اخبار ایران و جهان

نادر ثانی: مصاحبه با یک ساواکی و جرم های اشرف دهقانی

 

naghd_002

در اوایل خردادماه ۱۳۹۵ مطلبی از ایرج مصداقی تحت عنوان «جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر» در سایت شخصی وی و سایت وابسته به او ، پژواک ایران (۱) و در برخی سایتهای دیگر (۲) انتشار یافت. این نوشته بازنویس گفتگویی است که مصداقی به گفته خودش در نوامبر ۲۰۱۳ با پرویز معتمد کرده است. معتمد فردی است که به گفته خودش از خردادماه ۱۳۳۸ در استخدام ساواک بوده، دوره های آموزشی بسیاری در این سازمان گذرانده، پستهای حساس چندی در آن داشته، در دستگیری تعداد زیادی از چریک‌های فدایی خلق و مجاهدین خلق و همچنین حمله به خانه‌های تیمی آن‌ها شرکت کرده و از جمله مسئولیت تیم‌های تعقیب و مراقبت و شنود از سوژه‌های مورد نظر کمیته مشترک را عهده دار بوده است. ایرج مصداقی در پیش نوشتی که بر متن نوشتاری این گفتگو آورده از جمله نوشته است:

«برای روشن شدن چگونگی به تور افتادن حمید اشرف و جنگ و گریز مداوم ساواک با او، به گفتگو با پرویز معتمد پرداختم که از نزدیک در جریان تعقیب و مراقبت از حمید اشرف طی سال‌های ۵۴ و ۵۵ بوده است. خواننده این گفتگو می‌تواند از دریچه‌ای دیگر به موضوع بنگرد. موارد مطرح شده را رد یا تأیید کند.» (تأکید از من است)

پس از چند روز برخی از خوانندگان این گفتگو از دریچه های دیگری به موضوع نگاه کرده و در رد موارد مطرح شده در این گفتگو نظرات خود را نگاشته و ارائه دادند. یکی از این افراد رفيق اشرف دهقانی بود که نگاهی از دیدگاه خود به این گفتگو کرده و نظرات خود را در قالب نوشته ای به تاریخ ۱۸ خرداد ۱۳۹۵ تحت عنوان «رفیق حمید اشرف در خاطرات یک ساواکی «بی همه چیز!»» ارائه نمود که در سایت خود ایشان و سایت چریکهای فدایی خلق ایران درج شد. (۳) این نوشته نیز در سایتهایی چند (۴) بازتاب داشت.

فردای آنروز ایرج مصداقی نوشته کوتاهی تحت عنوان «آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟» در سایت خود و سایت پژواک ایران (۵) قرار داد و در آن خواننده را به گفتگویی که در تلویزیون میهن کرده و در همان روز تحت عنوان «چرا اشرف دهقانی همچنان بر دروغها پای می فشارد» (۶) در شبکه یوتیوب پخش شده بود ارجاع داد. در این گفتگو (همچنین در نوشته کوتاه) وی در دفاع از معتمد، گفته های وی و مصاحبه خود با او مبادرت به چنان شیوه ای از «پاسخ گوئی» علیه اشرف دهقانی نمود که غیرقابل باور به نظر می رسید.

من در این نوشته دو نقطه حرکت دارم:

۱) ایرج مصداقی را به هیچ عنوان ساوامایی، جاسوس، خبرکش و یا لابی جمهوری اسلامی نمی خوانم. شناختی که از چند سال پیش از او از طریق خواندن نوشته ها و شنیدن سخنان اش دارم به من چنین اجازه ای را نمی دهد. ایرج مصداقی و من در بسیاری از نظرات دارای دو دیدگاه گوناگون هستیم اما من یاد گرفته ام که بدون داشتن مدرک به کسی تهمت نزنم. کتابهای او در مورد زندانهای رژیم جمهوری اسلامی و افشاگریهای وی در مورد کشتارهای این رژیم، به ویژه کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷، را هم خوانده و با آنها آشنا هستم.

۲) بر این باورم که گفتگو و نقد در میان صفوف اپوزيسيون باید در جریان باشد اما بر این باورم که هیچگاه نمی بایست اجازه داد که ناسزا و هوچی گری، اتهام و توهین به درون این گفتگوها و نقدها راه یابد چرا که در اینصورت این تنها و تنها دشمن مشترک توده ها ـ نظام سرمایه داری و کارگزاران آن ـ خواهند بود که از جایگاه خود به این میدان نگریسته، شاد و خرسند خواهند شد. در ضمن یادآور شوم که ایرج مصداقی دو مصاحبه دیگر خود با پرویز معتمد را منتشر کرده (۷) و گفتگوهایی دیگر با تلویزیون میهن در زمینه پاسخ هایی که به ایشان و گفتگوهایشان با پرویز معتمد داده شده بود کرد. (۸)

این نوشته را به دو بخش تقسیم می کنم. در بخش نخستین به مصاحبه های ایرج مصداقی با پرویز معتمد پرداخته و اندکی در مورد واژه تاریخ و اهمیت وجود و بهره وری این دانش با خواننده سخن می گویم و در بخش دوم نگاهی به جرایمی که اشرف دهقانی از دید ایرج مصداقی مرتکب آنان شده و درست از آنرو خشم بی حد او را برانگیخته است خواهم کرد. رسالت این نوشته به هیچ عنوان نگاه به گفته های پرویز معتمد نبوده و نیست.

اندکی در مورد مصاحبه های ایرج مصداقی با پرویز معتمد

ـ این مصاحبه ها در نوامبر و دسامبر سال ۲۰۱۳ انجام گرفته اند. این دو به گفته هر دوی آنان دو سال پیش از انجام این مصاحبه ها با هم در مورد انجام این مصاحبه ها گفتگو می کردند. پرویز معتمد در این باره نوشته است:

«من دو سال، شب و روز از آقای مصداقی درخواست کمک می‌کردم که خاطرات من را منتشر کنند. سال ۲۰۱۳ که درخواستم را پذیرفت بهترین روز زندگی‌ام بود.» (۹)

آری، به هر حال پس از دو سال ایرج مصداقی درخواست معتمد را پذیرفته و با انجام این مصاحبه قبول می کند که کمک کند تا خاطرات معتمد نوشته شده و منتشر گردد.

ـ درست یک سال پس از انجام این مصاحبه، پرویز معتمد در ۸ هفته در ماه های نوامبر و دسامبر سال ۲۰۱۴ در تماسهای مستقیم تلفنی (در مجموع حدود ۹ ساعت) بخشی از خاطرات خود را برای سعید قائم مقامی و بینندگان «رادیو صدای مردم» (۱۰) تعریف می کند. این مجموعه خاطرات دربرگیرنده آن موضوعی است که ایرج مصداقی در دو بخش از سه مصاحبه  منتشرشده اش با پرویز معتمد به آن پرداخته است. با در نظر داشتن این واقعیت باید نتیجه گرفت که یا پرویز معتمد با دانستن و قبول ایرج مصداقی برای نوشتن خاطراتش دست به چنین کاری زده است و یا نقل قول بالا از ایشان دارای بار لازم از حقیقت نبوده و نشانگر واقعیت نیست.

ـ ایرج مصداقی حدود ۱۸ ماه پس از مصاحبه خود با پرویز معتمد بخش نخست گفتگویش با معتمد را به شکل نوشتاری در اختیار همگان می گذارد. مصداقی اما همزمان اعلام می دارد که:

» هدف من در این گفتگو شنیدن روایت بود و نمی‌خواستم در مورد مسائلی که راوی مایل به گفتگو در مورد آن‌ها نبود اصرار کنم و یا به چند و چون در مورد مسائل بپردازم. بیشتر شنونده بودم.» (۱۱)

پس مصداقی که گویا «برای روشن کردن نکات تاریخ کشورمان به این گفتگو پرداخته» (۱۲) شنونده است، وارد برخی از مسائل نمی شود و هدفش شنیدن روایت هایی است که معتمد برگزیده و در برابر او گذاشته است. اما با درج این نوشته ها مصداقی از «هدف» خود فراتر رفته و روایت های خودبرگزیده معتمد را با برچسب روایتی از «تاریخ» به مخاطبان خود ارائه می دهد.

تاریخ علمی در محوطه علوم انسانی است که در وسیع ترین تعریف خود در پی درک، نگاشتن و ارائه دادن فعالیتهای بشری در گذشته تا آنجایی که امروز در مورد آن آگاهی داریم می باشد. از این رو تاریخ در پی یافتن «سندها» و «مدارک» گوناگون در مورد پدیده ای که در پی درک آن هستیم، تجزیه و تحلیل این داده ها و جمعبندی از آنها برای درک واقعیتی که خواستار نوشتن و ارائه آن هستیم می باشد. از یاد نبریم که این «سندها» و «مدارک» در بیشتر موارد پرداخته دست بشری بوده و از این رو به خودی خود می توانند بیانگر واقعیتها نباشند و درست از این روست که تجزیه و تحلیل و نقد موشکافانه آنان از اهمیت بسیار برخوردار است. این امر هم در مورد «سندها» و «مدارک» نوشتاری و هم در مورد به جامانده های شفاهی صدق می کند. در طول تاریخ بسیار با اینگونه «سند»سازی و «مدارک»جعلی مواجه بوده ایم. نمونه بسیار مشخص آن شیوه ای است که جمهوری اسلامی و سلف آن رژیم شاهنشاهی پهلوی در ارائه تاریخ به کار برده اند. چنین «سندها» و «مدارک»ی همواره با بوق و کرنا از جانب قدرت (به ویژه قدرتی قدرقدرت و یا تمامیت گرا) در اختیار همگان قرار گرفته اند و قرار می گیرند تا درکی بسیار نادرست از «تاریخ» در میان توده های مردم جای گیرد. بدینگونه است که در دوران امروزی «عبدالله شهبازی»ها، «محمود نادری»ها و «قانعی فرد»ها و حامیان آنان تلاش می کنند تا «تاریخ» دست ساز خود را به جای «تاریخ» درست و علمی به من و ما قالب کنند. ایرج مصداقی در این مورد در مطلبی، خود اين امر را پذيرفته و به درستی نوشته است:

«تردیدی نیست که تحریف و مکدر کردن تاریخ میهن‌مان یکی از دغدغه‌های اصلی وزارت اطلاعات و دستگاه‌ تبلیغاتی رژیم است. این تلاش تنها از طریق مراجع رسمی نظام جمهوری اسلامی همچون سازمان تبلیغات اسلامی و نهاد‌های وابسته به آن، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی و بنیادهای رنگارنگ وابسته به دستگاه حکومتی و از طریق محققان رسمی و چهره‌های معروف رژیم صورت نمی‌گیرد، بلکه افرادی چون عرفان قانعی فرد با ژست «استقلال» و پژوهش «منصفانه» و «بیطرفانه» و … بیشتر به کار آن‌ها می‌آیند.» (۱۳)

اتفاقا با در نظر گرفتن نقل قول بالا برخورد به آنچه معتمد مطرح کرده و ایرج مصداقی به آن گفته ها برچسب روایتی از «تاریخ» زده، از طرف کسانی که گفته های معتمد را تحریف و مکدر کردن تاریخ میهن‌مان می دانند باید امری طبیعی و مهمتر از آن لازم محسوب شده و اصولاً نمی بایست باعث خشم مصداقی گردد. به ویژه اینکه خود مصداقی گفته است که وی به عنوان یک شنونده نمی‌خواسته در مورد مسائلی که راوی مایل به گفتگو در مورد آن‌ها نبوده اصرار کرده و به چند و چون در مورد آن مسائل بپردازد و به عبارت دیگر «بی طرف» بوده است.

ـ بدیهی است که سعید قائم مقامی، ایرج مصداقی و یا هر فرد دیگری می توانند پای صحبت های پرویز معتمد بنشینند و به حرفهای او گوش کنند و خلاصه «شنونده» باشند، اما اگر خواست «مصاحبه» با او و دریافت بخشی از واقعیت رویدادهاست و به ویژه اگر مصاحبه گر می خواهد این گفتگوها را در شکل و قالب «تاریخ» به شنوندگان و خوانندگان عرضه نماید نمی تواند ریش و قیچی را دست معتمد داده و تبدیل به ابزاری برای رسیدن او به هدفهایی که حتی شاید سعید قائم مقامی، ایرج مصداقی و دیگر راوی ها از آنان اطلاعی ندارند گردد.

ـ در متنی که ایرج مصداقی از گفتگویش با پرویز معتمد ارائه داده مشخص است که پرسشگر کیست، پرسش ها چیست، پاسخگو کیست و پاسخ ها چیست اما مشخص نیست که آنچه در کروشه های میان پاسخ ها آمده از کیست و این چه کسی است که پانوشت هایی در زیر متن آورده است. همچنین مشخص نیست که پاسخگو به چه پرسش هایی پاسخ نداده است.

– از طرف دیگر، پرویز معتمد، هم در گفتگوهایش با سعید قائم مقامی و هم در گفتگوهایش با ایرج مصداقی نشان می دهد که حواسش به تمامی در گفتگوهایشان به خط های قرمزی که ساواک و قوانین ساواک برایش تعیین کرده هست و هرگز اسرار سازمانش و سوژه های خود را افشا نخواهد کرد. او چندین بار در گفتگوهایش با سعید قائم مقامی اعلام می کند که خود را از خانواده ساواک دانسته، کارهای ساواک را در خدمت مردم ایران و ایران ارزیابی کرده و بر این گمان است که آنان که ساواک با آنان در می افتاد تروریست و قاتل بودند و یا این خطر وجود داشت که اگر ساواک به داد آنان نمی رسید و آنان را از تروریست ها و قاتل ها جدا نمی کرد خود به آنان پیوسته و از آنان می شدند. بدیهی است که پرویز معتمد می تواند هر چه دلش می خواهد بگويد اما با داده های بالا باید قبول داشته باشیم که گفته های او به هیچ شکل نمی تواند به خودی خود «تاریخ» تلقی شود و این به ویژه مهم است چون که بسیاری از آنان که او در گفته های خود از آنان یاد می کند در قید حیات نیستند. و از سوی ديگر شنونده یا خواننده در مورد آنچه که معتمد نمی گوید نمی تواند کاری بکند. این امر تنها ترديد در درستی گفته های او را فزونی می بخشد. بنابراین برای سنجش درستی و یا نادرسی آنچه معتمد می گوید راهی که می ماند آن است که گفته های او را با چهارچوبی که از ساواک می شناسیم مقایسه کنیم، آنان که معتمد از آنان یاد می کند و زنده هستند و یا آنان که اطلاعات کافی از کار ساواک و یا از جریاناتی که در آن سالها در حال مبارزه ای رویاروی با ساواک بودند (به ویژه آنان که در جبهه های سازمان چریکهای فدایی خلق ایران و سازمان مجاهدین خلق ایران می رزمیدند) نگرشی همه جانبه به گفته های او کرده و آنرا در اختیار همگان قرار دهند تا درستی و یا نادرستی آنچه که معتمد می گوید مشخص گردد. در نتیجه اشرف دهقانی، هم به عنوان یک زندانی سیاسی در دوره ای که معتمد در ساواک خدمت می کرد و هم به عنوان یک چریک فدائی خلق که در همان زمان در ایران با رژیم شاه و ساواکش مبارزه می کرد و از این رو از کار ساواک مطلع می باشد کاملاً محق بود که به گفته های معتمد برخورد کرده، از دید و با بهره وری از دانسته ها خود از دریچه ای دیگر، درستی و یا نادرستی آنچه که معتمد می گوید را مشخص نموده و اطلاعات خود را در اختیار همگان قرار دهد.

ـ متنی که مصداقی از گفتگو با معتمد منتشر کرده دارای ۸ پانویس است و مشخص نیست که این پانویس ها از مصداقی هستند یا از معتمد. پانویس های شماره های ۱، ۳، ۴ و ۸ به گونه ای هستند که گویا نقل قول مستقیم از معتمد هستند در حالیکه نمی توان حدس زد پانویس های شماره های ۲، ۵ و ۷ از چه کسی هستند. در اینجا مرزها کاملاً مغشوش شده است. در پانویس شماره ۳ آمده است:

«رضا رضایی آن گونه که مجاهدین تبلیغ می‌کنند فرار نکرد. او پس از آن که ده‌ها اسلحه سازمان و نارنجک را تحویل داد، با تبدیل قرار آزاد شد. من یادم هست حاج‌ خلیل رضایی در کمیته مشترک التماس می‌کرد که او را آزاد نکنند. او می‌گفت من بچه‌ام را بهتر از شما می‌شناسم. مطمئن هستم دوباره می‌رود و وصل می‌شود. اما عطارپور به گفته‌های او توجه نکرد و گفت دستور است که او را آزاد کنیم و ما نمی‌توانیم مانع شویم. البته یادم هست یک مأمور به نام «بصام راز» با او بود چرا که مدعی شده بود می‌خواهد بقیه سلاح‌ها و برادرش احمد را معرفی کند. یادش به خیر حاج خلیل رضایی آدم خیلی خوب و محترمی بود. هر وقت به کمیته مشترک می‌آمد همه به او احترام می‌گذاشتند. مرد شریفی بود. خدا پدرش را بیامرزد خانه‌ای که من در نزدیکی میدان محسنی داشتم و رژیم آن را مصادره کرد به توصیه او خریدم.»

با این پانویس مصداقی یا معتمد با نقل قولی که عاقلانه به نظر نمی آید و با شرایط مبارزاتی سال ۱۳۵۰ انطباق ندارد خط بطلان بر فرار یکی از مبارزین انقلابی داده و با انعکاس غیرانتقادی برداشتی از دریچه ای دیگر دست به ترویج نادرستی به جای تاریخ زده است.

جرم هایی که اشرف دهقانی مرتکب آنان شده است کدامین هستند؟

در این قسمت سعی می کنم به برخی از جرم هائی که ایرج مصداقی بر اساس آنها در گفته ها و یا نوشته خود به اشرف دهقانی حمله کرد را معلوم کنم و در اینجا نگاهی به این نکته ها می اندازم:

ـ ایرج مصداقی می گوید چرا آنان که امروز به مصاحبه ای که او با معتمد کرده برخورد می کنند ۱۸ ماه پیش زمانی که معتمد همین حرفها را در گفتگوهایش با سعید قائم مقامی کرد چیزی نگفتند.

من تنها می توانم پاسخ این پرسش را زمانیکه از من بشود بدهم. پاسخ من بسیار ساده است. اینکه من به گفتگوی مصداقی با معتمد توجه کرده و به گفتگوی او با قائم مقامی توجه نکردم دو دلیل داشت: نخست آنکه من در این زمینه ها شیوه نوشتاری را بیش از شیوه گفتاری می پسندم. دوم آنکه مصداقی برای من شناخته شده تر و قابل اعتمادتر از قائم مقامی بود. من اگر نوشته مصداقی در این زمینه را نخوانده بودم و اگر این جریانات در پس نوشته دهقانی پیش نمی آمد چه بسا که هرگز گفتگوهای معتمد با قائم مقامی را نمی شنیدم. گمان دارم که همین امر (دلایل من) می تواند در مورد بسیاری دیگر از افراد صادق باشد.

ـ ایرج مصداقی از این که اشرف دهقانی در نوشته خود معتمد را «ساواکی بی همه چیز» خوانده در خشم است. البته اشرف دهقانی در نوشته خود متذکر شده که این لقب از سوی توده ها به ساواکی ها داده می شد. اما مصداقی در نوشته چندخطی خود تحت عنوان «آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟» (۱۲) به کار بردن واژه فوق برای یک ساواکی از طرف اشرف دهقانی را می کوبد و می گوید که او با به کار بردن واژه فوق «فرهنگ ناب خود را نیز به نمایش می‌گذارد» ولی خود درست با «فرهنگ ناب» علیه اشرف دهقانی هر چه توانسته و در چنته داشته است را بیان می کند. اشرف دهقانی را کسی که گویا از سلامت روانی برخوردار نیست خوانده و در ادامه می گوید «او که روح «امام زمان» درش حلول کرده و به «غیبت صغری رفته»… اشرف دهقانی نه «چریک» است و نه «فدایی خلق»… تا بخواهید لاف در غربت می‌زند و ……» (همانجا)

از نقل گفته های مصداقی (حتی «برگزیده آنها») در مصاحبه هایش با تلویزیون میهن علیه اشرف دهقانی، که در آنها مصداقی تمامی مرزهایی را که گویا در دفاع از آنان برافروخته است، می گذرم. اینان به تمامی خود در اختیار خواننده این نوشته هستند. (۶ و ۸)

آیا به راستی اگر فردی که از دیگران می خواهد که یک ساواکی را «بی همه چیز» خطاب نکنند با فرد دیگری (با فردی که مصداقی در همان گفتگو می گوید که سابقه مبارزاتی هم داشته است) اینگونه برخورد می کند؟ در اینجا من واژه هایی را که خود او به درستی در نوشته های بسیارش در مورد دست اندرکاران جمهوری اسلامی و به ویژه کشتارهای سالهای ۱۳۶۰ و تابستان ۱۳۶۷ و ساوامائیها به کار برده را ذکر نمی کنم. آیا در مورد دست اندرکاران جمهوری اسلامی می توان هر واژه ای را به کار برد ولی در مورد دست اندرکاران ساواک نمی توان این کار را کرد؟

ـ ایرج مصداقی از این در شگفت است که چرا دهقانی و دیگر معترضین به بخشی از گفته های معتمد توجه نمی کنند که معتمد بار اتهام کشتن دو کودک را از دوش حمید اشرف برداشته و شهادت می دهد که حمید اشرف پیش از اینکه گلوله ای شلیک بشود از خانه ای که این دو کودک در آن زندگی می کردند گریخته و نمی تواند قاتل آن دو باشد. من در شگفتم که از چه رو مصداقی نمی خواهد درک کند که مسئله اصولاً چنین عدم توجه ای نبوده و چیز دیگری ست! مصداقی توجه نمی کند که اگر به این امر به شکلی انتزاعی برخورد کنیم در دامی بسیار بزرگ می افتیم. اگر شهادت معتمد در مورد حمید اشرف را به عنوان «سند»ی برای برائت حمید اشرف در مورد ياوه هائی که از جانب پادوهای رژیم جمهوری اسلامی و «سند»های جعلی آن انتشار یافته بپذیریم به دیگر گفته های معتمد نیز مشروعیتی ضمنی داده ایم و قبول کرده ایم که گفته های او «سند» هستند. در حالیکه اینگونه نیست. معتمد خط های قرمزی دارد که از آنها عبور نمی کند. او حافظ رازهای ساواک است، سازمانی که او هنوز به کار در آن افتخار می کند. او مبارزین انقلابی در مقابل رژیم سراپا دیکتاتوری شاه را قاتل و تروریست می خواند. او ادعا می کند که در زندانهای شاه و در گیرودار «بازجوئیهای» ساواک شکنجه وجود نداشت. او به داشتن همکارانی چون ازغندی، تهرانی، عضدی و منوچهری یعنی افرادی که در زمره شکنجه گران زندانهای شاه و ساواک بودند افتخار می کند. در نتیجه هر کس به فردی چون معتمد مشروعیت دهد اشتباهی بس بزرگ مرتکب شده و این درست آن اشتباهی است که افرادی در مورد برخی از «سند»هایی که در کتابهایی مانند کتابهای محمود نادری ارائه شده اند می کنند. جالب اینجاست که مصداقی که از دهقانی ایراد می گیرد که چرا در يکی از کتاب هايش از چند خط از منظومه آرش کمانگیر، سروده سیاوش کسرایی استفاده کرده است، نمی بیند که در اینجا انتظار او از همگان این است که آنها در مقابل دفاع او از یک ساواکی آنهم در مقابل یک کمونیست انقلابی و سازمانی که در حال حاضر رادیکال ترین نیروی جنبش در مقابل رژیم جمهوری اسلامی است، مشروعیتی برای وی قایل شوند.

ـ مصداقی دهقانی را متهم به آن می کند که چهره خود را از توده های مردم ما پنهان کرده، با «غیبت صغری» خود از خود چهره ای همانند امام زمان غایب ساخته و گویی بدینگونه در این صدد بوده که از خود اسطوره ای بسازد. در اینجا نیز مصداقی تنها به قاضی رفته است. به گمان من در هر جنبشی معیار درک ما از افراد و سازمانها، باید موضع گیری ها و فعالیت های آنان باشد. با توجه به چنین معیاری است که اشرف دهقانی همواره مورد احترام همه نیروهای درون صف خلق بوده است. ولی گویا مصداقی که نمی تواند موضع گیری های نادرستی از جانب دهقانی در تمامی سالهای مبارزه اش نشان داده و بر آنها انگشت بگذارد، دست به دامن نشان دادن علنی چهره در انظار عمومی و یا عدم آن شده است. بیش از هر چیز می خواهم بدانم که این امر که دهقانی چهره خود را به همگان (از جمله دشمنان رنگارنگ توده ها از بسیجی ها و جاسوسان جمهوری اسلامی گرفته تا…) نشان دهد چه دردی از مشکلات جنبش کم می کند و سپس می خواهم بدانم که اگر او چهره خود را در کانون دید قرار می داد آيا اين بار به جرم گسترش دادن به کیش شخصیت محاکمه نمی شد؟ البته مصداقی نباید غیرمطلع باشد که تا به حال چند بار، زمانیکه اشرف دهقانی و چریکهای فدایی خلق ایران تشخیص داده اند، وی در مراسم های علنی حضور یافته و مستقیم و علنی با دیگران صحبت کرده است.

ـ آنچه جالب است اینکه در اینجا مصداقی دو پدیده اشرف دهقانی و چریکهای فدایی خلق ایران را از هم جدا کرده است چرا که با وجود اینکه می داند که چریکهای فدایی خلق ایران، فعالین و هواداران آنها در بسیاری از صحنه ها حاضرند از عدم حضور دهقانی سخن می راند و این در حالی است که مواضع اتخاذشده از طرف چریکهای فدائی خلق که امضای این سازمان را دارد و هر کاری که این سازمان انجام داده است را به نام اشرف دهقانی می خواند. جالب تر اینکه مصداقی چریکهای فدایی خلق ایران را یک سازمان نمی داند! شگفتا! پس من از سال ۱۳۵۸ در زمره هواداران سازمانی بوده ام که وجود خارجی نداشته است! باور کنید نمی دانم که سازمانی که وجود ندارد چگونه می تواند ۲۰۳ شماره از ارگان خود را چاپ کرده باشد و همواره به مناسبت های گوناگون در اینجا و آنجا مراسمی بگذارد، مراسمی که به گمان نادرست مصداقی گویا تنها برای بزرگداشت صمد بهرنگی (چنین برنامه ای یکبار و از جمله در سوئد برگزار شد که آغازگر برنامه پیام اسد بهرنگی برادر صمد بود) و سالگرد سیاهکل صورت گرفته است!!

ـ از دیگر جرمهای اشرف دهقانی از نظر مصداقی آن است که عضو چریکهای فدایی خلق ایران (سازمانی که وجود ندارد) بوده و از این رو چریک فدایی خلق خوانده می شود. مصداقی بر این باور است که چریک در ایران است، درگیر مبارزه چریکی شهری است، سیانور زیر زبان و عمری شش ماهه دارد. بسیار خوب! این تعریف مصداقی است و با این تعریف اشرف دهقانی، چریک نیست. اما واقعیت چیست؟ هیچ کس نگفته که کسی که بیش از ۶ ماه سابقه فعالیت مبارزه پارتیزانی (حتی از نوع چریک شهری با سیانوری زیر زبان در ایران) داشته باشد چریک نیست! این را مصداقی به خوبی می داند. او می داند که حمید اشرف، نسترن آل آقا، بهرام آرام، چه گوارا، مارکوس و ……. همه عمر مبارزاتی چریکی بیش از ۶ ماهه داشته اند! بیان آن ۶ ماه فرضی از میانگین نسبی عمر یک چریک، آن هم در زمانی که چیزی از آغاز فعالیتهای چریکی در ایران نگذشته بود می باشد. من هیچگاه چریک نبوده ام اما در بسیاری از مدارک به جای مانده خوانده ام که چریکها در همه موارد، در محیط کار، در خانه و ……. سیانور به زیر زبان نداشتند. همچنین می دانم که لازمه چریک بودن در ایران هیچگاه شهری بودن آن نبود! اگر چنين گفته شود پس رزمندگان سياهکل چريک نبودند!! شهر تا مدتی مکانی مناسب تر برای فعالیتهای چریکی بود اما شرطی در این مورد وجود نداشت. مسأله مهم دیگر این است که بدیهی است که برای هر فردی که می خواهد برای آزادی توده های کشوری مبارزه کند، بودن در آن کشور و محیط آن بسیار مهم است. اما متاسفانه در مواردی مبارزين به دلیل شرایط دیکتاتوری حاکم ناچار می شوند که از آن کشور و محیط جدا شده و به کشور و محیط دیگری بروند. این خواسته یک مبارز نیست اما چه بکند؟ آیا باید در کشور بماند اما به مبارزه پایان دهد؟ کوچ کرده و مبارزه را بوسیده و به کناری بگذارد؟ در کشور بماند و در شرایطی که نمی توان مبارزه کرد به مبارزه ادامه دهد تا کشته شود؟ به خارج بيايد اما عطای مبارزه را به لقایش نبخشیده، مبارزه را به کنار نگذاشته و در این راه پیگیر باشد؟ می دانيم که در شرايطی زندگی می کنيم که بسیاری به ناچار چنين کرده اند. من و بسیاری دیگر گزینه پایانی را انتخاب کرده ایم. چرا اشرف دهقانی نتواند چنین کند؟ آیا او به صرف نام سازمان اش (سازمانی که وجود ندارد) باید از مبارزه در راه اهدافی که از آغاز مبارزه اش برگزیده دست بکشد؟ آیا یک سازمان باید دارای تمامی خصوصیتهایی باشد که ایرج مصداقی خواهان آن است و اگر اینگونه نبود باید با خشمی بی نهایت با آن درافتیم؟

ـ مصداقی اصرار عجیبی دارد که در سخنان خود نام شهر و کشوری را که به گمان او اشرف دهقانی در آنجا زندگی می کند «فاش» نماید. به سخنان او در چهارشنبه ۸ ژوئن گوش کنید و ببینید که در دو دقیقه چند بار گفته و فریاد می زند «لندن» و «انگلستان». این اصرار برای چه است؟ آیا برای گفتن این که چریکهای فدایی خلق ایران (سازمانی که وجود ندارد) در ایران نیست و اعضای آن در خارج از کشور زندگی می کنند؟ تا آنجا که می دانم از سال ۱۳۶۵، زمانیکه اولین شماره دور تازه «پیام فدایی» بیرون آمد چریکهای فدایی خلق ایران اعلام کرده اند که در خارج از کشور هستند. پس این مسئله ۳۰ سال است که از طرف خود آنها رسما اعلام شده و در گفته های شفاهی نیز هر جا لازم بوده چنین حرفی زده شده است. باید دید که آیا آنها مانند دیگر مبارزان حق ندارند که در خارج از کشور مبارزه خود را ادامه بدهند؟ آیا آنان نیز مانند من و بسیاری دیگر حق ندارند در جایی که در آن زندگی می کنند کار کنند؟ آیا شایسته است که اگر اینتلیجنس سرویس، سیا، ساواک، موساد، ساواما و…….. یا مأموران ریز و درشت آنان به هر دلیلی نتوانسته باشند مکان زندگی هر یک از آنان را پیدا کنند ما این اطلاعات را در اختیار آنان بگذاریم؟ از طرف دیگر، آیا به گفته مصداقی این تنها دهقانی و رجوی هستند که امام زمانان غایبند؟ آیا افراد دیگری نیستند که به هر دلیل که دارند نمی خواهند که آدرس و یا شماره تلفن آنان علنی باشد؟ آیا آنان نیز امامان زمان هستند؟ از همان نوع دهقانی و یا از نوع دیگری؟ دلیل این کنجکاوی را درک نمی کنم. به راستی چه ضرورتی دارد که بدانم چه کسی در کجا زندگی می کند؟ دانستن این امر کلید گشاینده کدامین قفل مبارزاتی است؟

ـ دیگر جرمی که مصداقی به دهقانی نسبت می دهد دروغگو بودن اوست و در این زمینه فریادها می زند. اما کدام دروغ ها؟ مثال هایش یکی آینه ای است که دهقانی نوشته است حمید اشرف به جای نگین در انگشتری که بر یکی از انگشتان خود داشت تا ناچار نباشد برای دیدن پشت سر، رو به عقب کند. مصداقی این حرف را به مسخره گرفته و با مقایسه آن با آینه های ماشین می خواهد نشان بدهد که چنین امری امکان نداشته و بنابراین دهقانی دروغ می گوید. او آینه ای به جای نگین انگشتر را با آینه های ماشین مقایسه می کند بدون آنکه خواست و ضریب ایمنی در این و در آن را در نظر بگیرد. بدیهی است که نگینی آینه وار در یک انگشتر همان ضریب ایمنی را که آینه های ماشین به فرد می دهند به او عرضه نمی کنند اما اینجا سخن از میدان مبارزه ای دیگر است و چنين مقايسه ای فاقد ارزش می باشد. و دروغی دیگر: گویا اشرف دهقانی گفته است که صمد بهرنگی را فردی به نام حمزه فراهتی کشته است. این گفته واقعیت ندارد. اشرف دهقانی فرد خاصی را قاتل خطاب نکرده است. او در کتاب «»راز» مرگ صمد…!؟» (۱۴) نوشته است که نکاتی شک برانگیز در گزارشی که در مورد مرگ صمد بهرنگی داده شده است وجود دارند و او خواهان آن است که این نکات پاسخی بگیرند. جالب آنکه دهقانی در این باور خود تنها نیست و از جمله مادر و برادر صمد بهرنگی، اسد، نیز بر این باور بوده اند و اسد بهرنگی در کتاب خود «برادرم صمد بهرنگی» (۱۵) به بسیاری از این نکات اشاره کرده است. نکته جالب دیگر این که مصداقی از سویی می خواهد این دروغ را اشاعه دهد که دهقانی و فراهتی دو عضو از یک سازمان هستند و برای همين فراهتی را نیز عضو سازمان چریکهای فدایی خلق ایران قلمداد می کند و البته فراموش می کند که فراهتی تنها عضو سازمان اکثریت بوده و از سوی دیگر بر این اصرار می ورزد که فراهتی دوست سعید سلطانپور بوده و دهقانی از سلطانپور با احترام یاد می کند. مصداقی با بیان این دو موضوع می گوید بنابراین یک جای کار نقص دارد که من به راستی این نقص را درک نمی کنم. دهقانی همواره از سلطانپور به عنوان یک شاعر و هنرمند انقلابی یاد کرده است اما این واقعیت نباید مانع آن شود که دهقانی روشنگر و یادآورنده نکات شک برانگیز گزارش یک مرگ از طرف فراهتی نباشد. و فراموش نکنیم که دروغ دیگر دهقانی، چریکها و چپ ایران و شاید هم جهان آن بوده که در شعری حماسی برای یادآوری و وصف مبارزات رفيق امیرپرویز پويان از حضور ۳۰۰۰ رنجر برای کشتن دو چریک گفته شده است در حالیکه این تعداد رنجر در صحنه حضور نداشته اند! اگر این جرم باشد پس باید فردوسی را هم به محاکمه کشید که چرا تیر آرش را تا مرز ایران و توران فرستاده است و بسیار بیشتر از این ها!

ـ دیگر جرم اشرف دهقانی آن است که به گمان مصداقی او کتاب کاپیتال مارکس را نخوانده و اگر هم خوانده باشد نفهمیده است! بسیار مایل هستم که بدانم مصداقی چنین «اطلاعات جامعی» را در مورد دهقانی از کجا آورده است! به راستی آیا این شیوه ای مناسب برای گسترش یک گفتگوست؟ در اینجا مصداقی وانمود می کند که گویا دهقانی به ترجمه هایی که محمد پورهرمزان و دیگر وابستگان به حزب توده از آثار کلاسیک کرده اند پشت می کند چرا که مترجمان توده ای هستند!!! آخر مصداقی با استفاده از کدام دلیل و مدرک چنین می گوید؟

ـ و جرمی دیگر که مصداقی را به خشم آورده است اینکه گویا اشرف دهقانی (یا فرد دیگری از چریکهای فدایی خلق ایران یا یکی از هواداران آنها) برخورد اشرف دهقانی با مصاحبه مصداقی با معتمد را با تیتر دیگری جز تیتر ابتدایی برای «گویا نیوز» و ….. فرستاده است. اگر چنین باشد دلیل این امر باید آن باشد که اشرف دهقانی می داند که «گویا نیوز» نوشته را از این  رو درج نمی کند و برای همین چنین تعییر فرصت طلبانه ای برای درج مطلب لازم است. اگر اینگونه بود سر و کار با جرمی اثبات شده داشتیم. اما اگر ماجرا اینگونه نبود چه؟ اگر «گویا نیوز» و ….. خود تیتر را عوض کرده باشند چه؟ اگر اصولاً «گویا نیوز» و ….. خود نوشته را از جای دیگر برداشته و تیتر دیگری سرلوح آن کرده باشند چه؟ ایرج مصداقی بسیار نوشته است و گمان می کنم خود بتواند شهادت دهد که بسیاری از سایت ها نوشته های او را درج کرده اند بدون آنکه او و یا یکی از نزدیکانش آنرا به آنجا فرستاده باشند. نمی دانم چرا ایرج مصداقی در این مورد همواره از این حرکت می کند که این فرض اوست که باید درست باشد و جز آن نیست و نمی تواند باشد!

ـ جرم دیگر آنکه گویا اشرف دهقانی که در کتاب خود «جدال با خاموشی» در مورد پدیده تواب ها نوشته است ولی از تواب گروه خود، حمید جعفری، که در سال ۱۳۵۹ تواب شده و در ۲۵ خرداد ۱۳۶۰ سعادتی را لو داده، نام نبرده است. جالب اینجاست که ایرج مصداقی چند سال پیش در «اندوه ققنوس ها» جلد دوم مجموعه خاطرات خود از زندان، «نه زیستن ، نه مرگ» در صفحه ۱۵۲ اینگونه نوشته است:

«يکی از افراد شاخص بند فرشيد جعفری بود که دچار بيماری روانی پيشرفته ای بود و فکر می کرد «امام زمان» است. وی از هواداران «اشرف دهقانی» بود و به ملاقات برادرش حميد جعفری، يکی از وحشی ترين و قديمی ترين زندانيان و توابان رژيم و قزلحصار آمده بود. حميد وی را در ملاقات لو داده و موجبات دستگيری اش را فراهم کرده بود. حميد جعفری از اولين بريده های زندان بود و سابقه ی بريدنش به دوران پيش از ٣٠ خرداد برمی گشت. او نيز از بيماری روانی رنج می برد. در دوران حاج داوود، حتا به يک بيمار روانی نيز مسئوليت و قدرت می دادند. به راحتی می توان حدس زد وی چه جناياتی را که مرتکب نشده بود. فرشيد به هنگام دستگيری نيز به لحاظ روانی دچار مشکل بود و در عين حال از سادگی بيش از حدی نيز رنج می برد.»

آری در گفتگوی خود با تلویزیون میهن ایرج مصداقی جای فرشید (که هوادار چریکهای فدایی خلق بوده) و برادرش حمید (که در ارتباط با چریکها نبوده و به موجب نوشته مصداقی از اولین بریده های زندان بوده) را با هم عوض می کند تا جرمی دیگر به اشرف دهقانی بسته شود.

ـ و جرمی که من با آوردن آن به این بخش از نوشته پایان می دهم آن است که گویا اشرف دهقانی در مورد شرح فرار خود از زندان در مورد کمک وابستگان به سازمان مجاهدین خلق پرده پوشانی کرده و در حق معصومه شادمانی حق ناشناسی کرده است. اما ماجرا چیست؟ اشرف دهقانی پس از فرار خود از زندان در کتاب «حماسه مقاومت» (۱۶) طبيعتا توضيح مفصلی نداده بود. بدیهی است که در سال ۱۳۵۲، سال انتشار حماسه مقاومت، به دلایل امنیتی نمی شد به وضوح جریان فرار را توضیح داد. اما او در سال ۱۳۸۴ به تفصیل در کتاب «بذرهای ماندگار» چگونگی این فرار را شرح داده و نوشته که در آن فرار، خانواده های زندانیان سیاسی مجاهد نقش کمکی بزرگی داشته اند و در همانجا از آنها قدردانی نموده است. اشرف دهقانی در «بذرهای ماندگار» نوشته است که خوشبختانه هیچ یک از وابستگان به مجاهدین در رابطه با فرار او از زندان دستگیر و زندانی نشدند. او همزمان با یاد کردن از زن مبارز مجاهد معصومه شادمانی، نوشته است که آن زنده یاد در فرار او شرکت نداشته و دستگیری او توسط ساواک رژیم شاه به دلیل ارتباط با سازمان مجاهدین خلق و نه فرار اشرف دهقانی از زندان بوده است.

شاید جرم دهقانی فراتر از این هاست؟

من بارها به جرم هایی که ایرج مصداقی به دهقانی و چریکهای فدایی خلق ایران نسبت داده است فکر کرده ام و دلیلی برای خشم بی حد ایرج مصداقی در آنها نمی بینم. اگر به جای معتمد ساواکی، پای یکی از ساوامائی های کتمان کننده جنایات این سازمان مخوف در میان بود و آن ساوامائی آنان را که با گذشت از زندگی و جان خود پنجه در پنجه بازوان خشونت جمهوری اسلامی انداخته اند قاتل و تروریست می خواند و سپس با کمال افتخار خود را ساوامایی می خواند و از «بازجویانی» که مبارزين را زیر وحشیانه ترین شکنجه ها برده بودند به عنوان دوستان عزیز خود یاد می کرد، دراین صورت آیا می بایست برخوردی غیر از آن می شد که اشرف دهقانی با آن ساواکی کرده است؟ این کار درستی است که دهقانی انجام داده و اگر اشتباهی در این مورد مرتکب شده می توان آنها را مطرح کرده و نادرست بودن آنها را به اثبات رساند.

بر این گمانم که خشم بی پایان ایرج مصداقی از اشرف دهقانی و حمایت او از گفتگویش با پرویز معتمد دلیلی دیگر دارد که امیدوارم در آینده هر چه بيشتر آشکار شود.

اگر اشرف دهقانی و چریکهای فدایی خلق ایران تنها مرتکب جرمهائی که در بالا آمده نشده اند پس آنان مرتکب کدام جرمهای دیگر شده اند؟ شاید لیست زیر نماینده برخی از جرمهائی باشد که مصداقی را به خشم آورده است:

ـ اشرف دهقانی و چریکهای فدایی خلق ایران در همان ماههای پس از قیام راه خود را از آنان که آستانبوسان ارتجاع شدند جدا کرده و به هنگام اعلام موجودیت چریکهای فدایی خلق ایران در خردادماه ۱۳۵۸، زمانی که بسیاری به دنبال «امام» خود افتاده بودند و او و حکمرانان تازه را «ضدامپریالیست» خطاب می کردند، فریاد برآوردند که ماهیت طبقاتی حکمرانان تغيير نکرده و جمهوری اسلامی یک حکومت ضدخلقی است.

ـ از همان ابتدا علیرغم امکانات محدود خود از مبارزات توده های تحت ستم ایران در تمامی ایران علیه رژیم حاکم حمایت کرده و به هر شکل که می توانستند به آنها یاری رسانده و خواهان برقراری حکومتی مردمی شدند.

ـ در هیچیک از نمایشاتی که به عنوان «انتخابات» در جمهوری اسلامی برگزار شد شرکت نکرده، این جناح از رژیم را به آن جناح ترجیح نداده و همواره رژیم را در کلیت آن مورد حمله خود قرار دادند.

ـ به هیچ شکل و در هیچ عنوان به بیعت با امام و دستبوس او نشتافته، از سپاه پاسداران، کمیته ها و ارتش ضدخلقی حمایت نکرده و تحت هیچ عنوانی از مصاف آنها عليه توده های مبارز حمایت نکردند.

ـ در جنگ دو دولت ضدخلقی مسلط بر ایران و عراق جانب یکی از آنها را نگرفته و باعث فریب توده ها نشدند.

ـ به هنگام خیمه شب بازی گرفتن سفارت آمریکا در دام معرکه گری وابستگان رژیم نیفتاده و هواداران خود را به حمایت ار رژیم فرانخواندند.

ـ کردستان را سنگر انقلاب ایران نامیده و با تمامی وجود و امکان در مبارزه مسلحانه توده ای در این منطقه شرکت کردند.

ـ از خاتمی و دیگر «اصلاح طلبان» رژیم حمایت نکرده و نه خود در دام بازیهای رژیم افتادند و نه دیگران را به آن سو کشاندند.

و خلاصه در رابطه با رویدادهای بزرگ اجتماعی چه در ایران و چه در سطح جهان تحلیل درست ارائه داده، روشنگری نموده و در عین حال در برخورد به بسیاری از حملات رژیم و جریانات راست به جنبش انقلابی ایران ایستاده و اجازه ندادند که آنها تماما بر این جنبش مسلط شوند.

و…و…

پایانی بر نوشته:

برخوردهای عصبی و زدن تهمت و افترا نمی تواند جایی در گفتگوهای سازنده داشته باشد. بر این گمانم که می باید «سند»هایی که به توده ها ارائه می دهیم (چه نوشتاری باشند، چه گفتاری) ارزیابی کرده و با توجه به این ارزیابی آنها را عرضه کرده و به دیگران اجازه دهیم که نظرات خود را در مورد آنان بگویند و بنویسند حتی اگر این نظرات با آنچه که خود می اندیشیم مطابق نباشند. نباید به هر دلیل که داریم به نادرست مدعی شویم که «همون قدی که فرخ نگهدار فاصله داره از حمید اشرف، همون قدر اشرف دهقانی فاصله داره از اون.» (۶) و بدینگونه صف خلق و ضدخلق را مخدوش کنیم.

نوشته ام را با جمله ای از ایرج مصداقی، جمله ای که به تمام به آن باور دارم به پایان می رسانم. باشد که اینگونه باشد.

«به هوش باشیم و اجازه ندهیم دستگاه اطلاعاتی و امنیتی نظام و پادوهایش در خارج از کشور، تحت عنوان تاریخ‌نگار و پژوهشگر و فعال سیاسی به چهره‌های خوشنام تاریخ میهن‌مان چنگ بکشند.» (۱۷)

نادر ثانی

استکهلم، سوئد ـ جمعه ۱۸ تیرماه ۱۳۹۵ (۸ ژوئن ۲۰۱۶)

پانوشت ها:

http://www.irajmesdaghi.com/maghaleh-628.html

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-78732.html

https://www.radiozamaneh.com/280094

http://www.lajvar.se/1395/03/06/46145/

http://news.gooya.com/politics/archives/2016/05/212746.php

http://ashrafdehghani.com/htm/Iraj-Mesdaghi-va-yek-Savaki.htm

http://siahkal.com/index/mid-col/Iraj-Mesdaghi-va-yek-Savaki.htm

http://news.gooya.com/politics/archives/2016/06/213381.php

اشتراک

http://www.irajmesdaghi.com/maghaleh-638.html

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-79102.html

http://www.irajmesdaghi.com/maghaleh-630.html

http://www.irajmesdaghi.com/maghaleh-633.html

https://www.youtube.com/watch?v=MTsVWN1KvTw

https://www.youtube.com/watch?v=C0D3H-hx1XU

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-71577.html

https://www.youtube.com/watch?v=IBIIcdSZ36E

https://www.youtube.com/watch?v=Wjy5kLpW3CY

https://www.youtube.com/watch?v=Kxezd5N0RfI

https://www.youtube.com/watch?v=FyYMMHahyOo

https://www.youtube.com/watch?v=2wPcX4aOcq0

https://www.youtube.com/watch?v=NXWza2_8ZNY

https://www.youtube.com/watch?v=ff_Uto6dPIA

https://www.youtube.com/watch?v=mP-hXmgexmQ

http://www.irajmesdaghi.com/maghaleh-628.html

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-78732.html

https://www.youtube.com/watch?v=C0D3H-hx1XU

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-79102.html

http://www.siahkal.com/publication/Samad/raze-marge-Samad.pdf

http://ketabnak.com/book/78343/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%85-%D8%B5%D9%85%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C#desc_start

http://www.siahkal.com/publication/Hemaseh/Hamaseh-Moghavemat-contents.htm

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-71577.html

telegram_majaleh

1 Comment on نادر ثانی: مصاحبه با یک ساواکی و جرم های اشرف دهقانی

  1. رفیق نویشته شما را خواندم خیلی خوب بود من خودم از پچه های اقلیت بودم و هنوز اعتقاد دارم به اقلیت ولی همیشه به اشرف دهقان احترام گزاشتم و میگزارم چرا اشرف از تبار اولین چریکها فدائی بود و زمانی که مصداقی ها و خود بنده دست راست و چپ را نمیدانستیم رفیق اشرف اسلحه بدست گرفت و با دیکتا توری شاه مبارزه کرد به زندان رفت شگنجه شود و و و پس من فکر میکنم کوچکترین کار احترام به همه پیشتازان مبارزه مسلحانه خلق است در ضیمن یک بار اشرف به الله طالقانی اختطار داد در همان اول انقلاب اگر اخونده ها راه ضد خلقی را در پیش بگیرند ما را در پیش رو خوانده داشت . بابک

    دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: