بولتن, سرتیتر

اعتراض به سیاستهای غیرانسانی و بیگانه ستیز دولت هلند ( بخش دوم )

نامه دختر هفده ساله ای که در کمپ اخراج خانواده ها زندگی می کند.
گزارش تصویری تظاهرات در کمپ اخراج خانواده ها در شهر آمرسفورت.
اعتراض به سیاستهای غیرانسانی و بیگانه ستیز دولت هلند ( بخش دوم )

احمد عزیز این اطلاعیه خبری من است.
اسم من ماری است.
بیش از هزار بچه هست که پرونده پناهندگی خانواده شان بسته شده است و من یکی از آنها هستم. خیلی از پدر و مادرهای ما هنوز بطور کامل پرونده شان بسته نشده است و یکی از پروسه های حقوقی شان هنوز باز است، ولی با این وجود دولت هلند می خواهد ما را اخراج کند. پرونده همه این خانواده ها در پروسه » عفو بچه ها » رد شده اند! من به مدت چهار سال در این کمپ های خانواده های اخراجی زندگی کرده ام. خیلی از دوستان من در سایر نقاط هلند در اینگونه کمپهای خانواده های اخراجی زندگی می کنند.
در کمپ اخراج خانواده ها سعی می کنند بچه ها را از استرس روزانه دور کنند به همین دلیل لحظات خوبی هست که بچه واقعا خودشان را بچه احساس می کنند. اینجا با بچه هایی از کشورها و فرهنگهای مختلف زندگی می کنی به همین دلیل هر کدام از ما از همدیگر کمی در باره فرهنگ دیگری یاد می گیریم. ما همه با هم بازی می کنیم و مسئولین کمپ هم با ما رفتار دوستانه دارند.
از طرف دیگر زندگی در این کمپهای اخراج خیلی مشکل است. انسان هر روز در ترس زندگی می کند. ترس از اینکه اخراج خواهی شد. پدر و مادر ها در این ترس هستند که قبل از اخراج بچه هایشان در زندان حبس خواهند شد. آنها نمی خواهند که بچه هایشان تجربه زندگی در زندان را داشته باشند. در این وضعیتی که پدر و مادر های ما گرفتارند بچه ها هیچ تقصیری ندارند. روشن است که تقصیر پدر و مادرها نیز نیست. ما اینجا با مسئله ای بنام حقوق بچه سروکار داریم. ما برای امنیت به این جا پناه آورده ایم. ولی در کمپ اخراج خانواده این احساس امنیت به بچه ها دست نمی دهد. پدر و مادرهای ما می خواهند کار کنند و هزینه های زندگی شان را خودشان بپردازند. ما از هلندیها متشکر هستیم به ما جایی داده اند و بخاطر همه کارهای دیگری که برای ما کرده اند. ما هم می خواهیم کاری برای آنها بکنیم. پدر و مادرهای ما می خواهند کار داوطلبانه بکنند و بدین طریق به هلندیها کمک کنند. ولی روزی در یک صبح زود بچه ها را همراه خانواده شان دستگیر می کنند. آنها را از رختخواب بیرون می کشند و به زندان می برند. این رفتار دوستانه و خوبی نسبت به چه ها نیست و مطابق فرهنگ هلندی ها هم نیست.

بدترین مسئله این استکه این کارها در خفا و سکوت کامل انجام می گیرد و مردم در این باره چیزی نمی شنوند و نمی دانند. در روزنامه ها و تلویزیونها خیلی ها در باره » بازگشت پناهجویان به کشور خود » صحبت می کنند ولی اغلب آنها نمی دانند که چگونه این امر اتفاق می افتد. صبح زود پلیس برای بردن آدمها می آید. تو هرگز نمی دانی که آنها کی می آیند و برای بردن چه کسی می آیند. به همین دلیل هر روز صبح زود ما بیدار می شویم و نگران آمدن آنها هستیم. اگر آنها برای بردن خانواده ها آمده باشند این امر خیلی سریع اتفاق می افتد. ما فرصت خداحافظی از همدیگر را نداریم، حتی برای برداشتن وسایل خودمان فرصت کافی در اختیار ما نمی گذارند.
اگر من پلیس را در خیابان به بینم می ترسم. این امر به این دلیل است که من دیده ام که دوستان مرا برای اخراج، چگونه با خود برده اند. بعضی وقتها پدر و مادرها را با دستبند برده اند. در کمپ اخراج خانواده ها که من زندگی می کنم یک بار دیده ام که دختری هم سن و سال مرا شک دادند، زیرا او در حالت وحشت بود و آرام و قرار نداشت.
بعد از اینکه خانواده ای را در کمپ اخراج دستگیر می کنند، آنها را به «کمپ زیست» که زندان اخراج است می برند. آنجا زندان واقعی مخصوص خانواده ها و بچه هاست. دولت هلند میگوید که این زندان برای بچه ها محیطی دوست داشتنی است. ولی هیچ زندانی نمی تواند برای بچه ها دوست داشتنی باشد، زیرا هیچ بچه ای دوست ندارد که در محیط بسته ای حبس و گرفتار شود. دو نفر از دوستان من به این زندان برده شدند. در آنجا دیوارها و حصارهایی با سیم خارداری که به جریان برق متصل است و دوربین هایی برای کنترل دیوارها وجود دارد. نگهبانانی هستند که تمامی وسایل دوستان مرا از آنها گرفته بودند.
من 17 ساله هستم و می خواهم بعد از دیپلم دبیرستان در دانشگاه در رشته حقوق بچه ها درس بخوانم و از حقوق بچه ها دفاع کنم. من به پدر و مادرم بسیار علاقمندم. دو تا خواهر دارم که خیلی دوست شان دارم هرچند که بعضی وقتها با هم دعوا می کنیم. من بعد از دبیرستان در خانه تکالیف خودم را انجام میدهم. در فیس بوک فعال هستم و از اینکه کمی بیشتر بخوابم لذت می برم. درست مانند همه جوانانی که در سن و سال من هستند.
ولی این نرمال نیست که هر بار با دیدن ماشین پلیس بترسی. حتی وقتیکه پلیس به ما نزدیک می شود ما باید خودمان را در امنیت احساس کنیم، زیرا ما هیچ کار خلافی انجام نداده ایم. واقعیت این استکه ما هرچند که هیچ کار خلافی انجام نداده ایم با دیدن پلیس می ترسیم. بچه ها نباید در چنین شرایطی بزرگ شوند و این تجارب را داشته باشند و به بینند که دوستانشان را چگونه می برند و آنها ناپدید می شوند. بچه ها حقوقی دارند و همه بچه ها باید یکسان از این حقوق برخوردار شوند. برای همین من می خواهم از حق خودم دفاع کنم. با کمپین » هیچ بچه ای را نباید به حاشیه راند» بچه هایی که در کمپهای اخراج خانواده ها زندگی می کنند به مردم هلند نشان می دهند که می خواهند از حق خود دفاع کنند.
کمپین » هیچ بچه ای را نباید به حاشیه راند» از حقوق بچه ها دفاع می کند. ما می خواهیم که عفو عمومی صادقانه برای بچه ها بدهند و بچه ها دستگیر و حبس و اخراج نشوند.
تعداد زیادی از سازمانها از حقوق بچه ها دفاع می کنند. سازمان » دفاع از بچه ها» تحت عنوان » ما اینجا می مانیم» کمپینی برای دفاع از بچه ها راه انداخته است. آنها هم خواهان عفو عمومی صادقانه برای بچه ها هستند. تمامی بچه هایی که در این جامعه ریشه دوانده اند و با جامعه انتگره شده اند باید در هلند بمانند.
این قطعنامه را امضاء کنید.
برای اینکه بطور دقیق از این مسائل باخبر شوید بهتر است داستان زندگی بچه ها را در سایت » هیچ بچه ای را نباید به حاشیه راند» مطالعه کنید. پرواضح است که بچه هایی که تابحال داستان زندگی خود را نفرستاده اند می توانند به این سایت داستان خود را بفرستند.
ما بچه ها و جوانانی هستیم که با کمپین » هیچ بچه ای را نباید به حاشیه راند» همکاری می کنیم.
***************************
ماری و خانواده اش از شدت ترس و نگرانی سرانجام نتوانستند در کمپ اخراجها بزندگی خود ادامه دهند. آنها از کمپ اخراج در رفتند و در خانه یک هلندی خوب و مترقی مخفی شده اند.
ماری در این کمپین در تظاهرات در تمام شهرها شرکت کرد و یکی از سازماندهان و سخنگویان فعال بچه ها بود. وکیل او یکی از بهترین وکلایی است که با سازمان پرایم کار می کند.
شایعاتی در کمپهای پناهندگی رواج دارد مبنی بر اینکه اگر فعالیت سیاسی بکنی جواب نمی گیری. اینها شایعاتی هستند که اغلب مسئولین کمپهای پناهندگی بطور مستقیم و غیرمستقیم دامن میزنند تا کار خودشان را راحت تر انجام دهند و کسی به تظاهرات نرود… در طول این تظاهرات تعداد قابل توجهی از خانواده ها را دیدم که می ترسیدند با خبرنگار صحبت کنند یا داستان زندگی خود را بمن بفرستند! زیرا مسئولین کمپ به آنها گفته بودند اگر سر و صدا راه بیندازید زودتر اخراج می شوید!
ماری هم کمی نگران این گونه مسائل بود از من و وکیلش در باره فعالیتش پرسید جواب هر دوی ما این بود که هرچه بیشتر و فعالتر باشی بیشتر به نفع تو و خانواده ات و تمامی بچه هاست…

جهت دفاع از حقوق بچه ها در شش شهر زیر که در آنها کمپ اخراج خانواده ها هست، تظاهرات سازماندهی شد.
Gilze-Rijen, Katwijk, Den Helder, Amersfoort, Emmen en Kamp Zeist,

قانون عفو بچه ها چگونه تدوین شد؟
بعد از تظاهرات فراوان سازمانهای پناهندگی و مدافع حقوق بچه ها سرانجام در سال 2012 عفو مخصوص برای بچه ها در پارلمان هلند تصویب شد. ولی تفسیر عملی این عفو آنقدر سختگیرانه بود که در عمل 98% بچه ها به دو دلیل شامل عفو نشدند! یا پای ورقه ای را که می خواهند داوطلبانه به کشور خود برگردند امضاء نکرده اند، یا اینکه در تمام مدتی که در هلند غیرقانونی زندگی می کردند زیر نظر دولت نبودند! غیرقانونی بودن و زیر نظر دولت زندگی کردن پاردوکس محض است! بینهایت تصادفی است که یک خانواده بیش از 5 سال غیرقانونی باشد و در تمام این مدت تحت نظر دولت باشد یعنی یا باید در بیمارستان باشد، یا در زندان یا در کمپ پناهندگی تا ثابت کند که دولت همواره بر زندگی او کنترل داشته است! … برای آگاهی بشتر از این امر بهتر است به بخش اول این یادداشت مراجعه کنید.

بچه ها داستان زندگی خود را به معلم هایشان می گویند.
بچه ها در مدرسه هر روز شاهد هستند که صندلی تعدادی از دوستانشان خالی است، یعنی پلیس آنها را به زندان اخراج برده. آنها با شنیدن صدایی یا دیدن پلیس سعی می کنند ببینند چه اتفاقی افتاده است، چه کسی را پلیس با خود برده است. در مدرسه به معلمشان تعریف می کنند که پلیسچگونه دوستانشان را برد. یکی از بچه ها می گوید: دیروز پستی دریافت کردیم، نمی دانم چه شده ولی انگار مادرم خبر بدی دریافت کرده است دیروز همه اش گریه کرد! من جرئت نکردم از مادرم به پرسم چرا گریه می کند. اینجا پایان راه ماست بعد از اینجا ما را می برند به کشوری که پدر و مادرم از آنجا فرار کرده اند. بعضی از این بچه ها در هلند متولد و بزرگ شده اند و هرگز کشور پدر و مادرشان را ندیده اند!
یکی از بچه ها می گوید هر وقت خبری در تلویزیون در باره پناهجویان است پدر و مادرم از من میخواهند خوب گوش کنم و به آنها ترجمه کنم که اخبار در باره پناهجویان چه گفت…

کمپها و زندانهای خوب و دوست داشتنی برای بچه ها!
دولت هلند مدعی استکه کمپ اخراج خانواده ها برای بچه ها امکانات و فضایی بسیار دوستانه و لذت بخش دارد. برخلاف این ادعا بچه هایی که بطور دائم شمشیر داموکلس را بالای سر خود احساس می کنند نمی توانند در این کمپها کودکی خود را داشته باشند و با خاطرات خوب زندگی کنند.
بعضی از این خانواده ها بیش از 5 سال است که در این نوع کمپها منتظر اخراج هستند! این نگرانی دائمی از اینکه هر لحظه ممکن است شمشیر داموکلس برگردنت بیفتد و بزور به کشورت برگردانند، روح و روان هر انسانی را بشدت زخمی می کند تا چه رسد به بچه های بیگناه و کم تجربه… آنها بطور مرتب شاهد هستند که تعدادی از همکلاسی هایشان یک مرتبه ناپدید شده اند بزبان دیگر شب پیش پلیس آنها را بزور با خودش برده است! این بچه ها شاهد ناتوانی پدر و مادرشان در مقابل شرایط سخت هستند. بی پول هستند، امکان کارکردن ندارند، در نگرانی دائمی بسر می برند، محکوم هستند که در این کمپها هیچ کاری نکنند و تنها انتظار بکشند و هیچ باشند!… این شرایط در روح و روان بچه ها زخمهای پایدار بجای خواهد گذاست…

نقل قولهایی از حرفهای بچه هایی که در کمپهای اخراج زندگی می کنند.
» همه به ما طور دیگری نگاه می کنند. آنها فکر می کنند ما خلافکار و دزد هستیم. واقعیت این استکه ما هم مثل بقیه مردم معمولی در جستجوی آزادی و گوشه ای امن در این جهان هستیم.»
» من نمی خواهم پلیس مرا دستگیر کند.» یک بچه 9 ساله
» آنها ما را به زندان انداخته اند در حالیکه ما نه دزد و نه خلافکار هستیم! » دختر 11 ساله
» اغلب زندگی برایم چنان دشوار و غیرقابل تحمل می شود که دیگر نمی خواهم زنده بمانم. با این وجود تمام سعی ام را می کنم که از استعدادهایم به بهترین نحو استفاده کنم. » آ – ار 16 ساله
دختربچه ای می نویسد: » ما 7 سال است که در هلند زندگی می کنیم از این مدت 4 سال آنرا در کمپهای اخراج خانواده ها بسر می بریم. با تعدادی از بچه ها دوستان صمیمی شدیم. دیده ام که بهترین دوستانم را با چه خشونتی برده اند و ما دیگر هرگز همدیگر را ندیده ایم. این صحنه ها را هرگز فراموش نمی کنم. با هر صدایی فورا از خواب می پرم… حالا یک دوست بسیار صمیمی دارم هر شب از همدیگر خداحافظی می کنیم زیرا نمی دانیم فردا که بیدار شویم همدیگر را خواهیم دید یا نه! » آ – 14 ساله

بخش اول این یادداشت را می توانید در پیوند زیر ملاحظه کنید:
https://www.facebook.com/ahmed.pouri/photos/…
یا
https://mejalehhafteh.com/…/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7…/

این یادداشت ادامه دارید…
بزودی در دو گزارش دیگر در باره تظاهرات در شهر Emmen و زندان خانواده های اخراجی در Kamp Zeist خواهم نوشت …

تظاهرات در مقابل زندان خانواده های اخراجی آخرین نقطه تظاهرات بود ولی کمپین حمایت از بچه ها را به طرق مختلف از جمله انتشار داستان زندگی آنها به پیش خواهیم برد…

پیوند این یادداشت در صفحه فیس بوک:
https://www.facebook.com/ahmed.pouri/photos/…

احمد پوری (هلند) 10 – 06 – 2016

2Doc: Vergeet mij niet
http://www.2doc.nl/…/s…/2doc/2016/juni/vergeet-mij-niet.html

Geen kind aan de kant!
https://geenkindaandekant.wordpress.com/