اخبار ایران و جهان

جریان مهاجرت : اروپا گورکن بنیادها و قربانی بی شرمیهای گذشته و امروز خود

panahandegan_89

رنه نبا

René Naba

مرکز مطالعات جهانی سازی. 3 ژوئن 2016

Mondialisation.ca, 03 juin 2016

دربارۀ رنه نبا :

روزنامه نگار و نویسنده، مسئول قدیمی جهان عرب ومسلمان در سرویس دیپلماتیک آژانس خبری فرانسه AFP، مشاور سردبیر رادیو مونت- کارلو RMC برای امور خاورمیانه، مسئول گزارش، عضو گروه مشاور انستیتوی اسکاندیناو برای حقوق بشر و انجمن دوستی اروپا و عرب. از سال 2014، او مشاور انستیتو بین المللی برای صلح، عدالت و حقوق بشر است که مرکز آن در ژنو واقع شده است. از اول ماه سپتامبر 2014، مدیریت سایت مدنیه Madaniya را به عهده دارد.

متن اظهارات رنه نبا مدیر سایت مدنیه www.madaniya.info ، در چهارچوب 31 مین نشست شورای حقوق بشر، به دعوت سازمان «the Global Network for Rights and development-GNRD» شبکۀ جهانی برای حقوق و توسعه دربارۀ موضوع « نتایج فوری کوتاه مدت و دراز مدتِ بحران پناهندگان و افراد جا بجا شده»

هرج و مرج اروپا در مقابل جریان مهاجرتی که حاصل سیاست تحریک آمیز ترکیه بود

از آغاز بهار عرب، در سال 2011 تا کنون، روی سه راه آبی در دریای مدیترانه به سوی اروپا، 11132 نفر از بین رفته اند. این وقایع نتیجۀ مداخلات غربیها و هم پیمانان آنان خاصه رژیمهای سلطنتی و نفتی از طریق هواداران وفادارشان به نام انصار الدین بود که موجب از هم گسیختگی لیبی و سپس بی ثباتی در مالی شد. این ارقام جای تردیدی ندارد و مستقیماً مسئولیت غرب را در این رویدادهای فجیع انسانی در ابعاد بسیار گسترده نشان می دهد.

توافق امضا شده بین اتحادیۀ اروپا و ترکیه در روز جمعه 18 مارس 2016 در بروکسل، اروپا را مجاز می داشت که مهاجران پیاده شده در ساحل یونان را به ترکیه بفرستد، یعنی «توافقی شرم آور»، به این علت که مقدماتی ترین اصول حقوق بین الملل و حقوق اروپائی را پایمال می کند.

البته هدف اعلام شده سزاوار و قابل احترام بود : زیرا می خواستند پس از بستن « راه بالکان » از تبدیل یونان به اردوگاه عظیم پناهندگان در خاک اروپا بر اساس الگوی کرانۀ باختری رود اردن و غزه در فلسطین جلوگیری کنند. ولی گزینش پشتیبان اصلی که در تشویق جهاد طلبان به سوی سوریه و تشویق پناهندگان به سوی اروپا می کوشید و به جایگاه حافظ دژ اروپا در مقابل تهاجم بربرها ارتقا یافت، هدیه ای بود که در عین حال به ریاکاری ترکیه عرضه شد و از سوی دیگر اهدای امتیاز به عوامگرایی خزنده در قاره ای که در بحران دائمی و ساختاری به سر می برد.

به ازای نقش مرزبان، رئیس جمهور رجب طیب اردوغان امتیازات بسیاری برای تحکیم حکومت استبدای و آزادی ستیز خود دریافت داشت.

کمک مالی قابل توجه (تقریباً 6 میلیارد یورو از حالا تا پایان سال 2018)، حذف ویزا برای اتباع ترکیه و از سر گیری گفتگوهای مرتبط به عضویت ترکیه در اتحادیۀ اروپا، پشتیبانی از تداوم اشغال بخش شمال قبرس تا اینکه سلطانِ آنکارا بتواند آزادی نشریات ورعایت عدالت در کشورش را پایمال کند.

ورود بیش از یک میلیون مهاجر و پناهنده به اروپا، اصول مهمی را زیر سؤال برد. 5 سال پس از بهار عرب، اروپا بهای عوام فریبی و جنگ طلبی خود را می پردازد. پردۀ آهنی جدیدی روی اروپا کشیده می شود که یادآور سخنان نخست وزیر قدیمی بریتانیا ویلسون چرچیل است.

بازخوانی سیر رویدادها در پیوند با تحلیل زمان و مکان این بخش از آنها، ما را به نتیجۀ شگفت آوری می رساند، و می بینیم که در واقع اروپا گورکن آرمان و قربانی پستی و بی شرمی گذشته و حال خود بوده، زیرا موج مهاجرت در قرن بیست و یکم از نیم کرۀ جنوبی، به ویژه در منطقۀ جنوب اروپا در راستای اکنون به سوی گذشته، دورادور، به مثابه سیر تحولی نهائی « وظیفۀ سنگین انسان سفید پوست » بنظر می رسد.

کلونیزاسیون بزرگترین تحول جمعیت شناسی جهان

طی زمان نه چندان دوری، « مرز مُدارا » در مقابل جنون کلونیالیست اروپا ناچیز بود، و کسب حق اولویت برای « وظیفۀ انسان سفید پوست » در چشم انداز انجام مأموریت تمدن ساز نیاز سیری ناپذیری وجود داشت.

ظرف کمی بیش از یک قرن (1945-1820)، 52 میلیون نفر از «جهان قدیمی» برای کشف جهان نوین جلای وطن کردند، اینان پیشگامان قدیمی کارگران مهاجر دوران مدرن را تشکیل می دادند. با ریتم 500000 نفر مهاجر بطور متوسط در سال طی 40 سال، از 1881 تا 1920، 28 میلیون اروپائی از اروپا رهسپار آمریکا شدند تا به جمعیت جهان نوین بپیوندند، 20 میلیون نفر به ایالات متحده، و 8 میلیون نفر به آمریکای لاتین رفتند، بی آنکه اقیانوسیه ( استرالیا، زلاند جدید)، کانادا، آفریقای سیاه، مغرب و آفریقای جنوبی، و به همینگونه خاور دور در آسیا، تجارتخانه های برون مرزی هونگ کونگ پوندیچری و ماکائو را بحساب بیاوریم.

مسیر شگفت آور. تلاقی شگفت آور : طی قرن هجدهم و نوزدهم، استعمارگران و مقدماً فرانسویها و انگلیسیها، اسپانیائیها و پرتقالیها در چشم انداز رونق بخشیدن و توفیق جهان جدید اهالی سنگامبی را از محل زندگیشان ریشه کن و به ماورای اقیانوسها گسیل کردند، سپس لبنانیها و سوریها، بعداً در قرن بیستم به دلیل ضرورتهای اقتصادی به موج مهاجرت انجامید.

در اینجا جریانی موازی شکل گرفت… سیاه به جمعیت آمریکا می پیوست در حالی که در قارۀ سیاه، سفید به مثابه میانجیگر بین استعمارگر و استعمار شونده جایگزین او می شد. در پایان قرن بیستم 52 میلیون نفر جلای وطن کردند، یعنی دو برابر کل جمعیت خارجی مقیم اروپا در پایان قرن بیستم (جمعیتی معادل جمعیت فرانسه). اروپا به مثابه مشوق اصلی جریان سیال جمعیت در کرۀ زمین طی 120 سال، کار فوق العاده ای را به ثمر رساند و دو قاره را با الگوی خود بازآفرینی کرد، در آمریکای شمالی و جنوبی و به همینگونه اقیانوسیه و برچسب تمدن خود را در آسیا و آفریقا تحمیل نمود.

« ارباب جهان » تا پایان قرن بیستم، جهان را به زمین آزمون تیر، سوپاپ اطمینان، سکوی پرتاب و گسترش خود تبدیل کرده بود. جهان مکانی بود برای سرازیر کردن همۀ دردها و رنجهایش، انباری برای مازاد جمعیت، زندان بزرگ و مطلوب برای اخلالگران نظم عمومی، بی هیچ حد و مرزی، البته بجز آن حدودی که رقابت بین کشورهای اروپائی برای دستیابی به مواد اولیه تحمیل می کرد.

فرانسۀ آفریقائی، فرانسۀ پول و ثروت

استقلال کشورهای آفریقا نقش قارۀ سیاه را در کارکردی که در زمینۀ تنظیم معضل بیکاری در فرانسه داشت خنثی کرد. ولی در زمینۀ بهره برداری از نیروی کار، فرانسه که هرگز از تخیل باز نمی ماند، [«کمونوته» (انجمن یا جامعۀ) فرانسه – و – آفریقا] را جایگزین استعمار کرد، که در انجمن «فرانسافریقا» Françafrique عینیت یافت، که در واقع چیزی نیست بجز فوق العاده ترین عهد و پیمان بزهکارانه بین نخبگان فرانسوی و آفریقائی در سطح قاره. تمبک آفریقائی، چمدان : فرانسافریقا هرگز به این خوبی شایستۀ لقب « فرانسۀ پول » را نداشته است : ساختاری کاملاً متناسب برای مکیدن شیرۀ آفریقا و سرازیر کردن پول و برای ارضای دزد بازار فرانسه. بازار پست و بی شرم.

پنج قرن برده داری برای رسیدن به چنین نتیجه ای. برای تداوم حفظ تازگی یکی از خدشه ناپذیر ترین استعمارگران، یعنی فرانسه. بی هیچ شرم و خجالتی برای قربانیان بازرگانی بردگان سیاه، باغ وحش مردم شناسی… بومیان آفریقای شمالی، «سگ های سیاه جمهوری»  dogues noirs de la République les (مترجم : به گفتۀ لئوپولد سدار سنگور)؟ گابون، کنگو، ساحل عاج، سنگال، گینه استوایی… شرم بر آفریقا که دژخیمانش را پرورش می دهد. انحرافات فرانسوی و بزهکاری آفریقائی، ترکیبی مخرب، نازل کننده برای اهدا کنندگان و شرمندگی برای آنانی که بهره مند هستند : بر اساس گمانه زنی های آنکتاد UNCTAD (کنفرانس تجارت و توسعۀ سازمان ملل) 400 میلیارد دلار طی 35 سال، بین 1970 تا 2005 از قارۀ آفریقا به بهشت های زمینی منتقل شده است.

و چرا به کم کردن آن در بخشش قرض فکر نکردند، که چیزی نیست بجز شکل جدیدی از برده داری که آفریقا را مثل گذشته به خون ریزی انداخته است؟ و چرا فکر نکردند که با ایجاد زیربناها می توانستند آفریقا را از وابستگی به قارۀ قدیمی آزاد کنند؟

حرکت سرمایه های عرب و آفریقایی به سوی استعمارگران قدیمیِ شان

دارائی های بلوکه شدۀ دیکتاتورهای عرب و آفریقائی، اگر برای اقتصاد غرب که در بستر بحران دائمی به سر می برد سبد خوبی را تشکیل دهد، بر عکس برای گسترش و پیشرفت نیم کرۀ جنوبی بازدارنده و حتا مصیبت بار است.

1500 میلیارد دلار، جمع مبلغی است که از آفریقا و خاورمیانه در مؤسسات مالی غرب انباشت شده، با این حساب که %15 آن از منابع غیرقانونی منشأ می گیرد. خاصه ثروت انباشت شدۀ حسنی مبارک (مصر)، زین العابدین بن علی (تونس)، سانی آباچا (نیجریه)، موسی ترائوره (مالی)، جوزف دزیره موبوتو (جمهوری دموکراتیک کنگو، سابقاً زئیر) تا 40 میلیارد دلار تخمین زده شده است. بخش اندکی بازگردانده شده است.

به گزارش گروه مشاورۀ بوستون Boston Consulting Group، سوئیس نزدیک به %30 اموال خصوصی فرامرزی را تحویل گرفته که غالباً رسماً اعلام نشده است. مجلۀ حرفه ای مدیریت «My Private Banking» بر اساس گمانه زنی، از 1500 میلیارد دلار حجم ثروتهای خصوصی آفریقا و خاورمیانه در خارج، %33 در خاک سوئیس به سر می برد، که %15 آن به منابع غیر قانونی تعلق دارد، یعنی حدود 74 میلیارد دلار.

میلیاردهای قذافی

به گزارش بانک جهانی و برنامۀ عمرانی ملل متحد، لیبی در آغاز سال 2011، بالاترین رتبۀ گسترش انسانی در آفریقا را بخود اختصاص داده بود، با رشد %7،5 تولید ناخالص داخلی در سال، رکوردار درآمد سرانه (10000 دلار آمریکائی در سال)، آموزش ابتدائی و دبیرستانی برای همگان و از هر دو دانش آموز یک نفر به تحصیلات عالی راه می یافت.

بیش از 2 میلیون مهاجر آفریقائی غالباً در جمهوری کار پیدا می کردند. لیبی در جایگاه عامل ثبات و گسترش آفریقای شمالی، سرمایه گذاریهایش را برای کسب استقلال مالی اتحادیۀ آفریقا و پول مستقل افزایش داده بود. در رابطه با «500 میلیارد دلار قذافی» (1) به ثبت رسیده در مارس 2011، در واقع 500 میلیارد دلار سرمایه گذاریهای لیبی در جهان بوده است، در بانکها و شرکتهای مختلف (250 در آمریکا، 250 در اروپا). بی آنکه از سرمایه گذاریهای رهبر در قارۀ آفریقا یاد کنیم (50 میلیارد دلار)، و غارت بعدی نفت لیبی. هیچکس رنگ این پولها را ندید، به استثناء 11 تا 34 میلیارد دلار که با مداخلۀ ناتو و غربی ها به شورای دولت موقت بازگردانده شد (بررسی های پاسکال هانری Pascal Henry : در برنامۀ تلویزیونی Pièces à conviction روی France 3, le 29/01/2014).

هر ساله، بین 20 تا 40 میلیارد دلار پول غیر قانونی از کشورهای در حال توسعه خارج می شود(2). در 15 سال گذشته، فقط 5 میلیارد دلار بازگردانده شده است.

گریز عظیم پولها خیلی فراتر از بودجه ای بوده است که برای زیربناهای آفریقا خرج کرده اند. هر سال، 90 میلیارد دلار بشکل بزهکارانه از آفریقا به جیب کشورهای غربی و یا بهشت های مالیاتی سرازیر می شود که پیامد آن چیزی نیست بجز گسترش فقر در سطح قاره، کمبود سالانه برای سرمایه گذاری در زیربناها که حجم آن معادل 31 میلیارد دلار در سال است. علاوه بر این به دردها و رنجهایی که آفریقا را پژمرده کرده است، یک درد دیگر را نیز باید به آنها بیافزایم و آن هم نبود مسئولیت شهروندی و همکاری با استعمارگران است، زیرا آفریقا بیش از هر قارۀ دیگری قویاً قربانی تأثیرات انحرافی کلونیالیسم و سلب مالکیت و استثمار بوده است.

وضعیت بقدری وخیم است که اتحادیۀ آفریقا دولت های عضو سازمان قاره ای را برای جلوگیری از فرار سرمایه ها دعوت کرده تا دست به اقدامات ضروری و مناسب بزنند، زیرا ابعاد خسارات بسیار دهشتناک است. گزارش انجمن پژوهشهای اقتصادی در آفریقا، منتشر شده در مجلۀ « آفریقا آسیا» ( «Afrique Asie» ) در مه 2014 نشان می دهد که : سالانه، مبالغ صادر شده به مثابه جریانهای مالی اعلام نشده از سوی کشورهای در حال توسعه تقریباً ده برابر جریان کمکهای بین المللی سالانه و دو برابر قرض سالانۀ کشورهای در حال توسعه بوده است.

تأثیر بومرنگ : تهاجم بربر

با جهش مجدد تاریخی که یگانه منبع اسرار است، مهاجرت در حرکتی مشابه بومرنگ به قرن بیستم بازمی گردد و در قرن بیست و یکم به نقطه ای می رسد که سفیدی دست نخوردۀ مردم اروپا را تهدید می کند.

فرانسه می بایستی برای دفاع خود طی دو جنگ جهانی (1918-1914/ 1945-1939) و بازسازی کشور مصیبت زده، ضعفهایش را با فراخواندن یگانهای ماورای اقیانوس و بسیج 1،2 میلیون سرباز جبران کند.

تا جائی که با انتقال شمایل استعماری به پایتخت، فرانسویها به مثابه بومیان واقعی فرانسه، مهاجران جدید را بر اساس آن تعریف می کردند که در واقع عناصر خارجی هستند. نشانه ای انکار ناپذیر که به ابهام عمیقی انجامید که با پیامدهای اقتصادی که عامل چنین تحولاتی بود تشدید شد. برای بریتانیائی ها نیز با بسیج سربازان نپالی هندی پاکستانی، بنگالادشی و سریلانکائی همین ابهام به وقوع پیوست.

کل جمعیت مهاجر با وجود تنوع زبانی و قومی، با شماری نزدیک به 20 میلیون نفر که 5 میلیون از آنان در فرانسه به سر می برند، جامعۀ عرب و مسلمان در اروپای غربی به دلیل جنب و جوش آن به مثابه 29 مین دولت در اتحادیۀ اروپا بنظر می رسد (شیوۀ بیانی که با وجود این واقعیت را تکذیب می کند). با ضمیمه کردن ترکیه، آلبانی و کوزوو به اتحادیۀ اروپا، جمعیت مسلمان نزدیک به 100 میلیون نفر خواهد شد، که %5 کل جمعیت اروپا را تشکیل می دهد، یعنی تحولی که راست افراطی اروپا را در امر اختلال در انسجام جمعیت اروپا، تهدید برای بکارت پوست سفید و ریشه های مسیحی اروپا نگران می کند. برای یک نظاره گر ناآگاه نتیجۀ سر شماری شگفت آور است : %2،6 از جمعیت اروپا مسلمان هستند و بطور کلی در مناطق شهری تمرکز یافته اند.

اهمیت شمار جمعیت و استقرار جامعۀ مسلمان در اروپا در بطن کشورهای مهم صنعتی، آن را از دیدگاه استراتژیک به پدیده ای با ارزش تبدیل می کند، بر اساس این امر جامعۀ عرب و مسلمان در اروپا به صحنۀ ممتاز مبارزه و رقابت بین جریان های مختلف در جهان اسلام مبدل شده است. در مجموع، جامعۀ مسلمان اروپا را می توانیم به مثابه فشار سنج حرکات سیاسی جهان اسلام نیز بدانیم. ولی این واقعیت بازگشت ناپذیر به شکل دراز مدت جوامع مسلمان در اروپا را به موضوع دائمی تبدیل کرده و حتا فراسوی موضوع الحاق نوعی از انواع اسلام قابل حل در جمهوری مطرح می باشد.

در آستانۀ قرن بیست و یکم، اروپا با گسترش و بالا آمدن کورپراتیسم ( یا شرکت گرائی )، فرقه گرائی ( مترجم : کمونوتاریسم به مفهوم گروه فرهنگی، قومی، مذهبی، اجتماعی که فرد خارج از آن به شکل مستقل نمی تواند وجود داشته باشد) و خارجی ترسی افراطی روبرو می شود که با فقر اقتصادی و به حاشیه راندن بخشی از جمعیت تحریک شده، به علاوه، با پشت صحنۀ مبارزه علیه تروریسم.

اروپا در کل جنگهای ویرانگر علیه اقتصاد ساحل جنوب دریای مدیترانه (لیبی، سوریه)، که به جنگ اسرائیل و فلسطین و تضاد یهودی و عرب افزوده شده و مسئولیت اصلی آن را به عهده می گیرد، بنظر می رسد که در پی نفس تازه ای می گردد در حالی که سد منطقۀ شنگن، به مثابه یکی از زیباترین کارهائی که در اروپا تحقق یافت، در مقابل جریان مهاجرت از نیم کرۀ جنوبی دچار ریزش شد.

اروپا و جنون جنگ طلبی

6 سال پس از سقوط قذافی، 5 سال پس از جنگ ویرانگر علیه سوریه، لیبی و سوریه به مناطقی رها شده و بی قانون تبدیل شده که سیل مهاجران دائمی را به سوی اروپا سرازیر می کند، به سخن دیگر، دورادور پاسخی به استعمار سنگین غرب در همۀ جهان که به تحول شدید ترکیب جمعیت شناسی و زیست شناسی سیاسی و اقتصاد چهار قاره ( آفریقا، آمریکا، آسیا، اقیانوسیه) انجامید، بی هیچ توجهی به شیوۀ زندگی بومی، بی هیچ برنامه ای برای توسعۀ دراز مدت در جهان. بی هیچ انگیزه ای بجز حرص و آز و طمع.

مدیترانه : گورستان دریائی

30000 نفر بین 1995 تا 2015 پای دروازه های اروپا از بین رفتند، با حساب 3500 نفر در سال 2014 و 2000 نفر در نخستین فصل 2015 . تعداد 137000 مهاجر در شرایط خطرناک در نخستین فصل سال 2015 از مدیترانه عبور کردند، که افزایش %83 را نسبت به سال 2014 نشان می دهد. به گزارش آژانس ملل متحد برای مهاجرت، به دلیل آب و هوائی این وضعیت در تابستان به شکل وخیمی درآمد : شمار مهاجران در مدیترانه در سال 2014 از 75000 در نخستین فصل به 219000 نفر در پایان سال رسید.

دموکراسی پیر = دموکراسی در حال پیری : ترکیه، نگهبان دژ اروپا یا باج گیر؟

آلمان از اختلال و کمبود جمعیت رنج می برد، و از این دیدگاه در چشم انداز سال 2050 پس از فرانسه رتبۀ دوم را در اروپا بخود اختصاص داده است. فرانسه نیز رتبۀ خود را مدیون قابلیت تولید نسل پوست کدرها و برنزه ها می باشد. در بهم ریختگی و دستپاچگی، ترکیه به مثابه نگهبان دژ اروپا و در عین حال باج بگیر در ماجرای غم انگیز مهاجرت شهرت خاصی دارد، به این علت که جریان مهاجرت به تحریک آنکارا شروع شد که همچنان داوطلب ورود به اتحادیه اروپا است.

سیل جدید مهاجرت که از نیم کرۀ جنوبی براه افتاده باید بازار کار اروپا را آبیاری کند؛ با نیروی کار فراوان، ارزان و بی گمان فرمانبردار. این امر مزیتی مطلوب برای سرمایه داری اروپائی خواهد بود، زیرا می تواند حقوق های پائین را حفظ نماید و هر گونه فراخواست و اعتراض کارگری یا سندیکائی را نیز نا امید کند.

جریان مهاجرت : جابجائی در راستای اروپا

جریان مهاجرت، در واقع شکلی از اشکال جابجائی روی خاک اروپا است که باید به حفظ جایگاه اروپا در بازار رقابتی بیانجامد. البته به ازای مخلوط شدن جامعه در خاک اروپا. ازدواج بین نژادها.

دو کشور از کشورهای بزرگ بریکس، برزیل و آفریقای جنوبی، دارای ترکیب نژادی مختلط هستند. به دلیل مداخلات اروپائی. ایالات متحده، در جایگاه نخستین قدرت نظامی همۀ قرون و اعصار نیز حاصل مخلوط نژادهاست. این است بهائی که اروپا باید برای بدست آوردن شانس موفقیت بپردازد.

کشتیهای باری حامل پوست کدرها از لیبی و سوریه به سوی ساحل غرب مدیترانه، به عقیدۀ اروپائیانِ طرفداران نژاد ناب، فراسوی سایۀ خطری که به روی سفیدی دست نخورده و باکرۀ مردم اروپا می اندازند، در خاطرۀ مردمان داغ دیده و داغ خورده به مثابه نشانی از جراحات قدیمی طنین می اندازد که اروپا طی قرنها بر « دوزخیان زمین » وارد آورد و از این پس تصویر خودش را منعکس می کند. تصویر مجازات.

کلود لوی استروس Claude Lévi-Strauss انسان شناس فرانسوی، در سال 1955 در اثری که از خود بر جا گذاشته، زیر عنوان «tristes tropiques» (مهاجرت غم انگیز) با خلاصه ای از مسئلۀ پسا استعماری که جامعۀ اروپائی و به ویژه فرانسه از نیم قرن پیش در آن دست و پا می زند، او می گوید : « اگر فرانس هبا 45 میلیون جمعیت به شکل گسترده و قانونی و بر اساس برابری حقوق، 25 میلیون شهروند مسلمان را می پذیرفت، حتا اگر بخش مهمی از آنان بیسواد بوده باشند، نسبت به آمریکا کار شجاعانه ای انجام نداده است، یعنی رویکردی که آمریکا برای اجتناب از درجا زدن به مثابه یکی از مناطق جهان آنگلو ساکسون باید انجام می داد.»

تاریخ نسبت به بازندگان بی رحم است. تاریخ نسبت به آنهائی هم که به آن ناسزا می گویند بی رحم است. لولو خورخوره، اختلاط نژادها قادر به بدرترین و به همینگونه بهترین است.

چنین بود که در ایالات متحدۀ آمریکا، اختلاط نژادها به تشکل فرقۀ برتری طلب کو کلاکس کلان انجامید، ولی در عین حال آلکس هیلی Alex Haley (The Roots)، جیمز بلدوین James Baldwin، تونی موریسون Toni Morison، و ویلیام کلی براون William Kelly Brown (The Nig)، لوئی آرمسترانگ Louis Armstrong، چارلی پارکر Charlie Parker و ماهالیا جکسون Mahalia Jackson، جسی اونز Jesse Owen، کارل لوئیس Carl Lewis و ویلما رودلف Wilma Rudolph، مایکل جکسون Michael Jackson و دنزل واشنگتن Denzel Washington، و سرانجام مارتین لوتر کینگ Martin Luther King، و حتا بارک اوباما Barack Obama.

با اروپا خواهد بود که انتخاب کند، یا امکاناتی ضروری برای سیاستهایش تدارک ببیند، و یا به دلیل نبود چنین امکاناتی، سیاست را به تابعی از امکانات موجود تقلیل دهد. اروپا باید خودش را دریابد، بی آنکه نبرد دموکراتهای ترک یا سوری را به حال خودشان واگذار کند، و نه هیچ یک از دموکراتها در کشورهای دیگر. در غیر این صورت بزدلی محض خواهد بود.

یادداشت مترجم :

1) در گذشته طی مقاله سرقت مالی قرن : سرمایه های مالی دولت لیبی. نوشتۀ مانلیو دینوچی دارائی لیبی 150 میلیارد اعلام شده بود.

2) «کشورهای در حال توسعه» نام مؤدبانه برای کشورهای عقب افتاده و جهانی سومی است. در مورد کشور خودمان ایران، از یکسو به دلیل اختناق حاکم و بی قانونی که در ذات نظام سرمایه داری و در عین حال در ذات دین است، و از سوی دیگر به دلیل تبانی ایرانیان خارج از کشور در بخش غارت و ثروت، اطلاع دقیقی در این زمینه نداریم. ولی برای مثال، به شکل مبهمی در سالهای 90 از رادیو به شکل خیلی شتاب زده گزارشی دربارۀ سرقت و دزدی طلا در فرانسه شنیدم، گوینده می گفت که بیشترین شکایات از سوی ایرانیها بوده، خصوصاً به این علت که عادت ندارند طلاهایشان را بیمه کنند، و علاوه بر این غالباً طلاهایشان را با خودشان حمل می کنند، و ساحل نیس نیز بهترین مکان برای موتور سوارها ست که کیف و ساک توریستها را بزنند و به سرعت بگریزند. و یک رقم نجومی هم برای کل طلاهای ایرانی اعلام کرد که من به علت نبود مدرک و اطمینان به این گزارش ناگفته می گذارم. با این وجود تجسس در این زمینه ها برای افرادی مثل من ممکن نیست. مدافعان حقوق بشر و اپوزیسیون ها شاید بتوانند اطلاع دقیقی بدست آورند. ولی فعلاً به نفع این قوم مسلمان نیست تا پی ببرند که قرآن فرستادۀ خدا نیست، و دموکراسی غرب نیز یعنی شب نشینی وامپیرها.

لینک متن اصلی :

http://www.mondialisation.ca/flux-migratoire-leurope-fossoyeur-de-sa-propre-cause-victime-de-ses-propres-turpitudes-passees-et-presentes/5528675

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: