اخبار ایران و جهان

باید باربری را با گاری نابود کرد. زنان در مرحله انقلاب و قربانیان بعد از انقلاب.

فهرست: «انقلابات و تحولات اجتماعی بورژوایی و نقش زنان در مرحله انقلاب و بعد از انقلاب«، «انقلاب پرولتری و بعضی از وظایف ما» و «نتیجه گیری کلی«.

انقلابات و تحولات اجتماعی بورژوایی و نقش زنان در مرحله انقلاب و بعد از انقلاب

زنان بخشی حیاتی در جنبشهای توده ای اند که نقش مهمی در پیروزی جنبشها و انقلابات را ایفا کرده اند و می کنند. نمونه حی و حاضر چند سال گذشته، تحولات معروف به «بهار عربی«، در کشورهای عربی بود که در عرض چند ماه از راه انقلاب های گوناگون چندین دیکتاتور از حیطه قدرت کنار گذاشته شدند. تمام مردم دنیا بر روی صفحه های تلویزیون خود، در روزنامه ها و اینترنت شاهد حضور زنان در صفوف اول تظاهرات و مبارزات خیابانی بودند. گواه این فاکتهای مستند و واقعی در رویدادها و انقلابات دوره مدرن جامعه سرمایه داری را کسی نمی تواند انکارکند. اما آیا بعد از «انقلاب» و «دگرگونی«، به دلیل نبودن سازماندهی چپ رادیکال جامعه در صفوف مبارزات، شرایط، نقش و خواست زنان به کجا کشیده شد؟ نمونه های تاریخی بسیاری وجود دارند ولی من برای نمونه به چند نکته اشاره می کنم یکی از آنها انقلاب ایران در سال 1357 بود که زنان نقش اساسی را در مبارزات عملی در دل انقلاب، ایفا کردند. خواست وهدف اصلی زنها در این جنبشها، ریشه در احتیاج و نیاز آنها برای تغییر وضع زندگیشان بود. ولی بعد از انقلاب و قبضه آن از طرف ارتجاع و کشورهای امپریالیستی، اولین قشری که سرکوب شد، خود زنان بودند که جریان «کونسرواتیزم» یا محافضه کار جامعه برای جلوگیری از رشد آزادی زنان دست بدست ارتجاع مذهبی به قدرت رسیده، شروع به سرکوب وحشیانه جنبش و خواست زنان در تمام عرصه های اجتماعی کردند. مثلا فاطمه زهرا بعنوان استوره و سمبل «زن نجیب باحجاب و خانه دار« ، در فرهنگ اسلامی ایران، بر زنان مبارز و آزادیخواه ایران تحمیل شد و زنانی که از این چهارچوب تعین شده «سمبلیک اسلامی» منحرف میشودند، «مجرم» تلقی شدند. نمونه دیگر حضور گسترده زنان کرد در شورش سال 1991 در کردستان عراق بر ضد صدام بود. اما بعد از تحکیم قدرت محلی کردها، زنان دوباره به خانه هایشان فرستاده شدند و این بار در برخی موارد قوانینی ارتجاعی تر و ضد زن تر از قبل، به وسیله مردان همزبان خود، در یک «حکومت کردی» را تجربه کردند.

تاریخ این را نشان داده که بعد از خاموش شدن آتش انقلاباتی که بوسیله بورژواها، ارتجاع و قدرتهای امپریالیستی قبضه می شوند و با تثبیت وبست حاکمیت مردسالارانه و آرام شدن اوضاع، نقش زنان نیز هیچ گونه تغییر مثبتی پیدا نمی کند. تاریخ این را ثابت کرده است که مساله برابری زن و مرد هنوز در هیچ یک از کشورهای بورژوازی، با وجود سیادت سرمایه داری در دو قرن گذشته، هنوز حل نشده است. در انواع نظامهای دموکراسی یا دیکتاتوری بورژوازی وعده های زرق و برق دار در مورد برابری زن و مرد و مبارزه علیه تبعیض جنسی زیاد شنیده می شود ولی در عمل و در واقع نه زن دارای حقوق برابر با مرد است و نه از ظلم و ستم جنسی مرد رها گشته است. در عوض بجز حقارت و استثمار برای زنان این نظام، چیز دیگری به ارمغان نیاورده است. بنابر این تا زمانی که استثمار و استثمارگر، ستم دیده و ستمگر وجود دارد، زنان از هیچ نوع آزادی واقعی برخوردار نیستند. قوانین سرمایه داری از بیغ تا بن سرشار از اهانت و بی حرمتی به حقوق انسانی زن است. تاریخ مستندی واقعیست که گیای این است که بعد از انقلاب ،حاکمان یک نظم نابرابر اجتماعی، یعنی همان نماینده اقلیت جامعه، از هر قماشی که باشند چه ناسیونالیستها، لیبرالها، محافظه کاران و ارتجاع جامعه، از مبارزات آزادیخواهانه زنان جلوگیری می کنند و اولین اقدام بعد از حکومت جدید، سرکوب و فرستادن زنان مبارز به خانه هایشان است و نقش انقلابی آنها را به نقش خانه داری و همان نقش قبلیشان که در نظام مردسالارنه بود، برمی گردانند. زنان برای آزادی و فارغ شدن از ستم جنسی و نابرابری به صفوف انقلاب می پیوندند و بر اساس همین خواستهای رادیکال بر ضد نظام مردسالارانه و نابرابر اجتماعی قد علم می کنند و خواستار تغیرات رادیکال، در تمام امور اجتماعی هستند به امید رهایی و زندگیی بهتر.

انقلاب پرولتری و بعضی از وظایف ما

مارکسیسم اولین مدرسه ای بود در تاریخ بشر که ستم بر زنان را بطور علمی برای ما تجزیه و تحلیل کرد. مارکسیسم بر این عقیده است که ستم بر زنان به کلی جدایی ناپذیر با جامعه طبقاتی و شیوه تولید پیوند خورده است که با پیدایش طبقات در جامعه این ستم ظهور کرده است. پس مارکسیسم راه رهایی زن را تنها از راه مبارزه طبقاتی تعریف می کند چون با محو طبقات انواع اشکال نابرابری و ستم بر زن نیز محو می شود.

بنا بر ایده پایه ای مارکسیسم در مورد زن و رهاییش در انقلاباتی که مارکسیستها و کمونیستها آن را رهبری کرده اند با انقلابات بورژوایی فرق ریشه ای دارد. یک انقلاب پرولتری یا کارگری، تقویت و تمرکز توده های زنان را لازم می بیند. در مرحله انقلاب و بعد از انقلاب آنچه زنان نیاز دارند، «روشن بینی و روشن بینی» و «آگاهی طبقاتی» است. وظیفه جنبشهای مارکسیستی انقلابی در این مراحل تاریخی این است که بر بینش عقب افتاده مردان و زنان فائق آیند و روانشناسی کهنه و غیر انقلابی را بسرعت از ریشه خنثی کنند.

مارکسیستهای انقلابی تلاش می کنند وموظفند بلافاصله بعد از انقلاب زنان را به شرکت در مور اقتصادی، سیاسی از قبیل مدیریت، حکومت و قانون گذاری فراخوان دهند. یکی از اصول مهم هموار کردن شرایط ماسب اقتصادی زنان است. باید تمام آموزشهای بنیادی تحصیلی را بروی زنان باز کرد تا از این طریق بتوان از این راه استعدادهای حرفه ای و اجتماعی زنان در جامعه رشد کند. چپهای مارکسیست باید زنان را در تمام مراکزی که زنها در آن کار می کنند اعم از بیمارستانها، کودکستان ها، کارگاها، آشپزخانه ها، مراکز آموزشی، دانشگاها، مراکز اداری و غیره، سازمان دهند. چپ مارکسیست باید تمام تمرکز خود را در امر زنان، بعد از انقلاب، بروی برنامه هایی کنند که «هدف اصلیش» به گذار و انتقال کارخانگی و تحصیل از خانه به جامعه باشد. با این کار زن از طریق «کار» جزیی از طبقه کارگر می شود که او را به بخشی از مبارزه طبقاتی تبدیل می کند. این اولین قدمیست که زن از «بردگی» کهن خانگی خود که او را وابسته تمام و عیار مرد خانه کرده است، رها می سازد.

راه حل مارکسیسم انقلابی تنها پروسه انقلابی است که از طریق کمونیستها که معتقد به برابری کامل زن و مرد در تمام عرصه های جامعه بشری هستند، عملی است. رهایی زن از بردگی خانگی باعث می شود که زن استعدادها و قابلیتهای انسانی خود را در جامعه رشد دهد و شرط و لازمه تمام این اقدامات رادیکال در دوران بعد از انقلاب، احتیاج به وضع قوانینی دارد که باید از طریق حکومت کارگری اجرا شوند. تنها در یک حکومت انقلابی کارگری است، در دوران «بعد از انقلاب«، با تامین کردن امکاناتی مجانی از قبیل موسسات نگهداری، تحصیل و درمان کودکان، زنان این فرصت را پیدا میکنند که آزادانه در جامعه حضور پیدا کنند. نباید فراموش کرد که این اقدام کارگری تمام مشکلات زنان را حل نمی کند ولی گامی بلندی است به پیش در راستای از بین بردن تبعیض و نابرابری در دوران کوتاه بعد از انقلاب. این اقدامات کارگری در جوامع عقب افتاده سرمایه داری مثلا خاورمیانه، نباید مساله زنان زحمتکش و دهقان را فراموش کند که شیوه زندگی آنان در مقایسه با زندگی شهری تفاوت زیادی دارد. در دوران بعد از انقلاب حکومت کارگری مداوم باید بدنبال راه های جدید برای رهایی زنان باشد و لازمه این کار دخالت مستقیم زنان برای حل این مساله است. حکومت کارگری باید از نیروی پنهان خود زنان استفاده کند تا نظم نابرابر را در هم بشکند. بدون دخالت مستقیم مبارزه طبقاتی زنان، آزادی و برابری، کاریست محال.

یکی از اقدامهای فوری عبارت از «لغو» فوری تمام قوانین ارتجاعی ضد زن، با اتوریته سیاسی و انقلابی در مرحله بعد از انقلاب است که باید بلافاصله دست ارتجاع مذهبی و راست گرایان را از قوانین جامعه کوتاه کرد. نمونه جدید روژآوا در کردستان سوریه است که یکی از کوچک ترین اقداماتیست که دست ارتجاع محلی در وضع قوانین جامعه کوتاه شده است. اما تجارب حکومت های کارگری چیزی دیگر است. یک حکومت کارگری، برای آزادی زن گامهای بنیادی، بسیار بزرگتر و جدی تر از نظام آنارشیستی، را در این راستا بر می دارد چون هدف نهایی از میان بردن تبعیض و بنا نهادن یک جامعه بدون طبقه است که برابری زن و مرد، شرط اساسی آن است. کمونیست ها بر این باورند که تنها از راه توسعه یک جامعه سوسیالیستی است که نابرابری بین زن و مرد برچیده می شود. بعد از انقلاب اکتبر روسیه کمونیست های به حکومت رسیده، بشدت در سال اول حکومت برای رفع نابرابری زن و مرد و به میدان آوردن زنان به عرصه های سیاسی و اجتماعی، تلاش زیادی کردند و قوانین زیادی را برای آن وضع کردند که تمام کشورهای دموکراتیک و پیشرفته آن وقت و این زمان ما هنوز نتوانسته اند، حتی یک درصد آن چیزی را که بولشویک های روسیه برای زنان انجام دادند، انجام دهند. در سال اول حکومت بلشویک ها تمام قوانین ارتجاعی ضد زن با خاک یکسان شد.

نتیجه گیری کلی از مساله

با توجه به نکته های پایه ای بالا که توضیح دادم هیچ یک از جریانهای راست گرای اجتماعی نه خواهان عوض کردن شرایط دشوار و نابرابر زنان در جامعه هستند و نه به نفعشان است که زنان برابر با مردان در تمام عرصه ها ظاهر شوند. این تضاد و نابرابری ضمینه پایه ای نظامهای ارتجاعی و سرمایه داری را تشکیل می دهد. در نظامی که مالکیت خصوصی حرف اول را میزند، نقش زن بعنوان خانه دار، نیروی کار ارزان، وسیله تبلیغ کالا، مالکیت خصوصی مرد و غیره رادر جامعه، خود را نشان میدهد. جریانهای مرتجع و راست جامعه منجمله ناسیونالیزم کرد و فارس، تنها از زن بعنوان گذار قدرت از یکمقطع به مقطعی دیگر و از دیکتاتوری به دیکتاتوری مرتجع دیگر استفاده می کنند و وقتی قدرت سیاسی قبضه شد، زن همان زن قبل از انقلاب و یا در بیشتر موارد ستمدیده تر از قبل، مورد تبعیض وستم قرار می گیرند. زنان آگاه بر این امر واقفند که تنها کمونیستها و چپهای مارکسیست هستند که جوابگوی خواست انسانی آنها هستند و تغییر وضع آنها تنها به دخالت خود آنها با آگاهی طبقاتی و پیوستن به مبارزات آزادیخواهانه کمونیست ها ممکن است. انواع جوامع بورژوازی قادر به حل مساله زن در جامعه نیستند و بر عکس آنها بیشتر حامی نابرابری برای زنان هستند چون سرمایه داری ترکیبیست از نابرابری اجتماعی و اقتصادی.

در سال 2016 هنوز شاهد این هستیم که در هیچ جمهوری بورژوایی، حتی دموکراتیک تیرین جمهوری ها، در هیچ کجای جهان، و حتی در پیشرفته ترین کشورها، برابری زن و مرد حل نشده است. دلیل اصلی این است که هر جا سرمایه و سرمایه داری وجود دارد، در هرجا مالکیت خصوصی بر زمین و کارخانه ها وجود دارد، و درهر جایی که قدرت سرمایه حفظ شده است، مردان امتیازات خود را حفظ می کنند. بسیاری از احزاب بورژوازی منجمله بورژوازی کردها و حتی اکثریت دموکراسی های مدرن دنیا شعارهای تو خالی «برابری زن و مرد» را در برنامه هایشان دارند، اما در عمل زن هنوز زیردست و ستمدیده ترین قشر اجتماع است. رهایی کارگران باید توسط خود کارگران عملی گردد، و به همان شیوه رهایی زنان امریست که توسط مبارزه خود زنان از راه مبارزه طبقاتی مهیا می شود. آگاهی طبقاتی زنان اساس مبارزه آنان را بر علیه نابرابری جنسی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و غیره تشکیل می دهد. یک حزب پرولتری باید افکار زنان را بر انقلاب پرولتری متمرکز کند و مسائل اجتماعی و تاثیر آن بر زندگی خود زنان، مساله بیکاری، نابرابری جنسی، عدم پرداخت دستمزد، مساله مالیات، خشونت جنسی، ازدواج اجباری، چند همسری یا پولوگامی، قتل های ناموسی و بسیاری دیگر از این مسائل، را باید در دستور آگاه گری انقلابی خود قرار دهد و زنان را دور خود سازماندهی کند.

برای کسانی که بیشتر علاقمندند اقدامات عملی یک حزب کمونیست در مورد زنان را در مرحله بعد از انقلاب به شیوه عمیق تر بخوانند اینجا را کلیک کنید. رجوع به بند «رفع و لغو تبعیض زنان، برابری زن و مرد« یا «فصل چهارم: حقوق زن«

منصور پرستار

استکهلم

12-07/2006

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: