اخبار ایران و جهان

ناتوی فرهنگی و رژیم اسلامی در ایران جبهۀ متحد سرمایه و ثروت علیه فقر – بخش ششم

 
 
گاهنامۀ هنر و مبارزه
 
پاریس، 28 ژوئیه 2016
 
 
ناتوی فرهنگی و رژیم اسلامی در ایران جبهۀ متحد سرمایه و ثروت علیه فقر
در باب اپوزیسیون های ایرانی پنتاگونی (رنگین کمان)
ننگین کمان یا القاعدۀ ایرانی در لباس دموکراتیک لائیک
 
 
نوشتۀ حمید محوی
 
بخش 7/6
 
 
نقطۀ مفصلی اپوزیسیون های ایرانی پنتاگونی
با القاعده، سلفی مسلکان و وهابی ها (یا اخوان المسلمین)
لیبرالیسم و انحلال کشورهای مستقل
 
پیش از همه آنچه اپوزیسیون های ایرانی پنتاگونی را با تروریستهای وهابی و سلفی و بطور کلی اخوان المسلمین در پیوند قرار می دهد طرفداری هر دو جبهه از لیبرالیسم و از نوع افراطی آن است و به همین علت نیز هست که مقبول نئومحافظه کاران آمریکائی و به سخن دیگر اولترالیبرالیسم آنگلوساکسون واقع می شوند. چنان که می دانیم این جریان سرمایه داری با استقلال کشورها سازگار نیست. یعنی موضوعی که در عین حال وجه تمایز اهل سنت عرب جهاد طلب و انتحاری و شیعۀ ایرانی نیز هست. بی مرزی (جهاد طلبی اهل سنت) در مقابل دفاع از مرز مشخص (شیعۀ ایرانی) و ناسیونالیسم ایرانی. ما در هیچ کجا نمی بینم که شیعیان به مساجد و یا تجمعات اهل سنت و دیگران حمله کنند و دست به عمل انتحاری بزنند.  گرچه خود جمهوری اسلامی نیز در خصوص نظام اقتصادی چندان از چنین جریانی به دور نیست و شاید نظام سرمایه داری جهانی هنوز متحدی معتبرتر، قوی تر و وفادارتر از خود این رژیم اسلامگرا برای دفاع از نظام سرمایه داری در ایران نیافته است. با این وجود رگۀ ناسیونالیسم شیعۀ ایرانی و استقلال طلبی شاید همان موضوع مورد اختلاف بین ایران و طرحهای امپریالیستی برای تجزیۀ ایران و خیلی کشورهای دیگر باشد. مشکل غرب حتا با تسلیم شدن حاکمیت سرمایه داری و دستگاه دین اسلام در ایران در برابر خواستهای نامشروع امپریالیستها حل شدنی نیست، بلکه پتانسیل ایران برای پیشرفت و در نتیجه قدرت گرفتن ایران است که برای آنان تحمل ناپذیر است. در نتیجه طرح تجزیۀ کشورها و بی ثبات سازی همچنان در همه جا در شرف تکوین است : در لیبی، عراق و سوریه (پس از تجزیۀ یوگوسلاوی) این موضوع تنها به کشورهائی که بوش آنها را « محور شرارت » لقب داد خلاصه نمی شود، و نه حتی به روسیه و چین، بلکه برای مثال ایالات متحده با تعیین استانداردهای نظامی خودش عملاً ساخت و سازهای کشورهای سازندۀ اسلحه در پیمان ناتو، یعنی هم پیمانان خودش  را به تعطیلی کشانده و یا روندی است که در شرف تکوین است. هدف یکی ست : تسلط بر همۀ جهان. علاوه بر این می توانیم ایالات متحده و طرح های امپریالیستی اش را مسئول شمارۀ یک بی ثبات سازی کشورهای اروپائی با حملات تروریستی بدانیم. زیرا امپریالیسم جهانی به بهانۀ همین اعمال تروریستی، از آنجائی که کشتار مردم عراق یا سوریه و افغانستان و یمن و امثال اینها کافی نبوده، در نتیجه عملیات تروریستی در خاک فرانسه مثل گیلاس روی کیک خامه ای برای طرح های امپریالیستی می تواند بهانه ساز مداخلات نظامی در کشورهای مستقلی باشد که خودشان به هدف سرنگونی رژیم حاکم و به قدرت رساندن اخوان المسلمین به وسیلۀ همین تروریستها تخریب کرده اند… خود دولت فرانسه از نخستین کشورهائی بود که برای به اصطلاح «مبارزان آزادی و دموکراسی» در سوریه مستشار نظامی فرستاد (6 ماه پس از آغاز بحران و جنگ تروریستی، پروندۀ دستگیری 19 مستشار اطلاعاتی نیروهای ویژۀ فرانسه که به دام ارتش عرب سوریه افتاده بودند در شبکۀ ولتر منتشر شد، البته این گزارش هرگز در فرانسه به شکل رسمی به اطلاع عموم نرسید و دولت فرانسه این واقعه را سانسور کرد و بعداً مدعی شد که این افراد به انتخاب شخصی خودشان به سوریه رفته بودند). ولی از چندی پیش به شکلی که برخی تحلیل گران مثل تی یری میسان گزارش داده اند گویا که کنترل اوضاع از دستشان خارج شده، در حالی که هنوز از پشتیبانی «تروریسم اسلامی میانه» رو دست نکشیده اند، و این مردم فرانسه هستند که به سهم خودشان بهای تروریسم دولتی خودشان را در سرزمین های دیگر می پردازند. مردم فرانسه و اروپا هنوز پی نبرده اند که در واقع قربانی سیاستهای تروریستی دولت خودشان هستند، ولی متهم ردیف اول را اسلامگرایان داعشی می دانند. بی گمان، طبقۀ حاکم خیانتکار فرانسه نیز از این وضعیت برای ثبات خود بهره برداری خواهد کرد. مردم فرانسه از ترس تروریستهای جهاد طلب هیچ چاری ندارند بجز این که به دامن بورژوازی پناهنده شوند که ابتدا با سلب آزادی های فردی و اجتماعی خودشان از آنان در برابر بربرها دفاع کند.
بطور کلی پشتیبانی امپریالیسم جهانی از اپوزیسیون های خائن و مزدور، و دمکراتیک ولائیک، سوسیال دموکرات و حقوق بشری ایران را باید در چهارچوب این ساز و کارهای تجاوزکارانه و جنایتکارانه تلقی کنیم.
در نتیجه، خلاف ظاهر، یکی از دلایل ناسازگاری اپوزیسیون های رنگین کمانی با میهن دوستان و کمونیستهای ایرانی، در انتخاب این دو شاخص قابل درک می شود. اپوزیسیون های پنتاگونی علی رغم همۀ ظاهر سازیهای میهن دوستانه نمی توانند کاملاً طرفدار ایرانی مستقل باشند، زیرا نه تنها به دلیل پشتیبانی از گروه تروریستی و ضد ایرانی مجاهدین خلق «ایران» که حومۀ پاریس یکی از قرارگاه های آنان است، بلکه به دلیل جذب تجزیه طلبان نیز با تمایلات میهن دوستی و استقلال  طلبی برای ایران ناسازگارند. استقلال را در چهارچوب کسب استقلال برای برخی استانهای ایران می دانند، یعنی قطع عضو کردن ایران، که طبیعتاً چشم اندازی است برای تجزیۀ ایران به کشورهای کوچکتر، یعنی موردی که الزاماً بر اساس استراتژی قدیمی و مشهور «اختلا ف بیانداز، حکومت کن» با جنگها و اختلافات دائمی همراه خواهد بود که نه فقط راه نفوذ و سیطرۀ امپریالیسم جهانی را باز می گذارد بلکه سیر تحولی ایران را به مثابه رقیب احتمالی به تأخیر می اندازد. و یکی از نمایندگان این طرح استعماری و جنایتکارانه در سایت رنگین کمان جواد لاجوردی است که تصویر او را در بالا بین چهره های درخشان اپوزیسیون ایرانی پنتاگونی می بیند، این شخص البته طرفدار ایجاد چیزی است به نام فدراسیون ایران یا ایران فدراتیو، که در واقع نام دیگری است برای قطع عضو کردن از ایران. از شادروان روح الله عباسی افسر قدیمی توپخانه و نخستین پرسونل رادار در ناو پلنگ در ارتش ایران شنیدم، (چون که او تمام این جماعتها و خصوصاً شخصیتهای وابسته به رژیم گذشته را از نزدیک می شناخت) که خود جواد لاجوردی به او اعتراف کرده بود که از «سازمان سیا حقوق می گیرد». به سخن دیگر، چنین افرادی در دانشگاه ها و خارج از آن در طیف اپوزیسیون های ایرانی پنتاگونی با تمایلات مختلف و رنگهای ظاهراً گوناگون، از دیدگاه و یا اعتقاد شخصی از رنگهایشان دفاع نمی کنند، بلکه بنظر می رسد که بیشتر داوطلب کسب امتیاز فرصتهائی هستند که قدرتهای امپریالیستی برای پیشبرد اهدافشان ضروری و مناسب می بینند و آن را به آزمون داوطلبان خدمتگذار می سپرند. در غیر این صورت هیچ مناسبتی ندارد که یک نفر به تنهائی نمایندۀ یک جریان سیاسی انفرادی بشود ( چرا که نه؟ گرچه تمام این افراد با محافل و جریان های هم سو نقاط اتصالی متعددی دارند) و بی آن که خاستگاه مردمی داشته باشد و یا نیاز مبرمی را توجیه کند و در عین حال مدیر تآتر در تبعید نیز می شود در حالی که شاید یک نمایشنامه هم در عمرش نخوانده باشد و نمی داند برتولت برشت را با ت دو نقطه می نویسند یا با ط دسته دار.  البته روشن است که اجرای چنین طرحهای تجزیه طلبانه ای در ایران برای امپریالیستها و اپوزیسیون های رنگین کمان پنتاگونی خیلی مشکل و حتا نا امید کننده خواهد بود. به همین علت امپریالیستها در ایجاد و پشتیبانی از اپوزیسیون های ایرانی وابسته فقط از آنها به عنوان نیروی فشار و ابزار سیاسی و خاصه برای سرکوب نیروهای پیشگام ایران می توانند استفاده کنند. در واقع همانگونه که تحلیل گر فرانسوی تی یری میسان در مقالۀ اخیراش زیر عنوان « غروب ناتو» (11 ژانویه 2016 در شبکۀ ولتر) دربارۀ علت وجودی و منشأ پیمان ناتو توضیح می دهد :
« در حالی که برگزیدگان اروپائی از به قدرت رسیدن کمونیستها در فردای جنگ دوم جهانی در سال 1949 نگران و دست پاچه شده بودند، زیر «چتر» ایالات متحده موضع گرفتند. پیش از همه هدف این بود که از موضع قدرت در وضعیتی قرار بگیرند که بتوانند شوروی ها را از پشتیبانیِ کمونیستهای غربی باز دارند
در نتیجه هدف اصلی از ایجاد ناتو جلوگیری از کمونیستهای غربی بود. کمی دورتر تی یری میسان اضافه می کند :
« با وجود ادبیات تاریخ حجیمی که وجود دارد، غربیها هنوز پی نبرده اند که طبقۀ ثروتمند و حاکم خودشان بوده که ناتو را علیه خودشان بر پا کرده است، و امروز نیز ایالات متحده آن را علیه برگزیدگان آنان به کار می برد. این موضوع برای کشورهای بالتیک و لهستان که به تازگی وارد ناتو شده اند اندکی متفاوت است زیرا ترس و بیم رهبران کنونی از کمونیستها در نخستین مرحلۀ به سر می برد.»
نویسندۀ کمونیست ایرانی رضا خسروی توطئۀ ضد کمونیستی را در کتاب «اقتصاد سیاسی مسلحانه – سودای جهانسالاری امپریالیسم آمریکا» به دوران پیشا ناتوئی نسبت داده است و می گوید :
« از ترس نفوذ بلشویسم در میان خلق های خاور… از ترس بروز یک انقلاب مشابه در جهان سرمایه داری بود که جنگ اول جهانی نیمه کاره رها شد. دولت های امپریالیستی غالب و مغلوب در دوران صلح مسلح! انگلیس و فرانسه و آمریکای شمالی + امپریالیسم آلمان، اروپای غربی و آمریکای شمالی با هم کنار آمدند، استراتژی واحدی در پیش گرفتند. در هم کوبیدن دیکتاتوری انقلابی پرولتاریا در اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را در دستور کار گذاشتند. دوشیدن طبقۀ مولد و مترقی در سرزمین پایگاه، چاپیدن خلق ها در مناطق دور و نزدیگ، اصلاً متوقف نشدو اما تا اطلاع ثانوی تحت الشعاع کمونیسم ستیزی حضرات در سطح ملی و بین المللی قرار گرفت.» (ص 67و 68).
در نتیجه وقتی از ناتوی فرهنگی حرف می زنیم، یا از اپوزیسیون های ایرانی پنتاگونی…در این نکته هیچ جای ابهامی وجود ندارد که با چنین سازو کاری هماًهنگ باشند و جای شگفتی ندارد که نخستین مشغولیت و عملکردشان جلوگیری از ایجاد اپوزیسیون های واقعی و پیشگام و مدافع منافع واقعی مردم یعنی از جمله کمونیستها باشد.
با آگاهی به این امر که کاربست چنین ترفندی که ما آن را به نام ناتوی فرهنگی می شناسیم و یا اپوزیسیون های مزدور خائن از سوی بورژوازی و نظام سرمایه داری پیشینۀ تاریخی بس دراز مدتی دارد، این موضوع را یکی دیگر از فعالان جنبش کمونیستی ایران در پاریس، احمد بخرد طبع در مقالۀ « دسیسۀ سوسیال دموکراتها در جنبش انقلابی کارگری» (25 دسامبر 2015) به روشنی توضیح داده است، او می گوید :
«همۀ انقلابیون آگاهی دارند که از زمان نگارش مانیفست در سال 1848 و ایجاد اولین انترناسیونال، تمام دول سرمایه داری علیه این جنبش بسیج شدند و چون آغاز هستۀ اصلی مقاومت در اروپا بود، مارکس و انگلس در مانیفست یادآوری می نمایند : « شبحی در اروپا می چرخد : شبح کمونیسم. همۀ نیروهای اروپای کهنه، متحداً برای تاراندن این شبح به جهاد برخاسته اند : پاپ و تزار، مترنیخ و گیزو، رادیکالهای فرانسه و پلیس آلمان» از آن زمان همواره نظام سرمایه داری به کمونیسم و بطریق اولی به جنبش کارگری تهاجم می آورد. او (یعنی بورژوازی) از همان ابتدا در می یابد که بهترین روش جهت بکجراه کشاندن، نفوذ در درون آنست و این مسئله با ابزارهای مادی و واسطه های ایدئولوژیک میسر می گردد. او موفق می شود که در درون اتحادیه ها و سندیکاها نفوذ کند…»
نویسندۀ کمی دورتر برای این «چاکران سینه چاک دموکراسی بورژوازی» اسامی آشنائی را در کنار یکدیگر می چیند : «دموکراتیک لائیک»، «ملی مذهبی»، «بورژوازی ملی»، «اصلاح طلب»، و ضد افراطی گری مذهبی و در نهایت «مترقی و ملی»، و تحلیلی که تا حدود زیادی با نظریات مطروحه در این نوشته همخوانی دقیق دارد در خطوط بعدی مشخص می شود : « ولی کمونیست ها و کارگران انقلابی، صفوف مستقل خویش را از نیروهای رنگارنگ بورژوازی – بخوان رنگین کمان – جدا می سازند…»
اتحاد ایدئولوژیک دستگاه دین اسلام، جمهوری اسلامی ایران به مثابه روبنای نظام سرمایه داری در ایران با اپوزیسیون های ایرانی پنتاگونی و بطور کلی ناتوی فرهنگی نیز روی همین نکته ( ضد کمونیستی) قابل بررسی خواهد بود. پیش از این در بحث میان فرهنگی ایران به دقت در بررسی آثار فرهنگی و هنری جبهۀ ناتوی فرهنگی به همین موضوع پرداخته ام. مسئله ای که ما باید بدان توجه داشته باشیم، ضدیت این جریانها با مارکسیسم یا کمونیسم نیست، بلکه باید بتوانیم انحرافی بودن و ناباروری و ابتذال آنها را از دیدگاه فرهنگی و اجتماعی تشخیص دهیم و کشف کنیم. کشف این انحرافات نیز به شناخت عمومی و از جمله آگاهی از رویدادهای جهان معاصر بستگی دارد. شناخت و آگاهی که دائماً در تهدید محدودیت ها و دروغ رسانه ها قرار دارد. علاوه بر این کشف انحرافات بطور کلی به شناخت ما از انسان بستگی دارد. به عنوان مثال برویم و از این چهره های برجستۀ رنگین کمان مثل رضا پرچی زاده که به یکی از ستاره های العربیه و صدای آمریکا و از جمله جامعۀ رنگین کمان تبدیل شده بپرسیم : چه کسی در سوریه بمب شیمیائی به کار برده؟ او به احتمال قوی به شما پاسخ خواهد گفت : «بشار اسد»، آن هم در دورانی که حتی واشنگتن با چنین شهامتی به این شکل از این واقعه حرف نمی زند. افرادی مثل رضا پرچی زاده که گاهی هوش و ذکاوت خاصی از خودشان نشان می دهند و یا اطلاعات بسیار دقیقی از جزئیات رویدادها دارند، ممکن نیست ندانند که اصل واقعۀ بمب شیمیائی در سوریه کدام بوده است. در بررسی چنین اموری است که می توانیم به انحرافی بودن فرد یا جریانی پی ببریم، و نتیجه بگیریم که سرنگونی رژیم اسلامی در ایران بدست پرچی زاده ها به نیاز جامعۀ ایران برای پیشرفت و تحول و گذار از شبه علم، شبه روزنامه نگار و شبه فعال اجتماعی به دوران خردگرائی و پیشرفت و عدالت اجتماعی و شوراهای علمی کارگران و کار بست تمام انقلابهای صنعتی و علمی برای سعادت فردی و اجتماعی و صلح پایدار بین ملتها…فاقد اعتبار است.
انحرافات را در عین حال می توانیم در رد پائی که در زمینۀ هنری و ادبی بر جا گذاشته اند مشاهده کنیم. و در تحلیل نهائی پی خواهیم برد که قادر به ایجاد آلترناتیو فرهنگی و هنری، یا نقد اجتماعی اصیل و والاگرایانه نبوده و نیستند، در هر صورت نقد اجتماعی و هنری و فرهنگی در پیوند تنگاتنگ با یکدیگرند. به همین علت نه اثر هنری می توانند به وجود بیاورند و نه قادر به تشخیص و نقد اثر هستند (مراجعه شود به گاهنامۀ هنر ومبارزه/میان فرهنگی ایران). طبیعتاً وقتی فردی بر اساس سفارش صاحب کار می نویسد و یا رویکرد جانبدارانه ای را از پیش برای اثرش تعیین می کند که همانا طرح ناتوی فرهنگی ست، وقتی از نخبگان دفاع می کند و رؤیای آمریکائی در ذهنش موج می زند، باید از خیر توده های عظیم غیر نخبه بگذرد، و شانس بسیار کمی برای خلق اثر هنری و کسب مقام پدر فرهنگی خواهد داشت. هنر درس آزادی ست و جایگاه آفرینش مفاهیم تازه و والاگرایانه است و هر اثر هنری شباهتهای نابی با انقلاب دارد و نمی تواند بر اساس سرکوب و اختناق و تنگ نظری عمل کند.
پشتیبانی امپریالیستها از رنگین کمان ایرانی را دقیقاً باید در یک فصل مشترک با تحریمها و رویدادهای مرزی ایران در نظر بگیریم. چنین وضعیتی در عین حال، و به معنائی خاص برای جمهوری اسلامی ایران و دستگاه دین اسلام و طبقۀ سرمایه دار کار چاق کن و وابسته هدیۀ بسیار خوبی ست، زیرا از یکسو در جنگ های حاشیه ای و مقدماتی نه تنها از  بازار شهدا به مثابه ستون فقرات ادیان ابراهیمی برای تداوم بخشیدن به دین استفاده می کند، بلکه در اپوزیسیون های رنگین کمانی نیروئی را می بیند که می تواند جلوی جنبش کمونیستی ایرانی و جیرانهای پیشگام را سد کند و یا در هر صورت نقش بازدارنده و مخربی را در راستای حفظ منافع بورژوازی ایران (بخوانید اتحاد سرمایه علیه فقر در سطح جهانی) به عهده بگیرد. به سخن دیگر، اپوزیسیون های پنتاگونی نه تنها لیبرال و طرفدار نظام سرمایه داری و جامعۀ طبقاتی هستند بلکه این مزیت بیشتر را نسبت به کمونیستها دارند که دست کم طرفدار «آخوند خوب و آخوند بد» نیز هستند. به همین علت کاستها و نوارهای لوس آنجلسی از آغاز به اصطلاح انقلاب اسلامی در ایران رواج داشته  و امروز نیز جمهوری اسلامی پذیرای محصولات ناتوی فرهنگی ست. و جای شگفتی ندارد که همین ناتوی فرهنگی از درون ساخت وسازهای خود جمهوری اسلامی و رئیس جمهور آن خاتمی ( قهرمان گفتگوی تمدن ها) سر بر می آورد. روشن است که چنین وضعیتی با آغاز گفتگو برای خرید بوئینگ آمریکائی بعید نیست در نزدیکی به ناتوی فرهنگی، تیر و کمان رنگین و ننگین را از دست رقبایش برباید و دیگری نیازی به اپوزیسیون سازی نباشد. گرچه گویا که مقامات ایرانی غمگین شده اند، و مثل دورانی که برای اس 300 از بدقولیهای روسها شکوه و شکایت می کردند، امروز از بدقولی آمریکائی ها شکایت می کنند، زیرا « آمریکا با لغو فروش هواپیما خلاف برجام عمل کرده است » (اسپوتنیک.15/07/2016). در حالی که مردم ایرانی نیاز مبرمی به بوئینگ آمریکائی ندارند. و همین داستان بوئینگ به روشنی نشان می دهد که دستگاه دین اسلام در ایران با کدام طبقه در تبانی می باشد.
شاید در اینجا توضیح بیشتری دربارۀ ناتوی فرهنگی ضروری باشد، زیرا مفهوم ناتوی فرهنگی از دیدگاه ما در اینجا کاملاً بر نظریات امثال پیام فضلی نژاد منطبق نیست : یعنی ناتوی فرهنگی به مفهوم جریانی که ارزشهای اسلامی را هدف می گیرد. از دیدگاه ما در اینجا، اتفاقاً ناتوی فرهنگی ارزشهای اسلامی را هدف نمی گیرد و آثار به اصطلاح فرهنگی و هنری رنگین کمانی انباشته از نظریۀ آخوند خوب و آخوند بد است. در جهان سیاست و جغرافیای سیاسی از تروریست افراطی و تروریست میانه رو حرف می زنند. ولی از دیگاه جامعه گرایانه و واقعاً دموکراتیک ناتوی فرهنگی یعنی در عین حال همان فرهنگ طبقۀ حاکم که همه چیز از جمله فعالیتهای فرهنگی و هنری و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی را در اشکال انحصاری و خصوصی آن تصور می کند، نابغه دوست، نخبه پرور، معجزه باور و جایزه باور در عین حال یعنی ابزاری برای گسترش ایدئولوژی تبعیض طبقاتی و در نهایت یعنی ایدئولوژی قانون جنگل در راستای هژمونی ایالات متحده به مثابه مدافع نظام سرمایه داری.
در حالی که از دیدگاه دموکراسی واقعی، تا جائی که من درک کرده ام و طرفدار آن هستم، حتا شاهکار ادبی و هنری اگر به بهانه ای برای آموزش عمومی و تشویق همگانی برای خلق آثار هنری و مدرسۀ رایگان برای همگان تبدیل نشود، شیء بی ارزشی باقی می ماند و فقط برای بزک کردن ویترین های طبقه و فرهنگ ابتذال مناسب خواهد بود.
 
در نتیجه رنگین کمان های پنتاگونی منزوی نیستند، و فقط به جمعی از مزدوران پنتاگون و صاحبان امتیازان خلاصه نمی شوند، بلکه به یک طبقۀ اجتماعی تمام عیار تعلق دارند، یعنی همان طبقه ای که در همه جا میهنشان در چمدان و حساب بانکی شان جای می گیرد و قابل حمل است، توده های نسبتاً ثروتمند مهاجر ایرانی و خیل آنهائی که جلوی سینماهای شهرهای بزرگ اروپائی برای دیدن فیلم ایرانی «خوش اقبالی» که جایزه گرفته از طرفداران همین « القاعدۀ رنگین کمانی » هستند. البته همۀ این ایرانی های خارج از کشور پولدار و سرمایه دار نیستند، ولی ایدئولوژی طبقاتی مستقل از حساب بانکی عمل می کند و رؤیای آمریکائی نیز گویا مثل زامبی ها می خواهد به زندگی باز گردد، البته اینبار به شکل هیولائی که باید کشورها و ملت ها را در بازارهای خود ببلعد. علاوه بر این، طبقۀ القاعدۀ ایرانی (دموکراتیک و لائیک و سلطنت طلب) تا درون خود رژیم نفوذ کرده و چنان که طی انقلاب رنگی در ایران دیدیم  تعدادی آخوند نیز در آن بلوای آمریکائی سبز شرکت داشتند و تصور می کردند که کار جمهوری اسلامی تمام شده. جمهوری اسلامی نیز از بابت این نوع اپوزیسیون ها چندان نگران بنظر نمی رسد، ولی نگرانی بیشتر از جانب کمونیستهاست… علاوه بر این اپوزیسیون های پنتاگونی در سطح گسترده با برگ ضد جمهوری اسلامی بازی می کنند و به این ترتیب جذبۀ پر قدرتی ایجاد می کنند، گرچه اشتباه چشمی، دروغ و توطئه ای بیش نیست، در هر صورت، در اصول دین نظام سرمایه داری، جامعۀ طبقاتی، خشونت طبقاتی، سیاست سرکوب و حذف فاعل شناسنده هیچ تفاوت ماهوی با خود جمهوری اسلامی ندارند. ولی متأسفانه چنین پرسشها و  بحث هائی رایج نیست و طرفداری ندارد، ولی بر عکس « براندازی» بازارش گرم است.
 
برای خاتمۀ این بخش، باید به پیوندهای مجاهدین خلق ایران با تروریستهائی که در سوریه و اخیراً در فرانسه و بلژیک فعال شده اند اشاره کنم. گر چه من در پاریس زندگی می کنم ولی همیشه بر حسب اتفاق و در فواصل زمانی چند ماهه و حتی چند ساله پی می برم که این سازمان تروریستی ضد ایرانی که یکی از رنگهای رنگین کمان ایرانی (در واقع ضد ایرانی) پنتاگونی را تشکیل می دهد، در پاریس تظاهرات داشته و یا با حضور مقامات فرانسوی و اروپائی و آمریکائی و شاهزاده های سعودی و قطری… گردهمآئی تشکیل داده است.  این سازمان علیه رئیس جمهور روحانی در 28 ژانویه 2016 تظاهراتی در پاریس به راه انداخت، بی گمان با پشتیبانی دیپلماتیک و مالی پنتاگون و عربستان سعودی و ناتو… و دست کم شهرداران منطقۀ 1 و 2 پاریس در آن شرکت داشتند و یا پیغام همبستگی فرستادند (…) ولی یکی از شخصیتهائی که در این تظاهرات  با آنان اعلام همبستگی کرده میشل کیلو Michel Kilo نویسندۀ سوری از جبهۀ مخالفان بشار اسد است که به نام « یکی از مسئولان اپوزیسیون سوریه » معرفی شده ( جستجوی من در آمازون برای کشف کتابهای میشل کیلو به نتیجه نرسید و نمی دانیم چه نوشته است). در واقع دولت فرانسه به مثابه یکی از خدمتکاران مطیع ایالات متحده که در عین حال در سوریه بفکر تمدید و تجدید حکومت استعماری خود می باشد، برای ایجاد توهم و جلب رضایت مردم فرانسه و مقبول جلوه دادن پشتیبانی از گروه های تروریست و جهاد طلبان در سوریه، تعدادی از مخالفان امثال  میشل کیلو را در جلوی صحنه نشان می دهد، در واقع میشل کیلو ها با سرنگون سازی و در نتیجه جنگ تروریستی علیه سوریه موافق هستند و حتا به عنوان نمایندۀ مخالفان سوری معرفی می شوند ولی در واقع هیچ نسبتی با مخالفان واقعی و جهاد طلبان ندارند ولی عملاً با گروه های تروریستی در سوریه در تبانی ناگفته هستند (دست کم این است که در اذهان عمومی مردم اروپا چهرۀ مقبولی از تروریستها عرضه می کنند و در دروغ رسانه ها شرکت فعال دارند ، ولی از سال 2014 وضعیت جنگ در سوریه تغییر کرد، (…) و خاصه با مداخلۀ روسیه و سپس حملات تروریستی داعش به شهرهای اروپائی، کشورهائی مثل فرانسه که از آغاز در سوریه حضور داشتند (…) در وضعیت تناقض آمیزی قرار گرفتند. علاوه بر این گزارشات متعددی وجود دارد که از همکاری مجاهدین خلق (ضد) ایران و گروه های تروریست جهاد طلب ( بخوانید پیاده نظام ناتو ) خبر داده اند. با وجود این می بینیم که دولت فرانسه نه تنها از سازمانی پشتیبانی می کند که با تروریستها در تبانی بوده و هست، یعنی همانهائی که مردم فرانسه را نیز به رگبار مسلسل می بندند بلکه در پیوند با قدرتهای تروریستی دیگر، این طاعون مخرب و مرگبار را به نام اپوزیسیون آزادیخواه و دموکراتیک و نمایندۀ مردم به پا خاستۀ ایران علیه رژیم اسلامی حاکم در ایران معرفی و پشتیبانی می کنند. تا کنون، هیچ یک از این رنگین کمانها علیه این قدرت های بزهکار بخاطر پشتیبانی از سازمان مجاهدین خلق اعلام جرم  و یا اعتراض نکرده است.
 
 
 
 
telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: