اخبار ایران و جهان

مارکسيسم و رفرميسم

lenin-bw-another

از و. ا. لنين

مارکسيسم و رفرميسم

ترجمۀ سهراب شباهنگ

منتشر شده در خیزش ۴۹

مقالۀ « مارکسيسم و رفرميسم » را سهراب شباهنگ از روی ترجمۀ انگليسی مجموعۀ آثار لنين، جلد ۱۳ چاپ مسکو۱۹۷۲، صفحات ۳۷۵ ۳۷۲ و نيز در مقايسه با ترجمۀ فرانسوی مجموعۀ آثار او صفحات ۴۰۳ ۳۹۹ جلد ۱۹ چاپ اديسيون سوسيال و پروگرس ۱۹۶۷، و مقالۀ « حزب غير قانونی و فعاليّت قانونی » را از روی ترجمۀ فرانسوی مجموعۀ آثار لنين صفحات ۴۰۶ ۳۹۹ اديسيون سوسيال و پروگرس ۱۹۶۷ و نيز در مقايسه با ترجمۀ انگليسی مجموعۀ آثار او چاپ مسکو ۱۹۶۸ صفحات ۳۹۶ ۳۸۷، به فارسی ترجمه و بهروز فرهيخته آنها را ويرايش کرده است.

 

 

مقدمۀ مترجم و ويراستار

اصلاح طلبان جنبش کارگری نه تنها در شرايط تسلط بی چون و چرای حاکميت بورژوازی يا ارتجاع پيشاسرمايداری، بلکه حتی در شرايط انقلابی، يعنی شرائطی که ديگرنه طبقات حاکم قادربه حکومت کردن به شيوۀ سابقند و نه توده ها حاکميّت آنها و تحمل اوضاع را می پذيرند، اين باور را در توده ها ايجاد می کنند که راه مسالمت، راه صبر و انتظار بی پايان و صدقه طلبی از طبقات حاکم و دولت، تنها راه پيروزی درمبارزه است. آنها به جای همفکری و شرکت در بسيج نيرويی متشکل و متمرکز برای درهم شکستن نهادها و ابزارهای سلطۀ طبقات استثمارگر و استقرار نهادهايی که در جريان مبارزۀ انقلابی از سوی توده ها شکل گرفته اند، می کوشند با ايجاد تغييراتی نهادها و ابزارهای از کار افتادۀ سلطۀ سياسی طبقات دارا را بازسازی و برای اعمال سلطۀ مجدد به حرکت درآورند.

يک نمونۀ تاريخی بسيارگويا در اين مورد شيوۀ برخورد حزب سوسيال دموکرات آلمان به انقلاب ۱۹۱۸ اين کشور است. در اين زمان به خاطرتشديد بیسابقۀ تضادهای درونی سرمايه داری، رشد اعتراض توده ای و مخالفت با جنگ امپرياليستی، شکست آلمان در جنگ، گسترش فقر و سيه روزی، افزايش فشار امپرياليستهای فرانسه، انگليس و آمريکا بر آلمان، پيروزی پرولتاريای روسيّه در ۱۹۱۷، و شکل گيری شوراهای کارگران، سربازان و دهقانان در برخی مناطق آلمان، زمینۀ درهم شکستن ماشين دولتی يعنی سلطنت، ماشين نظامی، اداری و پارلمانی فرسوده و ارتجاعی، فراهم شده بود. بحران انقلابی و درماندگی کامل طبقات حاکم باعث شد حکومت را در سينی نقره به ابرت، رهبر حزب سوسيال دمکرات آلمان، تقديم کنند. او، در حالی که ويلهلم قيصر آلمان به هلند می گريخت، حاضر به پذيرش حکومت در چهارچوب قانون اساسیِ امپراتوری آلمان شد! نخستين اقدامات کابینۀ رفرميست سوسيال دمکراتها حفظ ارتش، بوروکراسی حاکم و سازش و مذاکره با ژنرالها بود و در اين زمينه از همکاری جناح به اصطلاح مستقل حزب، يعنی کائوتسکی و شرکاء او، نيز برخوردار بود. ابرت و شايدمان به کارگردانی نوسکه برای فرصت يافتن ارتش در سرکوب انقلاب، به صلح خفت باری که مارشال فوش رئيس ستاد ارتش فرانسه می خواست بر آلمان تحميل کند تن دادند. آنها و ديگر رهبران سوسيال دمکرات، به کمک همين ارتش امپرياليستی و دسته های مسلح ارتجاعی ديگر، شوراهای انقلابی برلن، مونيخ، هامبورگ و غيره را در خون غوطه ور ساختند. بدين ترتيب می بينيم رفرميستها نه تنها تخم علف هرز ضدّ مبارزه جوئی را به طور گسترده می افشانند و در اين راه دنباله روان بورژوازيند، بلکه در عمل به سرکوبگران انقلاب تبديل می شوند.

اما اگر خواست اصلاحات ( حتی در مبارزۀ دمکراتيک ) بعنوان قدمهائی در مبارزۀ انقلابی طرح شود و حزب انقلابی کارگران با در نظر داشتن هدف نهائی خود، توده ها را در خواست اصلاحات، هدايت نمايد، هرچه به شرايط اعتلاء انقلابی نزديک تر شويم، با هر توفيقی که توده ها در مبارزه برای خواستی دمکراتيک بدست آورند، روحیۀ اميد به مبارزه ای فراتر از گذشته در آنان بيدارتر می شود و امکان پيوستن شمار بيشتری از توده ها به صف مبارزان فعّال انقلابی افزايش می يابد.

اگر پرتو انقلاب سياسی پرولتاريا، يعنی هدف مقدّم استقرار حکومت شورائی کارگران و زحمتکشان و اِعمال دموکراسی مستقيم توده ها به عنوان نور راهنما بر مبارزات دموکراتيک نتابد و اين مبارزات تنها به اصلاح طلبی خلاصه شوند، راه اصلاحات به راه تأخير بی پايان در به ثمر رسيدن يک مرحلۀ مشخص از مبارزۀ طبقاتی يا يک مبارزۀ مشخص اجتماعی مبدل می شود. امّا نفی هرگونه اصلاح و هرگونه مبارزه دموکراتيک، که ناشی از رد مراحل گذار، نفی دموکراسی و بالاتر از آنها نفی انقلاب سياسی پرولتاريا است، با توّهم به اينکه بدون هرگونه مرحله گذار، بدون هرگونه دموکراسی و بدون انقلاب سياسی، مستقيماً می توان به هدف نهائی يعنی به پيروزی انقلاب اجتماعی رسيد، چيزی جز آنارشيسم نيست؛ آنارشيسمی که با انکار مبارزات روزانه، « جزئی » و مشخص به همان اندازه انحلال طلبانه است که اصلاح طلبی.

پس پيروزی در رفرمها علاوه بر آنکه بهبودی مشخص ( هر چند حتی بسيار ناچيز ) در شرائط زندگی توده ها ايجاد می کند، به ويژه از اين جهت برای مارکسيستها اهميت دارد که مي تواند در خدمت توسعه و تکامل مبارزۀ طبقاتی و انقلابی کارگران و زحمتکشان بکار گرفته شود و متقابلاً در پرتو آنها « پربارتر و دور بُردتر» گردد.

اما حتی شکست در به دست آوردن خواستهای اصلاحی، کاملاً منفی نيست. اگر علل شکست به درستی تجزيه و تحليل شوند، حداقل دانشی تجربی برای پيروزی های بعدی فراهم می گردد. در همان حال اگر اين تجزيه و تحليل ها با کار تبليغی و توضيحی همراه باشند، از يکسو ماهيت سرمايه داران و دولت را حتی برای عقب مانده ترين توده ها روشن می کند، و از سوی ديگر به کارگران در امر سازماندهی و پيشبرد مبارزات آيندۀ خود ياری خواهد رساند. بدينسان تجربۀ شکست، تمرين و درسی برای مبارزات آينده خواهد بود.

مقالۀ «ماکسيسم و رفرميسم» لنين، با مرزبندی دقيقی که هم با رفرميسم و هم با آنارشيسم دارد موضع مارکسيستی را در بارۀ رفرم به دقت توضيح می دهد : ناپايدار بودن رفرم ، ناکافی بودن آن، امکان فريب طبقه کارگر از طريق آن، استفادۀ بورژوازی از آن برای تداوم سلطه خود و جاودانه کردن بردگی مزدی و غيره. او در همان حال تأکيد می کند که مارکسيستها بايد مبارزه برای رفرم را هم برای بدست آوردن خواسته ها و هم برای استفادۀ آن در توسعه و تکامل مبارزۀ طبقاتی مجاز شمارند؛ و اين دوّمی از اوّلی مهم تر است، زيرا هم شرطی است برای حفظ دستاوردها و هم گامی است در جهت ارتقاء مبارزۀ طبقاتی. نکته مهم ديگری که او به روشنی توضيح می دهد اين است که خواست رفرم به هيچ وجه با خواستهای انقلابی منافات ندارد و نيز نمی تواند جايگزين خواستهای انقلابی شود؛ و اين بدان معناست که مارکسيستها هم برای رفرم مبارزه ميکنند و هم برای ترويج و تبليغ خواستهای انقلابی که از رفرم فراتر می روند.

اين مقاله را لنين در سال ۱۹۱۳ نوشت و اين در حالی بود که جنبش کارگری از سال ۱۹۱۲، دوباره چنان اوجی گرفته بود که او از « اعتلاء انقلابی » *سخن ميگفت : از افزايش مهم تعداد اعتصابها و اعتصاب کنندگان، از افزايش تعداد تظاهرات و اعتراضات، و از نفوذ شعارهای انقلابی در خواستهای کارگران و جنبۀ تعرضّی اين خواستها و غيره. مسلماًً در چنين شرايطی مارکسيستها بايد فشرده تر و با تأکيد بيشتر به تبليغ و ترويج انقلابی بپردازند، رهبری انقلابی و رهبری خواستهای انقلابی بايد جسورانه ترين و مهمترين نقش را در جنبش اجتماعی کارگران و ساير زحمتکشان ايفا کنند، اما حتی در اين شرايط، باز هم از نظر کارگران و کمونيستها مبارزه برای رفرم منتفی نيست، بايد انجام شود و در خدمت ارتقاء جنبش و تکامل مبارزۀ طبقاتی بکار آيد. مبارزات انقلابی پرولتاريا در انقلابهای ۱۹۰۵ و فوریۀ ۱۹۱۷روسيّه و انقلاب ۱۹۱۸ آلمان و نيز مبارزات کارگران ايران در سالهای ۵۷-۱۳۵۶ نشان مي دهند حتی در شرايط انقلابی باز هم کارگران رشته خواستهائی را مطرح می کنند که ماهيت اصلاحی دارند. مبارزات اقتصادی کارگران در بسياری از موارد اصلاحی اند يعنی درهم شکستن نظام سرمايه داری را هدف قرارنداده اند اما روشن است در شرايط انقلابی مبارزات اقتصادی کارگران همپا با مبارزات سياسی رشد ميکنند. **

تبليغ و ترويج، مبارزۀ اقتصادی، اعتصابی و اعتراضی، مبارزه برای رفرم، مبارزه برای دموکراسی و خواستهای دموکراتيک و غيره در اَشکال و شيوه ها و تشکلهای مختلف و به صورتهای گوناگون، علنی و مخفی انجام می شوند. لنين در مقالۀ « حزب غير قانونی و فعاليّت قانونی » توضيح می دهد که رهبری فعاليّت قانونی و علنی حزب بايد به دست هسته های غيرقانونی آن باشد. بدينسان حزب درمجموعۀ فعاليّتهای خود، هم فعاليّت قانونی می کند و هم فعاليّت غيرقانونی، هم کارانقلابی يعنی تبليغ و ترويج انقلابی می کند و هم مبارزه برای اصلاحات. در برخی از اين فعاليّتها ممکن است نتوان همۀ شعارهای انقلابی را مطرح کرد، مثلاًً اگر حزب در مجلس نمايندگانی داشته باشد، اين نمايندگان نمی توانند در آنجا شعار سرنگونی بدهند، اما آنها می توانند و بايد محکم ترين و گسترده ترين افشاگريها را به ضدّ طبقات حاکم و دولت انجام دهند و بدين ترتيب به بيداری و مبارزه جوئی توده ها کمک کنند، يا مانع تصويب لوايح و قوانين ارتجاعی شوند.

در کشوری که اختناق و اَشکالی از روبنای ارتجاعیِ پيشاسرمايداری در کنار ارتجاع سرمايه داری حاکم باشند يا پيروزی انقلاب دموکراتيک در آن به تأخير افتاده باشد، حتی در شرايط غير انقلابی، تنشهای اجتماعی می توانند وضعيت انفجارآميزی در جامعه به وجود آورند که امکان تحول سريع مبارزۀ مخفی را به مبارزۀ انقلابی علنی، فراهم سازند. درک اين حالت بايد به آمادگی، تدارک و انعطاف لازم حزب انقلابی پرولتاريا منجر شود به طوری که بتواند در صورت لزوم سريعاًً تغيير تاکتيک دهد و متناسب با اين وضعيت انفجاری، مبارزۀ توده ها را ارتقاء بخشد؛ و در عين حال به عنوان حزب غير قانونی با حفظ سازمان مخفی خود بتواند در شرايط فروکش مجدد مبارزه، همچنان به مبارزۀ طولانی مخفی سازمانيافته خود ادامه دهد.

ازآنجا که براندازی و سرنگونی يک حکومت و انقلاب اَعمال غيرقانونی می باشند يعنی هيچ قانون اساسی ای سرنگون کردن حکومت خود و انقلاب را تحمل نمی کند، ضروری است که حزب، با توجه به وضعيّت توازن قوا بين نيروهای انقلابی و ارتجاعی، تلفيق درست فعاليتهای مخفی، علنی، قانونی و غير قانونی و تقسيم کار حساب شده بين سازمانهای مختلف حزبی، مجموعۀ خواستها و شعارهای خود را به پيش برد. در وضعيت رکود جنبش، پيشبرد فعاليت انقلابی در شکل مخفی، و ترويج و تبليغ خواستهای انقلابی، عمدتاًً به عهدۀ هسته های مخفی است؛ ولی در شرايط اعتلاء انقلابی، اهميت فعاليت علنی ( و نه تنها فعاليت قانونی ) به مراتب افزايش می يابد به طوری که حتی خود توده ها ( از جمله توده های وسيع غيرحزبی ) به مُبلغان خواستهای انقلابی تبديل می شوند. فعاليت مداوم و طولانیِ مخفی، علنی و قانونی بذرخواستهای انقلابی را، در زمان رکود، در بين توده ها می افشاند و اين بذرکه با پيش بينی درست حوادث اجتماعی و توضيح به موقع آنها در بين توده ها و مقابله با حوادثی که به ضدّ توده هاست در اعتماد توده ها به انقلابی گری حزب و توانايی او برای رهبری آنان ريشه می گسترد، در شرايط انقلابی شکوفا می گردد. از اين رو بديهی است که حزب بايد در اتحاديه ها و ديگر تشکلهای زنان، محلات و غيره، برحسب امکان به صورت علنی، نيمه علنی يا مخفی فعال باشد، اما در همۀ شرايط نمی تواند تمام برنامۀ خود را در همۀ آنها تبليغ کند و به پيش برد، اما قطعاًً می تواند بخشی از آن را به موضوع تبليغ در اينجا يا آنجا مبدل سازد.

پيکرۀ اصلی حزب اساساًً مشتمل بر هسته های انقلابی مخفی ( هسته های غير قانونی ) است که مسلماًً در درون کشور در بين طبقۀ کارگر فعاليت می کنند. درعين حال اين سازمان بر بنياد اصل تمرکز که توان مبارزۀ طبقه را به لحاظ مختلف چندين برابر بزرگ می کند، نيازمند فعاليت انقلابيان حرفه ای است. انقلابيانی که از ميان هسته های غير قانونی، شالودۀ سازمان مخفی حزب و تقسيم ضروری کار تشکيلاتی و انقلابی را برحسب وظايف پيش رو، به وجود می آورند. از ميان اين انقلابيان است که زمینۀ تشکيل ارگانهای به غايت مهمی همچون هيأت تحريريه و کميته مرکزی و غيره برای رهبری حزب در مبارزۀ طبقاتی پرولتاريا فراهم می شود.

هر فعاليت علنی لزوماًً فعاليتی قانونی نيست. مثلاًً اعتصابات و تظاهرات فعاليتهای علنی اند، اما اينها در بسياری از موارد ( مانند اعتصابات توده ای يا تظاهرات سياسی و غيره ) فعاليتهای غيرقانونی می باشند. رفرميستها با انکار تقسيم فعاليت علنی به مبارزۀ قانونی و غير قانونی، اين شکل دوم را نفی می کنند. آنها نه فقط شکل غيرقانونی مبارزۀ علنی را به نفع شکل قانونی مبارزه نفی، بلکه شکل قانونی مبارزه را جانشين محتوای غيرقانونی ( = انقلابی ) می نمايند؛ به عبارت ديگر تنها با روی آوردن به مبارزۀ قانونی، جوهر انقلابی را در فعاليت علنی منتفی می سازند. از اين رو آنها خواهان انحلال هسته های غيرقانونی و بنابراين سازمان مخفی حزبند. طرح « تشکيلات خودگردان پرولتاريای سوسياليست » يا پيشنهاد ايجاد « سازمان سياسی قانونی پرولتاريا » بجای حزب غير قانونی، و يا « گروه های مبتکر» غير حزبی که از حزب مهم ترند!!، تقليل گرايی انحلال طلبانۀ رفرميستها به فعاليت قانونی است.

درعين حال لنين در مقالۀ « حزب غير قانونی و فعاليت قانونی » اهميت بسيار زيادی برای «تکيه گاههای قانونی» و «پوششهای قانونی» قائل است و آنها را محمل و حامل ايده های انقلابیِ هسته های غيرقانونی ( = حزب انقلابی ) به درون توده ها می داند و در شرايط معين اين تکيه گاهها را عامل گسترشِ ِ نه فقط ايده های حزب و افزايش نفوذ آن، بلکه توسعۀ سازمان و نفوذ مادی آن هم به حساب می آورد. اين مقاله از ديدگاه توده ای شدن « يا توده گير» شدن حزب نيز قابل تأمل و آموزنده است. « تکيه گاههايی » که لنين از آنها اسم ميبرد، حلقۀ اين توده گيرشدن می باشند. او در مقالۀ « اعتلاء انقلابی » نشان مي دهد چگونه کارگران رزمنده – تودۀ کارگر اعتصابی و تظاهر کننده – بعنوان هزاران مُبلغ که اخگرهای انقلاب را به همه جا پرتاب مي کنند، شعارهای انقلابی را به درون بخشهای ديگر توده ها می برند.

او درهمين اثر يکی از وجوه و وسايل اعتلاء انقلابی را اعتصاب انقلابی توده ای می داند. او می نويسد: «پرولتاريا… توده ها را به اعتصاب انقلابی می کشاند، همان اعتصابی که سياست و اقتصاد را به طورلاينفکی با هم مربوط می کند و عقب مانده ترين قشرها را در نتیجۀ موفقيت مبارزه در راه بهبود فوری زندگی کارگران به سوی خود جلب می نمايد. و درعين حال هم مردم را عليه سلطنت تزاری برمیانگيزد » *، او در ادامه می گويد : « در کشور ما اعتصابات مصرانۀ توده ای ارتباط لاينفکی با قيام مسلحانه دارد » و شرط اساسی قيام پيروزمندانه را پشتيبانی دهقانان دموکرات از طبقۀ کارگر و شرکت فعال ارتش به نفع اين قيام می داند.

با توجه به تحليل لنين از روند رشد مبارزۀ انقلابی ( که رشد حزب با آن منطبق است) تا پيروزی انقلاب سياسی پرولتاريا، و تجربۀ تاريخی انقلابهای پرولتری پيروزمند درجهان، شايد بتوان ابزارهای اصلی توده ای شدن حزب و به تبع آن مسئلۀ هژمونی پرولتاريا را در پيش از انقلاب پرولتری چنين فرموله کرد:

۱ – ایجاد تکيه گاههای علنی ( و از جمله قانونی ) يا به عبارت ديگرايجاد سازمانهای توده ای پرولتاريا که حزب انقلابی پرولتاريا ( حزب غير قانونی ) با ايده های متين انقلابی، مبارزات مختلف آنها را رهبری می کند.

۲- اعتصابات و تظاهرات توده ای کارگران و زحمتکشان.

۳ – مبارزۀ مسلحانۀ توده ای کارگران و زحمتکشان.

درهرحال، چه در شرايط رکود و چه درشرايط انقلابی حزب همواره بايد به تبليغ و ترويج انقلابی بپردازد و همراه با آن رهبری مبارزه برای اصلاحات و استفاده از آنها را برای پيشبرد و ارتقاء مبارزۀ طبقاتی به عهده گيرد. مجموعۀ فعاليتهای تبليغی و ترويجی حزب بايد چنان باشد که قطعاًً تمامی برنامۀ عمل انقلابی اش را در جامعه منعکس کند. اما اين به معنی تبليغ، ترويج و پيشبرد تمام برنامه درهرعمل جداگانه نيست. در يک عمل جداگانه يا در يک فعاليّت دموکراتيک، ممکن است فقط بخشی از خواستها و يا شعارها را بتوان تبليغ و ترويج نمود. کاهش ساعات کار و افزايش حداقل دستمزد و يا ترکيب اين دو خواست با هم از زمره رفرمهائی اند که مفيد بودن آنها را تنها آنارشيستهای پرودونی نمی توانند درک کنند.

مهم اين است که خواست رفرم و مبارزه برای آن، به رفرميسم تبديل نشود. يعنی مارکسيستها از آن برای ارتقاء مبارزۀ طبقاتی، به عقب راندن بيشتر بورژوازی، تشکل بيشتر و وحدت پرولتاريا استفاده کنند، نه اينکه اجازه دهند رفرم به عاملی برای افزايش نفوذ بورژوازی، تفرقۀ پرولتاريا، عقب زدن خواست انقلابی، و فاسد کردن کارگران تبديل شود. خلاصه اينکه اگر نفی خواست و مبارزه برای رفرم از موضع آنارشيستی سرچشمه می گيرد، تبديل مبارزه برای رفرم به رفرميسم، آن انحراف اساسی ای است که مارکسيستها نبايد حتی لحظه ای از آن غافل شوند و در مبارزه به ضدّ آن کوتاهی کنند.

بهمن۱۳۷۹، سهراب شباهنگ و بهروز فرهيخته

مارکسيسم و رفرميسم

مارکسيستها، برخلاف آنارشيستها، مبارزه برای اصلاحات، يعنی اقداماتی را که بدون انهدام قدرت طبقۀ حاکم وضعيّت زحمتکشان را بهبود بخشند به رسميّت می شناسند. اما در همان حال با رفرميستها، که اهداف و فعاليّتهای طبقۀ کارگر را بطورمستقيم يا غير مستقيم به کسب اصلاحات محدود مي کنند، به قاطعانه ترين مبارزه دست مي زنند. رفرميسم فريب بورژوائی کارگران است، که به رغم بهبودهائی در اينجا يا آنجا، تا زمانی که سلطۀ سرمايه وجود دارد همچنان بردۀ مزدی باقی خواهند ماند.

بورژوازی ليبرال با يک دست اصلاحات مي کند و همواره با دست ديگر، آنها را پس می گيرد، به هيچ مبّدل مي سازد و از آنها برای به بردگی کشيدن کارگران، تفرقه افکندن در ميان آنان و جاودانه کردن بردگی مزدی بهره مي جويد. به اين دليل، رفرميسم، حتی اگر صادقانه باشد، به سلاحی مبدل می گردد که بورژوازی با آن، کارگران را فاسد و ضعيف می کند. تجربيّات همۀ کشورها نشان مي دهند کارگرانی که به رفرميستها اعتماد کنند همواره فريب مي خورند.

برعکس، کارگرانی که تئوری مارکس را جذب کرده اند، يعنی اجتناب ناپذيری بردگی مزدی را تا هنگامی که سرمايه داری مسلط است، دريافته اند، با هيچگونه اصلاحات بورژوائی تحميق نمی شوند. کارگران با درک اينکه هرجا سرمايه داری وجود دارد، اصلاحات نه می توانند ديرپا باشند و نه دوربُرد۱، برای شرايط بهتر می رزمند و از اصلاحات برای تشديد مبارزه با بردگی مزدی استفاده می کنند. رفرميستها می کوشند کارگران را به تفرقه بکشند، فريب دهند ۲، و از طريق امتيازات کوچک، آنها را از مبارزۀ طبقاتی منحرف سازند. اما کارگرانی که به دروغين بودن رفرميسم پی برده اند از اصلاحات، برای تکامل و توسعۀ مبارزۀ طبقاتی استفاده می کنند.

هرچه نفوذ رفرميستی در بين کارگران قوی تر باشد، طبقۀ کارگر ضعيف تر، وابستگی اش به بورژوازی بیشتر، و خنثی کردن اصلاحات با طفره و نیرنگهای مختلف، برای بورژوازی سهل تر خواهد بود. هر اندازه که جنبش طبقۀ کارگر مستقل تر، اهداف آن عمیق تر و وسیع تر، و از کوته بینی رفرمیستی آزاد تر باشد، حفظ اصلاحات ۳ و استفاده از آنها برای کارگران آسان تر خواهد بود.

رفرميستها درهمۀ کشورها وجود دارند زيرا بورژوازی درهمه جا به دنبال آن است که به طريقی کارگران را فاسد کند و آنها را به بردگان خشنودی که هرگونه فکر رهائی از بردگی را کنار گذاشته اند، مبدّل سازد. در روسيّه، رفرميستها، انحلال طلبانند که گذشتۀ ما را نفی می کنند و ميکوشند کارگران را با رؤياهای حزبی علنی و قانونی به خواب برند. اخيراً سِوِرنيا پراودا Severneya Pravda نحلال طلبانِ سن پترزبورگ را مجبور ساخت تا در برابر اتهام رفرميسم، از خود دفاع کنند. بايد استدلالهای آنها را برای روشن ساختن يک مسئلۀ فوق العاده مهم دقيقاً تحليل کرد.

انحلال طلبان سن پترزبورگ می نويسند : ما رفرميست نيستيم زيرا ما نگفته ايم رفرم همه چيز است و هدف نهائی هيچ؛ ما از حرکت به سمت هدف نهائی سخن گفته ايم، ما دربارۀ پيشروی از طريق مبارزه برای اصلاحات در جهت تماميّت اهداف تعيين شده سخن گفته ايم.

ببينيم اين دفاع [انحلال طلبان] تا چه حد با واقعیّات انطباق دارد.

واقعيّت اول : سدوف انحلال طلب، با جمعبندی گفته های همۀ انحلال طلبان، نوشت : از« سه رُکنِ » ۴ مارکسيستها، دو تای آن برای تبليغات مناسب نيست ۵. سدوف، درخواست روز کار ۸ ساعته را که ازنظر تئوريکی به عنوان اصلاحات قابل تحقق است نگه داشت و آن چيزهائی را ۶ که از اصلاحات فراترميروند حذف کرد يا پس زد. در نتيجه، سدوف مستقيماً به اپورتونيسم و پيروی از همان سياستی که با فرمول « هدف نهائی هيچ » بيان مي شود، سقوط کرد. هنگامی که « هدف نهائی » (حتی در رابطه با دموکراسی) از تبليغات ما هرچه بيشتر کنار زده شود با رفرميسم روبرو هستيم.

واقعيّت دوم : کنفرانس علنیِ ماه اوت ( سال گذشتۀ ) انحلال طلبان به جای آنکه خواستهای غير رفرميستی را در يک مورد خاص نزديک کند، يعنی در قلب تبليغات ما جای دهد، آنها را هرچه بيشتر به شيوۀ مشابهی دور ساخت.

واقعيّت سوم : انحلال طلبان با نفی و بی اعتبار ساختن « گذشته » [حزب قديمی و مشی آن] و گسستن از آن، خود را به رفرميسم محدود می کنند. در وضعيّت کنونی، ارتباط بين رفرميسم و نفی « گذشته »، امری کاملاًً آشکار است.

واقعيّت چهارم : هنگامی که جنبش اقتصادی کارگران شعارهائی فراتر از رفرميسم اتخاذ می کند، خشم، لعن و حملات انحلال طلبان را برمی انگيزد ( و از آن به عنوان « ديوانگی »، « باد در هاون کوبيدن» و غيره ياد می کنند ).

نتيجه چيست؟ انحلال طلبان در حرف، رفرميسم را به عنوان يک اصل رد می کنند امّا درعمل همواره بدان می چسبند. آنان از يک سو به ما اطمينان می دهند که اصلاحات از ديدگاه آنها همه چيز و همۀ هدف نيست، اما از سوی ديگر، هر زمان که مارکسيستها از رفرميسم فراتر می روند، رفرميستها به آنان حمله ور مي شوند يا فرياد نفرت و اعتراض سر می دهند.

اما تکامل اشکال مختلف جنبش طبقۀ کارگر نشان می دهد که مارکسيستها نه تنها در استفادۀ عملی از اصلاحات و مبارزه برای اصلاحات عقب نيستند، بلکه قطعاًً ۷ در رأس اين مبارزات قرار دارند. مثلاًً به انتخابات دوما درسطح فراکسيون کارگری، به سخنرانيهای نمايندگان ما در بيرون و درون دوما، به سازماندهی مطبوعات کارگری، به استفاده از اصلاحات بیمۀ [ کارگران [، به بزرگترين اتحاديه يعنی اتحادیۀ کارگران فلزّ و غيره نظری بيفکنيد. درهمه جا فعّالان مارکسيست در زمینۀ فعاليّت تبليغی روزانه، سازماندهی، مبارزه برای اصلاحات و کاربرد آنها، از انحلال طلبان جلوترند.

مارکسيستها به گونه ای خستگی ناپذير، بدون از دست دادن حتی يک « امکانِ » کسب اصلاحات و استفاده از آن، و بدون محکوم کردن، بلکه با حمايت همدردانه و دلسوزانه هر اقدامی که در زمینۀ ترويج، تبليغ و مبارزۀ اقتصادی از رفرميسم فراتر رود و غيره، امر فعاليّت را به پيش می برند. از سوی ديگر انحلال طلبانِ ِ از مارکسيسم بريده، با حملات خود به نَفس وجود سازمان مارکسيستی، با تخريب انضباط مارکسيستی، و با پشتيبانی از رفرميسم و سياست کارگریِ ليبرالی، تنها به سازمان شکنی جنبش طبقۀ کارگر مشغولند.

افزون برآن، نبايد فراموش کرد که در روسيّه رفرميسم در شکل ويژه ای هم بروز می کند و آن يکسان گرفتن شرائط بنيادی وضعيت سياسی روسيّه کنونی با وضعيت اروپای کنونی است. از ديدگاه يک ليبرال اين يکسان گرفتن مشروع است، زيرا ليبرال براين باور است و آن را موعظه می کند که « خدا را شکر مشروطه ای داريم ». ليبرال هنگامی که اصرار می ورزد پس از ۱۷ اکتبر۸ هرقدمی از سوی دموکراسی، که از رفرميسم فراتر رود، ديوانگی، جنايت و گناه است، تنها از بورژوازی دفاع می کند.

اما انحلال طلبان که پيوسته و به گونه ای سيستماتيک، « حزبی علنی» و مبارزه برای « حزبی قانونی» و غيره را به روسيّه پيوند می زنند ( البته روی کاغذ )، درعمل اين ديدگاه های بورژوائی را به کار می بندند ۹. به کلام ديگر، آنان نيز مانند ليبرالها، موعظه گرِ پيوند زدن مشروطيّتِ ] قانونيّت ] اروپائی به روسيّه هستند، بی آنکه در نظر بگيرند چه راه ويژه ای درغرب به پذيرش اين مشروطيّت و تحکيم آن طی چندين نسل و گاه طی چند سده، منجر شد. ليبرالها و انحلال طلبان می خواهند همانگونه که در مَثَل آمده پوست را بی آنکه در آب فرو برند، بشويند. در اروپا، رفرميسم در واقع به معنی ترک مارکسيسم و نشاندن « سياست اجتماعی » بورژوائی به جای آن است. در روسيّه، رفرمسيم انحلال طلبان، علاوه بر آن، به معنای درهم شکستن سازمان مارکسيستی، ترک وظائف ١٠ دموکراتيک طبقه کارگر و نشاندن سياست ليبرالی کارگری برجای آن است.

چاپ شده در پراوداترودا، سپتامبر ١٩١٣

***

* * رجوع کنيد به ترجمۀ فارسی « اعتلاء انقلابی» ( ۱۹۱۲) در منتخب يکجلدی آثار لنين.

**** رجوع کنيد به مقالات «اعتصاب اقتصادی و اعتصاب سياسی» و «اعتلاء انقلابی» لنين.

*
*رجوع کنيد به «اعتلاء انقلابی» در منتخب يکجلدی ص ۳۴۳.

۱۱ . به جای « دوربُرد » در ترجمۀ فرانسوی نوشته شده : « جدّی ».

۲۲ . به جای « فريب دهند » در ترجمۀ فرانسوی نوشته شده : « با صدقه فريب دهند ».

۳۳ . به جای « حفظ اصلاحات » در ترجمۀ فرانسوی نوشته شده : « تحکيم اصلاحات ».

۴۴ . منظور سه شعار جمهوری دموکراتيک، ۸ ساعت کار روزانه و ضبط همۀ زمينهای مالکان است که خواستهای حزب کارگری سوسيال دموکرات روسيه در جريان انقلاب ۱۹۰۵ و پس از آن تا ۱۹۱۷ بود. مترجم

۵۵ . به جای « دو تای آن برای تبليغات مناسب نيست » در ترجمۀ فرانسوی نوشته شده : « دو تای آن اکنون برای تبليغات مناسب نيست ».

۶۶ . به جای « و آن چيزهائی را » در ترجمۀ فرانسوی نوشته شده : « و دقيقاًً آن چيز هائی را ».

۷۷ . به جای « قطعاً » در ترجمۀ فرانسوی نوشته شده : « آشکارا ».

۸۸ . پس از اعتصاب عمومی اکتبر ۱۹۰۵، تزار در ۱۷ اکتبر همان سال بيانيه ای مبنی بر وعدۀ « آزاديهای مدنی، نقض ناپذيری حقيقی حقوق فرد، آزادی عقيده، بيان، حق انجمن و تشکل » صادر کرد. حزبِ طرفدار تزاريسم « اکتبريستها »، اين بيانيه را اساس فعاليت خود قرار داد. يادداشت مترجم

۹۹ . در ترجمۀ فرانسوی نوشته شده : « در عمل دقيقاًً به ستايشگری اين ايدۀ بورژوائی مشغولند ».

١٠١٠ . به جای « ترک وظائف » در ترجمۀ فرانسوی نوشته شده : « رد وظائف ».

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: