تاریخی, سرتیتر

حملۀ تروریستی به بغداد و واکنش ایران – ریاکاری اسلامی

iraq_2016

گاهنامۀ هنر و مبارزه/جغرافیای سیاسی

4 ژوئیه 2016

حملۀ تروریستی به بغداد و واکنش ایران

ریاکاری اسلامی

حمید محوی/گاهنامۀ هنر و مبارزه/پاریس/4 ژوئیه 2016

اسپوتنیک در ساعت 21.52 روز یکشنبه گزارش داد که در « بامداد امروز یک شنبه یک خودروی بمب گذاری شده در منطقه تجاری کراده در مرکز بغداد منفجر شد که منجر به کشته شدن 165 نفر و زخمی شدن 168 نفر دیگر شده است. انفجار در حالی صورت گرفت که مردم زیادی مشغول خرید مایحتاج رمضان و افطار بودند. گفته می‌ شود شمار زیادی کودک هم در این حادثه کشته شده‌ اند.»، « حیدر العبادی نخست وزیر عراق در پی افجار خونین در منطقۀ کراده در مرکز بغداد، سه روز عزای عمومی اعلام کرد.» این حملۀ تروریست به بغداد از سوی داعش به عهده گرفته شده است.

 http://ir.sputniknews.com/world/20160703/1662181.html

علاوه بر این اسپوتنیک در مقاله ای زیر عنوان « واکنش ایران به حملات تروریستی بغداد » نوشت : « بهرام قاسمی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران با محکوم کردن انفجارهای انجام شده در بغداد در روز یکشنبه اعلام کرد که ایران تا شکست کامل تروریست ها در کنار دولت و ملت عراق خواهد ایستاد.»

http://ir.sputniknews.com/iran/20160703/1661991.html

البته روشن است، امروز همه می دانیم که این گروه های تروریست اسلامی از کجا آمده اند و چه کسانی آنها را متشکل کرده اند. روشن است که جنگهای مذهبی بین شیعه و سنی و سلفی و جهاد طلب به طرح استراتژیک بازی بزرگ استعماری تعلق دارد و موضوع تازه ای نیست. ادبیات سیاسی آلترناتیو مملو از گزارش و تفسیر سیاسی و جغرافیای سیاسی در فراسوی چنین رویدادهائی ست. واقعیت این است که طرح واشنگتن و تل آویو برای تجزیۀ عراق به شکل فرسایشی در شرف تکوین است.

در نتیجه از مسئولیت واشنگتن در تمام اعمال تروریستی در منطقۀ خاورمیانه و حتی در اروپا نباید غافل شویم و یا فراموش کنیم. مقالۀ اخیر مائل آلبرکا Maël Alberca در این زمینه از صراحت خاصی برخوردار است، در گزارشات و تحلیل او زیر عنوان «فرانسه پشتیبان تروریستها؟ ایالات متحده و جنگهای پی در پی، بخش ششم از ده مقاله که من پنج بخش آن را ترجمه و منتشر کرده ام و مابقی در دست ترجمه است،  می توانیم در بخش ششم بخوانیم و بدانیم که :

« علاوه بر این، پشتیبانی ایالات متحده از گروه های سلفی و جهادطلب در چهارچوب اهداف جغرافیای سیاسی دائماً از سوی اعضای ارتش ایالات متحده یا سرویس های اطلاعاتی افشا شده است. سرهنگ ارتش ایالات متحده و رئیس پیشین آژانس اطلاعات انسانی دفاع Defense Human Intelligence Service (DHS) (تکیه روی نیروی انسانی است  نه فن آوری) در بطن آژانس اطلاعات دفاعی Defense Intelligence Agency (DIA) پاتریک لانگ W. Patrick Lang با افشاگریهایش نشان داد که ایالات متحده از جبهۀ النصره، شبکۀ القاعده در سوریه پشتیبانی کرده است زیرا علیه رژیم بشار اسد می جنگد. در حالی که « از سال 2012، ژنرال فلین Flynn [ رئیس آژانس اطلاعات دفاعی بین 2012 و 2014] می دانست که النصره منافع غربیها را تهدید می کند و هدف این دسته از جهاد طلبان ایجاد امارات اسلامی بر اساس موازین و شریعت اسلام است ».

این اتهام سنگین بخشی از مسئولیت گسترش گروه های تروریست از شبکه های وابسته به القاعده که به تشکل دولت اسلامی در عراق انجامیده را به ایالات متحده نسبت می دهد. در 9 آوریل 2013، رئیس دولت اسلامی ابوبکر البغدادی اعلام کرد که جبهۀ النصره شاخه ای از دولت اسلامی در عراق و سوریه است و ادغام امارات اسلامی در عراق و النصره به هدف تشکل دولت اسلامی در عراق و سوریه انجام گرفته است. سپس این اعلامیه از سوی جبهۀ النصره مردود اعلام شد، زیرا خود را یگانه شاخۀ القاعده در سوریه می داند، بر اساس این امر انشعاب و رقابت بین جبهۀ النصره به پشتیبانی ایالات متحده و دولت اسلامی به مثابه دشمن و هدف جنگی ایالات متحده به وقوع پیوست.

پشتیبانی ایالات متحده از گروه های اسلامگرا علیه کشورهای کمونیست یا کشورهای طرفدار شوروی موضوع تازه ای نیست و به تاریخ جنگ دوم جهانی باز می گردد، در واقع ایالات متحده استراتژی قدیمی شبکه هائی را به کار بست که پیش از این رژیم نازی برای مبارزه علیه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی به وجود آورده بود و از آنان به مثابه ابزار و « دشمن داخلی» استفاده می کرد. در واقع، « آلمانها طی جنگ دوم جهانی از چچنها، قزاقها، ازبکها، مسلمانانی که در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی زندگی می کردند علیه کمونیستهای خدا ناباور استفاده می کرد. آمریکائی ها همین ساز و کار را تکرار کردند، یعنی با پشتیبانی از اسلامگرایان علیه جبهۀ کمونیستها و اقمارشان.» (لینک مقاله)

http://www.investigaction.net/la-france-sponsor-des-terroristes-les-etats-unis-et-leur-guerre-permanente-610/

و این درس مهم را نیز از میشل شوسودوسکی به یاد داشته باشیم که ایالات متحده چه وقتی که از گروه های تروریستی جهاد طلب پشتیبانی می کند و یا به بهانۀ بمباران با چتر برایشان اسلحه و مهمات پرتاب می کند، و چه وقتی که گروهی را به مثابه دشمن شناسائی کرده و واقعاً هدف بمباران قرار می دهد، در هر دو صورن یک هدف دار و آن هم توجیه مداخلات به هدف توسعۀ سیطرۀ جهانی اش می باشد.

ولی در اینجا باید نگاه مختصری به واکنش سخنگوی وزارت امور خارجۀ ایران بیاندازیم. می خواهیم کمی عمیقتر به مفهوم همبستگی و ایستادن «در کنار دولت و ملت عراق» بپرادازیم. در رسانه های حتا آلترناتیو نیز خیلی کم به این واقعیت اشاره شده است که در استفاده از اختلافات قومی و مذهبی در طرح های امپریالیستی و تجزیۀ کشورهای خاور میانه به تعدادی بی شماری از کشورهای کوچکتر که خاصه  نتوانند برای امنیت اسرائیل تهدیدی ایجاد کنند… ایران نیز به مثابه کشوری که دین رسمی آن اسلام شیعه است ( البته با زور و تهدید به مرگ علیه همۀ مردم ایران، زیرا حتا اگر همۀ ایرانیان مؤمن و با ایمان باشند، مانع از این امر دینی نیست که برای آنانی که مسلمان فطری تشخیص داده شده اند و به همین گونه مسلمان ملی در صورتی که از دین اسلام خارج شوند و منکر محمد به مثابه مرد خدا و قرآن به مثابه کلام خدا شوند، حکم مرک صادر می کند. یعنی خروج از دین اسلام ممکن نیست. در نتیجه تمام مسلمانان جهان به نوعی خاص گروگان دستگاه دین اسلام هستند)، همواره خواهی نخواهی، آگاهانه و یا ناآگاهانه یک پای ثابت همین طرح امپریالیستی بوده و هست.

پیش از آن که به واکنش ایران از زبان سخنگوی وزارت امور خارجه بپردازم، بد نیست به روزگاران باستان و نخستین روزهای تشکل دین عرب بازگردیم، در آن روزگاران برخی از مردم عرب با پذیرش دین نوین محمد مخالف بودند، ولی او ترفند کارائی را به کار بست که نهایتاً در طول تاریخ جا باز کرد، به سخن دیگر حُقۀ محمد گرفت : او می گفت برای اتحاد عرب و به نفع تشکل قبایل عرب حتا به ظاهر این دین را قبول کنید…پس از چند نسل این حُقه گرفت.

در نتیجه جای شگفتی نیست که آقای « بهرام قاسمی، سخنگوی وزارت امور خارجۀ ایران» یعنی سخنگوی وزارت امور خارجۀ جمهوری اسلامی ایران و دستگاه و ایدئولوژی دین اسلام در ایران فرد ریاکاری باشد، چون که ریاکاری همانگونه که در بالا توضیح دادم به بنیادهای دین اسلام و بطور کلی به بنیادهای ادیان ابراهیمی تعلق دارد. امروز چه کسی ست که نداند ایالات متحده و هم پیمانانش باعث و بانی تشکل گروه های تروریستی در عراق و سوریه بوده اند؟ ولی همین جمهوری اسلامی در ایران از آنجائی که احتمالاً نمی خواهد و یا نمی تواند ( در نهادش نیست) که در مبارزه علیه تروریسم و غرب امپریالیستی به پشتیبانی مردم ایران تکیه کند ( بر عکس آنان را برای درخواست حقوق حقۀ شان به شلاق محکوم می کند و حکم شلاق را نیز با شجاعت و افتخار تمام و کمال و به نام « عصر طلائی اسلام» روی تن کارگران ایرانی به اجرا می گذارد،… ) به پدرخواندگان تروریسم و آدمکشها بوئینگ سفارش می دهد. تا احتمالاً سفر حج عمره با سهولت بیشتری محقق گردد «انشا الله». چنین سفارشاتی  در حالی صورت می گیرد که بر اساس گزارشهائی که همه خوانده ایم، روند خصوصی بهداشت و درمان در ایران بجائی رسیده است که « بخیۀ صورت کودک را باز کرده اند ». گزارش رسیده از سوی مدافعان حقوق کارگر که البته به دقت واقعه را توضیح نداده، ولی بنظر می رسد که در بیمارستان در وضعیت اورژانس صورت کودکی را بخیه زده اند ولی به این دلیل که والدین او پولی برای پرداخت عمل جراحی نداشته اند، بخیۀ صورت کودک را بازکرده اند. این است مفهوم مبارزه علیه تروریسم و همبستگی با مردم تحت ستم خاورمیانه. پس از 36 سال به اصطلاح « انقلاب اسلامی» یعنی 36 سال به علاوۀ 1400 سال دروغ شاخدار به شرط چاقو… به ضمانت تداوم تروریسم و باج دهی به جنایتکاران و «دزدان دریائی».

نکتۀ مهم دیگری را باید اضافه کنم، اگر هدف واقعاً مبارزه علیه تروریسم است، و اگر دخالت امپریالیست ها را موقتاً از بحث خارج کنیم، و روی اسلام و قابلیت این دین به مثابه یک دستگاه و برنامۀ دینی برای مسلمانان متمرکز شویم و چگونگی متشکل کردن گروه های تروریستی و حملات انتحاری و پیاده کرن قوانین طلائی به شکل بریدن سر و دست و پا و شلاق زدن و باز کردن بخیۀ زخم کودک و جز اینها… و به همین گونه شیوۀ مبارزۀ بخشی از جهان که در تصرف اسلام است ( مثل ایران ) که گوئی مخالف تروریسم هستند ولی به آنها بوئینگ سفارش می دهند، و تسلیم قوانین جنایتکاران می شوند… از این بحث اگر فاصله بگیریم، دورا دور می توانیم بگوئیم که مبارزه علیه تروریسم، یا هر نوع بزهکاری دیگر فقط به ضرب زور و تهدید و توپ و تفنگ امکان پذیر نیست. و اگر این تعبیر دین و نوعی «هرمنوتیک» مذهبی (یا هنر تفسیر دین) بوده که به چنین فجایعی دامن زده است، باید انتظار داشته باشیم که دستگاه های آموزشی بین توده های افیون زده بیش از پیش فعال شوند. یعنی باید انتظار داشته باشیم که نقد دین در آزادی کامل امکان پذیر شود. بی گمان نقد دین در صورتی که چنین امری در کشورهای اسلامی امکان پذیر شود، می تواند به عنوان یکی از ابزارهای مهم در مبارزه علیه تروریسم به کار برده شود. ولی مشکل به این نکته ختم نمی شود، و نبود چنین ساز و کاری از یک سو نشان می دهد که امپریالیستها هدفشان مبارزه علیه تروریسم نیست، چرا که نه تنها با نقد و ادبیات و هرمنوتیک و آموزش در سطح توده های وسیع کاری ندارند، بلکه مشوق تروریسم نیز هستند و حتا اگر شهرهای خودشان و ملت خودشان نیز در اروپا و آمریکا هدف تروریسم قرار بگیرند و قربانی بدهند، از طرحهایشان دست نمی کشند. فرانسه زیر پای پدرخواندگان همانهائی که مردم فرانسه را در یک فرصت تفریحی و هنری به گلوله بستند قالی قرمز پهن می کند، و سرمایه گذاریهای این پدرخوانده های تروریسم اسلامی در فرانسه از پرداخت مالیات معاف است. و از سوی دیگر می بینیم که دستگاه دین اسلام در هیچ یک از شاخ و برگهای شیعه و سنی تاب تحمل نقد را ندارد. در نتیجه جبهۀ مبارزه علیه تروریسم، نظر به منع جهانشمول انتقاد از دین در وادی دین، مبارزه علیه تروریسم (اسلامی) یا جهاد طلبی فعال با نتایجی که می بینیم،  خود را از یکی از ابزارهای مهم و مؤثر محروم می کند.