سياسی

ناتوی فرهنگی و رژیم اسلامی در ایران جبهۀ متحد سرمایه و ثروت علیه فقر – بخش ۷

گاهنامۀ هنر و مبارزه

پاریس، 30 ژوئیه 2016

ناتوی فرهنگی و رژیم اسلامی در ایران جبهۀ متحد سرمایه و ثروت علیه فقر

در باب اپوزیسیون های ایرانی پنتاگونی (رنگین کمان)

ننگین کمان یا القاعدۀ ایرانی در لباس دموکراتیک لائیک

نوشتۀ حمید محوی

بخش 7/7

دروغ و بی اعتباری رنگین کمان از دیدگاه «هر منوتیک» پسا مدرن

رنگ و وارنگ از همه رنگ در شهر فرنگ، با وجود این، در جامعۀ رنگین کمان، دست کم یکی از رنگها را بین آنها نمی بینیم و آن هم رنگ کمونیستهاست، یعنی همان رنگی که اساساً (چنانکه در فصل گذشته نیز به این موضوع اشاراتی داشتیم) برای حذف آن تشکیل شده اند. با اندکی دقت می بینیم که رنگین کمانی نیز در کار نیست، بلکه بیشتر به تبانی چند نفر یا چند گروه یکدست خلاصه می شود که صاحب کار مشخصی دارند، حرفهای مشابهی می زنند، گزارشات و تعبیراتشان از رویدادهای جهان نیزکاملاً منطبق است بر آنچه در روزنامه های آتلانتیست منعکس می کنند، و در نتیجه حامل همۀ تناقضاتی هستند که سیاستهای امپریالیستی می تواند به عرصۀ بین المللی منتقل کند.

اگر در ادبیات جغرافیای سیاسی در جبهۀ آلترناتیو اصطلاح « اسب تروای واشنگتن » برای تعریف حقوق بشر در سیاستهای تجاوزکارانه و جنایتکارانۀ امپریالیستها و اولترا لیبرالیسم آنگلوساکسون از اعتبار خاصی برخوردار باشد، رنگ و وارنگ از همه رنگ در رنگین کمان ایرانی را نیز می توانیم از جمله به دلیل همان رنگ پریدگی اش با چنین اصطلاحی تعریف کنیم.

حال باید بپرسیم که چرا از دیدن کمونیستها رنگشان می پرد و مثل زامبی ها می خواهند با پراکندن ویروس واشنگتن شهر را قبضه کنند؟ شاید علت این است که کمونیستها تنها راه باقیمانده برای خروج از نظام سرمایه داری و ساخت و سازهای جامعۀ طبقاتی را مطرح می کنند.

رنگ و وارنگ از همه رنگ، در عین حال یعنی فقدان درک روشن و یکدست از وضعیت کنونی، و یعنی ظاهراً کثرت ذهنیت فردی و گروهی (در مورد جامعۀ رنگین کمان ایرانی (مُنوکُرومی) وابسته به امپریالیسم جهانی) در تلاقی با مسائل و مشکلات عینی مثل بشقاب خالی و یا تعیین مالکیت و سرنوشت منابع زیر زمینی که به شکل رایگان ولی محدود در طبیعت موجود است، یا مثل موضع گیری در مقابل تهدیدهای نظامی علیه ایران، که گرچه با مداخلۀ نظامی علیه ایران اعلام مخالفت می کنند، ولی در رنگ و وارنگی این جریان مزدور خائن به منافع ملی ایرانیان برخی مداخلۀ نظامی را نیز جایز می دانستند، و در هر صورت هیچگاه در مقابل تهدیدات موضع دفاعی و یا اعتراضی اتخاذ نکردند. در مورد بحران هسته ای نیز تا وقتی که جمهوری اسلامی مقاومت می کرد، اعتراض می کردند که چرا تسلیم نمی شود و می گفتند که ایران نیازی به انرژی هسته ای ندارد، و وقتی جمهوری اسلامی برای نجات دین اسلام و حکومت اسلامی و سرمایه داری به تروریسم بین المللی به رهبری ایالات متحده تسلیم شد، اعتراض کردند که چرا تسلیم شده است. و چنان که بعداً دیدیم و هنوز هم می بینیم، بحران ایران به هیچ وجه به بحران هسته ای خلاصه نمی شود و ادامه دارد. ایران به خیلی دلایل مزاحم قدرت های امپریالیستی در منطقه است. و نه فقط قدرت کنونی ایران، بلکه ایران به مثابه پتانسیلی که برای کسب پیشرفت و قدرت می تواند داشته باشد، قابل تحمل نیست، و حتا خساراتی که دستگاه دین اسلام و حکومت اسلامی و بورژوازی محلی به این کشور وارد می سازد و نقش بازدارندۀ شبه علم و خردگریزی در دستگاه های اجتماعی و از جمله خصوصی سازی ها کافی بنظر نمی رسد، و امپریالیستهای طرح های قدیمی شان را گام به گام به پیش می برند. و در نتیجه رنگین کمانها نیز دوشا دوش دستگاه دین اسلام و بورژوازی محلی همچنان به پیکرۀ این طرح استعماری و ویرانگر تعلق دارند.

همان گونه که در بالا اشاره کردم رنگین کمانی در کار نیست، و گاهی عملاً رنگ یگانه ای جدا می شود و به جلوی صحنه می آید، ولی خمیرمایۀ اصلی و دست نخوردۀ خودش را نشان می دهد. در دوران «انقلاب سبز» علی رغم مخملی بودنش چندان هم خالی از خشونت نبود، پیشنهاد طلائی میر حسین موسوی چنین بود که سرمایه دارها باید لطف بیشتری از خودشان نشان دهند و با کارگرها و فقرا نشست و برخاست کنند.

در چنین اموری هست که هنر تعبیر (هرمنوتیک) نه فقط برای خواندن متون مقدس و ادبی بلکه به مثابه روشی علمی و مؤثر برای علوم و امور انسانی در تمایلات پست مدرنیته و رنگین کمانی به هرج و مرج دچار می شود و با بر جا گذاشتن فاجعه، ماهیت توطئه آمیزش را لو می دهد.

ملاک ما برای تعبیر و درک «چیزها» حقیقت آن است، رنگین کمان (گرچه یک رنگ بیشتر نیست، و آن هم رنگ بورژوازی ست که مثل زامبی ها به زندگی بازگشته تا به شکل سیری ناپذیری انسانها را بدرد و ببلعد) در واقع به مثابه نظریه از بنیاد بی اعتبار است زیرا اگر بخواهیم به چنین رنگین کمانی باور داشته باشیم، باید بپذریم که رسالۀ امام خمینی و کتاب «قرآن محمدی» اثر اکبر گنجی یکی است، مسلمانی که برای نظام برده داری شأن قدسی قائل است زیرا پیغمرشان نیز برده دار بوده و چنین نظمی را به رسمیت می شناخته می توانند با چگوآرا بنشینند و قهوه بنوشند و سیگار دود کنند، که شاهنامۀ فردوسی همان ارزشی را دارد که آثار غلامحسین ساعدی ( و نه فقط او) که مشخصاً به دلیل حاکمیت ارزش های اسلامی و بورژوازی و در نتیجه فقدان شناخت علمی و هنری و نقد ادبی، و خاصه با خصوصی سازیِ دیرینۀ دستگاه آموزشی… به مثابه اثر هنری شهرت یافته یکسان است. که تمام دیدگاه ها معتبرند! و دموکراسی یعنی به رسمیت شناختن تمام نظریات و تمایلات. حالا اگر یک نفر، یا یک جریان سیاسی اجتماعی آمد و گفت ما برده داری را جایز می دانیم، و یا نمی خواهیم به تو اجازه دهیم که نوشته هایت را منتشر کنی و می خواهیم تو و یا فرد و جریان دیگری را با حذف از تمام فضاهای آموزشی، فرهنگی، اجتماعی، رسانه ای زنده بگور کنیم، چه باید کرد؟ در نتیجه رنگین کمان نمی تواند به مثابه نظریه معتبر باشد، به ویژه وقتی که در صحنۀ اجتماعی به نیرنگ یک رنگ (رنگ سبز) به میدان می آید.

ژان گروندن Jean Grondin استاد دانشگاه مونترآل در کتابی به همین نام یعنی « هرمنوتیک » (2006) هنر تعبیر و درک یا هرمنوتیک را در جائی که با تنوع عقیدتی و پست مدرنیتۀ رنگین کمانی در تلاقی قرار می گیرد، به شکل بارزی تعریف کرده است، او می گوید : « یکی از مفاهیم هرمنوتیک تعیین فضای فکری و فرهنگی، یعنی در جائی که حقیقتی وجود ندارد زیرا همه چیزی به تعبیر و تفسیر و برداشت بستگی می یابد. جهان شمولیتِ سیطرۀ تعبیر را نیچه به شکل بارزی توضیح داده است « واقعیتی وجود ندارد، تنها تعبیرات وجود دارند». »

و شاید به همین علت نیز هست که رسانه های آتلانتیست و قدرتهای حاکم به سادگی می توانند دروغهایشان را به شکلی تنظیم کنند که گوئی واقعیت همین بوده است که آنها می گویند. به سخن دیگر تعبیر واقعیت بر اساس تغییر و تحریف بازنمائی واقعیت از طریق زبان برای دفاع از منافع شرکتهای چند ملیتیِ غرب… (موضوع یا بحث اسکیزوفرنی در اینجاست که باید بیش از پیش مورد توجه همگان قرار گیرد، زیرا اگر اسکیزوفرنی و یا هر نوع بیماری روانی دیگری را به اختلال بین فرد و واقعیت و درک جهانی پیرامون تقلیل دهیم و تعریف کنیم، می بینیم که نظام حاکم دائماً با دروغ رسانه هایش در حال مخدوش کردن رابطۀ بین فرد و جامعه و واقعیت و در نتیجه گسترش اختلال روانی در سطح توده ها در سر تا سر جهان است). ولی چنین نظریه ای در قطب مخالف هرمنوتیک اصیل واقع شده، زیرا هر منوتیک به معنای هنر تعبیر، نظریۀ حقیقت در زمینۀ تعبیر است. یعنی باید بپرسیم که حقیقت کدام است؟ هرمنوتیک کلاسیک بر آن بود تا قواعدی را پیشنهاد کند تا با نظریات شخصی و اختیاری (بخوانید رنگین کمان نظریات و تمایلات) در اصول تعبیر مبارزه کند. هرمنوتیکی که به اختیار و نسبیت گرائی محکوم شود، مغلطه آمیز ترین ها را به بار می آورد.» (در پیشگفتار «هرمنوتیک» ژان گرودن، دراینجا ترجمه از من است ).

تا اینجا ما نشان دادیم که « رنگین کمان » در مفهوم و دعاوی « پدر خواندگی » خود دچار ورشکستگی عمیقی به سر می برد.

نتیجه گیری :

از این 7 بخش، می توانیم نتیجه بگیریم که ما در دامن هیولائی به دنیا آمده ایم که حاصل کار خود انسانها طی قرون و اعصار بوده و در تخریب زندگی ما به شکل روزمره شرکت دارد. این هیولای از خودبیگانه ساز به شکل ساختاری عمل می کند. وضعیتهائی چند در اشکال جزئی حتا در زندگی روزمره، در صورتی که هوشیار باشیم، می تواند ما را به شناسائی این هیولا هدایت کند. وضعیتهای بر ساخته از نظام سرمایه داری و جامعۀ طبقاتی، دارای ساختاری ثابت و دائمی بوده و از قانون اینرسی سیستمیک پی روی می کنند، یعنی همان ساز و کارهائی که مرزها و نظم طبقاتی را مین گذاری کرده است. که مبادا تحولی به وقوع بپیوندد. می توانیم نتیجه بگیریم که بخش عظیمی از جامعۀ بشری طعمۀ این غول عظیم است، غولی که می تواند بر حسب نیازهایش شهرها و کشورها را تخریب کند و به نام قانونی «مقدس» و «بشردوستانه» میلیونها انسان را از زندگی محروم سازد و زن و کودک و پیر و جوان را به قتل برساند. حتا دلایل و براهینی در حاشیۀ رویدادهای تروریستی در پاریس و نیس وجود دارد که برخی تحلیل گران را واداشته تا بورژوازی را متهم درجه اول معرفی کنند. در هر صورت بورژوازی از این رویدادهای تراژیک به نفع خودش بهره برداری خواهد کرد.

می توانیم نتیجه بگیریم که باید بیش از پیش از جایگاه خودمان در جهان آگاهی بیابیم و بدانیم که آگاهی به تنهائی کافی نیست، و باید به شکل جمعی و متشکل به مصاف این هیولای از خود بیگانه ساز و مخرب برویم، بی گمان در چشم انداز طرحی نو متکی به شناخت علمی، عادلانه و برای انسانهای رهائی یافته از نظام از خودبیگانه زا.

در زمینۀ جزئی تری اگر بخواهیم نتیجه گیری کنیم، در سطح روزمره، عملاً می بینیم که در غرب دموکراتیک و آزاد نیز حتا ترجمه و انتشار کتاب می تواند به مانع برخورد کند، یعنی کاری که برای ما فارسی زبانانی که در فضای جغرافیائی غرب زندگی می کنیم می تواند به مثابه فعالیتی میان فرهنگی به حساب بیاید. با وجود این، رنگین کمانها و ویترین رنگ و وارنگ آنان یکی از نقش هائی که به عهده دارند همین است تا نشان دهند که در غرب آزادی و دموکراسی وجود دارد. در حالی که هیولای از خودبیگانه زا در همه جا حضور دارد، و دیکتاتوری مذهبی که به معرفت شناسی شتربانان 1400 سال پیش بیابانهای عربستان محصور شده و گزارشات چند روزنامۀ آلترناتیو را بر نمی تابد تنها نیست، زیرا در غرب نیز به همین دلایل خیلی به راحتی می توانند افراد را با امکاناتی که در اختیار دارند زنده بگور کنند. ولی برای آنانی که به مرگ اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی محکوم شده اند، تداوم مبارزه یکی از راه حل های باقیمانده است…

حمید محوی/گاهنامۀ هنر و مبارزه/پاریس/ 30 ژوئیه 2016

mahvihamid@gmail.com