون افتاد را فراموش نکرده اند، رسوایی بین المللی بزرگی که دامن مقامات هر دو کشور را گرفت و در جریان آن رو شد که چگونه جمهوری اسلامی درست در حالی که فریادهای ضد آمریکایی اش گوش فلک را کر می کرد از اسراییل و آمریکا سلاح دریافت می کرد و در همان حال مشغول پذیرایی از مقامات آمریکایی و رد و بدل کردن کیک و کلید با آمریکا بود، تا پيشبرد بهتر سیاستهای جنگی امپریالیسم آمریکا در سطح منطقه و آمریکای لاتین را تسهيل نمايد. اصولا مساله روابط پنهانی خمينی و دارودسته ارتجاعی اش با دولت آمريکا به مثابه نمود و یکی از دلایل فریبکاری و وابستگی جمهوری اسلامی به امپریالیسم برای مردم آگاه و نیروهای مبارز امر تازه ای نيست و موارد فوق تنها گوشه ای از روابط بین آمریکا با جمهوری اسلامی و عمق وابستگی این رژیم به امپریالیسم را نشان می دهند.

اما مساله وابستگی جمهوری اسلامی به امپریالیستها واقعیتی است که نمی توان آن را تنها با مساله روابط پنهان (و آشکار) جمهوری اسلامی با آمریکا و یا شکل ظاهری این رابطه توضیح داد. اگر با دیدی علمی و اصولی به کنکاش در ماهیت این رابطه بپردازیم؛ یعنی به سیاستهای کلان اقتصادیسیاسی و نظامی ای که جمهوری اسلامی در طول ۳۸ سال گذشته در ایران و منطقه به پیش برده دقیق شویم آنگاه به روشنی خواهیم دید که سیاست های جمهوری اسلامی انعکاسی از سیاستهای خارجی و منافع بزرگترین قدرتهای امپریالیستی و در راس آنها آمریکا بوده است. سرکوب وحشیانه جنبش انقلابی سالهای 56-57 که نظام سرمایه داری حاکم بر ایران و سلطه امپریالیسم را نشانه گرفته بود، پیشبرد ۸ سال جنگ خانمان برانداز با عراق با هدایت و کنترل آمریکا و شرکا که برنده ای جز انحصارات نظامی و کارتلهای مالی نداشت، پیشبرد سیستماتیک و گام به گام طرح های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول (ارگانهای شناخته شده امپریالیستی) نظیر قطع سوبسیدها و تامین زمینه های لازم برای هجوم گسترده تر سرمایه های جهانی به ایران زیر نام بازسازی اقتصاد بعد از جنگ که میلیونها تن از کارگران و توده های زحمتکش را به مرداب فقر و فلاکت و گرسنگی پرتاب کرد، آغاز، پیشبرد و سرانجام توقف پروژه اتمی که میلیاردها دلار به کام قدرت ها و انحصارات امپریالیستی ریخت و نقش آفرینی در گسترش بنیادگرایی اسلامی به مثابه ابزاری برای توسعه سلطه امپریالیستی در سطح بین المللی و …. همه و همه عرصه هایی بوده و هستند که می توان در آنها چهره کریه جمهوری اسلامی را دید که با پیگیری تمام مشغول پیشبرد و تحقق منافع و سیاستهای سرمایه داران جهانی و قدرتهای امپریالیستی در ایران و منطقه بوده است.

امروز رسانه های امپریالیستی با تکیه بر اسناد انتشار یافته مبنی بر ریاکار بودن خمینی سعی دارند دستان خود را از جنایات جمهوری اسلامی که دستپخت آنها برای مردم ایران بود پاک کرده و با وارونه جلوه دادن موضوع، این ایده را به خورد مردم بدهند که گویا خمینی برای پیشبرد سیاست های نواستعماری به خدمت آنها در نیامده بود بلکه چهره ای ملی و مستقل بود که به دلیل خصلت فریبکار بودنش امپریالیستها را هم فریب داده است. اما واقعیت این است که تمامی اسناد و شواهد تاریخی نشان می دهند که امپریالیستها چگونه خمينی و جمهوری اسلامی را به انقلاب مردم ما تحميل کردند تا به وسيله آن هم انقلاب مردم را سرکوب کنند و هم سياستهای جديدشان را در ايران و منطقه پيش ببرند.

از سوی دیگر ما شاهد تبليغات ضد مردمی ای هستيم که برای فريب جوانان ما چنين تبليغ می کنند که خمينی و جمهوری اسلامی اش حاصل مبارزات چريکهای فدائی و مجاهدين خلق آن زمان بوده اند. این تبلیغات مغرضانه برای لاپوشانی ماهيت وابسته به امپریالیسم دارودسته خمينی و پاک جلوه دادن دستان خونین امپریالیستها که زیر عبای آخوندها پنهان گشته، ساز شده اند تا قدرت گيری خمينی را نتيجه مبارزات کمونيستها و آزاديخواهان جلوه داده و جوانان را فریب دهند. می کوشند چهره انقلابیون واقعی را در بين مردم خدشه دار ساخته، «انقلاب» را امری مذموم جلوه داده و از این طریق با فريب جوانان و دور کردن آنها از امر انقلاب که تنها راه رهائی آنها از وضع نکبت زده کنونی است، وضع موجود را تداوم داده و چند صباحی دیگر بر اریکه قدرت تکیه زنند.

دشمنان مردم ما در حالی به انتشار این ایده ها دست می یازند که تاریخ سی و هشت ساله نکبت بار حیات جمهوری اسلامی با هزاران فاکت و سند ثابت می کند که جمهوری اسلامی نه نتيجه انقلاب مردم ما بلکه وسيله سرکوب خونين اين انقلاب بود. برعکس چنين تبليغاتی واقعیت این است که کمونيستها در دوران ديکتاتوری شاه برای رسيدن به آزادی و دمکراسی و جامعه ای عاری از ظلم و ستم مبارزه می کردند. در حاليکه جمهوری اسلامی اساسا رژیم مستبد مذهبی ای است که برای کشتن هر گونه آزادی به ميدان آمده است و درست به همین دلیل بود که يکی از اولين آماج های اين استبداد هم همين کمونيستها بودند.

از سوی ديگر جوانان ما بايد بدانند که انقلاب نتيجه خواست و تمايل اين فرد و يا آن گروه نبوده و اساسا نتيجه شرايطی است که طبقات حاکمه در جامعه شکل داده اند. واقعيت اين است که خواست انقلاب در ايران نتيجه طبيعی سلطه سرمايه داری وابسته و ديکتاتوری ذاتی آن بود. اتفاقا اگر جوانان ما می خواهند در انقلاب آتی که چه ما بخواهيم و چه نخواهيم دیر یا زود در نتیجه شرایط مادی نکبت باری که سلطه نظام استثمارگرانه حاکم و ديکتاتوری مملو از تبه کاری و جنایت آن آفریده، رخ خواهد دادرهبری این انقلاب بار ديگر به دست مرتجعين نيفتاده و ملا خور نشود بايد با قدرتی دو چندان از تجارب گذشته آموخته و پرچم اين انقلاب را برافراشته و در جهت سازماندهی آن گام بردارند. انقلابی که بر ويرانه های نظم وابسته و استبداد ذاتی آن استقلال و آزادی و دمکراسی به همراه آورده و به ما امکان می دهد که در راستای ايجادجامعه ای عاری ازظلم و ستم گام برداريم.

۱ دیدگاه

  1. شعله says

    …« ولی تجربۀ تاریخی انقلاب سبز نشان داد که توده ها به سادگی فریب می خورند…. کارگران پس از شعارهای که فریاد می کردند، صلوات فرستادند،…»
    آیا زمانی میرسد که درک کنیم:
    اگر طبقه کارگر ایران صلوات میفرستد؛
    مقصر آن کم کاری آوانگارد وی میباشد که از اشخاصی چون شما و من تشکیل میگردد، که لنین این افراد را «نیروهای ذهنی انقلاب» می نامید.

    آیا کارگران بودند که بسمت اسلام خمینی روان گردیدند یا چریکهای فدایی که به شکاریان جمهوری اسلامی تبدیل گردیده بودند؟
    آیا این کارگران بودند که از خمینی مسلمان تر گردیدند، یا احسان طبری ها و کیانوری ها؟
    جناب: مقصریم و بازهم مقصریم و باز هم مقصریم، نه کارگران!
    این کارگران در زمان لنین کارگرانی بودند که بجای تفنگ و مهمات عکس های مسیح را در آغوش کشیده بودند و به پیشواز تفنگ بِرنو چکسلوای با گلوله های آلمانی میرفتند.
    فقط با یک فراخوان رادیویی لنین و استالین، نه نتها همین کارگران صلح را بجهان ارائه کردند، بلکه بکمک کارگران و دهقانان روسی در شوراها شتافتند!
    چرا نباید سعی کنیم که واقعیت ها را آن چنین به بینیم که واقعا موجودند و اسیر افکار خودساخته نمانیم.

    دوست داشتن

  2. حمید محوی. گاهنامۀ هنر و مبارزه. پاریس says

    موضوع حفظ ساختار ارتش ایران : «ساختار ارتش آمریکاساخته را تغییر نخواهد داد» نظریه ای است که به سادگی می توانیم پس از 38 سال در نیروی هوائی ایران مشاهده کنیم، زیرا هنوز ستون فقرات آن را هواپیماهای اف 5 و اف 4 و اف 14 تشکیل می دهد، یعنی با تمام داد و ستدهای ایران با روسیه و چین. و هواپیماهای جنگی ساخت ایران که فقط به طراحی آن خلاصه می شود تسلط بر فن آوری آمریکائی ست. علاوه بر این یکی از طرح های مهم نیروی هوائی ایرانی اورهال و بهینه سازی هواپیماهای اف 14 تا سال 2020 است.
    قول و قرار جمهوری اسلامی برای سرکوب « کمونیستها و انقلابیون» نیز همان گونه که در نوشته های دیگر نشان داده ام یکی از اضلاع مشترک بین رژیم حاکم خمینیست و اپوزیسیون های دموکراتیک لائیک پنتاگونی ست («جامعۀ رنگین کمان»)
    ولی برای آینده : «…رهبری این انقلاب بار ديگر به دست مرتجعين نيفتاده و ملا خور نشود بايد با قدرتی دو چندان از تجارب گذشته آموخته و پرچم اين انقلاب را برافراشته و در جهت سازماندهی آن گام بردارند.»
    امیدواریم که چنین باشد، ولی تجربۀ تاریخی انقلاب سبز نشان داد که توده ها به سادگی فریب می خورند. اخیراً اخبار و گزارشات کارگری فیلمی از تظاهرات ترانسفوی زنجان منتشر کرد، کارگران پس از شعارهای که فریاد می کردند، صلوات فرستادند، یعنی فردی که پشت بلند گو بود از آنان خواست که صلوات بفرستند، و کارگران نیز در پی آن صلوات فرستادند. یعنی همان « صلواتی » که یک ماه پیش برایشان حکم شلاق صادر کرده بود… و باز هم یعنی همان « صلواتی » که با امپریالیسم جهانی در تبانی بوده و هست و خواهد بود.

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.