اخبار ایران و جهان

قانلی بیرمیدان ! – میدانی خونین!

newiesandeh

حسن جداری

شعری به ترکی با ترجمه فارسی

600 ایل بوندان قاباق، آذربایجانین اولو شاعری عمادالدین نسیمی نی، آزادلیق دشمنلری، حلب شهرینده دارا چکوب، دریسی نی سویوب، اشکنجه آلتیندا ئولدوردولر. بو شعر ، اونون شانلی خاطره سینه، اتحاف اولونور.

قانلی بیر میدان!

ئوزونده، شوری، شوقی، شانی گوردوم

سوزونده، منطقی، برهانی گوردوم

گوزونده، کیپلیگینده، هم قاشیندا

وقاری،هیبتی، طغیانی گوردوم

گوزل سیماسینه، دقتله باخدیم

چمنده، لاله نی، ریحانی گوردوم

متین اشعاری نین، هر جمله سینده

عدالت سیز لیگه، عصیانی گوردوم

اونون شعرینده تاپدیم اوج عشقی

دنیزده، دالغانی، طوفانی گوردوم

حیاتین دا ، او شانلی قهرمانین

بوتون ایشکنجه نی، زندانی گوردوم

او زندان لاردا، او ایشکنجه لرده

قارانلیق، قورخولی، دورانی گوردوم

باخیب تاریخه، شرقین اورتاسیندا

حلب ده، قانلی بیر میدانی گوردوم

چکیلمیش داره، اول میدان ایچینده

انا الحق سویلیین، قوربانی گوردوم

وفا کویینده، جانانین یولوندا

اولان ئوزقانینه، غلطانی گوردوم

او گون شهر حلب ده، ظلم الیله

یئره، ناحق توکولموش، قانی گوردوم

او یارین قتلینه، فتوی وئرنده

الینده مفتی نین، قرآنی گوردوم

دریسی نی اونون، دوشمن سویان دا

بدن دن آیریلاندا، جانی گوردوم

عماد الدین، انا الحق لب لرینده

وجودین ده ، بوتو ن، جانانی گوردوم

نسیمی ده، او تمکینی گورنده

بشرده، قدرت ایمانی گوردوم

باخیب او عزت و شان و جلاله

دیارعشق ده، سلطانی گوردوم

قارانلیق لار، بوتون چیخدی یادیمدان

چراغان، نوریله هر یانی گوردوم

جهالت دن، فلاکت دن، قوتولموش

بوتون دنیاده، هر انسانی گوردوم!

میدانی خونین!

حسن جداری

ترجمه از ترکی به فارسی

600 سال پیش، شاعر عالیمقام آذربایجان، عماد الدین نسیمی را دشمنان آزادی در شهر حلب بدار کشیده ، پوستش را کنده، در زیر شکنجه های وحشیانه کشتند . این شعر به خاطره درخشان نسیمی، تقدیم میگردد.

میدانی خونین!

در چهره اش، شور و شوق و عظمت را دیدم

در سخنانش، منطق و برهان را

در چشمانش، در مژه ها و در ابروانش

وقار و هیبت و طغیان را دیدم

به چهره زیبایش، با دقت نظر افکندم

در چمن، لاله و ریحان را دیدم

در هر جمله اشعار متینش

عصیان علیه بیدادگری را دیدم

در شعر او، اوج عشق را یافتم

در دریا، امواج و طوفان را دیدم

در زندگی آن قهرمان نام آور

سربسر، شکنجه و زندان را دیدم

در آن زندانها و در آن شکنجه ها

دوران تاریک و خوفناکی را دیدم

به تاریخ نظری افکنده، درقلب دنیای شرق

در شهر حلب، میدان خون آلودی دیدم

دروسط آن میدان، برسردار، ازجان گذشته ای را

که از انا الحق دم میزد، دیدم!

در کوی وفا،آن کسی را که در راه جانان

در خون خود غلطان بود، دیدم

آن روز در شهر حلب، خونی را

که به ناحق به زمین ریخته میشد،دیدم

در دست مفتی درحالی که به قتل آن یار

فتوی میداد، قرآن را دیدم!

نسیمی را آندم که دشمنان پوستش را می کندند

و جان از بد نش بیرون میرفت، دیدم

عماد الدین، انا الحق در لبانش

در وجودش، همه، جانان را دیدم

زمانی که آن تمکین را در نسیمی مشاهده کردم

قدرت ایمان را در انسان، دیدم

به آن عزت و شان و جلال، نگهی افکنده

در دیار عشق، سلطانی را دیدم!

تیرگی ها همه از یادم فراموش شد

هر گوشه را با نور، چراغان دیدم

دنیائی دیدم که در آن، همه انسان ها

از جهالت و فلاکت رهائی یافته اند

پایان

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: