اخبار ایران و جهان

کارگران روی پرده

theater
ده تصویر کارگرانه که در سینما دیده ایم

کارگران روی پرده

تامین 24 / وقتي سينماي کارگري به معناي آکادميک آن وجود ندارد، مجبور هستيم دل خوش باشيم به تکداستانهايي که در فيلمهاي سينمايي متنوع ميبينيم. ميبينيم که چطور روايتهاي کارگري به سينما راه پيدا ميکنند و گاهي ما را به دنياي متفاوتي ميبرند. دنياي متفاوتي که دغدغههاي قشر کارگر را به زبان ميآورد و فرازونشيبهاي زندگيشان را به تصوير ميکشند. ميبينيم که بازيگراني مطرح در شکل و شمايل ديگري، مردان و زناني از جنس خودمان را براي ما باورپذير ميکنند. اين بار برايتان از بازيگراني مينويسيم که لباس کارگران را به تن کردهاند و براي ما تبديل به چهرهاي آشنا شدهاند. در قالب آن زندگي و آن سختکوشي در ذهن ما جا خوش کردهاند و بهترين تصويرها را براي ما ساختهاند.
فيلمهايي براي نشان ندادن
گلاب آدينه در «زير پوست شهر»، در بخش پاياني داستان، وقتي دوربين روي صورتش ميايستد و گزارشگر از او سوال ميپرسد، بيمعطلي ميگويد: «اصلا اين فيلمها رو به کي نشون ميدين؟» او با حجمي از ناراحتي و عصبيت اين جمله را به زبان ميآورد که به دل ما مينشيند. همان داستان وقتي به «قصهها» ميرسد پررنگتر هم ميشود. گلاب آدينه در نقش «طوبي» از کار بيکار شده و حالا در اتوبوسي مينشيند تا همراه با همکاران ديگرش به کارخانه بروند و اعتراض کنند به حقوقهاي نگرفته و معوقمانده. ما همراه با دوربين يک مستندساز به اتوبوس وارد ميشويم. آنها رو به دوربين دغدغههايشان را ميگويند.
 گاهي ميترسند از اينکه اعتراضهايشان سياسي برداشت شود و به همين خاطر خودشان را محدود ميکنند در صحبت کردن و سعي ميکنند به اصل داستان بازگردند، به حقوق معوقهشان. به 6 ماه بيپولي، به حقوق نگرفتن. در همان سکانس جذاب که کليشهاي هم از آب درنيامده، فرهاد اصلاني نيز حضور دارد. اوست که کمک ميکند به طوبي خانم براي صحبت کردن، اوست که ليواني آب به دستش ميدهد و اوست که با دست به پسر جواني در رديف انتهايي اشاره ميکند و ميگويد تازه ازدواج کرده است و به اين پول خيلي احتياج دارد. آن ثانيههاي طلايي، يکي از ماندگارترين تصويرهايي است که از کارگران در سينما براي ما به يادگار مانده است.
داستان پرکشش خانوادگي
وقتي مازيار ميري سوژه «حوض نقاشي» را انتخاب کرد، بيشتر از آنکه داستان را به سمت زندگي کارگرانه پيش ببرد، از شخصيتهاي اصلياش صحبت کرد که معلولان ذهني هستند. نه آنقدر که مجبور به بستري شدن شوند و بيکار بمانند و نه آنقدر که بتوانند شبيه به آدمهاي معمولي زندگي کنند. داستان آنها بيشتر حول محور زندگي پسرشان ميگذرد، پسري که از چنين پدر و مادري به دنيا آمده اما سالم و سرحال است و حالا با دغدغههاي هر پسربچهاي در دهسالگي شروع به گشتوگذار ميکند. اما درحقيقت مازيار ميري داستان را در يک کارخانه مواد دارويي روايت ميکند و نگار جواهريان و شهاب حسيني که نقش يک زوج را بازي ميکنند در اين کارخانه در بخش بستهبندي مشغول به کارند. کارشان اين است که بستههاي قرص را بشمارند و در جعبه بگذارند. در اين فيلم سينمايي نيز تعديل نيرو زندگي آنها را سخت ميکند و شهاب حسيني از کار بيکار ميشود و خانمش سر کار ميماند. هرچند اين داستان باعث ميشود سختيهاي بيشتري از اين زندگي را ببينيم، با اين حال داستان پسرک بهعنوان دغدغه اصلي معرفي ميشود. شادماني و خوشبختي پسرک و گاهي نيز حسادت شخصيتهاي اصلي به زندگي خانم معلم.
از زبان علي رفيعي
يکي ديگر از داستانهاي پرکشش و جذابي که زندگي کارگران را دستمايه قرار داده است، مربوط به فيلم سينمايي «آقايوسف» است، فيلمي به کارگرداني علي رفيعي. کارگرداني که بيشتر او را در دنياي تئاتر ميشناسيم، اما اگر پيگير سينما باشيد، احتمالا «ماهيها عاشق ميشوند» را به ياد ميآوريد. با اين حال رفيعي در «آقايوسف» مهدي هاشمي را بهعنوان بازيگر اصلي انتخاب کرده است. مردي که با تنها دخترش زندگي ميکند و هرچند بازنشسته شده و دوران پيري را ميگذراند، براي درآمد بيشتر هم که شده تصميم گرفته به خانه مردم برود، کارکند و دستمزدي بيشتر بگيرد. او که ميتواند با دوستانش در پارک بنشيند و از زندگي بازنشستگي لذت ببرد، مجبور است دست به کارهاي سخت بزند و خانه ديگران را تميز کند. داستان اصلي اما باز هم زندگي کارگري آقايوسف نيست. داستان آقايوسف در آن خانه تازه شکل ميگيرد وقتي که متوجه ميشود دخترش نيز به همين خانه رفتوآمد دارد. سخت و سهمگين و باورنکردني.
و اما فرهادي
اصغر فرهادي در «چهارشنبهسوري» و «جدايي نادر از سيمين» نشانهاي از زندگي کارگري به ما ميدهد. در فيلم اول، ترانه عليدوستي به خانه هديه تهراني و حميد فرخنژاد وارد ميشود و همزمان با ورود اوست که داستان براي ما باز ميشود. او در نقش کارگري براي خانهتکاني به اين خانه آمده. در اين حضور صبح تا شب در جريان داستان زندگي زن و مردي قرار ميگيرد که خيانت تبديل به بخشي از ذهنيتشان شده و روزگارشان را به هم ريخته است. اما در «جدايي نادر از سيمين»، همين کارگر است که در روند داستان تاثير ميگذارد و نقطه عطفي براي داستان ميسازد که ديدني است. اينبار نقش را ساره بيات بازي ميکند، در نقش زني که حامله است و براي کار به اين خانه آمده، تا هم پرستاري از پدر پير را انجام دهد و هم کارهاي خانه را. اما نادر با او رفتار تندي ميکند و هل دادنش باعث ميشود تا داستان مسيري سختتر و سهمگينتر پيدا کند. در هردو فيلم، داستان يک کارگر خانه در ميان است اما هيچ کدام آنها را نميتوانيم بهمعناي واقعي به عنوان فيلمهاي کارگري در نظر بگيريم.
منبع : آتیه نو
خبرنگار : نوا مصدق
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: