اخبار ایران و جهان

ناتوی فرهنگی و رژیم اسلامی در ایران جبهۀ متحد سرمایه و ثروت علیه فقر بخش دوم

 

hamid_mahvi

گاهنامۀ هنر و مبارزه

پاریس، 21 ژوئیه 2016

 

ناتوی فرهنگی و رژیم اسلامی در ایران جبهۀ متحد سرمایه و ثروت علیه فقر

در باب اپوزیسیون های ایرانی پنتاگونی (رنگین کمان)

ننگین کمان یا القاعدۀ ایرانی در لباس دموکراتیک لائیک

بخش اول

بخش دوم

بخش سوم

بخش چهارم

 

 

نوشتۀ حمید محوی

 

به مناسبت توقیف وبلاگ گاهنامۀ هنر و مبارزه/جغرافیای سیاسی با مداخلۀ گروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه از شبکه های کنترل وزارت ارشاد اسلامی، در تبانی و تلاقی با توطئه های گوناگون در جبهۀ عوامل استعماری امپریالیستی، در اینجا : جامعۀ رنگین کمان، از جمله علیه نویسندگان و منتقدان فرهنگی و اجتماعی مورد بررسی قرار گرفته است. می خواستم نشان دهم که رژیم دیکتاتوری سرمایه داری اسلامی قاچاقچی متافیزیک در ایران با سابقۀ 1400 تروریسم اسلامی  و پیکرۀ اپوزیسیون های ایرانی پنتاگونی (مثل جامعۀ رنگین کمان) به یک پیکرۀ مستقل واحد سرکوبگر و از خودبیگانه ساز  تعلق دارند.

شناخت مکانیزم و روابط مفصلی پوزیسیون سرمایه داری ارتجاعی/و حاکمیت تروریسم  تمدن ستیز دستگاه دین اسلام و اپوزیسیون های به مراتب ارتجاعی تر و خطرناکتر از تروریسم اسلامی که حاصل سیاستهای امپریالیستی بوده و هستند برای پیشگامان ایران و مبارزان اجتماعی ضرورت اجتناب ناپذیری خواهد داشت، نوشتۀ حاضر در 7 بخش به شکل پلاتفرمی برای گسترش و نقد مطالب گوناگون در پیوند یا چنین موضوعی منتشر می شود.

 

بخش 7/2

امیدهای برباد رفته در انقلاب رایانه ای

 

چراغ امید و شور و شوق ما برای پیشرفت در عرصۀ رسانه های نوین و انقلاب رایانه ای خیلی زود به خاموشی گرائید و بیش از پیش به جعبۀ ابزار جنگی، تروریسم، توطئه چینی مانند انقلابهای رنگی در پیوند با دروغ رسانه های قدرت های حاکم برای تخریب و مداخله در کشورهای مستقل و به همین گونه  تخریب زندگی خصوصی، حقوق انسانها درآزادی بیان و استفاده از رسانه های نوین تا تخریب آثار فرهنگی و هنری به هدف تسخیر وقت آزاد برای گسترش بازار مصرفی، و به سخن دیگر تصاحب قدرتمدارانۀ زبان به مثابه ابزارکار سلطۀ ایدئولوژیک سرمایه و در نتیجه تاجگذاری ایدئولوژیهای خردگریز و همین گونه تسخیر ساختارهای آموزشی به همراه خصوصی سازی در تمام زمینه ها مانند آموزش و اطلاعات، بهداشت، معادن و مواد اولیه (که به شکل رایگان ولی محدود در طبیعت وجود دارد)،  و خلاصه خصوصی سازی زندگی، سرکوب عمومی برای حفظ نظام سرمایه (بخوانید دموکراتور) در سطح گسترده به کار بسته شد.

لوسین سو، پدیده ای را که ما در اینجا امید برباد رفته نامیدیم، در دورانی که اوج از خودبیگانی را زندگی می کنیم، به « پدیدۀ بنیادی نوینی» نسبت داده است که همانا پیدایش گستردۀ سرمایۀ خصوصی، به ویژه در اشکال مالی در زمینۀ وسیع خدمات کالائی و غیر کالائی که در کشورهای توسعه یافته بخش مهمی از فعالیتهای اقتصادی را تشکیل می دهد. گسترش سرمایه های مالی به فعالیتهای حیاتی و جائی که قابلیتهای فنی در بالاترین سطوح قرار دارد : بهداشت، آموزش، پژوهش، اطلاعات، فعالیتهای فیزیکی و ورزشی، تفریحی و تعطیلات (وقت آزاد)، و به همین گونه زمینه های فرهنگی و ارتباطاتی که تحت تأثیر حاکمیت مالی به انحراف کشیده شده است.

فلیسوف فرانسوی در نقطۀ مفصلی سرمایه مالی و سرمایه گذاری های خصوصی در فعالیتهای خدماتی، به نکتۀ بسیار مهم و اساسی اشاره می کند و می گوید :  وقتی این نوع خدمات زیر چتر سرمایۀ مالی خصوصی قرار می گیرد نتایج بسیار عظیمی به بار می آورد : زیرا این فعالیتهای خدماتی آنهائی هستند که تأثیر مفیدشان در اشیاء عینیت نمی یابد بلکه مستقیماً روی فرد آدمی و انسانها تأثیر می گذارد، و نکتۀ بسیار مهم دیگر این است که محتوای اینگونه فعالیتها و تأثیر نهائی و فرجام آنها تحت تأثیر سرمایه تغییر می کند و مفهوم آن را نیز تغییر می دهد.

در نتیجه، شاهراه اطلاعاتی و آزادی بی مرزی که وعده داده شده بود، خیلی زود به زیر پای تجارت جهانی سقوط کرد و ابزار هوشمند، هوشمندانه ما را به نام ضرورت سود سرمایه بجای ضرورت زندگی در تارنمای خود درهم پیچید. به بیان دیگر همانگونه که لوسین سو توضیح داده است، مفهوم شاهراه اطلاعاتی و آزادی بی مرز به شکل خزنده در چرخ دنده های « غیر بزرگ » هیولائی که همر چیزی را می بلعد تا به سود سرمایه تبدیل کند تغییر کرد.

و خاصه با وجود قوانین کپی رایت و حقوق نویسنده و ناشر و مالکیت خصوصی اثر ادبی و امثال اینها به قول شوپن هاور در 200 سال پیش از این، در باب «منع بازتولید ادبی» که می توانیم آن را از جمله به کار ترجمه نیز گسترش دهیم، نوشته است : «سرانجام بهانۀ حق نویسنده و ناشر به ویرانی ادبیات می انجامد» (شوپن هاور. «نویسندگان و شیوۀ نگارش». 1819). در دوران ما با وجود انقلاب رایانه ای و امکانات فوق العادۀ آن، عملاً می بینیم که نظام حاکم سرمایه و ایدئولوژی طبقاتی و منافع طبقاتی همۀ این امکانات را یک روز به نام قانون و یک روز دیگر به نام امنیت عمومی، و یا اگر بخواهیم اصطلاح ایرانی را به کار ببریم به نام «دستور کار گروه تعیین مصادیق» با کلید داری وزارت ارشاد اسلامی در ایران… دلایل جانبی دیگری نیز می تواند وجود داشته باشد، خیلی ساده مثل فقدان پول کافی برای خرید کامپیوتر و برنامه های مرتبط به نرم افزاری، و حتا خرید کتاب (کاغذی یا مجازی – کیندل)  که برای بودجه های شکننده که از بودجه های اسلامی و پنتاگونی نمی توانند و یا نمی خواهند استفاده کنند، ناممکن بنظر می رسد، هر یک از این امور می تواند ما را هم زمان از آزادی دسترسی به این امکانات محروم کند… و وقتی از صحنۀ کارزار ویروس و آنتی ویروس عبور کنیم، در خساراتی که «انترنت» به کارها و پرونده ها و سایت های خصوصاً رایگان وارد می کند ، هیچکس پاسخگو نیست، و همین خدمات رایگان و خصوصی بودن برخی سایتها را بهانه قرار می دهند تا تخریب و یا حذف و یا تعطیلی آن را توجیه کنند. ظاهراً نیز صحیح بنظر می رسد. مثل خود نظام سرمایه داری و تبعیض طبقاتی … حسابداری اشتباه نمی کند و نظام حاکم در دفاع از خودش هیچگاه کم نمی آورد. انترنت و تمام زیربناهای ارتباطاتی و رسانه ای، تمام انقلاب رایانه ای، و تمام انقلابهلی صنعتی به آنان تعلق دارد، و همیشه، در نبود تشکلات اجتماعی جامعه گرا که از منافع واقعاً عمومی دفاع کند، همیشه یک فرد را می بینیم در مقابل یک غول عظیم صنعتی که بیش از پیش دسترسی ناپذیر و غیر مادی  بنظر می رسد، وبه همین علت دروغ رسانه هائی مانند «حقوق بشر» بیشتر از آزادی بیان حرف می زنند و کمتر به ضرورت آزادی دسترسی به رسانه ها می پردازند. البته چگونگی و نقش «حقوق بشر» در وادی کشورهای جهان سوم و یا سرزمینهائی که امپریالیسم جهانی چشم طمع به آنها دوخته، مثل ایران، به شکلی است که صرفاً به نقض حقوق بشر در این و یا آن کشور می پردازند، یعنی در حیطه ای کاملاً محدود (به این معنا که برای مثال،  وضعیت کودکان دی اکسین در ویتنام، کامبوج و لائوس، و کودکان اورانیوم ضعیف شده در سر تا سر گیتی به آقای لاهیجی و شیرین عبادی ارتباطی پیدا نمی کند) و بی گمان با پیش زمینه های سیاسی و توطئه آمیز و توطئه آلود برای نفوذ و دخالت در امور داخلی کشورهای مستقل به فعالیتهای « بشر دوستانه » با حقوق مکفی ادامه می دهند.

مدافعان حقوق بشر جهان سومی در عین حال به نقض حقوق بشر در اتحادیۀ اروپا و یا ایالات متحده، در صورتی که به وقوع بپیوندد، و یا عملکرد تجاوزکارانه و چپاولگرانۀ این کشورها در جهان سوم کاری ندارند و بررسی وضعیت حقوق بشر در این بخش از جغرافیای جهان به منطقۀ فعالیت مدافعان حقوق بشر مربوط نمی شود. برای درک بیشتر این واقعیت، بد نیست یادآور شویم که در ادبیات جغرافیای سیاسی و در رسانه های آلترناتیو حقوق بشر را اسب تروآی پنتاگون نیز نامیده اند که به روشنی ماهیت این ترفند و یا تبلیغ سیاسی را آشکار می کند، در واقع می توانیم نتیجه بگیریم که همین«حقوق بشر» دست و پا شکسته ای که می توانست تا حدودی قابل دفاع باشد، عملاً به مثابه بهانه برای ارتکاب به جنگهای تجاوز کارانه و جنایات جنگی به کار برده می شود که از تبعات همان غول عظیم از خودبیگانه سازِ نامرئی ست، ولی به نام « مداخلۀ بشر دوستانه » به ما تزریق می کنند. به همین علت من غالباً در نوشته هایم مدافعان حقوق بشر را به مثابه گروه تروریستی تعریف کرده ام. یعنی موردی که غالباً به دلایل روشنی در تخیلات و ادبیات سیاسی اجتماعی فرهنگی عموم ایرانیان، و خاصه طیف ایرانیان خارج از کشور که تا حدود گسترده ای با سیاستهای امپریالیستی و طبقاتی در تبانی هستند، و به دلیل همان اختناق حاکم و سیطرۀ ایدئولوژی طبقاتی و در گسترۀ نفوذ فرهنگ ناتو در توده ها، به سختی قابل درک است.

مطمئناً آنانی که با کار نویسندگی آشنائی و به شکل روزمره با آن سر و کاردارند بهتر از توریست های ادبی که در سواحل جهان نوشتاری پرسه می زنند این واقعیت را از نزدیک لمس می کنند. حقوق نویسنده و ناشر و مالکیت خصوصی بر ادبیات و… فقط می تواند به انحصاری و خصوصی سازی ادبیات و نهایتاً تخریب ادبیات و آزادی بیان بیانجامد، بطوریکه سامانه های رایانه ای و رسانه های نوین از خیلی سالها پیش در جعبۀ ابزار جنگی سلطه جویان و سرمایه داران جای گرفت : از این پس بسیاری از تحلیل گران جغرافیای سیاسی و سیاست شناسان و استراتژیست های نظامی و نویسندگانی که در سایت های آلترناتیو مثل شبکۀ ولتر، مرکز مطالعات جهانی سازی، انوستیگ آکسیون،… می نویسند به این موضوع پرداخته و انترنت را به مثابه [ابزار جنگی] تمام عیاری شناسائی کرده اند.

با وجود این، تمام این ابزارهای هوشمند و دروغ رسانه ها در گذشت زمان و با همۀ سرمایه های عظیمی که به آن اختصاص می دهند و با وجود لشگر روزنامه نگاران رسمی که به ازای حقوق مکفی برای صاحب کاران قدرت و ثروت در تحریف حقیقت می کوشند، در مقابل انسان هوشمند مثل پر کاه ریزش می کند. از دیرباز پیشگامان کشف کردند و این فرمول را به ما آموختند که « بهترینهائی که نظام سرمایه داری تولید می کند علیه خودش به کار خواهد رفت ».

ولی حقانیت چنین ادعائی بخودی خود صورت نمی گیرد، فیلسوف فرانسوی ما لوسین سو در تحلیلهایش در عین حال می گوید، فروپاشی عهد قدیم و عبور به تمدن واقعاّ پیشگام و دوران پیدایش  انسانهای آزاد و از خودبیگانه زدائی شده که صاحب میراًث فرهنگی و توانائی های انسانی خود هستند، بخودی خود تحقق نمی یاید، و به دخالت انسانی نیازمند است.

 

حمید محوی/گاهنامۀ هنر و مبارزه/ 21 ژوئیه 2016

mahvihamid@gmail.com

 

 

 

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: