اخبار ایران و جهان

دو شعر – نان و گل سرخ

nann_wa_gole_sorkh

جیمز اوپنهایم [١٩١١]

ترجمۀ یحیی سمندر

منتشر شده در خیزش ۴۸ درتارنمای آذرخش

این شعر، سرودۀ جیمر اوپنهایم شاعر و نویسندۀ آمریکائی (١٩٣٢-١٨٨٢) است که در دسامبر سال ١٩١١ انتشار یافت و شاعر آن را به «زنان غرب» تقدیم کرد. در تظاهرات ژانویۀ سال ١٩١٢ ، این شعر به شعار کارگران نساجی لارنس در ماساچوست تبدیل شد. تظاهراتی که در آن کارگران زن (که بیشتر مهاجر بودند) و کارگران مرد شرکت داشتند. این کارگران همچنین دست به اعتصابی زدند که دو ماه ادامه یافت. در این اعتصاب حدود ٢٠ هزار کارگر شرکت داشتند. چیزی که نقش جرقۀ اعتصاب را داشت این بود که صاحبان صنایع نساجی به بهانۀ تصویب قانونی در زمینۀ کاهش ساعات کار هفتگی تصمیم گرفتند مزد کارگران را کاهش دهند. اتحادیۀ رادیکال «کارگران صنعتی جهان IWW» در سازمان دهی اعتصاب نقش مهمی داشت. این اعتصاب به «اعتصاب نان و گل سرخ» و یا «اعتصاب سه قرص نان» معروف است. براساس شعر «نان و گل سرخ» سرودهائی ساخته شده که به صورت همسرائی خوانده می شوند. همچنین کن لوچ فیلمی با این نام ساخته است.

هنگامی که در زیبائی روز به راه پیمائی می رویم، به راه پیمائی می رویم

میلیون ها آشپزخانۀ تاریک و هزار کارخانۀ غم زده را

پرتوهای خورشیدی ناگهانی فرا می گیرد

چون مردم می شنوند که ما چنین می سرائیم:

نان و گل سرخ! نان و گل سرخ!

هنگامی که به راه پیمائی می رویم، به راه پیمائی می رویم،

برای مردان هم مبارزه می کنیم

چون آنها فرزندان زنانند و ما باز هم مادری شان می کنیم.

زندگی ما از تولد تا مرگ عرق ریزی نخواهد بود

قلب نیز مانند تن گرسنه می شود

ما نان می خواهیم و گل سرخ می خواهیم.

هنگامی که به راه پیمائی می رویم، به راه پیمائی می رویم

زنان بی شماری که سر در خاک فرو برده اند

از ورای آواز ما فریاد دیرین شان برای نان را سر می دهند

روح رنج کشیده شان از هنر و زیبائی و عشق بهره ای نبرد

اکنون ما برای نان می رزمیم، برای گل سرخ هم.

هنگامی که به راه پیمائی می رویم، به راه پیمائی می رویم

روزهای بزرگی به ارمغان می آوریم

خیزش زنان خیزش مردم است.

دیگر رنجبر و انگل، ده زحمتکش برای یک تن آسا، نمی خواهیم،

خواهان تقسیم شکوه زندگی هستیم: نان و گل سرخ، نان و گل سرخ.

زندگی ما از تولد تا مرگ عرق ریزی نخواهد بود

قلب نیز مانند تن گرسنه می شود

ما نان می خواهیم و گل سرخ می خواهیم.

 

دستان ما و دروغ

ناظم حکمت [۱٩۴٩]

دستان زمخت سنگی شما

غمین چون آوازهای زندان

سنگین و لخت چون حیوانات بارکش

دستان شما، چهرۀ اندوهناک کودکان گرسنه

را مانَد!ِ

دستان سبک شما، زرنگ چون زنبور عسل

پربار چون پستان شیر ده

پر جرأت و شکیبا چون طبیعت

دستان شما که زیر پوست سخت خود عاطفه و دوستی نهفته دارد.

سیارۀ ما نه برشاخ گاو

بر دستان شما استوار است.

آه انسانها، انسانهای ما

شما را با دروغ می پرورانند

حال که گرسنگی تان را نان و گوشت باید.

شما این دنیای شاخه های سنگین از میوه را ترک می کنید

بی آنکه یک بار بر سفره ای سفید غذا خورده باشید

آه انسانها، انسانهای ما

به ویژه شما آسیائی ها، آفریقائی ها

خاورمیانه ای ها، اهالی جزایر اقیانوس آرام

مردم سرزمین من

شمائی که بیش از هفتاد درصد انسانها را تشکیل می دهید

شما بی اعتنائید، همچون دستان پیرخود

کنجاو و تحسین گرید، همچون دستان جوان خود …

آه انسان ها، انسان های ما،

برادر اروپائی یا آمریکائی من،

تو هشیار و جسوری،

و زود فراموش می کنی،

همچون دستانت

به سوء استفاده تن می دهی،

همچون دستانت

زود فریب می خوری …

آه انسان ها، انسان های ما،

اگر آنتن ها دروغ می گویند،

اگر غلتک های چاپ دروغ می گویند،

اگر کتاب ها دروغ می کویند،

اگر آفیش و آگهی ِ نصب شده بر ستون دروغ می گویند،

اگر ران های لخت دختران بر پرده دروغ می گویند،

اگر نماز دروغ می گوید،

اگر لالائی دروغ می کوید،

اگر رؤیا دروغ می گوید،

اگر ویولن زن کاباره دروغ می گوید،

اگر روشنائی ماه در شبان ِ روزهای نومیدی ما دروغ می گوید،

اگر صدا دروغ می گوید،

اگر گفتار دروغ می گوید،

اگر همۀ مردم و همه چیز، جز دستان شما، دروغ می گویند،

برای این است که دستانتان همچون خاک رس رام و شکل پذیر،

همچون تاریکی کور،

و همچون سگ چوپان احمق باشند

و برای این که دستانتان شورش نکنند

و بدین ستمکاری پا یان ندهند،

بدین سلطۀ نا بکاران،

در این دنیائی که مرگ چشم به راه ماست

در این دنیائی که زیستن می توانست چه زیبا باشد.

 

 

telegram_majaleh
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: