سرتیتر

سرانجام بانیان دانش و خِرَد، در سیر تحولات اجتماعی

karegar_2089

کشف قوانین پدیده های طبیعی طی هزاران سال، توسط نیروی کار اجتماعی که برای تداوم حیات و بقای خود، راه خوشه چینی در طبیعت را چون دیگر جانوران رها کرد، و با کار، به تغیر شرایط طبیعتی پرداخت، تا در برابر عوامل خود پوی و غیر قابل مهار طبیعی راهی برای مهار این نیروها و خلق نعمات مادی بیابد؛ صورت گرفته است. با هزاران سال تجربه کار برپدیده های طبیعی، راز ها و قوانین این پدیده ها را کشف کرد و توانست وابستگی خود به نیروهای غیر قابل پیش بینی طبیعی را بکاهد و ناشناخته ها را به شناخت بدل نماید، تا به مرو دانش را از توهمات ماوراء طبیعی و جادوی سیاه و سفید جدا کند. در این مرحله، ضرورت جدایی کار ذهنی از کار یدی در دستور کار سیرتحولات اجتماعی قرار گرفت. در کنار این تقسیم کار؛ جامعه انسانی در برخی از نقاط جهان از مرتبه زندگی اشتراکی اولیه وارد ساختار های طبقاتی گردید. در حالی که نا آگاهی های بشر در مورد روند پدیده های طبیعی ابعادی نجومی داشت. از این رو دانسته هایش را توأم با خرافات و توهمات ماوراء طبیعه کرده بود، ولی عاقبت انسان ها توانستند با کشف دانسته های بیشتر دانش خود را از خرافات جدا کرده و در نهایت، دو جبهه اندیشه ای را به وجود بیاورند. بدین گونه ماتریالیسم رودر روی ترکیب دانش و توهمات یا ایدآلیسم، قرار گرفت. بدون کارِ نیروی کار و تلاش او برای تغیرشرایط طبیعی، امکان جدایی گله های انسان های اولیه از زندگی جانورانِ خوشه چین در طبیعت، غیر ممکن بود و خلق مقوله ای بنام انسان نا ممکن. در این پروسه،استثمارِ ساختار های طبقاتی، جبهه ی کار یدی را به بردگی کشاند و این کوشندگان کار، تولید و شناخت را، درنا آگاهی وفقرِ بدون اوقات فراغتِ اندیشیدن؛ مسخ و ازخود بیگانه قرار داد. و این چنین بود که اکثریت جامعه فرصت اندیشیدن به دستآورد هایشان را از دست دادند و فرهنگ و شیوه اندشیدن وسنت ها و حتا هنرشان متفاوت شد. اقلیت قدرتمند راه استثمار و دیکتاتوری را طی هزاران سال تا به امروز تداوم بخشیدند و اکثریت عقب رانده شده در این سالهای طولانی که تاریخ تمدن بشری را رقم زده است، با خیزش های خونین گام به گام این ساختار طبقاتی و ضد بشری را به چالش گرفته و وادار به عقب نشینی های بنیادی نموده اند و حتا، جهان بینی الهی اجباری حاکمیت ها را، تغیر داده و نگرش انقلابی خود را به آن تحمیل کرده اند. برآیند این دگرگونگی ها، اصلاحات دینی و خلق هزاران مذهب رنگارنگ با بدعتِ «برابری» در فرایند این فراز و نشیب ها بوده است . در این پروسه ها روی کرد زحمتکشان در اکثر موارد رویکردی رو به پیش و در جهت تکامل مناسبات اجتماعی بوده، ولی روی کرد استثمار گران بنا بر ضرورت آن مناسبات متا فیزکی و در خلاف جهت تکامل جامعه قرار داشته و در موارد نادر هم که گامی درجهت تکامل اجتماعی برداشته اند برآیند جبر قوانین سیر تحولات اجتماعی و فشار جنبش های تولید کنندگان (نیروی کار) جامعه بوده است .

یکی از دلایل باور اندیشمندان چپ به توانایی های کارگران صنعتی در شناخت علمی و اداره اجتماعی؛ در این واقعیت نهفته است. نیروی کار که به صورت تجربی و به صورت مداوم درگیر تغیر پدیده های طبیعی است به راحتی پیچیده ترین قوانین دیالکتیک را «با آموزش» در می یابد و به راحتی خرافه را از دانش جدا می کند. این در حالی است که این روند در میان روشنفکران طبقات استثمار گر و میانی جامعه به کندی عملی می شود و این گروه های اجتماعی در اکثر موارد سبدی از ایده های ایدآلیستی را با دانش بشری ترکیب می کنند تا بزعم خود با پیچیده کردن واقعیت ها؛ دانش و هنری خلاق خلق کنند و ماندگار. چنین تولیدات ذهنی تنها برخی از ناهنجاری های جهان استثمار را پنهان می کند و روند مسخ و ازخود بیگانگی را یاری می رساند و در عمل روند ساختار طبقاتی را پاسداری می کند؛ لذا ضروی است که در این شرایط؛ اسیر عناوین دانشگاه های علوم انسانی سرمایه داری جهانی نشده و مشت این شبهه دانش ها و شبهه دانشمندان و هنرمندان از این نوع را افشا کرد.

با توجه به این واقعیت که دراین «دهکده جهانی» کشور ما بخشی از حلبی آباد های حاشیه ی کشور های امپریالیستی یا همان «دهکده جهانی» است که در تاریخ معاصر جهان، نتوانسته به دلیل داشتن منابع بزرگ زیر زمینی و دخالت های پنهان و آشکار امپریالیسم جهانی به پیش برود و خود را با تکامل سیر تحولات اجتماعی همآهنگ نماید، لذا هم چنان درخرافات و توهمات دوران برده داری سیر سلوک دارد. بدین جهت ضرورت روشنگری در میان مردم امری غیر قابل ندیده گرفتن است؛ زیرا تاثیر متقابل این شبهه دانش ها، به صورتی ویرانگری مسخ توده ها را ژرف ترمی کند. از سوی دیگر ترکیب نارسایی های اجتماعی ناشی از یک حاکمیت جانبدار سرمایه داری مالی – دلالی و خفقانِ همراه و ضروری چنین ساختاری؛ مردم را به خصوص زحمت کشان ایران را بدون داشتن یک شناخت علمی از واقعیت های اجتماعی، به نیروهای رو دروی حاکمیت بدل نموده است. البته با نگرشهای متفاوت و سطحی. در اکثر مردم و حتا دانش آموخته های دانشگاه ها، که هنوز خود را از خرافات سده های میانه جدا نکرده اند، این رو دررویی به گرایشات دین گریزی بدل شده و ناخواسته خود را از چاله در می آورند و به چاه باور های دیگر اندیشه های ایده آلیستی می اندازند. یکی مسیحی می شود یکی بودایی و بقیه درویشی را پیشه می کنند، که ساختارِ اندیشه ای است که مرده ریگ سیستم طبقاتی پیشا سرمایه داری می باشد. نگرشی که انسان را ناتوان از درک و شناخت می پندارد واطاعتی کور ازمرید را می طلبد و ریاضت را شعار خود قرارداده است. و بدتر از همه ی این ناهنجاریها، مریدان برده گونه ی خود را از بازی های سیاسی دور نِگه می دارند (همه ی فرقه های دراویش) تا در ذهن مسخ شان، حتا به صورت اتفاقی به چند و چون نیندیشند و هم چنان مرید و گوش به فرمان «آقا یا پیر» باقی بمانند. این مردمان آرزومند «تغیر» که بیزار ازاین همه خفقان، ستم طبقاتی،فساد و دزدیهای «خودی ها»ی حاکمیت، به ریاضت پناه آورده اند، می باید مانند یک ابزار، بدون چون و چرا در برابر «مراد» جدیدشان عمل نمایند، البته با اعتقاد به کرامات ماوراء الطبیعه «پیر». در این میان یک اقلیت از جوانان و نسل دومی های کارگری رویکردی به سوی چپ ایران نموده اند که سر دمداران سرمایه داری وطنی با وحشت و آگاهی از این واقعیت که این گرایش ریشه آنها را هدف قرار خواهد داد،ههمه ی توان مالی و اندیشه ای خود برای نفی این گرایش، به کار گرفته اند.از این رو ابتدا چپ های تواب شده را وارد این کار زار نمودند؛ پرتویی ها و ماهرویان ها میدان دار شدند و بازار کتابهای ضد چپ در بازار کتاب ایران را انباشته از آثار خود نمودند. ولی تحریف ها و وارونه سازی های آنها نتوانست چندان کار ساز شود. رویکرد بعدی حمایت از تاریخ نگارانی از قشر میانی جامعه بود، که در پوشش چپ به تخریب این گرایش در ایران و جهان می پرداختند. این گروه که پشتوانه ای آکادمیک از نگرش ایدآلیستی – متافیزکی دارند، حوزه تلاششان در این سوی آب و آن سوی کشورمان قرار گرفته است. که مورد تایید روشنفکران چپ نو و گروه واپس گرای غیر جانبداران و مستقل ها قرار دارد. نگرش هایی که فرایند بی خبری از ژرفای این باورهای طبقه یا قشر خرده سرمایه داری است. خسرو شاکری و مرید او محمد حسین خسروپناه، آن تیپ پُر کار و پُر تلاش وارونه سازی تاریخ جنبش چپ ایران هستند که محفل خود را در اصفهان توسعه داده اند و تعدادی خرده شرح حال نویس به سبک مرادشان خسرو شاکری تحویل بازار کتاب ایران داده اند. این تاریخ نگار با عناوین متعدد استادی دانشگاه سوربن فرانسه و برخی دانشگاه های عمو سام از یک سو تظاهر به چپ نمایی می کرد و از سوی دیگر او و مریدان شان لنینیسم را نفی می کنند وحتا همه مبارزات سوسیال دموکراسی ایران در دوران انقلاب مشروطه را؛ نفی می کنند و آن مبارزات را محدود به یک محفل انگشت شمار مسیحی – ارمنی با نگرش پلاخانف ایسم می کنند. ودر عمل گرایش و پایگاه طبقاتی خرده سرمایه داری خود را افشا می نمایند. ولی دانش آموختگان وطنی که گرفتار تلگرام و . . . شده اند دیگر وقت و زمان آموزش و مطالعه جنبش کارگری ایران و جهان را ندارد و اگر مطلبی را هم مطالعه می کنند از نوع همین خرده دانش های چپ «مدرن «است که می باید مهر تایید ضمنی به اصطلاح دانشمندان سرمایه داری امپریالیستی و نظامهای مطلقه ی حاشیه نشین «دهکده ی جهانی» را با خود داشته باشد. این روشنفکران ولی در واقع تاریک اندیشان قرن 21 شکست جبهه کار را دلیل نفی آن می دانند. خود را مارکسیسم تصورمی کنند ولی به این واقعیت نمی اندیشند که در این صورت چرا تلاش مارکس و انگلس در یک پراتیک جهانی و تشکیل انترناسیونال اول با انترناسیونال دوم در هم شکست؟! و کارگران اروپایی به جای «پرولتاریا جهان متحد شوید» در ارتش سرمایه داری رو در روی هم قرار گرفتند ویکدیگر را به قتل رساندند؟! پس در این صورت شکست کمون پاریس هم نافی کمونیسم جهانی است؟! در حالی که مارکس این شکست را تحلیل کرده و راه کار و کاستی های آن را نشان داده است. ولی روشنفکران؛ اندیشه های نو را طلب می کنند. از این رو قلم بدستان خرده سرمایه داری، نگرش های کهنه را با لعابی شیرین از ریا (به زعم خود آشتی دیالکتیک مارکس با ایدآلیسم عینی هگل) به خورد این کودکان دوران، می دهند.در عوض تلاش روشن اندیشان جبهه ی کار چون بزعم این جماعت یک نگرش ارتدوکسی یا سنتی است قابل طرح و حتا نگاه کردن را هم، ندارد. آیا این نوع نگرش، پدیده ای مانند باور دراویش نیست که امروزه اکثر آنها دانش آموختگان دانشگاه ها هستند؟! در این نوع از نگرش، پذیرفته اند دیگران به جای آنها بررسی کنند و نظر بدهند و آنها با طرح چند شاخه گل آن را تایید کنند؟! کی و چگونه ما متوجه این واقعیت می شویم که باید به خِرَد خود باور داشته باشیم؟ کی و چگونه به این شناخت می رسیم که با کمک هم، می توانیم به تحلیل و بررسی پدیده های اجتماعی بپردازیم؟ در میان همین افراد که برخی رسانه های آن سوی آب را اداره می کنند و حتا مدعی تریبونی آزاد برای چپ ایران هستند (این گونه خود رامعرفی می کنند) از انتشار چنین آثاری خود داری می کنند. در حالی که به جای حذف می توانند پیش یا پس از مطلب نقد خود را برای روشنگری اعمال نمایند. در نهایت این کارگران ایران هستند که در این سردرگمی روشنفکران، نا آگاهانه به سیستم پادشاهی و نگرشهای ایدآلیستی روی می آورند. متاسفانه مسخ و وارونه سازی های تاریخ و نگرش های رنگارنگ ایدآلیستی و شرایط کار برده گونه ی این دوران؛ بانیان دانش جهانی، نیروی کار اجتماعی «کارگران» را به تکرار باورهای خرافی کشانده است.

همه ی این روشنفکران مدعی تشکل و اتحاد هستند ولی متحد را تنها در میان «خودی ها» جستجو می کنند و اتحاد را درویش گونه می بیند؛ که متحد می باید مطیع و سر به راه مراد یا(پیر) ی که یک سازمان یا گروه است،باشد.آن هم با اطاعتی برده گونه.

اتحادیه نیروی کار پروژه ای ایران

ناصر آقاجری

کمک، کانون متحد کارگری

19 خرداد ماه 95