اخبار ایران و جهان

ناتوی فرهنگی و رژیم اسلامی در ایران جبهۀ متحد سرمایه و ثروت علیه فقر – بخش سوم

hamid_mahviگاهنامۀ هنر و مبارزه

پاریس، 24 ژوئیه 2016

 ناتوی فرهنگی و رژیم اسلامی در ایران جبهۀ متحد سرمایه و ثروت علیه فقر

در باب اپوزیسیون های ایرانی پنتاگونی (رنگین کمان)

ننگین کمان یا القاعدۀ ایرانی در لباس دموکراتیک لائیک

«گروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه » و حذف گاهنامۀ هنر و مبارزه/جغرافیای سیاسی

این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است محتوای وبلاگ محفوظ است و تنها از نمایش عمومی آن جلوگیری شده است.
جهت اطلاعات بیشتر بخش راهنمای پیگیری جهت رفع فیلتر وبلاگهای مسدود شده توسط کارگروه را مطالعه کنید. [BLOGFA.COM]

نوشتۀ حمید محوی

بخش اول

بخش دوم

بخش سوم

بخش چهارم

بخش 7/3

گاهنامۀ هنر و مبارزه در سال گذشته باید متحمل پیامدهای خسارت سخت افزاری بلاگفا می شد (…) پس از چند ماه انتظار و تعطیلی وبسایت و وبلاگ، پس از رفع مشکل فنی در بلاگفا، با صرف وقت بسیار بیش از 1000 مقاله را دوباره با تقسیمبندیهای جدید، اینبار زیر عنوان «گاهنامۀ هنر و مبارزه/جغرافیای سیاسی» در وبلاگفا منتشر کردم. ولی روز 11 ژوئیه 2016 در مراجعه به وبلاگم با آکهی زیر روبرو شدم :

این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است محتوای وبلاگ محفوظ است و تنها از نمایش عمومی آن جلوگیری شده است.
جهت اطلاعات بیشتر بخش راهنمای پیگیری جهت رفع فیلتر وبلاگهای مسدود شده توسط کارگروه را مطالعه کنید. [BLOGFA.COM]

سرنوشت «ناکام» گاهنامۀ هنر ومبارزه در بلاگفا

پیش از طرح هر موضوعی می خواهم توضیح مختصری دربارۀ وبلاگ [گاهنامۀ هنر و مبارزه/جغرافیای سیاسی] بنویسم : این وبلاگ در ادامۀ طبیعی ترجمۀ کتاب [استعمار در آسیا] اثر مارکس و انگلس که آن را برای نخستین بار کاملاً از روی چاپ مسکو از زبان فرانسه به فارسی ترجمه و در گذشته های دورتر همین کتاب را در قطعات کوتاه در یک وبلاگ مستقل در بلاگفا منتشر کرده بودم. متأسفانه در آن روزگار این کتاب نیزبه همین بهانه ها از بلاگفا حذف شد. حال باید بدانیم به چه علتی دستگاه دین اسلام و طبقۀ حاکم در ایران، وزارت ارشاد اسلامی آثار و مدارک تاریخی دربارۀ تاریخ استعمار در آسیا را جرم می پندارد و آن را مخل نظم عمومی و مغایر با اعتقادات اسلامی تلقی می کند؟

انتشارات نی نیز که کتابهای نویسندگان متعلق به طرح توطئۀ «انقلاب مخملی» پنتاگونی در ایران را منتشر می کرد به بهانۀ نیاز کتاب به ویرایش، و کامل نبودن آن (چون که چاپ مسکو گزیده ای از مقالات را منتشر کرده، و گوئی انتشارات نی خواهان همۀ مقالات این دوره از فعالیتهای روزنامه نگارانۀ کارل مارکس و فردریش انگلس است!) از انتشار «استعمار در آسیا» امتناع کرد. البته در ترجمه و ویرایش یک کتاب همیشه می شود چیزی گفت، ولی واقعیت این است که انتشارات نی ترجمه هائی خاصه در زمینۀ روانکاوی منتشر کرده بود که مترجم آن هیچ آشنائی تخصصی با روانکاوی نداشت و ترجمه ای بود که فقط به ترجمۀ مباحث روانکاوی شباهت داشت و فقط می توانست مبتدیان خیلی مبتدی را شگفت زده و گمراه کند.

واین کتاب یگانه وبلاگی نبود که در بلاگفا حذف شد بلکه «مقدمه ای بر فلسفۀ مارکسیست» نوشتۀ لوسین سو فیلسوف ماتریالیست فرانسوی نیز که به شکل تدریجی ترجمۀ آن را در یک وبلاگ مستقل در بلاگفا منتشر می کردم، بی آن که بدانم چرا و به چه علتی چند سال پیش از این و حدود یکی دو هفته پس از انتشار نخستین بخش از کارهای ترجمۀ مرتبط به این کتاب (حدود 100 صفحه) ناپدید شد.

[گاهنامۀ هنر و مبارزه/جغرافیای سیاسی] با اتکا به سایت های آلترناتیو غربی، جائی بود برای منعکس کردن گزارشات و تحلیل های منتشر شده دربارۀ رویدادهای معاصر، و علاوه بر این از دیدگاه من، ابزاری بود و هست برای مقابله با دروغ رسانه های اپوزیسیون های پنتاگونی که مقابله با آنها بخشی از فعالیت های داوطلبانۀ من را بخود اختصاص می دهد، و من به این کار ادامه خواهم داد. این موضع گیری که روی اولویت مبارزه علیه اپوزیسیون های پنتاگونی و افشای طرح های امپریالیستی تکیه داشت در حدی بود که برخی گاهنامۀ هنر و مبارزه و مدیر آن را به همکاری با رژیم متهم می کردند.

ولی این موضع گیری با حفظ ضرورت مبارزۀ دائمی علیه اپوزیسیون های پنتاگونی، روی موضوع مشخصاً امنیت ملی از دوران ریاست جمهوری روحانی و تسلیم شدن ایران به تروریسم بین المللی به رهبری ایالات متحدۀ آمریکا و اتحادیۀ اروپا با خیل شاهزادگان میلیاردر عربستان و قطر و جز اینها تحول یافت.

علاوه بر این چندین وبلاگ دیگر که به ترجمۀ برخی کتابها اختصاص داشت و حتی رمان «گرادیوا فانتزی پمپئی» اثر ویلهلم یانسن، را خودم به دلیل کشف تازه در رابطه با منشور برن و کپی رایت به حالت تعلیق درآوردم و برخی دیگر مثل گاهنامۀ هنر و مبارزه/میان فرهنگی ایران هنوز فعال است ولی تا کی؟ نمی دانم.

می توانستم حدس بزنم چه جرمی مرتکب شده ام، چون که سرانجام از دوران ریاست جمهوری روحانی و کم رنگ شدن تهدیدات نظامی امپریالیستی علیه ایران، فرصت را برای یک سری از انتقادات اساسی سزاوار دانسته بودم، خاصه ضرورت پایان بخشیدن به سیطرۀ فرهنگ اسلامی و برچیدن بساط دین اسلام از ایران و افشای استراتژی شهادت ابتدا در ارتش ایران و سپس در سر تا سر جامعه و فرهنگ شهادت طلب به مثابه یکی از عوامل بازدارندۀ پیشرفت (که با رویکرد « براندازی جمهوری اسلامی ایران» رایج در طیف اپوزیسیون های دموکراتیک لائیک لیبرال پنتاگونی خیلی فاصله دارد. این اپوزیسیون ها غالباً از آخوند خوب و آخوند بد حرف می زنند یعنی نگرشی که ممکن است نتیجۀ منفی به بار بیاورد، و برخی بخواهند به دوران «طلائی اسلام» باز گردند و به دور باطل جستجوی « اسلام اصیل » بپردازند، خطرناک نیز هست زیرا ممکن است به دلیل تشابهات بسیار با اولترا لیبرالیسم آنگلوساکسون به پیاده نظام ناتو تبدیل شود و به تشکل داعش و القاعده بیانجامد. در عین حال آنانی که بجای موضع گیری انتقادی و نقد دین و عبور قطعی از آن، سعی می کنند دین را به عرصۀ خصوصی تعبیر کنند، با چنین نگرشی در واقع موضعگیری خدشه ناپذیر دین را واپس می زنند، زیرا دین خودش را خصوصی نمی داند، و احتمالاً فقط در عرصۀ اقتصادی و امور قدسی هست که با خصوصی سازی همآهنگی دارد، به همان شکلی که در گذشته با برده داری توافق داشت و گویا که هنوز هم دارد. گرچه اینگونه مسائل خصوصی در دین نیز تعبیر غیر خصوصی دارد زیرا حتی یک برگ بدون مداخلۀ الله از شاخه جدا نمی شود و این قدرت جاذبۀ زمین نیست که برگ را به زمین فرود می آورد.

به موضوع فاصلۀ با اپوزیسیون های پنتاگونی باز می گردیم که شعار «براندازی رژیم» ورد زبانشان است. برای من براندازی جمهوری اسلامی ایرانی هیچ معنائی بجز تجاوز و توطئۀ امپریالیستی ندارد، بلکه مشخصاً براندازی نظام سرمایه داری و حاکمیت دستگاه تروریست و خردگریز دین اسلام به مثابه یکی از عناصر بازدارندۀ پیشرفت و گسترش انسانی به هدف ایجاد جامعۀ سوسیالیستی مد نظر هست.

تعدادی از مقالاتی که به روشنی نوشته بودم می توانست بهانه ساز چنین واکنشی از سوی دستگاه دین اسلام و طبقۀ سرمایه دار در ایران باشد، ولی حدس و گمان کافی نبود، پس به «راهنمای پیگیری جهت رفع فیلتر» وبلاگ مسدود شده ام مراجعه کردم، متأسفانه برای درک پرسشنامه های فارسی مشکل داشتم، در هر صورت باید « کد ملی» می داشتم، … حالا از کجا «کد ملی» برای وزارت ارشاد اسلامی پیدا کنم؟ اساساً من چه ارتباطی با ارشاد اسلامی می توانستم داشته باشم؟ که ارشاد به من بگوید چه باید بنویسم و چه نباید بنویسم. چنین رویکردی در مورد من ممکن نیست. با این وجود طی پیغامی پیشنهاد کردم که وزارت ارشاد اسلامی باید وبلاگ من را ازتوقیف بیرون آورد ولی می تواند انتقادات خودش را مطرح کند. من پذیرای برای هر گونه انتقادی خواهم بود. ولی حتا نمی دانم پیغام من به دست کسی رسیده یا نه؟ ولی تا اینجا هیچ خبری از علت اصلی بستن این وبلاگ مطرح نکرده اند. ولی تا جائی که می توانم بدانم، واقعیت عینی این است که در واقع فقط فیلتر نشده بلکه از دسترس مدیر وبلاگ نیز خارج کرده اند، و ممنوعیت به مرزهای رسمی ایران منحصر نیست، بلکه دسترسی به این وبلاگ برای کاربر احتمالی در فرانسه و یا در کشور دیگری نیز نا ممکن شده است.

به بیان دیگر، گروه کار تعیین مصادیق برای همه و بجای همه و بجای نویسنده و مدیر وبلاگ تصمیم گرفته است. به سخن دیگر وبلاگ من را به گروگان گرفته اند. همان گونه که طی قرنها ملت ایران را با همین شیوه ها و روشهای قدرتمدارانه و نظامی و خشونتبار به گروگان گرفته اند. نیاکان ایرانی ما را در 1400 سال پیش ارشاد شدند، بس است.

در 1400 سال پیش نیز «گروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه » مردم استخر را مجرم شناسائی کرد و به نام ارشاد اسلامی، و به ضمانت دروغ شاخداری به نام کتاب آسمانی محمد، و برای راهزنی و تجاوز به مال و ناموس مردم، و اتحاد و گسترش قدرت اشراف عرب ، فقط در یک فقره از راهزنی مسلحانه و کشتار جمعی به نام الله 40000 از نیاکان ایرانی ما را سر بریدند و به زنان و کودکان تجاوز کردند، و بازماندگان این حملۀ وحشیانۀ زیر تیغ راهزنان و داعشیان زمانه به بردگی محکوم شدند، و هر چه بود و نبود به نام محبوب ترین بت عرب، الله و همانگونه که الله به آنان قول داده بود ذبح و تجاوز اسلامی کردند و به غارت بردند. ولی برای عوامفریبی، و چون که این دین اساساً به شکل بنیادی عوامفریب و ریاکار است، رهبران مذهبی دائماً از کودکی به ما می آموزند که ایرانیها با آغوش باز از اسلام استقبال کردند و ما تنها بعدها در صورتی که شانس داشته باشیم و اهل مطالعه باشیم کشف می کنیم که در استخر چه گذشته است. و یا این که محمد (ص) هرگز کتابی به نام قرآن ننوشته بوده است.

فاجعۀ استخر یک نمونه از سوء پیشینۀ ارشاد اسلامی ست که در تاریخ ایران و جهان به ثبت رسیده و تا امروز ادامه یافته. صحنه های جنگ کنونی در سوریۀ تا حدود زیادی می تواند ما را از آن مصیبتی که بر مردم ایران در روزگاران قدیم رفته مطلع کند. زیرا از آن تاریخ تا امروز این اقوام عرب و خصوصاً فرهنگ عرب و اسلامی و تشکلات قومی و قبیله ای  و ذبح اسلامی نزد آنان تحول نیافته و دست نخورده باقی مانده و خاصه شعار جهاد طلبان سلفی و وهابی بازگشت به دین ناب محمدی و تعبیر تحت الفظی قرآن است. بی گمان این پیش زمینۀ تاریخی و اجتماعی و دینی خاصه با پشتیبانی دلارهای نفتی و گازی و به همینگونه مواد مخدر (با مخلوط کپتاگون) و موشکهای دوش برد ضد هوائی و راکتهای ضد تانک قویاً مورد بهره برداری کشورهای امپریالیستی در راستای منافع نامشروعشان قرار گرفته است. روشن است که طبقۀ روحانیت و به همین گونه طبقۀ حاکم و صاحب امتیاز در جهان اسلام، از هر مذهب و شاخ و برگی با طرح های ایالات متحده برای بر پا کردن جنگهای مذهبی همراه شده اند. در حالی که در دوران اولیه اسلام، قرار بر این نبود که مسلمانان به جاین یکدیگر بیافتند. به همین علت نیز بود که حتا پیش از سوزاندن هر کتاب و کتابخانه ای، نخستین کتابی را که هنوز کتاب نبود به آتش سپردند همانا قرآن بود. رهبران اولیه اسلام نخستین کتابی را که سوزاندند، قرآن بود تا کتاب یگانه و منسجی را گردآورند و بر این اساس از کشت و کشتار مسلمانان به دست خودشان جلوگیری کنند. ولی آن که نور علی نور را نازل کرده بود از پدیدۀ تفسیر و تعبیر بی اطلاع بود. نتیجه این که عملاً حتا کتاب یگانه و منسجم نیز مانع بروز اختلافات بین قبایل عرب و دیگر جوامعی نشد که به ضرب شمشیر و تروریسم اسلامی از عربها مسلمانتر شده بودند. تاریخ معاصر گواه بر چنین واقعیتی است، ولی نه به همان مفهوم و دلایلی که در گذشته وجود داشت.

امروز هیولائی نامرئی با دستهای رباتیک، ننوتکنولوژیک و الکترونیک در راستای منافع سرمایه عمل می کند.

در واقع طرح آمریکائی ها با مشاورت استراتژیست های اسرائیلی برای تجزیۀ خاورمیانه که یکی از راهکارهایش تحریک جنگ مذهبی و قومی و قبیله ای بوده و چنان که می بینیم در این زمینه تا کنون به شکل کاملاً موفقیت آمیزی عمل کرده اند. خاصه به این علت که پیش زمنیۀ چنین جنگی وجود داشت، تنها می بایستی بهانه سازی کنند و چند مهره را ویژۀ اجرای چنین طرحی آماده کنند. روحانیت با این حساب انگیزه های واقعی جنگ را با سوء استفاده و تحریک احساسات و اعتقادات مذهبی آمیخته به سِحر سُکر آور سرودهای مذهبی و نوحه خوانی با مضامین بسیار کودکانه به شکل انکار ناپذیری تحریف می کنند.

امروز، تنها کافی ست به یوتوب مراجعه کنیم و ویدئوهای مربوط به «تیپ فاطمیون و سپاه پاسداران در حلب»، و یا «مدافع حرم حضرت زینب» را ببینیم و بشنویم تا به عمق کلاهبرداری مذهبی و همکاری روحانیت اسلامی با طرح امپریالیستی، و با واپس زدن انگیزه های اصلی جنگ و چگونگی تحریف افکار عمومی مسلمانان جوان ایران و افغانستان پی ببریم، که با تجهیزات و آموزش بسیار مختصر و بر اساس استراتژی «شهادت» به زمین دشمن فرستاده می شوند تا در جنگ در مناطق شهری و با تاکتیکهائی که مبتکر اصلی آن خیلی پیش از اینها اسرائیلیها بودند (یعنی پنهان شدن در خانه ها و ساختمانها و عبور و مرور و دیدبانی از طریق ایجاد تونل با تخریب بخشی از دیوار ساختمانها و منازل) بکشند و کشته شوند. در حالی که نه از جنگ مدرن چیزی می دانند و نه از دلایل جنگ و جغرافیای سیاسی و انرژی. تمام فکر و ذکرشان حرم حضرت زینب است. در مقابل آنها نیز رفقای وهابی در رؤیای خلافت اسلامی به پشتیبانی ناتو نماز و دعا را در دود کپتاگون و مخلوط های دیگر به ضرب چاقوی رامبو روی گلوی اسیرانشان به جا می آورند. و هر دو طرف منازعه نیز تقریباً از سلاح یگانه ای استفاده می کنند تا مبادا یکی بر دیگری پیروز شود. ولی هیچکدامشان در گردهمآئی های بین المللی و «جامعۀ بین الملل» و گفتگوهای صلح حضور ندارند.

در نتیجه، باید توجه کنیم که چگونه دستگاه های مذهبی شیعه و سنی و ده ها مذهب و تمایل محمدی دیگر، با این حساب که در هیچ یک از این جنگها جهان مسیحیت و یهودیت در وضعیت خنثی نیست و هر سه دین برای کسب پیش نمازی و هدایت بشریت در آخر زمان پس از رویداد بزرگ، بخوانید قتل عام بزرگ مقدس در کار هستند، و در گوشه کنار شاهد اتحادیه هائی هستیم، جهان مسیحیت و شیعه، و در سوی دیگر یهودی و سنی … و تمام این موارد در عین هرج و مرج دلایل خاص خودش را دارد، و همه چیز حساب شده است. جهانی یهودی و سنی متحدند زیرا هر دو بی مرزند و در نتیجه طرفدار لیبرلیسم افسار گسیخته اند، ایران شیعه ناسیونالیست متحدان خود را دارد حتی در ایالات متحده، در جبهۀ ناسیونالیستها ولی لیبرالیسم آنگلوساکسون را بر نمی تابد، در عین حال و به اعتراف یهودیان اسرائیل، ایران بهترین کشور جهان اسلام برای یهودیان است ولی یگانه کشوری است که اسرائیل را بر نمی تابد. توطئۀ دینی در پیوند با نظام سرمایه داری جنگ استعماری و خشونت نظام سرمایه داری را تغییر شکل می دهد و مفهوم آن را تحریف می کند، و به روشنی می بینیم که چگونه «جنگ گاز و لوله های انتقال گاز طبیعی» به دفاع از حرم حضرت زینب تقلیل می یابد، یعنی همان ایدئولوژی که موجب سرکوب و عقب ماندگی هزاران میلیون انسان طی 1400 سال بوده است.

مطمئناً شرکتهای چند ملیتی و میلیاردرهائی که در دوران پسا جنگ، و وقتی که با یکدیگر به توافق رسیدند، از منابع عظیم زیر زمینی این منطقه بهره برداری خواهند کرد، و از جمله به دلیل خصوصی سازی منابع طبیعی ایران که در سطح گسترده درآمدهایش در نهایت به بانکهای غربی سرازیر می شود (و از جمله به بهانۀ تحریم و توقیف اموال و دارائی ها که تا حدود بسیاری با توافق خود جمهوری اسلامی ایران انجام می گیرد. زیرا نفت را با علم به این که پولش را نمی دهند می فروشد البته بجز مواردی نادر)، سهم این «شهیدان» را که تنها در شهادت می توانستند نامی و نشانی داشته باشند، فراموش خواهند کرد. هیچکس نمی تواند سهم آنان را بپردازد، زیرا از خسارت وارد آمده از نوع جبران ناپذیر است، و طبقۀ روحانی فقط می تواند به ضرب چاقو و تهدید تضمین کند که این «مردان بزرگ» با قدیسین محشور خواهند شد. آنان می دانند، مطمئن هستند که جهان بالا واقعاً وجود دارد، و ناباوران را نیز از دم تیغ می گذرانند و یا به چوب اعدام می سپارند تا هر چه بیشتر به توهم و افسانه ها و دروغ های خودشان باور کنند. محکوم کردن افراد به محارب با خدا یکی از عملکردهایش همین است که قاچاق متافیزیک را از اعتبار برخوردار کنند. گوئی باورهای دینی همچون ضحاک ماردوش دائماً به مغز جوانان، بهترینهایشان و سرشارترینهایشان از زندگی نیازمند است. و سرانجام دین یعنی مرگ زندگی، مرگ مضاعف زیرا تنها فرصت زندگی عینی را به خاموشی و روزه داری محکوم می کند.

بی گمان خرابه های سوریه برای جوانان مسلمان شیعه و یا سنی افغان، ایرانی و یا پاکستانی و یا جوانان نسل دوم و سوم مهاجران عرب حومه های پاریس و بروکسل یا دهکده ها و شهرهای کسل بار و عقب افتادۀ کشورهای عربی می تواند جذبه های مادی و معنوی گوناگونی داشته باشد، در جهانی که آنان را تحقیر می کنند، محکومتیشان به بیکاری و یا کارهای نازل، محرومیتهایشان از تمام چراغهای نئون تبلیغاتی جهان صنعت و مصرف زیر چشمانشان روشن می کند، در چنین شرایطی با تفنگ آکا 47 و چاقوی رامبو، به ویژه وقتی که کپتاگون همراه با حشیش ناب مراکشی و مخلوط های دیگری که در آزمایشگاه های سازمان سیا تهیه شده، می توانند به شکل بازگشت ناپذیری به ضمانت «الله اکبر» و فرماندهی ناتو، به همراهی یگانهای ویژۀ حرفه ای از «بلاک واتر» … به سلطان خشونت و تخریب تبدیل شوند، و در تکرار آیه های کتاب آسمانی شان که قرنهاست در اثر تکرار و تسلیم و ممنوعیت اندیشۀ انتقادی به اقیانوسی راکد و تهی از معنی، با ترک زمین واقعی، انباشته از اعتقاد به جهان بالا تبدیل شده، و اگر شانس تحصیل در مراکز دانشگاهی و آموزش حرفه ای در جهان پائینی نسیبشان نشده، اینبار می توانند در ویرانه های حلب یا حمص در صحراهای بی آب و علف سوریه و عراق احساس بودن کنند و با اعتقاد به جهان بالائی، جهان پائینی را تا می توانند تخریب کنند و کافران را از دم تیغ بگذرانند و حتی کشوری مثل فرانسه را با امکانات ناچیزی و به بهای جانشان ظاهراً به زانو درآوردند. ولی از تار توطئه ای که آنان را در هم پیچیده و از حضور هیولای از خودبیگانه ساز بی اطلاع هستند.

میشل اونفره Michel Onfray نویسندۀ فرانسوی در کتاب «رسالۀ خدا ناباوری» (اکتبر 2006) بین فاشیسم و اسلام مقایساتی را جایز دانسته که می تواند برای این فراز وجوه دیگری از توطئه هائی که انسانها را در دام خود گرفتار می سازد روشنگر باشد، او در مقایسۀ این دو مکتب می گوید :

« … علاوه بر این، از سوی دیگر، فاشیسم و اسلام در منطق راز و رمز مدارشان با یکدیگر در اتحاد هستند. در قطب مخالف خرد در تاریخ و زنجیرۀ منطقی علت و معلول یا هر دیالکتیک سازنده، آیت الله مبلغ و مشوق منطق و قانون خردگریز ایستاده است. جامعه فرد را به شهادت و قربانی و فداکاری فرامی خواند. هر فردیتی باید در کلیتی که به آن تعلق دارد حل شود. به شکلی که فرد در فراسوی فداکاری هویت نوین ذوب شده ای را دریافت می کند : یعنی شرکت در پیکرۀ راز و رمز مدار جامعه، یعنی در اتحادیه، و یعنی خدا. در این فراشدی که فردیت به نفع پیکرۀ راز و رمز دار مفقود می شود، به تقدس دروغین انسان می انجامد. یعنی نظریه ای که ما آن را نظریۀ پایان خرد می نامیم.»

به عبارت دیگر از وقتی که شهادت به مثابه یگانه شیوۀ بیانی، نشان هویت و وجود فرد در جامعه تلقی شود، وقتی که در نظام ذوب می شود و به کلیتی مستقل از خود او ملحق می شود، در واقع ما با پاشنۀ آشیل و یکی از دلایل بارز عقب ماندگی کشورهائی روبرو می شویم که زیر سلطۀ دین از خودبیگانه شده اند. در چنین جوامعی فاعل شناسنده نمی تواند وجود داشته باشد، و اساساً شناخت نمی تواند وجود داشته باشد، و به همین علت روشنفکر و متفکر در چنین جوامعی از اعتبار برخوردار نیست (در بخش 6 این نوشته دربارۀ این موضوع مطالبی نوشته ام) مثل امروز در ایران که دستگاه مذهبی در تمام مؤسسات و ساختارهای اجتماعی نفوذ کرده و همۀ فعالیت ها را زیر کنترل گرفته تا شبه علم خود را حاکم کند. البته باید یادآور شویم که دلایل خصومت و ناسازگاری دین با خرد و هوشیاری نزد انسانها متعدد است، ولی از دیدگاه من یکی از مهمترین دلایل و در عین حال همان دلیلی که حتا وجود خدا را نیز نفی می کند، در اینجاست : «قرآن خدا را موجب ترس دل ها شمرده است : مؤمنان همان کسانی هستند که چون یاد خدا به میان آید دلهایشان ترسان شود (انفال، 2)» (برگرفته از قرآن محمدی نوشتۀ اکبر گنجی صفحۀ 44). البته این فراز در کتاب این نویسندۀ برجسته در نقد دین به بررسی موضوعی دیگری می پردازد، و من استفاده از آن را برای موضوع دیگری نیز جایز می دانم. احساس ترس و وحشت معمولاً قدرت ادراک انسان را مخدوش می کند، در نتیجه می توانیم بگوئیم که از دیدگاه قرآن، مؤمن فردی است که خاصه وقتی به خدا می اندیشد و یا به یاد خدا می افتد قدرت تشخیصش مخدوش می شود و از کار اندیشه و محاسبه و نقد و سرانجام آموزش و خلاقیت باز می ایستد. در نتیجه با توجه به چنین پیامدی برای دستگاه عصبی و روانی انسان در هنگام ترس، خدا نمی تواند آفریده ممتازش را از مهمترین امکان درک و آگاهی محروم سازد، چنین تناقضی کاملاً رنگ زمینی و انسانی دارد.

در ادامه میشل اونفره می گوید :

«این منطق پانتئیسم (یا همه چیز خدائی Panthéisme) در جامعه مسلتزم حل «من» در تمامیت جهان پیرامون است. منطق پانتئیستی «من» را به حالت ذوب در پیکرۀ سیاسی اراده می کند و به شهادت قانونیت می بخشد. هم از این روی به فرد اجازه می دهد تا در فردیت و ذهنیت خود بمیرد ولی نه به عنوان فردی که هست، بلکه به عنوان عامل تحقق تحولی تازه که وجود او را در جامعۀ راز و رمزمدار به درجۀ والائی ارتقاء می دهد، زیرا از ماهیت ابدی، غیر تاریخی و فراتاریخی برخوردار است. به همین علت در جامعۀ مسلمان سنت کامیکاز رواج دارد. در اینجا با نظریۀ فرجام شناسی، پایان جهان یا آخر زمان و دنیای پس از مرگ سروکار پیدا می کنیم.

بر اساس همین امر، دین سالاری اسلامی، همانند فاشیسم، روی منطق بسیار شدید اخلاقی بنا شده است. خدا تاریخ را هدایت می کند، طرح او در واقعیت به اجرا در می آید و نشان های او دائماً در همه جا حضور دارد. هر فردی در ذهنیت شخصی خود از فرامین الله که خواستار خلوص اخلاقی ایمان است تبعیت می کند : یعنی نفرت از بدن، لذت جنسی آزاد، آرزومندی ها و غیره. اجرای نظام و فرمان اخلاقی به مثابه فرصتی برای تجلی معنویات به سوی بارگاه اسرار آمیز الهی هدایت می شود. یعنی فراشدی که آیت الله تحقق آن را واجب دانسته و هوا و هوس ها را محکوم می داند. در اینجا نیز نظریۀ کمال مطلوب روزه داری را باید به فهرست نظریات اضافه کنیم.

سرانجام، فاشیسم و اسلامیسم مستلزم منطق سربازگیری است. هیچ فردی نباید از فراخوان شانه خالی کند، از همین رو تمام چرخ دنده های ماشین دولتی را برای پاسخگوئی به چنین امری بسیج می کنند. قفل کاری در مؤسسات، نشریات، ارتش، روزنامه نگاری، آموزش و پرورش، دستگاه قضائی (…) صلاحیت در زمینۀ چنین فعالیت هائی به وجه ثانوی موکول می گردد. وجه اولیه ای که در اولویت قرارمی گیرد کدام است؟ ایمان، شور و احساس اقیانوسی در وادی دین، خدشه ناپذیری در موازین مذهبی. در اینجا با نظریۀ نظامی سازی جامعه روبرو می شویم.

تمام عناصری که در فاشیسم وجود دارد در پندار و کردار دولت اسلامی نیز وجود دارد : یعنی توده ها توسط یک رهبر برجستۀ فرهمند، فناتیک، اسطوره، خردگریز، راز و رمزمداری که به مرتبۀ موتور تاریخ ارتقاء یافته، سخن رهبر قانون و حقوق است، تمایل برای الغای جهان قدیم و بسیج عمومی برای ایجاد جهان جدید، انسان جدید، ارزش های جدید، جنگ کشورگشایانه به عنوان نشان سلامت ملت، تنفر از عصر روشنائی، خردورزی، مارکسیسم، علم، مادی گرائی، کتاب، از بین بردن هر گونه فاصله بین زندگی خصوصی و فضای عمومی، ایجاد جامعۀ بسته، حل فرد در جامعه، تحقق بخشیدن به خویشتن خویش تنها در انتخاب راه شهادت.» (ترجمۀ فرازها از «رسالۀ خدا ناباوری» از من است)

در نتیجه، مقایسۀ امروز و گذشته در اسلام توجیه پذیر بنظر می رسد. بطور کلی، ادیان یکتاپرست در طول تاریخ اساساً بدون دفتر کوماندوئی و تروریسم و تهدید و اعمال زور، بدون هیزم آتش، شلاق، کشتار دلیل برهان دیگری نداشته اند. دلیل و برهان متکی به شناخت نه، ولی شمشیر و زور بازو… تهدید به مرگ و تازیانه، به همین شکل یک ملت و حتا ملتها را طی قرنها در سرزمینهای مفتوحۀ اسلام گروگان گرفتند. ایران نیز یکی از همین سرزمینهای مفتوحۀ اسلام است. ولی ما ایرانی ها و آدمهای قرن ننوتکنولوژی و رباتیک و رایانه عامل به وجود آوردن چنین وضعیتی در تاریخ کشورمان نبوده ایم، ولی در صورتی که به چنین نتیجه ای رسیده باشیم، مسئولیت عبور از آن بر عهدۀ ماست. با وجود این عبور از این رکود تاریخی، به ابزارهای خاص و مؤثر خود نیازمند است…

بی گمان، وضعیت برای آنانی خواهان تحول و پیشرفت هستند بسیار ناامید کننده بنظر می رسد، خاصه وقتی که تمهیدات دستگاه حاکم و دستگاه مذهبی برای بسته نگهداشتن جامعۀ ایرانی، سانسور، جامعۀ پلیسی، ممنوعیت و ممنوعیت کسب اطلاع از « استعمار در آسیا » و جهان، عملاً زمینه را برای نفوذ استعمار امپریالیستی آماده می سازد، زیرا عوامل امپریالیستی، یعنی اپوزیسیون های پنتاگونی و یا بقول اهالی پوزیسیون « ضد انقلاب » خواهند بود که پس از حذف پیشگامان آگاه و متعهد و مبارزان اجتماعی، با امکانات گسترده ای که امپریالیستها و یا حتا صاحبان سرمایه و قدرت در خود ایرانِ « انقلابی » در اختیارشان می گذارد در توده ها نفوذ می کنند تا در تداوم نظم قدیم خدشه ای وارد نشود. به بیان دیگر نقطۀ مفصلی، اتحاد ایدئولوژیک و طبقاتی « انقلاب » و « ضد انقلاب » در همین اختناق سرمایه داری و اسلامی حاکم در ایران خودش را نشان می دهد.

جنبش کمونیستی ایران در هر سطحی که بوده و در هر سطحی که هست، تا اینجا تجربۀ همکاری با جریان سالامگرا در ایران را پشت سر گذاشته است، این همکاری به دلیل تمایلات ضد امپریالیستی و با توجه به تهدیداتی که متوجه ایران بود از دیدگاه من کاملاً موجه بود. ولی دیگر نیست. جنبش کمونیستی ایران باید بداند که از این پس مبارزه علیه دین جزء جدائی ناپذیر مبارزۀ طبقاتی در ایران است. با توجه به قدرت عظیمی که مذهب در ایران در اختیار گرفته، تعریف آن با مقولۀ روبنا واقعاً کم می آورد. به این بهانه که کارگران ایرانی مسلمان هستند، نمی توانیم با دستگاه دین اسلام سازش داشته باشیم. در ایران مبارزه علیه نظام سرمایه داری و تجاوزات امپریالیستی، و برای ایجاد تحول ما به شناخت نیازمند هستیم در حالی که « انقلاب » با شبه علم و « ضد انقلاب » با پادوئی برای دروغ رسانه ها و اهداف و طرح های اربابانشان برای ایران، هیچ یک از دو جبهه پاسخگوی نیازهای برای گسترش شناخت و تسلط بر ساختارهای اجتماعی در راستای منافع اجتماعی نیست. ما در هر دو صورت با شبه علم باید مقابله کنیم. آلترناتیو ما در جبهۀ شناخت و علم وتسلط بر طبیعت و هم زمان تسلط بر طبیعت انسان است.

در باب ضرورت مبازره علیه دستگاه دین اسلام در ایران، نکتۀ مهمی وجود دارد و من برای طرح این نکتۀ مهم در اینجا به همان کتاب « میشل اونفره » باز می گردم : یکی از مسائل مهمی که او در کتاب رسالۀ خدا ناباوری مطرح می کند این است که دین در ناخودآگاه ما نفوذ کرده، دین در تمدن و ساختارهای اجتماعی نفوذ کرده و عمل می کند و ما ناخودآگاهانه متأثر از آن هستیم. به همین علت با مطرح شدن ناخود آگاه مبارزۀ ما علیه دین وارد مراحل حساستر و دقیقتری می شود. این ناخودآگاه البته تا حدودی با موضوع از خودبیگانگی تلاقی پیدا می کند ولی مقولۀ کاملاً یگانه ای را تشکیل نمی دهند… ( گرچه علی دشتی و اکبر گنجی نیز تا حدودی و حتا به شکل بارزتری این موضوع را مطرح کرده اند، ولی در کتاب اونفره « ناخودآگاه » به مثابه واژگان روانکاوی قابل شناسائی تر است)

می خواستم بدانم در کجای نوشته های وبلاگ گاهنامۀ هنر و مبارزه/جغرافیای سیاسی مرتکب جرم شده ام. یعنی موضوعی که همانهائی که این وبلاگ را در واقع توقیف کرده اند می دانند و می توانستند برای مدیر وبلاگ طی یک پیغام توضیح بدهند. البته می دانیم، یک موضوع کاملاً روشن است، وزارت ارشاد رسالت ارشادی برای خودش قائل است و این ارشاد و آموزش دو سویه و شکل دیالکتیک ندارد، بلکه یک سویه و اقتدار گرایانه بوده و علاوه بر این از آنجائی که اسلامی نیز هست ( یعنی در وادی دین واقع شده و دین یعنی حقایق ابدی و ازلی که اینها را نیز فقط وزارت ارشاد می داند چون که احتمالاً تعطیلات پایان هفته را در عالم بالا می گذرانند و از همه چیز مطلع هستند) و طبیعتاً تاب نقد و بحث و جدل دربارۀ اصول و فروع دین را ندارد. چون که اگر دستگاه و ایدئولوژی ادیان ابراهیمی تاب نقد را می داشتند، خیلی پیش از اینها از هم فرومی پاشیدند. پشتیبانان بسیاری نیز دارند، و یکی از پشتیبانان مهم ادیان ترس است، ترس طبیعی انسانها از مرگ و در نتیجه ترس از زندگی و موانعی که جامعۀ طبقاتی و نظام خرد گریز و از خود بیگانه ساز سرمایه داری برای ما ایجاد کرده است.

به همین علت چنین ممنوعیتی نیازی به توضیح نداشته است. ولی مبارزه برای گاهنامۀ هنر و مبارزه/جغرافیای سیاسی ادامه دارد.

حمید محوی/گاهنامۀ هنر و مبارزه/ 24 ژوئیه 2016

mahvihamid@gmail.com

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: