اخبار ایران و جهان

 خروج بریتانیا: شورش علیه سلطه سرمایه مالی

brexit_90h66
اما بدون توجه به این‌که در آینده نزدیک در بریتانیا دقیقاً چه اتفاق بیفتد، رأی بریتانیا به خروج از اتحادیۀ اروپایی برای اقتصاد سرمایه‌داری جهانی بمثابه یک کل دو پیامد حیاتی دارد. نخست، این بحرانی را که سرمایه‌داری در حال‌حاضر در آن غرق است برجسته و تشدید می‌کند: شورش علیه آن بحران که رأی مردم بریتانیا نشانگر آن است فقط «حالت اعتماد» سرمایه‌داران را بیش‌تر تضعیف خواهد کرد، و دروغ بودن همه ادعاهای سرسری در باره یک رونق قریب‌الوقوع را بیش‌تر نشان می‌دهد. دوم، خود این واقعیت کشورهای دیگر را به دنبال کردن سرمشق مردم بریتانیا بیش‌تر تشویق خواهد کرد، و این حتا اگر ثابت شود دشواری‌های گذار اقتصاد بریتانیا بسیار سخت است، رخ خواهد داد. بطور خلاصه، از این به بعد ماندن در بحران برای زحمتکشان قابل‌پذیرش نخواهد بود. اکنون که سنگ نخست بسوی لانه زنبورها پرتاب شده، بازگشت به وضعیت پیشین غیرممکن خواهد بود. در نتیجه، ما شاهد متلاشی‌شدن پدیده جهانی‌سازی هستیم که تاکنون جهان را تعریف می‌کرد.
منبع: دموکراسی مردم
نویسنده: پرابهات پاتنایک

۳ ژوئیه ۲۰۱۶

تارنگاشت عدالت 

تقریباً همه مفسرین تصمیم رأی‌دهندگان بریتانیایی به خروح از اتحادیۀ اروپایی، چه از راست و چه از چپ، نکته اصلی آن‌را، که این یک شورش عظیم علیه سلطه سرمایه جهانی شده است، درک نکرده‌اند. در واقع، این فاکت که آن‌ها این نکته را درک نکرده‌اند خود نشانگر حضور همه‌جا باش این سلطه در میان روشنفکرانی است که رأی‌دهندگان بریتانیا به‌نظر می رسد بنحو جالبی اساساً خود را از آن‌ها آزاد کرده‌اند.

بدون تردید، برخی، از جمله رییس‌جمهور اوباما، به اندازه کافی درایت داشته‌اند که رأی به خروج را بمثابه رد جهانی‌سازی ببینند، اما آن‌ها بجای این‌که این‌را خشم بسیار بجای رأی‌دهندگان علیه جهانی‌سازی بدانند که از چیزی ناشی می‌شود که سلطه سرمایه مالی جهانی‌شده بر سر اقتصاد بریتانیا آورده، این را به یک ترس نابجا از جهانی‌سازی که لازم است تسکین داده شود نسبت می‌دهند. آن‌ها بطور خلاصه از جهانی‌سازی دفاع کرده، آن‌را سودمند می‌دانند، در عین‌حال مشخصه اصلی آن، یعنی سرمایه مالی جهانی‌شده و پیامدهای مرگبار آن‌را نادیده می‌گیرند

برخورد چپ اروپایی
این گرایش به برجسته‌ساختن سود جهانی‌سازی («جهانی‌سازی بشریت را بهم‌ نردیک‌تر می‌سازد»)، و در عین‌حال کم‌بها دادن به پیامدهای سلطه سرمایه مالی براین روند، دریغا که برخورد بخش عمده چپ اروپایی را مشخص می‌سازد. بخش عمده این چپ قسم‌خورده شدید اتحادیۀ اروپایی است، که بمثابه تبلور عبور از کشمکش‌های «ملی» که نیمه نخست قرن بیستم را فراگرفت تصور می‌شود؛ با وجود این‌که خود اتحادیۀ اروپایی تحت سلطه سرمایه مالی آلمان قرار داشته است، چپ اروپایی در پی غلبه بر این تضاد آشکار، با امید خوش‌باورانه‌ای  که بیش از یک تصور محض نیست می‌خواهد در چهارچوب سلطه سرمایه مالی آلمان از طريق فشار دموکراتیک این تضاد را خنثا سازد.

این تصور که از جانب سیریزا در یونان پذیرفته شد و بی‌اعتباری آن در مورد خود یونان برملا گردید، برای یونان در درون اتحادیۀ اروپایی غیر از پذیرش یک بسته «ریاضتی» فلج‌کننده تحمیل‌شده دیگر توسط  ولفگانگ شویبله وزیر دارایی آلمان گزینه دیگری باقی نگذاشت؛ و در این روند چپ را نیز بمثابه یک کل از تبدیل‌شدن به یک نیروی منسجم ناتوان ساخت، نتیجتاً راه را برای بهره‌برداری احزاب راستگرا، نژادپرست، فاشیست یا شبه-فاشیست از نارضایتی مردم از بحرانی که جهانی‌سازی تحت سلطه سرمایه مالی بوجود آورده، باز کرد.

این در مورد بریتانیا نیز آشکارا مشهود بود. جرمی کوربین، رهبر حزب کارگر که مخالف سرسخت «ریاضتی» است که سرمایه مالی بر اتحادیۀ اروپایی، و نتیجتاً بر بریتانیا تحمیل کرده، بجای رهبری حرکت علیه اتحادیۀ اروپایی تحت سلطه سرمایه مالی از مردم خواست به «ماندن» در اتحادیۀ اروپایی رأی بدهند، نتیجتاً از دیوید کامرون نخست‌وزیر تقلید کرد و از خط «شهر لندن» (City of London-مرکز سرمایه مالی بریتانیا) دنباله‌روی نمود. گرچه بخشی از چپ (موسوم به «لکزیت») [Lexit-«کارزار چپ خارج می‌شود»-عدالت] برای خروج بریتانیا از اتحادیۀ اروپایی فعالیت کرد، اما طبیعتاً با پراکندگی چپ تضعیف شده بود؛ ابتکار برای ابراز خشم مردم در این وضعیت به دست حزب راست افراطی استقلال بریتانیا (UKIP) و بخشی از حزب محافظه‌کار به رهبری بوریس جانسون شهردار سابق لندن افتاد.

این واقعیت که رأی «خروج» ظاهراً تحت تأثیر لفاظی علیه مهاجرت قرار داشت (قوانین اتحادیۀ اروپایی همه کشورهای عضو را به پذیرش مهاجرین از دیگر کشورهای عضو ملزم می‌سازد)، و نتیجتاً اندکی به جهانی‌بینی نژادپرستانه آلوده بود از طرف مخالفان آن بمثابه یک استدلال برای رد گزینه «خروج» مطرح شده است. روشن نیست این اتهام تا چه حد درست است. اما سایه‌ روشن نژادپرستانه متصل به اردوی «خروج» هر اندازه که بود، دقیقاً به این دلیل بود که چپ و مرکز-چپ (در رأس آن‌ها حزب کارگر) انتخاب کرد که خشم مردم علیه بیکاری بالا و بحران تحمیل‌شده توسط سرمایه مالی را نادیده بگیرد، و از آن‌ها بخواهد به «ماندن» رأی بدهند.

اگر چپ به اندازه کافی برای پافشاری بر «گسست» از جهانی‌سازی تحت سلطه سرمایه مالی جدی می‌بود، خشم مردم بجای این‌که رنگ‌و‌بوی نژادپرستانه بگیرد می‌توانست آگاهانه علیه سلطه سرمایه مالی و چیرگی آن بر اتحادیۀ اروپایی هدایت شود، و یک سناریوی عمل بدیل تدوین گردد. اما بجای آن، چپ به علت بزدلی آن در پافشاری بر «گسست» اجازه داد خشم مردم توسط نیروهای راست افراطی مورد بهره‌برداری قرار گیرد (امید می‌رود نه بطور بی‌بازگشت). انگیزه‌های چپ برای عدم پافشاری بر «گسست» که بدون تردید بر خواست آن به عبور از گذشته «ناسیونالیستی» ویرانگر اروپا قرار دارد می‌تواند تحسین برانگیز باشد؛ اما پیش‌فرض آن برای انجام ندادن آن-این تصور که شخص می‌تواند بدون «گسست» از پدیده جهانی‌سازی سرمایه مالی آن‌را کنترل کند- بطور ملموس اشتباه بود. در هر حال، رأی «خروج بریتانیا» یک شورش ناآگاهانه علیه سلطه سرمایه مالی را نشان می‌دهد که در آن تنها کسانی که می‌توانستند یک شورش ناآگاهانه را هدایت کنند تصمیم گرفتند نقش خود را ایفاء ننمایند.

تقصیر آن‌ها حتا بیش‌تر از آن است که من مطرح کرده‌ام. من تا این‌جا از واژه «مردم» استفاده کرده‌ام؛ اما آشکارا بخش عمده رأی علیه اتحادیۀ اروپایی از طبقه کارگر انگلستان آمد. طبق یک گزارش حدود ۶۳ درصد رأی‌دهندگان حزب کارگر علیه ماندن در اتحادیۀ اروپایی رأی دادند. چون بخش عمده آراء حزب کارگر، حتا تا به امروز علیرغم سال‌ها بلریسم به طبقه کارگر تعلق دارد، روشن است که طبقه کارگر انگلستان قاطعانه اتحادیۀ اروپایی را رد کرد، در حالی‌که متآسفانه بخش عمده چپ و مرکز-چپ به مردم توصیه می‌کرد به ماندن در آن رأی بدهند. بندرت می‌توان موردی برجسته‌تر از این از گسست بین یک طبقه و کسانی که ادعای نمایندگی آن را دارند تصور کرد. در حالی‌که طبقه علیه سلطه سرمایه مالی شورش کرده بود کسانی که قرار بود آن‌را نمایندگی کنند خط سرمایه مالی را دنبال می‌کردند.

وقتی من می‌گوم سرمایه مالی منظورم فقط سرمایه آلمانی نیست؛ منظور من قبل از همه سرمایه مالی خود بریتانیا است. (به‌عبارت دیگر، این سرمایه مالی جهانی‌شده است که بدون توجه به منشاء ملی آن با «خروج بریتانیا» مخالف است). «شهر لندن» همیشه سرسختانه هوادار اتحادیۀ اروپایی بوده است، برای این‌که جاه‌طلبی فرانکفورت را برای گرفتن جای لندن بمثابه مرکز مالی قاره خنثا نماید-چیزی که در صورت خروج بریتانیا رخ خواهد داد. «شهر لندن» در ترویج ورود بریتانیا به اروپا و همچنین در خلاص‌شدن از مارگارت تاچر بعنوان نخست‌وزیر زمانی‌که او ابراز احساسات ضداروپایی را آغاز کرد نقش کلیدی داشت. «شهر لندن» حتا در این همه‌پرسی شدیداً علیه «خروج بریتانیا» فعالیت کرد؛ و نباید باعث تعجب شود که جدای از اسکاتلند و ایرلند شمالی که در آن‌جا احساسات هوادار اروپا ممکن است با ناسیونالیسم ضدانگلیسی تقویت شده باشد (که این شاهد دیگری بر درک کاملاً نادرست چپ از اوضاع است که در غیر اینصورت می‌توانست دلواپسی‌های آن‌ها را تسکین دهد)، تنها منطقه کشور که به «ماندن» رأی داد (علی‌رغم بوریس جانسون) شهر لندن بود. بدون تردید این واقعیت که لندن جمعیت قابل توجهی از مهاجرینی دارد که به مخالفت با «خروج بریتانیا» تمایل دارند عاملی در پشت رأی آن به «ماندن» بود؛ اما نفوذ سرمایه مالی بریتانیا نیز نقش مهمی بازی کرد.

پیامدهای حیاتی
روزهای آینده به چند دلیل برای مردم بریتانیا شدیداً دشوار خواهد بود. نخست، هر «گسست» از سلطه سرمایه مالی جهانی‌شده ضرورتاً مشکلات جدی گذار را همراه دارد. این شامل فرار سرمایه، سقوط ارز، و بدتر‌شدن تراز پرداخت‌ها، و سرعت‌گرفتن تورم می‌شود، که جملگی به همان مردمی که خواهان «گسست» شدند آسیب می‌رسانند. دوم، بریتانیا پیش از این به علت کسری بزرگ حساب جاری (که بالغ بر ۷ درصد تولید ناخالص داخلی است) پیش از همه‌پرسی «خروج بریتانیا» مشکلات جدی داشته است. تحمل کردن این کسری حتا در بهترین شرایط شدیداً دشوار است؛ تحمل آن در یک دوره خصومت با سرمایه مالی جهانی‌شده دو چندان دشوار است. سوم، سرمایه مالی از هر اقدام قابل‌تصور برای دشوار کردن زندگی برای مردم بریتانیا به علت رأی آن‌ها به «خروج» استفاده خواهد کرد. سرمایه مالی که نبرد را باخته-چیزی که هرگز انتظار آن‌را نداشت-اکنون با دست بردن در اوضاع بنحوی که مردمی که از اراده او سرپیچی کردند مجبور شوند به پای آن بیفتند، سعی خواهد کرد جنگ را ببرد. و چهارم، در همین لحظه که احتمال می‌رود مردم با دشواری عظیم روبرو شوند، آن‌ها از رهبری نیروی‌های چپ محروم می‌باشند. نایجل فراژ‌ها (رهبر حزب استقلال بریتانیا) و بوریس جانسون‌های جهان به تنهایی قادر به رهبری آن‌ها در مبارزه علیه سرمایه مالی جهانی‌شده نیستند (در واقع حزب استقلال بریتانیا مانند همه فاشیست‌ها منتظر است تا سرمایه مالی منت آن‌را بکشد، و این در مورد جانسون نیز صادق است)؛ تنها چپ بینش انجام آن‌را دارد اما رهاکردن مردم را انتخاب کرده است. بطور خلاصه، مردم درگیر یک مبارزه طبقاتی علیه سلطه سرمایه مالی می‌باشند مبارزه‌ای که در آن احتمال بُرد علیه آن‌هاست و از جانب رهبری سنتی خود رها شده‌اند.

اگر حزب کارگر (که در حال‌حاضر تحت یک رهبری از قرار معلوم چپ قرار دارد) این اشتیاه را تصحیح نکند، و یاد نگیرد به صدای پایگاه حمایت خود گوش کند و به آن احترام بگذارد، مردم ادامه دادن به مبارزه‌ای را که علیه سرمایه مالی شروع کرده‌اند دشوار خواهند یافت. حزب کارگر باید اعلان کند به نتیجه همه‌پرسی عمل خواهد کرد (کاری که حتا دیوید کامرون کرده است)، خواهان انتخابات سراسری تازه بشود، و با یک برنامه قابل‌اعتماد جدید به رأی‌دهندگان نزدیک گردد. برنامه‌ای که باید پایان‌دادن به «ریاضت»، پیوند با دیگر گروه‌بندی‌های چپ در اروپا مانند پودموس که در آستانه کسب قدرت است، و انجام ترتیبات فوری برای تأمین کسری حساب جاری بنحوی که «ریاضت» را بدنبال نداشته باشد، و بطور همزمان گام‌برداشتن برای کاهش این کسری- در صورت لزوم از طريق اقدامات مستقیم- را شامل شود.

اما بدون توجه به این‌که در آینده نزدیک در بریتانیا دقیقاً چه اتفاق بیفتد، رأی بریتانیا به خروج از اتحادیۀ اروپایی برای اقتصاد سرمایه‌داری جهانی بمثابه یک کل دو پیامد حیاتی دارد. نخست، این بحرانی را که سرمایه‌داری در حال‌حاضر در آن غرق است برجسته و تشدید می‌کند: شورش علیه آن بحران که رأی مردم بریتانیا نشانگر آن است فقط «حالت اعتماد» سرمایه‌داران را بیش‌تر تضعیف خواهد کرد، و دروغ بودن همه ادعاهای سرسری در باره یک رونق قریب‌الوقوع را بیش‌تر نشان می‌دهد. دوم، خود این واقعیت کشورهای دیگر را به دنبال کردن سرمشق مردم بریتانیا بیش‌تر تشویق خواهد کرد، و این حتا اگر ثابت شود دشواری‌های گذار اقتصاد بریتانیا بسیار سخت است، رخ خواهد داد. بطور خلاصه، از این به بعد ماندن در بحران برای زحمتکشان قابل‌پذیرش نخواهد بود. اکنون که سنگ نخست بسوی لانه زنبورها پرتاب شده، بازگشت به وضعیت پیشین غیرممکن خواهد بود. در نتیجه، ما شاهد متلاشی‌شدن پدیده جهانی‌سازی هستیم که تاکنون جهان را تعریف می‌کرد.

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: