سرتیتر

مصاحبه با بیماران وهمراهان بیماران سرطانی در بیمارستان شریعتی و امام خمینی تهران

bimaran_saretani

شهناز نیکوروان

«سرطان تو ایران شده مثل سرماخوردگی. ولی هیچکس نمی گه چرا؟ این علم یعنی هیچ راهی نداره؟ دولت باید امکانات بیشتری بذاره تا مردم اسیر نشن. همه چیز تو پایتخت جمع شده«.

(یکی از بیماران)

جمعیت زیادی در بیمارستان شریعتی پراکنده است. عده ای روی نیمکتها خوابیدند و عده ای در گوشه ای مشغول چرت زدن هستند. در بخش پذیرش و نوبت دهی، جمعیت زیادی در صف ایستاده اند. شلوغی بخش های بیماریهای خاص بیشتر از هر بخشی به چشم می خورد و همراهان و بیمارانی که از درد و خستگی نای ایستادن ندارند. هرکدام کوله باری با خود دارند که وسایل ضروری شخصی مورد نیازشان مانند دارو، کمی لباس و یک پتو را در آن جا داده است. همه چیز سخت و اسفبار است. مردمی که کیلومترها راه با هزار امید برای یافتن دارو و درمان داروندارشان را فروخته و با قرض سنگین راهی تهران، پایتخت شده اند و دلیل همه آنها یکی است: «امکانات نبود به ما نامه دادند بیاییم تهران ، مدت زیادی است در نوبت هستیم تا سی تی اسکن ِ«فعال بودن سلولهای سرطانی« را انجام دهیم .

مصاحبه ها با سلام و احوال پرسی و این سوال که «بیمار هستید یا همراه«، آغاز میشد. آنان که برای انجام این سی تی اسکن خاص به بیمارستان شریعتی مراجعه کرده بودند. به طور عام به سوالهای کلی این گونه جواب دادند:

سوال : چرا مگر در شهرستان امکان انجام این سی تی اسکن نیست؟

ج: نه متاسفانه در تهران هم تنها جای دولتی، بیمارستان شریعتی این دستگاه را دارد و بیمارباید 7 ماه در نوبت بماند.

سوال: هزینه انجام این سی تی اسکن چقدر است؟

ج: با دفترچه دولتی 2-3 میلیون گفتند دقیق نمی دانم .

سوال : می دانی قیمت آزاد یا در جاهای خصوصی چقدر هست ؟

ج: «نمی دانم«، «نپرسیدم«، «شاید این دستگاه نباشد«.

اولی کسی که با او مصاحبه کردم، خانمی حدودا 30 ساله بود. از کردستان و از شهرستان بوکان آمده بود. همراه بیمار بود. می گفت:

  • از بیمار مریض تر هستم. شوهرم مریضه، سرطان کبد و رود داره

سوال: از کی متوجه بیماری همسرت شدید و چرا تهران آمدید؟

ج: قصه خیلی طولانیه ، شوهرم خیلی جوونه اما از سال گذشته که اخراج شد همه اش عصبی و ناراحت بود. شبها اصلا نمی خوابید. شوهرم جوشکار بود، قوی و سالم اما کم کم مشکل پیدا کرد و هر روز مریضتر شد. اول رفتیم دکتر ولی تشخیص ندادند. بعد از مدتی بدتر شد و دکترای بوکان ما را برای جراحی فرستادن سنندج و عمل کردند، اما شوهرم بدتر شد و دردش اصلا ساکت نمی شد دوباره مراجعه کردیم ما را برای انجام بررسی و عمل فرستادن کرمانشاه. اما اونجا دکترا گفتند بد عمل شده و اشتباه تشخیص دادند و باید شکایت کنید. ولی دکترهای سنندج مدارک را از بین بردند و گفتند اصلا اینجا ما عمل نکردیم. حتی یک شرح پزشکی هم به ما ندادند. آخر سر یکی از دکترها گفت ببردید تهران، شاید درمان شود.

من با شوهرم و پدر شوهرم آوردیمش تهران. من 40 روز تو سرمای زمستون تو حیاط و سالن بیمارستان زندگی کردم بدون هیچ امکاناتی. ما پول زیادی نداریم و تهران هم فامیل نداشتیم و تمام مدت تو بیمارستان بودم. حتی حمام هم نرفتم. تو این مدت از خودم بدم می اومد. ولی چکار کنم؟ دکترها جواب درستی نمی دادند. بعد از چهل روز مرخصش کردند و گفتند سه ماه دیگه باید بیاریدش پدر شوهرم کشاورزه و درآمد زیادی نداره. نمی تونیم از جای خصوصی استفاده کنیم همه اش باید تو نوبت بمونیم، دوباره آوردیمش. این دفعه 17 روز تو بیمارستان بودم. گاهی وقتها تنهایی می ترسیدم بخوابم، همه اش بیدار بودم.

اینجا دیدن درد مردم باعث میشه درد خودت یادت بره. همه بدبختند مخصوصا افغانها هیچ بیمه ای ندارند چند روز پیش یه پسر جوونی که درد داشت آوردند اما بیمارستان قبول نکرد و گفت برو خصوصی. آنها گفتند پول نداریم و پسره گفت میرم خونه بمیرم. چاره ای ندارم. همه مردم ناراحت بودند و پذیرش گفت بخشنامه اومده و اجازه نمی دن، اینجور مشکلات مردم را دیدن باعث میشه فکر نکنی تنهایی تو بدبختی.

سوال : به جز این پسر جوان افغان تا به حال موارد دیگه ای بوده ؟

ج: من ندیدم. چون بقیه بیماران ایرانی هستند و تا حالا ندیدم به این دلیل مریضی رو رد کنند. ولی شده به خاطر هزینه بالا مریض از درمان منصرف بشه. همه مجبورند تو نوبت بمونند. گرچه پیش اومده دیر بشه. مث شوهر خودم، این دفعه سومه شوهرم رو آوردم. یازده روز پیش اومدیم اما دکترها گفتند دیر اومدید؟ چکار کنیم نوبت ما اون تاریخ بود و حالا میگن برا شوهرم دیر شده و ممکنه درمان جواب نده

سوال : خرج سفر و هزینه مدتی که اینجا هستی رو کی می ده ؟بچه داری؟

جواب: پدر شوهرم کشاورزی می کنه و همه اش رو خرج دوا و درمون پسرش می کنه. من که خرجی ندارم هرچی گیرم بیاد می خورم. این دفعه به بعضی همراه مریضها جا دادند. اتاقهای کوچکی هست که میشه شب خوابید و پدر شوهرم قبول کرد من به جاش شب تو اون اتاق بخوابم. بچه ندارم. شاید خدا می دونست شوهرم مریض میشه و بچه نداد. خیلی تلاش کردیم ولی بچه مون نشد.

می گفت در بیمارستان در بخش پیوند مغز استخوان همه او را می شناسند. همراه مریضها و پرسنل تا جایی که بتونم به همه کمک می کنم. او مرا همراهی کرد تا بخش سرطان خون و پیوند استخوان. بیماران زیادی با صورتهای زرد و تکیده، ماسک زده بودند. چهره های نگران و خسته همراهان اولین چیزی بود که نظر را جلب می کرد.

سوال :بیمار هستید یا همراه بیمار؟

جواب: بیمار هستم. سرطان دارم.

سوال: بیمه دارید؟ و در صورت داشتن بیمه چه نوع بیمه ای؟

جواب : بله بیمه دارم ، بیمه روستایی دارم.

سوال: از بیمه روستایی راضی هستید؟

جواب: اولش که می خواستم پول بدم خیلی برام سخت بود. کشاورزی درآمد نداره. منم زن و دو تا دختر دم بخت دارم. ولی پسرم کمک کرد حق بیمه را دادم ، خانم! مریضی خبر نمی کند. من چه می دانستم سرطان می گیرم وگرنه زودتر از اینها دنبال بیمه می رفتم. بیمه خیلی خوبه ولی اگر بیمارستان دولتی یا بیمارستانهایی که بیمه قبول می کنند، امکانات و ظرفیت داشته باشند. من نزدیک یک ساله که آواره تهرانم. استان لرستان مظلومه و هیچ امکاناتی نداره و ما باید برای درمان بیاییم تهران. اینجا هم تو نوبت می مونیم و همه اش نگرانیم که نوبت و درمان با هم باشه که مبادا دیر بشه. همه چیز خانواده ی مریض از نظر اقتصاد و روحی و جسمی به هم می ریزه. در حالی که اگر تو شهر خودم امکانات درمان بود هزینه هامون اینقدر بالا نبود و اینقدر عذاب نمی کشیدیم. از خرم آباد می یام .

سوال:تهران فامیلی داری؟

جواب : فامیل دارم، ولی این مریضی درمانش یکی و دو روز نیست. از اون گذشته وقتی به مرحله پیوند مغز استخوان می رسی دکترا می گن نباید سرما بخوری و مریض بشی، باید ایزوله باشی تا درمانت جواب بگیره

سوال: پس چکار می کنی؟ کجا می مونی؟ چطور به تهران میایی؟

جواب: میرم مسافرخونه ارزون، تو راه آهن هست.گرچه خیلی تمیز نیست ولی پسرم سعی می کنه کمی اول اونجا رو تمیز کنه و بعضی وسایل هم با خودش می یاره، از دوستاش، خانواده زنش و فامیل هر دفعه ماشین قرض می گیره. بعضی وقتها هم با اتوبوس می یایم. زندگی و دوره زمونه سختیه.

سوال: امکان تهیه دارو دارید؟

جواب: اینجا بیشتر داروها هست. ولی داروهای خاص تهیه اش خیلی مشکله و بعضی داروها فقط تو بازار قاچاقه و خیلی گرونه، اگه چاره نباشه با قرض و قوله می خریم. خانواده هرچی داره می ده تا جون عزیزش را نجات بده.

سوال: ممنون از همکاریتون امیدوارم درمانتون جواب بگیره.

جواب: سلامت باشی.

با همراه یکی از بیماران دیگر صحبت کردم.

سوال: بیمار چه نسبتی با شما دارد؟ آیا بیمه دارد؟ و در صورت داشتن بیمه چه نوع بیمه ای؟

جواب: برادرم سرطان داره و من همراهش هستم. برادرم بیمه نداشت. اما برادرم شرکت پیمانکاری داشت و تونست اون را بیمه کند. برایش لیست رد کرد و تامین اجتماعی به اون دفترچه داد و حالا با استفاده از دفترچه اش درمان می کنه.

سوال: تهران زندگی میکنید؟

جواب: نه اطراف تهران، شهریار زندگی می کنیم و در حال حاضر من وظیفه خواهریم حکم می کنه از برادرم نگهداری کنم. برادرم خیلی بدشانس بود. تو کارخونه هفت سال کار می کرد اما گفتن تعدیل نیروست و همه رو اخراج کردند. بعد از مدتی بیکاری، زنش ول کرد و رفت و بچه را گذاشت پیش برادرم. خب برا اونم سخت بود. بدخلقی های برادرم به خاطر بدهی و کرایه خونه و از طرفی بی پولی و هزار مصیبت دیگه. بعدش هم که برادرم به این درد دچار شد و تا مدتها به خاطر بی پولی از درمان خودداری می کرد. الان که من تا جایی که بتونم کمکش می کنم . ببخشید منو صدا می زنند

و سراسیمه به سراغ برادرش رفت. بیمار بعدی که پاسخ سوالات مرا داد از مشهد می آمد.

سوال : معمولا کجا می مانید اگر لازم باشد؟ هتل ،مسافرخونه ، اقوام….

جواب: تهران خونه خریدم. وقتی دیدم باید رفت وآمد کنم آپارتمان خریدم و از اون استفاده می کنم. پسرم می یاد و کمکم می کنه باید تا پایان درمان ایزوله باشم که مریض نشم و تغذیه و استراحتم هم خیلی مهمه.

سوال: بیمه دارید ؟ اگر دارید چه بیمه ای؟

جواب : بیمه تامین اجتماعی دارم و تکمیلی هم دارم.

سوال: شغل شما چیه؟

جواب: کارمند دولت هستم.

سوال: از امکانات بیمارستان راضی هستید ؟ مشکل پیدا کردن دارو ندارید؟

جواب: امکانات بیمارستان خیلی خوبه، مریضها می گن خیلی تو نوبت می مونند. ولی من خوش شانس بودم تونستم زود نوبت بگیرم.

سوال : شما گفتید بیمه تکمیلی دارید چرا بیمارستان خصوصی مراجعه نکردید؟

جواب: وقتی امکانات اینجا تکمیله و بیمارستان خصوصی با بیمه تکمیلی از من 10 درصد درمان را می گیره (7 میلیون) چرا برم خصوصی وقتی اینجا رایگانه ، البته امکانش را دارم ولی من بیمه پرداخت می کنم و می خوام استفاده کنم. دیگه زیاد حرف زدم خداحافظ.

ممنون از همکاریتون.

از بخش پیوند استخوان خارج که می شوی با انبوه جمعیت مواجه می شوی، بیماران و همراهانی که کوهی از نگرانی و استرس را روی دوششان حمل می کنند.

بیمار بعدی که پاسخ سوالات مرا داد نیز کارمند بود. و بیمه تامین اجتماعی داشت. از شمال می آمد.

جواب : در تهران کسی را ندارم و امکان هتل و مسافرخانه را به لحاظ مادی ندارم. دیشب راه افتادم امروز صبح وقت شیمی درمانی دارم، ساعت چهار صبح رسیدم و 7 باید خودم را به معرفی می کردم.

سوال: چرا شمال درمان نمی کنید؟

جواب: تو شهرستان امکانات خیلی کمه و در هر صورت بعضی دستگاهها و درمانها تو بیمارستان شهرستان نیست. از اون گذشته یه بیمارستان دولتی هست که همه شهر و روستا را باید جواب بده برای همین دکتر، نامه می دن برای بیمارستان شریعتی تهران .

سوال: همراه ندارید؟

جواب: همراه نه. قبلا خانمم می اومد ولی مشکله. بعضی وقتها مجبورم تو حیاط بیمارستان بخوابم تا کارام انجام بشه. برای زنم خیلی سخته، اوایل می اومد. تازه تکلیف بچه ها چی میشه؟

سوال : آیا بیمه دیگه ای دارید؟پرداخت هزینه چطوره بیمه است یا آزاد؟

جواب: نه بیمه دیگه ای ندارم ولی تامین اجتماعی تو بیمارستان دولتی خوبه مشکلی نیست. معمولا داروها همینجا هست ولی متاسفانه امکانات کمه و تعداد مریض زیاد و باید خیلی تو نوبت بمونی که بعضی وقتها میشه نوشدارو بعد از مرگ سهراب. مثلا برای نوبت پیوند کبد، خیلی وقتها دیر میشه و دیگه پیوند جواب نمی ده.

سوال: بعد از شیمی درمانی احتیاج به مراقبت خاصی ندارید و برگشتن تنهایی مشکل نیست؟

جواب : خیلی مشکله! شیمی درمانی آدم را از پا می اندازه باید روز قبل تغذیه و استراحت خوبی داشته باشی و صبحانه هم همینطور. ولی این آدمایی که می بینی تو حیاط نشستن همه از شهرستان اومدند ، از شهرستانهای خیلی دور و همراهاشون هم بالاخره کار و زندگی شون را ول کردند اومدند.

سوال: حرف خاصی نداری بزنی؟

جواب: سرطان تو ایران شده مثل سرماخوردگی. ولی هیچکس نمی گه چرا؟ این علم یعنی هیچ راهی نداره؟ دولت باید امکانات بیشتری بذاره تا مردم اسیر نشن. همه چیز تو پایتخت جمع شده.

  • ببخشید کبریت داری؟

  • نه ندارم،

مرد در حالی که چهره ای بیمار و تکیده دارد از من درخواست کبریت می کند در حالی که به او نگاه می کنم، می پرسد: خبرنگاری؟

می گویم گزارشی راجع به بیمه تهیه می کنم. میگه کجا چاپ میشه؟ می گم نمی دونم. حالا گزارش آماده بشه بعدا حتما چاپ میشه.

می پرسم می تونم باهات مصاحبه کنم؟

  • هر چی می خوای بپرس جواب می دم.

سوال: بیماری؟

  • بله.

سوال: چرا سیگار می کشی مگر دکتر منع نکرده ؟

جواب: دکتر خیلی چیزهای دیگه گفته که نمی تونم انجام بدم، نداشتن استرس، تغذیه و استراحت مناسب، دارو و درمان به موقع و ده تا دستور دیگه و مهم تر از همه روحیه و امید ، به نظرت من می تونم انجام بدم ؟ منی که مددکاری و کمیته امداد و هزار جا رفتم تا بتونم دارو و پول داروهام رو بگیرم؟! خانم شما حالت خوبه؟ میگی سیگار نکشم ضرر داره! وقتی کم می یارم اگه سیگار نکشم چکار کنم؟

سوال :بیمه داری؟ و در صورت داشتن بیمه چه بیمه ای؟

جواب : بیمه دارم ، بیمه خدمات درمانی. ولی زیاد خوب نیست. چیز زیادی از هزینه های درمان پرداخت نمی شود و بیشترین بار بیمه روی دوش بیمار می مونه. بیمه تامین اجتماعی خیلی بهتره ولی چکار می شه کرد. ما را بیمه نکردند و گفتند این بیمه بهتره. ولی الان می بینم بیمه خدمات درمانی هیچ جا دردی از ما دوا نمی کنه و همه اش درگیر کاغذبازی هستم. بیمه خدمات درمانی بندرت ارزش داره و بستگی داره با کجا قرارداد داشته باشه.

سوال: تهران زندگی می کنی؟

جواب: نه از نوشهر می یام و معمولا تو بیمارستان می مونم. گاهی سه روز. گاهی کارم زود تموم میشه و می رم. من کارگر ساختمونی بودم. افتادم کمرم داغون شد دیگه جایی به من کار نمی دن حالا هم خودم پول بیمه رو می دم اسمم رد بشه و بیشتر کنار خیابون بساط پهن می کنم.

سوال: زن و بچه داری؟

جواب: بله زن دارم و یه پسر کلاس سوم دارم ، زنم بنده خدا با من اسیره و وقتی با من می یاد بچه باید بره مدرسه مجبوره بچه را به در و همسایه بسپاره.

سوال: هزینه دارو گرونه معمولا چطور تهیه می کنید؟

جواب: به سختی، گاهی کمک می کنند ولی بیشتر خانواده زنم و برادرم کمک می کنند. آنها هم وضعشون خوب نیست وگرفتارند ولی کمک می کنند.

صدای شیون وجیغ چند زن و دختر در حیاط بیمارستان پیچید و چند نفر سعی کنند به آنها کمک کنند. از بهیاری که اون نزدیکی است می پرسم چی شده؟

مثل همیشه ، روزی چند بار این صحنه ها تکرار میشه و خانواده مریض نمی تونه مرگ عزیزش رو باور کنه . می پرسم در این مورد خاص چی می دونی؟

میگه دیشب زن جوون 31 ساله از اردبیل آوردند. ظاهرا دندونش را جراحی کرده و نسخه دکتر رو نگرفته و چرک خشک کن نخورده. دندونش عفونت کرده و پلاکتش افتاده و رفته تو کما. دیشب آخر شب آوردنش و دو ساعت پیش تموم کرد. می بینی چقدر راحت آدما می میرند. من که هر روز می بینم اونم چند مورد هنوز عادت نکردم .

بیمارستان امام خمینی معیادگاه دیگری برای بیماران سرطانی است. روی دیوارهای بیمارستان اطلاعیه ها و دست نوشته های متعددی دیده می شود که در آنها فروش بعضی از اعضا بدن مانند کبد و کلیه و چشم و همچنین فروش مغز استخوان و تخمک و اجاره رحم همراه با گروه خونی و شماره تماس در آنها قید شده است. ورودی بیمارستان در بخش رادیو تراپی به طرف زیر زمین، مردم زیادی در حال دویدن و انجام کارهای اداری بیمارستان مربوط به بستری و درمان بیمارانشان هستند.

سمت راست بیمارستان فضایی است شامل چند نیمکت و صندلی با سایبانی که گویا برای دانشجویان پزشکی، مامایی، پرستاری و پیراپزشکی و سایر رشته های بیمارستانی تهیه شده است و بوفه ای با ساندویچ های سرد و چایی که دانشجویان و بیماران برای خوردن غذا و نوشیدن چای و استراحت از آن استفاده می کنند. برای صحبت با تعدادی از دانشجویان در رابطه با وضعیت خصوصی سازی و بیمه بیمارستان و بیماران به آنجا رفتم. اما گویا زیاد در جریان نبودند و شاید بحث را جالب ندیدند و در پاسخ به سوالات تنها خیلی گنگ و مبهم گفتند هیچ مشکلی وجود ندارد.

به سوی زن و شوهری جوان رفتم. از آنها در مورد بیمه پرسیدم.

جواب : بیمه تامین اجتماعی دارم، من کارگر کارخونه بودم اخراج شدم. یعنی کارخونه خصوصی شد و تعدیل نیرو کردند و با وجودی که چند ماه حقوق عقب افتاده داشتیم، اجبارا عذرمان را خواستند و گفتند اگر خودتون استعفا بدید، حقوق عقب افتاده تون را پرداخت می کنیم. اما پرداخت نکردند و سالهاست ما شکایت می کنیم چون بیمه را پرداخت نکردند، ما نتونستیم بیمه بیکاری بگیریم و از بیمه استفاده کنیم. خیلی شکایت کردیم وکیل گرفتیم به مسئولین، دفتر ریاست جمهوری و وزیر کار نامه دادیم ولی فایده نداشت،کارفرمای جدید به ما گفت می تونید بیایید و قرارداد یک ماهه ببندید و کار کنید. من کارم سخت و تخصصی بود باهام قرارداد بستند و هر ماه تمدید میشه و با این بیمه جدید دارم درمان می کنم. در حالی که سیزده سال سنوات و 8 ماه حقوق عقب افتاده از کارخانه طلبکارم. ولی الان سر ماه بشه، نمی دونم قرارداد می بندند یا نه؟ من کارگر کارخونه لوله سازی اهواز بودم. کی باورش می شد کارخونه ای که نیاز داخل و کشورهای منطقه را تولید می کرد ورشکست بشه.

سوال : بیمار هستید یا همراه بیمار؟

جواب : همراه بیمار. خانمم سرطان پستان داره و چند ساله درگیریم.از از اهواز می یاییم. یک سری آمپولهای خانمم باید هر 21 روز یک بار تزریق بشه و قیمت آزادش 5 میلیونه ولی نرخ دولتی با دفترچه بیمه یک میلیون میشه که فقط تو بیمارستان امام خمینی میشه دولتی با بیمه تامین اجتماعی آن را تهیه کرد . مجبورم هر سه هفته یک بار بیاییم تهران.

سوال : خونه اقوام می مونید یا هتل یا بیمارستان؟

جواب : این مریضی لامصب خیلی طولانیه و سخت. قبلا خونه پسر عموم می موندیم ولی الان سعی می کنیم بعد از تزریق آمپول برگردیم. نمی تونم خیلی از کار غایب باشم ، مرخصی می دهند اما قرارداد یک ماهه به آدم اطمینان نمی ده.

بیمار بعدی که به سوالات من پاسخ داد مبتلا به سرطان سینه بود و مدت سه سال تحت درمان. از ساوه می آمد. می گفت:

  • گرچه هزینه رفت وآمد زیاده، ولی نمیشه خیلی مزاحم فامیل شد آنها هم گرفتارند.

سوال: بیمه دارید ؟

جواب: بیمه سلامت دارم . من سرپرست خانواده ام و خودم کار می کنم ولی بیمه ندارم .

سوال: امکان داره راجع به بیمه سلامت توضیح دهید؟

جواب: بیمه سلامت چند وقت است جایگزین بیمه خدمات درمانی شده و فقط بیمارستانهای دولتی و بیمارستانهای دانشگاهی این بیمه را قبول می کنند و داروخانه ها و آزمایشگاههایی که طرف قرارداد این بیمه هستند. بیشتر مواقع هم نمیشه با این بیمه کارهای تهیه دارو ، آزمایش و بستری و عمل جراحی را انجام داد. اول این که خیلی جاها قبول نمی کنند و بیشتر بیمارستانهای دولتی خیلی شلوغه و باید تو نوبت بمونی و بیمارستانهای دانشگاهی هم بیشتر دانشجو هستند، باید شانس بیاری که تشخیص و عملت خوب انجام بشه که اونم باید تو نوبت بمونی.

سوال : پس تهیه دارو باید براتون مشکل باشه با توجه به اینکه داروخانه های طرف قرداد بیمه سلامت محدود هستند؟

جواب : بله خیلی هم مشکله ، چون من درآمد مشخصی ندارم. دختر بزرگم منشی یه دکتره و خودم هم خونه مردم هر جا کار باشه، کار می کنم ولی مدتی که مریضیم خیلی سخت بود نتونستم کار کنم. واسه خرج خونه هم مونده بودم ولی خانم های محل صندوق با هم گذاشتیم و همکاری کردند و وام گرفتم. هر دفعه هم برای این یک میلیون پول دارو، باید کلی بدوم تا بتونم قرضی قوله ای و یا نامه از نماینده شهر و هر طوری که بشه بعضی وقتها خانواده ام کمک می کنند، بعضی وقتها هم دیگران کمک می کنند تا حالا که خیلی سخت گذشت ولی گذشته .

سوال: چه مبلغی بابت بیمه پرداخت می کنید؟

جواب: میگن باید 285 هزارتومان در سال پرداخت بشه ولی فعلا از من چیزی نگرفتن.

سراغ 5 خانم بیمار رفتم. هر 5 نفر مبتلا به سرطان سینه بودند. از آنها در مورد بیمه درمانی شان پرسیدم.

بیمار اول: از ملارد می آیم. من بیمه تامین اجتماعی شوهرم هستم. شوهرم کارگر شهرداریه من سه ساله سرطان دارم و دو تا سینه ام را بریدند و دو دوره شیمی درمانی گذروندم و الان هرهفته می یام پرتودرمانی.

بیمار دوم: منم بیمه سلامت دارم شوهرم بیکاره و از پرند می یام. ما اونجا امکانات پزشکی نداریم اونم برای بیماری ای مثل سرطان.

سوال: هزینه های پزشکی را چه جور تهیه می کنید؟

جواب: به سختی، هزینه های پزشکی این جور بیماریها گرونه و طولانی، من نمی خواستم درمان کنم اما شوهرم و بچه ام خیلی اصرار داشتند. چه کاریه وقتی شوهرم بیکاره و بدهکار، من فکر درمان سلامتی خودم باشم ولی همسرم میگه باید به فکر درمانم باشم. کار ساختمونی تو پرند زیاده و شوهرم روزمزد میره کار میکنه ولی بیمه ای، سابقه ای هیچی نداره. هر روز کار کنه بهش پول می دن.

سوال : تهیه دارو چطوریه؟ داروها با توجه به تحریم راحت پیدا میشه؟

بیمار سوم: ببینید من چهارسال و دو ماهه که سرطان دارم و دو تا سینه ام را از دست دادم از شهریار می یام. من یک بار جواب گرفتم و درمان شدم ولی چون دارو نبود یا خیلی گرون بود، نتونستم درمان را ادامه بدم، مریضیم برگشت و این یکی سینه ام را هم برداشتن . ما معمولا چون پرونده داریم داروهامون را باید نسخه هامون رو اینترنتی تهیه کنیم. کار اداری زیادی داره ولی بالاخره می دونی دارو بهت می دن، گرچه مشکل اصلی پول دارو هست. من هم خانواده شوهرم و خودم و به خصوص خواهرم خیلی کمک می کنند. ولی یکی و دو روز که نیست یا صدهزار و دویست هزارتومن. چون اگر بخوای درمان بشی باید پول خوب بدی. دارویی که تو بازاره الان دو نوع هست: داروی با کیفیت که حتما جواب می گیری و دارویی که شانسیه، ممکنه اصلا جواب نگیری .

صدها و هزاران بیمار مانند این بیماران در گوشه و کنار ایران درگیر بیماری سرطان هستند. بسیاری از این بیماران، کارگران و یا خانواده های آنان هستند. کارگرانی که به دلیل خصوصی سازی های بی رویه، تعدیل نیرو شده اند، بیکارند، یا با حداقل حقوق کار می کنند و حقوق شان برای ماه ها عقب می افتد، با این حال مجبورند هزینه درمان خود یا عزیزانشان را بپردازند. خصوصی سازی بهداشت و درمان نیز آنان را از حداقل های درمانی محروم کرده و بسیاری از آنان به این دلایل جان خود را از دست می دهند.

در مقاله ی بعدی به مساله خصوصی سازی درمان و بهداشت و تاثیر آن بر زندگی کارگران و زحمتکشان می پردازیم.