اخبار ایران و جهان

زوال دمکراسی غربی

democrati_10

واکنش استابلیشمنت سیاسی نسبت به نتایج «براکسیت» را درنظر گیرید. نمایندگان پارلمان  می‌گویند که این نتیجه قابل قبول نیست و پارلمان این حق و این مسئولیت را دارد تا انتخاب خلق را مورد اغماض قرار دهد.نگرش جاافتاده در غرب امروز این است که خلق واجد شرایط لازم برای اخذ تصمیمات سیاسی نیست. موضع مخالفین براکسیت کاملاً روشن است: اصلاًبه خلق انگلیس‌ مربوط نیست که  چرا حق حاکمیت آنها به کمیسیونی که منتخب مردم نیست  در بروکسل واگذار می‌شود.

 منبع: پروپاگاناداشو
نویسنده: پل کریگ رابرتز
۳ ژوئیه ۲۰۱۶

 تارنگاشت عدالت

در غرب دیگر دمکراسی وجود ندارد. گروه‌های پرقدرت منافع خصوصی  ایالات متحده آمریکا، مجتمع نظامی/امنیتی، وال استریت، لابی اسرائیل، صنایع کشاورزی و مواد خام انرژی‌زا، چوب و معدن مدتهاست که بیشتر از خلق دولت‌ها را در کنترل دارند. ولی اکنون آخرین نشانه‌های دمکراسی هم از بین رفت.

در امریکا دونالدترامپ در مبارزه برای نامزدی ریاست جمهوری جمهوری‌خواهانپیروز شد. با این‌حال نمایندگان کنگره جمهوری‌خواهان در حال توطئه‌اند تا باوجود انتخاب او از طرف مردم  ازمعرفی او به عنوان نامزد ریاست جمهوری سرباززنند. استابلیشمنت سیاسی جمهوری‌خواهان حاضر نیست این نتیجه دمکراتیک را بپذیرد. مردم انتخاب کردند ولی انتخاب آنان برای استابلیشمنت قابل قبول نیست و اکنون آنها کوشش می‌کنند تا انتخاب خود را جایگزین انتخاب مردم کنند.

آیا کسی دومینیک اشتراوس کاهن را بخاطر می‌آورد؟  اشتراواس کاهن یک فرد فرانسوی بود، رئیس صندوق بین‌المللی پول که طبق نظرسنجی‌های وقت رئیس جمهور آینده فرانسه محسوب می‌شد. او مطلبی را بیان کرد که زیاده از حد به نفع خلق یونان به نظر می‌رسید. این موضع‌گیری منافع شدید بانک‌ها را به خطر می‌افکند و  آنها نگران بودند که شاید او مانع کار آنان در تاراج کشورهای یونان، اسپانیا، پرتغال و ایتالیا شود. بناگاه یک خانمی که در هتل کار می‌کرد پیدا شد و او را متهم به تجاوزجنسی کرد. او دستگیر شد و بدون تعیین ودیعه زندانی شد. بعد از این که پلیس و دادستانی کشور خود را مسخره خاص و عام کردند، او آزاد شد و کلیه اتهامات پس‌گرفته شد. ولی منظور حاصل شده بود. اشتراوس‌کاهن مجبور شد از ریاست صندوق‌بین‌المللی پول استعفا دهد و با نامزدی خود برای پست ریاست جمهوری فرانسه وداع کند.

آیا جالب نیست که اکنون خانمی پیدا شده و ادعا می‌کند که ترامپ به او در سن ۱۳ سالگی تجاوز کرده؟

واکنش استابلیشمنت سیاسی نسبت به نتایج «براکسیت» را درنظر گیرید. نمایندگان پارلمان  می‌گویند که این نتیجه قابل قبول نیست و پارلمان این حق و این مسئولیت را دارد تا انتخاب خلق را مورد اغماض قرار دهد.

نگرش جاافتاده در غرب امروز این است که خلق واجد شرایط لازم برای اخذ تصمیمات سیاسی نیست. موضع مخالفین براکسیت کاملاً روشن است: اصلاًبه خلق انگلیس‌ مربوط نیست که  چرا حق حاکمیت آنها به کمیسیونی که منتخب مردم نیست  در بروکسل واگذار می‌شود.

مارتین شولتز رئیس پارلمان اروپا با صراحت گفت: «این فلسفه اتحادیه اروپا نیست که خلق در مورد سرنوشت خود تصمیم گیرد.»

(پل رابرتز بعد منبع این نقل قول را یک مجله «هجونامه» اعلام کرد. با این حال مبین شیوه فکری سیاست‌مداران بلندپایه اروپائی است)

رسانه های غربی هم مشخص کردندکه این تصمیم خلق را نخواهند پذیرفت. این انتخاب «نژادپرستانه»  بود و لذا باید به عنوان انتخابی نامشروع مردود اعلام شود.

واشنگتن حتا در فکر این نیست که به بریتانیائی‌ها اجازه خروج از اتحادیه اروپا را بدهد. واشنگتن بیهوده ۶۰ سال مبارزه نکرد تا تمام اروپا را در یک کیسه کند که زیر کنترل واشنگتن باشد و اکنون دمکراسی از راه رسیده و همه رشته‌ها را پنبه می‌کند؟

فدرال رزرو، وال‌استریت هم‌پیمان آن، بانک ژاپن و  نوچه‌آنها یعنی بانک مرکزی اروپا پوند و سهام انگلیسی را تضعیف خواهند کرد. و رسانه‌های خودفروش سقوط ارزش‌ها را واکنش «بازارها» نسبت به این خطای بزرگ در تصمیم‌گیری قلمدادخواهند نمود. اگر واقعاً به بریتانیای کبیر اجازه خروج از اتحادیه اروپا داده شود ، در آن صورت از مذاکراتی که طی دوسال صورت خواهد گرفت استفاده خواهد شد تا بریتانیا را چنان به اتحادیه اروپا وابسته کنند که خروج بریتانیا تنها یک خروج صوری باشد.

هیچ انسان باشعوری معتقد نیست که مردم اروپا از این که واشنگتن و ناتو آنها را به سوی درگیری با روسیه سوق می‌دهندخوشبختند و با این حال اعتراضات آنان هیچ تاثیری روی دولت‌هایآنان نمی‌گذارد.

مردم فرانسه به آنچه که دولت نئولیبرال فرانسه که خود را سوسیالیست می‌نامد، «رفرم قانون کار» می‌نامد معترضند.  نقش این «رفرم» محو رفرم هائی است که خلق فرانسه طی ده‌ها سال مبارزه بدست آورده است. فرانسوی‌ها اشتغال را باثبات‌تر و مطمئن‌تر کردند. این اقدام باعث کاهش استرس و زندگی خوشبخت‌تر بود. ولی کنسرن‌ها خواستار سود بیشترند  و قوانین و مقررات در جهت رفاه مردم را مانعی برای سود بیشتر خود می‌بینند.  اقتصاددانان نئولیبرال  از تخریب حقوق کارگران فرانسوی با این استدلال غلط پشتیبانی می‌کنند، که گویا یک جامعه انسانی ایجاد بیکاری می‌کند. اقتصاددانان نئولیبرال رفرم‌هائی را که خلق فرانسه بدست آورده «رهائی از بازار کار» می‌نامند.

دولت فرانسه طبیعتاً نماینده کنسرنها است و نه مردم فرانسه.

اقتصاددانان و سیاست‌مداران نئولیبرال ارزشی برای کیفیت زندگی فرانسوی قائل نیستند. آنها می‌خواهند راه را باز کنند تا کنسرنهای جهانی بازهم بیشتر سود انبار کنند. یک «بازار جهانی» که نتیجه‌اش نابسامانی و بدبختی مردم باشد، چه ارزشی دارد؟

آلمان را درنظر بگیرید. آنها با موج آوارگان جنگ‌های آمریکا روبرو هستند، جنگ‌هائی که به کمک دولت احمق آلمان مقدور می‌گردد. آلمان با ازدیاد جنایت و تجاوزات جنسی روبروست. مردم آلمانمعترضند ولی دولت آنها وقعی براعتراضات آنان نمی‌نهد. دولت آلمان بیشتر به فکر پناهجویان است تا مردم آلمان.

مردم یونان و یا پرتغال را در نظر بگیریم که از طرف دولت‌های خود محکومند تا ویرانی وضعیت مالی شخصی خود را پذیرا شوند تا سود بانک‌های خارجی افزایش یابد. این دولت‌ها بانک‌های خارجی را نمایندگی می‌کنند و نه خلق‌های یونان و یا پرتغال را.

انسان از خود می‌پرسد چقدر مانده تا خلق‌ کشورهای غربی به این نتیجه برسند که تنها یک انقلاب مثل انقلاب کبیر فرانسه و گیوتین نجات آنها را تضمین خواهد کرد.

telegram_majaleh

1 Comment on زوال دمکراسی غربی

  1. جالب انجاست که ایشان از خلق می گویند و در جایی می نویسند دولت آلمان به فکر پناهچویان است تا خلق مردم ! خلق ایشان افراد حاضر در یک جغرافیای سیاسی است …

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: