اخبار ایران و جهان

جنگ کثیف در سوریه

syria34er

«پناه‌جویان خوش‌آمدید!» بسیاری از چپ‌ها با صدای بلند از پناه‌جویان استقبال می‌کنند  واصلاً بفکرشان خطور نمی‌کند که چگونه انساندوستی آنان برای اهداف غیرانساندوستانه مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد. گروه دیگری که آنها هم خود را چپ احساس می‌کنند ولی با انساندوستی دیگر هیچ ارتباطی ندارند، چون مدتهاست که جنگ را به عنوان وسیله مشروع سیاست پذیرفته‌اند، فریاد برمی‌آورند: «مرگ بر دیکتاتور!». سوریه نمونه خوبی است که چگونه خطر آن می‌رود که انساندوستی سطحی مبدل به بربریت و وحشیگری شود

 

تیم آندرسون و هرمان پلوپا

راشیا تودی

تارنگاشت عدالت

۲۸ ژوئن ۲۰۱۶

«پناه‌جویان خوش‌آمدید!» بسیاری از چپ‌ها با صدای بلند از پناه‌جویان استقبال می‌کنند  واصلاً بفکرشان خطور نمی‌کند که چگونه انساندوستی آنان برای اهداف غیرانساندوستانه مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد. گروه دیگری که آنها هم خود را چپ احساس می‌کنند ولی با انساندوستی دیگر هیچ ارتباطی ندارند، چون مدتهاست که جنگ را به عنوان وسیله مشروع سیاست پذیرفته‌اند، فریاد برمی‌آورند: «مرگ بر دیکتاتور!». سوریه نمونه خوبی است که چگونه خطر آن می‌رود که انساندوستی سطحی مبدل به بربریت و وحشیگری شود: اول در مورد آنچه که به وضعیت محل و به منافع ژئوپولیتیکی غرب در محل مربوط می‌شد، انظار عمومی با دروغ و تزویر منحرف گردید. سپس باندهای آدم‌کش اجیر شده و به کمک آنها کشوری را نابود ساختند و عامداً آنها را مبتلا به گرسنگی کرده و اکنون از «پناهجویان خوش‌آمدید!» به ویژه و فعالانه در مورد پناهجویانه سوری استفاده می‌کند و از این طریق سیاست کاربردی کاهش‌جمعیت را دنبال می‌کند  تا «تغییر رژیم» را مقدور ساخته و منطقه را آن‌طور که متناسب با منافع غرب است تنظیم نمایند. آقای پلوپا در ژوئن کتاب بسیار خواندنی شما به بازار آمد. این بار شما خود نویسنده کتاب نیستید بلکه تحلیل و افشاگری‌های تیم آندرسون را در مورد جنگ در سوریه ترجمه کردید. چرا این کار لازم بود؟ آیا به اندازه کافی در مورد وقایع سوریه و در آنچه که در حول آن رخ می‌دهد تحلیل موجود نیست؟

پلوپا: البته تعداد زیادی از تحلیل‌های بسیار ارزنده از وضعیت فعلی در سوریه وجود دارد. کتاب‌های خانم «کارین لویکه‌فلد» که شخصاً سوریه را از نزدیک می شناسدو یا «یورگن تودن‌هوفر» که گزارش هایش از واقعیت‌های محلی نشات می‌گیرد. متاسفانه اغلب چیزهائی که همه روزه بخورد ما داده می‌شود چیزی جز از تبلیغات نیست.

در عین حال در بین تعداد ناچیز کتاب‌های انتقادی، کتابی وجود ندارد که بجای بررسی جوانب منفرد «بحران» سوریه، واقعاً به تحلیل کل زمینه بپردازد. و آندرسون درست در کتاب خود به شکل قانع‌کننده‌ای نشان می‌دهد که چگونه این کشور ملی، پلورالیستی و سکولار از طرف ایالات متحده آمریکا و با همکاری هم‌پیمانانش در منطقه، مثل قطر، عربستان سعودی و اردن از مدتها پیش و با برنامه کامل بی‌ثبات گشته و به دست ویرانی سپرده شده و می‌شود. و تضعیف این کشور تاکنون قدرتمند  همین‌طور در جهت منافع حیاتی کشور همسایه آن اسرائیل است. و قبل از هرچیز مسئله برسر یک طرح ژئوپولیتیکی برای «خاورمیانه جدید» که باید تحمیل گردد است.

«گروه‌های  به اصطلاح شورشی» در محل غالباً مزدوران معمولی هستند که در خارج از کشور تعلیم یافته‌اند. در این بین در سوریه افراد بی‌ریشه از کشورهای مختلف بخاطر پول علیه دولت سوریه می‌جنگند. این‌طور که می‌خواهند بما حقنه کنند مسئله این آقایان به هیچ‌وجه به اسلام مربوط نیست! و همین‌طور هیچ ربطی هم به به اصطلاح تفاهم شهروندان ندارد و به همین دلیل نیز آنها  ابائی از منفجر کردن مساجد در هنگام نمازهای جماعت ندارند.

ویژگی تحلیل آندرسون در کجاست و چه چیز آنرا استثنائی می‌کند؟

اول از همه این بیان صریح و روشن که وضعیت نابسامان سوریه از طرف فرضیه‌پردازان ژئواستراتژ‌یک در بین محافل خبرگان  ایالات متحده آمریکا به این شکل مورد نظر بوده و با یک برنامه منسجم به اجرا درآمده است.

و نکته دیگر شکل کتاب است: کتاب آندرسون در بخش‌های مختلف در ابتدا با تشخیص‌های حاصله از منابع مختلف مطرح می‌گردد و پس از هر بخشی فهرست کامل منابع مورد استفاده درج شده. هرکس می‌تواند متونی را که اغلب از طریق اینترنت قابل رویت است مطالعه کند و خود قضاوت کند.

متون منابع تقریباً همه از منابع غربی مثل روزنامه، فیلم‌های ویدئوئی یوتیوب، یادداشت‌های اندیشکده‌های برجسته، انستیتو‌های تحقیقاتی و اعلانات سازمان‌های غیردولتی گرفته شده است. همه این منابع معتبر است که در نتیجه تضادهای منطقی درونی و یا برپایه اعترافاتی بنا شده که  سهواً در روایت‌های رسمی منتشر می‌شود و برای خواننده علاقمند بسیار آشکارکننده است و روی‌هم رفته مسائل تکان‌دهنده‌ای افشاء می‌کند.

در نتیجه آندرسون با کاری سنگین و پر زحمت دروغ‌های دستگاه تبلیغاتی بزرگ  را افشاء کرده و منافع واقعی که در پس آنها نهفته است را با فاکت به نمایش گذارده؟

طبق روایات تبلیغات غربی دولت سوریه یک دیکتاتوری خشن و خون‌آشام است که اباء ندارد با بمباران و یا حملات شیمیائی دست به کشتار جمعی خلق خود زند.

بر مبنای این تبلیغات اسد بطور سیستماتیک بیمارستان‌ها، خیایان‌ها، سیستم‌های آب‌رسانی و یا الکتریسته و حتا مساجد را  ویران می‌سازد، یعنی زیرساختارهائی را که همین دولت طی ده‌ها سال با زحمت ساخته بود. یک جنبش مسالمت‌آمیز دمکراتیک در سال ۲۰۱۱ با خشونت تمام سرکوب شد و همین جنبش دمکراتیک خود را باشدت مسلح کرد تا بتواندحیات آن را تضمین سازد.

این روایت دارای منطق درونی نیست. ممکن نیست که تظاهرکننده صلح‌جو در طی فقط چند روز به یک سرباز تا دندان مسلح دگردیسی کرده و از طریق تاکتیک‌های پارتیزانی منضبط  ضربات و خسارات سنگینی به نیروهای انتظامی سوریه وارد آورد.

چنین مسائلی را که ممکن نبود با هیچ‌نوع تعبیر منطقی و قابل قبولی پذیرفت، آندرسون را مظنون کرد. او دست به تحقیق زد و توانست با استفاده از منابع آمریکائی به نتایج زیر برسد که جنگ سوریه بخشی از طرح ژئوپولیتیکی ایجاد یک خاور میانه و نزدیک نوین به زعم ایالات متحده آمریکاست.

ممکن است که آن را کمی گسترده‌تر توضیح دهید. دقیقاً کدام گروه این طرح به اصطلاح خاور میانه نوین را دنبال می‌کند و منظور کدام بازیگران با چه اهدافی در اینجا به فعالیت مشغولند و چه اسناد و شواهدی در تائید این فرضیه وجود دارد؟

ایالات متحده آمریکا جنگ ویتنام را با نیروهای نظامی خود که از سربازان وظیفه تشکیل می‌شد، پیش‌می‌برد. این مسئله دارای عواقب منفی بود. ایالات متحده جنگ ویتنام را نه در هندوچین، بلکه در جبهه داخلی باخت. دولت‌های جانسون و نیکسون قادر نبودند جنگ در ویتنام را برای شهروندان خود توجیه کرده و تفاهم آنان را فراهم سازند. نتیجه این شد که وظایف ارتش از آن به بعد توسط سربازان حرفه‌ای به اجرا درآمد و جنگ‌های ایالات متحده روزبه روز بیشتر توسط به اصطلاح «شرکای » این کشور، یعنی کشورهای هم‌پیمان اجرائی شد. مثلاً در لشگرکشی به لیبی در سال ۲۰۱۱ آمریکا مستقیماً  وارد صحنه نشد و علاوه برآن  آمریکا بودجه لشگرکشی‌ها را افزایش داد. در این بین گردان‌های مزدور، که مدعی هستند نیروهایی «اپوزیسیون» را تشکیل می‌دهند و از طریق جنگ‌های فرسایشی  خشن دولت‌های نامطلوب را  بی‌ثبات کرده و سرنگون می‌کنند. ایالات متحده آمریکا در سایه می‌ماند و این حق را برای خود قائل می‌شود که در صورت لزوم اقدام به «دخالت انساندوستانه»  کند و در آن صورت با نیروهای نظامی خود وارد صحنه شود.

بازیگران و  انگیزهایشان؟ بطور مشخص در مورد سوریه…

ژنرال آمریکائی وسلی کلارک در کتاب خاطرات خود که در سال ۲۰۰۷ انتشار یافت نوشت: در سال ۱۹۸۰ در شورای امنیت ملی دولت  ایالات متحده سرنگونی رژیم وقت سوریه حافظ اسد مطرح بود. بعد از سال ۲۰۰۱  مشخص شده بود که کدام کشورها به چه ترتیبی باید سرنگون شوند. این لیست با عراق آغاز شده بود و بعد از عراق قرار بود نوبت سوریه باشد و بعد از سوریه ایران مد نظر گرفته شده بود.

دولت جدید عراق برخلاف تصور ایالات متحده به ایران نزدیک شد. این باعث شد که وزیرامورخارجه سابق ایالات متحده کوندولیسا رایس  طرح «اغتشاش خلاق» را مطرح کند. لازم بود تنش‌های موجود در منطقه تشدید و یا حتا ایجاد شود . منظور تنش‌های مذهبی بین مردم اهل سنت  و شیعیان و یا تنش‌های نژادی بین ایرانیان و اعراب بود.

همه اینها برای چه؟  برای این‌که خاور میانه و نزدیک با محور ایران سوریه، عراق، حزبﷲ و مردم فلسطین که از نظر مواد خام غنی است، خارج از کنترل مستقیم ایالات متحده است و درجهت نزدیکی با مهم‌ترین رقبای ایالات متحده آمریکا، یعنی چین و روسیه گام برمی‌دارد. در نظر داشته باشید: در ایران و سوریه تا امروز هیچ نوع پایگاه نظامی آمریکائی وجود ندارد و علاوه برآن سوریه تاکنون هیچ نوع بدهی به خارج نداشته بود! همه اینها موانع بزرگی برای کنترل مطلق منطقه توسط ایالات متحده و کنسرنهای نفتی مربوط به آن است.

پس مسئله بر سر «کنترل مطلق» است. درست فهمیدم؟ «گلن گرین‌والد» در مصاحبه‌ای با سایت «ناخدنک‌زایتن»می‌گوید ایالات متحده آمریکا می‌خواهد «تسخیر و کنترل» کند. چرا این طور است؟

کاملاً مشخص است که آمریکا می‌خواهد منطقه نفت‌خیز را زیر کنترل خود درآورد. کشورهای ملی کارا در این بین مزاحمند. همانطور که گفته شد ایالات متحده همه جا با نیروهای خود حضور ندارد تا قدرت را از آن خود کند.

دفترچه بسیار جالبی برای نیروهای نظامی و سازمان‌های جاسوسی مربوط به آن زیر عنوان «کتاب راهنمای شیوه‌ جنگ‌های غیرمتعارف» موجود است. در این کتاب از نظریه‌پرداز نظامی چینی «سونژی» این جمله زیبا نقل قول می‌شود: «مغلوب‌کردن دشمن بدون جنگ، اوج توانائی است». با این‌که «گلن گرین‌والد» بخوبی قادر است در مورد برزیل گزارش کند، با این حال این‌طور به نظر می‌رسد که از کتاب راهنمای شیوه جنگ‌های غیر متعارف نقل قول می‌کند.

غرزدن‌ها و بهانه‌گیری‌ها از آنجا آغاز شد که در سال ۲۰۰۳ سوریه متهم شد که به اندازه کافی در قلمرو خود علیه تروریست‌ها فعالیت نمی‌کند با این‌که در همین زمان سوریه بیش از یک میلیون آواره جنگی عراقی را بی‌هیچ گله‌گزاری سرپناه داده بود. در عوض دولت آمریکا ۵ میلیون دلار  برای «برنامه شیوه حکومتی و رفرم سوریه» اختصاص داد، که دولت حاکم سوری را دور می‌زد.

آمریکا سپس یک فرستنده رادیوئی به اصطلاح نیروهای اپوزیسیون  به نام «بردی» و گروه «حرکت و عدالت» را برپا کرد. هم‌زمان با آن سوریه به بهانه‌های سخیف مورد تحریم‌های مختلف قرار گرفت. محافل رسمی بریتانیا در سال ۲۰۰۹ به اطلاع وزیرامورخارج وقت فرانسه «رولاند دوما» رساندند که قصد دارند اقدامات نظامی و غیرنظامی مختلفی در مورد سوریه به اجرا درآورند و آقای دوما هم نتوانست زبان خود را نگه دارد و مسئله آشکار شد.

گام بعدی همان‌طور که گفته شدنفوذ  هدفمند و حساب‌شده مزدوران در صفوف تظاهرکنندگان  و نظامی‌ساختن سریع فعالیت‌های ضددولتی بود. این روند که به وقایعی اوکرائین بسیار شبیه بود بطور برجسته‌ای با رسانه‌های غربی، سازمان‌های غیردولتی و دولت‌های خارجی هم‌آهنگ شده بود. این امر در «کشتار حوله» در ماه مه ۲۰۱۲ خیلی چشم‌گیر بود: ارتش سوریه گردان‌های تروریستی را از شهر حمص بیرون رانده بود. سپس در دهکده حوله که در نزدیکی حمص بود در روز ۲۵ مه ۲۰۱۲ حمام خون وحشتناکی صورت گرفت.

قبل از این‌که ناظرین بین‌المللی بتوانند این وقایع را بررسی کنند و به نتیجه‌ای برسند، برای انظار عمومی غربی روشن بود: این عمل خبیث می‌توانست تنها توسط سربازان اسد صورت گرفته باشد. همزمان با آن ایالات متحده آمریکا از شورای امنیت سازمان ملل تقاضا کرده بود که اجازه داشت باشد در چارچوب «مسئولیت حفاظت» که تازه اختراع کرده بودند، به سوریه حمله کرده و از شهروندان غیرنظامی این کشور در مقابل دولت این کشور حفاظت کند. چه اتفاقات تصادفی عجیبی.

بررسی شواهد که بعداً در حوله صورت گرفت نشان داد که گلوی اغلب قربانیان با چاقو بریده شده بود. ولی این امر نماد مشخصه «اسلام‌گرایان» بود. این امر باعث شد که رسانه‌ها و نهادهای دولتی غرب سربازان ارتش سوریه را دیگر مسئول این کشتار معرفی نکنند، بلکه نیروهای مسلح شبه‌نظامی که در ارتباط با ارتش قرار داشتند را زیر نظر قرار دهند. برخلاف لیبی کشورهای چین و روسیه که در شورای امنیت سازمان ملل دارای حق وتو هستند دیگر حاضر نبودند روایت غربی را بپذیرند و از حمله نظامی ارتش‌ کشورهای غربی جلوگیری به عمل آوردند.

*****

تا به امروز در محافل سیاسی و رسانه‌ای غرب امری مسلم است که استعمال گاز شیمیائی در روز ۲۱ اوت ۲۰۱۳ در غوطه به دستور اسد و از طرف ارتش  صورت گرفته است. رئیس جمهور ایالات متحده اوباما طی سخنرانی تلویزیونی خود در روز ۱۰ سپتامبر ۲۰۱۳شک و شبهه‌ای باقی نگذارد  و  راه را برای رسانه‌ها باز کرد: « دولت اسد بیش از ۱۰۰۰ نفر از شهروندان را با گاز شیمیائی به قتل رساند … میدانیم که رژیم اسد مسئول این فاجعه است … و به همین دلیل من پس از مشورت‌های زیاد و دقیق امر کردم که به نفع منافع ایالات متحده است که در مقابل استعمال سلاح شیمیائی توسط رژیم اسد با یک حمله نظامی پاسخ داد شود.» (…) ولی این اظهارات غلط بود و ژورنالیست آمریکائی سیمور هرش روز ۸ دسامبر ۲۰۱۳توانست طی یک مقاله طولانی در  “London Review of Books” زیر عنوان «سارین کی؟»(“Whose Sarin?”) آن را ثابت کند.هرش یکی از زورنالیست‌های محقق برجسته و برنده جایزه پولیتز از این طریق شهرت یافت که در گذشته جنایات جنگی آمریکائی‌ها در دهکده «می‌لای» که نیروهای ارتش آمریکا در ماه مارس ۱۹۶۸  ۵۰۴ نفر از مردم دهکده را به قتل رساندند، افشاء کرد


نورمان پش: سارین در سوریه

*****

به همین صورت هماهنگ‌کردن اتهامات در مورد استعمال مفروض سلاح شیمیائی از طرف دولت سوریه بین مقامات دولتی، رسانه‌ها و سازمان‌های غیردولتی بدون اصطکاک صورت گرفت. اسد آنقدر دیوانه و احمق بود که ۲ روز قبل از ورود هیات بازرسی بین المللی دستور حمله شیمیائی به شهروندان غیرنظامی را صادر کند.

برای زنده نگاه‌داشتن این روایت حتا یک کمیسیون بررسی سازمان ملل متحد منحل شد و یک کمیسیون جدید انتخاب گردید که یک دیپلمات آمریکائی معاونت ریاست آن را به عهده داشت که عمداً اظهارات برخی از شاهدین عینی را مورد اغماض قرار داد.

در این بین شواهد بسیار مهمی بدست آمده که گاز سمی که در این محل مورد استفاده قرار گرفته اصلاً ساخت سوریه نبوده است ولی گاز سمی کماکان یک سلاح پرقدرت تبلیغاتی است که به کمک آن می‌توان در بین انظار عمومی بی‌اطلاع رهبران نامطلوب کشورها را براحتی انگ زد.

آیا می‌توان و یا لازم است در مقابل این نوع فعالیت‌ها اقدامی کرد؟ نظر شما چیست؟

مثلاً روشنگری از طریق کتاب تیم آندرسون پرجرات. ما باید به عنوان کاربران رسانه‌ای حتی‌الامکان از طیف وسیعی از منابع  استفاده کنیم و از شنیدن نظر «فرستنده‌های دشمن» نیز هراس نداشته باشیم. دقیقاً توجه کنیم که کجا برخی از ادعاها با انگیزه‌های مشخصی همخوانی پیدا می‌کند مثلاً در مورد کشتار در حوله که به طور «کاملاً تصادفی» قدرتهای غربی کوشش می‌کنند تا از شورای امنیت چک سفید برای حمله به یک کشور مستقل دریافت کنند.

همین‌طور ما هرگز نباید فراموش کنیم که  خلق‌های دیگر و همین‌طور نمایندگان دولتی آنها را انسانهائی ببینیم که مانند ما دارای حق زندگی و کار در محیطی صلح آمیزند.

آندرسون همین طور خودمحوربینی کسانی که خود را به اصطلاح لیبرال چپ می‌نامند را محکوم می‌کند که بدون هیچ اثری از همدردی بامردمان ملل و نژادهای دیگر اخیراً از سرنگونی به اصطلاح رژیم‌های به اصطلاح ناتوان و یا جنایتکار با برداشتی نواستعماری که تصور می‌شد مدتها پیش از بین رفته، استقبال می‌کنند.

اعتمادی که ما نسبت به تونی بلر، بیل کلینتون و باراک اوباما ابراز داشتیم به قیمت جان میلیون‌ها نفر تمام شد. این عمل اجازه ندارد بار دیگر تکرار شود. امانوئل کانت می‌گفت: «جرات داشته باش که از عقل خود استفاده کنی».  این جمله امروز صادق‌تر از هرزمان دیگر است.

از اظهارات شما تشکر می‌کنم.

کتاب جنگ کثیف علیه سوریه ـ واشنگتن، تغییر رژیم و مقاومت به قلم جامعه‌شناس استرالیائی تیم آندرسون روز ۲۲ ژوئن ۲۰۱۶ به بان آلمانی نیز ترجمه شد. ترجمه این کتاب توسط نویسنده و ناشر «هرمان پلوپا» صورت گرفت. او در گفتگو با «ینس ورنیکه» تاکید دارد که چرا خواندن این کتاب سودمند است و چه جوانب نوینی را از مناقشه سوریه آشکار می‌کند. روز اول ژوئیه آندرسون و پلوپا کتاب را در برلین شخصاً معرفی خواهند کرد.

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: