اخبار ایران و جهان

سیر قهقرایی دستاوردهای دولت رفاه در جهان مدرن

James Petras -kl

اولین ضربه قاطع آنگلو – آمریکایی علیه رفرم اجتماعی، ناشی از تخریب سیستماتیک اتحاد جماهیر شوروی سابق و کشورهای متحد پیمان ورشو در شرق اروپا بود. این روند با انحلال درونی حکومت حزب کمونیست در چین، روسیه، اروپای شرقی، بالیتیک و کشورهای بالیتیک، و تبدیل آنها به دست نشاندگان سرمایه داری ادامه یافت. رفاه اجتماعی، اشتغال کامل، بازنشستگی عمومی و سیستم بهداشتی ازهم پاشیده شد؛ کارگر تمام حقوق خود را از دست داد بجز یک چیز – حق مهاجرت به غرب به عنوان نیروی کار ارزانستیزه جویان طبقه کارگر جدید در طول مبارزه برای دفاع از میراث اجتماعی مترقی گذشته خود، می توانند ضرورت به چالش کشیدن و سرنگونی کل نظم اقتصادی و سیاسی را به روشنی مشاهده کنند. از فرانسه تا آمریکای لاتین، از چین تا آفریقای جنوبی، مبارزه طبقاتی حال و آینده روابط طبقاتی را تعریف می کند.

سیر قهقرایی دستاوردهای دولت رفاه در جهان مدرن

نوشته: جیمز پتراس

برگردان: آمادور نویدی

آنگلوآمریکا: پسروی و بازگشت به عقب در جهان مدرن

وقتی که سیستم مالی بریتانیا و آمریکا صدها میلیارد دلار سرمایه های نامشروع به سرقت رفته رهبران نخبه جهان را پول شویی می کنند، دولت های آن ها « چشم خود را می بندند»، ولی همین مقامات آنگلو – آمریکایی، بانک ها و رهبران رقیب را به علت فساد، تحت بازجویی و تعقیب قانونی قرار می دهند، جریمه و دستگیر می کنند، این چه معنی می دهد؟

وقتی که دولت آمریکا شبکه ای از موشک های هسته ای سراسری در جهان در پایگاه هایی توسعه می دهد که از لهستان، بلغارستان، رومانی، و کشورهای خلیج فارس تا ژاپن گسترش می یابند، و روسیه، ایران و چین را محاصره کرده اند، ولی همین مقامات آمریکا و ناتو مقامات دفاعی رقیب روسیه، چین و ایران را به عنوان تهدید نظامی به صلح و ثبات تحت تفتیش قرار می دهند و محکوم می کنند، به چه معنی است؟

این به چه معنی است وقتی که مقامات اقتصادی آنگلو – آمریکایی دهه ها اختصاص می دهند تا سن بازنشستگی را افزایش دهند، درآمد خانواده طبقه کارگر و متوسط را کاهش دهند، جبران خسارت کارگران را قطع کنند، کار پاره وقت را گسترش دهند، صحنه را برای اخراج های دسته جمعی تنظیم کنند و حقوق بیکاری و درمانی و هزینه های اجتماعی را صدها میلیارد دلار کاهش دهند و کشورهای رقیب، مانند چین و آرژانتین را برای انجام ندادن همین کارها با ازدست دادن بازار، سرمایه گذاری و اشتغال تحت بازجویی قرار دهند و تهدید کند؟

معنای سیر قهقرایی ساختاری بلند مدت در مقیاس بزرگ آنگلو – آمریکایی به روشنی در سراسر جهان مشهود است. از اروپا تا آمریکای لاتین و از آسیا تا آفریقا، برنامه های اجتماعی – اقتصادی و سیاسی – نظامی روند معکوس داشته اند.

پس از پایان جنگ جهانی دوم دستاوردهای تدریجی در حقوق کارگر/کار، اشتغال پایدار، کاهش فقر و شرایط کار وجود داشته است.

اخیراً، همه این ها معکوس شده اند: روزها و هفته های کار طولانی تر شده، حقوق ها و مزایاها کاهش یافته اند؛ کار موقت ناپایدار جایگزین اشتغال پایدار شده است؛ حقوق بازنشستگی با بودجه کارفرما حذف شده، و کاهش های مالیاتی چند میلیاردی شرکت ها و فرار از پرداخت مالیاتی به خارج از کشور، جایگزین شده است.

کلاه برداری ساختاری سیستماتیک توسط نهادهای مالی برجسته، کارکنان را مجبور کرده اند تا سن بازنشستگی را برای سال ها به تأخیر بیاندازند تا «حقوق بازنشستگی» ناچیز خود نهادها «خود مالی شود برای خودشان بماند» ، و برخی در انتظار «مرگ در کار» باشند.

سیرقهقرایی سرمایه داری توسط دیکته های خودسرانه دولت و احکام استبدادی اجرا شده اند، و هرگونه تظاهر به روند دمکراتیک و قوانین قانون اساسی را پاک کرده اند.

کشورهای پیشرو برای سیرقهقرایی و برگشت، شرایط خود را از مراکز امپریالیستی بر رژیم های پیرو مانند مکزیک و روسیه تحمیل می کنند و آن ها را مجبور می سازند تا میراث پیشرفت های اجتماعی را معکوس کنند، در حالی که الیگارش های این رژیم ها را به از دست دادن بازارهای پرسود، دسترسی به بهشت های مالیات و پولشویی و برای مصونیت از جرایم و کلاه برداری های تهدید می کنند.

آنگلوآمریکا: بازپیدایی تاریخی

آمریکا و بریتانیای کبیر در سه دهه گذشته، در تضعیف دستاورد های کارگری/کار پیشتاز بوده اند. ابتدا، ساختار اقتصادی را که سازمان های کارگری را حفظ می کرد، ازهم پاشیده و تکه تکه کردند. سپس کارگر/کار سازمان یافته را نابود ساخته، همکار خود کرده و هدف کنترل شرکت های سهامی قرار دادند.

سرمایه اقدام به نقض قوانین کار و رفاه اجتماعی کرد و دستمزدها را کاهش داد، تا روزهای کار طولانی تری را تحمیل کند و اشتغال را بی ثبات سازد.

رسانه های جمعی چرخه سیرقهقرایی را به عنوان « رفرم اقتصادی» مجدداً بسته بندی کردند، حسن تعبیری که تمرکز دوباره قدرت، ثروت و درآمد را در طول سه دهه پیش پنهان کرد.

برای دوران آنگلو – آمریکایی، رشد نابرابری و تمرکز ثروت و دارایی در دست ٪۱ به «استاندار» تبدیل شد. با این حال، سازمان طبقاتی و فراز و نشیب مبارزه طبقاتی ادامه یافت تا تلاش های تحمیل حکومت بلامنازع سرمایه داری آنگلو – آمریکایی را در سراسر جهان محدود سازد.

اولین ضربه قاطع آنگلو – آمریکایی علیه رفرم اجتماعی، ناشی از تخریب سیستماتیک اتحاد جماهیر شوروی سابق و کشورهای متحد پیمان ورشو در شرق اروپا بود. این روند با انحلال درونی حکومت حزب کمونیست در چین، روسیه، اروپای شرقی، بالیتیک و کشورهای بالیتیک، و تبدیل آنها به دست نشاندگان سرمایه داری ادامه یافت. رفاه اجتماعی، اشتغال کامل، بازنشستگی عمومی و سیستم بهداشتی ازهم پاشیده شد؛ کارگر تمام حقوق خود را از دست داد بجز یک چیز – حق مهاجرت به غرب به عنوان نیروی کار ارزان.

از روسیه تا لتونی و لهستان تا بلغارستان و رومانی، آنگلو – آمریکایی نئولیبرال برای اخراج های گسترده، تعطیلی کارخانه ها، انحلال کامل شبکه های امنیت اجتماعی(حقوق بیکاری – م) و غیره یورش برد. اتحاد آتلانتیک دست نشاندگان شرقی جدید آنها را مجبور به تسلیم اجتماعی کرد.

تا دومین دهه قرن ۲۱، مراکز اروپای غربی برای دفاع از دستور کار رفاه اجتماعی مترقی در فرانسه، ایتالیا، اسپانیا، یونان و پرتغال بودند. دستور اجتماعی در آمریکای لاتین و چین، حتی زودتر با حملات تهاجمی آنگلو – آمریکایی مواجه شد.

فرانسه: کلید استراتژیک به سیر قهقرایی اجتماعی آنگلو آمریکایی

فرانسه مرکز حمله آنگلو – آمریکایی بر سیاست های اجتماعی – اقتصادی و جایی است که جنوب اروپا مبارزه کرده است.

تا سال ۲۰۱۵، اتحاد آنگلو آمریکایی تمام سیاست های اجتماعی مترقی را در کشورهای بلوک کمونیستی سابق واژگون کرد. ائتلاف آنگلو آمریکایی با بخش مالی آلمان، کنترل شدید اتحادیه اروپا را به آنها داد و آنها با موفقیت برنامه های اجتماعی و قانون کار مترقی را در یونان، اسپانیا و پرتغال نابود کردند.

فرانسه محور حرکت سرمایه داری غربی شد تا ایتالیا را در مدار پسروی پیوند دهد. فتح فرانسه و ایتالیا، ۷۰ سال دستاوردهای تدریجی کارگری را پس از شکست سرمایه داری فاشسیتی به طور کامل معکوس کرد.

یورش بر دستور کار اجتماعی مترقی فرانسه توسط رئیس جمهور برگشته از سوسیالیست فرانسوا اولاند و ترویکای مستبد او، وزرای ابرسرمایه داری: وزیر دارایی میشل ساپین، نخست وزیر مانوئل والس و وزیر اقتصاد امانوئل ماکرون رهبری شد.

استراتژی تکیه بر «سوسیالیست صوری » برای نابودی دولت رفاه اجتماعی، عملیات کلاسیک «اسب تروجان» است. سیاست ضدکارگری کینه جویانه هولاند توسط فرمانی زیر یک طرح مشترک توسعه یافته در همکاری با کارخانه داران پیشرو فرانسه اجرا شد.

اعمال سیاست های پسرونده در فرانسه با مراحل شروع گشت. ابتدا رهبری سیاسی پسروی با والس، یک دولت بدنام مستبد پلیسی رسمی ایجاد کرد که حاضر به زیر پا گذاردن هر ظرافت دمکراتیک بود. وزیر اقتصاد، امانوئل ماکرون، یک بانکدار سرمایه گذار میلیونر، و همکار مستقیم نخبگان مالی، بدون تردید حامی کاهش برنامه های کارگری است. میشل ساپین، وزیر دارایی، همدست طولانی مدت نخبگان سرمایه داری بروکرات فرانسه، آماده است که خدمات اجتماعی و بازنشستگی را کاهش دهد، و امنیت شغلی را کاهش می دهد که هزینه نیروی کار را برای سرمایه پائین بیاورد.

وقتی که اولاند و ترویکای او (پس از نظامی کردن جامعه فرانسه در پاسخ به حملات تروریستی)، کنترل مراکز قدرت سیاسی را بدست گرفتند، رژیم یورش ضد کارگری خود را برای تکه تکه کردن دستور کار اجتماعی مترقی به راه انداخت. اولین هدف او نیرومندترین آن – توده طبقه کارگر فرانسه بود.

با اعلام قدرت حکومت نظامی «ضد داعش»، اولاند یک استراتژی مستبدانه آشکار را به تصویب رساند، که پارلمان منتخب فرانسه را در قوه مقننه دور زد و «حکومت با صدور حکم » را با اعلام قانون کار بسیار پسرونده علیه مردم فرانسه تحمیل نمود.

فرمان کار دیکتاتوری اولین گام جهت تضعیف طرفیت کار/کارگر سازمان یافته برای حفاظت از دستمزدها و امنیت شغلی بود تا به کنترل کارفرما بر نیروی کار فرانسه یک انگیزه قوی بدهد.

زمانی که فرمان کار اولاند سلطه سرمایه داری را ایجاد کرد، ترویکای او در موقعیتی قاطع برای معکوس کردن هفتاد سال از پیشرفت های اجتماعی تدریجی خواهد بود.

بلوک سرمایه داری مشترک اولاند – ترویکا، قوه مقننه را تضعیف کرد، و تنها یک بع بع از دسته باصطلاح «سوسیالیست های چپ» باقی گذارد که از ناتوانایی خود افسوس می خورند. سپس یک کد کاملاً جدید بیزنس ضد کار/کارگر پیدا شد، که حق کارفرمایان برای استخدام و اخراج کارگران به دلخواه را به رسمیت می شناسد، ساعات کار روز را افزایش می دهد، ساعات کار هفته را طولانی تر می کند، قدرت چانه زنی کارگران را تضعیف می کند و از اعتصاب و اقدامات کارگری جلوگیری می کند. این ها راه را برای موجی از مشاغل نامنظم و مشروط برای کارگران جدید باز می کندبا استفاده از بهانه حملات تروریستی، طبقه سرمایه داری فرانسه شروع به صدور حکم حکومتی برای گسترش بیشتر و تعمیق یورش خود بر کارگر می کند که مدتهاست طرحی ریزی کرده است.

ترویکای اولاند و سرمایه داران فرانسه مالیات شرکت های بزرگ و سهم و کمک کارفرما را در پرداخت هزینه های اجتماعی کاهش می دهند. مقرراتی که تمرکز قدرت نخبگان را مهار می کرد را حذف کرده اند.

با سخت گیری در رفت و آمد وحضور پلیس نظامی «ضد تروریست» در خیابان ها، نخبگان بیزنس فرانسه می تواند حالا آزادانه شروع به تقلید از نخبگان سرمایه دار آنگلوآمریکایی بکند و نظم جدید مشت آهنین را تحمیل نماید.

بدون محدودیت کار بر سرمایه فرانسه، کارفرماها آزادند تا کارخانه ها و سرمایه گذاری خود را به هر جای دیگر جهان، تحت مطلوب ترین شرایط دستمزد، مالیات، محیط آب و هوایی و استخدامی انتقال دهند.

دیگر نیازی به سرمایه گذاری در صنعت فرانسه نیست، نخبگان بیزنس می توانند سرمایه را از بخش صنعت به بخش مالی منتقل کنند، و اجازه دارند صدها میلیارد یورو را در بهشت های مالیاتی خارج پولشویی کنند.

ترویکای اولاند حال نیز نسخه «امنیت و مبادلات تحقیق» خود را ایجاد می کند تا رقبای کلاهبردار و بورس باز مالی آنگلو – آمریکایی خود را تحت تعقیب قانونی قرار دهد و جریمه کند، درست مانند آنگلو – آمریکایی هایی که امروز رقیبان فرانسوی خود را تحت پیگرد قانونی قرار می دهند.

دستور کار اجتماعی واپسگرای رژیم اولاند درب خود را حتی برای نمونه شدیدتر ریاست جمهوری مدل پیشگونه باز گذارده تا پیروی کند و آلن ژوپه منتظر است.

کاندید بداخلاق ریاست جمهوری حزب جمهوری خواه، آلن ژوپه، قول می دهد که برای ازبین بردن کل دولت رفاه فرانسه «تمام راه تا دورترین نقطه» پیش برود، که پس از سقوط فاشیسم وجود داشته است. ژوپه قول داد که اگر به ریاست جمهوری برگزیده شود، ۱۰۰ میلیارد یورو از بودجه کاهش دهد– دو برابر مقداری که اکنون رژیم اولاند به دنبال کاهش آن است. ژوپه وعده داده است که ۲۵۰۰۰۰ شغل از خدمات اجتماعی را در تمام بخش های اجتماعی حیاتی کشور حذف کند؛ سن بازنشستگی را از ۶۲ به ۶۵ به تأخیر بیاندزد؛ کار هفتگی ۳۵ ساعت را حذف کند؛ اخراج های کارگری را تسهیل کند و حقوق بیکاری را از بین ببرد. در نهایت، ژوپه قول داده است که سرمایه فرانسه که او دستور کار کامل آنها را اجرا می کند، مالیات را برای بیزنس و بانک داران کاهش می دهد و مالیات بر وراثت را که تقریباً از چهار دهه قبل اجرا شده است، حذف می کند.

به عبارت دیگر، حمله رژیم اولاند بر نیروی کار/کارگر و در آغوش گرفتن بیزنس، درب را برای ظهور راست افراطی باز کرده است. علاوه براین، اولاند حوادث تروریسم اسلامی را دستکاری کرد تا برای کسب قدرت اختیارات مستبدانه، هرگونه تظاهر به یک دولت دمکراتیک را پاک کند. شاید حوادث تروریستی در به آغوش گرفتن حملات برای «تغئیر رژیم» استعماری اولاند علیه دولتهای سکولار ملی گرای لیبی و سوریه و سیاست او در فرستادن (یا تحمل استخدام) جوانان به حاشیه رانده شده فرانسوی با اصل و نسب شمال آفریقایی برای مبارزه در جنگ های داخلی مربوط باشد. اما این حوادث ظهور راست بشدت افراطی را در فرانسه بیشتر تقویت کرده است.

در حالی که سوسیالیست ها و جمهوریخواهان برای قدرت های دیکتاتوری، جهت خدمت به دستور کار واپسگرایی بیزنس رقابت می کنند، سیاست های اصلاحات اجتماعی، حمایتی و ناسیونالیستی جبهه ملی به عنوان جایگزین پوپولیستی در رقابت آینده ریاست جمهوری در حال ظهور است. شعارهای ضدفاشیستی کم شده است و بخش های مهم طبقه کارگر در دفاع از مشاغل و حقوق اجتماعی خود به جبهه ملی خواهند پیوست. سروصدای ضدمهاجرت جبهه ملی در حال حاضر بخشی از واژه سیاسی جمهوری خواهان و هم چنین نخست وزیر والس شده است.

تنها جایگزین به کسب قدرت توسط راست افراطی فرانسه یک اعتصاب عمومی توده ای و حفظ مبارزات خیابانی است تا دربرابر این انفعال با فرمان مقاومت شود.

به همان گونه که در سراسر تاریخ، مبارزات محبوب در فرانسه در خیابان ها – درمیان اتحادیه های کارگری و کارگران جوان خشمگین شروع می شود که با دستمزد کم، ریاضت اقتصادی و چشم انداز تیره و تار مشاغل موقت «پایدار» مواجه هستند.

نتیجه تشدید تضاد کار با سرمایه فرانسه اثری تعئین کننده بر آینده کارگر در سراسر اروپا، به ویژه درمیان تمام اعضای اتحادیه چپ خواهد داشت.

آمریکای لاتین: مبارزه نهایی بین کار و سرمایه

فراتر از اروپا، یورش آنگلوآمریکایی علیه کار و طبقه کارگر بطور مستقیم در آمریکای لاتین و تا اندازه کمتری در آسیا و آفریقا طنین انداز است.

اولین کشوری که قربانی حمله سرمایه شد مکزیک با اجرای توافق نامه تجارت آزاد آمریکای شمالی (نفتا) بود. تا اوایل سال های ۱۹۹۰، نفتا اتحادیه های کارگری مکزیکی مستقل را تخریب ساخت، قوانین اجتماعی را فلج کرد، یارانه ها به کشاورزان کوچک ذرت را حذف نمود، دهقانان را مجبور به بدهی کرد، حداقل دستمزد را کاهش داد، سطح فقر را دوبرابر ساخت و اکثر نیروی کار را به کارگران پاره وقت، بی زمین و مقروض تبدیل ساخت. به عبارت دیگر، نفتا یک منبع بی پایان ثروت شده است که سرمایه داران سودهای دو و سه رقمی اندوخته اند و برای استخدام و اخراج کارکنان قدرت مطلق دارند. دولت مکزیک، تحت سرمایه آنگلوآمریکایی، اجازه انتقال غیر مشروع صدها میلیارد دلار از دارایی های مکزیکی ها را به آمریکا، انگلیس و دیگر بانک های خارج کشور داده است، که به عملیات پولشویی بسیار زیادی تبدیل شده اند. نزدیکی کارتل های مواد مخدر مکزیک به بانک های آمریکا، گسترش شبکه های آنها را در بازار آمریکا تسهیل کرده است. توسعه وحشتناک جوخه های مرگ کارتل مواد مخدر، مرتبط با رهبران سیاسی مکزیک، به سال های ۱۹۹۰ و امضای نفتا برمی گردد. این رابطه خونین قدرت سیاسی نئولیبرال را در مکزیک تثبیت کرده و امکان یک جایگزین انتخاباتی توده ای زنده را تضعیف نموده است.

تسلط آنگلو – آمریکایی در آمریکای لاتین در سال های ۱۹۹۰، منجر به تجهیز کامل سیاست های پسرونده شده است: خصوصی سازی و ملی زدایی اکثر منابع پرسود طبیعی و دولتی، بانک ها و صنایع؛ کاهش دستمزد ها و هزینه اجتماعی برای کار/کارگر شده است، در حالی که تمرکز سرمایه افزایش یافته است. در سال ۲۰۰۱، ساختار پیچیده آنگلو – آمریکایی در سراسر آمریکای جنوبی با مرگ رهبری سیاسی نئولیبرال خود سقوط کرد.

از ونزوئلا در سال ۱۹۹۱، تا آرژانتین در سال ۲۰۰۲، برزیل در سال ۲۰۰۳، بلیوی در سال ۲۰۰۶، و اکوادور در سال ۲۰۰۷، احزاب چپ و چپ میانه بر حمایت توده ای خود حساب باز کردند و به قدرت رسیدند. آنها از شرایط اقتصاد جهانی با افزایش قیمت کالا، بازار چین و اتحاد منطقه ای جدید جهت تأمین مالی یک دستور کار اجتماعی مترقی، از جمله افزایش هزینه های اجتماعی، حقوق بازنشستگی تضمین شده، کمک هزینه خانوادگی، دستمزد های حداقل، افزایش دستمزد برای بخش دولتی و گسترش حقوق کار/کارگر استفاده کردند.

قدرت نخبگان انگلو – آمریکایی عقب نشینی کرده و منزوی بود، اما هنوز شکست نخورده بود. آنها برای بسیج دوباره بیزنس استراتژیک، بانکداری و متحدان سیاسی خود سنگربندی کرده و آماده شدند تا فرصت پیش بیاید. هنگامی که شرایط منطقه ای و جهانی برای رژیم های اجتماعی نامطلوب گشت، آنها ضدحمله کردند.

یورش به آمریکای لاتین توسط نئولیبرال آنگلو – آمریکایی جلوتر ازبدست گرفتن قدرت دراروپای شمالی و از سال های ۱۹۹۰ تا اولین دهه از قرن ۲۱ بود. این با پاک کردن و تصرف کشورهای بالکان و اروپای جنوبی ادامه یافت. ترکیب حمله آنگلو – آمریکایی – اتحادیه اروپا – ناتو حال به دنبال معکوس کردن آخرین رژیم های رفاه اجتماعی در اروپاست: فرانسه و ایتالیا با کمک رئیس جمهود اولاند و نخست وزیر رینزی.

همزمان حمله آنگلو – آمریکایی در سراسر آمریکای لاتین راه اندازی شده است. هدف آنها بازیابی امتیازات اقتصادی و قدرت سیاسی، و امتیازات ویژه امپریالیستی از دست رفته در طول دهه گذشته است. هدف اصلی اروپایی – آمریکایی «مثلث طلایی»، آرژانتین، برزیل و ونزوئلاست. این کشورها متشکل از یک مرکز جهانی بسیار زیاد ثروت نفت و منابع کشاورزی و مواد معدنی است.

ترمیم رژیم نئولیبرال آرژانتین در دسامبر ۲۰۱۵ با انتخاب موریسیو ماسری رئیس جمهور راست افراطی آغاز شد. حکومت نظامی او هیچ وقتی را در سلب دولت از قوانین اجتماعی آن تلف نکرد، از جمله از بین بردان امنیت شغلی از طریق اخراج در مقیاس بزرگ و تصویب حکومت استبدادی با یک فرمان برای ارزش زدایی ارز آرژانتین تا ٪۴۰ و حذف یارانه های دولتی و افزایش بین ۳۰۰ تا ٪۸۰۰ قیمت گاز، برق، حمل و نقل، و آب.

حملات پسرونده با تمام نیرو بود. سپس رئیس جمهور دوبار منتخب برزیل دیلما روسف «استیضاح» شد و در اصل با کودتای قانونی عجیب و غریب قانونی جناح راستگر سرنگون شد، که جهت معکوس کردن ایجاد قوانین مترقی نظارتی، کار و استخدام طراحی شده بود. این کودتا هم چنین مخفیانه طراحی شده بود تا جلوی تحقیقات علیه بسیاری از سیاستمداران راستگرای فاسد را بگیرد.

بعد نوبت ونزوئلا است. این کودتای نخبگان در مقیاس بزرگ با حمایت امپریالیسم، برای سرنگونی دولت رئیس جمهور مادورو و پایان دادن به یک دهه از پیشرفتهای مترقی اجتماعی تحت دولت های چاوزیست است.

در حالی که در فرانسه و ایتالیا، پسرفت بزرگ اجتماعی توسط دشمنان داخلی از احزاب سیاسی «مترقی» (اسب تروجان) اجرا می شود، در آمریکای لاتین پسروی توسط دشمنان طبقاتی متخاصم آشکار رهبری می شود که متکی به تمرین مطلق قدرت اجرایی است. حرکت برای پایان قطعی «دولت رفاه» در اروپا و آمریکای لاتین با استفاده از فرمان دیکتاتوری، (به سبک موسولینی در سال های ۱۹۲۰) است، همان گونه که توسط رئیس جمهور منتخب آرژانتین ماسری در ژانویه ۲۰۱۶ اجرا شد و رئیس جمهور (کودتای) موقت برزیل، تیمر در آپریل۲۰۱۶ نشان داده است. در همین حال از تحریم، احتکار و خرابکاری سرمایه داری برای درهم شکستن دولت منتخب ونزوئلا استفاده می شود.

این رویارویی تاریخی در آفریقا و آسیا گسترش یافته است. یورش سرمایه داری چین، به حساب محروم کردن صدها میلیون کارگر از حقوق و برنامه های اجتماعی خود در کمتر از یک دهه، یک افزایش چهار برابری در شمار میلیادرهای جدید به خود دیده است.

آفریقای جنوبی، تحت دولت کنگره ملی آفریقا، بر دستاوردهای اجتماعی که به مبارزات آزادیبخش قول داده بود پشت پا زد و قوانین اجتماعی واپسگرا و احکام ضدکارگری را تحمیل نموده است. حال یک طبقه فاسد سیاه و سفید میلیاردر با سلاح و باتون بر طبقه کارگر حکومت می کند.

در آفریقا و خاورمیانه، دولت های رفاه اجتماعی رژیم های ملی گرا در عراق و لیبی بطور کامل از طریق مداخله نظامی امپریالیستی و جنگ داخلی تکه تکه شده اند. جوامعی که زمانی پیشرفته رفته بودند به جنگ قومی – قبیله ای با نهادهای اجتماعی مدرن باقیمانده در آن دو کشور ویران شده، غنی از منابع پرتاب شده اند.

مبارزات طبقاتی مأیوس کننده: برگشت تاریخی و شورش طبقاتی؟

یورش آنگلوآمریکایی برای معکوس کردن دهه ها پیشرفت اجتماعی، اکثر اروپا را دربرگرفته و اسیر کرده است. آنها احزاب سوسیال دمکرات را بهم پیوسته و یا ترکیب کرده اند و سریعاً به سوی ازبین بردن دولت های رفاه چپ میانه در آمریکای لاتین حرکت کرده اند که یک دهه طولانی حکومت کرده اند.

در آفریقا، محور آنگلو – آمریکایی کردن در آفریقای جنوبی، پیشرفته ترین سنگر بین المللی سرمایه داری است.

در آسیا، چین، مهمترین اقتصاد دوم سرمایه داری در جهان، پیشتاز مبارزه در برانداختن برنامه های اجتماعی انقلابی گذشته شده است.

در فرانسه، قهرمانان اصلی جنگ خیابانی و راهپیمایی جوانان بیکار یا کارگران پاره وقت، اعضای حمل و نقل استراتژیک و اتحادیه های نفت و دانش آموزان و کارگران هستند که با آینده تاریک شغل حاشیه ایی و شبکه امنیت اجتماعی از هم گسیخته مواجه می شوند.

اتحادیه های کارگری و انجمن کشاورزان در موارد متعددی، احتمالاً در تدارک برای یک اعتصاب عمومی به مبارزات خیابانی پیوسته اند.

در آمریکای لاتین، مرکز مبارزه طبقاتی در آرژانتین است. ماسری رئیس جمهور دیوانه قدرت بلافاصله سیاست های پسرونده را علیه تمام بخش های طبقه کارگر تحمیل کرد. اقدامات او منجر به اتحاد چهار کنفدراسیون اتحادیه کارگری بزرگ، انجمن های متعدد بازنشستگان و تجار کوچک ورشکسته حاصل از هزینه های فاحش مصرف گاز و برق و فدراسیون های همسایه منطقه ای شده است. رشد گسترده اقدامات شغلی در میان کارکنان بخش دولتی به اعتصاب عمومی جهت گیری می کند.

یورش پسرونده بر قوانین اجتماعی در برزیل بلافاصله پس از کودتای نه چندان پنهان سرمایه داری دنبال شد. برکناری رئیس جمهور روسف باعث اعتصابات خیابانی گشته است، که توسط جنبش عظیم کارگران بدون زمین روستا (ام اس تی)، کنفدراسیون کارگران صنعتی و خدماتی (سی یو عی)، جنبش های اجتماعی کارگران بی خانمان و فقرای دریافت کننده کمک مالی از برنامه های لولا، رهبری شده اند. افشاگریهای جدید، بر اساس مکالمات ضبظ شده در میان کودتاچیان نشان می دهد که طرح های آنها برای برکناری روسف رئیس جمهور وقت، جهت جلوگیری از تحقیقات رسمی بر رسوایی های فساد خودشان بوده است. این کودتا و جلوگیری از تحقیقات رسمی، مردم عادی را خشمگین کرده است.

در اولین مرحله از بدست گرفتن قدرت توسط کودتاچیان، نخبگان سیاسی و مالی برزیل آماده شده اند تا قوانین استخدام و بازنشستگی ودستمزد تضمین شده را در مقیاس بزرگ نقض کنند. حامی بیزنس در نظر دارد تا مالیات های شرکت های بزرگ و ثروتمندان را کاهش دهد و در تمام وزارت های پیشرو، هیئت رئیسه و مدیران بیزنس را منصوب نماید. رسوایی فساد عمیق و اعتصابات توده ای نشان می دهد که راستگرایان قاپنده قدرت، ممکن نیست که برجا بماند.

یورش برای معکوس کردن خدمات و قوانین اجتماعی در ونزوئلا، اقتصاد ملی را بشدت فلج کرده است و استانداردهای زندگی اکثر قریب به اتفاق طبقه کارگر را عمیقاً فرسوده کرده است. کنگره راستگر، با پشتیبانی آمریکا و در ائتلاف با رسانه های جمعی بین المللی، صنعت و بانک های چند ملیتی، تلاش می کنند تا مادورو رئیس جمهور سوسیالیست را مجبود به استعفاء کنند.

مادورو وضعیت اضطراری اعلام کرده است و نیروهای نظامی را بسیج کرده است. او از ارتش و ملیشای مردمی خواسته است تا از نظم مطابق با قانون اساسی دفاع کنند و تهدید کرده است که کارگران را بسیج می کند تا «کنترل ابزار تولید را بدست بگیرند». هنوز، دولت چپ در تسلیح ملیشا و کارگران مردد است. بین حرف و عمل شکافی گسترده بافی مانده است.

در این میان توده های بسیج شده، راستگرایان و چپ گرایان ونزوئلا با نفرت طبقاتی در خیابان ها در برابر یکدیگر می خروشند و منتظر درگیری برای مقابله قاطع هستند. ارتش تاکنون با قانون اساسی و در کنار رئیس جمهور منتخب باقی مانده است.

در آفریقای جنوبی، کنگره ملی آفریقای حامی فاسد بیزنس با رهبری رئیس جمهور زوما، ده ها کارگر اعتصابی معدن را به قتل رسانده است. میلیون ها نفر از ساکنان زاغه نشین را فقیر کرده است، در حالی که ثروت و قدرت نخبگان سیاه و سفید افرایش می یابد. در ۳۰ آپریل ۲۰۱۶، بیش از یک میلیون فعال آفریقای جنوبی، از جمله سازمان های اجتماعی و جامعه مدنی و اتحادیه های کارگری که معادن، کارخانه ها و بخش های خدمات را پوشش می دهند، یک کنفدراسیون جدید مرتبط با کارگران فقیر و بیکار و غیر رسمی را سازماندهی کرده اند. نشست کارگران آفریقای جنوبی جایگزین کنفدراسیون فاسد کار رو به مرگ کوساتو(سی او اس ای تی یو)، و «میز کار» رژیم نئولیبرال کنگره ملی آفریقا می گردد. این کنفدراسیون جدید با مبارزات توده ای و برنامه های اجتماعی اصلاحی به عنوان بخش مرکزی انقلاب ضد سرمایه داری هماهنگ خواهد شد.

در چین، مرکز رشد و تثبیت دومین جمع میلیادرهای بزرگ جهان با گسترش اعتصابات صنعتی در مقیاس بزرگ، خودداری از کار و درگیری با کارفرماهای کارخانه، اتحادیه ها و مقامات دولتی رو به رو شده است. چین به مرکز مبارزه طبقاتی کارگران آسیا تبدیل می شود. کارگران چینی دولت را مجبور کرده اند که به تحقیق و زندانی کردن بیش از ۲۰۰ هزارنفر از مقامات بالا و پائین فاسد بپردازد، و به افزایش قابل توجه دستمزد و جبران خسارت اجتماعی کارگران کارخانه تن دهد. میلیادرها و چندین میلیونرهای چینی، در ترس از تحولات اجتماعی بیشتر، صدها میلیارد دلار از دارایی های به سرقت رفته را برای خرید قانون ملک سودآور در «قلب» «امن» جهان انفعال آنگلو – آمریکایی به خارج منتقل کرده اند.

پیشرفت ادامه مبارزات طبقه کارگر علیه الیگارش های دولتی و خصوصی نخست وزیر چین را مجبور ساخته است تا امتیازات نخبگان را اصلاح کند و در مقیاس بزرگ کلاه برداری های بانکی و تصرف کنندگان غیرقانونی زمین های کشاورزی را تحت پیگرد قانونی قرار دهد. از همه مهمتر، این است که میلیون ها کارگر با موفقیت، افزایش دو رقمی دستمزد و حق قانونی زیستن در مراکز ساختمانی و صنعتی/شهری را کسب کرده اند.

مبارزه طبقاتی در چین، آن گونه که شتاب می گیرد می تواند محوری برای یک تغئیرو تحول اجتماعی آسیایی گسترده تر و یک جهش بزرگ به جلو به سوی ارزش های سوسیالیستی باشد.

نتیجه گیری

حرکت آنگلو – آمریکایی برای ایجاد نظم پسروی اجتماعی جهانی، میلیاردها کارگر را در پنج قاره به فقر، ناامنی و استثمار مادام العمر هل داده است. جهان سرمایه داری با امر و خشونت حکمفرمایی می کند، اعلام می دارد که پسروی اجتماعی و سرکوب کارگری «موج آینده» هستند. برای نخبگان، نظم مطبوع جهان «ترمیم» شده است!

در پاسخ، سازمان های طبقه کارگر جدید ظهور کرده اند که مستقیماً درگیر در دفاع از پیشرفت های اجتماعی تاریخی و حقوق اقتصادی خود هستند.

ستیزه جویان طبقه کارگر جدید در طول مبارزه برای دفاع از میراث اجتماعی مترقی گذشته خود، می توانند ضرورت به چالش کشیدن و سرنگونی کل نظم اقتصادی و سیاسی را به روشنی مشاهده کنند. از فرانسه تا آمریکای لاتین، از چین تا آفریقای جنوبی، مبارزه طبقاتی حال و آینده روابط طبقاتی را تعریف می کند.

درباره نویسنده:

جیمز پنراس، استاد بارتل (بازنشسته) جامعه شناسی دانشگاه بینگهامتون، در نیویورک است.

برگردانده شده از:

http://www.informationclearinghouse.info/article44808.htm

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: