سرتیتر

سعید سلطانپور و کجاست پاروها

Soltanpour

سعید سلطانپور و کجاست پاروها

محمد امین محمدپور

سعید سلطانپور در سال 1319 در سبزوار به دنیا آمد. تحصیلات را تا مقطع دبیرستان در سبزوار گذراند و پس از دورهء دبیرستان در آموزشگاه های جنوب تهران به آموزگاری پرداخت. با تاسیس هنرکده آناهیتا به آن پیوست و از سال 1339 تا 1344 همگام با آموزش به فعالیت هنری پرداخت و همزمان با شرکت سازنده درتئاتر از سال های 44 تا 48 دوره دانشکده هنرهای زیبا را به پایان رساند و دبیر دبیرستان های تهران شد. در سال 1347 مجموعه شعر » صدای میرا » را به چاپ رساند که همزمان با آن، کتاب ممنوعه و از سوی ساواک پرونده او به نام هنرمندی خطرناک نشان دار شد. در سال 51 بار دیگر او را به جرم چاپ غیر قانونی کتاب نوعی از هنر نوعی از اندیشه، دستگیر می کنند و انتشار مجموعه شعر » آوازهای بند » برایش سه سال بازداشت در پی دارد و پس از محاکمه تا سال 1356 در زندان بود. در سال 57 مجموعه شعر » کشتارگاه » نشر می یابد. سلطانپور در عرصهء شعر انقلابی به جای استفاده از سمبل های جانشین، از واقعیات گویای جامعه بهره برده و شعرش گرم و گیرا، آمیزه ای از عشق و انقلاب است. سعید سلطانپور در تیر ماه ۱۳۵۶ از زندان آزاد شد. با سقوط رژیم پهلوی از سوی سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران در سال ۱۳۵۸ در انتخابات مجلس شرکت کرد و از این تریبون در گردهمایی چند صد هزار نفره در میدان آزادی در تهران سخن گفت. نمایشنامه » عباس آقا، کارگر ایران ناسیونال » از کارهای انتقادی اوست. در سال 1360 در شب عروسی اش دستگیر می شود. فصل بهار را طاقت آن نبود که شاهد خاموشی فریادی باشد که از گلوگاه شاعری مبارز برمی خواست، با شتاب، بار این غم را در 31 خرداد به تابستان سپرد.

بر این کرانهء خوف

نه / تا ارتفاع خشم و جنون / نه / تا آخرین ستارهء خون / نه / به اوج نفرت خواهم رسید / و از تمام ارتفاعات بردباری سقوط خواهم کرد / و روی لجهء تاریک خون / چو نیلوفر / در انتظار خشم تو ای عشق خفته / خواهم ماند / و از بساک پریشان خویش بر مرداب / هزار گرده‌ء طغیان خواهم افشاند / فلات را بنگر / دریای وحشت انگیزی ست / که موج می‌زند از خون عاشقانه‌ء ما / و بادبان سیاه تمام قایق‌ها / صلیب سوخته‌ء گورهای دریایی ‌ست / ببین شهیدان روی غروب می رانند / و با صدایی خونین و خسته، می خوانند / و تور کهنهء صیادهای جلگهء خون / از این تلاطم مغلوب، مرده می گیرد / در این سکوت سترون / بر این کرانهء خوف / در این فلات گل خون و ساقهء زنجیر / نه / ای صدای توانای من / نمی مانم / و با تمام توان به خون نشستهء تو / چنان که » فرخی » و » عشقی » / ببین / هنوز از این قتلگاه / می خوانم / صدای خستهء من رنگ دیگری دارد / صدای خستهء من سرخ و تند و توفانی ست / صدای خستهء من آن عقاب را ماند / که روی قلهء شبگیر بال می کوبد / و نیزه های تفتهء فریادش / روی مدار آتیه و انقلاب می چرخد / کجاست قایقم ای موج / کجاست قایقم ای خون / کجاست پاروها / کجاست پاروها / می خواهم / برای ماندن، بر دریا / برای ماندن بر خون، سفر کنم تا مرگ / و هستی ام را مثل گل همیشه بهار / میان آتش خون و گلوله و فریاد / به راه خانهء مردم / به باغ تند و تب آلود لاله بنشانم / و پشته های گل های بردباری را / که مثل مادیانی از راه دور آوردم / به کوهه های پریشان خون کنم پرتاب / کجاست پاروها / که خون آن همه گل / آن همه ستارهء خون / – بهار سوخته بر فرق ملتی مغلوب – / و یک ستارهء نارنج / و یک دهان گل افشان / که برگ برگ گل انقلاب فردا را / نهان ببارد در کارخانه ستم / نهان ببارد در کشتزارهای سیاه / برای پویش اندیشه های تاریخی / برای پرورش عشق / برای گسترش سازمان » او » / کافی است