تاریخی, سرتیتر

به یاد رفیق کبیر حمید اشرف مشعل فروزان جنبش کمونیستی ایران

hamidashraff_8

درفش ما به یادت سرخ

نامت در سرود خلق­هامان سبز

می­خوانیم رساتر

بس گرامی باد یادت

ای رفیق جاودانه

ای حمید خلق

بررسی جایگاه شخصیت­های جنبش کمونیستی ایران نیازمند تحقیقی جامع و همه­جانبه است. با کمال تأسف عمده­ی اسناد جنبش در اختیار کسانی ا­ست که علاقه­ای به انتشار آن­ها ندارند. البته دلیل این امر نهفته در منافع آنان است زیرا هم ­جنبش کمونیستی ایران و هم شخصیت­های کلیدی آن و دلیل وجودی و مبارزاتی­شان لرزه بر اندام دارنده­گان این منافع می­اندازد. در این شرایط وظیفه­ی بازماندگان این جنبش چیست؟ سکوت، بی­تفاوتی، در نظر نگرفتن جای خالی معرفی جنبش و رهبران­اش به نسل جوان یا در حد توان بازگو کردن آن چه می­دانند یا شنیده­اند و یا از نزدیک لمس کرده­اند با کسانی که نیاز به دانستن آن دارند. بی­شک گزینه­ی دوم کمترین اقدام یک کمونیست متعهد است. اینک ما در آستانه­ی چهلمین سالگرد جان باختن یکی از بزرگ­ترین و یگانه­ترین رهبران این جنبش هستیم. رفیق کبیر حمید اشرف، فرمانده و رهبر سازمان چریک­های فدایی خلق در سخت­ترین و خونین­ترین ادوار حیات این سازمان کمونیستی، نمونه­وارترین شخصیت جهت بررسی و الگوقراردادن برای نسل جدید است. اینک این سوآل پیش می­آید که چرا حمید اشرف در چنین جایگاهی قرار دارد؟ سازمان فدایی (کمونیست) پیش از انقلاب 57 شخصیت­های برجسته و از جان گذشته­ی بسیاری را در راه رهایی و عدالت­خواهی ایران قربانی داد. کسانی که اگر می­خواستند به دنبال «زندگی» بروند در چارچوب الگوهای رایج (نظام سرمایه­داری وابسته) می­توانستند «بهترین» شرایط را برای خود رقم بزنند و در لجن­زار مصرف و سلطنت بی­رقیب پول صاحب نام شوند. اما آنان راه دیگری را برگزیدند، راه پرخطر و بلاخیز مبارزه بر ضد بردگی پول و مصرف، راه برخیزاندن انسان جهت به دست گرفتن سرنوشت­اش به دست خویش و زایش انسانی که امر شریف مبارزه در راه تحول و تکامل تمامی بشریت را امر روزمره­ی خود بداند، نه تبدیل شدن به عامل گوش به فرمان رسانه­های سرمایه­داری و دنباله­روی سلیقه­ی ارائه­شده از طرف آن­ها. این جوانان بنیان سازمانی را گذاشتند که در دوران سیطره­ی ناامیدی مطلق و سرکوب وحشیانه­ی هرگونه کنش انسانی، مشعل رهایی را فروزان کرد، سازمانی که در اوج فعالیت­اش در دوره­ی اختناق رژیم فاشیستی شاه اعضایش از چند ده نفر تجاوز نمی­کرد، در فردای سقوط این حاکمیت خون­آشام، هواداران­اش میادین و خیابان­ها را پر کردند. افسوس که جنبش کمونیستی ایران در پی آن سرکوب­های وحشیانه فاقد ستاد فرماندهی رزمنده­ای بود که بتواند این خیل عظیم را به درستی راهبری کند و این نقطه­ی دردناک فقدان رهبرانی چون حمید اشرف بود.

حمید اشرف از دوران نوجوانی دشمن مردم را شناخت و شروع به مبارزه علیه آن کرد. در دبیرستان دارالفنون، همراه با چهار نفر از همکلاسان­اش یک محفل مطالعاتی مارکسیستی تشکیل داد. پس از آن در ارتباط با رفیق بیژن جزنی قرار گرفت که در تدارک ایجاد تشکیلات کمونیستی جهت مبارزه بر ضد رژیم شاه بود. اقدامات رفیق جزنی و رفقای همراه­اش با یورش ساواک در سال 46 ضربه خورد. اولین حضور درخشان رفیق حمید اشرف در این دوران بود که نمود پیدا کرد. رفیق حمید با کمک باقی­مانده­ی رفقای گروه که در دام ساواک گرفتار نشدند دست به کار تجدید سازمان گروه شد اما اگر با دقت بیشتری به این روند نگاه کنیم، آنان گروه را بنیاد گذاشتند چرا که رفیق بیژن جزنی و دیگر رفقای دستگیرشده فقط توانسته بودند گام­های اول را بردارند. در بررسی فعالیت این گروه که هنوز نامی نداشت همین بس که اقدامات­شان را تا آستانه رستاخیز سیاهکل بررسی اجمالی کنیم؛ فرستادن رفقا صفایی فراهانی و صفاری آشتیانی به فلسطین، تربیت حدود 20 نفر رفیق رزمنده که هم از نظر جسمی (هم تئوریک در حد بضاعت آن زمان) و هم روحیه­ی مبارزاتی در حد عالی قرار داشتند چنان که در پی آشنایی رفقا با گروه رزمنده­ی دیگری که به وسیله­ی رفقا امیرپرویز پویان، مسعود احمدزاده و عباس مفتاحی تشکیل شده بود، رفقای گروه دوم از توانایی­های این رفقا شگفت­زده شدند. اقدام برجسته­ی دیگر رفیق حمید همراه با رفیق غفور حسن­پور و رفیق علی­اکبر صفایی فراهانی تشکیل گروه کوه بود، واحد رزمنده­ای که در پی شناسایی کانونی برای آغاز مبارزه­ی عملی بر ضد رژیم دیکتاتوری وابسته، نهایتاً در نوزدهم بهمن 49 دست به اقدام زد و به بی­عملی و سکون و سردرگریبانی پایان داد، اقدامی که چون رعدی غران لرزه بر اندام رژیم شاه افکند. با به صدا درآمدن مسلسل فداییان خلق در جنگل­های دیلمان، شاه به تمام نیروهای مسلح­اش در سراسر ایران آماده­باش داد. بر خلاف ادعای «تاریخ­نویسان» وابسته، رفقای کوه بیش از بیست روز در جنگل­های منطقه با نیروهای تا دندان مسلح رژیم جنگیدند و هنوز گزارش درستی از این نبرد نابرابر منتشر نشده و شوک عظیم آن بررسی نگردیده است. امر تدارک و پشتیبانی گروه رزمنده­ی کوه با رفیق کبیر حمید اشرف بود و این درست در زمانی بود که رفیق حمید به نمایندگی از گروه­اش مشغول مذاکره با رفقا پویان، احمدزاده و مفتاحی جهت وحدت و تشکیل سازمانی برای مبارزه­ی جدی با حکومت برآمده از کودتای 28 مرداد بود. هر دوی این موارد گویای جایگاه ویژه­ی رفیق حمید اشرف در جنبشی است که خود به راستی از بنیان­گذاران اصلی­اش بود. در پی دستگیری عده­ای و جان باختن عده­ای دیگر از رفقای کوه، رژیم شاه با ددمنشی بی­سابقه رفقای دستگیرشده را یا در زیر شکنجه کشت (رفیق فرمانده علی­اکبر صفایی فراهانی) و یا در بیدادگاه فرمایشی با سیادت تیمسار ضیاءالدین فرسیو به مرگ محکوم کرد و در آستانه­ی نوروز 1350 به جوخه­ی اعدام سپرد. اما هنوز دو گروه به وحدت نرسیده بودند و نام چریک­های فدایی خلق طنین­انداز نشده بود که در یک اقدام کوبنده، جوخه­ی اعدام انقلابی با تیمسار فرسیو چشم در چشم شد. ضربه­ی اعدام انقلابی فرسیو چنان شدید بود که رژیم شاه دست خود را رو کرد. یک روز بعد از آن عکس 9 نفر از بهترین فرزندان آفتاب و باد که مادران هنوز در سوگ­شان داغ­دارند در روزنامه­ها منتشر شد و رژیم جایزه­ی بی­سابقه­ای برای تحویل زنده یا مرده­شان اعلام کرد. سه سال بعد تنها رفیق باقی­مانده از آن 9 چریک رفیق کبیر حمید اشرف بود. سال 50 اکثریت رفقای بنیان­گذار چریک­های فدایی خلق یا در درگیری رو در رو با دشمن یا در زیر شکنجه و یا در میدان تیر چیتگر بر سر آرمان­شان جان باختند. رژیم شاه با اختصاص بودجه و امکانات بی­پایان به ارگان­های سرکوب­اش و با یاری گرفتن از آخرین متدهای سرکوب و شکنجه به جنگ با جوانانی پرداخت که فقط در پی رهایی و عدالت بر روی پاهای خود ایستاده بودند بی هیچ یاری از جایی با امکاناتی در حد صفر اما با اراده­ای که سنگ خارا را می­شکفات. آن که این اراده را در میدان عمل به حرکت وامی­داشت فرزند خلف جنبش رهایی­بخش و کمونیستی ایران رفیق کبیر حمید اشرف بود. از پایان سال 50 تا بامداد خونین هشتم تیر 55، آن چه عظمت فعالیت شبانه­روزی رفیق حمید را نمایان می­کند، هنر بی­بدیل رهبری یک سازمان سیاسینظامی در شرایط خفقان و سرکوب بی­سابقه و در وضعیتی بود که حاکمیت به اعتبار پول نفت و پشتیبانی نظام سرمایه­داری جهانی، فشار و سرکوب و خفقان­اش را به صورت دائمی بیشتر می­کرد. او نه تنها سازمان را رهبری می­کرد بلکه هیچ­گاه دست از تهاجم برنداشت. راز بقای یک سازمان مخفی مسلح در آن شرایط در اقدام­اش بود. اینجا بود که سازمان چریک­های فدایی خلق بر تارک جنبش انقلابی رهایی­بخش ایران ایستاد و این بقای رزمنده نَه شش ماه نَه یک سال بلکه حدود پنج سال دوام آورد یعنی چیزی در حد معجزه. اما ما به معجزه اعتقادی نداریم. این اراده­ی انسان طراز نوین است که چنین کاری می­کند، فراموش نکنیم که سازمان انقلابی را ریسمان اراده فراهم نگه می­دارد و این اراده از اعتقاد به آرمانی بزرگ و انسانی نشأت می­گیرد. آرمانی که امروز با بهره­برداری دشمن طبقاتی از شرایط ویژه­ی جهانی، تقریباً از طرف همه­ی مدعیان مورد حمله قرار می­گیرد؛ هارترین جناح دشمن، دشمنان میانه­رو، مخالفان گاه­گاهی، دوستان سابق و بدترین ایشان روشنفکران خودفروخته که سال­هاست گلوی خود را پار می­کنند که کمونیسم مرده است، مارکسیسم مرده است، لنینیسم مرده است، اما فریاد مجددشان واقعیتی را نمایان می­کند که شبح کمونیسم نه تنها بر فراز اروپا که بر فراز جهان در حال پرواز است. همراه با آن یاد تمامی انسان­هایی که با تمام وجود در راه پیروزی انسان بر امر جبارانه­ی استیلای فردگرایی سودطلبانه مبارزه کردند جریان دارد. با ماست تا فراموش نکنیم که راه رهایی کدام است.

امروز نسل جدید در کنار پرتگاهی ایستاده که نظام سرمایه­داری جهانی بر او تحمیل کرده و چشمان­اش چیزی جز تولیدات این سیستم سیری­ناپذیر را نمی­بیند. پس پشت­اش تاریخی که از آن بی­خبرش نگاه می­دارند و رو به رو دوزخ سرمایه­داری که با ابزار خود این سیستم آرایش شده و کافی است دستی با نیت آگاهی بر آن بکشی، بزک دروغین­اش پاک شود و چهره­ی کریه آن نمایان گردد. آنگاه این سوآل مطرح می­شود که «چه باید کرد» و این­جاست که انسان­هایی چون حمید اشرف بار دیگر چهره می­نمایند، فعالیت بی­امان­شان را در برابر چشمان­مان به نمایش می­گذارند و به ما نهیب می­زنند که تاریخ­تان را بیاد آورید، تاریخ مردم، تاریخ مبارزه، تاریخ اعمال اراده­ی انسان بر ضد سیستمی سرتاپا فریب و تبهکاری. راز بقای انقلابی کمونیست بزرگی چون حمید اشرف که با وجود گذشت چهل سال از مرگ­ او هنوز هم دشمن از یادآوری­اش بر خود می­لرزد و تلاش می­کند با بستن دروغ­های بی­شرمانه بر ضد او (مانند ادعای قتل ناصر و ارژنگ شایگان) چهره­ی شریف­اش را مخدوش کند، در جهان­بینی او نهفته است­، در آگاهی، احساس مسئولیت، عمل روزمره­ و تعهد بی­پایان­اش به امر رهایی انسان از اسارت نظام ویران­گر سرمایه­داری، تعهدی که چون خون در رگان­اش جریان داشت. از رفیق کبیر حمید اشرف بیاموزیم.

جان باختن رفیق حمید، دو سال پیش از انقلاب 57 جنبش کمونیستی ایران را با خلع رهبری رو به رو کرد، آری رهبری جنبش کمونیستی، این جایگاه تنها برازنده­ی رفیق حمید اشرف بود، چرا که در مبارزه­ی رو در رو با دشمن طبقاتی و رژیم وابسته قرار داشت و به طور قطع تنها کسی بود که قادر بود جنبش کمونیستی پراکنده­ی ایران را متحد کند، آنگاه بدون شک سرنوشت جنبش کمونیستی و همچنین انقلاب به صورت دیگری رقم می­خورد. باشد که تمامی پویندگان حقیقت و جویندگان راه رهایی، یاد این انسان بزرگ و رزمنده­ی کبیر را زنده کرده و سرمشق خود قرار دهند، بار دیگر چهره­ی شریف و لبخند زیبای حمید در برابرمان نمایان شود و به همگی­مان نهیت بزند که حیات دوباره­ی جنبش کمونیستی اقدام متعهدانه­ی نسل جوان، درک زمان و ضروریات­اش و اقدام عملی را می­طلبد.

به یاد رفیق کبیر حمید اشرف به پیش.

پولاد رزمجو

1/4/95