اخبار ایران و جهان

باز هم درباره اعتصاب غذای جعفر عظیم زاده، پاسخ به برخی انتقادات

naghd_001

مطلب من به نام «ادعاهای بزرگ، با دستاوردهای کوچک» در مورد اعتصاب غذای جعفر عظیم زاده نقدهائی را به دنبال داشته است. در مورد نقدهای صورت گرفته توسط بعضی از افراد لازم است که به تشریح بعضی از مسائل بپردازم.

اولا مسئله ای که گویا ، یا من خوب تشریح نکرده ام ویا دوستان درک نکرده اند، اینست که به هیچ عنوان مخالف اعتصاب غذای جعفر عظیم زاده نیستم که هیچ، بلکه معتقدم ایشان حق دارند نسبت به ستمی که بر او روا شده است دست به اعتصاب غذا بزند. اعتصاب غذا یک راه مبارزه برای یک زندانی است و خیلی ها از این ابزار استفاده می کنند و هیچ کس منکر این حق و این روش مبارزه به طور کلی نیست. نکته دیگر اینکه، بهیچ عنوان قصدی برای کمرنگ کردن فداکاری ایشان درین ماجرا را ندارم واز تبعات جسمی اعتصاب غذا بر او ،عمیقا متاسفم.

بلکه بحث من ،مبتنی بر سیاستیست که در گرد این اعتصاب وجود داشت یعنی این اعتصاب در ورای مسائل شخصی ایشان (مانند حکم شش سال زندان ویا شرایط حبس) شکل گرفته است. بعبارت دیگر ، هدف از این اعتصاب غذا حل برخی از مشکلات عدیده و مهم طبقه کارگر و معلمان اعلام شده بود. روش ابداعی جدیدی که به سرمایه و دولت اعلام می کرد که تا حل این معضلات جمعی ، ما دست از اعتصاب غذا بر نمی داریم، حتا اگر درین راه بمیریم. در عین حال، منطقی بنظر می رسد که آن طرف هم بگوید که خب دست بر ندار تا جانت در بیاید.تازه یه مزاحم کمتر بشود بهتر است. البته اگر دیگر مسائل حاشیه ای ، نظیر میزان صداقت و وفاداری متعصبین به طبقه زحمتکشان را کاملا بپذیریم.

با این همه، داعیه دفاع از حقوق کارگران و خواست تحقق مطالبات کارگری از طریق اقدامات فردی ، نظیر اعتصاب غذا ، پدیده نامیمونی در امر مبارزات طبقاتی کارگران است. آنهم در شرایطی که نتیجه آن از قبل قابل پیش بینی بود. از طرف دیگر، اینگونه اقدامات فردی با نتایج مشخص، بهمراه جنجالها و تبلیغات وسیع رسانه ای ، موجب تحلیل رفتن و تحت الشعاع قرار گرفتن مبارزات واقعی کارگران میشود. از طرف دیگر کسانیکه به حمایت و تجمید این حرکت اعتراضی می پردازند بطوریکه به اغراق می افتند با انتقاد از عنوان حرکت فردی ،به حمایت سندیکاها واتحادیه های جهانی مانند آی تی یو سی ،با میلیونها عضو اشاره می کنند این در حالیست که این جور سندیکاهای سفید که تشکلهای بورکراتیک کارگری هستند اصلا از سوی همین افراد به رسمیت شناخته نمی شوند.و همیشه سندیکاها را آلت دست سرمایه داری می خوانند. اما در عمل از حمایتهای ابکی این جور اتحادیه ها به وجد می ایند.که واقعا خنده دار است. یک بار دیگر اعلام می کنم که بحث من، رو به شخص خاص ومعینی نیست. بلکه نقد سیاستهای حاکم بر چنین روشهائی منظور میباشد. من با کسی مشکل شخصی ندارم. معتقدم این جور سیاستها برای طبقه کارگر مخرب و ویرانگر است. کسانیکه در نقدهایشان سطح بحث را در حد حسادت و کینه ونفرت من از جعفر تقلیل میدهند، عامدا سعی در پاک کردن صورت مسئله را دارند.

از طرف دیگر،این ذوق زدگی که پس از ازادی عظیم زاده ایجاد شده است را نه از جنبه شخصی ، بلکه از لحاظ فواید و دستاورد در امر سازمان یابی کارگران برای مبارزات طبقاتی را نمی فهمم . کسیکه قرار بود مصائب طبقه کارگر را با خود حمل کند و تا تحقق آن از پای ننشیند اکنون با ازادی او ، چرا طبقه کارگر در کلیت خود ،باید ذوق کنند؟ وآنرا به بخشی از پیروزی نیروهای مولد در امر هستی اجتماعی متصل کنند؟ یعنی دامنه مطالبات طبقه کارگر تا این حد تقلیل پیدا کرده است که از ازادی سوپرمنی که برای او ساخته اند این چنین ذوق کند؟ درینجا جای ناجی ونجات یابنده، یا انسانهایی که قرار بود نجات یابند، عوض شده است. بنظرم دوران رابین هود بازی در عرصه سیاست واجتماع مدت زمان زیادیست که به پایان رسیده است. مبارزه کارگران، تنها با اتحاد وهمبستگی طبقاتی کارگران به مقصد خود میرسد. این مبارزه البته بدون فداکاری و جانفشانی به پیش نخواهد رفت. اما فداکاری و جانفشانی کارگران بر متن خود مبارزه و در زمان مشخص خودش برای پاسخ به نیازهای خود آن مبارزه است. ما در اعتصاب سندیکای واحد نمونه های کوچکی از آن را دیدیم و در اعتصاب نیشکر هفت تپه هم دیدیم. همین الآن هم در جریان اعتصابات و مبارزات متعدد کارگران نمونه های آن را تقریباه همه جا می شود دید. حتی در خود جریان کار و هر روز هم می شود چنین چیزی را مشاهده کرد که یک نمونۀ آن کارگری بود که در جریان انفجار در کارخانۀ پتروشیمی مارون (روان شاد محمدی) برای نجات کارگران دیگر جان خود را از دست داد. در مبارزات بسیاری از کارگران در جهان هم نمونه های بسیار بزرگی را دیدیم. مثل مبارزات معدنچیان انگلیس و یا فداکاری های بیشمار کموناردهای پاریس و کارگران سنت پطرزبورگ در جریان انقلاب اکتبر. این اتحاد وهمبستگی در عالم واقع ،بثمر نمی نشیند جز با برپایی تشکلهای مستقل کارگری. این تنها تشکلهای کارگریست که میتواند مبارزه کارگران را منسجم و قدرتمند کند.

بنظرم بجای وقت گذاشتن و تحلیل انرژی خود و دیگران،بهتر است که همه کارگران و فعالین کارگری در راه ایجاد تشکلهای کارگری مستقل بکوشند. امروز گروهها و افرادی که تلاش می کنند با روشهایی نظیر قهرمان بازی و چهره سازی ودیگر شیوه هایی که در گرد افراد خاصی می چرخد از جمله موانع عمده تشکل یابی کارگران در امر مبارزات کارگری هستند. آنهم به یک دلیل ساده: در صورت ایجاد تشکلهای مستقل و همبستگی کارگران که موجب تقویت طبقه کارگر میشود، اینها محلی از اعراب نخواهند داشت.

رضا رخشان

22/4/1395

telegram_majaleh

3 Comments on باز هم درباره اعتصاب غذای جعفر عظیم زاده، پاسخ به برخی انتقادات

  1. نویسنده نقد،  همانند نویسنده ی برچسب از هنر و ارزش های زیرِ مــــرز درد ورنج زندگی روزانه ی کارگری و مبارزات روزانه آنان برای سیرکردن کودکانشان حتی بدونِ نونوار کردن آنان، بی بهره است.
    بیایید تا دنیای بهتری بسازیم،(از برچسب نویس) مرا بیاد برنامه ای از رادیو تهران میاندازد که حزب توده ایهای هنرمند بدون حزب توده که پس از خیانت رفیق شکنجه گرِ خسرو روزبه «درحقیقت فرمان کمیته مرکزی» و عدم اجرای فرمان کشتن روزبه طبق فرمان خودش،  برگشت خورده و بدنیای عرفانیات وسوسیالیسم تخیلی پناه برده بودند اجرا میکرد، میاندازد.
    ای نویسنده برچسب، با وجودیکه مائو رهبرکبیر انقلاب بورژوادمکراتیک چین، پس از پیروزی، بهنرمندان گفت: «شمشیر و تفنگ ما(انقلابیون) دیگر کاری از پیش نمیبرد و اکنون نوبت شماست» (منظورش فهم زندگی اجتماعی در سرمایداری نوین چین و عبور از عادات کهنه فئودالیزم)؛
     باید بگویم که اولا هنوز انقلاب کارگری ما شروع نگردیده است و تازه برای چندمین بار انقلاب مشروطیت ما باشکست روبروشد واین وظیفه در  دوران کنونی سرمایداری ایران  فقط و فقط بدست انقلاب کارگری انجام پذیر است.
    گویا آقای جعفر عظیم زاده هم در فاز جلوی انقلابی *) عمل کرده است و سپس نوبت به شما افراد هنرمند که زوایای تاریک زندگی نوین را نـتنها شادباش میگویند، بلکه آنرا از یکدیگر بازکرده و در پهنه نوین خود به مردم عادی فهمانده تا از راحتی وبهتری  و زیبایی های بی پایان آنرا به اطلاع و بخصوص در زوایای خاطراتشان حک نمایند. که وظیفه ایست بس بزرگ و افرادی چون ماکسیم گورکی و برتولت برشت، فرخ یزدی ها، ابولقاسم لاهوتی ها، علی افراشته، خسرو روزبه ها و احسان طبری های… سالهای ۲۰ و سی برمی آمد که با قلم خود دیگر نویسندگان، رمان نویسان، شاعران بینام حزب توده ایران:آقا رفته اداره با کراوات پاره؛ بخواب گل پونه مامان رفته که خورشید رو بجنبونه…  روشنگری میکردند،  باید دوباره زنده گردند.
    بنابراین بدانید و آگاه باشید که انقلابیون از زمان اسپارتاکوس تا زنگیان و بلشویکها وحزب توده ایها میدانستند که بدون دادن بهایی برای انقلاب برای ابدیت برده باقی خواهند ماند.
    اتفاقا برچسب نویس باید دقت داشته باشد که نام وی را خراب نکنند و وی را   سد راه اشخاص برجسته تاریخ ایران ندانند!!:
     همچون خواجه نصیرطوسی ها(کتاب نوشته وی و انداختن بدجله و الاغ دانستن وی و سپس برگشت با هلاکوخان و پایان اقتصاد مال خراست) و عمرو لیث ها که به نان و پیاز قناعت کردند وکسانیکه عربها پایش را زدند و خونش را بصورتش مالید تا بارویی زرد جلوی این تازی قاتل قرار نگیرد و سرمشق هر انقلابی مانند افسران حزب توده که از بستن چشمشان سرباززند تا آخرین لحظه بتوانند بمبارزه ادامه دهند... که این آسمان را چنین ستاره هایی بی پایان است.
    پس ای برچسب نویس، با نیت خوب خود خرابی بس بزرگ برای زحمتکشان ببار نیاور و آنان را به «تنازع» و «ادامه زندگی بهرقیمت وتازه  بس سخت و بازهم مرگی زودهنگام»  در مقابل خسارت دیدن برای انقلاب و در راه انقلاب،‌ ببردگی ابدی محکوم نکن!
     ………………………
    *)-  (من آنرا نــمیدانم و پس از داستان فتوای اعتصاب سراسری کاذب از زندان اوین و کهریزک که با عکس شش درچهار جیمزدینی گاهی با لبخند و گاهی خیره به ابدیت در رسانه ها ظاهر میگردند، بایستی تا اطمینان کامل که آیا از خود رژیم و یا سندیکاهای بین المللی و متعلق به حتی سازمان ملل و کشتی آنامو(امنستی اینترناسیونال) که همگی زرد و دست ساز عموسام میباشند و منصور اسانلو-پهلوی ها هم عضو آنند، در درستی یا عدم آن، در اینباره سکوت اختیار میکنم)

    دوست داشتن

    • گاهنامه هنر و مبارزه // ژوئیه 15, 2016 در 6:39 ق.ظ. //

      همۀ بحث سر همین چیزی ست که شما نوشته اید «میدانستند که بدون دادن بهایی برای انقلاب برای ابدیت برده باقی خواهند ماند. » شاید کمی مغلطه آمیز بنظر رسد ولی می خواهم بگویم که « دانستن » مقولۀ ثابتی نیست، در ثانی این پرسش که « بهای انقلاب و ایجاد تحول و رهائی» کدام است، هنوز پاسخ روشنی ندارد. ولی یک پاسخ از سوی من کاملاً روشن است، این بهائی که باید پرداخت کرد در « اعتصاب غذا » و فداکاری و شهادت نیست. در دوران انقلاب رنگی پنتاگونی سال 2008 یا 2009 یعنی جنبش سبز، رسانه های اپوزیسیون های پنتاگونی مثل خود میر حسین موسوی از « هزینۀ کم » صحبت می کردند، و در پاریس افرادی بودند که می گفتند اگر چهار نفر بیشتر در گوشه و کنار کشته می شدند، رژیم حتماً سقوط می کرد. حالا که این رژیم سقوط کند چه خواهد شد و چه کسانی به قدرت خواهند رسید، به نیمۀ دوم بازی تعلق دارد و موضوع بحث ما در اینجا نیست. من در آن روزگاران و خاصه با مرگ ندا آقا سلطان، فرمول خاصی را( با متهم دانستن جنبش سبز در این قتل تبلیغاتی) مطرح کردم که چنین بود و هست : « هر آنگاه به شما قول و قرار دموکراسی و آزادی و پیشرفت دادند و هزینۀ آن را با پرداخت جان شما گره زدند، بدانید که می خواهند سر شما کلاه بگذارند. »
      من به قول شما آقای آهنکار، برجسب نویسی زیاد داشته ام ودر اینجا مطالبم را تکرار نمی کنم، ولی فکر می کنم که ما همه نیازمند هستیم که افرادی مثل شما با تأملات بیشتری نسبت به این مسئله بپردازند، و به تبعات ایدئولوژیک چنین شیوه هائی در مبارزۀ طبقاتی برای رهائی… بیاتدیشند. البته مبارزه می تواند در مرحلۀ خاصی مشکل و حتا ناممکن شود، متوقف شود، شکست بخورد، و حتا قربانی ببار بیاورد، ولی فداکار و قربانی و شهادت و روزه داری با مبارزۀ طبقاتی خیلی فاصله دارد و در خط اول جبهه نیست. در هر صورت در یگان تهاجمی من استراتژی صفر کشته حرف اول را می زند. مبارزه شادی انسانها و سرود آزادی ست. مبارزۀ طبقاتی ماه رمضان نیست.
      حمید محوی

      دوست داشتن

  2. حمید محوی. گاهنامۀ هنر و مبارزه. پاریس // ژوئیه 13, 2016 در 4:05 ب.ظ. //

    شما خودتان از « تبعات جسمی اعتصاب غذا» اظهار تأسف کرده اید، که البته تأسف شما متأسفانه جلوی تبعات جسمانی را برای جعفر عظیم زاده نمی گیرد. از سوی دیگر من در مبارزۀ طبقاتی با اصطلاحاتی مثل « فداکاری و جانفشانی » چندان موافق نیستم، بلکه در مبارزۀ طبقاتی بیشتر دربارۀ صحیح بودن و مؤثر بودن آن فکر می کنم، به بیان دیگر مبارزۀ طبقاتی تا حدودی شبیه به وجود آوردن اثر هنری ست، خیلی ها کار هنری می کنند و به وجود آوردن اثر واقعاً هنری داستان دیگری است. من در مبارزه و یا جنگ طبقاتی به شناخت فکر می کنم به ابزارها و شرایط شناخت فکر می کنم. به این شکلی که شما نوشته اید گوئی برای هر مشکلی ( نمی گویم طرح مشکل و سپس راه حل آن، چون که این موضوع نیز از دیدگاه من اشکالات متعددی دارد) بیائیم همگی اعتصاب غذا کنیم…خب شما با تأیید چنین روشی فکر نمی کنید با بنیادهای دینی مثل شهادت طلبی نسبتهائی پیدا می کنید؟ برای من مبازرۀ طبقاتی عین لذت است، چون که عین شناخت و کشف حقیقت است. ما می خواهیم دنیای تازه ای بسازیم. دریافته ایم که نظام سرمایه داری را باید از بین ببریم و نظامی را جایگزین آن کنیم که انسان آزاد شده و ازخودبیگانه زدائی شده صاحب تمام امکانات انسانی خود می شود تا مثل آدم روی کرۀ زمین زندگی و کار کند. ما نمی توانیم با اعتصاب غذا که بیشتر به تحمل درد و رنج و روزه داری شباهت دارد، به این شناخت دسترسی پیدا کنیم، بلکه این روش در مبارزه طبقاتی به دلیل پیامدهای جسمی خطرناک مثل شهادت موجب توقف اندیشه می شود. مسئله مبارزۀ فردی نیست که زیر سؤال است. ابداعات و خلاقیت فردی نیز، از دیدکاه من، می تواند جای خاص خودش را در مبارزۀ طبقاتی جمعی داشته باشد. گرچه چنین چیزی تقریباً محال است، چون که ابداعات و خلاقیتهای فردی همواره در رابطۀ دیالکتیک با انباشت تولیدات و ذخیرۀ انسانی دنیای معاصر خود می باشد(غیر بزرگ)… جعفر عظیم زاده نیز یک عمل فردی نبود ونیست. ولی در هر صورت به باور من و با محاسبات من این حرکت را نباید بحساب مبازرۀ طبقاتی گذاشت، زیرا در غیر این صورت همۀ ما تبدیل می شویم به همانهائی که عیسی مسیح را تا پای صلیب همراهی می کردند ( البته داستان به صلیب کشیده شدن مسیح و اساساً وحود تاریخی او چندان روشن نیست)

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: