اخبار ایران و جهان

ناتوی فرهنگی و رژیم اسلامی در ایران جبهۀ متحد سرمایه و ثروت علیه فقر

hamid_mahvi

گاهنامۀ هنر و مبارزه

پاریس، 18 ژوئیه 2016

ناتوی فرهنگی و رژیم اسلامی در ایران جبهۀ متحد سرمایه و ثروت علیه فقر

در باب اپوزیسیون های ایرانی پنتاگونی (رنگین کمان)

ننگین کمان یا القاعدۀ ایرانی در لباس دموکراتیک لائیک

«گروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه » و حذف گاهنامۀ هنر و مبارزه/جغرافیای سیاسی

این وبلاگ به دستور کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه مسدود شده است محتوای وبلاگ محفوظ است و تنها از نمایش عمومی آن جلوگیری شده است.
جهت اطلاعات بیشتر بخش راهنمای پیگیری جهت رفع فیلتر وبلاگهای مسدود شده توسط کارگروه را مطالعه کنید. [BLOGFA.COM]

بخش 1

نوشتۀ حمید محوی

بخش اول

بخش دوم

بخش سوم

بخش چهارم

فهرست :

بخش 1 : پیشگفتار

بخش 2 : امیدهای برباد رفته در انقلاب رایانه ای

بخش 3 : سرنوشت ناکام گاهنامۀ هنر ومبارزه در بلاگفا

بخش 4 : پیوندهای «گروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه» و ساخت و سازهای جامعۀ طبقاتی

و مالکیت خصوصی برتولیدات فکری، هنری، ادبی… (کپی رایت) تبعیض و سرکوب طبقاتی

بخش 5 : رنگین کمان ناقض حقوق بشر به بهانۀ آزادی بیان

بخش 6 : نقطۀ مفصلی اپوزیسیون های ایرانی پنتاگونی با القاعده، سلفی مسلکان و وهابی ها (یا اخوان المسلمین)

لیبرالیسم و انحلال کشورهای مستقل

بخش 7 : دروغ و بی اعتباری جامعۀ رنگین کمان از دیدگاه «هر منوتیک» (هنر تعبیر)

پیشگفتار :

مبارزۀ طبقاتی یکی از بهترین مدارس برای درک جهان پیرامون و شناخت بیشتر از مواضع و چگونگی ایدئولوژی و کارکرد و اهداف دشمن طبقاتی برای تثبیت وضعیت موجود، و به سخن دیگر شناخت بیشتر از موانع برای دستیابی به آزادی و کار و ابزار تمدن ساز است.

برای مطالبی که در چند بخش برای این نوشته در نظر گرفته ام، ابتدا فیلتر شدن یا به بیان دیگر توقیف گاهنامۀ هنر و مبارزه/جغرافیای سیاسی در بلاگفا توسط «گروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه » که باید یکی از ساخت و ساز های وزارت ارشاد اسلامی برای کنترل مدیران وبلاگهای ایرانی باشد، و سپس اعتراض به سایت رنگین کمان به مدیریت فرهنگ قاسمی به دلیل انتشار مطالب توهین آمیز به شخص من (حمید محوی)، یعنی دو موضوعی که در پیوند دیالکتیک با یکدیگر مورد بررسی قرار گرفته است تا نشان دهم که پوزیسیون اسلامی سرمایه داری (برده داری) و اپوزیسیون پنتاگونی به پیکرۀ یگانه ای تعلق داشته و دارند.

اعتراض به سایت رنگین کمان، که در گام نخست علاوه بر وجهۀ شخصی آن یعنی انتشار مطاللب توهین آمیز به یک فرد خاص ممکن است از روی سهو بی اهمیت جلوه کند. چند سال پیش از این نیز یک نفر من را مأمور اطلاعاتی رژیم معرفی کرده بود، انترنت انباشته است از این نوع اتهامات و گزارشات پوچ و مطالب توهین آمیز و ناحق و هیچکس هم نمی تواند جلوی آن را بگیرد، احتمالاً شاید به این علت که آزادی بیان دارای تعابیر مختلفی ست… و قانونی و دستگاهی نیز برای دفاع واقعی و حقیقی از حقوق انسانها وجود ندارد. در نتیجه طرح این موضوع به یگانه وجه شخصی آن محدود نمی شود بلکه، در واقع، برای ما می تواند بهانه و فرصتی باشد تا یک بار دیگر به ماهیت اصلی این دار و دسته های اپوزیسیون رنگین کمانی پنتاگونی و دعاوی دروغین آنها برای تقسیم سخاوتمندانۀ آزادی و دموکراسی و حقوق بشر پی ببریم، و بیش از پیش مبارزه علیه دستگاه تروریست و ضد بشری و خرد گریز دین اسلام و نظام سرمایه داری در ایران را با مبارزه علیه این گروه های اپوزیسیون مزدور خائن و پنتاگونی در فضای اجتماعی و فرهنگی ایرانیان در داخل و خارج همراه کنیم.

تلاش نوشتۀ حاضر بر آن است تا نشان دهد که چگونه می توانیم فراسوی این دو رویداد ظاهراً «عادی» و شاید «بی اهمیت» در سرنوشت و حیات جمعی، به پیوندهای ایدئولوژیک و ساختاریِ و طبقاتی پوزیسیون اسلامی سرمایه داری و اپوزیسیون پنتاگونی و همخوانی آنان در سرکوب شهروندان پی ببریم، و چگونه می توانیم پوزیسیون اسلامی سرمایه داری را به اتفاق اپوزیسیون پنتاگونی («رنگین کمان») به مثابه عناصری همگون و نیروهائی همسو مشاهده کنیم که در تشکل نیروئی عظیم تر شرکت داشته و طبیعتاً در سرکوب و از خودبیگانه سازی توده ها می کوشند.

در این پیشگفتار، و تعیین موضوع مرکزی و مرکز ثقل نقد حاضر که آن را در چند بخش منتشر خواهم کرد، با چنین هدفی و برای نمایش چشم انداز کلی این نوشته، و تعریف و هر چه بیشتر روشن کردن مفهوم این [خرده نیروهای همسو]، به مثابه عناصر تشکیل دهندۀ نیروی عظیم سرکوب گر و ازخودبیگانه ساز، از نوشته های لوسین سو فیلسوف ماتریالیست فرانسوی استفاده کرده ام : لینک متن استفاده شده را در زیر یادآور می شوم :

http://jean-leveque.fr/question-du-communisme.htm

(علاوه بر این برای موضوع «ازخودبیگانگی» سزاوار است که از کتاب Aliénation et émancipation (از خودبیگانگی و رهائی) به قلم لوسین سو Lucien Sèveدر انتشارات La dispute, 2012 نیز یاد کنم. و می توانم بگویم که موضوع از خود بیگانگی، شرایط رشد و به همین گونه شرایط از خودبیگانه زدائی و استراتژی رهائی در شرایط اختناق و ازادی سازی نیروهای بلقوه و خلاقیت در بطن جنگهای طبقاتی علیه زامبی های نظام سرمایه داری از جمله طرحهای پژوهشی برای گاهنامۀ هنر و مبارزه بوده و هست.) : نیروی عظیم مستقل (غیر بزرگ) سرکوبگر و ازخودبیگانه ساز :

اگر بپذیریم که (در عصر حاضر) دروغ رسانه های امپریالیستی پا به پای اختناق از هر نوع از جمله اختناق و تروریسم دینی که در اسلام ایرانی تا تهدید به مرگ در مورد مسلمان فطری و ملی از دین برگشته به پیکرۀ پدیدۀ ازخودبیگانگی نزد انسانها تعلق داشته و (در دوران معاصر ما) در ساخت و ساز نظم و نظام سرمایه داری و جامعۀ طبقاتی شرکت داشته و با یکدیگر رابطۀ دیالکتیک دارند : به این معنا که : مجموعه قدرتهای اجتماعی، توان جمعی یا نیروهای مولد در تولید، شناخت و ذخیرۀ فرهنگی، مبادلات، سازماندهی اجتماعی، مجموعاً به شکل مستقل و جداگانه خیلی فراتر از فرد آدمی و جامعه به نیرویی مستقلی تبدیل شده و به تشکل نیروی هیولائی می انجامد، این هیولا به مثابه پدیده و عامل خارجی (بیگانه با فرد و جامعه) خود آنان را سرکوب کرده و به سلب آزادیهایشان می انجامد. به بیان دیگر انسانها از خودبیگانه می شوند زیرا در بند آن چیزی گرفتار می آیند که حاصل کار خودشان بوده.

پیامدهای مخرب و از خودبیگانه ساز چنین نیروئی در زندگی فردی و اجتماعی بسیار متعدد است، و جلوه گاه های این قدرت نیز گرچه ماهیت و منشأ مشترکی دارد ولی فاقد مرکزیت بوده، و در زندگی روزمره و کل محیط زیست اجتماعی و فردی ما و در هر گوشه و کنار هستی ما، با حفظ کلیت هیولائی خود، به شکل [ریزه قدرت] عمل می کند.

نیروی مستقل کدام است : سرمایه و قوانین بازار، دولت و منطق قدرت، صحنۀ بین المللی و جنگهای محتوم، ایدئولوژی حاکم. لوسین سو فیلسوف ماتریالیست فرانسوی در عین حال این پرسش اساسی را مطرح می کند که « ولی چرا این قدرتها نزد انسانها موجب از خودبیگانگی می شود؟» و در پاسخ می گوید : چنین امری به شکل طبیعی صورت نمی گیرد بلکه به وضعیت تاریخی بستگی دارد، کار انسانها به روندی دائمی و تکراری تکیه داشته و در اشکال تولیدی انباشت شده و عینیت اجتماعی می یابد (با این توضیح که انسان تنها حیوانی است که می تواند چیز هائی بسازد که در گذر زمان بر جا می ماند و به ذخیرۀ مادی و فرهنگی تبدیل شده و محیط زیست را تغییر می دهد. و به این معنا که بشریت دیگر در طبیعتِ باز و رها شده بحال خود و فارغ از تاریخ زندگی نمی کند، بلکه انسانِ امروز در بطن فرهنگ و تمدن و مجموعه ای از ساخته های از گذشته باقی مانده، با میراث مادی و معنوی ذخیره شده به دنیا می آید)، این روند از نخستین ابزارها و نشانه های فن آوری و نظریات تا امروز ادامه یافته و نکتۀ مهم این است که این مجموعه از ذخیرۀ تاریخی و انباشت تولیدات با ذهنیت فردی رابطۀ دیالکتیک دارد.

با مراجعه به بررسی های لوسین سو، می توانیم بگوئیم که این مجموعۀ پیچیده در طول قرنها حاصل سه روند در شکاف اجتماعی بوده است.

1) تقسیم کار، که انگلس در این باره می گوید « به همین گونه انقسام انسان » (آنتی دورینگ). تقسیم کار یعنی در عین حال جزئی سازی قابلیت آموختن و فن آموزی.

2) تقسیم طبقات اجتماعی که بخش مهمی از ثروتهای مادی و فرهنگی را از دسترس توده ها و افراد به دور می سازد. (و همین امر به درستیِ شعار بسیار مشهور « نظام سرمایه دار دشمن نوع بشر » را توجیه می کند. وقتی برتولت برشت ایدئولوژی و فرهنگ طبقۀ حاکم را فرهنگ ابتذال می نامد، ابتذال نام برده به همین انحصاری سازی و خصوصی سازی ثروت و فرهنگ باز می گردد که در روند تداوم خود قادر به ایجاد تحول بنیادی نیست همانگونه که نمی تواند اثر هنری اصیل به وجود بیاورد، زیرا اثر هنری اصیل قانوگذار پیشگام و تجربۀ رهائی ست و نمی تواند در سرکوب توده ها شرکت داشته باشد، و نمی تواند هستی خود را به حذف سیستماتیک توده ها از جهان فرهنگ و هنر مشروط سازد).

3) و در این مرحله از تاریخ در دوران حاضر برای ما، چیزی که می توانیم آن را انقسام مرحله (یا شکاف مرحله) بنامیم : به این معنا که قابلیت و نیروی عینیت یافتۀ انسان در نیرویی عظیم تر و مستقل که خود نیروهای مولد را سرکوب می کند، وارد دورانی می شود که به دلیل ماندگاری و توقف در چهار چوب ساخت و سامان اجتماعی عهد قدیم، تسلط بر آن مطلقاً ممکن نیست، و به همین علت نه همکاریهای عمومی می تواند تحول یابد و نه فردیت کامل و یکپارچه ای می تواند وجود داشته باشد.

ما امروز اوج از خودبیگانگی را زندگی می کنیم، این وضعیت با عینیت بخشیدن به نیروی انسانی و مولد در دورانی که بشریت یک پارچه وجود ندارد و با خود و از خود بیگانه شده در تضاد قرار می گیرد.

در نتیجه، مفهوم از خودبیگانگی به مثابه مقولۀ انسان شناسی تاریخی قابل بررسی می باشد که استثمار اقتصادی را باید به مثابه یکی از ابعاد اصلی در بین ابعاد دیگر تعبیر کنیم که بی گمان به دلیل اولویت چنین امری، الزاماً از اهمیت کمتری برخوردار نیستند : مثل : پراکندگی (انقسام) زندگینامه، وابستگی و فرمانبرداری سیاسی، توهم ایدئولوژیک…

اگر سرمایه داری مشخصاً به غایت مثله کردن زندگی انسانها و این کشتار جمعی نیز برای افزایش بهره است، نظریۀ کمونیسم علیه این تمایل تاریخی اقامۀ دعوا می کند، یعنی وادی نظریه و مبارزه ای که « گسترش اصیل و آزاد افراد، جمله ای تو خالی نیست» (ایدئولوژی آلمانی. ص 445) : چنین امری به معنای عبور تاریخی فرد به مفهوم واقعی کلمه، و بر اساس کتاب سرمایه، یعنی فرد آدمی گسترش یافته در تمام جهات و دوباره تشکل یافته زیرا از هر گونه از خودبیگانگی که تا کنون انسان را به بند کشیده آزاد شده است.

مفهوم از خودبیگانگی، تعریف کمونیسم را به مثابه روندی برای پشت سر گذاشتن هر گونه از خودبیگانگی تاریخی ممکن می سازد، یعنی روندی که به شکل متضادی در گسترش نوع بشر تا اینجا شرکت داشته ، و در قالب نیروئی مستقل و مخرب بشریت را از زندگی متعالی محروم کرده است.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: