تاریخی, سرتیتر

فقر جهانی

armut

سازمان جهانی کار دریافته است که برای سال ۲۰۱۱، دو میلیارد نفر، یا ۳۶,۲ درصد کل جمعیت «کشورهای در حال ظهور و در حال توسعه» گرفتار فقط مطلق یا فقر متوسط بودند. از این‌ها حدود ۱۵ درصد گرفتار فقر مطلق و باقی گرفتار فقر متوسط بودند. با درنظر گرفتن کل جمعیت جهان، که در آن تاریخ حدود ۷ میلیارد بود، کسانی که فقط در کشورهای در حال ظهور و در حال توسعه گرفتار فقر مطلق یا فقر متوسط بودند (فقر برای کشورهای توسعه یافته به شیوه‌ای کاملاً متفاوت رو به افزایش داشته است، اما ما در اینجا به این فقر نمی‌پردازیم) حدود ۳۰ درصد جمعیت جهان را تشکیل می‌دادند. چیزی که مانع غلیه بر فقر جهانی می‌شود نه عدم تمایل غیرفقرا برای فداکاری است (زیرا به هیچ فداکاری نیاز نیست)، و نه مشکلات لجستیک ناشی از این فاکت که تعداد زیادی دولت وجود دارد (این را نیز می‌توان حل کرد)؛ مانع اصلی خود سرمایه‌داری است!

منبع: دمکراسی مردم
نویسنده: پرابهات پاتنایک

۲۹ مه ۲۰۱۶

تارنگاشت عدالت 

سازمان جهانی کار هر سال گزارش «اشتغال جهانی و چشم‌انداز اجتماعی» را منتشر می‌کند. گزارش سال جاری، با سوتیتر «دگرگون‌سازی مشاغل برای پایان دادن به فقر» در ۱۸ مه منتشر شد. این گزارش سطح فقر جهانی و میزان لازم انتقال درآمد به فقرا را برای پایان دادن به فقر، تخمین می‌زند.

قبل از پرداخن به این تخمین‌ها، به‌جاست که چگونگی تعریف فقر توسط سازمان جهانی کار بررسی شود. سازمان جهانی کار اندازه‌گیری بانک جهانی برای سال ۲۰۱۱ را به کار می‌گیرد که طبق آن در «کشورهای در حال ظهور و در حال توسعه» زندگی زیر ۱,۹۰ دلار [یک دلار و نود سنت] در روز برای هر شخص «فقر مطلق» و زندگی بین ۱,۹۰ دلار و ۳,۱۰ دلار در روز برای هر شخص «فقر متوسط» را تشکیل می‌دهد. این خطوط فقر با استفاده از «برابری قدرت خرید» نرخ مبادله ارز برای سال ۲۰۱۱، و نه به نرخ مبادله اسمی، به ارزهای محلی این کشورها تبدیل می‌شود.

تفاوت بین دو نرخ مبادله به شرح زیر است: نرخ مبادله اسمی بین روپیه و دلار آمریکا امروز حدود ۶۷ روپیه در ازای یک دلار است؛ اما اگر ما سبد کالاها و خدمات مصرفی گروه‌های کم‌درآمد را در نظر بگیریم، در این‌صورت بسته در مقایسه با قیمت آن به دلار آمریکا ۶۷ برابر قیمت آن به روپیه هند نیست. این ممکن است، به عنوان مثال، در مقایسه با دلار ۲۰ برابر قیمت آن به روپیه باشد، که نهایتاً نرخ مبادله «برابری قدرت خرید» ۲۰ روپیه در ازای یک دلار است و نه ۶۷ روپیه. همان‌طور که در بالا گفته شد در تبدیل خط فقر از دلار به روپیه از نرخ «برابری قدرت خرید» برای سال ۲۰۱۱ استفاده شده است.

ارقامی مانند ۱,۹۰ دلار و ۳,۱۰ دلار با در نظر گرفتن خطوط فقر ملی گوناگون در سال ۲۰۱۱، و تبدیل آن‌ها به دلار آمریکا با احتساب نرخ‌های «برابری قدرت خرید»، و سپس با گرفتن میانگین این خطوط فقر به دلار به دست می‌آید. این سپس با احتساب نرخ‌های «برابری قدرت خرید» مجدداً به ارزهای ملی تبدیل شده و طبق آن با استفاده از آمار ملی تعداد افراد زیر این ارقام تعیین می‌شود. لذا، کل جمعیتی که زیر خطوط فقر زندگی می‌کند برای سال پایه ۲۰۱۱ تخمین زده می‌شود. شخص بعداً می‌تواند برای سال‌ها بعد از ۲۰۱۱، با احتساب شاخص قیمت، خط فقر را به‌روز نماید.

سازمان جهانی کار دریافته است که برای سال ۲۰۱۱، دو میلیارد نفر، یا ۳۶,۲ درصد کل جمعیت «کشورهای در حال ظهور و در حال توسعه» گرفتار فقط مطلق یا فقر متوسط بودند. از این‌ها حدود ۱۵ درصد گرفتار فقر مطلق و باقی گرفتار فقر متوسط بودند. با درنظر گرفتن کل جمعیت جهان، که در آن تاریخ حدود ۷ میلیارد بود، کسانی که فقط در کشورهای در حال ظهور و در حال توسعه گرفتار فقر مطلق یا فقر متوسط بودند (فقر برای کشورهای توسعه یافته به شیوه‌ای کاملاً متفاوت رو به افزایش داشته است، اما ما در اینجا به این فقر نمی‌پردازیم) حدود ۳۰ درصد جمعیت جهان را تشکیل می‌دادند.

سازمان جهانی کار البته ادعا می‌کند که این فقر رو به کاهش داشته است، اما چون خط فقر مورد استفاده سازمان جهانی کار (و به دست آمده از بانک جهانی) نهایتاً از خطوط فقر ملی سرچشمه می‌گیرد، و چون کشورهایی مانند هند، براساس این خطوط فقر ملی ادعا کرده اند که کاهش چشم‌گیری در فقر صورت گرفته، تعجب‌آور نیست که سازمان جهانی کار نیز این ادعا را تکرار نماید.

به دیگر سخن، ادعای سازمان جهانی کار مبنی بر کاهش فقر در «کشورهای در حال ظهور و در حال توسعه» همان‌قدر معتیر است که ادعای دولت هند مبنی بر کاهش فقر در این کشور. چون ادعای دومی کاملاً توجیه‌ناپدیر است، و حقیقت کاملاً خلاف آن است، عین این را دقیقاً می‌توان درباره ادعای سازمان جهانی کار گفت.

اما اجازه بدهید این موضوع را فعلاً کنار بگذاریم. سازمان جهانی کار چیزی را که «شکاف درآمد» می‌نامد تخمین می‌زند و آن عبارت است از تفاوت بین هزینه مصرف سرانه (یا درآمد، اگر آمار درآمد موجود باشد) و خط فقر برای کل جمعیت فقیر. به سخن دیگر، این مقدار پولی است که اگر به فقرا منتقل شودبا درنظر گرفتن این‌که درآمد هر شخص فقیر چقدر زیر خط فقر استکل فقر را از میان برخواهد داشت. رقم لازم برای از میان برداشتن هم فقر مطلق و هم فقر برای سال ۲۰۱۲ ششصد میلیارد دلار بود، که ۰,۸ درصد تولید ناخالص داخلی جهان برای آن سال را تشکیل می‌داد.

اگر ما ۶۰۰ میلیارد دلار را به تعداد فقرا که ۲ میلیارد نفر است، تقسیم کنیم، حاصل آن ۳۰۰ دلار در سال است که ۰,۸۲ دلار [۸۲ سنت] در روز می‌شود. به دیگر سخن، به طور میانگین یک شخص فقیر در کشورهای در حال ظهور و در حال توسعه جهان روزانه خرجی دارد که ۸۲ سنت، یا یک‌چهارم خط فقر، زیر خطر فقر ۳,۱۰ دلار در روز است. اگر این مبلغ هر روز یا به صورت یارانه نقدی مستقیم یا از طريق اقدامات تأمین اجتماعی به هر شخص فقیر داده شود، در آن‌صورت فقرای جهان از فقر رها خواهند شد.

مطمئناً، یارانه نقدی مستقیم ممکن است بهترین راه از میان برداشتن فقر نباشد؛ رجحان همیشه در این است که مشاغل بهتر در دسترس فقرا قرار گیرد. اما نکته اصلی بهینه‌ترین راه برای از میان برداشتن فقر نیست؛ نکته این است که برای از میان برداشتن فقر از روی کره زمین به چه مبلغ کمی نیاز است. فقط ۰,۸ درصد درآمد جهان کل مبلغی است که اگر به فقرای جهان داده شود آن‌ها را بالای خط فقر خواهد آورد. و جالب توجه این است که هیچ صدایی برای اجرای این انتقال بلند نمی‌شود. حتا گزارش سازمان جهانی کار، که به سطح ناچیز شکاف درآمد نسبت به تولید ناخالص داخلی جهان اشاره می‌کند، بلافاصله این شکاف را نه با تولید ناحالص داخلی جهان به مثابه یک کل، بلکه با تولید ناخالص داخلی کشورهای در حال ظهور و در حال توسعه مقایسه می‌کند، گویی که این کشورها باید به تنهایی مسؤولیت از میان برداشتن فقر موجود در اقتصادهای خود را بر دوش بگیرند.

بدون تردید اگر همه کشورهای جهان با هم مرتبط نبودند، و هر کشور برای خود یک جزیره جدا افتاده بود برای گفتن این‌که تنها کشورهای گرفتار فقر باید مسؤولیت از میان برداشتن آن را بر دوش بگیرند توجیهاتی می‌توانست وجود داشته باشد. اما چنین نیست. «کشورهای در حال ظهور و در حال توسعه» دقیقاً کشورهایی هستند که به مثابه مستعمره و نیمه مستعمره در انقیاد بودند، اقتصادهای آن‌ها طی قرن‌ها به طور سیستماتیک غارت شد، صنایع محلی آن‌ها از طریق واردات کالاهای متروپل نابود گردید، از توده‌های استادکار و صنعت‌گر جمعیت اضافی ساخته شد، و نهایتاً فقر گسترده مدرن را به وجود آورد. آن‌ها حتا تا امروز با «جهانی‌سازی» در زنجیرند، اقتصادهای آن‌ها به روی چپاول سرمایه مالی باز است، منابع طبیعی آن‌ها در اختیار شرکت‌های چندملیتی قرار می‌گیرد، و دهقانان و تولید کننده کوچک آن‌ها قربانی روند انباشت اولیه سرمایه توسط شرکت‌های متروپل و الیگارشی مالی محلی که در شرکت‌های متروپل ادغام شده اند، قرار دارد. حتا کم‌ترین تلاش از جانب این کشورها برای کمک به فقرا، با مقاومت روبه‌رو شده، و موجب فرار سرمایه می‌شود؛ و کنترل سرمایه برای محدود ساختن این فرار موجب تحریم‌ها و تنبیهات توسط قدرت‌های متروپل می‌شود.

به طور خلاصه، چون ما در یک جهان «جهانی شده» زندگی می‌کنیم و قرار است از این فاکت احساس رضایت بنماییم، به فقر باید به مثابه یک مشکل جهانی و به محو آن باید به مثابه یک مسؤولیت جهانی نگاه کرد. چیزی که گزارش سازمان جهانی کار مطرح می‌کند این است که این مسؤولیت در بهترین حالت «بار» ناچیزی را نشان می‌دهد.

اما، در واقع این ابداً هیچ باری نیست. چون اقتصاد جهانی در بحران است، ۰,۸ درصد از تولید ناخالص داخلی جهان که باید برای پر کردن «شکاف درآمد» به کار گرفته شود، لازم نیست از کاهش مزایای کس دیگری تأمین شود. این مبلغ اضافی را می‌توان صرفاً از طریق به کار گرفتن کارگران بیکار و تجهیزات راکد ماندۀ موجود تأمین کرد. و اگر ۰,۸ درصد از تولید موجود به مثابه کمک بلاعوض به فقرای جهان منتقل شود، در آن‌صورت علاوه بر خود این مبلغ که از ظرفیت‌های راکد مانده می‌آید، با به کار گرفتن ظرفیت راکد مانده چندین برابر آن مبلغ نیز تولید خواهد شد.

ذکر یک مثال نکته را روشن می‌کند. فرض کنیم که تولید کنونی جهان ۱۰۰ است. اکنون، اگر ۰,۸ واحد کالا تولید شود، کالاها به همان نسبت درآمد ایجاد خواهند کرد، بخشی از آن درآمد خرج خواهد شد و تولید و درآمد بیش‌تر خواهد آفرید، و بخشی از آن پس‌انداز خواهد شد. به طور خلاصه، این تولید از طريق چیزی که «روند تکثیری» نامیده می‌شود، زنجیری از خرج، و نهایتاً تولید را موجب خواهد شد. اگر فرض کنیم یک‌چهارم درآمد طبق عادت پس‌انداز شود، در آن‌صورت برای تأمین ۰,۸ واحد برای فقرای جهان، تولید جهانی باید به میزان ۳,۲ واحد افزایش یاید که ۰,۸ آن پس‌انداز خواهد شد (و دولت‌ها می توانند آن‌را برای فاینانس کمک به فقرای جهان قرض بگیرند)، ۲,۴ واحد آن مصرف اضافی غیرفقرای جهان خواهد شد. به دیگر سخن، از میان برداشتن فقر جهانی نه تنها محدود ساختن مصرف غیرفقرای جهان را لازم ندارد، بلکه در واقع افزایش در مصرف غیرفقرای جهان را ممکن خواهد ساخت.

البته، چون جهان یک دولت واحد ندارد، چگونگی دقیق تخصیص ۰,۸ تولید جهانی توسط دولت‌های گوناگون باید مشخص شود. به طور خلاصه، لجستیک چگونگی غلبه بر فقر باید مشخص شود. اما اصولاً، برای غلبه بر فقر انتظار نیست کسی فداکاری کند، بالعکس، با از میان برداشتن فقر وضع دیگران بهتر خواهد شد.

چیزی که مانع غلیه بر فقر جهانی می‌شود نه عدم تمایل غیرفقرا برای فداکاری است (زیرا به هیچ فداکاری نیاز نیست)، و نه مشکلات لجستیک ناشی از این فاکت که تعداد زیادی دولت وجود دارد (این را نیز می‌توان حل کرد)؛ مانع اصلی خود سرمایه‌داری است، که همانطور که کالچکی گفت اخلاقیات آن «حکم می‌کند که شما اگر ابزار خصوصی ندارید، «نان خود را با عرق جبین به دست آورید.»» از میان برداشتن شکاف درآمد برای سرمایه‌داری کفرگویی است. و این از نشانه‌های سلطه کنونی این اخلاقیات است که برخلاف چند دهه‌ پیش، زمانی‌که کمیسیون برانت از کشورهای توسعه‌یافته می‌خواست یک درصد از تولید ناخالص داخلی خود را برای «کمک» به کشورهای توسعه نیافته اختصاص دهند، حتا آن تقاضای سوسیال دمکراتیک که در «کینزگرایی جهانی» ریشه داشت، امروز به گوش نمی‌رسد.

http://peoplesdemocracy.in/2016/0529_pd/world-poverty