اخبار ایران و جهان

سخنی با مردم و نیروهای آزادی خواه ایران!

ع.شفقhamidashraf

در روزهای اخیر انتشار مطلبی تحت عنوان «جنگ و گریز ساواک با چریک «افسانه»‌ای حمید اشرف از نگاهی دیگر» (که در برگیرنده متن مصاحبه ایرج مصداقی با یکی از عوامل ساواک رژیم آزادی کش شاه به نام پرویز معتمد می باشد ) و همچنین نقد رفیق اشرف دهقانی بر مطالب عنوان شده در این مصاحبه موجب بروز واکنش های گسترده ای از سوی افراد و نیروهای سیاسی و افکار عمومی چه در داخل و چه خارج از کشور گشت.

مطالعه واکنش های مزبور در فضای رسانه ای و مجازی برای هر کوشنده سیاسی جویای حقیقت به روشنی نشان می دهد که مصاحبه مزبور و پاسخ به آن قبل از هر چیز به یک صف بندی آشکار در بین فعالین و نیروهای سیاسی و اجتماعی دامن زده است. در یک طرف از این صف بندی نیروهای سیاسی مبارز و ملی و انسانهای با وجدان و آزادیخواه قرار گرفتند که به رغم هر گونه اختلاف در شیوه نگرش و مواضع سیاسی شان بر ضد جمهوری اسلامی، به صورتی قوی و رسا، یک صدا علیه اقدام رسوای مصاحبه کننده در دادن تریبون به مامور امنیتی سازمان شکنجه گر رژيم شاه (ساواک) جهت کوبیدن نیروهای انقلابی که اوج آن در دهه 50 بود و از آن مهمتر علیه دروغها و ادعاهای ساواکی مزبور موضع گرفته و با حمایت از پاسخ رفیق اشرف، در حقیقت به دفاع از ارزش ها و تاریخ مبارزاتی و سمبلهای جامعه و مقابله با تلاش دشمنان آزادی کش رنگارنگ مردم برای تحریف تاریخ برخاستند.

اما در طرف دیگر این صف بندی طیف متنوعی از طرفداران و دست اندرکاران نظم کهنه و ویران شده شاهنشاهی و «تیمسارها«، و «ساواکی» ها و شاه دوستان و همچنین نیروهای مدافع رژیم تبهکار جمهوری اسلامی و طرفداران اصلاح طلبان حکومتی را می توان دید که در دفاع از موضع مصاحبه گر و مامور امنیتی «مجرب» همنشین وی، به صف شده اند و برای این دو، کف می زنند. همچنین برغم ادعاهای مکرر ایرج مصداقی مبنی بر این که او فقط «یک فرد» تنها ست و نه یک «تشکیلات«؛ شبکه ای از رسانه های شنیداری و دیداری که مواضع وی علیه نیروهای انقلابی را موافق منافع و سیاستهای رسانه ای خود می بینند به او تریبون دادند و او را تقویت کردند. این در شرایطی است که همانطور که همه می بینند بسیاری از تشکیلات های مبارز به علت مواضع انقلابی شان از داشتن چنین شبکه هایی محروم هستند. مطالعه واکنش های واحد این گروه به کار مصاحبه گر و اظهارات سوژه وی نشان می دهد که این جماعت صرف نظر از هر اختلافی که به واقع هم با یکدیگر دارند اما در ضدیت با انقلاب مردمی سالهای 56-57 و سم پاشی علیه توده های قیام کننده، در ضدیت با جنبش مسلحانه مردمی در آن سالها، در چپ ستیزی، در معاضدت و دشمنی با تشکیلات های مبارز و انقلابی و مهمتر از همه این ها در تلاش برای باور شکنی و نابود کردن چهره ها، (اسطوره های الهام بخش برای توده ها) و ارزش های مبارزاتی و تاریخی در ذهن مردم و به ویژه جوانان ما کاملا متحد شده اند. خلاصه آن که این مصاحبه و تریبون دادن به مامور امنیتی ای که سازمان متبوعش یعنی ساواک مظهر یکی از منفورترین و تبهکارترین ارگانهای دولتی در جامعه بوده، با ادعای تلاش برای دست یابی به «حقیقت«، مراتب تشویق و «درود» فرستادن های طیف فوق را نسبت به مصاحبه کننده و هم نشین ساواکی اش برانگیخت. برخی از آنها از این مصاحبه به مثابه «اکسیژن» نام برده و در فضای تنفسی ای که ایرج مصداقی و سوژه اش به آنها داد فرصت یافتند تا باردیگر جوانان قیام کننده و انقلابی سال 56-57 را «اوباشان پنجاه هفتی» و «فداییان» و «مجاهدین» دهه 50 را «داعشی» خطاب کنند. نمونه های زیر بیانگر این امر است:

«چقدر ساده، بدون شعار و حرفه ایبرای ما که در «گویا» و اینجور جاها شب و روز زیر بمباران دروغها، عقده گشایی‌ها و ترحم به خود اوباشان پنجاه و هفتی هستیم مثل اکسیژن است و باور می‌دهد که میتوانی ایرانی‌ باشی‌ و مزخرف نگویی و از دشمنت هم با احترام یاد کنی‌. درود بر کارمندان شریف ساواک که ایران را چند دهه از گزند داعشیان فدایی و مجاهد و اسلامی و مصدقی دور نگاه داشتند

http://news.gooya.com/politics/archives/2016/05/212746.php

و یا اظهار نظرهای دیگر:

«از شما ها دروغگو تر تاریخ ایران به خودش ندیده در تمام دهه های چهل و پنجاه با دروغ و شایعه سازی و چرندیات مکتبی و گروههای کثیفتتون جوانها را گمراه می کردید

«درود بر وطنپرستان ساواک خاک بر سر چپول های جهان وطن.» «ما پیک میزنیم به سلامتی ساواک و خدماتی که به ایران و ایرانی کرد

https://www.balatarin.com/permlink/2016/6/9/4207791

مطالعه همین نمونه ها به خواننده نشان می دهد که مصاحبه کننده همسرایانی جز یک مشت ضد انقلابی شاه دوست و ساواکی و مرتجع غالب و مغلوب برای خود دست و پا نکرده است. خود این واقعیت یعنی صف بستن سیستماتیک نیروهای ضد انقلابی و ضد آزادی در پشت این مصاحبه بیانگر ماهیت آن تفکری ست که این مصاحبه درخدمت تبلیغ و ترویج آن قرار دارد.

موضوع بر سر چیست؟

«مصاحبه» ایرج مصداقی با پرویز معتمد، کارگزار ساواک شاه که به گفته خودشان در سه سال پیش صورت گرفته، در آستانه 8 تیر یعنی سالگرد جان باختن رفیق کبیر حمید اشرف و یارانش که در جریان حملات مرگبار ساواک در سال 1355، شهید شدند منتشر شده است. در این مصاحبه مامور امنیتی شاه در لباس یک جیمز باند تمام عیار با آب و تاب فراوان در توجیه علل ضربات سنگین وارد بر چریکهای فدایی خلق در سال 1355 از چگونگی دستیابی ساواک و شخص خودش به اطلاعاتی خبر می دهد که در اثر دست یابی به تلفن های سازمان و اهمال چریک ها ( مثلا مکالمه تلفنی 41 دقیقه ای از طریق آن تلفن ها با پايگاه های سازمان) برای رژیم افشا گشته و موجب ضربات سیستماتیک آن سال به چریکهای فدایی خلق ایران و جان باختن چریک افسانه ای یعنی رفیق حمید اشرف و یارانش شد. علاوه بر این ساواکی مورد مصاحبه در داستان جیمز باندی اش صحنه هایی را خلق می کند و با آگاهی از احساسات پاک و بی شائبه توده ها نسبت به حمید اشرف ها، در آنها از شوق و هیجان دیدار این چریک افسانه ای صحبت می کند . از چریکی که برخوردار بودن او از درجه بالائی از اهمیت، دست یافتن به مرده و زنده اش به معضل شخص شاه بدل شده بود. با این وجود ، این مامور «سرخود» ساواک بدون این که به مافوق هایش بگوید به محل قرار حمید می رود تا چهره او را ببیند و بعد هم راست راست او را رها می کند و خوشحال و خندان ظاهراً از دیدن چهره او به سرکارش باز می گردد و در مورد این اقدام بدیع خود با همکارش دعوا هم به راه می اندازد.

جالب اینجاست که در طول این داستان پراکنی های دو صفر هفتی جیمز باند وطنی ما یعنی معتمد که گویا در کوران نبرد ساواک با چریکها و شخص حمید اشرف همیشه دارای نقش محوری بوده، خواننده مطلع شاهد و سندی دال بر وجود حقیقت در ادعاهای او نمی یابد. از این مهمتر او به دقت مواظب است تا در این «مصاحبه» در پناه چتر حفاظتی ای که «مصداقی عزیز«ش آگاهانه با عدم سئوال کردن برای وی ایجاد می کند کوچکترین اطلاعاتی اضافه بر آنچه که کتاب دشمن (نوشته محمود نادری)، یا رئیس نا محترم وی در ساواک یعنی ثابتی، در کتاب خویش در مورد ضربات سال 55 ارائه کرده به خواننده ندهد. مصاحبه گر هم پیشاپیش گفته است که هدفم «در این گفتگو شنیدن روایت بود و نمی‌خواستم در مورد مسائلی که راوی مایل به گفتگو در مورد آن‌ها نبود اصرار کنم و یا به چند و چون در مورد مسائل بپردازم. بیشتر شنونده بودم«. (رجوع کنید به مقدمه ایرج مصداقی در مصاحبه با ساواکی). اما، معنی چنین اعمالی در دنیای واقعی آن است که مصاحبه گر آگاهانه تریبونی به یک ساواکی داده  تا در باره حمید اشرف و چریکهای فدایی خلق هر چه می خواهد ردیف کند. به سخن دیگر او با شرکت در چنین پروژه ای و قائل شدن نقش صرفاً «شنیدن» برای خود، نه تحقیق در صحت و سقم اظهارات مامور اطلاعاتی رژیم بلکه هدف دیگری را تعقیب می کند که همانا کوبیدن چریکهای فدائی خلق از طریق یک ساواکی می باشد.

تا آنجا که به خود این سوژه باز می گردد نیز مامور ساواک از همان اول خیال تمام مخاطبانش را در مورد این که شاید حقیقت و یا مورد تازه ای در اظهارات او بیابند را تخت کرده است. او تاکید می کند که با توجه به «سوگندی» که در بارگاه دستگاه ظلم و جنایت شاه خورده نمی تواند «اسرار» سوژه های خود را فاش کند و این کار را نخواهد کرد. وی قاطعانه می گوید «من از تیرماه ۱۳۵۴ تا اواخر دیماه ۱۳۵۷ از کلیه سوژه‌های کلیدی کمیته مشترک شنود کردم. ولی تا امروز ۲۴ نوامبر ۲۰۱۳ هرگز اسرار سوژه‌هایم را فاش نکرده‌ و در آینده نیز نخواهم کرد. من به خاطر موقعیتی که داشتم به رازهای مردم پی می‌بردم، اجازه  ندارم آن‌ها را فاش کنم. من سوگند خوردم که خیانت نکنم با توجه به این سخنان آشکار، چگونه مصداقی انتطار دارد که خواننده این ادعای وی که در این مصاحبه دستیابی به «حقیقت» برایش «مهم«تر است را بپذیرد. و چگونه قبول کند که او مصاحبه با یک ساواکی که دروغ و ریا از جمله مهارتهای لازم انجام شغل ناشریفش می باشد را برای کمک به «رسیدن به واقعیت» انجام داده.

ولی اگر تا اینجا برای هر ناظر بی طرفی هنوز این واقعیت که مأمور امنیتی سابق اصولاً فاقد ظرفیت و صلاحیت و اندک صداقت لازم برای کمک به یافتن حقیت می باشد، روشن نیست، اجازه دهید به واقعیت دیگری در مورد وی و پروژه ای که با «مصداقی عزیزش» پیش برده اشاره کنیم.

پرویز معتمد کیست و از کجا پیدایش شده؟ در معرفی سوابق و شخصیت او به خود ایرج مصداقی و حرفهای خود مامور امنیتی رجوع می کنیم. مصداقی در مورد این کارگزار ساواک می گوید که او را «برای سالها» می شناخته و بالاخره در سال 2013 او را حضوری در پاریس دیده و حرفهایش را ضبط کرده و اضافه می کند » حالا بعداً دیگه ما اینا رو منتشر کردیم» (البته بدون هیچ توضیحی در رابطه با این که چرا 3 سال بعد این کار را کرده) معتمد هم می گوید که پس از عقیم ماندن تلاش برای ارتباط با مجاهدین از طریق نیروهای وابسته با این سازمان و بعد برخورد با مصداقی فهمیده که او «این کاره » است و به همین خاطر او را به خانه خودش هم برده در حالی که چنین اعتمادی را به اشخاص قبلی نکرده است. آنها به هم نان قرض می دهند وقتی مصداقی به وی می گوید «آقای معتمد یک فرقی بین من و ابوالقاسم رضایی و مسعود رجوی و مهدی سامع و امثال او هست. من رک و راست هستم، اگر کاری انجام دهم به صراحت مسئولیت انجام آن را به عهده می‌گیرم و از آن با تمام وجود دفاع می‌کنم. اما به مهدی سامع اگر رو بدهی منکر ارتباط با شما می‌شود و ابوالقاسم رضایی اساساً خود را بی خبر از همه جا جلوه می‌دهد. 
پرویز معتمد: بله من هم می‌دانم، تجربه‌ی بیش از ۵ دهه کار اطلاعاتی و امنیتی به من می‌گوید فرق بزرگی بین شما و آن‌هاست وگرنه چرا با مهدی سامع در کافه قرار می‌گذارم و شما را به خانه‌ام می‌آورم و با خانواده‌ام آشنا می‌کنم و سر یک سفره غذا می‌خوریم

مصداقی در توضیح سوابق سوژه خود در مصاحبه با یکی دیگر از رسانه های جمعی اینترنتی به نام «رادیو صدای مردم» (https://www.youtube.com/watch?v=rTsyCPho3gw) با ارائه یک رزومه (تاریخچه) بلند بالا از معتمد در رابطه با مقام و موقعیت وی می گوید که این مامور ساواک «در دستگیری خمینی شرکت داشته؛ همراه خمینی در خونه قیطریه بوده؛ خونه حاج غلام حسین روغنی؛ مسئول حفاظت از اون خونه بودن؛ بار دیگه که خمینی رو دستگیر کردن در تیم دستگیری اون شرکت داشته در حمله به حوزه علمیه قم شرکت داشته» و بالاخره هم مصداقی از این ساواکی به عنوان «مسئول پرونده حمید اشرف» نام می برد.

اگر فرض را تماما بر صحت این اظهارات بگذاریم آنگاه می بینیم که ما با یکی از عوامل قدیمی، مجرب و مورد اعتماد در دستگاه جهنمی ساواک روبرو هستیم که ماموریتهای کلیدی و حساسی از جمله شرکت در دستگیری خمینی و محافظت از وی به او داده شده است؛ آن هم توسط دستگاهی که وظیفه ای جز ایجاد ارعاب و فضای ترور و وحشت، دستگیری، اعمال خشونت، شکنجه، کنترل و کشتن مخالفان حکومت شاه و مردم آزادیخواه را نداشت. همه می دانند که برای خدمت در چنین دستگاهی و رسیدن به چنان موقعیتی، کاندیدای مورد نظر دستگاه باید به چه درجه ای از رذالت و قساوت، ریاکاری و به قول مردم «بی همه چیز» یعنی بی بهره از کمترین اصول و اخلاق و پرنسیب و اصولا هر گونه سجایای نیک انسانی بوده باشد. این خصوصیات منطقا همه در وجود مصاحبه شونده وجود داشته که او را به چنین موقعیتی در آن دستگاه سرکوب و شکنجه رسانده است. با چنین سابقه ای آیا هیچ انسان مبارز و با شعوری می تواند ادعا کند که امکان یافتن کمترین عنصر حقیقت از لابلای دانسته ها و آگاهی های احتمالی وی وجود دارد که بتوان از آن برای خدمت و دفاع از «حقیقت» استفاده کرد؟

البته این تمام سابقه رنگین و یا بهتر بگوییم ننگین ایشان نیست. اگر کمی هم در مورد روایاتی که او در مورد خود ارائه می دهد کنکاش کنیم تصویر بهتری از ماهیت وی بدست می آید. تا آنجا که به سوابق و اظهارات این شخص یعنی پرویز معتمد در سالهای اخیر برمی گردد معلوم می شود که این مامور ساواک به ادعای خود در دوران رژیم شاه مسئول اقدامات بسیار بزرگی بوده از مسئولیت پرونده حمید اشرف گرفته تا دستگیری و حفاظت از خمینی و یا «سرکوب حوزه علمیه قم«؛ از دستگیری مجاهد قهرمان حنیف نژاد گرفته تا دستگیری وحید افراخته ( کادر قبلی سازمان مجاهدین و بعد مجاهد مارکسیست شده) و بالاخره امر شنود سیستماتیک در مهمترین پرونده های سیاسی زمان شاه.

اما با وجود چنین سابقه و کارنامه ای (بویژه در مورد مشارکت در دستگیری خمینی و سرکوب حوزه علمیه قم که هریک از جرمهای کبیره در جمهوری اسلامی هستند) معلوم می شود که وی «از فوریه 2008″ با «شناسنامه» اش به سفارت جمهوری اسلامی در فرانسه هم رفته است. جایی که وی در طول چند سال با نمایندگان وزارت اطلاعات جهنمی جمهوری اسلامی و «سرهنگ سپاه » آن به نام «سرهنگ جوادیان» دیدار ها و قرار های متعددی اجرا کرده است. او البته با دستگاه های اطلاعاتی فرانسه نیز رابطه داشته تا گزارشات خود از دیدار با ساواک جمهوری اسلامی را در اختیار آنها هم بگذارد. برای شناخت بهتر از موجودی که ایرج مصداقی با ادعای «حقیقت» جویی و یافتن واقعیت به او رجوع و با او دمخور و هم سفره شده بد نیست گوشه دیگری از داستانهای وی را به سمع خواننده برسانم.

پرویز معتمد که اکنون با ادعای بيان حقیقت به میدان آمده به رغم داشتن سوابقی نظیر دستگیری خمینی، بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی و حفاظت از وی و همچنین سرکوب حوزه علمیه، همانطور که گفته شد از سال 2008 با احساس نیاز مالی بی هیچ دغدغه ای به سفارت رژیم ضد خلقی جمهوری اسلامی یعنی ارگانی که زمانی وی رهبر و سمبل ضد خلقی اش را دستگیر کرده می رود. در جریان همین رفت و آمدهایش مقامات وزارت اطلاعات جهنمی رژیم پس از مدتی شور و مشورت، یکی از مامورین خود یعنی «سرهنگ جوادیان» را به عنوان نماینده نزد جیمز باند داستان سرا فرستاده و پس از مدتی به طور خلاصه از او می خواهند که با امکانات و کمک همکارانش ترتیب ملاقات نماینده مامور وزارت اطلاعات و «سعادت بوسیدن دست» پرویز ثابتی را به وی بدهد. از آن مهمتر از او خواسته شده تا در ایجاد رابطه با آمریکا به جمهوری اسلامی کمک کند. معتمد نیز وارد این به قول خودش «بده بستان» با عوامل جنایتکار جمهوری اسلامی می شود.

در مقاطعی از این ملاقاتها پس از کلی اقدامات ناپاک و رستوران رفتن و نان و نمک خوردن با سرهنگ سپاه، به گفته معتمد، یک بار در پاسخ به برآشفته شدن وی از درخواست های هم کیشان کنونی اش در وزارت اطلاعات، این مزدور ساواما حتی بلند می شود و صورت معتمد ساواکی را که از دست او عصبانی شده می بوسد و از او معذرت می خواهد به وی می گوید » انتخاب شما به دلیل پاکی پرونده شما بودو در یک مقطع دیگر هم به ستایش از «صداقت» «عدم وابستگی» معتمد می پردازد و به وی می گوید» آقای معتمد من به نمایندگی از طرف سپاه پاسداران و بیت رهبری با شما صحبت می‌کنم. من و همکارانم به صداقت شما اطمینان کامل داریم. ما بخوبی آگاهیم که شما وابستگی به هیچ دسته و گروهی نداریدبه ادعای معتمد، سرهنگ جوادیان سرانجام درخواست خود را مطرح کرده و به وی می گوید «ما می خواهیم بدون دخالت کشورهای اروپایی یک رابطه مستقیم و بدون واسطه با آمریکا برقرار کنیم چرا که کشورهای اروپایی به دنبال منافع خودشان هستند» و «از شما و همکاران‌تان در خارج از کشور می‌خواهیم جهت خاتمه دادن به کشت و کشتارهای روزانه در منطقه به ما کمک کنید«. در پایان این ماجرا هم به ادعای معتمد بالاخره وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و نماینده بیت رهبری موفق می شوند تا از طریق این جیمز باند با آمریکا «ارتباط» بگیرند و تازه وقتی که معتمد این «ارتباط» را برقرار می کند سرهنگ سپاه از شادی جشن گرفته و برای معتمد در سفارت می رقصد!

البته امروز در مصاحبه با مصداقی معلوم می شود که پس از انجام چنین کارهای بسیار حساس و محرمانه ای آن هم در سطحی که توصیف شد، سرهنگ جوادیان، نماینده بیت رهبری و سپاه پاسداران، نماینده وزارت اطلاعات یک آدم «احمق» بوده که سر قرار های مهم چرت می زده و معلوم بوده که مواد مخدر «کشیده» است. معتمد می گوید: «به نظر من به درد هر کاری می خورد الا کار امنیتی. از اولین محل قرارمان که در میدان «تروکادور» تعیین کرده بودم احساس کردم احمقی بیش نیست….یک بار که به طرف سرهنگ برگشتم سر پایین تو چرت بود. در اولین برخورد احساس کرده بودم لب‌هایش کار کرده است و مواد هم مصرف می‌کند«. نه تنها وی بلکه اربابان جوادیان نیز از نظر جیمز باند ما مشتی «احمق» معرفی می شوند که یک ذره تبحر و تجربه او را ندارند؛ با این حال این یک مشت احمق از طرف جمهوری اسلامی برای پیشبرد یک برنامه بسیار سری و مهم یعنی «برقراری ارتباط» با آمریکا ماموریت یافته اند.

وی در مورد برخوردهایش با جوادیان اضافه می کند » در ارتباط با جوادیان هم تمام سناریو را خودم به تنهایی اجرا کردم. بین دو ملاقات دائم فکر می‌کردم و در ذهنم پرسوناژ‌های مختلف تولید می‌کردم و از قول‌ آن‌ها داستانی می‌ساختم و به جوادیان می‌گفتم

خُب آیا یک خواننده بالغ با خواندن این سطور نزد خود می تواند فکر کند که آیا جمهوری اسلامی شخص مناسب تر و عاقل تری از یک سرهنگ مفنگی و موادیِ احمق نداشته که برای ایجاد رابطه با آمریکا به فرانسه و ملاقات جیمز باند وطنی ما بفرستد؟ سرهنگی که با هر سرانگشت معتمد معلق می زند و قربانی بی چون و چرای «داستان سازی» های او ست. آیا در تجربه 38 سال برخورد ها و عملکرد اخلاف بر حق ساواک یعنی ساواما کوچکترین نشانه ای می توان از حماقت این دستگاه در حدی که راوی مدعی ست دید که باعث شود با دستگیر کننده خمینی و سرکوب کننده حوزه علمیه قم چنین تعاملی داشته باشد و تازه محو «پاکی» و صداقت او شده باشد و او را برای برقراری رابطه با آمریکا واسطه قرار دهد؟ و اصولا آیا جمهوری اسلامی در تمام طول 38 سال گذشته نیازی برای برقراری رابطه با آمریکا به این شکل مسخره از طریق یک جیمز باند و یک سرهنگ مفنگی و موادی داشته است؟

به راستی به چه مقدار سوبژکتیویسم و یا اگر بخواهیم به وضوح حق مطلب را ادا کنیم شارلاتانیسم نیاز است تا بتوان چنین اراجیفی را به اسم «افشاگری» بر علیه جمهوری اسلامی و دستگاه اطلاعاتی آن به خورد افکار عمومی داد و نام آن را حقیقت یابی و کشف واقعیت گذارد؟

آیا با دیدن چنین موجودی رفیق اشرف دهقانی حق ندارد وقتی که با دلایل و شواهد، ذات دروغ گوی مصاحبه شونده و نیاز مصاحبه کننده به دروغگویی های وی را در جریان «حماسه حمید اشرف » ثابت می کند متذکر شود «گفته ها یا به عبارت دیگر داستان سرایی های وی منعکس کننده حقیقت نبوده و لذا ازهیچ ارزشی برخوردار نیستند. واقعیت این است که نیروهای امنیتی رژیم شاه در دستگاه جنایتکار، تبه کار و فاسد ساواک که زخم خورده هم می باشند همچون اطلاعاتی های جمهوری اسلامی به مثابه دشمنان قسم خورده توده های تحت ستم ایران با اظهارات و نوشته های خود و به عبارتی دیگر با به راه انداختن چنین بازی های امنیتی تنها تحریف تاریخ به سود نیروهای استثمار گر را دنبال می کنند و قصدی جز پهن کردن بساط حیله و دروغ در مقابل مبارزین ندارند

مصداقی با به بازی گرفتن یک ساواکی دروغگو و تریبون دادن به وی برای نشر اکاذیب و ترویج ایده هایی که هدف از آن «دراز کردن» اسطوره های انقلابی جنبش نظیر رفیق کبیر حمید اشرف می باشد وارد چنین «بازی امنیتی» کثیفی شده است.

تلاش برای سلاخی حقیقت با حربه هتاکی و افترا

در مواجهه با تاثیرات نقد مستدل رفیق اشرف دهقانی بر اظهارات کارگزار ساواک در مورد چگونگی ضربات وارده بر چریکهای فدایی خلق در سال 1355 و افشای دروغپردازی های وی، ایرج مصداقی به جای روشنگری و پاسخ به نقد انجام شده، با مشاهده شکست پروژه مشترک چند ساله «حقیقت» یابی خود با یک مامور امنیتی رژیم شاه، شدیداً دچار تشنج عصبی شده و برخوردهای هیستریک از خود نشان داد. وی سریعا به فاصله چند ساعت بعد از انتشار عمومی پاسخ رفیق اشرف، از طریق یکی از تریبون های جمعی شبکه مهربان رسانه ای در دسترس خود یعنی (تلویزیون میهن) به میدان آمد و در حالی که نشان می داد که از قبل به زعم خویش یک پرونده برای رفیق اشرف تدارک دیده، یک ادعا نامه هیستریک مملو از ناسزاگویی و اتهامات بی پایه و حرفهای دشمن شاد کن را علیه چریکهای فدایی خلق ایران، جان باختگان آن و به ویژه شخص رفیق اشرف دهقانی و بالاخره سایر نیروهای اپوزیسیون صادر کرد. اما نکته مهم آن است که وی در رابطه با مفاد این ادعا نامه هیستریک، به جز چند کنایه ضمنی در مصاحبه خویش، حتی جرات نکرد با زبان منطق و استدلال وارد برخورد جدی با یکی از مطالب عنوان شده در مقاله اشرف دهقانی شود.

http://mihantv.com/%D8%A2%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D9%88/ «چرا اشرف دهقانی همچنان بر دروغها پای میفشارد«

رفیق اشرف دهقانی در نقد مصاحبه با یک ساواکی با ارائه شواهد متعدد و مستدل می گوید که اظهارات این کارگزار امنیتی شاه فاقد اعتبار بوده و دروغ است؛ و او هیچ دلیل و برهان و شاهدی به جز دُم خویش در مورد داستانپردازی هایش در ارتباط با دیدن رفیق کبیر حمید اشرف را ارائه نمی دهد و در یک کلام حقیقت را نمی گوید.

http://www.siahkal.com/index/mid-col/Iraj-Mesdaghi-va-yek-Savaki.htm

اما مصداقی به جای رد این نظر، با صدایی که گاها به عربده کشی نزدیک می شود رفیق اشرف دهقانی را چندین بار متهم می کند که چون سلاح در کمر ندارد و عمر مبارزاتی اش هم بیشتر از 6 ماه بوده نه چریک است و نه فدایی!

رفیق اشرف می گوید با توجه به روشن بودن دروغ های ساواکی و خط اتاقهای فکر جمهوری اسلامی، این یک پروژه امنیتی ست. مصداقی در عوض به جای نفی این نظر با اتکاء به منطق و عقل، نعره می کشد که رفیق اشرف به چه حقی در کشورهای غربی (امپریالیستها) پناهنده شده است و به زعم وی خود را نشان نمی دهد.

رفیق اشرف دهقانی با اشاره به سیاست ضد انقلابی جمهوری اسلامی برای کوبیدن چهره ها و ارزش های مبارزاتی مردم نشان می دهد که حتی اگر برخی اظهارات ساواکی مصاحبه شده تظاهر به نوعی به اصطلاح «حمایت» از حمید اشرف باشد، اما مصاحبه و ایده های طرح شده در آن در خدمت اشاعه ایده های دشمن است و فاقد ارزش مبارزاتی برای نیروها و افرادی ست که به دنبال دست یابی به علل اصلی ضربات وارده بر سازمان چریکهای فدایی خلق و درس گیری از آن هستند. مصداقی در عوض با سقوط آزاد، به زعم خود تمام جزییات محل اقامت، وضع زندگی و کار رفیق اشرف را از پشت تلویزیون «میهن» فریاد می زند و برای دشمنان رو می کند و با این کار در حقیقت یک اقدام نفرت بار پلیسی انجام می دهد. او برای مرعوب کردن منتقد شروع به «گرا دادن» به دشمن و پلیس سیاسی می کند و به همان اقدام نفرت انگیزی دست می زند که قبلا هم در مورد بخش مارکسيست شده مجاهدین مارکسیست از پشت تریبون بی بی سی به آن دست زده بود. او با این کار می کوشد تا در ضمن در میان منتقدین اش ایجاد رعب کند تا کسی به افشای اهداف نامقدس وی نپردازد.

و بالاخره رفیق اشرف با شواهد و استناد به دروغ پردازی های ساواکی همنشین مصداقی علیه مبارزین دهه 50، می گوید این مصاحبه نه برای آشکار کردن حقیقت بلکه درست بر عکس به منظور لاپوشانی حقیقت و مخدوش کردن اذهان تنظیم شده است. و مصداقی در مقابل این سخنان نعره می کشد و بارها تکرار می کند که آی جوانان به اینها اعتماد نکنید اینها می خواهند شما را گول بزنند و مانند نسل من به صحنه مبارزه بیاورند. کاری که بعدا «چوبش» را خواهید خورد. معنای پیام او به نسل جوان روشن است؛ به صحنه مبارزه علیه جمهوری اسلامی نیائید و به واقع دست به مبارزه نزنید و یا حداکثر با رفتن دنبال موسوی ها و کروبی ها و اصولا بخشی از طبقه جنایتکار حاکم ولی مغلوب بگذارید وضع نکبت بار جاری همچنان ادامه یابد.

شیوه برخورد نامقدس در خدمت اهداف نامقدس!

در اینجا قصد تمرکز بر شیوه برخورد هیستریک و نفرت انگیز ایرج مصداقی در این باصطلاح پاسخ به رفیق اشرف دهقانی و تلاش ناکام او برای «ترور شخصیت» این رفیق، نیست. ناگفته پیداست که در پیش گرفتن چنین برخوردی قبل از هر چیز نشان ناتوانی و عدم داشتن هر گونه حرفی در مورد موضوع مورد مباحثه است. قضاوت در این مورد را به وجدان آگاه و بیدار خوانندگان حقیقت جو ارجاع می دهم؛ گرچه نفس همین عمل تا به حال روسیاهی کافی برای او به وجود آورده است. همچنین قضاوت در مورد تکه پراکنی های لمپن مآبانه مصداقی در جریان این مصاحبه و افتخار به داشتن مهارت در تکرار و یا «نشان» دادن فحش های چارواداری و «آبدارتر» به مخاطب و یا پز دادن در مورد آگاهی داشتن از محله هایی که می توان این فحش ها را در آنها شنید و فرا گرفت را نیز به افکار عمومی وا می گذارم. این موضوعات به اندازه کافی موجب نفرت افراد و نیروهای مختلف شده تا جایی که شدت محکومیت این شیوه برخورد را می توان در صفحه خود ایرج مصداقی هم دید؛ جایی که حتی برخی افراد که نسبت به او و مواضعش متوهم بودند نیز از این زاویه او را مورد برخورد قرار داده اند.

همچنین تا آنجا که به این مصاحبه تلویزیونی و تلاش وی برای منحرف کردن اذهان از مساله اصلی و تمرکز بر یک رقابت شخصی در مورد «کشیدن» زندان و باز می گردد نیز باید بگویم چنین تاکتیکی بسیار حقیر تر و رسواتر از آن است که بخواهم وقت خواننده را با آن به هدر بدهم. در این زمینه تنها ضمن تحسین «روحیه» و اعتماد به نفس مثال زدنی مصداقی در مورد چگونگی زندان کشیدنش در دهه خونین 60 می توان به وی یادآوری کرد که اگر کمی جرات تأمل جدی در خاطرات و درد و رنج صد ها زندانی سیاسی دهه 60 را به خود بدهد که در دوران زندان خود در سیاهچالهای قرون وسطایی جمهوری اسلامی و در دست شکنجه گران و توابان اسیر بوده اند و بعد هم یکبار دیگر خاطرات چند جلدی زندان خود را مطالعه کند؛ آنگاه شاید درک کند که وارد شدن در میدان این «رقابت» با وجود صدها شاهد زنده برای وی جز سرافکندگی حاصلی نخواهد داشت.

به هر حال تاریخ را به طور لحظه ای شاید، ولی برای ابد نمی توان تحریف و یا پنهان و نفی کرد. در طول مبارزات قهرمانانه مردم ایران و فرزندان مبارزشان برای رسیدن به آزادی و برابری در دوران سلطه دو رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی ما شاهد مقاومت های قهرمانانه تا پای جان مبارزین در مقابل دشمن و دستگاه شکنجه اش بوده ایم و تمامی این مقاومتهای حماسی از مقاومت پر شکوه رفیق بهروز دهقانی گرفته تا مجاهد شهید فاطمه امینی و ده ها و صدها انقلابی و مبارز دیگر در دو رژیم، اینها همه درفش ما هستند و در قلب توده ها حک شده اند. در همان حال نمونه های شکسته شدن و بریدن و حتی خیانت و تواب شدن در این سیاهچالها در چنگال اهریمنان حاکم نیز یک واقعیت غیر قابل انکار است. اما روند تاریخ معاصر کشور ما یک تجربه و درس درخشان به بهای خون جانباختگان و زندانیان سیاسی مبارز و مقاوم برای مردم ما و نسل جوان بر جای گذارده و آن این که تاریخ با اتکا بر همان خط سرخ مقاومت ها و حماسه هایی به پیش رفته که توسط فرزندان کمونیست و آزادیخواه مردم ایران چه در دوران رژیم ستم شاهی و چه در دوران رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی آفریده و ساخته شده است. بیهوده نیست که امروز هم دشمنان مردم ما با آگاهی از این حقیقت و برای پایمال کردن آن هر روز به شکلی و با پروژه ای تلاش می کنند جریان همین حماسه ها و مقاومت های زنان و مردان دلاور این سرزمین در سیاهچال های دو رژیم را «دروغ» و «داستان» جلوه دهند تا امید به مبارزه و مقاومت را به ویژه در ذهن نسل جوان بشکنند و عمر حکومت ظالمانه حاکم را طولانی تر سازند.

اشاره به موضوع شیوه برخورد را با این جمله به پایان می برم که شیوه برخورد هیستریک ایرج مصداقی در پاسخ طولانی اش به منتقد و تلاش برای حمایت از همنشین ساواکی اش از طریق هتاکی به شخصیت اشرف دهقانی به هیچ وجه اتفاقی و یا ناشی از «عصبانیت» لحظه ای و «فقدان عقلانیت» وی در لحظه نیست. بر عکس این شیوه برخورد انعکاس نظرات سیاسی وی و دشمنی اش با نیروهای رادیکال و انقلابی یعنی کمونیستهاست. کسانی که با مواضع و تفکر وی آشنا هستند و او را در بستر پراتیک اجتماعی و مواضعش در مورد رویدادها و جریانات سیاسی تعقیب کرده اند از حد کینه او نسبت به کمونیستها مطلع هستند و می بینند که در اظهارات اخیر وی آتش کینه ای شعله می کشد که وی به اشرف دهقانی و چریکهای فدایی خلق و فراتر از آنها در واقع به تمام کمونیستها و مبارزین دارد. چنین کینه ای رابطه مستقیمی با مواضع دیرینه ضد کمونیستی و چپ ستیزی وی در ارتباط با کل نیروهای چپ جنبش دارد.

دستیابی به «حقیقت» یا کوشش برای باور شکنی

در ورای این حمله هیستریک و بی پایه به چریکهای فدایی خلق، افکار و ایده هایی قرار دارند که هر نوع سنت انقلابی، رادیکالیسم و مبارزه سازش ناپذیر با نظام حاکم را نشانه رفته اند. این نکته ای ست که باید فارغ از تمام هتاکی های شخصی و دروغ های سیاسی و غیر سیاسی ایرج مصداقی مورد مداقه قرار گیرد. نباید گذاشت تا هوچی گری و فحاشی مصداقی که به خودی خود زشت و نفرت انگیز است به پوششی برای استتار پیام و ماهیت نظرات و حرف های وی که در خدمت طبقات استثمار گر بوده و هزاران بار زشت تر از شیوه برخوردش می باشد تبدیل گردد. در نتیجه من سعی می کنم به یکی دو ایده عوامفریبانه ولی مهم ادعانامه مصداقی اشاره کنم و سوای نشان دادن بی پایه بودن ادعاهای وی به تفکر ورای آنها بپردازم. چرا که افشای تفکرات حاکم بر آن ادعانامه تنها نکته و نتیجه ارزشمند کارزار مسمومی ست که او در قالب مصاحبه با یک مامور امنیتی به راه انداخته است.

مصداقی در ادعا نامه خویش در گفتگويش با تلویزیون میهن با سرمایه گذاری روی ناآگاهی احتمالی برخی از مخاطبین خود در این تلویزیون در نقش متخصص سازمان چریکهای فدایی خلق ظاهر شده و می گوید» چریک معنی داره! … مشخصه چریک یعنی این که «اسلحه به کمرشه، نارنجک در جیبشه و در دهانش هم سیانوره! و طبق تعریف چریکهای فدایی خلق 6 ماه عمر داره» بعد هم ادامه می دهد مسعود احمد زاده، عباس مفتاحی و امیر پرویز پویان «چریک فدایی خلق» هستند» چرا؟ «چون دارای این ویژگی ها هستند« در ادامه این تصویر سازی های مسموم از سوی این به اصطلاح متخصص چریکهای فدایی خلق، ایرج مصداقی خصوصیت دیگری را به چریکها می بندد و برای مخاطب خود بر می شمارد که مطابق آن «جنگ چریک شهری، استراتژی و تاکتیک « چریکهای فدایی خلق، معرفی می شود. – امری که تنها یکبار مطالعه کتاب رفیق مسعود احمدزاده (مبارزه مسلحانه هم استراتژی هم تاکتیک) کذب آن را نشان می دهد.

بنابراین، مطابق تعاریف من درآوردی ایرج مصداقی، چریک فدایی خلق یعنی کسی با یک اسلحه در کمر ، نارنجک در جیب و سیانور در دهان و صد البته یک مجوز عمر 6 ماهه صادره از طرف ایشان! پس از آراستن چریک با این خصوصیات، در مرحله بعد هم معلوم می شود که برای چنین چریکی «جنگ شهری، استراتژی و تاکتیک » است. به راستی که هیچ تعریفی عوامفریبانه تر و رياکارانه تر از این نمی توان برای چریکهای فدایی خلق به کار برد.

اما، این تعریف داهیانه که معرف سطح سواد و فهم متخصص ما و همچنین پیگیری وی در امر توهین به شعور فعالین سیاسی و افکار عمومی ست، نامی جز تلاش برای تحریف و ارونه جلوه دادن هویت و استراتژی و تاکتیک چریکهای فدایی خلق ایران ندارد. چرا؟ چون برای تمامی مردم آگاه، جوانان مبارز و جویای حقیقت و فعالین سیاسی با وجدان جنبش ما، این یک پرنسیب پذیرفته شده است که هنگام تعریف هویت سازمانها و جریانات سیاسی باید اهداف و برنامه ها و مواضع سیاسی ایدئولوژیک آنها را به دقت مطالعه کرد و بر آن اساس از هویت آن جریان تعریفی ارائه داد که منعکس کننده ماهیت نیروی سیاسی مورد نظر باشد. چه کسی می تواند با مطالعه تاریخچه و مواضع و برنامه های سیاسی و نشریات چریکهای فدایی خلق ایران از مقطع پیش از اعلام موجودیت این جریان تا کنون بدون تف کردن بر روی حقیقت تعریفی که مصداقی از هویت و استراتژی و تاکتیک چریک فدایی خلق ارائه می دهد را به عنوان هویت و تعریف این جریان بپذیرد؟

تعریف چریک فدایی به عنوان یک فرد اسلحه به کمر و نارنجک در جیب با تاریخ مصرف 6 ماهه در جنگ چریک شهری و سپس ادعای این که چنین جریانی وجود ندارد، همان تعریفی ست که با کمی تغییر از سوی طیفی از نیروهای ضد مردمی و دشمنان رنگارنگ چریکهای فدایی خلق در سالهای اخیر در پناه تعرض ایدئولوژیک سیاسی رژیم جمهوری اسلامی و اتاقهای فکرش به کمونیستهای فدایی و به تئوری مارکسیست – لنینیستی آنها تحت عنوان «تئوری مبارزه مسلحانه هم استراتژی هم تاکتیک» سازمان یافته است. نظایر این تعریف ها برای آن نشر و ترویج می شوند تا با استناد به آن ها از نقش تفکر و نظر و ایدئولوژی کاسته شده و از چریک فدایی خلق یک هفت تیرکش و کابوی تصوير سازی شود که بقایش به داشتن اسلحه است و نه آرمان و تفکر و برنامه ای که بر آن سلاح حکومت می کند. آیا با قبول این تعریف از چریک فدایی خلق خواننده مطلع مجاز نمی گردد که از مصداقی سوال کند با این تعریف چرا ده ها جریان مسلح را به صرف داشتن اسلحه و نارنجک و بمب انتحاری ( به جای سیانور) و فعال بودن در عرصه و شکل جنگ چریک شهری، نمی توان چریک فدایی خلق نامید؟

اما، به رغم تلاش آشکار متخصصینی نظیر مصداقی برای تقلیل یک چریک فدایی به اسلحه و سیانور و جنگ شهری، چریک فدائی یا به طور کلی چریکهای فدائی خلق در درجه اول کمونیست هائی بوده و هستند که هویت سیاسی و ضرورت وجود خویش را با طبقه کارگر و کوشش در تحقق آرمان های این طبقه تعریف می کنند. چریکهای فدایی خلق ایران به عنوان یک تشکل، سازمانی کمونیستی با اعتقاد به مارکسیسم لنینیسم بوده و می باشد؛ و این در درجه اول هویت اصلی این تشکل و رزمندگان آن را تشکیل می دهد. در جزوه «فرازهائی از تاریخ چریکهای فدائی خلق ایران» نیز که توسط رفیق اشرف دهقانی در اردیبهشت سال 1380 نوشته شده چنین آمده است: » نیروهای پرولتاریائی در سراسر جهان برای رسیدن به سوسیالیسم و کمونیسم به طور پیگیر و خستگی ناپذیر مبارزه می کنند. ما در معرفی خود می توانیم بگوئیم که «چریک های فدائی خلق ایران» یکی از این نیروها بوده و به اردوی جهانی طبقه کارگر تعلق دارد

رجوع به آثار به جا مانده از رفقای اولیه تشکیل دهنده چریکهای فدائی خلق هم به مثابه یک تشکل و به خصوص رجوع به دو اثر معروف «مبارزه مسلحانه هم استراتژی، هم تاکتیک» و «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقاء» بی هیچ تردیدی و به طور غیر قابل انکار نشان می دهد که نقطه عزیمت چریکهای فدائی خلق، تلاش در جهت متشکل کردن و قدرتمند کردن طبقه کارگر بود تا این طبقه امکان رهبری مبارزات ضد امپریالیستی خلقهای ایران و اعمال هژمونی خود بر این مبارزات را کسب کرده و بتواند در پیشاپیش دیگر توده های تحت ستم ایران با نابودی نظام سرمایه داری حاکم، در نهایت به برقراری سوسیالیزم و کمونیسم در ایران نایل آید. نکته مهم دیگر آن است که بنیانگذاران این سازمان با تحلیل شرایط اقتصادیاجتماعی ایران مطرح کردند که انجام انقلاب اجتماعی با هدف برقراری سوسیالیزم و نیل به کمونیسم در شرایط جامعه ایران جز بر بستر مبارزه مسلحانه و یک جنگ توده ای طولانی (نه صرفاً با جنگ چریکی شهری) به نتیجه نخواهد رسید؛ و تنها بر بستر این شکل از مبارزه است که امر به میدان آمدن و تشکل و بسیج طبقه کارگر و توده های محروم امکان پذیر می گردد. وجود چنین اعتقادات و نظراتی بیانگر آن است که تشکل چریکهای فدائی خلق ایران معرف یک دستگاه نظری مبتنی بر مارکسیسملنينيسم می باشد و شکل عمل او نیز در رابطه با این دستگاه نظری مفهوم خود را می یابد.

همانطور که می دانیم کمونیست های فدائی از بهمن سال 1349 با حمله به کلانتری 5 تبریز و بعد با حمله به ژاندارمری سیاهکل و تداوم مبارزه مسلحانه خود در دهه پنجاه، گام های هر چه مؤثرتری را در جهت تحقق اهداف کمونیستی خویش برداشتند. اما واقعیت این است که هر مبارزه و جنبشی دوره های فراز و فرودی را طی می کند. پس از سرنگونی رژیم شاه و روی کار آمدن جمهوری اسلامی، ضرورت مبارزه مسلحانه در سطح توده ای مطرح بود (مسلماً مبارزات درخشان انقلابیون مسلح در دهه پنجاه در قبول این ضرورت تأثیر به سزائی داشت) و توده های ستمدیده در نقاط مختلف (به طور برجسته در کردستان و ترکمن صحرا) برای تحقق خواستهای به حق و عادلانه خویش به مبارزه مسلحانه برخاسته بودند. در چنین شرایطی که اپورتونیسم نیروی عظیمی از جنبش را با سیاست های سازشکارانه و مماشات طلبانه خود به هرز می برد چریکهای فدائی خلق ایران که مسلح به دستگاه نطری مارکسیستلنينيستی سازمان خود بودند، با تحلیل درست ماهیت رژیم تازه روی کار آمده و با ارتجاعی و ضدخلقی ارزیابی کردن ماهیت آن بر ضرورت پیشبرد مبارزات مسلحانه توده ای پای فشرده و دست به اقدامات انقلابی متعددی زدند. این واقعیت نشان می دهد که بر دوش چریکهای فدائی خلق همچون هر نیروی واقعاً کمونیست دیگری در شرایط های گوناگون وظایف مختلفی قرار می گیرد. همچنان که نیرو و قدرت آنها نیز به عنوان یک تشکیلات می تواند در شرایط های مختلف متفاوت باشد. همه می دانند که پس از غلبه کامل ارتجاع جمهوری اسلامی بر جامعه و شدت گیری سرکوبهای وحشیانه آن علیه توده ها و همه نیروهای مبارز در جامعه، نیروهای سیاسی هر یک پروسه ای را طی کرده و امروز در خارج کشور قرار دارند؛ و واقعیت این است که چریکهای فدائی خلق ایران در شرایط خارج از کشور نیز از فعالیت های انقلابی دست نکشیده و با تحلیل مشخص از شرایط مشخصی که در آن قرار گرفته اند با همه توان در جهت تحقق اهداف کمونیستی خود فعالیت می کنند. این تشکیلات در حال حاضر با اقدامات عملی و نظری خود مسیر مبارزه ای را هموار می کند که کمونیست های فدائی را قادر به انجام مبارزات بس درخشان تر و موفق تر خواهد نمود. تنها با نگاهی به سرمقاله نشریه «پیام فدائی» شماره 200 به گوشه ای از این واقعیت می توان پی برد. بنابراین، با توجه به آنچه گفته شد تقلیل مفهوم چریکهای فدائی خلق به اسلحه و سیانور و آنگاه ایراد گرفتن به سازمان ما که چرا در ایران نیستید و جنگ چریکی نمی کنید تنها بیانگر نادانی و کوته بینی نیست؛ بلکه اغراض ضد انقلابی در آن نهفته است. چرا که درست فعالیت های انقلابی ثمربخش سازمان ما در خارج از کشور است که مغرضین و دشمنان مردم در لباس و شکل های متفاوت را دچار تشنج و عصبیت نموده و آنها را به ارائه تزهای «مشعشعانه» ای از این قبیل می کند که چون چریک یعنی اسلحه و سیانور و جنگ شهری، پس اینها که در ایران نیستند در نتیجه چریکهای فدائی خلق نیستند. معنی این تز آن است که چریکهای فدائی خلق به خاطر شرایط جغرافیائی خود حق ندارند و نباید هیچ وظیفه مبارزاتی به عهده بگیرند، یعنی باید بی وظیفه باقی بمانند، نباید در جهت تحقق اهداف کمونیست های فدائی قدمی بردارند و باید هر فعالیتی را در رابطه با دفاع از تئوری، تاریخ و سنت ها و ارزش های مبارزاتی خود تعطیل کنند، باید بر اساس ایدئولوژی و نظرات انقلابی خود از تحلیل مسایل روز و برخورد به آن مسایل چه مربوط به ایران باشد و چه در سطح جهان اتفاق می افتد باز بمانند؛ نباید در دفاع از کارگران و توده های ستمدیده ایران علیه رژیم جمهوری اسلامی تظاهرات برپا کنند و و خلاصه فعالیت هائی که برای دشمنان مردم تشنج زا، ناراحت کننده و هیستری آور است را تعطیل کنند.

اما با توجه به آنچه گفته شد، این حق و وظیفه رفیق اشرف دهقانی و تشکیلات چریکهای فدایی خلق ایران است که تا زمانی که به نظرات و هویت و تعینات ایدئولوژیکسیاسی ای که موجودیت چریکهای فدایی خلق ایران را شکل داد وفادار باشند، با نام چریکهای فدایی خلق ایران و برای پیشبرد اهداف آن در جنبش فعالیت کنند. حق آنان است که از سازمان چریکهای فدایی خلق و اسطوره هایی نظیر حمید اشرف و پویان و احمد زاده دفاع کنند و اجازه ندهند که هر مرتجع یاوه گویی حرفها و نظرات و اقداماتی را به آنها نسبت دهند که دروغ محض می باشد. این حق و وظیفه رفیق اشرف دهقانی و رفقایش است که به اشاعه و نشر نظرات و تئوری چریکهای فدایی خلق پرداخته و در حالی که راه آنها را در حد توان زنده نگاه می دارند اجازه ندهند راه و یاد آنها به دست سلاخان حقیقت سپرده شود که وظیفه تطهیر ساواک و دستگاه شکنجه و محکوم کردن و دروغگو جلوه دادن انقلابیون را به عهده گرفته اند.

مطالعه تاریخ حیات و فعالیت سازمانها و احزاب سیاسی انقلابی در تمام دنیا نمایانگر این واقعیت است که روند تکامل و پیشرفت تاریخ، یک مسیر بدون فراز و نشیب و مستقیم نبوده و این روند مملو از نبرد و پیروزی ها و شکست های بزرگ و کوچک بوده است. احزاب و سازمانهایی که زمانی رهبری بزرگترین انقلابات اجتماعی بشر را در دست گرفته اند شرایط بسیار متفاوتی را طی کرده اند. در مقاطعی این احزاب و سازمانها در دورانهای شکوفایی و جذب نیروی گسترده و توده ای شدن به سر برده و در شرایط دیگر در مواجهه با سرکوب دشمن تضعیف شده ولی همچنان به امر مبارزه انقلابی متعهد مانده اند. چریکهای فدایی خلق ایران از سلاله احزاب و سازمانهای کمونیستی ای هستند که به رغم تمامی سرکوبها و فشارها و تبعیدها هیچ گاه از تلاش تا حد توان برای انجام وظایف انقلابی خویش یعنی مبارزه با امپریالیسم و نظام سرمایه داری، دفاع از مارکسیسم و طبقه کارگر و حفظ و حراست ارزشهای کمونیستهای فدایی و ترویج امر انقلاب دست برنداشته اند. اسناد و شواهد موجود در جنبش ثابت کننده چنین حقیقتی هستند.

بر خلاف دروغپردازی های آشکار مصداقی در مورد گویا عدم مبارزه مسلحانه چریکهای فدائی خلق در سی سال گذشته و تلاش رفیق اشرف برای یافتن محل امن و رها ساختن هواداران و خزعبلات نفرت باری نظیر این، اتفاقا رفیق اشرف دهقانی به مثابه یک چریک فدایی خلق در طول حیات ننگین جمهوری اسلامی هر جا که لازم بوده هم سلاح خود را بر کمر داشته و هم سیانور خود را زیر زبان؛ و او هیچوقت هواداران را رها و خود به جای امن نگریخته است، این اتهامات تنها می تواند از زبان محتاج دروغگویی منتشر شود که هدف خود را تطهیر ساواک و فریب جوانان مبارز قرار داده است. واقعیات مبارزه رفیق اشرف دهقانی و کل چریکهای فدائی خلق در زیر سلطه رژیم جمهوری اسلامی مسایل پنهانی نبوده اند و فقط عوامفریبان با اهداف نامقدس به خود اجازه نفی و مخدوش کردن این حقایق را می دهند. در شهرهای ایران و در کردستان (که نه یک محل امن بلکه برای سالها یک جبهه جنگ با جمهوری اسلامی بود) نیز چریکهای فدایی خلق به عملیات مسلحانه متعددی دست زدند. آنها با توجه به توان و امکانات مبارزاتی خویش تنها در کردستان نزدیک به صد عملیات نظامی علیه دشمن انجام داده اند که اطلاعیه های آنها موجود است. آیا ایرج مصداقی به راستی از این واقعیات و پاسخ مسایلی که علیه اشرف دهقانی و چریکهای فدایی خلق مطرح می کند بی خبر است و یا از این «افشاگری» اهداف دیگری دارد؟

برای احتراز از طولانی شدن این نوشته از برخورد به همه دروغ های مطرح شده توسط مصداقی در دفاع از ساواکی همنشین اش می گذرم . فقط به موضوع فرار رفیق اشرف از زندان قصر شاه اشاره کنم که خود رفیق در کتاب «بذرهای ماندگار» چگونگی این فرار را به تفصیل توضیح داده و گفته است که در آن فرار خانواده های زندانیان سیاسی مجاهد نقش کمکی بزرگی داشته اند و به همین دلیل از آنها قدردانی نموده است. او در ضمن در همان کتاب این واقعیت را ذکر کرده که هیچ کس از مرتبطین با مجاهدین به خاطر فرار او از زندان دستگیر نشدند. همچنین رفیق اشرف در آن کتاب ضمن یاد کردن از زنده یاد معصومه شادمانی، زن مبارز مجاهد که در مقطعی با او در رابطه قرار گرفته بود، مطرح کرده است که این زن انقلابی اصلاً در فرار او شرکت نداشت. واقعیت این است که دستگیری معصومه شادمانی توسط رژیم شاه به دلیل فعالیت های مبارزاتی خود این زن مبارز در ارتباط با سازمان مجاهدین خلق بوده است نه فرار رفیق اشرف دهقانی از زندان. اما گویا مصداقی حتی کتاب «بذرهای ماندگار» را هم نخوانده است و یا به خاطر ادعای مسخره «حافظه قوی اش» گفته های صریح فوق را در آن کتاب فراموش کرده است تا بتواند از این گذر نیز حربه و بهانه ای در جهت تخطئه شخصیت رفیق اشرف بسازد.

ختم کلام

در چهلمین سالگرد جان باختن چریک افسانه ای رفیق کبیر حمید اشرف و یارانش به دست مزدوران شاه، مصاحبه با مامور ساواک و تریبون دادن به وی توسط ایرج مصداقی برای نشر و ترویج مشتی دروغ علیه ارزش های مبارزاتی و اسطوره های مردمی و سپس نشر اکاذیب از طرف مصداقی در دفاع از ساواکی مزبور، به فرصتی تبدیل شد تا یک کارزار دیگر علیه یاران و رهروان حمید اشرف و چریکهای فدایی خلق ایران و تمامی نیروهای مبارز و آزادیخواه که در شرایط سیاه کنونی با فعالیت های مبارزاتی خود مبلغ ضرورت مبارزه علیه همه ستمگران و استثمارگران بوده و امید به رهائی را در دلها زنده نگاه می دارند، به راه بیفتد. مطالعه این مصاحبه و پاسخ داده شده به آن و عکس العمل هیستریک مصداقی در صدور یک ادعا نامه پوچ علیه چریکهای فدایی خلق و رفیق اشرف دهقانی نشان می دهد که افکار عمومی جنبش با سیاستی روبرو هستند که زیر نام رفیق کبیر حمید اشرف در صدد کوبیدن ارزش ها و سنن و سمبلهای مبارزاتی مردم و بویژه جوانان ایران و تلاش برای بازداشتن آنها از کنکاش در آن سنتها و تجارب مبارزاتی برای یافتن راه و پاسخ به چه باید کردشان می باشد. البته این سیاست مسموم یک سیاست ناشناخته نیست. تمامی وجدانهای آزادیخواه که عشق به مردم و سمبلهای مبارزاتی شان را در دل دارند و آتش نفرت از دشمنان مردم در وجودشان زبانه می کشد می بینند که پروژه کنونی در ادامه همان کاری است که در ایران تحت سلطه جمهوری اسلامی توسط اتاق های فکر طبقه حاکم و نان آلوده خور های این رژیم به طور روزمره از کانالهای مختلف و از جمله در نشریات «روشنفکری» ای چون «مهرنامه» و «اندیشه پویا» صورت گرفته و می گیرد.

بیهوده نیست که ایرج مصداقی بارها در طول مصاحبه اش با تلویزیون میهن این پیام را خطاب به جوانان مطرح می کند که به تاریخ درخشان مبارزه خود، به سمبلهای مبارزاتی و مردمی و به سازمانهای انقلابی «اعتماد نکنید» ، «گول آنها را نخورید» ، آنها در مورد تجارب و راه مبارزه، در مورد سمبلهای انقلابی شما نظیر چریکهای فدایی خلق و حمید اشرف ها و نابدل ها «دروغ» می گویند. با این دروغها امثال «من» و شما را به صحنه مبارزه آوردند و بعد هم جامعه و مردم و «جوانان» «چوبش» را خوردند. وی با صراحت، به قول خود به جوانان می گوید که مقوله «زندانی سیاسی» زمان شاه و «حماسه مقاومت» و دروغ هایی هستند که بر پایه «نادانی» «بلاهت» و نفهمی» و «عدم اطلاع» اشخاصی مثل خود او به باور آنها تبدیل شده و آنان را به صحنه مبارزه آورد. او از «جوانان» امروز، جوانان عاصی و مبارز می خواهد که این راه را پی نگیرند. ( مراجعه کنید به مصاحبه ایرج مصداقی با تلویزیون میهن)

مصداقی ادعا می کند که «اختناق» زمان شاه و جمهوری اسلامی را «محکوم» می کند ، اما با عوامفریبی تمام تاکید می کند که اگر «همین ها» ( یعنی سازمانهای انقلابی) در قدرت بودند «بهتر» عمل نمی کردند و با این مقایسه ذهنی و غیر واقعی به شیوه تبهکاران تمامی سازمانها و نیروهای آزادیخواه و مبارز را با رژیم خونخوار جمهوری اسلامی در یک ردیف قرار می دهد. این کار غیر شرافتمندانه وی نیز منحصر به فرد نیست. او در مصاحبه های دیگر خود نیر در هر فرصتی مشغول تحريف مواضع و در واقع کوبیدن اپوزیسیون آزادیخواه و مبارز است و در همه جا می کوشد نیروهای مبارز و انقلابی را اگر نه بیشتر ولی کمتر از رژیم جمهوری اسلامی به زیر شلاق کوبيدن نگیرد. آخر به قول خودش او وظیفه دارد تا بت ها را بشکند و نمادهای مردمی را از «عرش» به «فرش» آورده و «دراز» کند.

این پیام اصلی مصداقی به جوانانی ست که هر روز در جهنم فقر و فلاکت و سرکوب دست و پا می زنند و با هر چه در توان دارند مبارزه می کنند و خشم و نفرت خود را به کل نظام و رژیم حاکم نشان می دهند؛ با نیروهای سرکوب درگیر می شوند و حتی تره هم برای ریش خامنه ای ،روحانی، خاتمی ، جنتی و خرد نمی کنند. در حالی که شرایط زندگی و تمامی واقعیات جامعه تحت سلطه ما هر روز بر ضرورت مبارزه برای نابودی کل این نظام استثمار گرانه و ضرورت مبارزه قهر آمیز به عنوان شکل موثر مبارزه برای رسیدن به هدف فوق تاکید می ورزند، امثال مصداقی هدف حملات خود را بر روی حاملین تفکری متمرکز کرده اند که بر نابودی قهر آمیز این نظام پای می فشارند. چریکهای فدایی خلق یکی از مبلغین چنین راه انقلابی ای بوده و رفیق اشرف دهقانی یکی از سمبلهای آن است. امثال مصداقی با دفاع از سلطنت و ساواک و کوبیدن و تخطئه مبارزین و انقلابیون دهه 50 کاری نمی کند جز آن که می کوشد تا جوانان عاصی و خشمگین را از تعقیب راه این نیروهای رادیکال و انقلابی و سرمشق قرار دادن سمبلهای آن بازدارد و مهمتر از آن با این شیوه کمک کند تا آنان در دام مرتجعین طبقه حاکم نظیر موسوی و کروبی و خاتمی و روحانی و فایزه رفسنجانی ها بیفتند.

تمامی آنانی که دل در گرو منافع توده ها دارند، تمامی انسانهای شریف و مبارزی که از ظلم و استثمار و محرومیت توده ها بیزارند و علیه آن مبارزه می کنند و بالا خره همه آنانی که حتی ذره ای روح و احساس آزادیخواهی دارند امکان ندارد با شنیدن ادعا نامه رسوای مصداقی و پشتیبانانش علیه نیروهای مردمی، علیه چریکهای فدایی خلق و رفیق اشرف دهقانی خشم و نفرت سراپایشان را فرا نگیرد. واکنش های تاکنونی به این پروژه نشان گر حضور قوی و دلگرم کننده این طیف وسیع از انسانها و نیروهای مقاوم و مبارز بوده است. از سوی دیگر سیاست رسوا و تبهکارانه تریبون دادن به ساواکی هایی که دست خود و همکاران دیروز و امروزشان به رنج و درد و پوست و گوشت و خون زنان و مردان مبارز سرزمین ما آلوده است و در همان حال تعرض و شلیک به جریانها و نمادهای انقلابی و مبارز این سرزمین، فقط موجب خوشحالی و سرور کسانی می شود که آگاهانه و ناآگاهانه جایگاه خود را در جبهه ضد انقلاب، در جبهه مخالف مردم ما قرار داده و به جای مبارزه با جمهوری اسلامی، کوبیدن و حمله به نیروهای مبارز و انقلابی را پیشه خود قرار داده اند.

تلاش های ارتجاعی فوق حتی اگر بر بستر فریبکاری و شارلاتانیسم، لحظاتی باعث شادی دشمنان ما گردد اما همانطور که تاریخ نشان داده محکوم به شکست هستند. در عوض روسیاهی حاصل از این برخورد و سیاست، تا ابد برای نیروهایی که به آن حقارت تن می دهند باقی خواهد ماند و در بارگاه تاریخ آنها را رسوا تر از پيش خواهد ساخت.

ع.شفق

12 تیر 1395

e.shafagh@yahoo.com

telegram_majaleh

8 Comments on سخنی با مردم و نیروهای آزادی خواه ایران!

  1. قضیه داره جالب و جالبتر میشود. یکی از تخم وترکه‌های منصور حکمت منفور و منحط و وابسته به حزب اسرائیلی «کمونیست» کارگری بنام «مجید آذری» هم در حمایت از ایرج مصداقی تواب و آن ساواکی جنایتکار، پرویز معتمد» وارد معرکه شده است. او با لودگی که یکی از ویژگی‌‌های لمپن‌ها است، مطلبی خطاب به اشرف دهقانی و در مسخره کردن چریک‌های کمونیست و غیر کمونیست زمان شاه نوشته و ایرج مصداقی تواب آن مزخرفات را در سایت ش منتشر کرده و در عوض مجید آذری هم چرت و پرت‌های او را در صفحه فیسبوک ش منتشر کرده. خب، کبوتر با کبوتر و باز با باز پرواز می‌کند!

    موضوع به قول انگلیسی‌ها در حال هیجان انگیز شدن است. تصورش را بکنید که ساواکی‌ها (پرویز ثابتی و پرویز معتمد و….)، توابین و عوامل رژیم ایران (ایرج مصداقی و عرفان قانعی فرد و ….) و ضدّ انقلاب‌های نانخور اسرائیل شده‌اند کارشناس و پژوهش گر‌ جنبش ضدّ استبدی- ضدّ امپریالیستی ملت ایران در گذشته و حال! برای من اصلا جای تعجب نخواهد بود اگر فردا هم رئیس موساد وارد این معرکه شود!!

    البته افشاگری در مورد ایرج مصداقی خیلی‌ زیاد و در حد وفور است، اما من تنها به یکی از آنها اکتفا می‌کنم. او یکی از طرفداران حمله نظامی آمریکا یا اسرائیل و یا هر دو به ایران بود! «استدلال» ش هم این بود که سالیانه ۲۰ — ۳۰ هزار ایرانی‌ در تصادفات جاده یی کشته میشوند آن حمله میتواند تلفاتی در همین حدود داشته باشد و ارزشش را دارد.

    دوست داشتن

  2. مطلب با ارزشی بود به خيلی از سئوالات من پاسخ داد . با تشکر از نويسنده و رفقاطش که اين پر.ژه امنيتی را افشا< نمودند

    دوست داشتن

  3. سلام…هموطن عزیزی که این متن را نوشته و به نظر می رسد در یکی از کشورهای اروپایی ساکن می باشند بایستی به این نکته توجه کنند که بیش تر جوانان ایرانی که امروز از فقر و فلاکت و بیکاری و هزاران مشکل دیگر در رنج و عذاب هستند علاقه ای به انقلاب و انقلابیون پنجاه و هفت از آخوند جنایتکار گرفته تا چریک و مجاهد و ………………..ندارند…شاید شما ها به دلایلی نوستالزیک هم چنان به امثال حمید اشرف دل بسته اید اما سوال من این است که اگر راه و رسم اشرف و دیگر گروه های چریکی در زمان شاه درست بود و شما هم که طرفدار این طرز فکر هستید پس چرا به جای مبارزه مسلحانه به نویسندگی و مقاله نویسی و اکتفا کرده اید…شرایط امروز که هزاران بار بدتر و فاجعه بار تر از زمان شاه است……اگر زمان شاه امکان اصلاح حکومت وجود داشت این رژیم که به کل اصلاح ناپذیر است…چگونه است که در برخورد با این رژیم جنایتکار تنها به نویسندگی و برگزاری همایش بسنده می کنید اما در زمان شاه به کمتر از مبارزه مسلحانه رضایت نمی دادید……………..حرف و سخن زیاد است…اما متاسفانه حرف دردی را دوا نمی کند…………

    دوست داشتن

    • «راه و رسم اشرف و دیگر گروه های چریکی» حمایت کورکورانه و جزم اندیشانه از یک تاکتیک خاص (خط مشی چریکی) نبود، بلکه خدمت به آزادسازی مردم تحت ستم بود. خط مشی چریکی فقط تا آنجا اهمیت داشت که به این آرمان خدمت کند و در یک مقطع زمانی کوتاه (اواخر دهه 1340 و اوایل دهه 1350) واقعا هم کرد. در شرایطی که جامعه ایران خاموش و تسلیم بود عملیات قهرمانانه چریکهای فدائی و مجاهد احساس ترس از دیکتاتوری و مبارزه علیه آنرا از بین برد و نسل جدیدی از مبارزان سیاسی را به صحنه آورد. خط مشی چریکی آنگاه زائد شد که به مانعی برای سازماندهی این مبارزان و پیوند برقرار کردن با زحمتکشان و در رأس آنها طبقه کارگر تبدیل شد. چریکهایی که در خانه های تیمی حبس بودند نمی توانستند ارتباطی شایسته با آن مردم برقرار نمایند و مبارزاتشان را رهبری کنند. متأسفانه ضربات وارد شده بر سازمانهای چریکی مانع از به وجود آمدن امکان بحث و جمع بندی می شد و اشرف نیز در یکی از این ضربات جان فشاند.
      امروز پیروی از «راه و رسم اشرف و دیگر گروه های چریکی» به معنی تکرار طوطی وار حرفهای آنها (که چه بسا اگر زنده می ماندند خودشان زودتر از ما اصلاح شان می کردند) نیست. پیروی از این راه و رسم مترادف با خدمت به آزادسازی مردم تحت ستم می باشد.

      دوست داشتن

  4. همانطور که در کامنت‌ام در تاریخ ۱۹ ژوئن ۲۰۱۶ در پایئن مقاله «ایرج مصداقی وهمنشین ساواکی اش» گفتم، ایرج مصداقی تواب به خاطر سابقه و پیشینه سیاهش در زندانهای رژیم از سال ۱۳۹۲ وارد یک پروژه اطلاعاتی – امنیتی شد. او که زندگی‌ دوباره ش در زندان را با آب دهنی که به روی جسد موسی خیابانی انداخت و به زندانبان‌ها نشان داد که یک تواب واقعی‌ است و نه‌ تاکتیکی، دستانش همواره زیر سنگ رژیم ایران بوده است. و از سال ۱۳۹۲ سفارت رژیم توسط سرهنگ جوادیان دستان او را در دستان آن ساواکی جنایتکار، پرویز معتمد، میگذارد و یا بر عکس!! او که گمان کرده بود که میدان خالی‌ است و کسی‌ از شرایط او در زندان‌های رژیم خبر ندارد (او یک تواب منزوی در زندان بود) شروع کرده بود به داستان سرایی و جعل موقعیت خودش در زندان، که مثلا در زندان هم در حال «مبارزه» بوده. به یاد دارم که در جواب جفنگیات او «بهروز سورن» در نامه یی سر گشاده به او گفت که اگر از این به بعد «گز نکرده پاره کنی‌» گفتنی‌هایی‌ که تا به حال نگفته‌ام خواهم گفت (نقل به مضمون). او ۲ – ۳ روز پیش «اسنادی» از ساواک را که در اختیار وزارت اطلاعات رژیم است دال بر همکاری مسعود رجوی با ساواک را در سایت خودش منتشر کرد. اسماعیل هوشیار که یکی از جداشدگان و از مخالفان جدی سازمان مجاهدین است از او پرسید: «»بالاخره ساواک بد بود یا خوب؟ اگر بد بود چرا با آنان اکنون به حشر و نشر نشسته‌ای (ایرج مصداقی شام را هم در منزل پرویز معتمد جنایتکار با او صرف کرده – من) اگر هم ساواک خوب بوده و هست مسعود رجوی کار بدی نکرده است! تو (ایرج مصداقی) یا باید به اسناد موجود ساواک شک نداشته باشی‌ و یا به منبع رژیم ایران که برای اولین بار آن اسناد را منتشر کرده و یا دو منبع برایت معتبر هستند»»- پایان نقل قول

    او برای تبرئه پرویز ثابتی، رئیس ساواک یا همان مقام امنیتی رژیم سابق، هم گفته، او شغل دفتری داشته و از اتفاقاتی که در ساواک میگذشته خبر نداشته است.

    دوست داشتن

  5. ناصر دريادل // ژوئیه 5, 2016 در 11:52 ق.ظ. //

    ممنون از مطالب ارزنده تان ،
    مصداقي ،مزدوري است كه براي همين روزها در آب نمك خوابيده بود ، حلقه اتصال سرهنگ جواديان ،معتمد ، مصداقي با هم جفت وجور است ، مصداقي خلاء حاصل از ارتباط معتمد و سرهنگ را پر ميكند ، در فاز امنيتي محورهاي مختلف با افراد و راه كارهاي مختلف به پيش مي رود ، اگر اين گفته معتمد درست باشد كه هدفش از ارتباط با سرهنگ ،براي ثبات رژيم و ارتباط با امريكا بوده است ضلع سوم اين تثبيت و ثبات از نا اميد كردن جوانان در امر مبارزه با ديو جماران ،راه پيش مي برد، مصداقي در مصاحبه با معتمد بِه زعم خود تلاش مي كند پايه رژيم را محكم كند ، حمله اين دو مزدور به سازمان چريكهاي فداي خلق و مجاهدين خلق ، و به زير سوال بردن مبارزات سالهاي دور از اين منظر قابل ارزيابي است ،
    گرا دادن آدرس رفيق اشرف دهقان مسبوق به سابقه است ،چون خودش در خاطراتش «» نه زيستن و نه مرگ » جلد اول صفحه ٦٦ به دفعات عنوان كرده است كه چگونه به شكار مبارزين و مجاهدين مي رفته است ، و از آنجا كه خود به حافظه اش مي نازد ، چه آنهايي كه خود حضور داشته و چه آنهايي و آدرسهايي كه بدون حضور او مي رفته اند چه تعداد جواناني مبارز را به كشتن داده است ،

    دوست داشتن

  6. ضمن احترام به همه افرادي كه دست به مبارزه مسلحانه بر عليه ديكتاتوري شاه زدند متاسفانه ان مبارزه با شكست روبرو شد و مردم ايران. از ان بشتيباني نكردند عملن به سود خميني تمام شد اصولن ان رزيم را بايد اصلاح ميكرديم، زيرا. رشد اقتصادي خوبي داشتيم و جامعه ايران رو به رشد و مدرن شدن بيش ميرفت، اكنون هم چه اشكالي دارد ما با نظرات يك ساواكي آشنا بشويم؟ متاسفانه اين رزيم جمهوري اسلامي است كه اصلاح نابذير است

    دوست داشتن

    • برای اصلاح کردن یک حکومت، آن حکومت باید اصلاح پذیر باشد. ترقی خواهان چگونه می توانستند حکومتی را که به احزاب بله قربان و اطاعت قربان گوی «ایران نوین» و «مردم» نیز رحم نمی کرد اصلاح کنند؟
      وجود رشد اقتصادی چطور می تواند دلیلی برای رد انقلاب باشد؟
      اولا، این رشد تحت سرمایه داری وابسته انجام می شد (و هنوز هم می شود). در چنین سیستمی نقش کشورهای وابسته مثل ایران عرضه داشتن مواد خام و نیروی کار ارزان قیمت است؛ از طرف دیگر این کشورها باید از لحاظ اقتصادی به بازار فروش کشورهای «مرکز» تبدیل شوند و از لحاظ سیاسی مهره های پیاده نظام ابرقدرتهای «مرکز» در بازی امپریالیستی جهانی گردند. رشد سرمایه داری وابسته هیچگاه رشدی همه جانبه (حتی در چارچوبهای بورژوایی) نیست. تحت این سیستم بورژوازی کمپرادور فربه می شود ولی خرده بورژوازی و بورژوازی کوچک و متوسط که توانایی رقابت با انحصارات کشورهای «مرکز» را ندارند خانه خراب می شوند و به ارتش عظیم بیکاران می پیوندند. به نیروی کار این کشورها نیز تا جایی نیاز هست که مطیع باشد و با دستمزدهای اندک و بدون حقوق سیاسی و صنفی کارهای شاق انجام دهد. در عمل هم دیدیم که تحت این رژیم قشر مرفه انگلی شکل گرفت که زندگی اشرافی داشت و نسبت به مشکلات دیگر طبقات و اقشار بی تفاوت بود؛ از طرف دیگر دهقانان و تولیدکنندگان کوچک شیوه زندگی کهن شان را از دست دادند بدون اینکه جایگزینی برای آن پیدا کنند و به زاغه نشینهای اطراف شهرها پناه آوردند.
      دوما، حتی رشد اقتصادی متعارف سرمایه داری نیز نمی تواند نیاز به انقلاب را برطرف کند؛ برعکس، رشد اقتصادی و پیشرفت تکنولوژی سیستمهای کهن را منسوخ و غیرقابل تحمل می کنند و از عوامل به وجود آورنده نیاز به انقلاب هستند. جامعه ای که پیشرفت کند نه تنها دیگر نیازی به سلطنت مطلقه موروثی و نهادهای قرون وسطایی ندارد بلکه چنین سیستم حکومتی و نهادهایی به عامل بازدارنده ای در مقابل پیشرفت بیشتر آن تبدیل می شوند. اقتصاد و علم در دوره روشنگری بسیار بیشتر از سالهای سیاه قرون وسطا رشد کردند. ولی این رشد نه تنها عامل بقای فئودالیسم، سلطنت مطلقه و حاکمیت کلیسا نشد بلکه به عامل زوال دهنده آنها تبدیل شد. آیا شما می توانید حتی یک کشور را نام ببرید که بدون دور انداختن حکومت استبدادی و نهادهای مرتبط با آن توانسته باشد در دراز مدت رشدی پایدار داشته باشد؟
      به علاوه، آیا این ساده انگاری نیست که گمان می کنید همه مخالفان از تمام گرایشهای پرولتاری و غیرپرولتاری در گذشته کند ذهن بودند و فکر اصلاح کردن رژیم پهلوی چیزیست که تنها ذهن نابغه شما آنرا کشف کرده؟ اگر اصلاح کردن رژیم پهلوی عملی بود باید حداقل مورد پشتیبانی نیروهای بورژوایی قرار می گرفت ولی حتی مصدق و فاطمی هم علیرغم تمایل شان نتوانستند آنرا اصلاح کنند و چاره ای جز دور انداختن آن ندیدند، هر چند که به دلیل محدودیتهای طبقاتی شان توانایی بسیج توده های تحت ستم و مبارزه قاطع با آن را نداشتند و شکست خوردند. بورژوازی ایران که در دوران بعد از کودتا هم از لحاظ اقتصادی و هم از لحاظ سیاسی سیری قهقرایی را طی می کرد، می دانست که ارتجاع پهلوی نه اصلاح پذیر و نه پایدار خواهد بود، از این رو پیوستن به موج جدید ارتجاع به رهبری خمینی را به تبلیغ مأیوسانه اصلاح کردن آن رژیم ترجیح داد زیرا می دانست که خمینی قادر است انقلاب را برای مدتی طولانی متوقف کند ولی رژیم پهلوی قادر به این کار نیست.
      البته تلاش برای اصلاح کردن رژیم پهلوی به یک معنی واقعا انجام شد و موفقیت آمیز هم بود! جمهوری اسلامی اساسا شکل اصلاح شده رژیم پهلوی است. این حکومت ایران را وابسته تر کرده و مخالفان مترقی را با شدت بیشتری سرکوب کرده. اگر اسلامگرایان موفق به استقرار بلافاصله حکومت بلامنازع خود نشدند دقیقا به دلیل نقشی بود که کمونیستها و دمکراتهای انقلابی ایفا کردند. روند انتقال قدرت از دست رژیم پهلوی به دست اسلامگرایان جهت اصلاح وضع نابسامان انقلابی در جریان بود که قیام همافران این روند را دچار اخلال کرد. مردمی که برای گرامی داشت سالگرد قیام سیاهکل در دانشگاه تهران جمع شده بودند پس از خبردار شدن از قیام همافران، علیرغم اینکه وانتهای بلندگو دار دائما در شهر می چرخیدند و اعلام می کردند «امام حکم جهاد نداده است»، با شعار «ایران را سراسر سیاهکل می کنیم» به یاری همافران شتافتند، پادگانها و کلانتریها تسخیر شدند، مردم مسلح گشتند و نهادهایی نظیر ساواک و ارتش تا حدود زیادی متلاشی شدند. بنابراین روند اصلاح رژیم پهلوی و انتقال قدرت به اسلامگرایان مختل شد و نیاز به دوره ای بود تا نهادهای ارتجاعی بازسازی و مرتجعین و مزدوران سازماندهی شوند. این دوره (1360-1357) بهار انقلاب بود. متأسفانه نهادهای پاسدار ارتجاع با ظاهری نو بازسازی و مطابق با شرایط نوین اصلاح شدند، ارتجاع پس از مدتی غالب شد و وضع انقلابی پایان یافت.
      همین امروز هم هیچ تضمینی وجود ندارد که سرنگونی جمهوری اسلامی منجر به پیشرفت اقتصادی و سیاسی ایران شود. ممکن است ایران به سرنوشتی مشابه عراق، سوریه، یمن یا لیبی دچار شود. ولی آیا این می تواند دلیلی برای رد انقلاب باشد؟ از نظر کسی که با معیار رشد اقتصادی (آن هم رشد بادکنکی تحت سرمایه داری وابسته) در مورد نیاز یا عدم نیاز به انقلاب قضاوت می کند، آری. ولی کمونیستها می دانند که تنها نتیجه رد کردن انقلاب این است که رهبری جنبش مردمی به دست مرتجعین می افتد. انقلاب و جنگ داخلی در هر صورت در نتیجه عملکرد دیکتاتوری سرمایه داری وابسته اتفاق می افتد و هیچ نصیحت بشردوستانه یا مسالمت جویانه ای نمی تواند از آن جلوگیری کند. مسئله فقط این است که آیا انقلابیون می توانند جنبش مردمی را در مسیری صحیح هدایت کنند یا مرتجعین با اصلاح کردن شکل حکومت ماهیت آنرا حفظ می کنند.
      در ضمن بیهوده حرف از احترام به مبارزان دوره پهلوی نزنید. اگر تنها کار این مبارزان خدمت به خمینی و مقابله با پیشرفت ایران بود، پس قاعدتا نمی توان و نباید احترامی برای آنها قائل شد، مگر اینکه چنین نباشد و خود شما به حرفتان معتقد نباشید!

      دوست داشتن

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: