سرتیتر

اعتباری حمید اشرف، در باوری به آرمان و پراتیک اش بود

hamidashraf

(در چهلمین سالگرد جانباختنه گان 8 تیر 55)

شباهنگ راد

در 8 تیرماه 1355، حمید اشرف بهمراه رفیق یوسف قاتع خشک بیجاری، محمدرضا یثربی، فاطمه حسینی ابرده، محمدحسین حق نواز، طاهره خرم، عسگر حسینی ابرده، محمدمهدی فوقانی، علی اکبر وزیری و غلامعلی خراط پور، در نبردی چند ساعته با مزدوران نظام شاهنشاهی و در خانۀ تیمی جان باختند.

در چهلمین سالگرد این رفقا بی مناسبت نیست تا یکبار دیگر بر جایگاه و اهمیتِ سازمان رزمندۀ چریکهای فدائی خلق ایران و متعاقباً بر ویژگی حمید اشرف و آنهم بعنوان عنصری مقاوم، که نقش بس ارزنده ای، در شادمانی و زنده نگه داشتن قامت سازمانِ بعد از ضربۀ سیاهکل داشت، اشاراتی گرددُ، نشان داده شود که، چرا این روزها و به بهانه های متفاوت، عناصر، وابستگانِ به نظامِ گذشته و سرمایه، و به اصطلاح محققان و پژوهشگران دارند به میدان می آیندُ، و بعضاً از آنان هم به دفاع شرمگینانه از وی می پردازند.

در یک کلام تصویر و بسترسازی ها، فاقد ارزش اندُ، قرابت بسیار نزدیکی مابین همۀشان وجود دارد و اگر چه هر یک در صددند، تا به دفاع از آرمانِ سازمان چریکهای فدائی خلق و یا از جسارت و فداکاری های حمید اشرف و دیگر رفقای اش، در دُوران سرکوب و اختناق شاهنشاهی بپردازند، امّا و در عالم حقیقی، کمتر با منفعت، باور و یا با سیاست های عملی حمید اشرف هم سازگار و همطراز می باشد. در این رابطه و من حیث المجموع، دو دسته را می توان از هم تمیز داد. یکی همردیفان سرمایه و واده گان سیاسی و آنهم در دُوران یورش وحشیانۀ زندانبانان پهلوی و جمهوری اسلامی، به زندانیان کمونیست و مبارز در سیاهچالهای مخوف، و دیگری ناباوران فکری عملی حمید اشرف و میراث خواران سازمان چریکهای فدائی خلق. بنابه هزار دلیل، تکالیفِ سیاسی تاکنونی افراد و علیرغم جار و جنجال های کذائی ، و همچنین فعالیت های حایشه ای، و یا انتخابِ گوشۀ بی خطرِ مبارزه، بمنظور حفظ و بقای «سازمان«ی، مانع هر گونه پیشداوری ها و قضاوت هاست. فعالیت های حایشه ای و همسوئی فردی و سازمانی که، کاملاً عریان بوده و یا اینکه، گم و یا نامعلوم نبوده و نمی باشد. علاوه بر اینها و در این میان، جواز بعضاً «افسانه«سازی های این و آن هم، بسیار شفاف و آشکار است و نمی توان، با تحریف حقایق و یا با ورود به فعالیتِ سراسر پُر افتخار گذشته گانی همچون حمید اشرف، اعتباری به پس گردها و عقب نشینی های تا سر حد خوش خدمتی خویشتن، به ارگان های سرکوبگر نظام های پهلوی و جمهوری اسلامی داد.

به دیگر سُخن و این روزها کم نیستند که دارند به بهانۀ روشنگریِ اذهان عمومی، به تطهیر دستان بخون آغشتۀ حمید اشرف و دیگر یارانش می پردازندُ، کاملاً عیان است که تلاش ها و تقلاءها بمنظور منزه و محق جلوه دادن عناصر وابسته به سرمایه بیهوده و بی ثمر خواهد بود؛ به این دلیل که، جنبش های اعتراضی رادیکال و گستردۀ نیمه دوّم دهۀ پنجاه، پاسخ قاطع و روشنی به مدافعین و سرکوبگران نظام شاهنشاهی داده است. گفتنی ست، به این دلیل حمید اشرف و دیگر یارانش در ذهن مردم حک و بیادگار ماندند که، در مقابلِ یکی از هارترین رژیم های امپریالیستی ایستادگی نمودند؛ به این دلیل، نام و اعمال شان در صفحات تاریخ جنبش کمونیستی و آنهم سرافرازانه، ثبت شده است که، در دُوران اختناق و در دُوران ورود ضربات سنگین نظام پهلوی به یاران شان، به بازسازی سازمان پرداختند؛ به این دلیل نام آنها، پُر افتخار مانده است که، پرچم بی عملی و فقدان حضور و فرار از مبارزه را بر زمین انداختند و علیرغم محدودیت های چند، و تعقیب و مراقبت های پلیسی، راهِ به پیش را انتخاب نمودند. آری، افتخاری سازمانِ حمید اشرف، در ماندگاری اش در درون، و در بر افراشته نگه داشتن پرچم سازمانِ رزمنده و عملگرا، علیۀ ارگان های حافظ بقای امپریالیستی بود. با این اوصاف و در بستر چنین حقیقتی، نه، باید توجه ای به عکس العمل ها و تقلاءهای جاده صاف کنان سرمایه نمود و نه جایگاه این رفقا را، با جایگاهِ به اصطلاح باورمندان حمید اشرف یکی دانست. خلاصه خارج از اراجیف و یاوه گوئی های محققان، پژوهشگران و «مصاحبه گران» وابسته به سرمایه، باید تاکید ورزید که خط طول و درازی، مابین سازمانِ آنزمانِ حمید اشرف، با «سازمان«های مدعی راهِ وی وجود دارد و بدون شک اعلان هر گونه همردیفی با آن رفقا، و یا هر گونه انطباق و همسوئی «سازمان» خویشتن، با سازمانِ پُر افتخار چریکهای فدائی خلق اواخر و اوائل دهۀ چهل و پنجاه، جر، وارونه جلوه دادن واقعیات خودی و همچنین تحریف تاریخ مبارزاتی بخشی از نیروهای صدیق کمونیستی و آنهم در دُوران اختناق نیست.

علاوه بر اینها دو پُرسش بسیار عظیم و گل و گشادی، که در میان مردم و جامعۀ آن روزی مطرح بود، آن بود که، «کیستند اینان، اینچنین در مقابلِ رژیم تا بُن دندان مسلح بپاخاستند و جان خود را وثیقۀ انقلاب رهائیبخش خلقهای ایران نمودند» و پُرسش دیگر و امروزی آن است که، چرا جامعۀ سراسر خفقاق زده، فاقدِ تبار حمید اشرف ها و متوالی و در به در، به دنبال و در انتظار عکس العمل سازمان مدافع جنبش های اعتراضی ست. دو پُرسشی که، در بطن خود، بر گرفته از دو عملکرد کاملاً متضادِ جنبش روشنفکری کمونیستی و آنهم در قبال حاکمیت گذشته و کنونی بوده و می باشد. در آن زمان یعنی در دُوران نظام پهلوی و بویژه در دهۀ آخر عمر آن، جامعه شاهد عروج دسته ای از جوانان کمونیست و پوینده بود؛ دُورانی که واژۀ کمونیزم، در اثر خیانت کاری های حزب توده، دچار صدمات جدی گردیده بودُ، بدنبالۀ آن رژیم پهلوی بر دامنۀ اختناق، کشف و سرکوبی جنبش های اعتراضی روشنفکری افزوده بود. در چنین شرایطی بود که، سازمان های به اصطلاح مدافع مردمی، سیاست تسلیم و کرنش را انتخاب نموده بودند و شاه هم بزعم خویش، بر این باور بود که ایران را به «جزیرۀ ثبات و آرامش» سرمایه داران تبدیل ساخته است. در چنین روز و روزگاری، افکار تازه و نوینی در درون جنبش چپ شکل گرفت و توانست در مدت زمانی کوتاه، توجه بخشی از جامعه و مردم را به سمت خود جلب نماید و افسانۀ قدرقدرتی رژیم شاهنشاهی را در هم شکند. جذب یکایک دسته ها و عناصر کمونیست و مبارز به سمت مبارزۀ انتخابی چریکهای فدائی خلق و همچنین زایش شکاف گسترده تر در میان دم و دستگاه های نظام، مبین این حقیقت بود که نمی توان سکوت سیاسی را شکست و جامعه را از قید و بندِ نظام های هار و خشن نجات داد، مگر آنکه، سلاح بدست گرفتُ، و پاسخُ در خور شایسته ای به غارتگران و سد کنندگان جنبش های اعتراضی توده ای داد.

در بستر چنین نگاه و فضای سیاسی ای بود که، راهِ صحیح و ثمربخش مبارزه کشف شدُ، گام بگام اعتماد توده ها را به نیروی تازه و کمونیست جلب نمود و به تبع از آن، جامعه را به مسیر و به فاز تازه تری سوق داد. در این میان رژیم شاهنشاهی هم بهمراه دم و دستگاه های تفتیش عقاید و سرکوبگرش، از گستاخی و از ارتکاب جنایات هر بیشتر به نیروهای رزمنده باز نماند و همه جا، در پی کشف و سرکوبی کمونیست ها و مبارزین بر آمد. افزایش بودجه های نظامی بمنظور برقراری امنیت از دست رفته اش، در رأس نظام شاهنشاهی قرار گرفت و ساواک این ارگان مخوف و درندۀ، با وحشی گری تمام به جان کمونیست ها، مبارزین و مخالفین افتاد، تا بزعم خویش سکوت و بی تحرکی را دوباره، بر فضای جامعه حاکم گرداند؛ امّا غافل از آنکه، جامعه، راهِ برون رفتِ خود را، باز یافت و در مدت زمانی کوتاه، پاسخ مناسبی به نظام وابستۀ شاهنشاهی و تمامی دار و دسته های اش داد. در این اثناء مناسبات سرمایه داری دچار صدمات فراوانی گردیده بود؛ صدماتی که نه تنها بر انجام وظایف اساسی کمونیستی نکاست، بلکه آنها را دو چندان نمود و بنوبۀ خود و یکبار دیگر، روشن ساخت که جنبش های اعتراضی، بدون ارتباط و بدون دخالتگری های روزانه و مستقیم، و بدون برنامه و رهبری سالم، از روند حقیقی و پیشرفت خود باز خواهد ماند.

به هر حال، امروزه و با توجه به درک دو شرایط تاریخی گونه گونه، و همچنین علیرغم اشراف به تغییرات چند ، بار دیگر این موضوع اساسی و کلیدی را در برابر مدافعین منافع کارگران و زحمت کشان قرار داده است که، زمانی می توان بر جنبش های اعتراضی کارگری توده ای اثر گذاشت که در صحن جامعه حضور فعال داشت؛ همچنین یکبار دیگر، این موضوع را در مقابل سازمانِ مدعی منافع محرومان قرار داده است که بدون انتخاب سیاست تعرضی نمی توان بر وظایف کمونیستی خویش جامۀ عمل پوشاند. در حقیقت سر زندگی و شادابی سازمانِ کمونیستی و مدافع مردمی، اینگونه رقم خواهد خُورد و لازم و ضروری ست تا بر این ایده اصرار ورزید که پس زدن ارگان های سرکوبگر نظام، منوط به رویارویی، نیروی مسلح و انقلابی ست؛ کاری که در سر تیتر وظایفِ کمونیستی حمید اشرف و دیگر یارانش قرار گرفته بود.

متأسفانه باید گفت، دهه هاست که جامعۀ ایران، با درد ناعلاجی همچون فقدان سازمانِ رزمنده و کمونیستی رو در رو می باشد. تسلیم طلبی، سکتاریسم، ذهنی گرائی و همچنین ترویج و رواج فرهنگ غیر کمونیستی و غیر انسانی، به خصیصۀ به اصطلاح «سازمان«های مدافع افکار حمید اشرف تبدیل گردیده است. با این اوصاف و بر مبنای چنین حقایق تلخی، نمی توان غیر مسئولانه و این روزها ، خود را در قامت حمید اشرف ها و دیگر یارانش به مردم معرفی نمود و در مقابل، کمترین نزدیکی رفتاری کرداری با وی نداشت؛ نمی توان و نمی شود، جایگاه «سازمان» خودی را، همردیف با جایگاه سازمان آنزمان قلمداد نمود و غیر متعهدانه، سیاست، راه و روش دیگری را پی گرفت. دامن زدن و پیگیری به این دست افکار و اعمال، چیزی جز، غیر امانت داری و مهمتر از همۀ اینها، چیزی جز ناصداقتی کمونیستی و همچنین ناباوری به آرمان حمید اشرف ها نیست.

در حقیقت حمید اشرف و دیگر یارانش در دُورانی، پرچمِ سازمانِ کمونیستی را علم نمودند که جامعه و مردم، تشنه و نیازمند تحرک انقلابی از جانب نمایندگان سیاسی خود بود؛ جامعه و مردمی که در زیر منگنه و در زیر طناب اختناق و سرکوب نظام امپریالیستی له و لورده شده بودند. باری در چنین دُورانی بود که چریکهای فدائی خلق و آنهم با کار بست عالیترین شکل از مبارزه، تسلیم طلبی، و بی عملی کمونیستی را پس زدند و پا پیش گذاشتند، تا خلق شانرا از قید و بندهای امپریالیستی نجات دهند. باری، اعتبار حمید اشرف و سازمان چریکهای فدائی خلق و آنهم بر خلاف یاوه گویان، مدافعین دیروزی نظام پهلوی، و به اصطلاح محققان و پژوهشگران امروزی ، بر گرفته از باوری به آرمان و پراتیک اش بود و طبعاً نه گذشت زمان، از نفرتِ توده های ستم دیده، نسبت به آمرین و عاملین روزهایی همچون 8 تیر ماه خواهد کاست، و نه میدان دادنِ جانیان بشریت از جانب این و آن، زمینه ساز تطهیر چهرۀ کثیف آنان خواهد شد. پُر واضح است که، جنایات ساواک به میزان جنایات تمامی ارگان های مخوف و سرکوبگر، علیۀ جنبش های مردمی روشنفکری ستُ، همچنین به اثبات رسیده است که، این ارگان ها و عناصر با هر رنگ و لباسی، از زمرۀ سد کنندگان، و همچنین از دار و دسته های قسم خوردۀ به فلاکت کشاندن زندگی میلیون ها انسان دردمندند و باید و می بایست، تأوان اعمال ننگین شانرا باز پس دهند. به میدان آوردن و ارتباط با آنان، با هر دلیل و منطقی، همچون روشنگری و رو نمودن بخشی از تاریخ در پس پرده ماندۀ جنبش کمونیستی، به معنای تطهیر چهرۀ زشت شکنجه گران و سرکوبگران نظام های امپریالیستی ست. خلاصه اینکه، هر گونه نشست و برخاست، دیالوگ، بحث و مجادلۀ سیاسی با وابستگانِ نظام های امپریالیستی و بویژه با عاملین و آمرین روزهایی همچون 8 تیرماه 55، جز اغتشاش دو نگاه و دو برخورد کاملاً متضاد، از مضامین و مفاهیم انقلاب و ضد انقلاب، و سر آخر، جز آشتی طبقاتی نیست.

25 ژوئن 2016

5 تیر 1395